نوع مقاله: پژوهشی

نویسندگان

1 عضو هیئت علمی

2 دانشجو

چکیده

چکیده
از ابتدای تشکیل رژیم­صهیونیستی رویکرد سیاست خارجی و امنیتی اسرائیل برآموزه­های تحریف شده مذهبی، استراتژی گسترش سرزمین و شهرک­سازی، دستیابی به عمق استراتژیک، فائق آمدن بر چالش­ها و شکاف­های درونی و در نهایت رسیدن به آرمان اسرائیل بزرگ به عنوان تمهیدی جهت تحقق وعده­های تورانی، استوار بوده است. اکنون و پس از گذشت 60 سال از تشکیل این رژیم و سپری نمودن جنگ­های متعدد به ویژه جنگ 33 روزه، همچنین وقوف به شکاف­ها و چالش­های درونی و خواست افکار عمومی مبنی بر برقراری و تامین امنیت، دولتمردان اسرائیل تصمیم به تغییر سیاست خارجی و امنیتی برای دستیابی به امنیت پایدار گرفته­اند.
این تحول شامل تصمیم این رژیم برای عقب­نشینی ارضی و تعریف مرز و تصحیح استراتژی­های منطقه­ای به جای اشغالگری، سلطه و سرکوب می­باشد. بدیهی است که این تحول پیامدها و آثاری را برای منطقه و ایران به همراه خواهد داشت.

کلیدواژه‌ها

عنوان مقاله [English]

Precedence of Israel Foreign & Security Policy in New Regional Area

نویسندگان [English]

  • Mohammad Sohrabi 1
  • Ehsan Jannati 2

چکیده [English]

Abstract:
From the preliminary of creating the Zionist regime, the approach of foreign policy and security of Israel, based on factious religious teachings, strategy of extend pending territories and building town, obtain to strategic depth, dominance on challenges and internal splits and in extreme gain to ideal of the greater Israel in order to realization the promises of the old testament. New, after passage the sixty years from the creating this regime and passage the several wars and 33day war between Hizbullah and Israeli army- also knowledge toward internal splits and challenges and the will of public opinion on creation and secure the safety, Israel decided to change its foreign policy and security to obtain the permanent security.
This vicissitude is inclusive the decision of this regime for withdrawal from the occupied territories, redefinition of borders and rectification of regional strategies instead of occupied and mastery. It is evident that this vicissitude will have affects and consequences on area of regional and Iran.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Keywords: The Approach of Foreign Policy & Security
  • Israel
  • zionism
  • Middle East
  • Change of Strategy

 

اولویت­های سیاست­خارجی و امنیتی اسرائیل در فضای نوین منطقه­ای

محمد سهرابی[1]

عضو هیئت علمی دانشگاه عالی دفاع ملی و دانشگاه انتظامی

احسان جنتی

دانشجوی دکترای علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی

(تاریخ دریافت 9/4/94- تاریخ تصویب 27/6/94)

 

 

چکیده

از ابتدای تشکیل رژیم­صهیونیستی رویکرد سیاست خارجی و امنیتی اسرائیل برآموزه­های تحریف شده مذهبی، استراتژی گسترش سرزمین و شهرک­سازی، دستیابی به عمق استراتژیک، فائق آمدن بر چالش­ها و شکاف­های درونی و در نهایت رسیدن به آرمان اسرائیل بزرگ به عنوان تمهیدی جهت تحقق وعده­های تورانی، استوار بوده است. اکنون و پس از گذشت 60 سال از تشکیل این رژیم و سپری نمودن جنگ­های متعدد به ویژه جنگ 33 روزه، همچنین وقوف به شکاف­ها و چالش­های درونی و خواست افکار عمومی مبنی بر برقراری و تامین امنیت، دولتمردان اسرائیل تصمیم به تغییر سیاست خارجی و امنیتی برای دستیابی به امنیت پایدار گرفته­اند.

این تحول شامل تصمیم این رژیم برای عقب­نشینی ارضی و تعریف مرز و تصحیح استراتژی­های منطقه­ای به جای اشغالگری، سلطه و سرکوب می­باشد. بدیهی است که این تحول پیامدها و آثاری را برای منطقه و ایران به همراه خواهد داشت.

واژه های کلیدی: رویکرد سیاست خارجی و امنیتی، اسرائیل، صهیونیسم، منطقه خاورمیانه، تغییر استراتژی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه

اگر چه سرزمین تاریخی فلسطین در دوران متمادی جایگاه اقوام و قومیت­های فراوان و میزبان پیامبران الهی از جمله قوم یهود و حضرت موسی علیه­السلام و پیامبران بنی اسرائیل بوده است، اما انبیایی که در این سرزمین هدایت را برعهده داشتند با فراز و نشیب­های بسیاری روبرو شدند و اختلاف و تشتت آراء، عقاید و افکار در میان یهودیان به جز در زمان زعامت حضرت داود و حضرت سلیمان (ع) مشهود بوده و پراکندگی و تفرق را در میان آنان رقم زده بود. در سده­های اخیر رویکردی نوین که برخلاف اعتقاد سنتی یهود قائل به اقامه دولت یهودی و بازگشت به سرزمین موعود پیش از ظهور ماشیاح نجات­بخش بود، پای به عرصه گذاشت.

بنیان­گذاران و نظریه­پردازان این نهضت با تمسک به آموزه­های تحریف شده مذهبی، تشکیل کشور مصنوع اسرائیل را در راستای تسلط و حکمرانی قوم یهود در سرزمین موعود و برای تحقق وعده الهی می­پنداشتند. آنان تشکیل دولت یهودی را وحدت بخش و رفع­کننده سرگشتگی و آوارگی قوم یهود قلمداد می­کردند و از همان آغاز تاسیس دولت اسرائیل، این مساله مورد اختلاف نظر متفکران یهودی و علمای مذهبی قوم یهود بود. برخی از آنان تشکیل دولت یهودی در سرزمین فلسطین را برخلاف وعده الهی می­پنداشتند و تشکیل آن را منوط به ظهور مسیح می­دانستند، اما تفکر و ایده­ای که غالب گردید، در واقع همان مبانی فکری و سیاسی بود که در قالب نهضت جهانی صهیونیسم از اواخر قرن نوزدهم میلادی آغاز شد و با سلسله تغییر و تحولات سیاسی نیمه نخست قرن بیستم و در 14 می 1948 در قالب تشکیل دولت اسرائیل متجلی گردید.

بنیان فکری و سیاسی صهیونیسم از ابتدای تولد همواره مورد حمایت و همراهی دولت­های غربی به ویژه انگلستان و بعد هم ایالات متحده امریکا بوده است. تشکیل و استمرار حیات دولت اسرائیل طی دهه­های گذشته بدون حمایت گسترده جهان غرب میسر نبود، ضمن اینکه آنان نیز در این پشتیبانی منافع خود را پیگیری نموده و به دنبال استفاده از فرصت پیش آمده برای نیل به اهداف خود بودند.

اشغال سرزمین فلسطین که به لحاظ تاریخی، انسانی، هویتی و از منظر حقوق بین­الملل مردود بود با مسامحه و همراهی قدرت­های آن زمان صورت گرفت و این امر آوارگی ساکنان سرزمین تاریخی فلسطین را در پی داشت.

پس از گذشت شش دهه از موجودیت رژیم اسرائیل همچنان مناقشه فلسطینی­ها و اسرائیل به عنوان اساسی­ترین مناقشه بین­المللی، محور و کانون مناقشه جهان غرب و جهان اسلام می­باشد و پس از دهه­ها نقض مکرر حقوق فلسطینی­ها، نظریه­پردازان و هیات حاکمه اسرائیل و حامیان آنان دریافته­اند که سیاست سرکوب و حفظ سرزمین اشغال شده، نمی­تواند متضمن امنیت اسرائیل باشد، این در حالی است که فضای امنیتی و روانی منطقه خاورمیانه پس از شش دهه از موجودیت رژیم اسرائیل همچنان متاثر از تشکیل این رژیم است.

 سلسله­ای از تغییرات فکری، اجتماعی و جمعیتی در درون جامعه چند پاره اسرائیل در طی دهه اخیر مشهود بوده و بازتاب این تحولات در عرصه سیاسی نمودار شده است. در فضای نوین، ایده‌های تجدیدنظرطلبانه و منتقد به عملکرد صهیونیسم نیز رو به تزاید بوده و اعتراض به عملکرد دولت و ارتش علیه فلسطینی­ها، رو به افزایش گذاشته است. تشکیل کشور فلسطین، دیگر نه به عنوان تهدید بلکه به عنوان نیازی امنیتی از سوی غالب افکار عمومی و سیاست­مداران اسرائیلی نگریسته می­شود. راه حل تشکیل دو دولت از سوی برخی از افراطیون راست­گرا در اسرائیل و جنبش شهرک­نشینان غیرقابل پذیرش است و آنها همچنان اتوپیای صهیونیسم را در تداوم تسلط دولت اسرائیل بر سرزمین­های اشغالی جست و جو می­کنند.

با توجه به واقعیات و تحولات اشاره شده، خروج از سرزمین­های اشغالی و توجه به تشکیل دولت فلسطینی بر هیات حاکمه و سیاست­مداران اسرائیلی تحمیل شده است. اسرائیل تلاش می­کند تا خود مرزهای کشور فلسطین را براساس اخذ امتیازازت حداکثری و دادن حقوق حداقلی به فلسطینی­ها مشخص نماید. آنچه مسلم است تا زمانی که مسائل اصلی مناقشه، یعنی مساله آوارگان، مرزهای کشور مستقل فلسطین و سرنوشت بیت­المقدس مشخص نگردد و اسرائیل به سیاست­های اشغال­گرایانه خود ادامه داده و حقوق فلسطینی­ها استیفا نشود، انتظار دستاورد مشخصی از مذاکرات و توافقات احتمالی، انتظاری دور از دسترس خواهد بود.

این مقاله در صدد است با نگاهی به تحولات نوین به وقوع پیوسته در منطقه خاورمیانه ، تغییر رویکرد سیاسی _ امنیتی اسرائیل را مورد واکاوی قرار دهد.  

     افزایش مطالبات اجتماعی

تغییرات گسترده سیاسی و فکری در طول چند دهه اخیر در گستره خاورمیانه و جهان عرب به وقوع پیوسته است. پنج دهه پیش جمال عبدالناصر رئیس جمهوری وقت مصر تلاش می­نمود با تمسک به افکار و ایدئولوژی­های سوسیالیستی و چپ و شعارهای پان عربیستی، بین کشورها و ملت­های عرب وفاق و اتحاد ایجاد نماید. در آن زمان چنین به نظر می­رسید که تحرکات ملی­گرایان و پان عربیستی بر فعالیت جنبش­ها و گروه­های اسلام­گرا در منطقه برتری دارد.

یکی از عواملی که همواره مورد استفاده رهبران کشورهای عربی برای توجیه وحدت و یکپارچگی و انسجام عربی قرار می­گرفت، موضوع مناقشه و جنگ بین اعراب و اسرائیل و تجاوز اسرائیل به خاک سرزمین­های عربی بود. پس از اشغال فلسطین در اواخر دهه 40 میلادی و در طول جنگ­های ادواری اعراب و اسرائیل در دهه­های 50، 60 و 70 میلادی، رهبران عرب با مقاومت آن چنانی در برابر حاکمیت و تسلط خود بر جوامع روبرو نبودند. در جنگ­های سال 1956، 1967، 1973 اگر چه اسرائیل در پایان پیروز نبرد بود، اما افکار عمومی عربی رهبران خود را نه به دلیل عدم ایستادگی در برابر صهیونیست­ها بلکه به دلیل عدم وحدت و انسجام کافی مورد سرزنش قرار می‌دادند. (Golan ,2008, 2.)

اگر نگاهی کوتاه به سیر تحولات و تغییرات سیاسی و اجتماعی در جهان عرب در طول سالهای اخیر بیاندازیم مشاهده می­­گردد که، رهبران دولت­های عربی خود را مواجه با خواست­های اجتماعی و مطالبات مدنی و سیاسی جوامع خود می­بینند. در مصر رژیم مبارک در حال جدالی آرام ولی مستمر با جبهه مخالفان خود از جانب احزاب اسلام­گرا همچون اخوان المسلمین وگروه­ها و احزاب سکولار و عرفی مانند جنبش کفایه می­باشد. فضای سیاسی در لبنان طی چند سال گذشته و پس از ترور حریری و پایان حضور نظامی سوریه دستخوش تغییراتی گردیده است. در سوریه جامعه مدنی قبلا خاموش و ساکت به دنبال ایفای نقش بیشتردر سطح جامعه است. در کویت و برخی کشورهای حوزه خلیج فارس پس از سال­ها حکمرانی الیگارشی­های موروثی، نیروهای اصلاح­طلب به دنبال ایفای حقوق سیاسی و مدنی خود هستند، این مساله در انتخابات اخیر در کویت نیز مشهود بود. (مافی، 1385، 11)

به نظر می­رسد همگرایی و انسجام عربی به بیانیه­های نشست­های همراه با مناقشه اعضای اتحادیه عرب محدود گشته و شکاف بین جبهه عربی که با خروج مصر و اردن از جبهه ضد اسرائیل در اوایل دهه 80 میلادی آغاز گردیده بود، بازتر و عمیق­تر می­شود. دولت­های عربی هر یک و به میزانی متفاوت اصلاحات در عرصه­های سیاسی و اقتصادی را پذیرفته­اند، ولی تمامی آنها به دموکراسی غربی همچنان حساس و بدبین هستند. (آریان، 1384، 8)

یکی از عوامل اصلی تغییرات اجتماعی که با مطالبات سیاسی توام است نقش تکنولوژی­های جدید به خصوص در عرصه­های ارتباطات و اطلاعات است. امروزه صدها ایستگاه ماهواره­ای برنامه‌های خود را روزانه به میلیون­ها مخاطب خود عرضه می­کنند. این بمباران خبری و تبلیغاتی که با خود امواج فرهنگی سایر ملل را به همراه دارد توانسته است محرک نیروهای مدنی داخل جامعه در راستای تلاش برای ایفای حقوق مدنی و سیاسی باشد. تاثیرگذاری شبکه­های ماهواره­ای و سایت­های اینترنتی بر افکار عمومی غیرقابل اغماض است.

در دهه­های دورتر یک رهبر عرب می­توانست با یک سخنرانی یا یک بیانیه، حس مشترک را در بین جوامع و ملت­های عرب ایجاد نماید. امروزه با انفجار اطلاعات و با دسترسی افراد با پایگاه­های مختلف خبری هر کس می­تواند برداشت خاص خود را نسبت به تحولات داشته باشد. (فرخ­زاد، 1383، 10)

یکی از معدود خواست­های مشترک بیشتر ملت­های عرب را می­توان انتظار پایان حکومت الیگارشی­ها موروثی دانست. «شفیق غبرا» رئیس دانشگاه امریکایی کویت و تحلیل­گر سیاسی معتقد است که، ملت­های عرب در جوامع مختلف منطقه خواسته­های مشترکی چون ثبات، توسعه، کار، امنیت و آموزش و فرهنگ مناسب، آزادی، سیستم بهداشتی مناسب و در مجموع جامعه­ای شایسته و پیشرفته را دارند. غبرا متذکر می­شود که تنها راه مواجه با فساد و استمرار جهل در جوامع عرب، احترام به دموکراسی البته در یک مسیر عربی و متناسب با ارزش­ها و فرهنگ عربی می­باشد. او معتقد است که صدای انقلابی آرام از جانب طبقه متوسط در منطقه شنیده می­شود. (صادقی، 1384، 64- 58)

افزایش قشر جوان تحصیل کرده و شهرنشین، دسترسی آسان به رسانه­های خبری و جهانی و اینترنت، گسترش موج دموکراسی­خواهی و ارتقاء آگاهی­های اسلام سیاسی، خواست­ها، و مطالبات مدنی را تشدید نموده است و باعث شکل­گیری نسلی شده است که خواسته­ها وآمال متفاوتی از اسلاف خود دارد. پایین­ترین سطح مشارکت سیاسی، نبود نهادهای مدنی وغیرحکومتی، ضعف قانونگذاری، محدودیت­های فرهنگی، قانونی و سیاسی برای زنان، عدم وجود مطبوعات مستقل، عدم وجود اقتصادی پویا و مولد، افزایش بیکاری و ضعف نظام قضایی و.. این نسل را بر آن داشته که برای آزادسازی­های مدنی و ایجاد فضای بازتر، تلاش و فعالیت نمایند. (کارشناس، 1385، 9)این تحولات اجتماعی، کشورهای عرب را مجبور به پذیرش راهکارهای اصلاحی کرده است، تا جایی که حتی محافظه‌کارترین آنها یعنی عربستان نیز گام­هایی در جهت مسیر اصلاحی برداشته است. این مسائل سبب شده است که کشورهای منطقه به نوعی بیشتر درگیر با مسائل درون جامعه خود شوند. در این میان، نقش جامعه روشنفکری حائز اهمیت است، جامعه روشنفکری در کشورهای عضو شورا در چند سال اخیر نقش مهمی را در تزریق تفکر مشارکت سیاسی و اجتماعی به لایه­های فکری جامعه بر عهده داشته و همواره آغاز کننده و دنبال کننده خواست­های مدنی داخلی جوامع عربی بوده است.

     چشم­انداز تحولات خاورمیانه طی دهه آینده

تحولات عمده در سیر تحولات جهانی و منطقه­ای می­تواند بر آینده سیاسی منطقه خاورمیانه تاثیرگذار باشد. این تغییر و تحولات می­تواند به طور بالقوه روندهای سیاسی را در سطح منطقه و در رابطه با موضوع مناسبات بین جهان عرب و اسرائیل تحت تاثیر قرار دهد. در زیر به برخی از این تحولات اشاره می­نماییم:

     الف- تغییرات دموگرافیکی یا جمعیت­شناختی

رشد سریع جمعیت در برخی از کشورهای منطقه در آینده می­تواند تبعاتی برای ثبات کشورهای منطقه بر جای گذارد. نسل جدید دارای مطالبات و خواست­های اجتماعی، مدنی و سیاسی متفاوتی در قیاس با نسل قدیم هستند. اولویت نسل جوان کشورهای منطقه، بهبود وضعیت معیشتی و شرایط مناسب اقتصادی است. (Chomsky, 2005, 1) رشد جمعیت با کاهش و ایجاد مشکلات اقتصادی و افزایش نرخ بیکاری همراه است که هر کدام از مسائل می­تواند مشکلاتی را در پیش روی دولت­های منطقه بر جای گذارد. این در حالی است که عدم موفقیت دولت­ها برای پاسخ­گویی به نیازهای جوانان، می­تواند منجر به رادیکالیسم گردد.

     ب- محدودیت سوخت­های فسیلی و منابع طبیعی به خصوص منابع آبی

در دهه آینده نفت و گاز در غیاب انرژی­های جایگزین همچنان مهم­ترین جایگاه را در اقتصاد منطقه بازی می­کند. یکی از تبعات رشد جمعیت، افزایش تقاضای منابع آب می­باشد که می­تواند در آینده مناقشه­انگیز باشد، (نهازی، 1375، 200- 199) به علاوه واردات زیاد فرآورده­های نفتی از جانب بیشتر کشورهای منطقه می­تواند تبعات منفی در اقتصاد کشورهای مزبور بر جای گذارد.

     ج- پیشرفت علوم و تکنولوژی­های جدید و پیشرفته

گسترش فناوری­های مدرن و تکنولوژی­های پیشرفته همزمان با انفجار اطلاعات در عرصه­های مختلف ارتباطاتی می­تواند به تبادل افکار و اندیشه­ها و مبادله اخبار، اطلاعات و ایده­ها بیانجامد. این تبادل اندیشه­ها و دسترسی آسان به اطلاعات می­تواند افکار عمومی را تحت تاثیر قرار دهد.

     د- برخورد اقتصادهای دولتی وابسته با اقتصادی جهانی و جهانی شدن سرمایه

دولت­های منطقه تاکنون سعی در انحصار و تمرکز بر عرصه­های اقتصادی در داخل جوامع خودشان داشته­اند. به دلیل نیاز مبرم به سرمایه­گذاری خارجی و مبادلات تجاری و بازرگانی با جهان خارج، اقتصاد در کشورهای منطقه به سوی آزادسازی بیشتر و رقابتی شدن پیش می­رود، در این راستا برخورد اقتصادهای کاملا دولتی با اقتصاد جهانی می­تواند برای دولت­های منطقه چالش­ها و معضلاتی را به همراه داشته باشد. (امینی، 1383، 11)

     ه- سرنوشت دولت­های ملی

در اکثر دولت­های منطقه نظام­هایی توتالیتر و تمرکزگرا حاکم است و این در حالی است که روند تحولات جهانی به ویژه در زمینه­های ارتباطاتی و فرهنگی می­تواند به فرسایش قدرت دولت­های ملی بیانجامد.

این تاثیرات پنجگانه­ای که ذکر گردید می­تواند روندهای سیاسی در آینده خاورمیانه و شکل مناقشات منطقه را تا حدودی نشان دهد. همان طور که در پیش آمد رقابت در مورد انرژی یکی از مناقشه برانگیزترین مسائل در آینده خاورمیانه خواهد بود. محدودیت منابع آب موضوعی دیگر از بعد محدودیت منابع طبیعی است، اما افزایش رقابت­های تسلیحاتی و موشکی نیز می­تواند تهدیدکننده امنیت و ثبات منطقه باشد. (کروبونگارد، 1379، 20- 18)

نقش ایالات متحده همچنان در دهه آینده در خاورمیانه نقشی اساسی است، امریکا در گذشته تلاش نموده و در آینده هم تلاش خواهد نمود که خود را عامل اصلی و تضمین کننده اصلی امنیت در سطح منطقه برای دول عرب به ویژه در منطقه حساس خلیج فارس نشان دهد.

نکته قابل اشاره دیگر، تلاش ملت­های منطقه برای حفظ هویت بومی و دینی خود می­باشد. اسلام به عنوان یک عامل هویت بخش محور حرکت نیروهای معترض به روندهای موجود در منطقه خواهد بود، اگر چه اسلام­گرایان تندرو و بنیادگریان مذهبی شانس کمتری نسبت به میانه­روها برای حضور در ارکان قدرت از طریق مسالمت­آمیز خواهند داشت و اسلام­گرایان میانه­رو و معتقد به مشی سیاسی توفیق بیشتری خواهند یافت. اسلام در دهه آینده نقش سیاسی پررنگ­تری ایفا خواهد نمود و خواهد توانست ناسیونالیست­های عرب سکولار و چپ­ها را همچنان در حاشیه قرار دهد. ناسیونالیسم عرب محصول مبارزات پس از عصر استعمار بود و چپ­ها نیز دنباله­روی افکار مارکسیستی در فضای دوقطبی بودند، که با اضمحلال و انحلال افکار و ایده­های پان عرب و چپ، اسلام سیاسی مدرن به فعالیت خود ادامه می­دهد. (ایندیک، 1382، 12)

در همین راستا می­توان به چند روند اصلی در آینده منطقه خاورمیانه اشاره نمود:

     الف- برخورد بین حاکمان و رهبران دولت­ها با جامعه و نخبگان

تغییرات گسترده جهانی به دنبال خود تعریف متفاوتی از امنیت در حوزه­های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی به دنبال خواهد آورد و مفهوم امنیت صرفا به حوزه نظامی محدود نمی­شود. مبارزه با فسادهای داخلی و مخالفت با الیت­های حاکم، رشد جمعیت جوان، بیکاری و افزایش رسانه­های جمعی هر کدام می­تواند نشانگر تغییرات پیش رو در کشورهای منطقه باشد؛(کرمی، 1384، 14) تغییراتی صلح­آمیز  و یا انقلابی، از شواهد چنین برمی­آید که این تحولات در دهه آینده عمدتا صلح­آمیز و مدنی دنبال می‌شود و در مسیر دموکراسی و آزادسازی جامعه پیش می­رود.

     ب- خشونت بنیادگرایان سلفی

وهابیسم در عرصه سیاسی همچنان محدود ولی در عرصه­های فرهنگی و نظامی به فعالیت خود ادامه می­دهد. حملات تخریبی آنها الزاما منحصر به منافع آمریکا و اسرائیل نمی­شود و تداوم فعالیت آنها می­تواند ثبات و امنیت دولت­های منطقه را نیز به مخاطره اندازد.

     ج- تشدید رقابت­های تسلیحاتی متعارف یا غیرمتعارف

     د- پیوندهای محکم­تر کشورها با قدرت‌های خارجی

     ه- تغییرات عمده در قیمت نفت

     و- تغییرات عمده در عراق جدید و تاثیرات کلان آن بر محیط پیرامونی (Lieven, 2007, 1- 26)

 

     چشم­انداز همکاری­های منطقه­ای

تاکنون به جز روابط دو جانبه اقتصادی اسرائیل با چند کشور منطقه، همکاری­های منطقه­ای که اسرائیل نیز در آن حضور داشته باشد، موفق نبوده است. به منظور تقویت و همکاری­های چند جانبه بین 15 عضو اتحادیه اروپا (قبل از اضافه شدن اعضای جدید) و 10 کشور ساحل مدیترانه در نشستی که در سال 1995 در بارسلونا برگزار شد، پروسه­ای موسوم به پروسه بارسلونا آغاز گردید. در نشست بارسلونا کشورهای عضو اتحادیه اروپا به دنبال افزایش همکاری­ها و مبادلات خود با 10 کشور الجزایر، مصر، اردن، اسرائیل، لبنان، مراکش، فلسطین، سوریه، تونس و ترکیه و یافتن زمینه­های مشترک همکاری و تلاش برای مبارزه با تهدیدهای مشترک برآمدند. (Davis, 2002, 7)

یکی از زمینه­های مورد اختلاف بین کشورهای عربی ساحل مدیترانه با شرکای اروپایی، تعریف متفاوت آنها از تروریسم بود. همین اختلاف دیدگاه باعث شده که پس از گذشت یک دهه از آغاز گفتگو، در عمل همکاری­ها و مبادلات از سطح قبلی پیشرفت چندانی نداشته باشد. (نانی، 1377، 121)

اگر چه توافقاتی در زمینه مبارزه با مهاجرت غیرقانونی، مبارزه با قاچاق کالا و مواد مخدر و در مواردی کاهش تعرفه­های گمرکی به دست آمده است، اما انتظارات به دلایل ساختاری هنوز برآورده نشده است. طرف­های اروپایی، کشورهای عرب را به اصلاحات بیشتر در زمینه­های داخلی تشویق می‌نمایند. (خدرلو، 1383، 19) یکی از توافقات بین دو طرف، تاسیس منطقه تجارت آزاد اروپا - مدیترانه تا سال 2010 به منظور تقویت همکاری­های تجاری و بازرگانی است، که می­تواند به بزرگ‌ترین منطقه تجارت آزاد دنیا تبدیل شود. این در حالی است که با توجه به حضور اسرائیل در جمع کشورهای عرب ساحل مدیترانه و نوع نگاه اروپا به مناقشه فلسطینی­ها و اسرائیل انتظار یک توافق پایدار در آینده بعید به نظر می­رسد.

نکته قابل اشاره دیگر تلاش امریکا برای جلب حمایت کشورهای عرب منطقه خاورمیانه به لغو تحریم­ها بر علیه کالاهای اسرائیلی و افزایش مبادلات اقتصادی بین اسرائیل و کشورهای عرب منطقه است. (محمودسهلی، 2000، 17) اگر چه اسرائیل با 5 کشور عرب مصر، اردن، مراکش، تونس و موریتانی روابط اقتصادی نزدیک دارد، اما با بیشتر کشورهای عرب روابط تجاری ندارد، در زمینه روابط سیاسی نیز به جز مصر و اردن و ترکیه کشور دیگری در منطقه روابط دیپلماتیک با تل آویو ندارد.

اتحادیه عرب در نشست مارس سال 2002 از پیشنهاد ملک عبدالله پادشاه عربستان مبنی بر شناسایی اسرائیل توسط اتحادیه عرب در ازای خروج اسرائیل از تمامی اراضی اشغالی سال 1967 و تشکیل دولت مستقل فلسطینی به پایتختی بیت­المقدس حمایت کرد. چنین به نظر می­رسد که درصورت خروج بیشتر اسرائیل از اراضی اشغالی در کرانه غربی کشورهای عرب آمادگی شناسایی اسرائیل را داشته باشد. (کاسیروف، 1387، 7) اتحادیه عرب در اجلاس مارس سال 2007 نیز طرح صلح ابتکار عربی را، بار دیگر به اسرائیل پیشنهاد داد و دولت اولمرت بر خلاف دولت شارون، این طرح را مثبت ارزیابی کرده است. (همان منبع، 7)

در عرصه اقتصادی کشورهایی چون بحرین و قطر مبادلات بازرگانی محدود و بعضا مخفی با اسرائیل دارند. در نوامبر سال 2005 عربستان در حین مذاکرات خود برای پیوستن به سازمان تجارت جهانی متعهد شد که تحریم اقتصادی علیه اسرائیل را لغو کند. به رغم این تعهد، عربستان سال 2006 میزبان نهمین نشست سالانه تحریم اسرائیل در جده بود که با اعتراض شدید آمریکا مواجه شد. همچنین منابع گمرکی در جده و فرودگاه ملک عبدالله اعلام کردند که کالاهای اسرائیلی حق ورود به خاک عربستان را ندارند. (فتحعلی، 1386، 21)

علی­رغم اعلام این تحریم­ها گزارشاتی در مورد وجود کالاهایی که با مارک اسرائیل در ریاض و شهرهای امارات متحده عربی منتشر می­شود، بیان می­گردد، ‌محصولات اسرائیلی از طریق کشورهای ثالث مانند قبرس و یا هلند به کشورهای عربی وارد می­شود. دولت امریکا طی چند سال اخیر درصدد امضای توافقنامه­های تجارت آزاد  با کشورهای عربی همچون مصر، بحرین، امارات، عمان و قطر بوده است، باید توجه نمود که امریکا از این راه کشورهای عربی را به اصلاحات اقتصادی درونی و تسهیل در مبادلات تجاری با جهان خارج تشویق می­کند. (همان منبع، 21)

     نگاهی به روابط ترکیه و اسرائیل

دولت عثمانی همواره پناهگاه ایمنی برای یهودیانی بود که در اروپا مورد آزاد و اذیت قرار داشتند. در قرن هفدهم میلادی اکثر یهودیان جهان در امپراتوری عثمانی زندگی می­کردند. آشنایی یهودیان با زبان­های غربی و علاقه آنان به تجارت و تجربیات آنها در امور مالی و صرافی، همچنین ارتباط آنان با دیگر کشورها موجب گردید تا آنان مسئولیت­های متعددی را در دولت عثمانی برعهده گیرند. در اواخر دوره عثمانی یعنی در اوایل قرن بیستم، با وجود افزایش جمعیت یهودیان آنها در شورش ترک­ها علیه حکومت مرکزی شرکت نکردند و پس از تاسیس جمهوری ترکیه نیز براساس پیمان «لوزان»، حقوق و امتیازات اقلیت­های ترکیه و از جمله یهودیان محترم شمرده شد.

روابط نزدیک و مسالمت­آمیز ترک­ها و یهودیان به میراثی مبدل گردید که اتحاد و دوستی آنها را تا به امروز تداوم بخشیده است. دولت ترکیه به رغم آن که در سال 1947 مخالفت خود را با تقسیم فلسطین اعلام داشت، اما اولین کشور مسلمانی بود که در مارس سال 1949 یعنی چند ماه پس از تشکیل دولت یهود، اسرائیل را به رسمیت شناخت. (ملکی، 1377، 42- 41)

عواملی مانند فشار افکار عمومی داخلی، اوضاع ویژه منطقه، حساسیت کشورهای عربی نسبت به ترکیه به علت رابطه با اسرائیل و.. باعث گردید که در خلال سال­های دهه 1950 تا 1990 میلادی روابط اسرائیل و ترکیه با محدودیت­هایی رو به رو باشد. (روشندل، 1377، 110)

رابطه اسرائیل و ترکیه که از ماهیتی استراتژیک برخوردار است، به نظریه همکاری میان کشورهای غیرعرب منطقه که دارای منافع استراتژیک مشترک هستند، مربوط می­شود. (رحمانیان، 1384، 10) به علاوه روابط گسترده ایران و اسرائیل در قبل از انقلاب اسلامی نمودی دیگر از این رویکرد است. نگرانی­های مشترک آنکارا و تل­آویو در زمینه­ها و موضوعات گوناگون از قبیل قرار گرفتن در منطقه‌ای کاملا عربی، درگیر بودن با گروه­های مبارز و مسلح، محدودیت در استفاده از منابع آبی و...، را نیز می­توان در اتحاد و نزدیکی دو کشور موثر دانست. (Lochery, 2005, 54)

اما اصلی­ترین نکته در روابط ترکیه و اسرائیل که بر دیگر مسائل امنیتی، سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی تفوق دارد و در طول دهه­های اخیر نیز مشهود بوده است، در یک راستا قرار داشتن دیدگاه‌های آنکارا و تل­آویو نسبت به مساله اسلام­گرایی است. (Vest, 2002, 2)

از یک سو ترکیه صرف نظر از احزاب راست­گرا مانند «مام وطن» و «راه راست» یا احزابی چون «رفاه» ، «عدالت و توسعه» با ریشه­های اسلامی، به دلیل داشتن حکومت لائیک در منطقه خاورمیانه با حکومت­های منطقه به ویژه دولت­های عرب موجود در خاورمیانه روابط سردی داشته است و از سوی دیگر، اسرائیل نیز به دلیل اشغال سرزمین فلسطین و موجودیتی نامتجانس از نظر مذهبی و فرهنگی، در میان کشورهای منطقه جایگاه نداشته است. (خطیب­زاده، 1381، 420- 407)

هیات حاکمه ترکیه هویت اسلامی را در سیاست­های منطقه­ای و بین­المللی خود وارد نکردند، یا به عبارت دیگر ترک­ها اسلام را به عنوان عنصر تعیین­کنند و اصلی در سیاست خارجی خود قلمداد نمی­کردند، اگر چه رهبران ترکیه در گذشته به طور موردی مانند برخی رویکردهای «اوزال» در دهه 1980 و «اربکان» در دهه 1990 و در حال حاضر و در پی موفقیت­های سیاسی حزب حاکم اسلام‌‌گرای عدالت و توسعه، در اتخاذ سیاست­های خود از عنصر اسلامی بودن برای بهره­برداری از فرصت­های به دست آمده استفاده کرده­اند.

اسرائیل از نزدیکی بیشتر با ترکیه، علاوه بر استفاده از ظرفیت­های منطقه­ای ترکیه در ابعاد سیاسی و اقتصادی، تلاش می­نماید از نفوذ ایران در کشورهای پیرامونی از طریق گسترش همکاری با آنکارا جلوگیری نماید. (شاه کرمی، 1380، 13)

     تاثیرات جنگ عراق

عراق یکی از کشورهای بود که اسرائیل از آنها به عنوان «تهدید جبهه شرقی» نام می­برد. این جبهه شرقی به لحاظ جغرافیایی شامل سوریه، اردن، عراق و عربستان سعودی می­شد. ارتش عراق در طول چند دهه گذشته علاوه بر جدال با تهدیدهای داخلی که دولت مرکزی را تهدید می­کرد، به ویژه از جانب کردها و شعیان ناراضی، دو بار نیز به خاک همسایگان خود تجاوز نمود. عراق نسبت به ایران از نظر جغرافیایی فاصله کمتری با اسرائیل دارد و اگر چه عراق در جنگ­های 1973 و 1967 واحدهایی را به کمک سوریه و مصر و اردن اعزام کرد، ولی به طور مشخص وارد جنگ با اسرائیل نشده بود. (Mekay, 2004, 2)

اولین رویارویی مستقیم عراق و اسرائیل به حملات موشکی عراق در حین جنگ اول خلیج فارس در سال 1991 مربوط می­شد که عراق به منظور جلب افکار عمومی عرب دست به این اقدام زد، این پاسخی را از جانب اسرائیل به دنبال نداشت. (Weston, 2002, 2) پس از حملات موشکی در سال 1991، اسرائیل تهدید عراق را ملموس­تر از گذشته احساس نمود، این در حالی است که پیش از این واقعه نیز اسرائیل در سال 1982 تاسیسات هسته­ای عراق را بمباران نموده بود. (Ibid, 2)

عراق پس از تحمل 12 سال تحریم­های گسترده از جانب سازمان ملل شرایط دشواری را تجربه نمود و اسرائیل دیگر عراق را به عنوان تهدیدی بالقوه و نگران کننده نمی­دانست، اما با این وجود اسرائیل همواره خطر سلاح­های موشکی و بیولوژیکی و شیمیایی عراق را گوشزد و آن را بزرگنمایی می­نمود.

در اوایل سال 2003 و پس از سقوط صدام، اسرائیلی­ها تلاش نمودند چنین نشان دهند که عراق سلاح­ها و جنگ­افزارهای خود را به سوریه انتقال داده است تا از این طریق بشاراسد را تحت فشار قرار دهند. (Asher, 2003, 3)

سقوط صدام و شکست عراق، تهدیدی ثانویه را از روی به روی اسرائیل برداشت. عراق در اوایل سال 2003 و در هنگام حمله امریکا نمی­توانست تهدیدی جدی و اولیه برای امنیت اسرائیل باشد، عراق اگر چه از مبارزات فلسطینی‌ها حمایت می­کرد ولی حمایت صدام در قیاس با منابع مالی دیگر محدود بود.

اسرائیل از سقوط حزب بعث عراق سود برد. با شکست حزب بعث عراق، یکی از ستون­های اصلی جهان عرب در هم شکسته شد. (Ibid, 2) چنین به نظر می­رسد که دولتمردان عراقی تلاش می­کنند مواضع عراق جدید در مورد اسرائیل و مسئله فلسطین را در قالب موانع کلی اتحادیه عرب دنبال کنند.

ناکامی امریکا در نیل به اهداف خود در طرح خاورمیانه بزرگ و مواجه با مشکلات و موانع بسیار در راه ثبات­سازی و برقراری امنیت در عراق، بار دیگر کاخ سفید را برای احیای مذاکرات صلح ترغیب نموده است. دیپلماسی فعال امریکا در دوران کلینتون در باب احیای مذاکرات صلح طرفین مشهود بود، اما با روی کار آمدن جمهوری­خواهان و ریاست جمهوری بوش در ژانویه سال 2001، دولت امریکا تا مدت­ها نسبت به مناقشه بی­تفاوت بود و به حمایت یک جانبه از اسرائیل شدت بخشیده بود. (Gold, 2007, 4)

دولت آمریکا اگر چه در اواسط سال 2002 به همراه اتحادیه اروپا، روسیه و سازمان ملل طرح صلح نقشه راه را تدوین نمود، اما در عمل تلاش چندانی برای فشار به طرف اسرائیلی برای پایبندی به تعهدات خود انجام نمی­داد، رئیس جمهور امریکا در سخنرانی 4 ژوئن سال 2002 خواستار راه حل مناقشات بر پایه تشکیل دو دولت گردید و در سخنرانی ژوئن سال 2007 نیز خواستار تشکیل نشست بین­المللی برای صلح خاورمیانه گردید و مجددا بر راه حل دو دولت تاکید نمود. (Baroud, 2008, 3)

اروپا و جهان عرب امیدوارند که موقعیت کنونی امریکا در خاورمیانه سبب رغبت بیشتر ایالات متحده برای کمک به حل مناقشه خاورمیانه شده باشد.

     جنگ ششم

دولت اسرائیل به ریاست اهود اولمرت، چند ماه پس از بر روی کار آمدن وارد جنگی 33 روزه با حزب­ا... لبنان گردید. به اذعان اکثر تحلیل­گران، بخش اعظم افکار عمومی و مقامات سیاسی و نظامی در منطقه و حتی در داخل اسرائیل، نتیجه این جنگ، عدم دستیابی به اهداف اعلام شده و شکست قدرت نظامی ارتشی بود که تا قبل از آن داعیه شکست­ناپذیری داشت. آنچه پس از آتش بس و در پایان جنگ در صحنه داخلی اسرائیل مشاهده گردید علاوه بر وجود نوعی جو یاس و شکست در بین افکار عمومی، رویارویی مجدد جبهه راستگرایان سیاسی و بنیادگرایان مذهبی با نخست­وزیر و کابینه وی بود. (کسرایی، 1386، 14) پس لرزه­های جنگ 33 روزه فضای همواره ملتهب و ناآرام سیاسی اسرائیل را دستخوش تغییرات جدی نموده و باعث تقویت مواضع نیروهای دست راستی در اسرائیل شد بطوری که می­توان شاهد تغییرات احتمالی رویکردهای امنیتی و سیاسی اسرائیل در سطح منطقه در آینده بود.

در روزهای پس از جنگ بر روی دیوارهای پناهگاه­های تخریب شده در شمال اسرائیل، این جمله نوشته شده بود. «آریل بیدارشو، اهود در کماست.» (ثابتی، 1386، 13) این جمله کوتاه بازتاب نوع نگاه جامعه اسرائیل بود که دولت اسرائیل را در دستیابی به اهداف اعلام شده­اش یعنی نابودی حزب ا.. و خلع سلاح جنبش مقاومت، ناموفق و شکست خورده می­داند. با نگاهی به تاریخ جنگ­های ادواری اسرائیل و اعراب این نکته مشخص می­گردد که اسرائیل در تمامی این جنگ­ها، حداکثر امتیازات نظامی مدنظر خود را در حداقل زمان ممکن به دست می­آورد. در جنگ سال 1956 یا بحران کانال سوئز، جنگ شش روزه 1967، جنگ اکتبر 1973 و حمله نظامی به لبنان در سال 1982، اسرائیل توانست جنگ را در مدت چند روز به نفع خود به پایان برساند و به موقعیت­های نظامی قابل توجهی نیز دست یابد. (Hamid, 2006, 4) یکی از مبانی استراتژیک اسرائیل جلوگیری از شکل­گیری همزمان درگیری در دو جبهه داخلی یعنی شورش و قیام فلسطینی­ها و جنگ با محیط پیرامونی بوده است.

فضای سیاسی در اسرائیل طی چند سال گذشته و پس از ارائه طرح آریل شارون در آوریل سال 2004، مبنی بر خروج اسرائیل از شهرک­های یهودی­نشین در نواز غزه به کلی دگرگون گردید و به زعم برخی تحلیل­گران «زلزله­ای سیاسی» در اسرائیل اتفاق افتاد. (چامسکی، 1387، 10)

به موازات این تغییرات اجتماعی و سیاسی در داخل، اسرائیل با معادلات تازه­ای نیز در سطح منطقه مواجه گردیده بود. پس از تحولات سیاسی گسترده در سطح منطقه خاورمیانه و تلاش آمریکا به عنوان اصلی­ترین  و مهمترین حامی اسرائیل به منظور تغییر در جغرافیایی سیاسی منطقه خاورمیانه، دولت یهود در پی تدوین سیاست­های نوین امنیتی متناسب با شرایط جدید داخلی و منطقه­ای برآمد. در چنین فضایی، اسرائیل تهدیدی قریب­الوقوع علیه امنیت سرزمینی خود از جانب اعراب احساس نمی­کرد و مهمترین تهدید خود را ایران و نیز نیروها و جریان­های حامی ایران در سطح منطقه و به طور مشخص حماس و حزب ا.. می­دید. (Kelly, 2006, 5) در چنین فضای منطقه­ای و پس از انتخابات ژانویه سال 2006 در فلسطین و پیروزی چشمگیر حماس به عنوان جنبشی که اسرائیل را به رسمیت نمی­شناخت و خواستار نابودی آن بود، اسرائیل با معادله­ای متفاوت مواجه گردید.

از سوی دیگر، اسرائیل همچنان حزب ا.. لبنان را تهدید مهم و اصلی برای خود می­پنداشت و انتظارات خود و امریکا را از جریانات و تحولات سیاسی در لبنان ناکام مانده ارزیابی می­کرد. اسرائیل از افزایش توانایی­های نظامی حزب ا.. پس از خروج نیروهای ارتش اسرائیل در مه 2000 از جنوب لبنان، آگاه بود و از بابت افزایش نقش و جایگاه حزب ا.. در فضای داخلی لبنان احساس نگرانی می‌کرد. اسرائیل قطعنامه 1559 را که خواستار خلع سلاح حزب ا.. شده بود ناکارآمد می­دانست (OpallRome, 2001, 2) و منتظر فرصت و بهانه­ای برای تسویه حساب با حزب ا.. بود.

اسرائیل همزمان با درگیری­های غزه که به دنبال گروگانگیری یک سرباز اسرائیلی واقع گردید، خود را مواجه با عملیات حزب ا.. دید. واکنش اسرائیل به حمله حزب ا... به یک پایگاه نظامی، سخت و نامتناسب بود. اولمرت پس از آغاز جنگ در نشست کنست، هدف اسرائیل را نابودی کامل حزب­ا.. و خلع سلاح این جنبش عنوان کرد و بر دستیابی به اهداف نظامی تاکید نمود. (Schwartz, 2007, 3) مقاومت نیروهای حزب­ا.. در نبردی 33 روزه قابل توجه بود. اسرائیل با استفاده از بمباران‌های هوایی توانست اهداف متعدد و غالبا غیرنظامی را در لبنان نابود سازد و بخش عظیمی از زیرساخت­های لبنان را از بین ببرد، اما در نبردهای زمینی موفق به شکست نیروهای حزب­ا.. نگردید. حزب­ا.. با پرتاب نزدیک به 4000 موشک میان برد به عمق خاک اسرائیل برای اولین بار موفق گردید به عنوان یک نیرو و جنبش عربی چندین شهر و شهرک اسرائیلی و به ویژه بندر اقتصادی و مهم حیفا را در ترس، ناامنی و رکود فرو برد. (محتشم، 1386، 9) هر چه از آغاز جنگ می­گذشت استراتژی نظامی اسرائیل در حمله به لبنان برای اسرائیلی­ها مبهم­تر جلوه می­نمود.

اسرائیل اگر چه توانست با حمایت امریکا و انگلیس از برقراری آتش­بس زود هنگام جلوگیری کند و حملاتش را ادامه دهد، ولی بعد از 33 روز نبرد و پس از صدور قطعنامه 1701، آتش­بس را پذیرفت. نظرسنجی­های منتشر شده نشان می­داد که اکثر اسرائیلی­ها از جنگ حمایت می­کنند، برخلاف نظر آنها در مورد درگیری­ها در غزه، پس از آتش­بس نیز 70% از آنان مخالف پذیرش آتش‌بس بدون آزادی اسرا و خلع سلاح حزب­ا.. بودند. (هدایتی، 1386، 10) اولمرت مدعی بود که قطعنامه 1701 یک پیروزی دیپلماتیک برای اسرائیل به حساب می­آید و اجرای دقیق آن را به معنای محدودیت حوزه عملیاتی حزب­ا.. یعنی غیرنظامی شدن جنوب رودخانه لیطانی، ایجاد امنیت در مرزهای شمال اسرائیل و تقویت و بسط حاکمیت دولت لبنان بر تمام خاک آن کشور می­دانست. این توجیهات اولمرت برای افکار عمومی در اسرائیل و به خصوص نیروهای دست راستی و تندرو به هیچ وجه قانع کننده نبود. (همان منبع، 10)

اولمرت، امیر پرتز، وزیر دفاع وقت و دان هالوتز، رئیس وقت ستاد مشترک ارتش، مورد انتقاد طیف مخالفان قرار گرفتند، افکار عمومی عملکرد ارتش و وزات دفاع را ضعیف توصیف نمودند و از نحوه مدیریت جنگ ناراضی بودند. منتقدان پرتز بر این نکته تاکید دارند که وی بدون هیچ گونه سابقه نظامی تصدی وزارت دفاع را برعهده گرفته است. به دنبال انتقادات فزاینده، اولمرت خواستار تشکیل کمیته تحقیق مستقلی برای بررسی عملکرد دولت گردید. گزارش کمیسیون تحقیق جنگ، موسوم به گزارش «وینوگراد» با اذعان به شکست اسرائیل در مواجهه با حزب­ا.. و ناکارآمدی اولمرت، پرتز و هالوتز خواستار بازبینی و کارآمدی استراتژی امنیت ملی اسرائیل گردیدند. (حسینی، 1386، 11)

حزب کادیما و اولمرت پس از انتشار این گزارش در وضعیتی لرزان و شکننده قرار گرفت. می‌توان گفت دولت کنونی اسرائیل پس از جنگ با حزب­ا.. تحت فشار راستگراها برای پیگیری اهدافی که در انتخابات پارلمانی اعلام کرده بود با مشکلاتی افزون­تر از قبل مواجه خواهد شد، اما به نظر نمی­رسد که تحولات اخیر پس از جنگ اخیر لبنان، به طور اساسی بر تغییر رویکردهای امنیتی اسرائیل درخصوص تعیین مرزهای مشخص، تکمیل دیوار حائل و عقب­نشیینی از بخش­هایی از کرانه غربی در کوتاه مدت تاثیر گذاشته باشد، اما اثراتی را در تغییر رویکرد این رژیم در میان مدت بر جای خواهد گذاشت.

تاریخ اسرائیل نشان می­دهد هرحزب و یا شخصی که به گمان افکار عمومی و نیروهای دست راستی تندرو، امتیازی را در قالب طرح­های صلح و یا عقب­نشینی­های ارضی به طرف عربی بدهد با پایان حیات سیاسی خود، مانند باراک و یا پایان زندگی خود، مانند رابین و به نوعی شاورن، نزدیک می­شود. (Benozadok, 2002, 140- 142) اسرائیل همواره دغدغه بقا و نابودی خود را داشته است و بیش از هر چیز به امنیت خود می­اندیشد. افکار عمومی اسرائیل از عملکرد دولت و ارتش اسرائیل در جریان جنگ اخیر ناراضی است و تاوان این امر را نیز دولت و ارتش، نه در کوتاه مدت بلکه در میان مدت خواهند پرداخت.

شکست هیمنه نظامی ارتش اسرائیل، ارتشی که تا پیش از این تحولات از موضعی قدرتمندانه به خود و از موضعی تحقیرآمیز به اعراب می­نگریست مهمترین دستاورد حزب­ا.. می­باشد. اسرائیل می‌تواند ادعا کند که حزب­ا.. محدود شده است و حاکمیت دولت لبنان بسط یافته است، اما واقعیت آن است اسرائیل با بن­بست سیاسی و نظامی در داخل مواجه شده و حزب­ا.. همچنان پایدار مانده است.

در مجموع، می­توان گفت فضای سیاسی در اسرائیل دستخوش تغییراتی خواهد شد و کادیما برای پیشبرد برنامه­های خود در آینده با چالش­هایی مواجه خواهد گردید، اما برنامه­ها و رویکردهای امنیتی خود را که مورد وفاق افکار عمومی نیز می­باشد، دنبال خواهد کرد. تضعیف و یا تقویت نقش، تاثیرگذاری و جایگاه حزب­ا.. در داخل لبنان به طور مستقیم می­تواند بر استحکام و یا بی­ثباتی دولت اولمرت تاثیر بگذارد. افزایش فعالیت نیروهای مخالف لبنانی در قالب جنش 14 مارس و تاکید برخواست گذشته خود مبنی بر خلع سلاح نیروی مقاومت می­تواند دولت اسرائیل را خشنود سازد. ضعف مدیریت دولت و عملکرد ارتش می­تواند موضع نیروهای دست راستی را تقویت کند، اما احتمال حضور مجدد آنها در عرصه سیاسی با انتخابات زود هنگام بعید به نظر می­رسد.

برخی بر این باورند که جنگ 33 روزه یک جنگ نیابتی بود و نتیجه آن شکست سیاست­های منطقه­ای امریکا و اسرائیل و عقیم ماندن طرح خاورمیانه جدید و پیروزی حامیان منطقه­ای  حزب­ا.. و تقویت جایگاه و تاثیرگذاری جنبش مقاومت در صحنه سیاسی لبنان بود. اسرائیل پس از جنگ با معادله جدیدی در منطقه مواجه گردید اما به دلیل مواضع کشورهای تاثیرگذار عرب در طول جنگ پیش از آن اسرائیل به دنبال آن است که از پیشرفت پیش آمده در راستای نزدیکی خود با جهان عرب سود جوید. این سیاست اسرائیل کاملا در راستای تلاش آمریکا برای ایجاد اجماع عربی بر علیه ایران می­باشد. (رحمانی، 1386، 11) اسرائیل به منظور نابودی حزب­ا.. و تامین امنیت مرزهای شمالی خود با طرح و نقشه قبلی تهاجم گسترده­ای را به لبنان آغاز نمود. اما پس از 33 روز جنگ تمام عیار و نامحدود به هیچ یک از اهداف نظامی و سیاسی خود دست نیافت. بنابراین پس از پایان نبرد، ضریب امنیت ملی اسرائیل علیه ابعاد نظامی، سیاسی و اقتصادی آن نقش یافت. ناکامی ارتش و شکست راهبردها و تاکتیک­های نظامی، مهمترین اصل امنیت ملی اسرائیل پس بازدارندگی را متزلزل ساخت. به تبع آن، با تقویت جایگاه رقبای اسرائیل و فراگیری گفتمان مقاومت و مبارزه در سطح منطقه، احتمال و امکان به کارگیری نیروی نظامی از سوی دشمنان اسرائیل افزایش یافته است. در بعد سیاسی نیز در اثر بی‌اعتمادی ملی به ارتش، نیروی نظامی، نظام سیاسی و ایدئولوژی صهیونیسم، امنیت ملی تضعیف شده است. اقتصاد اسرائیل نیز متحمل خسارات و زیان­های گسترده­ای گردیده است.

اسرائیل برای جبران ناکامی نظامی در لبنان سناریوها و گزینه­های مختلفی پیش رو داشته است، اول، بلافاصله پس از پایان مخاصمات و صدور قطعنامه 1701 شورای امنیت تلاش کرده است تا از طریق دیپلماسی و راه حل سیاسی اهداف خود را تامین نماید. سپس حمایت از مخالفان حزب­ا.. در صحنه سیاسی لبنان که خواهان خلع سلاح حزب­ا.. می­باشند، در این راستا تحلیل می­شود. سوم شکست اسرائیل در عرصه نظامی ممکن است آن را به سوی انتخاب گزینه سیاسی و احیای روند صلح با اعراب به ویژه سوریه و لبنان سوق دهد. مهمترین پیامد جنگ 33 روزه برای اسرائیل بازسازی قدرت نظامی و بازبینی راهبرد امنیت ملی جهت مقابله با تهدیدات نامتفارن و جنگ­های چریکی خواهد بود، زیرا در طول جنگ آشکار گردید که تسلیحات، نیروها و دکترین نظامی اسرائیل از تناسب و کارایی لازم برای مقابله با این تهدیدات برخوردار نیستند.

     پیامدهای جنگ و تغییر سیاستهای کابینه اولمرت

جنگ 33 روزه پیامدهای گسترده­ای برای جامعه و ساختار سیاسی، نظامی و اجتماعی اسرائیل به همراه داشت. در حوزه ساختار حکومتی، اسرائیل با افول جایگاه احزاب حاکم مواجه گردید. کادیما که به همراه احزاب کارگر، شاس و بازنشستگان به رهبری اولمرت، احزاب حاکم را تشکیل می­دهند با افول محبوبیت مواجه شدند.

براساس نظرسنحی انجام شده توسط پژوهشکده «گلوبزاسمیت» 53 درصد اسرائیلی­ها معتقد بودند که ارتش در حمله به لبنان شکست خورده است و 60 درصد از کسانی که به کادیما و کارگر رای داده بودند، اظهار داشتند که در آینده به آنان رای نخواهند داد. (لعلی، 1387، 15)

پیامد دیگر، درخواست­های مکرر برای تشکیل کمیته تحقیق با هدف بررسی عوامل شکست بود. در همین راستا کمیته­ای به رهبری «لیپکین شاهاک» تشکیل گردید، که با دستور اولمرت این کمیته منحل شده و کمیته­ای به ریاست «الیاهو وینوگراد» تشکیل شد. کمیته وینوگراد پس از چند ماه بررسی و بازجویی از 70 نفر از جمله خود اولمرت، پرتز و دان هالوتس رئیس وقت ستاد مشترک ارتش، گزارش اولیه خود را منتشر نمود. (صادقی­زاده، 1386، 8) مهمترین بخش این گزارش خطاب به نخست وزیر، وزیر وقت دفاع و رئیس وقت ستاد مشترک ارتش به عنوان عاملین شکست بود، بصورتی که آنان را مسئول این فرجام دانست. (همان منبع، 8)

انتشار این گزارش با واکنش­های شدید داخلی و میان احزاب و سران حکومتی اسرائیل همراه شد و موجبات کاهش شدید پایگاه اجتماعی اولمرت، پرتز و هالوتس را فراهم نمود. هالوتس که قبلا استعفا داده بود و فشارها به اولمرت برای تغییر پرتز افزایش یافت. این در حالی است که 2 تن از نمایندگان کنست یعنی «آویگدور اسحاقی» و «ایتان کابل» نیز استعفا دادند و کادیما با کاهش محبوبیت مواجه شده و اختلافات در این حزب بالا گرفت، به نحوی که اولمرت به همراه وزارت دفاع و نظامیان خواستار اعمال سیاست «مشت آهنین» در برابر حزب­ا.. بود، ولی لیونی وزیر امور خارجه و زیرمجموعه­اش با تهیه و تدوین «استراتژی خروج» خواهان پیگیری منافع ملی دولت خویش از مجرایی غیر از جنگ بودند. لیونی روش دیپلماتیک را برای آزادی اسرای اسرائیلی، صدور قطعنامه جدید از سوی شورای امنیت برای جایگزینی با قطعنامه 1559 و اعزام ارتش لبنان به جنوب و خلع سلاح حزب ا... و تحریم تسلیحاتی آن و ..، پیشنهاد نمود و همراه با برخی مخالفین اولمرت خواستار استعفای نخست وزیر شد، بطوری که اولمرت به لیونی هشدار داد که، نمی­تواند همزمان هم منتقد باشد و هم در پست وزیر امور خارجه. (Aoun, 2006, 3)

از دیگر پیامدهای جنگ ششم که در پیش هم بدان اشاره شد، کنارگذاری طرح الحاق یا طرح مربوط به تجمیع شهرک­های پراکنده موجود در کرانه باختری با هدف واگذاری این منطقه به تشکیلات خودگردان بود. (منتظری، 1386، 10) همین طرح و شعار بود که باعث پیروزی کادیما به عنوان حزبی نوپا در عرصه سیاسی اسرائیل گردید، اما این طرح با وقوع جنگ از دستور کار دولت اسرائیل خارج گردید.

پیامد دیگر جنگ برای اسرائیل شکست بی­سابقه ارتش در نبرد و در برابر حزب­ا.. بود، یعنی عدم تحقق اهداف اعلامی سیاست‌مداران اسرائیل. ضربات سنگین به ارتشی که خود را پنجمین ارتش بزرگ دنیا معرفی می­نمود؛ شامل غرق شدن ناوچه پیشرفته ساعر در مدیترانه، کشته شدن حدود 120 نظامی، انهدام ده­ها دستگاه تانک پیشرفته مرکاوا و چندین بالگرد و ناکامی کماندوهای اسرائیلی و عملیاتهای هلی­برد نیروها به داخل خاک لبنان و ...، که از مصادیق ناتوانی ارتش اسرائیل در جنگ با حزب­ا.. بود.

متعاقب این حوادث برخی فرماندهان نظامی ارتش از جمله «اودی آدام» فرمانده جبهه شمالی نبرد با حزب­ا.. و دان هالوتس، رئیس  ستاد مشترک ارتش، استعفا دادند همچنین پرتز در  انتخابات درون حزبی از باراک شکست خورد. (علیخانی، 1386، 12)

جنگ اخیر خسارات بسیار اقتصادی و اجتماعی نیز برای اسرائیل به دنبال داشت. از جمله آسیب 11 هزار منزل، 550 مکان تجاری، 1200 خودرو و 50 موسسه صنعتی اسرائیل در جنگ، بصورتی که روزانه 110 میلیون دلار ضرر مالی متوجه اسرائیل گردید. (Ritter, 2006, 4) در عرصه اجتماعی نیز شکست پرستیژ به اصطلاح شکست­ناپذیری اسرائیل و آسیب روانی به نسل جدید جوان اسرائیلی و متعاقب آن افزایش روند مهاجرت معکوس در جامعه اسرائیل.

کابینه اولمرت در برابر پیامدهای جنگ ششم در عرصه داخلی، با ارائه طرح تغییر ساختار نظام سیاسی اسرائیل، ورود حزب «اسرائیل بیتنیو» به کابینه و تعویق انتشار گزارش وینوگراد سیاست­هایی را در جهت مقابله با پیامدهای جنگ در پیش گرفت. (Buchanan, 2006, 3) طرح تغییر ساختار که توسط «لیبرمن» رهبر حزب اسرائیل بیتنیو پیشنهاد شد، نخست­وزیر را یگانه مرجع اجرایی می­دانست با این تفاوت که نخست وزیر از طریق برگزاری انتخابات مستقیم و با رای مستقیم مردم انتخاب می‌شد، برخلاف وضعیت کنونی که رهبر حزب پیروز در انتخابات سراسری از سوی رئیس جمهور مسئولیت تشکیل کابینه را برعهده می­گیرد. همچنین براساس طرح، نخست وزیر و دولت هیچ یک وابسته به کنست نیستند و حتی وزرا هم نیازی به جلب حمایت اعضای پارلمان نداشته و از بین اعضا کنست انتخاب نخواهند شد. (Ibid, 3)

از دیگر بخش­های این طرح گسترش اختیارات نخست وزیر است، که درصورت صلاحدید می‌تواند با تائید رئیس جمهور اقدام به انحلال کنست نماید.

هدف از لایحه پیشنهادی لیبرمن، ایجاد حکومتی ریاستی در اسرائیل و جدایی کامل اختیارات قوه مجریه از قوه قانونگذاری بود. این طرح با واکنش­های متفاوتی در اسرائیل مواجه گردید، برخی آن را موجب تضعیف کنست و صدمه به نظام دموکراتیک می­دانستند و از سوی دیگر افرادی چون نتانیاهو طرح این موضوع را در موقعیت زمانی طرح شده، نامناسب می­پنداشتند زیرا به نظر وی طرح به دنبال دور کردن افکار عمومی از فضای پیامدها و نتایج جنگ 33 روزه بود. (لعلی، 1387، 15)

گسترش کابینه ائتلافی و ورود حزب اسرائیل بیتنیو به کابینه از دیگر اقدامات اولمرت بود، که در 20 اکتبر 2006، این اقدام توانست رای موافق اکثریت را در کابینه جلب نماید. اولمرت لیبرمن رهبر این حزب را به عنوان معاون نخست وزیر و مسئول رسیدگی به تهدیدات استراتژیک منصوب نمود. (Buchanan, 2006, 3) لیبرمن نظراتی افراطی درخصوص فلسطینی­های مقیم اراضی اشغالی 1948 دارد و به نظر او، هدف صهیونیسم حفظ دولتی با ماهیت انحصاری نژاد یهودی است. لیبرمن فلسطینی­های مقیم اراضی 1948 را یک مشکل استراتژیک می­داند و در رابطه با ایران نیز دیدگاههای افراطی دارد. وی ایران را مشکل جهانی دانسته  واعتقاد دارد جامعه جهانی باید علیه ایران متحد شود. ورود حزب اسرائیل بیتنیو به کابینه باعث انحراف افکار عمومی اسرائیل از شکست جنگ ششم گردید و حامیان پارلمانی کابینه اولمرت را نیز افزایش داد، بدین معنی که حداقل در کوتاه مدت لیبرمن اولمرت را از خطر سقوط نجات داد.

از دیگر اقدامات اولمرت تعویق در انتشار گزارش نهایی وینوگراد بود، به نظر می­رسید که انتشار گزارش نهایی این کمیته موجبات سقوط کابینه را فراهم کند، برای مقابله با این امر، دادستانی نظامی ارتش خواستار استماع دفاعیات کلیه سربازان و افسرانی شده که ممکن است در گزارش نهایی وینوگراد حقوق آنان نادیده گرفته شده است.

در پاسخ به این دادخواست، دادگاه عالی اسرائیل هیاتی 3 نفره را برای بررسی مشخص نمود (صادقی­زاده، 1386، 8) و این امر تاخیری یکساله را برای انتشار گزارش رقم زد. نکته دیگر این که کمیته تحقیقاتی وینوگراد در صورتی از تن دادن به رای دادگاه عالی و اجابت دادخواست ارتش بی‌نیاز می­گردید که از اشاره به نام افراد در گزارش نهایی خود اجتناب کند و این یعنی بزرگترین پیروزی برای کابینه اولمرت که از پیامدهای آن بیم داشت.

کابینه اولمرت در عرصه سیاست خارجی نیز اقداماتی را در پیش گرفت، این در حالی است که این اقدامات در راستای انحراف افکار عمومی و فقط در حد جنحال خبری و کار روانی و تبلیغاتی بود. از جمله ملاقات مخفیانه با پادشاه سعودی بود که خبر جنحالی آن توسط روزنامه اسرائیلی یدیعوت آحرونوت در 25 سپتامبر 2007 اعلام شد، به این نحوه که : اولمرت 10 روز پیش بصورت سری با یکی از شخصیت­های بلند پایه سعودی دیدار کرده است. در همان روز یکی از سایت­های عربی به نقل از اولمرت این دیدار را تکذیب نمود. (Kelman, 2007, 29- 40)

از دیگر اقدامات تجاوز هوایی به سوریه بود که پس از تحت تعقیب قرار گرفتن از سوی جنگنده‌های سوری، جنگنده­های اسرائیلی بمب­های خود را در مناطق بیانانی شمال سوریه فرو ریختند. ایران، روسیه و تعدادی از کشورها این تجاوز را محکوم کردند، اما امریکا و اکثر کشورهای عربی سکوت کردند و سوریه نیز شکایت خود را تسلیم شورای امنیت نمود (Ibid, 29- 40) و این موضوع نیز مدتی رسانه­ها و افکار عمومی اسرائیل را به خود مشغول ساخت.

ایجاد جنگ روانی علیه جمهوری اسلامی ایران از دیگر ابزارهای مهم سران اسرائیل برای انحراف افکار عمومی است، بر اثر پیامدهای جنگ ششم جنگ روانی علیه ایران نیز تشدید گردید. نظامیان اسرائیلی اعلام کردند که ما در حقیقت با ایران و سوریه می­جنگیم و هدف قرار دادن ناوچه ساعر نیز اقدام نیروهای ایرانی همراه حزب­ا... بوده است. همچنین موضوع پرونده هسته­ای ایران نیز در دستور کار رسانه­های اسرائیل قرار گرفت، و سران این رژیم اظهارات خود را در این زمینه در رسانه­ها منعکس نمودند.

تحولات عرصه فلسطینی نیز از بهترین فرصت­های فراروی کابینه اولمرت جهت اغماض از پیامدهای جنگ 33 روزه بر افکار عمومی اسرائیل بود. کابینه اسماعیل هنیه به دلیل تحریم­های خارجی با مشکلات بسیاری رو به رو شد و دعوت از جنبش فتح برای تشکیل دولت وحدت ملی نیز بی­نتیجه مانده بود. این روند به گسترش درگیریها در زمستان سال 2006 منجر شد که پس از آخرین درگیری سران فتح و حماس به دعوت پادشاه عربستان در اسفند ماه 1385 توافقنامه مکه را امضا کردند. (Ibid, 20- 40)

دولت وحدت ملی به ریاست هنیه همچنان بر عدم شناسایی اسرائیل تاکید داشت و مجموعه این تحولات بخشی از توجه افکار عمومی اسرائیل را به خود جلب نمود تا پیامدهای جنگ کم رنگ شود. اسرائیل و امریکا با دولت وحدت ملی فلسطین به مثابه دولت قبلی تحت رهبری حماس برخورد کردند و همچنان به سیاست محاصره و تحریم ادامه دادند.

در این میان دولت­های عربی نیز با وجود وعده­های اولیه، هیچ اقدام جدی برای رفع تحریم­ها انجام ندادند. این شرایط به همراه عدم حل مشکلات امنیتی میان نخست وزیری و ریاست تشکیلات خودگردان سبب شد تا به تدریج درگیری­های گذشته به ویژه در نوار غزه گسترش یابد. پس از 3 ماه سرانجام با حمله نیروهای حماس به مراکز امنیتی وابسته به ریاست تشکیلات در نوار غزه و خلع سلاح افراد آن مسأله پایان یافت. ابومازن بلافاصله، ضمن اعلام انحلال دولت وحدت ملی و ایجاد شرایط اضطراری، «سلام فیاض» را مامور تشکیل کابینه­ای اضطراری نمود و این امر مورد حمایت جهان غرب و اسرائیل قرار گرفت. (Rose, 2008, 3)

پس از این واقعه، ابومازن و اولمرت به همراه سران مصر و اردن در شرم­الشیخ نشست چهار جانبه را در حمایت از ابومازن به راه انداختند. اولمرت در این نشست تعهد نمود که به تدریج اموال بلوکه شده فلسطینی­ها را به دولت فیاض تحویل دهد و حدود 250 نفر از اسرای وابسته به جنبش فتح را نیز آزاد نماید، که این تعهد­ها در ماه­های بعد به وقوع پیوست و دیدارهای اولمرت و ابومازن هم از سر گرفته شد و به موازات این گفتگوها اسرائیل فرصت را مناسب دیده و سیاست تشدید سرکوب غزه را در پیش گرفت. (لوگون، 1385، 11)

از دیگر تحولات در این راستا، اعلام نوار غزه از سوی کابینه امنیتی اسرائیل به عنوان منطقه متخاصم بود که منجر به انسداد بیشتر گذرگاههای نوار غزه شد. (Abunimah, 2007, 2) اقدام دیگر کنفرانس صلح پائیز در نوامبر 2007 بود که بیشتر جمهوری خواهان امریکا درصدد بودند تا با بهره‌گیری از موضوع فلسطین از طریق برگزاری این کنفرانس انتقادات دموکرات­ها در مورد عراق را با انحراف همراه سازند. اسرائیلی­ها هم به دنبال برگزاری کنفرانسی فرمایشی بودند، که در نهایت کنفرانس بدون کسب نتیجه­ای خاص پایان یافت، اما افکار عمومی اسرائیل کاملا تحت تاثیر آن قرار گرفت چرا که فلسطینی‌ها در این کنفرانس در پی تدوین برنامه­ای الزام­آور در راستای تحقق خواسته‌های خود همچون قدس آوارگان و تشکیل دولت فلسطینی بودند که ناموفق بود.(Rose, 2008, 3)

 به نظر می­رسد کابینه اولمرت با نوعی فرافکنی و پرداخت به مسائل حاشیه­ای به دنبال کاهش روند انتقادات افکار عمومی، جامعه و احزاب اسرائیل به ناکامی در جنگ 33 روزه بود. این امری است که هنوز هم کابینه اسرائیل به دنبال آن است و دیگر احزاب حاکم نیز همچنان به دلیل پیامدهای جنگ ششم در معرض کاهش پایگاه اجتماعی خود قرار دارند و دولت اسرائیل بخش بزرگی از اهداف و برنامه­های خود را صرف حفظ جایگاه سیاسی نموده است.

      نتیجه گیری

همزمان با تغییرات در عرصه­های مختلف داخلی، تحولات زیادی نیز در سطح منطقه خاورمیانه طی چند سال اخیر به وقوع پیوسته است. اسرائیل همچنان با مصر و اردن روابط سطح بالای سیاسی و اقتصادی دارد و حاکمان قاهره و امان از طریق ارتباط با اسرائیل از چتر حمایتی همه جانبه امریکا استفاده می­کنند. اسرائیل از جانب مصر و اردن تهدیدی احساس نمی­کند  و همکاری­ها و پیوندهای خود را به ویژه در عرصه­های اقتصادی دنبال می­کند. اسرائیل روابط اقتصادی با کشورهای چون قطر، بحرین، مغرب و سومالی دارد، و طی چند سال اخیر دیگر کشورهای عرب حوزه خلیج فارس در ازای موافقت امریکا برای پیوستن به سازمان تجارت جهانی ملزم به لغو تحریم علیه کالاهای اسرائیلی گردیده­اند.

اسرائیل پس از شکست در جنگ با حزب­ا… با معادله­ای متفاوت از قبل در لبنان مواجه گردیده است و تمام تلاش خود را برای به ضعف کشاندن حزب­ا… و متحدانش و تقویت جناح مخالف حزب ا.. به کار گرفته است. این در حالی است که برخی جنگ ششم را نبرد نیابتی قلمداد نموده و نتیجه آن را شکست سیاستهای امریکا و اسرائیل و پیروزی حزب ا... و حامیان آن می­دانند. اسرائیل خواهان بقای حکومت اسد در سوریه می­باشد و در عین حال از هر گونه اقدامی برای به ضعف کشاندن و تحت فشار قرار دادن دمشق دریغ نمی­کند. در منطقه خاورمیانه و جهان عرب حکومت­ها تحت فشارهای درونی و بیرونی قرار دارند و مطالبات اجتماعی و مدنی افزایش پیدا کرده است. رهبران عرب به مانند دهه­­های گذشته نمی­توانند بر بستری از احساسات و هیجانات و یا ابراز افکار پان عربیستی و چپ بر جوامع خود حکومت کنند.

در عراق رژیم صدام حسین سقوط کرد و عراق فدرال دیگر دژ جبهه شرقی جهان عرب محسوب نمی­شود. اسرائیل ، عراق جدید را تهدیدی برای امنیت و موجودیت خود نمی­داند. تغییرات اجتماعی و تغییر نگرش نسل جدید و تلاش این نسل برای استیفای حقوق مدنی و سیاسی نمایان است و افکار عمومی در انتخابات برگزار شده با وجود محدودیت­های فراوان به این خواست­ها و مطالبات نو رغبت نشان می­دهند.

اتحادیه عرب که متشکل از 22 کشور عربی است، در نشست سال 2002 خود در بیروت از پیشنهاد ملک عبدالله ولیعهد وقت عربستان مبنی­بر آمادگی به رسمیت شناختن اسرائیل در صورت خروج اسرائیل از اراضی اشغالی 1967 و تشکیل دولت مستقل فلسطینی با پایتختی بیت­المقدس، حمایت نمود و اخیرا پس از جنگ حزب­ا... و اسرائیل عربستان تلاش­هایی را برای احیای طرح پیشنهادی خود آغاز نموده است، که برخلاف موضع کاملا مخالف دولت شارون، دولت کنونی موضع مثبتی به آن دارد.

هم اینک اسرائیل مهم­ترین و واضح­ترین تهدید بالقوه خود را جمهوری اسلامی ایران و حامیان منطقه­ای ایران مشخصا حزب­ا.. لبنان و جنبش حماس و جهاد اسلامی می­داند و از هر تلاشی برای سرنگونی جمهوری اسلامی به طور آشکار حمایت می­نماید.

این تحولات اجتماعی و سیاسی در حالی رخ می­دهد که گفتمان امنیت منطقه­ای نسبت به چند دهه قبل متفاوت شده است و دولت­های منطقه اولویت خود را دستیابی به رشد اقتصادی بالاتر و تلاش برای اتصال به اقتصاد جهانی قرار داده­اند.

 

    خاورمیانه

    افزایش مطالبات اجتماعی و مدنی                                                                    حکومت­های تحت فشار

            

                تغییرات سیاسی                                                                              اولویت­های اقتصادی

          (لبنان و سوریه)                                                                                                                                                                                                                       

                                                                                                              ایران هسته­ای

                                                     

                                                            عراق پس از سقوط صدام

 

تحولات اشاره شده و وقوف رژیم اسرائیل به شکاف­ها و چالش­های درونی و خواست افکار عمومی مبنی بر برقراری و تامین امنیت، دولتمردان اسرائیل را بر آن داشته تا تصمیم به تغییر سیاست خارجی و امنیتی برای دستیابی به امنیت پایدار بگیرند.

این تحول شامل تصمیم این رژیم برای عقب­نشینی ارضی و تعریف مرز و تصحیح استراتژی­های منطقه­ای و بین­المللی به جای اشغالگری، سلطه و سرکوب، می­باشد .      

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع

- آریان، رضا (30/3/1384)، "اصلاحات در خاورمیانه؛ اجتناب ناپذیر"، مردم­سالاری.

- امینی، حسن (4/6/1383)، "دموکراسی مجازی، استیلای واقعی؛ تجزیه و تحلیل طرح جدید امریکا برای خاورمیانه"،  جام جم.

- ایندیک، مارتین (31/3/1382)، "چهارمحور در سیاست خاورمیانه­ای امریکا"، ترجمه حسن هاشمیان، ایران.

- ثابتی، وحید(17/2/1386)، "اسرائیل؛ پیش باخته جنگ ششم"، نوروز.

- چامسکی، نوآم(10/2/1387)، "برنامه­های شهرک­سازی اسرائیل؛ ایالات شکست خورده"،  ترجمه یعقوب نعمتی و روجنی، جام جم.

- حسینی، عماد(13/11/1386)، "اسرائیل در جنگ برنده نشد؛ وینوگراد گزارش درباره جنگ"، کارگزاران.

- خدرلو، محمدرضا(17/10/1383)، "تجارت آزاد اتحادیه عرب"، دنیای اقتصاد.

- خطیب­زاده، سعید(تابستان 1381)، "ترکیه و اسرائیل؛ تلاش برای یافتن چارچوب جدید امنیتی- سیاسی"، فصلنامه سیاست خارجی، شماره 20، سال شانزدهم.

- روشندل، جلیل(تابستان و پائیز 1377)، "پیمان امنیتی- نظامی ترکیه و اسرائیل"، فصلنامه مطالعات خاورمیانه، شماره­های 2و 3، سال پنجم.

- رحمانیان، مریم(12/2/1384)، "سفر اردوغان به اسرائیل و فلسطین"، شرق.

- رحمانی، محسن(25/5/1386)، "نگاه دوباره به جنگ 33 روزه"، مردم­سالاری.

- شاه­کرمی، مریم(20/5/1380)، "همکاری نظامی- امنیتی ترکیه و اسرائیل"، آفتاب یزد.

- صادقی، احمد(آبان­­ماه 1384)، "شناخت اسلام­گرایی"، ماهنامه دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی (دیدگاهها و تحلیل­ها)، شماره 191.

- صادقی­زاده، کسری(18/2/1386)، "اسرائیل پس از وینوگراد"، رسالت.

- علیخانی، سعید(6/11/1386)، "طرح سپر آهنین اولمرت؛ دومین اشتباه استراتژیک پس از جنگ 33 روزه"، ایران.

- فتحعلی، حسن(13/10/1386)، "گردهمایی اعراب برای حل بحران لبنان"، جهان صنعت.

- فرخ زاد، فرشاد(31/6/1383)، "دموکراسی امریکایی؛ بیگانه با منطقه"، جام جم.

- کاسیروف، دیمیتری(22/1/1387)، "اتحادیه عرب معلق میان گسستگی و پیوستگی"، ترجمه محمدعلی فیروزآبادی، کارگزاران.

- کارشناس، مسعود(17/4/1385)، "اصلاحات اقتصادی در خاورمیانه"، کارگزاران.

- کسرایی، شاکر(7/3/1386)، "جنگ 33 روزه و بحران بزرگ رژیم صهیونیستی"، جمهوری اسلامی.

- کروبونگارد، آنتونی(دی ماه 1379)، "آب کالایی پربها در خاورمیانه"، ترجمه ا. هدایتی، ترجمان اقتصادی، شماره­­های 9 و 10.

- کرمی، علی(11/10/1384)، "چالش­های امریکا در فرآیند اصلاحات در خاورمیانه"، نشریه راه مردم.

- لوگون، ژان فرانسوا(31/4/1385)، "اهداف واقعی اسرائیل؛ فراتر از غزه و بیروت"، شرق.

- لعلی، علی­رضا(فروردین ماه 1387)، "پیامدهای بین­المللی، منطقه­ای و داخلی جنگ 33 روزه"، خراسان.

- محمود سهلی، نبیل(23/3/2000)، "افزایش کمکهای امریکا به اسرائیل"، ترجمه اسماعیل اقبال، روزنامه المستقبل لبنان.

- ملکی، محمدرضا(زمستان 1377)، "روابط ترکیه و اسرائیل و آثار آن در آسیاسی مرکزی و قفقاز"، فصلنامه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، شماره 24، دوره سوم، سال هفتم.

- محتشم، محی­الدین(23/3/1386)، "مقایسه تطبیقی جنگ 6 روزه اعراب و جنگ 33 روزه حزب­ا..."، حزب­ا... .

- منتظری، علی(16/5/1386)، "از جنگ 33 روزه تا کنفرانس 33 روزه (طرح کوشنر)"، انتخاب.

- مافی، کتایون(23/5/1385)، "ظهور خاورمیانه جدید بدون برنامه­ریزی امریکا"، جام جم.

- نهازی، غلامحسین(1375)، "بحران آب در خاورمیانه"، فصلنامه مطالعات خاورمیانه، شماره 1، سال دوم.

- نانی، جولیا(بهار 1377)، "دیدگاه­های امنیتی امریکا و مسأله انتقال انرژی از حوزه خزر"، ترجمه وجیهه صادقیان، فصلنامه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، شماره 21، سال ششم.

- هدایتی، بهمن(16/5/1386)، "پیروزی بدون عملیات استشهادی"، حزب­ا... .

- Asher, Arian (October 2003), "Israeli Public Opinion on National Security 2003", Jaffa Center for Strategic Studies Memorandum, No.67, available at: www.tar.ac.il.

- Abunimah, Ali (3 February 2007), "The American Proxy war in Gaza", available at: www.ifamericansknew.org/cursit/proxywar.html.

- Aoun, Elias (17 July 2006), “Israel’s Real war objectives", available at: www.alhewar.org.

- Benozadok, Efraim (winter 2002), "State- Religion Relations in Israel the Subtle Issue Underlying the Rabin Assassination", Israeli Affairs, Vol.8, No.182.

- Buchanan, J. Patrick (August 15, 2006), "Olmert's War and the Next One", available at: www.antiwar.com.

- Baroud, Ramzy (4 June 2008), "Life After Bush: Forecasting Peace in Palestine", available at: www.counter Currents.org/palestines.htm.

- Chomsky, Noam (March, 2005), "Promoting Democracy in the Middle East", available at: www.countercurrents.org/iraq-chomsky 060305.html.

- Davis Hanson, Victor (October 2002), "Democracy in the Middle East", Vol.8, available at: www.weekly standard.com.

- Gold, Dore (23 November 2007), "Towards Annapolis: Is U.S. Policy Changing on Israel's Rights in a peace settlement?”, Vol.17, No.22, available at: www. jcpa.org.

- Golan, Galia(2008), "1948: Sixty Years After", The Evolution of Israeli Policy on the Israeli- Palestinian Confilict, Vol.15, No. 1&2, available at: www.pij.org

- Hamid, Shadi(3 August 2006), "The Sixth war: 1948, 1956, 1967, 1973, 1982, and, apparently, available at: www.democracyarsenal.org

- Kelman, C. Herbert (Fall 2007), "Israeli- Palestinian Peace: Inching Toward Looking Beyond Negotiations", Middle East Policy, Vol.14, Issue 3.

- Kelly, Lorelei (3 August 2006), “Hezbollah, Israel and Responsibility to protect", available at: www.democracyarsenal.org

- Lieven, Anatol (Spring 2007), "Iraq, Iran, Israel and Eclipse of U.S. Influence: what Role for U.S. Now?", Middle East, Vol. 14, Issue 1.

- Lochery, Neill, “Israel and Turkey", Depending ties and Strategic, Implications", Israel Affairs, 2005.

- Mekay, Emad, "Iraq war launched to Protect Israel- Bush Adviser, Inter press service, March 29, 2004, at: www.ifamericansknew.org

- Opall Rome, Barbara (15 November 2001), "U.S. Israel plan closer political- Military ties", Defense news.

- Rose, David (April 2008), "The Gaza Bombshells", Vanity Fair, available at: www.ifamericansknew.org

- Ritter, Scott (August 2006), "The Grave Consequences of Supporting War in Lebanon", available at: www.alternet.org/waroniraq

- Vest, Jason (23 August 2002), "Turkey, Israel and the U.S", available at: www.thenation.com

 



[1] نویسنده مسئول    Email: msohrabi@gmail.com                                                                                              

منابع:

- آریان، رضا (30/3/1384)، "اصلاحات در خاورمیانه؛ اجتناب ناپذیر"، مردم­سالاری.

- امینی، حسن (4/6/1383)، "دموکراسی مجازی، استیلای واقعی؛ تجزیه و تحلیل طرح جدید امریکا برای خاورمیانه"،  جام جم.

- ایندیک، مارتین (31/3/1382)، "چهارمحور در سیاست خاورمیانه­ای امریکا"، ترجمه حسن هاشمیان، ایران.

- ثابتی، وحید(17/2/1386)، "اسرائیل؛ پیش باخته جنگ ششم"، نوروز.

- چامسکی، نوآم(10/2/1387)، "برنامه­های شهرک­سازی اسرائیل؛ ایالات شکست خورده"،  ترجمه یعقوب نعمتی و روجنی، جام جم.

- حسینی، عماد(13/11/1386)، "اسرائیل در جنگ برنده نشد؛ وینوگراد گزارش درباره جنگ"، کارگزاران.

- خدرلو، محمدرضا(17/10/1383)، "تجارت آزاد اتحادیه عرب"، دنیای اقتصاد.

- خطیب­زاده، سعید(تابستان 1381)، "ترکیه و اسرائیل؛ تلاش برای یافتن چارچوب جدید امنیتی- سیاسی"، فصلنامه سیاست خارجی، شماره 20، سال شانزدهم.

- روشندل، جلیل(تابستان و پائیز 1377)، "پیمان امنیتی- نظامی ترکیه و اسرائیل"، فصلنامه مطالعات خاورمیانه، شماره­های 2و 3، سال پنجم.

- رحمانیان، مریم(12/2/1384)، "سفر اردوغان به اسرائیل و فلسطین"، شرق.

- رحمانی، محسن(25/5/1386)، "نگاه دوباره به جنگ 33 روزه"، مردم­سالاری.

- شاه­کرمی، مریم(20/5/1380)، "همکاری نظامی- امنیتی ترکیه و اسرائیل"، آفتاب یزد.

- صادقی، احمد(آبان­­ماه 1384)، "شناخت اسلام­گرایی"، ماهنامه دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی (دیدگاهها و تحلیل­ها)، شماره 191.

- صادقی­زاده، کسری(18/2/1386)، "اسرائیل پس از وینوگراد"، رسالت.

- علیخانی، سعید(6/11/1386)، "طرح سپر آهنین اولمرت؛ دومین اشتباه استراتژیک پس از جنگ 33 روزه"، ایران.

- فتحعلی، حسن(13/10/1386)، "گردهمایی اعراب برای حل بحران لبنان"، جهان صنعت.

- فرخ زاد، فرشاد(31/6/1383)، "دموکراسی امریکایی؛ بیگانه با منطقه"، جام جم.

- کاسیروف، دیمیتری(22/1/1387)، "اتحادیه عرب معلق میان گسستگی و پیوستگی"، ترجمه محمدعلی فیروزآبادی، کارگزاران.

- کارشناس، مسعود(17/4/1385)، "اصلاحات اقتصادی در خاورمیانه"، کارگزاران.

- کسرایی، شاکر(7/3/1386)، "جنگ 33 روزه و بحران بزرگ رژیم صهیونیستی"، جمهوری اسلامی.

- کروبونگارد، آنتونی(دی ماه 1379)، "آب کالایی پربها در خاورمیانه"، ترجمه ا. هدایتی، ترجمان اقتصادی، شماره­­های 9 و 10.

- کرمی، علی(11/10/1384)، "چالش­های امریکا در فرآیند اصلاحات در خاورمیانه"، نشریه راه مردم.

- لوگون، ژان فرانسوا(31/4/1385)، "اهداف واقعی اسرائیل؛ فراتر از غزه و بیروت"، شرق.

- لعلی، علی­رضا(فروردین ماه 1387)، "پیامدهای بین­المللی، منطقه­ای و داخلی جنگ 33 روزه"، خراسان.

- محمود سهلی، نبیل(23/3/2000)، "افزایش کمکهای امریکا به اسرائیل"، ترجمه اسماعیل اقبال، روزنامه المستقبل لبنان.

- ملکی، محمدرضا(زمستان 1377)، "روابط ترکیه و اسرائیل و آثار آن در آسیاسی مرکزی و قفقاز"، فصلنامه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، شماره 24، دوره سوم، سال هفتم.

- محتشم، محی­الدین(23/3/1386)، "مقایسه تطبیقی جنگ 6 روزه اعراب و جنگ 33 روزه حزب­ا..."، حزب­ا... .

- منتظری، علی(16/5/1386)، "از جنگ 33 روزه تا کنفرانس 33 روزه (طرح کوشنر)"، انتخاب.

- مافی، کتایون(23/5/1385)، "ظهور خاورمیانه جدید بدون برنامه­ریزی امریکا"، جام جم.

- نهازی، غلامحسین(1375)، "بحران آب در خاورمیانه"، فصلنامه مطالعات خاورمیانه، شماره 1، سال دوم.

- نانی، جولیا(بهار 1377)، "دیدگاه­های امنیتی امریکا و مسأله انتقال انرژی از حوزه خزر"، ترجمه وجیهه صادقیان، فصلنامه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، شماره 21، سال ششم.

- هدایتی، بهمن(16/5/1386)، "پیروزی بدون عملیات استشهادی"، حزب­ا... .

- Asher, Arian (October 2003), "Israeli Public Opinion on National Security 2003", Jaffa Center for Strategic Studies Memorandum, No.67, available at: www.tar.ac.il.

- Abunimah, Ali (3 February 2007), "The American Proxy war in Gaza", available at: www.ifamericansknew.org/cursit/proxywar.html.

- Aoun, Elias (17 July 2006), “Israel’s Real war objectives", available at: www.alhewar.org.

- Benozadok, Efraim (winter 2002), "State- Religion Relations in Israel the Subtle Issue Underlying the Rabin Assassination", Israeli Affairs, Vol.8, No.182.

- Buchanan, J. Patrick (August 15, 2006), "Olmert's War and the Next One", available at: www.antiwar.com.

- Baroud, Ramzy (4 June 2008), "Life After Bush: Forecasting Peace in Palestine", available at: www.counter Currents.org/palestines.htm.

- Chomsky, Noam (March, 2005), "Promoting Democracy in the Middle East", available at: www.countercurrents.org/iraq-chomsky 060305.html.

- Davis Hanson, Victor (October 2002), "Democracy in the Middle East", Vol.8, available at: www.weekly standard.com.

- Gold, Dore (23 November 2007), "Towards Annapolis: Is U.S. Policy Changing on Israel's Rights in a peace settlement?”, Vol.17, No.22, available at: www. jcpa.org.

- Golan, Galia(2008), "1948: Sixty Years After", The Evolution of Israeli Policy on the Israeli- Palestinian Confilict, Vol.15, No. 1&2, available at: www.pij.org

- Hamid, Shadi(3 August 2006), "The Sixth war: 1948, 1956, 1967, 1973, 1982, and, apparently, available at: www.democracyarsenal.org

- Kelman, C. Herbert (Fall 2007), "Israeli- Palestinian Peace: Inching Toward Looking Beyond Negotiations", Middle East Policy, Vol.14, Issue 3.

- Kelly, Lorelei (3 August 2006), “Hezbollah, Israel and Responsibility to protect", available at: www.democracyarsenal.org

- Lieven, Anatol (Spring 2007), "Iraq, Iran, Israel and Eclipse of U.S. Influence: what Role for U.S. Now?", Middle East, Vol. 14, Issue 1.

- Lochery, Neill, “Israel and Turkey", Depending ties and Strategic, Implications", Israel Affairs, 2005.

- Mekay, Emad, "Iraq war launched to Protect Israel- Bush Adviser, Inter press service, March 29, 2004, at: www.ifamericansknew.org

- Opall Rome, Barbara (15 November 2001), "U.S. Israel plan closer political- Military ties", Defense news.

- Rose, David (April 2008), "The Gaza Bombshells", Vanity Fair, available at: www.ifamericansknew.org

- Ritter, Scott (August 2006), "The Grave Consequences of Supporting War in Lebanon", available at: www.alternet.org/waroniraq

- Vest, Jason (23 August 2002), "Turkey, Israel and the U.S", available at: www.thenation.com