بازاندیشی پیرامون نهادهای امنیتی از چشم‌انداز نظریه‌های روابط بین الملل

نوع مقاله: پژوهشی

نویسنده

عضو هیئت علمی

چکیده

روابط بین‌الملل در عصر جنگ سرد تصویری متصلّب از نهادهای امنیتی حاصل می‌کرد، چراکه تصور نهادهای بین‌الملل همچون تصور سایر پدیده‌های روابط بین‌المللی ریشه در معادلات سیاسی- ایدئولوژیک دنیای دوقطبی داشت. با پایان یافتن جنگ سرد و گذار از چشم‌انداز خردگرایی به چشم‌انداز تأمل‌گرایی این فرصت فراهم آورد که نظریه‌پردازی دربارۀ نهادهای امنیتی تحول یابد. این امر بیش از پیش در خصوص نظریه‌های طرح شده در خصوص دلایل تداوم موجودیت سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) عینیت یافت. بدین ترتیب درک موجود از پدیدۀ «نهاد امنیتی» همچون سایر پدیده­های روابط ­بین­­المللی مشروط به مقتضیات نظری در عصر جنگ سرد در دورۀ پساجنگ سرد تغییر یافت. از این نظر و با توجه به مقتضیات پس از جنگ سرد، بازاندیشی پیرامون نهادهای امنیتی ضرورت می­یابد. این مقاله تلاشی است در جهت بازاندیشی پیرامون نهادهای امنیتی از چشم‌انداز نظریه‌های روابط ­بین­الملل. این مقاله با استفاده از ابداعات دیدگاه­های نهادگرایی نولیبرال، واقع­گرایی تدافعی، مکتب انگلیسی، مکتب کپنهاگ و سازه­انگاری در صدد توضیح وضعیت بدیلی جهت مطالعۀ موجودیت نهادهای امنیتی می باشد. در واقع می‌توان چنین عنوان کرد که با استفاده از هر دو چشم‌انداز خردگرا و تأمل‌گرا در روابط بین‌الملل زمینۀ مناسبی فراهم می‌شود که با تکیه بر عناصر طرح شده توسط نظریه‌های مذکور مطالعۀ نهادهای امنیتی را یک گام به جلو برد و با فضای پساجنگ سردی در روابط بین‌الملل منطبق ساخت.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Rethinking Security Institutions from the Perspective of International Relations Theories

نویسنده [English]

  • Tahereh Ebrahimifar
چکیده [English]

International Relations (IR) obtained a rigid image of security institutions in the Cold War era. This image, of course, stemmed from the security and ideological equations in the divided world between two main blocks so-called the West and the East. Shifting from the rationalist perspective to the Reflectivity one, IR theorization after the Cold War developed the study of the security institutions. In the context of the Post-cold War era, one can consider the security institutions from the Rationalist/ reflectivity perspectives based on a theoretical synthesis including Neoliberal Institutionalism, Defensive Realism, English School, Constructivism and Copenhagen School. In this article, authors attempt to apply the five concepts of interests, threat perceptions, society, identity and urgency from the aforementioned theories respectively on the amount of explication entity of security institutions after the Cold War.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Security Institutions
  • Interest
  • Threat perception
  • society
  • Identity
  • Urgency

بازاندیشی پیرامون نهادهای امنیتی از چشم‌انداز نظریه‌های روابط ­بین­الملل

 

طاهره ابراهیمی فر[1]

دانشیار روابط بین الملل دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی

سیدعلی منوری

استادیار روابط بین الملل دانشگاه خوارزمی

(تاریخ دریافت 15/4/94- تاریخ تصویب 27/6/94)

چکیده:

روابط بین‌الملل در عصر جنگ سرد تصویری متصلّب از نهادهای امنیتی حاصل می‌کرد، چراکه تصور نهادهای بین‌الملل همچون تصور سایر پدیده‌های روابط بین‌المللی ریشه در معادلات سیاسی- ایدئولوژیک دنیای دوقطبی داشت. با پایان یافتن جنگ سرد و گذار از چشم‌انداز خردگرایی به چشم‌انداز تأمل‌گرایی این فرصت فراهم آورد که نظریه‌پردازی دربارۀ نهادهای امنیتی تحول یابد. این امر بیش از پیش در خصوص نظریه‌های طرح شده در خصوص دلایل تداوم موجودیت سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) عینیت یافت. بدین ترتیب درک موجود از پدیدۀ «نهاد امنیتی» همچون سایر پدیده­های روابط ­بین­­المللی مشروط به مقتضیات نظری در عصر جنگ سرد در دورۀ پساجنگ سرد تغییر یافت. از این نظر و با توجه به مقتضیات پس از جنگ سرد، بازاندیشی پیرامون نهادهای امنیتی ضرورت می­یابد. این مقاله تلاشی است در جهت بازاندیشی پیرامون نهادهای امنیتی از چشم‌انداز نظریه‌های روابط ­بین­الملل. این مقاله با استفاده از ابداعات دیدگاه­های نهادگرایی نولیبرال، واقع­گرایی تدافعی، مکتب انگلیسی، مکتب کپنهاگ و سازه­انگاری در صدد توضیح وضعیت بدیلی جهت مطالعۀ موجودیت نهادهای امنیتی می باشد. در واقع می‌توان چنین عنوان کرد که با استفاده از هر دو چشم‌انداز خردگرا و تأمل‌گرا در روابط بین‌الملل زمینۀ مناسبی فراهم می‌شود که با تکیه بر عناصر طرح شده توسط نظریه‌های مذکور مطالعۀ نهادهای امنیتی را یک گام به جلو برد و با فضای پساجنگ سردی در روابط بین‌الملل منطبق ساخت.

 

واژگان کلیدی: نهادهای امنیتی،  منافع، ادراک، جامعه، اضطرار، هویت.

 

 

 

 

مقدمه

تجربه پیشینی ما از پدیدۀ نهاد امنیتی به صورت­های انضمامی در روابط ­بین­الملل بازمی­گردد. از این نظر با توجه به مشروط بودن این تجربه و موضوعیت ­یافتن امر معنایی، در کنار امر مادّی، در معرفت روابط ­بین­الملل پس از جنگ سرد، بازاندیشی درخصوص مقولات روابط ­بین­المللی از جمله نهادهای امنیتی ضرورت می­یابد.

پایان جنگ سرد، تضعیف روایت جریان اصلی نظریه­پردازی در روابط بین­الملل ــ بیشتر سنت واقع­گرایی تا لیبرال ــ را در پی داشت. از این منظر، نکتة مشترک اکثر تبیین­های نظری پس از جنگ سرد رد دیدگاه واقع­گرایانة سیاست    بین­الملل است که رقابتی بی­امان میان کشورها را بر سر قدرت و امنیت فرض می­گرفت (Desch, 1998: 148).

نباید از خاطر دور ساخت که نظریه‌پردازی در رشتۀ روابط بین‌الملل در عصر جنگ سرد، از توجه به امر معنایی فروگذار می‌کرد؛ درحالی که باید توجه داشت که هرگونه اسطوره­سازی در روابط بین­الملل و در ساحت نظریه­پردازی، ریشه در فرهنگ و ایدئولوژی دارد (قوام ،1384: 292). از این نظر،  با پایان یافتن جنگ سرد، فرهنگ و هویت بازگشتی چشمگیر در نظریه­ها و رویه‌های اجتماعی داشته­اند. از این نظر، سنت واقع­گرایی/ نوواقع­گرایی که تحت تأثیر والتس، فرهنگ و هویت را با ناملایمت به حاشیه رانده بود، به گونه­ای محتاطانه، در حال سهیم شدن در این روند است (Lantis, 2002: 90).

بدین ترتیب، می‌توان مقولۀ نهاد امنیتی را در سایۀ تحولات نظری فوق و بدون حذف دولت ملی از تحلیل روابط بین‌الملل به عنوان کنشگر اصلی، مورد ارزیابی قرار داد. از آنجا که نهادهای امنیتی، الگوهای اصلی همکاری و تعارض در نظام بین­الملل هستند (Lake, 2001: 129)، هرگونه نظریه­پردازی پیرامون آنها نیازمند یک بازاندیشی انتقادیاست. از این نظر این مقاله در صدد پاسخ به این پرسش است که در سایۀ تحولات نظری پس از جنگ سرد در چهارچوب رشتۀ روابط بین‌الملل چگونه و با تکیه بر کدامین نظریه‌ها می‌توان نهادهای امنیتی را مورد ارزیابی قرار داد؟

در پاسخ به این پرسش می‌توان به عنوان فرضیه چنین عنوان کرد که در فضای پس از جنگ سرد می‌توان به همنهادی نظری در توضیح موجودیت نهادهای امنیتی دست یافت. این همنهاد متشکل از نظریه‌های نهادگرایی نولیبرال، واقع‌گرایی تدافعی، مکتب انگلیسی، سازه‌انگاری و مکتب کپنهاگ در سایۀ مؤلفه‌های چون منافع، ادراک تهدید، جامعه، هویت، و اضطرار به توضیحی بدیل در خصوص وضعیت نهادهای امنیتی اقدام می‌کند.

در جهت پاسخ به پرسش فوق، این مقاله ابتدا بحث جدیدی دربارۀ وضعیت خود مفهوم نهاد در سایۀ تحولات نظری نوین خواهد داشت. سپس نهادهای امنیتی با توجه به نظریه‌های نهادگرایی نولیبرال، واقع‌گرایی تدافعی، مکتب انگلیسی، مکتب کپنهاگ، و سازه‌انگاری مورد ارزیابی قرار می‌گیرند. درنهایت دلالت‌های نظری جهت مطالعۀ نهادهای امنیتی ارائه می‌شود.

صورت­بندی مفهوم نهاد در قلمرو روابط ­بین­الملل

در یک نمای عمومی، نهادها به مجموعة نسبتاً پایداری از هنجارهاو قواعد تنظیمی، تکوینی و رویه­ای مرتبط، که به نظام­ بین­المللی، کنشگران نظام مزبور، اعم از موجودیت­های دولتی و غیردولتی، و فعالیت­های آنها تعلق دارند، اطلاق می­شود (Duffield, 2007: 78). هنجارها و قواعد مذکور در اصول و منابعی خاص که برای افراد، ایفای نقش مناسب، و برای جمع، اجتماعی ساختن افراد، و مجازات آن دسته از افرادی را که از انجام رفتار مناسب سر باز می­زنند امکان پذیر می­سازند، تجسم یافته­اند (March and Olsen, 1998: 948).

در فهم متعارف روابط بین­الملل، اصطلاح «نهاد» تنها بر سازه­هایی انضمامی، چون سازمان­ها یا رژیم­های بین­المللی یا منطقه­ای اطلاق می­شوند؛ اما باید در نظر داشت که تمایزی ظریف در گونه­شناسی نهادها وجود دارد. از این منظر، باری بوزان نهادها را به دوگونة اولیه و ثانویهتقسیم می­کند. از دید وی، در حالی که نهادهای اولیه، هنجارهای بنیادین را باز می­نمایند و به عنوان نهادهای «تدریجاً تحول یافته» قلمداد می­شوند، نهادهای ثانویه، نهادهایی نسبتاً مشخص و انضمامی بوده که معمولاً «طراحی شده» هستند. بدین اعتبار بوزان اصطلاحات «تدریجاً تحول یافته» و «طراحی شده» را از نیکلاس اونف اقتباس کرده است. این تقسیم­بندی مبیّن آن است که نهادهای جوامع انسانی طبیعی نبوده، بلکه به صورت توافقات جمعی در نظر گرفته می­شوند. در واقع، امرواقع نهادی زیر مجموعة امرواقع اجتماعی است. در مجموع و از دید بوزان، مواردی چون دیپلماسی، حاکمیت و حقوق بین­الملل در زمرة نهادهای اولیه و سازمان­ها و رژیم­های بین­الدولی در زمرة نهادهای ثانویه هستند (Buzan, 2002).

کالوی ‌هالستی[2] با ذکر این مسأله که نهادها در برگیرندة سه عنصر اساسی رویه­ها، ایده­ها و هنجارها/ قواعد هستند، آنها را به دوگونة نهادهای اساسی و نهادهای رویه­ای تقسیم می­کند. از دید وی نهادهای اساسی کنشگران خاصی را مشخص کرده، یا وضعیت ویژه­ای به آنان اعطاء می­کنند. همچنین نهادهای مذکور اصول، قواعد و هنجارهای اساسی را فراتر از آنچه که روابط متقابل آنها برمبنای آن بنیان یافته است، تعیین می­کنند؛ اما نهادهای رویه‌ای اعمال، ایده‌ها و هنجارهایی تکراری هستند که تعاملات و مبادلات میان کنشگران مجزا را تنظیم می­کنند. تعاملات و مبادلات مذکور مشتمل بر جریان داد و ستدها و تعارضات معمول هستند (Holsti, 2002: 9-10). در نگاه‌ هالستی حاکمیت، دولت، سرزمین و حقوق بین­الملل در زمرة نهادهای اساسی و دیپلماسی، تجارت یا بازار آزاد و جنگ در زمرة نهادهای رویه­ای هستند (Czaputowicz, 2003: 16).

کریستین رویس ـ اسمیت[3]  ضمن بررسی لایه­های سه­گانة جامعة بین­المللیمدرن، جایگاه نهادها را مشخص می­کند. از دید وی عمیق­ترین لایة جامعة بین­المللی، ساختارهای تکوینی هستند. این ساختارها بازتابی از سلسله مراتب ارزش­های مقوّم ــ که متضمن باوری مشترک دربارة نیت اخلاقی سازمان سیاسی متمرکز ــ  اصل سازمان دهندة حاکمیت و هنجاری دربارة عدالت  هستند، می‌باشند. این ساختارها مجموعة منسجمی از باورها، اصول و هنجارهای میان ­اذهانی هستند که دو کارکرد را در سازماندهی جامعة بین­المللی اعمال می­کنند: اول آنکه، آنها آنچه که مقوّم یک کنشگر مشروع که مستحق برخورداری از تمامی حقوق و امتیازات دولت­بودگی است را تعریف می­کنند؛ و دوم آنکه، پارامترهای بنیادین اقدام دولت ذیحق را مشخص می­کنند. دومین لایه ، یعنی لایة میانی ، از دید رویس ـ اسمیت، نهادهای بنیادین بوده که وی آنها را به عنوان قواعد مبنایی رفتار نظیر دوجانبه­گرایی، چندجانبه­گرایی و حقوق بین­الملل در نظر می­گیرد؛ و نهایتاً سومین لایة جامعه بین­المللی، رژیم­های موضوعی خاص هستند (Reus-Smit, 1997: 556-66). در دیدگاه رویس ـ اسمیت ساختارهای تکوینی همان جایگاهی را دارند که نهادهای اساسی در دیدگاه‌ هالستی مطرح کرده است.

جان راگی[4] نیز با تمایز قائل شدن میان قواعد تنظیمی و قواعد تکوینی، بابی دیگر جهت تقسیم­بندی نهادها به دوگونه می­گشاید. از دید راگی قواعد تنظیمی به معنای تأثیرات علّی بر کنش­ورزی[5]  از پیش موجود هستند، در حالی که قواعد تکوینی به مجموعه­ای از رفتارها که هر کنش­ورزی اجتماعی آگاهانه­ سازمان­یافته خاص را شکل می­دهند، اطلاق می­شوند. در این قالب، قواعد تکوینی رفتارهایی را که به عنوان یک کنش­ورزی به شمار می­آیند، مشخص می­کنند (Ruggie, 1998: 22).

از دید راگی قواعد تکوینی همچون قواعد حاکم بر یک بازی هستند. این قواعد اجزاء، محیطی که اجزاء در آن عمل می­کنند و راه­هایی را که اجزاء به یکدیگر و محیط مرتبط می­شوند تعیین می­کنند. البته در اینجا ضروری است تا میان دوگونه بازی تمایز قائل شد؛ بازی شطرنج و بازی دولت­ها. بدین لحاظ اولاً، در بازی دولت­ها، حاکمیت به عنوان کیفیت معرّف دولت­ها، یا اجزاء/ بازیگران، نمی­تواند از آنارشی به عنوان کیفیت معرف ساختار نظام، و از این‌رو قواعد بازی، رهایی یابد؛ در صورتی که در بازی شطرنج، اجزاء/ بازیگران جدا از قواعد بازی هستند؛ ضمن آنکه اجزاء و بازیگران نیز قابل تفکیک می­باشند. ثانیاً، در بازی شطرنج اجزاء بوسیلة قواعد تکوین می­یابند، اما بازیگر نیستند. این در حالی است که در بازی دولت­ها، اجزاء و بازیگران به یکدیگر پیوند خورده و این تمایز چندان واضح نیست (Buzan, 2002: 14).

بدین ترتیب، و ضمن عنایت به نقطه نظرات راگی می­توان اینگونه خاطرنشان کرد که نهادهای تکوینی متضمن دو عنصر اصلی هستند، اول آنکه، چنین نهادهایی اجزاء/ بازیگران اصلی بازی را تعیین می­کنند؛ دوم آنکه، آنها قواعد مبنایی را که اجزاء/ بازیگران به یکدیگر مرتبط می­شوند، مشخص می­کنند.

به نظر می­رسد که تقسیم­بندی نهادها به اساسی/ رویه­ای، تکوینی/ بنیادین و تکوینی/ تنظیمی، مختص به تلقی ما از نهادهای اولیه ــ آنچنانکه بوزان عنوان می­دارد ــ هستند. بوزان با تکیه بر نهادهای اولیه پا را فراتر می­نهد و درصدد بر می­آید که سلسله مراتب نهادهای مذکور را نیز به تصویر کشد. در نگاه وی نهادهای اولیه به دو شاخة اصلی[6] و فرعی[7] طبقه­بندی می­شوند. این طبقه­بندی مؤید آن است که برخی از نهادهای اولیه «عمیق­تر» از برخی دیگر هستند. فرضاً، عدم مداخله و حقوق بین­الملل، نهادهای فرعی نهاد اصلی حاکمیت هستند (Buzan, 2002: 19 -20).

در مقام جمع­بندی، می­توان به مؤلفه­های ذیل در خصوص نهادهای اولیه اشاره کرد:

1) نهادهای اولیه، رویه­های به رسمیت شناخته شده و پایایی هستند که حول ارزش­های مشترک سازمان یافته­اند. رویه­های مورد نظر که توسط اعضای جامعة بین­المللی حفظ می­شوند، آمیزه­ای از هنجارها، قواعد و اصول هستند.

2) چنین رویه­هایی نقشی مقوّم در ارتباط با اجزاء/ بازیگران و قواعد بازی ایفا می­کنند. در این جهت، تمایز مفید به فایده­ای میان نهادهای اولیة تکوینی و تنظیمی، یا بنیادین و رویه­ای، وجود ندارد.

3) علی­رغم پایائی، نهادهای اولیه همواره پایدار و ثابت نیستند، آنها به­ویژه دستخوش الگوهای تاریخی ظهور، تکامل و زوال، همچون یک انداموارة[8] انسانی هستند. تغییر رویه­ها در داخل یک نهاد، ممکن است نشانه­ای از نیرومندی و سازواری یا زوال آن باشد. این امر مستلزم آن است که بین تغییرات «در داخل[9]» و «تغییرات خارج از[10]» نهادهای اولیه تمایز قائل شویم (Buzan, 2002: 17).

سیمای نهادهای امنیتی از چشم‌انداز نظریه‌های روابط بین‌الملل پس از جنگ سرد

در ادامه، نهادهای امنیتی در چارچوب دیدگاه­های نهادگرایی نولیبرال، واقع­گرایی تدافعی، مکتب انگلیسی، مکتب کپنهاگ و سازه­انگاری در حوزۀ نظریه­های روابط ­بین­الملل مورد بررسی و ارزیابی قرار می­گیرند. انتخاب دیدگاه­های مذکور سرشتی دلبخواهانه نداشته­اند؛ چراکه بازاندیشی مورد نظر درخصوص نهادهای امنیتی اولاً، منوط به مفروضۀ دولت- محوری است؛ و ثانیاً؛ معطوف به استفاده از استلزامات دیدگاه­های مذکور در حوزۀ نظریه­پردازی پس از جنگ سرد می­باشد. این ابداعات متضمن عناصر منافع، ادراک، جامعه، اضطرار و هویت است. در واقع هدف از این بحث استفاده از عناصر دیدگاه‌های فوق در ارزیابی نهادهای امنیتی است.

نهادگرایی نولیبرال و عنصر منافع

نهادگرایی نولیبرال[11] تمایل به تمرکز بر این مسأله دارد که نهادهای بین­المللی چگونه همکاری را میسر می­سازند. نهادگرایان نولیبرال بر این مسأله تأکید می‌کنند که نهادها چگونه به فواید ناشی از چانه­زنی کنشگران شکل می­دهند، عدم تقارن­ها را ثابت نگاه می­دارند، و پارامترهایی جهت تغییر منافعی که برای برخی دیگر از بازیگران در حکم هزینه است، بوجود می­آورند (Barnett and Duvall, 2005: 41).

رابرت کوهن[12] نظریه­پردازی اصلی و برجستة رویکرد نهادگرایی نولیبرال، نهادها را «مجموعه­ای پایا و پیوسته­ از قواعد، رسمی یا غیررسمی، که نقش­های رفتاری را تعیین می­کنند، انجام فعالیت­هایی خاص را تحمیل می کنند، و به انتظارات شکل می­دهند»، تعریف می­کند (Keohen, 1989: 163). از دید کوهن تجزیه و تحلیل همکاری نیازمند چارچوب نهادهای بین­المللی است که برحسب اعمال و انتظارات تعریف شده­اند. هر اقدام به همکاری یا عدم همکاری باورها، قواعد و اعمالی که چارچوب مورد نظر را برای اقدامات آتی شکل می­دهند، متأثر می­سازد (Keohane, 1984: 56).

انگارة اصلی نهادگرایان نولیبرال آن است که اقدامات دولت، به میزان قابل ملاحظه­ای به توافقات نهادی متداول و غالب وابسته است (Schweller and Priess, 1997: 3). از دید نهادگرایان نولیبرال نهادهای بین­المللی با قادر ساختن دولت­ها، به عنوان کنشگران عقلانی، به حل مسئلۀ همکاری و تحقق بخشیدن به اهدافی که در سایۀ اصل استقلال و خودیاری[13] نمی­توانند به آنها دست یابند، تأثیری مهم بر روابط بین­الملل دارند. آنها ضمن عدم رد سرشت آنارشی استدلال می­کنند که نهادها، با توجه به بالا رفتن هزینه­های قابل انتظار نقض حقوق دیگران، جرح و تعدیل هزینه­های مبادله[14] از طریق دسته­بندی مسائل و فراهم کردن اطلاعات موثق برای اعضا، توافق میان دولت­ها را تسهیل می­کنند (Reus-Smit,1997: 560).

بنابراین در دیدگاه نهادگرایی نولیبرال نهادهای بین­المللی نتیجة محاسبة سود به دست آمده توسط دولت­ها هستند. این محاسبات با توجه به اولویت­های کنشگران شکل گرفته­اند. علاوه بر این اولویت­های نسبی کنشگران در طی زمان ثابت فرض گرفته شده­اند. بدین­ترتیب تعامل[15] تأثیری بر تابع مفیدیت[16] کنشگران ندارد. این رویکرد که در جرگة نحلة خردگرایی[17] در روابط بین­الملل قرار دارد، اصولاً دولت­ها را به عنوان کنشگرانی ذره­ای در نظر می­گیرد و صحبت دربارة وجود یک جامعة بین­المللی را بر نمی­تابد (Hasenclever, Mayer, and Rittberge, 1996: 184).

از منظر نهادگرایی نولیبرال دولت­ها در حوزه­های موضوعی خاص منافعی مشترک دارند و می­توانند از طریق همکاری به این منافع مشترک دست یابند؛ اما درعین حال وجود این منافع مشترک شرط همکاری نیست. کوهن در توضیح این وضعیت از معمای زندانیبهره می­جوید. در این بازی، بهترین انتخاب برای هر یک از کنشگران پذیرش تقصیر خود است. در این حالت پذیرش تقصیر از سوی هر دو طرف نتیجة طبیعی بازی است. اما کنشگران می­توانند این بازی را به گونه‌ای بهتر انجام دهند؛ مشروط به آنکه هر یک از آنان از راهبرد فردی ـ عقلانی خود صرف نظر کند و همکاری دوجانبه را بر پذیرش یک­طرفة تقصیر ترجیح دهد. البته از آنجا که در این معما پذیرش تقصیر یکجانبه، راهبرد غالب است، حل معمای مزبور جز از طریق توافقاتی که هر یک از کنشگران به تقصیر خود اعتراف نکند، امکانپذیر نیست؛ چرا که هر یک از کنشگران می­داند که طرف دیگر از مشوّقی بهتر جهت رد چنین پیمانی برخوردار است. تنها اگر کنشگران انتظار داشته باشند که بار دیگر در آینده، یکدیگر را ملاقات ­کنند و همچنین نسبت به اقدامات یکدیگر تردید نداشته باشند، همکاری امکان­پذیر خواهد بود (Hasenclever, Mayer, and Rittberge, 1996: 184-5).

همچنانکه ملاحظه می­شود دیدگاه نهادگرایی نولیبرال بدون توجه به اصل تعامل و محیط اجتماعی که کنشگران در آن عمل می­کنند، به تنهایی نمی­تواند وضعیت نهادهای امنیتی را در آغاز سدة بیست و یکم میلادی توصیف کند. اما با این حال باید به این نکتة بسیار مهم توجه کرد که دیدگاه مذکور با کاستن از حجم فشار آنارشی، و میسر دانستن وقوع همکاری در این شرایط، گامی مهم در تقریب برداشت کنشگران نهادها، از جمله کنشگران نهادهای امنیتی، در خصوص منافع مشترک قلمداد می­شود.

در واقع آنارشی مورد نظر نهادگرایان نولیبرال، آنارشی معقول[18]، به تعبیر بوزان، است. در عین حال در شرایط عدم قطعیت، به عنوان بدیل آنارشی، کنشگران به جانب دستاوردهای مطلق سوق داده می­شوند تا دستاوردهای نسبی. به طور خاص در شرایط عدم قطعیت که موجودیت کنشگران بالقوه در معرض خطر است، آنها فواید ناشی از دستاوردهای مطلق را به هزینه­های ناشی از دستاوردهای نسبی ترجیح می دهند و منافع خود را در داخل یک نهاد امنیتی خاص جستجو می­کنند؛ اگر چه که این منافع به گونه­ای برون زاد[19] تعریف می­شوند. به عبارت بهتر نهادهای بین­المللی راهی ممکن جهت نیل به بهینگی پارتویی[20] قلمداد می شوند (Finnemore, 2005: 194).

با توجه به شرایط جدید، نهادها جهت تبیین چگونگی ظهور هنجارهای جدید و انتشار آنها در سطح نظام بین­المللی و چگونگی تغییر و تحول منافع دولت­ها نیز حائز اهمیت هستند. از این نظر نهادها نقشی مهم در نشر هنجارها و اعمال الگوهای اجتماعی ­ساختن کنشگران ضعیف­تری که جذب این هنجارها می­شوند، ایفا می­کنند (Hurrell, 2006: 6). بدین ترتیب، نهادگرایی نولیبرال می­تواند نقش قواعد و هنجارها را در پیشبرد و یا حتی عدم پیشبرد همکاری در چارچوب­های نهادی و حوزه­های موضوعی مختلف، همچون امنیت، تبیین کند.

واقع­گرایی تدافعی و عنصر ادراک

استفن والت،[21] نظریه­پرداز برجستة رویکرد واقع­گرایی تدافعی، چنین استدلال می­کند که دولت­ها، منحصراً و ابتدائاً در واکنش به توزیع توانمندی­ها صف­آرایی نمی­کنند. از دید وی، وضعیت عدم توازن تهدید گزینه­های پیش روی اتحاد دولت­ها را تعیین می­کند؛ به­ویژه در شرایطی که یک دولت یا یک ائتلاف خطرناک تلقی شود(Schweller, 1994: 75)  از دید والت، رفتار موازنه­گری باید به عنوان واکنشی نسبت به تهدید درک شود. از این نظر قدرت و تهدید بر هم منطبق بوده، ولی یکسان نیستند (Mastanduno, 1977: 59).

والت با طرح اصطلاح «موازنة تهدید» درصدد اصلاح و تنقیح نظریة سنتی موازنة قوا برمی­آید
 (Vasques, 1997: 904). در نگاه وی سیاستگذاران در برابر دولت­هایی که بزرگترین تهدید را نشان می­دهند دست به برقراری موازنه می­زنند؛ خواه این دولت­ها در زمرة قدرتمندترین دولت­ها باشند و یا نه. در اینجا تهدیدات عینی و مشخص نبوده، بلکه بدین دلیل که آنها در برگیرندة تمایلات تهاجمی هستند، از آنها معنای توانمندی مستفاد می­شود (Karuse and Williams, 1996: 239). سطح تهدیدی که یک دولت نسبت به سایر دولت­ها نشان می­دهد ترکیبی از قدرت انباشته، مجاورت جغرافیایی، توانمندی تهاجمی و تلقی تجاوزکارانه از نیات دولت مذکور است (Schweller,1994: 75).

واقع­گرایی تدافعی از پیش، بر امکان وقوع رقابت یا همکاری انگشت تأکید نمی­گذارد. برای واقع­گرایی تدافعی رقابت نیز همچون همکاری مخاطره­آمیز است. دولت­ها نمی­توانند پیشاپیش از نتیجة یک مسابقة تسلیحاتی یا جنگ مطمئن باشند. آنها چنین رقابتی که امنیت آنها را به مخاطره اندازد رها می­کنند (Taliaferro, 2000/01: 138).

بنابراین وقوع هرگونه رقابت یا همکاری به ادراک فردی یا جمعی کنشگران از سطح تهدید یکدیگر بستگی دارد. اینکه نیات یا اقدامات یک کنشگر یا گروهی از آنان تهدیدآمیز تلقی شود، تا حد بسیاری می­تواند تعیین کنندة  رقابت­آمیز یا همکاری­جویانه بودن قواعد بازی آنان باشد. در این جهت باید خاطرنشان کرد از آنجا که نظریه­پردازان واقع­گرایی تدافعی بر این باورند که سیاست بین­الملل بیشتر شبیه یک معمای زندانی یا یک معمای امنیتی پیچیده­تر است (Jervis, 1998: 986). در وضعیت عدم قطعیت، عنصر ادراک نقش مهمی در تعاملات کنشگران ایفا می­کند. براین اساس اگر کنشگران تلقی تهدیدآمیز از موقعیت یکدیگر داشته باشند، آنگاه بدون توسل به همکاری بازی را به انگیزة تقلیل هزینه‌های احتمالی پیش می‌برند. اما عکس این حالت، اگر کنشگران فاقد تلقی تهدیدآمیز از موقعیت یکدیگر باشند، آنگاه این امکان وجود دارد که کنشگران مذکور به سازوکارهای همکاری­جویانه توسل جویند و  هزینه­های احتمالی را سرشکن نموده یا به کلی رفع کنند.

استدلال فوق در خصوص نهادهای امنیتی نیز صادق است. از این نظر عنصر ادراک می­تواند به خوبی دلایل  صف­بندی کنشگران در مقابل یکدیگر را در چارچوب نهادهای مذکور تبیین کند؛ چرا که «ادراک تهدید، شدیداً روی اتخاذ تصمیم صف­بندی به عنوان اساس سیاست برقراری توازن تأثیر می­گذارد» (فالتزگراف و دوئرتی، 1376: 695).

مکتب انگلیسی و عنصر جامعه

مکتب انگلیسی برداشتی اجتماعی از روابط بین­الملل به دست می­دهد. از این نظر شاید بتوان چنین ادعا نمود که دیدگاه مکتب انگلیسی طلیعة نظریة اجتماعی روابط بین­الملل بوده که مدتی پس از آن در دیدگاه­های متأخر روابط بین­الملل، یعنی دیدگاه­های نظریة انتقادی[22] پساتجددگرایی[23] و سازه­انگاری حلول یافته است.

کلید فهم مکتب انگلیسی، و آنچه که نویسندگان با الهام از آن عنصر جامعه را برداشت می­کنند، مفهوم «جامعة بین­الملل» است. از این نظر «جامعة بین­الملل یا جامعة مرکب از دولت­ها در شرایطی وجود دارد که گروهی از   دولت­ها، با آگاهی از برخی منافع مشترک و ارزش­های مشترک، به یک جامعه شکل می­دهند، به این معنا که در روابط­شان با یکدیگر خود را مقید به مجموعه­ای از قواعد مشترک تصور کنند و در کارکرد نهادهای مشترک سهیم باشند» (مشیرزاده، 1384: 140). با توجه به این تعریف مفهوم «جامعة بین­الملل» برخلاف «مفهوم نظام بین­الملل» سازه­ای شیئیت یافته[24] و از پیش مفروض[25] نیست.

در دیدگاه مکتب انگلیسی عناصر جامعه و نهاد شدیداً و به­گونه­ای تنگاتنگ به یکدیگر پیوند خورده­اند. در این جهت می­توان مستقیماً به نقطه نظرات هدلی بول[26] برجسته­ترین نظریه­پرداز مکتب انگلیسی به شرح ذیل اشاره کرد:

دولت­ها به درجات مختلف در خصوص اموری که ممکن است نهادهای جامعۀ بین­الملل نامیده شوند، با یکدیگر تشریک مساعی می­کنند. این نهادها عبارتند از موازنة قوا، حقوق بین­الملل، سازوکار دیپلماسی، نظام مدیریتی قدرت­های بزرگ و جنگ. تصّور یک نهاد نباید لزوماً ما را به سمت یک سازمان یا دستگاه اجرایی سوق دهد. اما در عوض تصوّر ما از نهاد بر مجموعه­ای از عادات و رویه­های مشترک که معطوف به واقعیت بخشیدن به اهدافی مشترک هستند، دلالت می­کند. این نهادها دولت­ها را از نقش اصلی خود در اجرای کارکردهای سیاسی جامعة بین­الملل یا به­کاربردن آن به عنوان یک مرجع اقتدار مرکزی جایگزین در نظام بین­الملل محروم نمی­کنند. آنها به نسبت، بیانی از عنصر همکاری میان دولت­ها در اجرای کارکردهای سیاسی و در عین حال ابزاری در جهت حفظ این همکاری هستند(Bull, 1977: 74).

 

همچنان که از سیاق عبارات فوق مستفاد می­شود در هر نوع جامعه­ای که اعضاء آن دولت­های ملی باشند، نهادها می­توانند از تأثیر سوء آنارشی، یا همان عدم قطعیت، بکاهند و وقوع همکاری را تسهیل کنند. همچنان که رابرت جکسون[27]،  دیگر نظریه­پرداز برجستة مکتب انگلیسی عنوان می­دارد، جامعة بین­الملل، قراردادی از نوع لیبرال بوده که متضمن حفظ ارزش­هایی چون حق تعیین سرنوشت، عدم مداخله، حق دفاع از خود و نظایر آن است (جکسون، 1383: 6-95). در این ارتباط به نظر می­رسد که نظرگاه مکتب انگلیسی نسبت به مقولة آنارشی بسیار شبیه نظرگاه نهادگرایی نولیبرال به این مقوله است.

بول، نهادهای جامعة بین­المللی را نه به عنوان عوامل مقوّم، بلکه به عنوان عوامل بازاندیش­گرای آن در نظر می­گیرد. از نظر وی عواملی که نظم را قوام می­دهند، اهداف اولیه دولت­ها یعنی امنیت، احترام به توافقات و مالکیت هستند و جامعه بین­المللی چیزی بیشتر از یک نظم خاص که جهت حفظ اهداف مذکور شکل گرفته، نیست (Neumann, 2003: 350). این امر بدان معنا است که هر جامعه بین­المللی در جریان رشد و تکامل خود در برگیرندة نهادهای خاصی است که با تغییر و تحول این نهادها جامعة بین­المللی مورد نظر نیز استحاله می­یابد. به عبارت دقیق­تر مجموعة نهادهایی که به هر جامعة بین­المللی معین شکل می­دهند، ممکن است حاوی تناقضات/ تنش­هایی[28]میان خود باشند. این تناقضات/ تنش­ها ممکن است نیروی اصلی تکامل یا زوال جامعة مذکور را فراهم آورند (Hurrell, 2002: 143-4).

آنچه که عنصر جامعة مکتب انگلیسی برای نظریه­پردازی پیرامون نهادهای امنیتی فراهم می‌آورد، آن است که اولاً، نهادهای امنیتی خود، جامعه‌ای مرکب از دولت­هایی خاص هستند که با توجه به منافع و ارزش‌های مشترک به تشریک مساعی با یکدیگر می­پردازند و ثانیاً، با توجه به استنتاج پیشین و از آنجا که نهادهای بین­المللی، یا به تعبیر بوزان همان نهادهای اولیه، در معرض بازاندیشی مداوم هستند، تغییر و تحول نهادهای مذکور می­تواند موجبات بازتولید نهادهای امنیتی، یا به تعبیر بوزان همان نهادهای ثانویه، را فراهم آورد؛ همچنانکه می­تواند منجر به مرگ آنها شود.

مکتب کپنهاگ و عنصر اضطرار

مکتب کپنهاگ[29] امنیت را نه به عنوان یک وضعیت عینی، بلکه به عنوان نتیجة یک فرآیند اجتماعی مشخص که همانا تکوین اجتماعی مسائل امنیتی است، در نظر می­گیرد. در این وضعیت امنیت از طریق بررسی کنش­های گفتاری[30] امنیتی­ساز در چارچوب تهدیدات بازشناخته شده، مورد تجزیه و تحلیل قرار می­گیرد (Williams, 2003: 513). در نظرگاه مکتب کپنهاگ، امنیت موضوعی میان­اذهانی است که در اجتماع ساخته می­شود.

مرکز ثقل مکتب کپنهاگ، مقولة «امنیتی­ساختن» است. براین اساس امنیت، نوعی مشخص از کنش است. آنچه که یک کنش گفتاری مشخص را یک کنش مشخصاً امنیتی ــ امنیتی­ساختن ــ جلوه می­دهد، طرح مسأله­ای مشخص به عنوان تهدید وجودی[31] است که مستلزم اقدامات فوق­العاده ورای جریان­های عادی و هنجاری­های سیاستگذرانة معمول است. بدین­قرار مکتب کپنهاگ رویه‌های امنیتی را به عنوان صورت­های مشخص تکوین اجتماعی و امنیتی­ساختن را به عنوان نوعی خاص از «دستاورد اجتماعی» بررسی می­کند (Williams, 2003: 514). در این جهت یک کنش گفتاری دقیقاً به این دلیل قابل توجه است که در برگیرندة پتانسیلی بسیار بالا جهت شکستن معنای متداول و ایجاد معنایی است که تا پیش از این، در این زمینه وجود نداشته است (Waever, 2000: 286-7).

آنچه که به عنوان یک مسئلۀ امنیتی به حساب می­آید وابسته به آن است که کنشگران اجتماعی چگونه آن مسأله را مطرح می­کنند. در این رویکرد معنای یک مفهوم در کاربرد آن شکل می گیرد و چیزی نیست که ما بتوانیم آن را به گونه­ای تحلیلی یا فیلسوفانه برطبق آنچه که بهترین نمونه خواهد بود، تعریف کنیم                                 (Buzan; Waever and Wilde, 1998: 24). شرط مؤثر تحقق ادعاهای مربوط به یک مسأله امنیتی آن است که اولاً، یک تهدید وجودی توسط یک کنشگر معتبر بیان شود و ثانیاً آنکه تهدید مذکور در این شرایط به عنوان یک مسأله امنیتی توسط مخاطبین مربوطه مورد پذیرش قرار گیرد (Williams, 2000: 514).

تهدیدات و آسیب­پذیری­ها می­توانند در بسیاری از حوزه­های مختلف نظامی یا غیرنظامی به وجود آیند؛ اما به منظور اینکه موارد مذکور مسائل امنیتی به حساب آیند باید با ضوابط دقیقاً مشخص شده­ای، که آنها را از ردیف مسائل جاری صرفاً سیاسی متمایز می­کند، مطابقت کنند. کنشگر امنیتی­ساز تهدیدات و آسیب­پذیرهای مذکور را به عنوان تهدیدات وجودی متوجة یک هدف مرجع[32] مطرح می­کند. این کنشگر انجام اقدامات ضروری ورای قواعدی را که در غیر این صورت الزام­آور خواهند بود، تأیید می‌کند (Buzan, 1994: 13).

کلید امنیتی ساختن، سرشت اختیاری تهدید است. این امر نشان دهندة این تفکر است که بنیاد هر نوع سیاستگذاری مربوط به امنیت مسلم نیست؛ بلکه توسط سیاستمداران یا تصمیم­گیرانی که منافعی در تعریف آن بدین صورت دارند، مشخص می­شود. در مکتب کپنهاگ، تهدیدات به عنوان اموری که اصولاً از هراس­های کنشگران ریشه می­گیرند، یا آنچه که به هنگام تبدیل هراس­های افراد به کنش سیاسی وهمی حاصل می‌شود، در نظر گرفته می­شوند. بدین اعتبار در این دیدگاه تهدیدات برحسب دو مقولة ادراکات و پدیده­های تهدیدآمیز تلقی­شده، مدنظر قرار می­گیرند. به این تعبیر، مکتب کپنهاگ، اضطرار متهم اصلی سوءاستفاده از امنیت و «سیاست هراس[33]» متعاقب آن است (Knudsen, 2001: 359-60).

براساس مؤیدات مکتب کپنهاگ ساختار نظری یک کنش امنیتی­ساز نیازمند سه بلوک ساختمانی ضروری است: 1) تهدیدات وجودی نسبت به بقاء یک هدف مرجع؛ 2) که مستلزم اقدامات استثنایی جهت حفاظت از هدف مرجع تهدید شده است و 3) که این امر گسست از رویه­های مردم­سالارانه طبیعی را توجیه می­کند و مشروعیت می­بخشد. بدین­ترتیب یک کنشگر سعی می­کند که از طریق یک کنش امنیتی­ساز موقعیت یک مسأله را از قلمرو سیاست فرودست، که در محدودة قواعد مردم­سالارانه و رویه­های تصمیم­سازی عادی قرار دارد، به قلمرو سیاست فرا دست،که صفات ممیزة آن ضرورت، اولویت و مسأله مرگ و زندگی بودن است، ارتقاء دهد(Buzan; Waever and Wilde, 1998: 21-6).

هنگامی که رویکرد امنیتی­ساختن به عنوان یک کنش باز اساسی تا یک کنش از پیش تصور شدة اجتماعی در نظر گرفته شود، شباهت قابل توجهی با تعبیر کارل اشمیت[34] در خصوص امر سیاسی به عنوان یک تصمیم استثنایی[35] که مرزی بین دوست و دشمن ایجاد می­کند، دارد. در طرح اشمیت ماهیت امر سیاسی شامل تصمیمات تکوینی است که به وجود دشمن حکم می­کند. از دید وی «هر برابرْنهاد مذهبی، معنوی، اقتصادی، اخلاقی و یا هر برابرنهاد دیگر، اگر جهت طبقه­بندی مؤثر انسان­ها براساس دوست یا دشمن به حدکفایت نیرومند باشد، به یک امر سیاسی تغییر شکل می­یابد» (Schmitt, 1996: 37).

همچون یک کنش گفتاری، امنیتی­ساختن ساختار مشخصی دارد که در عمل ماهیت به لحاظ نظری نامحدود امنیت را محدود می­کند. از این نظر، اولاً از آنجا که فرایند امنیتی ساختن کاملاً باز است این فرایند در عمل 1) از طریق ظرفیت متغیر کنشگران در ارائه ادعاهای مؤثر اجتماعی دربارة تهدیدات؛ 2) از طریق صورت­های پذیرش ادعاها در نتیجة متقاعد کردن مخاطب و 3) از طریق عوامل تجربی یا وضعیت­هایی که این کنشگران می­توانند به آنها ارجاع دهند، سازماندهی می­شود. نه همة ادعاها به لحاظ اجتماعی مؤثر هستند، و نه همة کنشگران در موقعیت­های برابر برای ایجاد آنها قرار دارند. این بدین معنا است که 1) عوامل داخلی، عوامل زبان­شناختی و دستور زبانی، از قواعد کنش متابعت می­کنند و2) عوامل خارجی، عوامل زمینه­ای و اجتماعی، موقعیتی را ایجاد می­کنند که کنش مذکور تحقق می­یابد.

ثانیاً، ادعاهایی که احتمالاً مؤثر واقع شده­اند، صورت­هایی که ایجاد می­شوند، موضوعاتی که آنها ارجاع می­دهند، و موقعیت­های اجتماعی که بطور مؤثر در مورد آنها صحبت می­شوند، معمولاً به لحاظ خطابی، گفتمانی، فرهنگی و نهادی به گونه­ای سازمان یافته­اند که امنیتی­ساختن را قابل پیش‌بینی می­سازند و بنابراین آنها را به موضوع تحلیل احتمالی مبدل می­کنند.

سرانجام از آنجا که زمینه­های و ادعاهای تجربی در این دیدگاه نمی­توانند مواردی را که به عنوان مسائل امنیتی یا تهدیدات شکل یافته­اند تعیین کنند، آن­ها منابع و ارجاعاتی حیاتی که کنشگران می­توانند در اقدام به امنیتی­ساختن یک موضوع ارائه شده دریافت کنند، فراهم می­آورند (Williams, 2003: 513-4).

مکتب کپنهاگ و جوهرة امنیتی ساختن آن، عنصری مهم در تجزیه و تحلیل عملکرد نهادهای امنیتی به ارمغان می­آورد. این عنصر، عنصر «اضطرار» است. در این خصوص لازم به توضیح است که اگر نهادهای امنیتی به عنوان مجموعة نسبتاً پایداری از هنجارها و قواعد تنظیمی، تکوینی و رویه­ای در نظر گرفته شوند، آنگاه عنصر اضطرار می­تواند در شرایط    پیش­بینی نشده که موجودیت یک نهاد امنیتی در معرض خطر قرار گرفته است، یا نهاد مذکور به عارضة کژکارکردی[36] دچار شده است، نقشی مهم در حفظ پویایی آن ایفا کند؛ چراکه در شرایط مورد نظر، صرفاً با اتکا به قواعد تنظیمی یا رویه­ای نمی­توان هر نوع مسأله­ای را به عنوان یک مسأله امنیتی مطرح ساخت. اما به لطف قواعد تکوینی و با اتکا به عنصر اضطرار می­توان به اقدامات استثنایی، فراتر از رویه­های پذیرفته شده در چارچوب یک نهاد امنیتی خاص، دست زد. البته نباید از خاطر دور ساخت که امکان تحقق این امر، در گرو نقش و جایگاه کنشگر یا کنشگران امنیتی­ساز در نهاد مذکور است؛ هر چند که دیگر کنشگران این نهاد، با اکراه یا اجبار به کنش امنیتی­ساز تن در دهند.

سازه­انگاری و عنصر هویت

عنصر هویت مهمترین ابداع دیدگاه سازه­انگاری در روابط بین­الملل است. در این جهت برساخته بودنهویت و اهمیت ساختارهای معنایی، انگاره­ها، قواعد، رویه­ها و هنجارها، در آن مهمترین فرض هستی­شناختی دیدگاه سازه­انگاری است. براین اساس هویت‌های کنشگران مفروض و ثابت نبوده و محصول ساختارهای اجتماعی میان‌ذهنی هستند (مشیرزاده، 1383الف: 6-175). از دید سازه‌انگاران «هویت عبارت است از مفهوم و انتظارات در مورد خود که خاص نقش می­باشد» (مشیرزاده ، ب1383: 124). از این نظر هویت امری دارای صبغة رابطه­ای بوده که جدا از بافت اجتماعی معنا ندارد. در واقع هویت­های اجتماعی برداشت­های خاصی از خود را در رابطه با سایر کنشگران نشان می­دهند و از این طریق منافع خاصی تولید می­کنند و به تصمیمات سیاستگذاری شکل می­دهند. از این نظر هویت در تعامل بین خود و دیگری، و با توجه به برداشت­ها، تفاسیر و تصورات موجود از دیگری شکل می­گیرد (مشیرزاده، 1384: 322).

از سوی دیگر هویت به عنوان یک نظام معنایی، تعیین کنندة چگونگی تفسیر محیط مادی توسط کنشگران داخلی ـ تکوین جمعی ـ و بین­المللی ـ تکوین اجتماعیـ به صورت میان­اذهانی قوام می­یابد و مرزی میان این دو سطح وجود ندارد (مشیرزاده، 1383الف: 7-176).

هویت­ها همانند جامعة داخلی در سیاست بین­الملل نیز ضروری هستند. به عبارت دیگر هویت­ها سطح حداقلی پیش­بینی­پذیری و نظم را تضمین می­کنند. توقع انتظارات پایدار میان دولت­ها مستلزم وجود هویت­های میان‌ذهنی است که جهت تضمین الگوی رفتاری قابل پیش­بینی به حد کفایت پایدارند. جهان بدون هویت­ها، جهان آشوب، جهان عدم قطعیت فراگیر و چاره­ناپذیر و جهانی بسیار خطرناک­تر از آنارشی است. هویت­ها سه کارکرد ضروری را در یک جامعه اعمال می­کنند: 1) آنها به «دیگران» می­گویند که «شما» وجود دارند، و به «شما» می­گویند که «دیگران» وجود دارند؛ 2) با گفتن اینکه «شما» وجود دارند، هویت بر مجموعه­ای خاص از منافع و اولویت­ها راجع به گزینه­های کنش در قلمرو­های خاص، و راجع به کنشگران خاص، دلالت می­کند و 3) هویت یک دولت به اولویت­ها و اقدامات آتی آن اشاره می­کند. یک دولت دیگران را برطبق هویتی که به آنها منتسب می­کند، تا زمانی که همزمان، هویت خود را از طریق رویه اجتماعی روز به روز، دوباره تولید می­کند، درک می‌کند (Hopf, 1998: 174-5).

شواهد شایان توجهی در انسان­شناسی و روان­شناسی اجتماعی وجود دارند که برمبنای آنها ساخت هویت­های گروهی متضمن خلق تنش­ درون­گروهو برون­گروه است. دگرگونی در شدت هویت­یابی درون­گروه به طور قطع با دگرگونی در تضعیف هویت­یابی برون­گروه در ارتباط هستند. بدین ترتیب همچنانکه هویت­یابی درون گروه شدت می­یابد، سیاه جلوه دادن گروه­های بیرونی، و تعریف آنها به عنوان تهدیدات بالقوه، سهل­تر است. در حقیقت با توجه به برخی از کارهای انجام شده در حوزة روان­شناسی اجتماعی، هویت­یابی شدید درون­گروه به طور قطع در ارتباط با رفتار پرخاشگرانه نسبت به گروه­های بیرونی است (Johnston, 1995:60).

همچنان که در بطن مکتب انگلیسی مفاهیم جامعه و نهاد به یکدیگر پیوند خورده­اند، در بطن دیدگاه سازه­انگاری نیز مفاهیم هویت و نهاد به یکدیگر گره می­خورند. در وهلة نخست الکساندر ونت[37]، برجسته­ترین نظریه­پرداز دیدگاه سازه­انگاری، نهاد را اینگونه تعریف می­کند که "یک نهاد، مجموعه یا ساختار نسبتاً پایداری از هویت­ها و منافع است. نهادها به عنوان امرواقع اجتماعی کمابیش اجباری در مقابل افراد قرار می­گیرند؛ اما آن‌ها نتیجة کارکردی آنچه که کنشگران به­صورت جمعی می­شناسند نیز هستند. هویت­ها و این شناخت جمعی جدا از یکدیگر به وجود نمی­آیند، آنها متقابلاً تکوین می­یابند" (Wendt, 1992: 399).

با توجه به مؤیدات فوق نظریه­پردازان باید هویت­ها و منافع میان­اذهانی تکوین یافتة نظام بین­الملل را به عنوان عواملی ساختاری، درونزاد و مقوّم قلمداد کنند (Neumann, 1996: 164). ونت با به عاریت گرفتن مفروضه­ای کلیدی از     تعامل­گرایان نمادین در خصوص اینکه دولت­ها چگونه هویت­های یکدیگر را قوام می­بخشند، بر این باور است که مفاهیم «خود» و «منافع» به انعکاس اعمال معنادار دیگران در طول زمان گرایش دارند. مفهوم «خودِآینه­ای[38]» که توسط تعامل­گرایان نمادین مطرح شده است با این ادعا که «خود» بازتابی از اجتماعی شدن کنشگر است، اصل کلی «صورت­بندی هویت[39]» را شکل می­دهد (Wendt,1992: 404).

بدین­ترتیب «دیگری[40]» و «خود[41]» با جذب نقش­های متفاوت و ایفای کامل آنها به شیوه­ای وابسته به مسیری خاص، یکدیگر را می­سازند. این واقعیت که نقش­ها «جذب شده» هستند، به معنای آن است که اصولاً کنشگران دارای ظرفیت طراحی شخصیت[42] جهت به خدمت گرفتن آن در خود- بازاندیشی انتقادی و انتخاب­های طراحی شده­ای که سبب وقوع تغییراتی در زندگی آنها می­شود، هستند (Neumann, 1996: 164).

از منظر سازه­انگاری چگونگی شکل­گیری هویت دولت توسط نهادهای بین­المللی مسأله­ای بسیار مهم است. از دید آنان دلیل این امر آن است که هویت­های اجتماعی به منافعی که اقدام دولت را در پی دارند، صورت می­بخشند. کنشگران فهرستی از منافع که می­بایست آنها را مستقل از بافت اجتماعی اعمال کنند، در دست ندارند. در عوض، آنها منافع را در روند تعریف وضعیت‌ها، مشخص می­کنند (Reus-Smit, 1997: 561).

از سوی دیگر سازه‌انگاران نهادها را به عنوان تسریع­کننده‌های بالقوة خود- بازبینی سیاسی که ممکن است درک دولت­ها از منافعشان را تغییر دهند، در نظر می­گیرند. آنها به عوامل محتمل که به نهادهای بین­المللی اجازة کنش به عنوان کنشگرانی مستقل می­دهند و نیز به امکانات و بافت­های نهادی که نهادهای بین­المللی را برای تأثیرگذاری بر اقدام دولت توانا می­سازند، توجه می­کنند. از این نظر ونت عقیده دارد طرح­های نهادی از طریق بازخورد علّی[43] در تکوین کنشگران ایفای نقش می­کنند. از دید وی یکی از صورت­های این تکوین هنگامی واقع می­شود که نهادها هویت و منافع طرّاحان آن­ها را متأثر سازند(Wendt, 2001: 1033).

به طور کلی­تر، سازه‌انگاران بر شرایطی تأکید دارند که تحت این شرایط دولت­ها منافع متنوعی دارند و ممکن است در سایة این شرایط، نهادها نقشی گشتاری در جرح و تعدیل ادراکات و رفتار دولت­ها ایفا کنند. با چنین دیدگاهی سازه­انگاری بر روندهای متمایزی چون اجتماعی­شدن، آموزش، اقناع و تلقین گفتمان و هنجار تمرکز می­کنند (Haas and Hass, 2002: 576-7).

استدلالات فوق از آنجا ناشی می­شوند که هویت­ها و منافع از فرآیندهای اجتماعی ریشه می‌گیرند. در واقع ساختارهای اجتماعی به هویت و منافع دولت به عنوان بخش­هایی مهم شکل می­دهد. از این نظر هویت و منافع دولت در خارج از نظام سرشت انسانی یا سیاست داخلی قرار ندارند (Zehfuss, 2002: 39). همچنین نهادها نیز مستقل از انگاره­های کنشگران نیستند. آنها می‌توانند به کنشگران قوام دهند و تعامل را میان آنان معنادار کنند (مشیرزاده، 1384: 349).

سرانجام آنکه کاربست عنصر هویت در خصوص نهادهای امنیتی منجر به ظهور پدیده­ای تحت عنوان «هویت امنیتی» می­شود. از این منظر هویت­های امنیتی با توجه به دوگانه­انگاری میان «خود» و «دیگری» در عرصة سیاست  بین­الملل شکل می­گیرند. این هویت­ها متضمن دو وجه اساسی هستند: 1) وجه اکتسابی، یعنی آنچه که ما فکر می­کنیم «خود» هستیم؛ و 2) وجه اسنادی، یعنی آنچه که دیگران فکر می­کنند «ما» هستیم. در این چارچوب ونت صریحاً روشی را مشخص می­نماید که در آن کشمکش برای تمایز خود از دیگری در روابط بین­الملل باید با کشمکش جهت تثبیت هویت خود در میان بسیاری از خودهای ممکن و رقیب همزمان باشد. در ادامه وی ظهور یک «دیگر مشترک» را نیز فرض می‌گیرد. این دیگر مشترک، چه در قالب یک متجاوز خارجی و چه در قالب یک تهدید انتزاعی­تر نظیرجنگ هسته­ای، صورت­بندی هویت­ دسته­جمعی را تسهیل می­کند (Neumann, 1996: 164).

در کنار مؤیدات فوق و در چشم­اندازی انضمامی­تر سازه‌انگاران به سه مؤلفة مهم در خصوص سازمان­های امنیتی به قرار ذیل اشاره می­کنند:

1) وجود یک تهدید عینی نسبت به یک سازمان امنیتی ضرورت ندارد؛

2) بنیان ائتلاف را ارزش­های مشترک شکل می­دهد، لذا استمرار یا زوال یک سازمان امنیتی در گرو وجود یا عدم وجود ارزش­های مشترک است؛

3) سازمان­های امنیتی که برپایة ارزش­های مشترک شکل گرفته­اند، در مقابل تحولات سیاسی مقاوم هستند (تریف؛ کرافت؛ جیمز و مورگان، 1383: 9-218).

نتیجه گیری

در این مقاله تلاش شد تا از مبنایی­ترین عناصر موجود از چشم‌انداز نظریه‌های روابط بین‌الملل در جهت بازنمایی تصویری نوین از نهادهای امنیتی استفاده شود. مفروضات ما در این مقاله ناظر بر این بود که اولاً چشم‌انداز مذکور مبیّن تداوم حضور دولت‌های ملی به عنوان اصلی‌ترین کنشگر جامعۀ بین‌الملل است. با این تلقی دیگر تصویر مبتنی بر ساختار آنارشیک نظام بین‌الملل تمرکز می‌کرد اهمیت خود را از دست داده است. بهتر است چنین عنوان شود که تصویر پیشین با ناتوانی در پیش‌بینی فروپاشی نظام دوقطبی و پایان جنگ سرد زمینه را برای پررنگ‌شدن تصویر نوین فراهم آورد.

اما دومین مفروضۀ ما این بود که نهادهای امنیتی الگوهای همکاری و تعارض در نظام بین‌الملل هستند؛ بنابراین بازاندیشی پیرامون آنها در عصر پس از جنگ سرد نیازمند توجه به دیدگاه‌های مترقی‌تر در توضیح شکل‌گیری، تداوم، و زوال الگوهای مذکور است.

به هر حال باید توجه داشت که مطالعۀ نهادهای امنیتی در وهلۀ نخست در گرو درک جدید از مفهوم نهاد است؛ چرا که نهاد بنابر دیدگاه‌های متصلّب جنگ سردی صرفاً به موجودیت‌های مادی و عینی محدود نیست. این گفته بدین معنا نیست که نهادهای امنیتی دوران جنگ سرد صرفاً چنین موجودیت‌هایی بوده‌اند، بلکه به معنای آن است که چشم‌اندازهای نظری آن دوره چنین تصوری را تثبیت کردند.

نهادها، علاوه بر خصیصۀ فوق، خصیصه‌ای زیربنایی نیز دارند؛ بدین معنی که بازتاب‌دهندۀ قواعد، هنجارها، و رویه‌های جاری نیز هستند. این درک جدید از نهادها ــ و از جمله نهادهای امنیتی ــ ما را به این سمت سوق می‌دهد که مطالعۀ آنها دیگر در سایۀ محیط راهبردی صرف میسّر نبوده و باید به آنها به عنوان محیطی اجتماعی نیز توجه کرد. از این نظر نهادهای امنیتی دیگر موجودیت‌هایی جدا از کنشگران مقوّم خود و برون زاد نخواهند بود. این گفته به این صورت نیز معنا می‌یابد که تغییرات در داخل و تغییرات خارج از نهادهای امنیتی بر هم اثر گذاشته و این فعل و انفعالات به نوبۀ خود تداوم یا زوال آنها را تعیین می‌کند.

دیدگاه‌های نظری مطرح شده در آستانۀ پایان جنگ سرد و متعاقب آن حاوی بصیرت‌های قابل توجهی در مطالعۀ نهادهای امنیتی هستند. در این میان نهادگرایی نولیبرال، واقع‌گرایی تدافعی، مکتب انگلیسی، مکتب کپنهاگ، و سازه‌انگاری عناصر مطلوب برای مطالعه و بازاندیشی پیرامون نهادهای امنیتی دارند؛ چراکه این دیدگاه‌ها هم موجودیت دولت‌های ملی را به عنوان کنشگران اصلی تصدیق می‌کنند (در مورد سازه‌انگاری دست کم روایت ونتی آن چنین است)، و هم می‌توان الگوهای همکاری و تعارض نهادها را در دورۀ جدید توسط آنها توضیح داد.

نهادگرایی نولیبرال بر نقش منافع در شکل‌گیری نهادها ــ حتی در فضای آنارشیک نظام بین‌الملل ــ اعتقاد دارد. از سوی دیگر هنجارها و قواعد موجود در میان کنشگران دولتی بنیانگذار نهادها نقشی مهم در شکل‌گیری الگوهای همکاری و تعارض ایفا می‌کند. با این حال همواره مسائل عینی به نهادها شکل نمی‌دهد. تهدیدات بالقوۀ امنیتی برای کنشگران مذکور و ادراک آنها نسبت به این تهدیدات نیز عاملی تعیین‌کننده است. در اینجا واقع‌گرایی تدافعی با عنصر ادراک وارد صحنه می‌شود. در واقع نهادهای امنیتی با توجه به تصورات کنشگران سازندۀ آنها نسبت به تهدیدات آتی و بالقوه الگوهای همکاری و تعارض را شکل داده، تداوم بخشیده و یا پایان می‌دهد.

از سوی دیگر مکتب کپنهاگ با تمرکز بر تهدیدات وجودی متوجه نهادهای امنیتی، کنشگران نهادها را وامی‌دارد که صرف نظر از رویه‌ها و روال‌های معمول اقدامتی جهت حفظ نهاد انجام دهند. پس عنصر اضطرار در کنار عنصر ادراک قرار می‌گیرد. اما باید توجه کرد که تمامی این رویدادها در چهارچوبی امکانپذیر می‌شود که به موجودیت نهادهای امنیتی معنا می‌دهد. این چهارچوب همان عنصر جامعۀ مکتب انگلیسی است. این جامعۀ متشکل از دولت‌های ملی سازندۀ نهادهای امنیتی است که هرگونه کنش‌ورزی را با توجه به قواعد و هنجارهای مشترک امکانپذیر می‌کند. درنهایت، آخرین مؤلفه در ارزیابی نهادهای امنیتی، عنصر هویت است. از این نظر دیدگاه سازه‌انگاری با تمرکز بر صورت‌بندی خود و دیگری در جریان تعامل کنشگران و طرح هویت امنیتی، موجودیت نهادهای امنیتی را در تمایز با یکدیگر تعریف می‌کند. از این نظر هویت نهادهای امنیتی امری ثابت نبوده و در نتیجۀ تعاملات موجود تغییر خواهد کرد. تغییر هویت، به نوبۀ خود به تغییر منافع نهادها نیز خواهد انجامید. در اینجاست که دیدگاه سازه‌انگاری با بصیرت خود در خصوص اهمیت تعامل میان کنشگران در محیط راهبردی و تکوینی، و تمرکز بر صورت‌بندی هویتی به کمک دیدگاه‌های دیگر می‌آید.

در جهت پاسخ به پرسش این مقاله می‌توان چنین استدلال کرد که با توجه به درک نوین از مفهوم نهاد در قلمرو روابط بین‌المللِ پس از جنگ سرد، نهادهای امنیتی جامعه‌ای متشکل از کنشگران دولتی همسود هستند که انتظارات مشترک آنها از منافع و ادراکشان از تهدیدات وجودی بالقوه آنها را حول مجموعه‌ای از هنجارها، قواعد، و رویه‌های زیربنایی گرد هم می‌آورد، به گونه‌ای که در تعاملات برونی و درونی خود در طی زمان به هویتی مشترک دست می‌یابند. نویسندگان معتقدند با این ترکیب نظری می‌توان شکل‌گیری، تداوم، و زوال نهادهای امنیتی را به گونه‌ای مناسب توضیح داد.

منابع:

-           تریف، تری؛ کرافت، استوارت؛ جیمز، لوسی و مورگان، پاتریک (1383)، مطالعات امنیتی نوین. ترجمۀ علیرضا طیب و وحید بزرگی. تهران: پژوهشکدۀ مطالعات راهبردی.

-              جکسون، رابرت اچ. (1383)، «تکامل جامعه بین‌المللی» در جان بیلیس و استیو اسمیت جهانی شدن سیاست: روابط بین‌الملل در عصر نوین. ترجمۀ ابوالقاسم راه‌چمنی و دیگران. دو جلد. تهران: مؤسسۀ فرهنگی مطالعاتی و تحقیقات بین‌المللی ابرار معاصر تهران، جلد اول: 124-93.

-           دوئرتی، جیمز و فالتزگراف، رابرت (1376)، نظریه‌های متعارض در روابط بین‌الملل. ترجمۀ علیرضا طیب و وحید بزرگی. دو جلد. چاپ دوم. تهران: قومس، جلد دوم.

-                     مشیرزاده، حمیرا (1384)، تحول در نظریه‌های روابط بین‌الملل. تهران: سمت.

-           قوام، سید عبدالعلی (1384)، «فرهنگ: بخش فراموش شده یا عنصر ذاتی نظریه روابط بین‌الملل» فصلنامۀ سیاست خارجی، 19(2): 303-291.

-           مشیرزاده، حمیرا (1383الف)، «گفتگوی تمدن‌ها از منظر سازه­انگاری»، مجلۀ دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، 63: 201- 169.

-              مشیرزاده، حمیرا (1383ب)، «سازه­انگاری به عنوان فرانظریۀ روابط بین‌الملل»، مجلۀ دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، 65: 43- 113.

 

 

-  Barnett, Michael and Duvall, Raymond (2005) "Power in International Politics". International Organization 59(4): 39-75.

            -  Bull, Hedley (1977) The Anarchical Society: A Study of Order in World Politics. London: Macmillan.

-  Buzan, Barry (1997) "Rethinking Security after the Cold War". Cooperation and Conflict 32(1): 5-28.

- Buzan, Barry (2002) "The Primary Institutions of International Society". Paper presented at BISA Annual Conference. London: School of Economics (December 16-18). Available at: <http://www.leeds.ac.uk/polis/englishschool/buzan02b.doc> (Last Access: 28/12/2008).

- Buzan, Barry; Waever, Ole and Wilde, Jaap de (1998) Security: A New Framework for Analysis. London: Rienner.

- Czaputowicz, Jacek (2003) "The English School of International Relations and its Approach to European Integration". Studies and Analyses 2(2): 3-55.

- Desch, Michael C. (1998) "Culture Clash: Assessing the Importance of Ideas in Security Studies". International Security 23(1): 141-70.

- Duffield, John (2007) "What Are International Institutions". International Studies Review 9(1): 1-22.

- Finnemore , Martha (2005) "Fight about Rules: The Role of Efficacy and Power in Changing Multilateralism". Review of International Studies 31(Supplement S1): 187-206.

- Haas, Peter M. and Haas, Ernst B. (2002) "Pragmatic Constructivism and Study of International Institutions". International Studies 31(3): 573-601.

- Hasenclever, Andreas; Mayer, Peter and Rittberger, Volker (1996) "Interest, Power, Knowledge: The Study of International Regimes". Mershon International Studies 40(2): 177-228.

- Holsti, Kalvi J. (2002) "The Institutions of International Politics: Continuity, Change, and Transformation". Paper Presented at the Annual Meeting of the International Studies Association. New Orleans (March 23-27). Available at: <http:// www.leeds.ac.uk/polis/englishschool/holsti02. doc> (Last Access: 28/12/2008).

- Hopf, Ted (1998) "The Promise of Constructivism in International Relations Theory". International Security 23(1): 171-200.

- Hurrell , Andrew (2006) "Hegemony, Liberalism and Global Order: What Space for Would-be Great Powers?". International Affairs 82(1): 1-19.

- Hurrell, Andrew (2002) "Norms and Ethics in International Relations", In Walter Carlsnaes; Thomas Risse and Beth A. Simmons, eds. Handbook of International Relations. London: Sage, 137-57.

- Jervis, Robert (1998) "Realism in the Study of World Politics". International Organization 52(4): 271-91.

- Johnston, Alastair Iain (1995) "Thinking about Strategic Culture". International Security 19(4): 32-64.

- Keohane, Robert O. (1984) After Hegemony: Cooperation and Discord in the World Political economy. Princeton: Princeton University Press.

- Keohane, Robert O. (1989) International Institutions and State Power: Essay in International Relations Theory. Boulder, CO: Westview.

- Krause, Keith and Williams, Michael C. (1996) "Broadening Agenda of Security Studies: Politics and Methods". Mershon International Studies Review 40(2): 229-54.

- Kundsen, Olva F. (2001) "Post-Copenhagen Security Studies: De-securitizing Securitization". Security Dialogue 32(3): 355-68.

- Lake, David A. (2001) "Beyond Anarchy: The Importance of Security Institutions". International Security 26(1): 129-60.

- Lantis, Jeffery S. (2002) "Strategic Culture and National Security Policy". International Studies Review 4(3): 87-113.

- March,­ James G. and Olsen, John p. (1998) "The institutional Dynamics of International Political Order". International Organization 52(4): 943-69.

- Mastanduno, Michael (1997) "Preserving the Unipolar Moment: Realist Theories and U.S. Grand Strategy after the Cold War". International Security 21(4): 49-88.

- Neuman, Iver B. (1996) "Self and Other in International Relations", European Journal of International Relations (2)2: 139-74.

- Neuman, Iver B. (2003) "The English School on Diplomacy: Scholarly Promise Unfulfilled". International Relations 17(3): 341-69.

- Reus-Smit, Christian (1997) "The Constitutional Structure of International Society and Nature of Fundamental Institutions". International Organization 51(4): 555-89.

- Ruggie, John G. (1998) Constructing the World Politics. London: Routledge.

- Schmitt, Carl (1996) The Concept of the Political. Chicago: Chicago University Press.

- Schweller, Randall L. (1994) "Bandwagoning for Profit: Bringing the Revisionist Back In". International Security 19(1): 72-107.

         -  Schweller, Randall L. and Priess, David (1997) "A Table of Two Realisms: Expanding the Institutions Debase". 

          Mershon International Studies Review 41(1): 1-32.

-                      Taliaferro, Jeffrey W. (2000/01) "Security Seeking under Anarchy, Defensive Realism Revisited". International

          Security 25(3): 128-61.

-                      Vasques, john A. (1997) "The Realist Paradigm and Degenerative versus Progressive Research Programs: An Appraisal of Neo traditional Research on Waltz Balancing Proposition". The American Political Science Review 91(4): 899-912.

-                      Waever, Ole (2000) "The EU as a Security Actor: Reflections from a Pessimistic Constructivist on Post-sovereign Security Order". In Mortten Kelstrup and Michael C. Williams, eds. International Relations Theory and Politics of European Integration: Power, Security and Community. London: Routledge, 250-94.

-                      Waltz, Kenneth. W. (1959) Man, the State, and War. New York: Columbia University Press.

-                      Wendt, Alexander (1992) "Anarchy Is What States Make of It: The Social Construction of Power Politics". International Organization 49(2): 391-425.

-                      Wendt, Alexander (2001) "Driving with the Rearview Mirror: On the Rational Science Institutional Design". International Organization 55(4): 1019-49.

-                      Williams, Michael C. (2003) "Words, Images and Enemies: Securitization and International Politics". International Studies Quarterly 47(4): 511-31.

-                      Zehfuss, Maja (2002) Constructivism in International Relations: The Politics of Reality. Cambridge: Cambridge University Press.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



[1] نویسنده مسئول                                                            Email: dr_ebrahimifar@yahoo.com

 

[2]- Kalvi J. Holsti

[3]- Christian Reus-Smit

[4]- John G. Ruggie

[5]- Activity

[6]- Master

[7]- Derivative

[8]- Organism

[9]- Changes in

[10]- Changes of

[11]- Neoliberal Institutionalism

[12]- Robert O. Keohane

[13]- Self-help

[14]- Transaction Costs

[15]- Interaction

[16]- Utility Function

[17]- Rationalism

[18]-  Mature Anarchy

[19]- Exogenous

[20]- Pareto-Improving

[21]- Stephen M. Walt

[22]- Critical Theory

[23]- Post-modernism

[24]- Objectified / Reified

[25]- Pre-given

[26]- Hedley Bull

[27]- Robert Jackson

[28]- Controdictions / Tension

[29]- Copenhagen School

[30]- Speech Acts

[31]- Existential Threat

[32]- Referential Object

[33]- Politics of Panic

[34]- Carl Schmitt

[35]- Exceptional Decision

[36]- Dysfunction

[37]- Alexander Wendt

[38]- Looking-Glass Self

[39]- Identity-Formation

[40]- Alter

[41]- Ego

[42]- Character Planning

[43]- Causal Feedback

منابع:

-           تریف، تری؛ کرافت، استوارت؛ جیمز، لوسی و مورگان، پاتریک (1383)، مطالعات امنیتی نوین. ترجمۀ علیرضا طیب و وحید بزرگی. تهران: پژوهشکدۀ مطالعات راهبردی.

-              جکسون، رابرت اچ. (1383)، «تکامل جامعه بین‌المللی» در جان بیلیس و استیو اسمیت جهانی شدن سیاست: روابط بین‌الملل در عصر نوین. ترجمۀ ابوالقاسم راه‌چمنی و دیگران. دو جلد. تهران: مؤسسۀ فرهنگی مطالعاتی و تحقیقات بین‌المللی ابرار معاصر تهران، جلد اول: 124-93.

-           دوئرتی، جیمز و فالتزگراف، رابرت (1376)، نظریه‌های متعارض در روابط بین‌الملل. ترجمۀ علیرضا طیب و وحید بزرگی. دو جلد. چاپ دوم. تهران: قومس، جلد دوم.

-                     مشیرزاده، حمیرا (1384)، تحول در نظریه‌های روابط بین‌الملل. تهران: سمت.

-           قوام، سید عبدالعلی (1384)، «فرهنگ: بخش فراموش شده یا عنصر ذاتی نظریه روابط بین‌الملل» فصلنامۀ سیاست خارجی، 19(2): 303-291.

-           مشیرزاده، حمیرا (1383الف)، «گفتگوی تمدن‌ها از منظر سازه­انگاری»، مجلۀ دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، 63: 201- 169.

-              مشیرزاده، حمیرا (1383ب)، «سازه­انگاری به عنوان فرانظریۀ روابط بین‌الملل»، مجلۀ دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، 65: 43- 113.

 

 

-  Barnett, Michael and Duvall, Raymond (2005) "Power in International Politics". International Organization 59(4): 39-75.

            -  Bull, Hedley (1977) The Anarchical Society: A Study of Order in World Politics. London: Macmillan.

-  Buzan, Barry (1997) "Rethinking Security after the Cold War". Cooperation and Conflict 32(1): 5-28.

- Buzan, Barry (2002) "The Primary Institutions of International Society". Paper presented at BISA Annual Conference. London: School of Economics (December 16-18). Available at: <http://www.leeds.ac.uk/polis/englishschool/buzan02b.doc> (Last Access: 28/12/2008).

- Buzan, Barry; Waever, Ole and Wilde, Jaap de (1998) Security: A New Framework for Analysis. London: Rienner.

- Czaputowicz, Jacek (2003) "The English School of International Relations and its Approach to European Integration". Studies and Analyses 2(2): 3-55.

- Desch, Michael C. (1998) "Culture Clash: Assessing the Importance of Ideas in Security Studies". International Security 23(1): 141-70.

- Duffield, John (2007) "What Are International Institutions". International Studies Review 9(1): 1-22.

- Finnemore , Martha (2005) "Fight about Rules: The Role of Efficacy and Power in Changing Multilateralism". Review of International Studies 31(Supplement S1): 187-206.

- Haas, Peter M. and Haas, Ernst B. (2002) "Pragmatic Constructivism and Study of International Institutions". International Studies 31(3): 573-601.

- Hasenclever, Andreas; Mayer, Peter and Rittberger, Volker (1996) "Interest, Power, Knowledge: The Study of International Regimes". Mershon International Studies 40(2): 177-228.

- Holsti, Kalvi J. (2002) "The Institutions of International Politics: Continuity, Change, and Transformation". Paper Presented at the Annual Meeting of the International Studies Association. New Orleans (March 23-27). Available at: <http:// www.leeds.ac.uk/polis/englishschool/holsti02. doc> (Last Access: 28/12/2008).

- Hopf, Ted (1998) "The Promise of Constructivism in International Relations Theory". International Security 23(1): 171-200.

- Hurrell , Andrew (2006) "Hegemony, Liberalism and Global Order: What Space for Would-be Great Powers?". International Affairs 82(1): 1-19.

- Hurrell, Andrew (2002) "Norms and Ethics in International Relations", In Walter Carlsnaes; Thomas Risse and Beth A. Simmons, eds. Handbook of International Relations. London: Sage, 137-57.

- Jervis, Robert (1998) "Realism in the Study of World Politics". International Organization 52(4): 271-91.

- Johnston, Alastair Iain (1995) "Thinking about Strategic Culture". International Security 19(4): 32-64.

- Keohane, Robert O. (1984) After Hegemony: Cooperation and Discord in the World Political economy. Princeton: Princeton University Press.

- Keohane, Robert O. (1989) International Institutions and State Power: Essay in International Relations Theory. Boulder, CO: Westview.

- Krause, Keith and Williams, Michael C. (1996) "Broadening Agenda of Security Studies: Politics and Methods". Mershon International Studies Review 40(2): 229-54.

- Kundsen, Olva F. (2001) "Post-Copenhagen Security Studies: De-securitizing Securitization". Security Dialogue 32(3): 355-68.

- Lake, David A. (2001) "Beyond Anarchy: The Importance of Security Institutions". International Security 26(1): 129-60.

- Lantis, Jeffery S. (2002) "Strategic Culture and National Security Policy". International Studies Review 4(3): 87-113.

- March,­ James G. and Olsen, John p. (1998) "The institutional Dynamics of International Political Order". International Organization 52(4): 943-69.

- Mastanduno, Michael (1997) "Preserving the Unipolar Moment: Realist Theories and U.S. Grand Strategy after the Cold War". International Security 21(4): 49-88.

- Neuman, Iver B. (1996) "Self and Other in International Relations", European Journal of International Relations (2)2: 139-74.

- Neuman, Iver B. (2003) "The English School on Diplomacy: Scholarly Promise Unfulfilled". International Relations 17(3): 341-69.

- Reus-Smit, Christian (1997) "The Constitutional Structure of International Society and Nature of Fundamental Institutions". International Organization 51(4): 555-89.

- Ruggie, John G. (1998) Constructing the World Politics. London: Routledge.

- Schmitt, Carl (1996) The Concept of the Political. Chicago: Chicago University Press.

- Schweller, Randall L. (1994) "Bandwagoning for Profit: Bringing the Revisionist Back In". International Security 19(1): 72-107.

         -  Schweller, Randall L. and Priess, David (1997) "A Table of Two Realisms: Expanding the Institutions Debase". 

          Mershon International Studies Review 41(1): 1-32.

-                      Taliaferro, Jeffrey W. (2000/01) "Security Seeking under Anarchy, Defensive Realism Revisited". International

          Security 25(3): 128-61.

-                      Vasques, john A. (1997) "The Realist Paradigm and Degenerative versus Progressive Research Programs: An Appraisal of Neo traditional Research on Waltz Balancing Proposition". The American Political Science Review 91(4): 899-912.

-                      Waever, Ole (2000) "The EU as a Security Actor: Reflections from a Pessimistic Constructivist on Post-sovereign Security Order". In Mortten Kelstrup and Michael C. Williams, eds. International Relations Theory and Politics of European Integration: Power, Security and Community. London: Routledge, 250-94.

-                      Waltz, Kenneth. W. (1959) Man, the State, and War. New York: Columbia University Press.

-                      Wendt, Alexander (1992) "Anarchy Is What States Make of It: The Social Construction of Power Politics". International Organization 49(2): 391-425.

-                      Wendt, Alexander (2001) "Driving with the Rearview Mirror: On the Rational Science Institutional Design". International Organization 55(4): 1019-49.

-                      Williams, Michael C. (2003) "Words, Images and Enemies: Securitization and International Politics". International Studies Quarterly 47(4): 511-31.

-                      Zehfuss, Maja (2002) Constructivism in International Relations: The Politics of Reality. Cambridge: Cambridge University Press.