بررسی چالش های سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران و انگلستان در خلیج فارس

نوع مقاله: پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار و عضو هیات علمی دانشکده علوم سیاسی، دانشگاه علامه طباطبایی، تهران، ایران

2 دانش آموخته کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشکده علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی

چکیده

چکیده
با وقوع انقلاب اسلامی ایران در سال 1357، فصل جدیدی از مناسبات سیاست خارجی کشور به وجود آمد که از جمله می توان به تغییر جهت سیاست خارجی متمایل به غرب ایران در رژیم گذشته به سیاست متأثر از شعار نه شرقی، نه غربی اشاره کرد.
منطقه خلیج فارس یکی از مهمترین مناطق جهان است که همواره مورد توجه قدرت های بزرگ بوده و کشور ایران به دلایل متعدد از جمله سابقه دیرین تمدنی و فرهنگی و برخوردار بودن از طولانی ترین ساحل در منطقه و در اختیار داشتن تنگه استراتژیک هرمز و وجود منابع سرشار نفت و گاز و غیره مهمترین کشور این منطقه است.
کشور انگلستان هم به عنوان یکی از قدرت های بزرگ که سابقه طولانی حضور در منطقه خلیج فارس را دارد در این حوزه مهم اثر گذار است و به دنبال جریان یازده سپتامبر و وقایع بعد از آن در منطقه، این کشور می خواهد در مناسبات منطقه ای و جهانی از این طریق نقش فعالی داشته باشد.
از طرفی نیاز قدرت های بزرگ از جمله انگلستان و کلاً جهان پیشرفته صنعتی به منابع نفت و انرژی موجود در خلیج فارس باعث می شود که همواره به دنبال حضور در این منطقه برای کنترل آن و تأمین امنیت ترانزیت این منابع به سمت غرب باشند. 
اما حضور این کشورها در منطقه ایجاب می کند که چالش های موجود در این منطقه را نسبت به سیاست خارجی کشور در دو دهه اخیر شناسایی و بررسی کنیم. همچنین در این راستا برای فهم بهتر سیاست خارجی انگلستان در این منطقه لازم است چالش های سیاست خارجی این کشور، به عنوان یک قدرت بانفوذ و بزرگ جهانی مورد بررسی قرار گیرد.
 
 
 

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

A Survey on the Challenges of Foreign Policies of the Islamic Republic of Iran and England in the Persian Gulf

نویسندگان [English]

  • Abbasali Rahbar 1
  • Seyd Javad Sahihonnasab 2
1 Assistant Professor and Faculty of Political Science, University of Allameh Tabatabai,
2 Master's student in political science, Faculty of Political Science, Islamic Azad University Central Tehran Branch
چکیده [English]

Abstract
With the appearance of the Islamic Revolution of Iran in 1357, there was a new era of relations in foreign policy of the country. Of which can be modified for Iran's foreign policy is pro-west policy of the former regime and changed to the principle of neither East nor West after the Islamic Revolution.
Persian Gulf region is one of the world's major region which have attracted the attention of great powers and Iran is very important country of the region for various reasons, including the long history of civilization and being the longest beach in the area and possession of the strategic Strait of Hormoz and the country's rich oil and gas area.
Britania as a great power in the Persian Gulf region has a long history in this important area, and attempts to influence the course of events after the September eleven, it will going through an active role in regional and global affairs.
Besides having great powers such as Britain and the whole of the advanced industrial world's oil and energy resources in the Persian Gulf makes always look for transit security in the region to control its resources to the West. 
However with the appearance of these countries in the region, we need to examine the British foreign policy in this area in order to understand the challenges of foreign policy, as a global power. Therefore, in this study, some of the most important foreign policy challenges both England and the Islamic Republic of Iran in the Persian Gulf as the power and influence have worked in the area studied.



 
 
 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Key words: foreign policy
  • Persian Gulf
  • Security
  • Geopolitics
  • challenge
  • Influence
  • Stability
  • England
  • Iran

مقدمه

به طور کلی برای بررسی همه جانبه سیاست خارجی یک کشور نیازمند آن هستیم که به دو محیط متفاوت داخلی و خارجی آن کشور بپردازیم. چون یک تصمیم و سیاست مربوط به عرصه خارجی، هم متاثر از محیط داخلی کشور است و هم تاثیرگذار بر محیط خارجی آن.

واضح است که امروزه هیچ کشوری در جهان نمی تواند به صورت منزوی زندگی کند بلکه کشورها خواه ناخواه به جامعه جهانی تعلق دارند و از شرکت در مناسبات آن ناگزیرند.

منطقه خلیج فارس (به دلایل گوناگون از جمله موقعیت ژئو پلتیک آن، مسائل و عوامل تمدنی و فرهنگی و در قرن اخیر، وجود منابع سرشار نفت و گاز) یکی از مهم ترین مناطق جهان است که همواره مورد توجه قدرت های بزرگ بوده است.

بعد از پایان یافتن جنگ دوم جهانی و مشخص شدن نقش حیاتی و پایه ای نفت و انرژی برای اقتصاد جهان، اهمیت این منطقه چندین برابر شد.

از طرفی، نیاز قدرت های بزرگ به منابع نفت و انرژی موجود در خلیج فارس، باعث  می شود که همواره به دنبال حضور در این منطقه برای تامین امنیت ترانزیت، این منابع به سمت غرب باشند. حضور این کشور ها در منطقه بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران که از سطح نابرابری به لحاظ قدرت نظامی و اقتصادی با این کشور ها قرار دارد اثر گذار است.

همچنین می دانیم که بعد از حادثه 11 سپتامبر اوضاع ویژه و فوق العاده ای در جهان و به تبع آن در خاورمیانه و منطقه مهم و حساس خلیج فارس حاکم شد. به دنبال این مساله و وقایعی نظیر حمله عراق به کویت، آمریکا و هم پیمان نزدیک او انگلستان در ظاهر برای از بین بردن تروریسم و در حقیقت برای کنترل این منطقه حساس و منابع عظیم انرژی آن که تامین کننده بیش از نیمی از انرژی دنیاست و همینطور تامین امنیت اسرائیل و بعضی کشورهای دوست آمریکا در منطقه و همینطور کنترل ایران، به عراق و افغانستان لشگر کشی کردند.

و اما انگلستان به عنوان یک بازیگر مهم بین المللی که سابقه طولانی حضور در منطقه خلیج فارس را دارد (علی رغم حضور فعال آمریکا در منطقه در حال حاضر) در این حوزه مهم، اثر گذار است و می خواهد در مناسبات منطقه ای و بین المللی از این طریق نقش فعال داشته باشد. همینطور ایران به عنوان مهمترین کشور خلیج فارس و یکی از کشورهای مهم خاور میانه با توجه به سابقه دیرین تمدنی و فرهنگی و منابع سرشار نفت و گاز و داشتن طولانی ترین ساحل در خلیج فارس و در اختیار داشتن تنگه استراتژیک هرمز و جزایر مهم در این منطقه و همچنین اثرگذاری به لحاظ فرهنگی و تمدنی و سیاسی بر کشورهای منطقه از اهمیت بالایی برخوردار است.

به دلایل متعدد و متفاوتی کشور های منطقه تاکنون در ایجاد یک نظام مشترک حافظ امنیت در خلیج فارس ناموفق بوده اند.

طرح و اجرای یک سیاست خارجی پویا و فعال بدون در نظر داشتن استراتژی­های کشور های خارجی در یک منطقه، امری کاملا غیر منطقی و غیر معمول است. بنابر این برای ایجاد نظم و آرامش و تامین امنیت و منافع ملی باید از واقعیت ها و اهداف و نیات قدرت های مداخله گر خارجی در منطقه مطلع بود. یکی از این قدرت های موثر در منطقه، انگلستان است. از آنجایی که کشور انگلستان یکی از قدرت های مهم و تاثیرگذار در مسائل داخلی و نیز روابط خارجی کشور های منطقه خلیج فارس است، ضروری جلوه می کند که حد اقل در مبحث سیاست خارجی منطقه ای، در ابعاد مختلف به بررسی این کشور و نقش و جایگاه آن در تحولات مختلف منطقه پرداخته شود.

کشور انگلستان نقش مهمی در بسیاری از مناطق جهان، از جمله در خاور میانه و خلیج فارس، برخوردار است و یکی از متحدان ایالات متحده آمریکا در جنگ بر ضد تروریسم محسوب می شود که این، جایگاه خاصی را در تحولات جهانی به آن بخشیده است.

با توجه به سابقه استعماری انگلستان در منطقه خلیج فارس و رابطه ویژه ای که این کشور با کشورهای منطقه از یک طرف و آمریکا و اسرائیل از طرف دیگر دارد و با توجه به عضویت دائم انگلستان در شورای امنیت سازمان ملل متحد و همچنین اهمیت ایران به عنوان یک قدرت منطقه ای و اثر گذاری سیاسی و فرهنگی این کشور بر کشورهای منطقه و همینطور جایگاه والا و اهمیت استراتژیک منطقه خلیج فارس در مناسبات منطقه ای و جهانی و مسائلی مثل ترانزیت نفت و انرژی، رشد اسلام گرایی، تروریسم و غیره... وجود دارد، مشخص می شود که سیاست های دو کشور ایران و انگلستان در منطقه خلیج فارس از اهمیت بالایی برخوردار است.

گرچه انگلستان مثل سابق نقش دست اول را در منطقه ایفا نمی کند و در حال حاضر، این نقش را آمریکا بر عهده گرفته است، ولی به جهت سابقه طولانی حضور انگلستان در منطقه و نزدیک بودن و هم راستا بودن سیاست های خارجی این کشور با سیاست های آمریکا درحوزه مورد بحث، می توان گفت که هنوز هم سیاست­های انگلستان در این منطقه اثرگذار است. از طرف دیگر ایران با توجه به نقشی که می­خواهد در منطقه و مناسبات جهانی ایفا کند و باتوجه به موقعیت ویژه ژئوپلتیک و هنچنین تعارض خاص ایدئولوژیک با انگلستان، در معرض تهدیدات مختلفی قرار گرفته است.

اهمیت این تحقیق از آن جهت افزایش می یابد که بدانیم جمهوری اسلامی ایران به عنوان یکی از بزرگترین دارندگان ذخایر نفت و گاز جهان، در معرض و تحت تاثیر تغییرات ژئوپلتیک قرار می گیرد، بنابراین این تغییرات باید مورد بررسی و شناسایی قرار گرفته و در تدوین استراتژی های ملی مد نظر قرار بگیرند.  مقاله حاضر بعضی از مهمترین چالش های سیاست خارجی ایران و انگلستان را در دو دهه اخیر در خلیج فارس مورد بررسی قرار می دهد.

بدین ترتیبشناخت چالش های سیاست خارجی ایران و انگلستان در خلیج فارس و همینطور عوامل تاثیر گذار بر این چالش ها برای تبیین و تحلیل عمیق از تحولات در روابط بین دو کشور و همچنین اثر گذاری در مناسبات منطقه ای و جهانی در ابعاد مختلف و درک چرایی و چگونگی سیاست های این دو قدرت و بازیگر مهم بین­المللی در منطقه مهم و حساس خلیج فارس هدف اصلی این مقاله است.

گفتار اول: چارچوب تئوریک سیاست خارجی

امروزه هیچ کشوری در جهان نمی تواند به صورت منزوی زندگی کند بلکه کشورها خواه ناخواه به جامعه جهانی تعلق دارند و از شرکت در مناسبات آن ناگزیرند.

مطلب دیگر اینکه در جامعه جهانی قدرت، متمرکز نیست بلکه به صورت نابرابر میان کشورها تقسیم شده است.

به عبارت دیگر، "برخلاف سیاست داخلی که حوزه اعمال آن کاملاً زیر سلطه قوه فائقه حاکمیت دولت ها است (دولت ها آزادی عمل بسیار گسترده ای در چارچوب مرز های خویش داشته و قدرت تأثیر گذاری بسیار بالایی در حوزه داخلی تحت حاکمیت خود می توانند اعمال کنند)، سیاست خارجی از این ویژگی برخوردار است که دارای حوزه عملی است که تا حد زیادی از کنترل دولت ها خارج است و هیچ گونه حاکمیت فائقه ای که به طور همه جانبه محیط بین المللی را در کنترل داشته باشد وجود ندارد و هر یک از بازیگران بسته به نوع توانایی ها و ظرفیت هایی که دارند در آن اعمال نفوذ کرده و تأثیر می گذارند و درصدد تغییر آن به نفع خود می باشند.»

 (اسلامی، 1376: 49 )

در زمینه سیاست خارجی دولتمردان در وهله اول با توجه به اختیاراتی که دارند و به نمایندگی از سوی دولت خود در جهت تحصیل منافع و تأمین ارزش های کشور و جامعه خود سعی و تلاش می کنند، اما در عمل وضع بدین گونه است که ایشان با دولتمردان کشورهای دیگر سر و کار دارند که آن ها نیز می خواهند به حفظ منافع و ارزش های کشور خود بپردازند.

بنابراین کنترل یا مهار محیط خارجی میسر نیست، بلکه می توان امیدوار بود که سازش میان نظرات گوناگون به وجود بیاید.

هدف عمده سیاست خارجی هر کشور در درجه اول حفظ موجودیت و بقای کشور است.

سایر هدف ها با توجه به این هدف تعیین می گردند. بقاء، هدف همه دولت هاست و برای نیل به بقیه اهداف، این امر باید محقق باشد.  اهداف سیاست خارجی یک کشور نه تنها متأثر از محیط داخلی است بلکه تحت تأثیر عوامل خارجی نیز قرار دارد.

الف - تعاریف سیاست خارجی

در یک نگاه کلی و ساده می توانیم بگوییم سیاست خارجی بخشی از فعالیت های نظری و عملی یک دولت یا حکومت است که درباره مسائل مربوط به خارج از مرزهایش است. دکتر علی اکبر ولایتی در تعریف سیاست خارجی آورده است:

 «سیاست خارجی در تئوری عبارت است از استراتژی از پیش تعیین شده تصمیم گیرندگان یک دولت ملی در خصوص نحوه رفتار با سایر بازیگران صحنه بین الملل که با هدف افزایش منافع ملی دنبال می گردد» (ولایتی، 1372: 224 )

در تعریف دیگری از سیاست خارجی آمده است «سیاست خارجی عبارت است از یک استراتژی یا یک رشته اعمال از پیش طرح ریزی شده تصمیم گیرنده حکومت است که مقصود آن دستیابی به اهداف معین در چارچوب منافع ملی در محیط بین­المللی است.» (خوشوقت، 1375: 146)

«سیاست خارجی در واقع مجموعه ای از خط مشی ها، تدابیر و روش های انتخاب مواضع است که دولت ها در برخورد با امور مسائل خارجی در چارچوب اهداف کلی حاکم بر نظام سیاسی اعمال می کنند.» (کاظمی، 1381: 1)

در مجموع در ارتباط با مفهوم و تعریف سیاست خارجی می توان گفت سیاست خارجی به مجموعه تدابیر و اقداماتی اطلاق می شود که به منظور تأمین امنیت و افزایش منافع ملی از سوی یک کشور در قبال سایر بازیگران بین المللی صورت می­پذیرد و به طرز چشمگیری پویا و در تعامل با سیاست های داخلی و محیط بین المللی بوده و متأثر از توانایی ها، قابلیت ها و ظرفیت های یک کشور است.

ب - نظریه های سیاست خارجی

گفتمان سیاسی چارچوب و بستری است که در درون آن سیاست خارجی یک کشور معنا پیدا می کند.( ازغندی، 1381 : 9) اما، تحلیل سیاست خارجی به عنوان یک رشته متمایز عمدتاً بعد از جنگ دوم جهانی به وجود آمده است. در نظریه های سیاست خارجی، راه هایی که بازیگران و تصمیم گیرندگان به تحلیل موقعیت خویش می پردازند، اهداف خود را بر می گزینند، تصمیم می گیرند و در نهایت اجرا می کنند مورد بررسی قرار می گیرد. (حاجی یوسفی، 1384 : 47)

اما هنوز میان صاحب نظران و تحلیل گران مسائل سیاسی در مورد ماهیت و عوامل تعیین کننده سیاست خارجی اجماع نظری حاصل نشده است.

به طور کلی دیدگاه رئالیسم نسبت به روابط بین الملل بر سه اصل استوار است:

اول: رئالیست ها همچون لیبرال ها، دولت ها را به عنوان بازیگران اصلی در سیاست جهانی در نظر می گیرند. ولی رئالیست ها عمدتاً توجه خود را بر قدرت های بزرگ معطوف می نمایند. زیرا این دولت ها هستند که بر سیاست بین الملل حاکم بوده و آن را شکل می دهند.

دوم: رئالیست ها عقیده دارند که رفتار قدرت های بزرگ عمدتاً تحت تأثیر محیط بیرونی است و نه ویژگی های درونی آن ها. ( ساختار نظام بین الملل به طور عمده سیاست خارجی دولت ها را شکل می دهد. )

سوم: رئالیسم عقیده دارد که محاسبات قدرت بر تفکر دولت ها حاکم است و اینکه دولت ها برای قدرت در میان خود به رقابت می پردازند.

بنابراین، واقع گرایان طرفدار حفظ وضع موجودند، به ریشه های تاریخی رخدادها توجه دارند، در اندیشه و عمل متکی بر تجربیاتند، نقشه خود را طبق واقعیت های جهان تنظیم می کنند و توجه فراوانی به منافع ملی دارند.

مکتب واقع گرا برخلاف آرمان گرایی مقوله قدرت را محور اصلی و اساس سیاست می­داند و تلاش برای کسب آن را برترین هدف سیاست خارجی تلقی می کند. واقع گرایان دولت ملی را بازیگر اصلی صحنه جهانی می دانند بدین خاطر ضروری است که دولت ملی برای دستیابی به قدرت دائماً گام بردارد و تلاش کند. ( ازغندی، 1381 :3 )

از منظر واقع گرایان از آنجا که آنارشی ویژگی طبیعی نظام بین الملل است، منازعه امری دائمی است و بقاء به شکل هدف اصلی دولت ها در می آید. از این رو افزایش قدرت خود، یا به عبارت دیگر خود یاری مهم ترین اصل برای امنیت یک دولت محسوب می شود. (حاجی یوسفی، 1384 : 27 و 28)

گفتار دوم: خلیج فارس

خلیج فارس یا دریای پارس آبراهی است که در امتداد دریای عمان و در میان ایران و شبه جزیره عربستان قرار دارد. نام تاریخی این خلیج، در زبان‌های گوناگون، ترجمه عبارت «خلیج فارس» یا «دریای پارس» بوده است. کشورهای ایران، عمان، عراق، عربستان سعودی، کویت، امارات متحده عربی،قطر و بحرین در کناره های خلیج فارس هستند.

از این هشت کشور، سرزمین های هفت کشور کرانه ای است و تنها کشور بحرین است که به شکل مجمع الجزایر در آب های خلیج فارس قرار دارد، ایران با نزدیک به دو هزار کیلومتر خط کرانه ای، سراسر شمال باختری، شمال و شمال شرقی خلیج فارس را در برمی گیرد. (مجتهد زاده، 1379: 14)

این خلیج توسط تنگه هرمز به دریای عمان و از طریق آن به دریاهای آزاد مرتبط است. جزایر مهم آن عبارت‌اند از: قشم، بحرین، کیش، خارک، پور موسی،تنب بزرگ، تنب کوچک و لاوان که تمامی آنها به جز بحرین به ایران تعلق دارد. بندرهای مهمی در حاشیه خلیج فارس وجود دارد که از آنها می‌توان بندر عباس، بوشهر، بندر لنگه و بندر ماهشهر در ایران، و شارجه، دوبی و ابو ظبی را در امارات متحده عربی و بندر بصره در عراق را نام برد.

الف - ویژگی های خلیج فارس

خلیج فارس محور ارتباطی بین اروپا، آفریقا، آسیای جنوبی و جنوب شرقی است و از نظر استراتژیک در منطقه خاورمیانه به عنوان مهم ترین مرز ارتباطی میان سه قاره است و بخشی از یک سیستم ارتباطی که دریای مدیترانه و سرخ و اقیانوس هند و کبیر و اطلس را به هم می پیوندد را تشکیل می دهد. (حافظ نیا،‌1371: 55)

به طور کلی به سبب وجود منابع سرشار نفت و گاز در خلیج فارس و سواحل آن، این آبراهه در سطح بین‌المللی، منطقه‌ای مهم و راهبردی بشمار می‌آید.

وجود ذخائر عظیم نفت و گاز و موقعیت ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک خلیج فارس، موجب شده است که این منطقه همواره مورد توجه قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای قرار گیرد.

بیش از 50 درصد از منابع انرژی جهان در این منطقه قرار دارد و حدود 40 درصد از صادرات نفت جهان، از تنگه هرمز می‌گذرد و سالانه حدود 13 هزار شناور از طریق تنگه هرمز به خلیج فارس وارد می‌شوند. به همین جهت می‌توان ادعا کرد که خلیج فارس یکی از مهمترین آبراه‌های بین‌المللی جهان محسوب می‌شود.

نفت و گاز منطقه خلیج فارس با قیمت های نسبتاً ارزان تولید می شود و هم چنین در جوار مسیرهای حمل و نقل قرار دارد. هیچگونه جایگزین واقعی برای نفت خلیج فارس وجود ندارد، تا بتواند تقاضای فزاینده جهانی نفت را تأمین کند. (کمپ و هارکاوی، 1383: 186)

در حال حاضر مسئله سیاست و امنیت در منطقه خلیج فارس به شدت تابعی از حضور نظامی آمریکا در این منطقه است. بازیگران فرامنطقه ای در اینجا به ایفای نقش می­پردازند.

از ویژگی های مهم دیگر خلیج فارس می­توان به اختلافات ارضی و مرزی در این منطقه اشاره نمود. تقریباً همه کشورهای منطقه با یکدیگر اختلاف ارضی و مرزی دارند. و بعضی از این اختلافات باعث جنگ­های بزرگ، نظیر جنگ عراق علیه ایران و کویت گردیده است.

ب - اهمیت خلیج فارس

خلیج فارس و تنگه هرمز یکی از مناطق مهم جهان است. چیزی که از دیر باز مورد توجه قدرت های بزرگ و استعماری بوده است. از زمانی که هلندی ها پا به این منطقه گذاشتند، رقابت برای زیر سلطه قرار دادن خلیج فارس و تنگه هرمز وجود داشته و تاکنون نیز ادامه دارد.از قرن 17 میلادی، خلیج فارس به طور جدی مورد توجه استعمارگران اروپایی قرار گرفت و از آن زمان تاکنون حضور نیروها و قدرت های بزرگ در این منطقه تداوم داشته است.زمانی پرتغال، هلند و انگلستان یکه تاز میدان بوده اند و امروز ایالات متحده امریکا.

حضور فزاینده این نیروها نشان دهنده اهمیت استراتژیک خلیج فارس در سیاست­های جهانی و نفوذ قدرت های بزرگ است.چرا که عظیم ترین و غنی ترین ذخایر نفت و گاز جهان در این منطقه قرار گرفته است.

بنابراین قدرت های بزرگ که وابسته به نفت و گاز این منطقه هستند حضور فعالی را جهت تأمین منافع خویش به عمل می آورند.

 به همین دلیل امنیت خلیج فارس پیوسته مورد توجه تولید کنندگان و مصرف کنندگان نفت در جهان بوده و هست و ایجاد یک نظام امنیتی پایدار که منافع کشورهای مذکور را تأمین نماید از اولویت بالایی برخوردار است.منتهی به دلایل متفاوتی این منطقه، تنش زا و بحران زا بوده و کشورهای منطقه در ایجاد یک چنین نظامی ناموفق بوده‌اند.

به طور کلی اهمیت منطقه خلیج فارس را می توان به چهار عامل موقعیت جغرافیایی، ذخایر عظیم نفت و گاز، بازار مصرف و نقش فرهنگی و ایدئولوژیکی آن مربوط دانست. خلیج فارس به عنوان مهم ترین مخزن نفتی جهان، نقش تعیین کننده ای در سرنوشت اقتصاد جهان به ویژه در دنیای صنعتی دارد.منطقه خلیج فارس به لحاظ داشتن ذخایر عظیم نفت و گاز، یکی از حساس ترین مناطق جهان از دیدگاه ژئوپلتیک انرژی است.به طور کلی وابستگی کشورهای جهان به منطقه خلیج فارس افزایش خواهد یافت و کنترل خلیج فارس از اهداف استراتژیک قدرت های بزرگ دنیا محسوب می گردد. (حافظ نیا، 1370: 21 و 309)

در سال های اخیر تلاش های زیادی برای جایگزینی نفت با دیگر منابع انرژی صورت گرفته و شاید در مواردی موفقیت های اندکی نیز به دست آمده است، ولی این موضوع از اهمیت حیاتی نفت نکاسته، بلکه با توجه به رشد اقتصادی جهان و نیاز فزاینده به انرژی بر اهمیت آن در قرن 21 افزوده است." (بهروزی فر، 1385: 133)

با توجه به رشد تقاضای جهانی انرژی طی 15 سال آینده، تقاضا برای نفت نیز افزایش خواهد یافت. «برآوردها نشان می دهد، تقاضای نفت از 70 میلیون بشکه در روز در سال 1997 به 92 تا 97 میلیون بشکه در روز تا سال 2010 افزایش یابد (کمپ و هارکاوی، 1383: 176)

از طرف دیگر، «کشورهای حوزه خلیج فارس با درآمد ناشی از صدور نفت و گاز را می توان یکی از بازارهای عمده صدور کالا و تسلیحات نظامی به شمار آورد.» این منطقه بازار گسترده ای برای فروش تسلیحات نظامی است و خریدهای تسلیحاتی از سوی کشورهای خلیج فارس به ویژه بعد از تجاوز عراق به کویت در سال 1990 به شدت افزایش یافته است.   (جعفری ولدانی، 1381: 12)

ج - تنگه هرمز

تنگة هرمز آبراهی است که دریای عمان را به خلیج فارس می‌پیوندد. تنگة هرمز به لحاظ گذر دادن بیش از چهل درصد از نفت خام مصرفی جهان تنگه بسیار مهمی است.

تنگه هرمز به عنوان مدخل خلیج فارس است و هر گونه عبور و مرور دریایی از طریق این تنگه انجام می شود. در واقع امنیت خلیج فارس به دفاع از تنگه هرمز وابسته است. اهمیت استراتژیک تنگه هرمز با توجه به عبور حجم بالا و غیر قابل جایگزین حامل‌های انرژی از آن غیر قابل انکار است. این مساله با توجه به عرض کم مناطق قابل کشتیرانی در این تنگه که چیزی در حدود 3 کیلومتر برای هر یک از خطوط رفت و برگشت است و از میان جزیره‌های ایرانی می‌گذرد اهمیت تسلط بر این منطقه را دو چندان می‌نماید.

اهمیت سوق الجیشی تنگة هرمز و موقعیت ایران، بر روابط سیاسی ایران با کشورهای صادرکنندة نفت و گاز خلیج فارس از یک سو، و با کشورهای مصرف کنندة نفت و گاز از سوی دیگر، اثر می گذارد.

بعضی از دلائل اهمیت تنگه هرمز عبارتند از:

- 90 درصد نفت خلیج فارس از طریق این تنگه صادر می شود. نفت صادر شده از طریق این تنگه، حدود 40 درصد نفت دنیا را تامین می کند.

آژانس اطلاعات انرژی آمریکا پیش بینی می کند که حجم صادرات نفت از این تنگه تا سال 2020 به 30 تا 34 میلیون بشکه در روز افزایش خواهد یافت.

- علاوه بر این، حدود 2 میلیون بشکه محصولات نفتی، شامل سوخت و گاز مایع از طریق این راه حمل می شود.

- به عنوان مثال، 75 درصد نفت ژاپن از طریق این تنگه تامین می گردد.

- تسلیحات نظامی آمریکا در کشورهای حاشیه خلیج فارس و عراق نیز از طریق این تنگه انتقال می یابد.

کارشناسان اقتصادی معتقدند در صورت بسته شدن تنگه هرمز بازار با کمبود 20 میلیون بشکه‌ای نفت مواجه خواهد شد و بهای نفت از مرز 250 دلار خواهد گذشت. بعضی کارشناسان پا را فراتر از این نهاده و از سقوط اقتصاد جهانی در صورت بسته شدن این تنگه سخن می‌گویند.

این تنگه تنها گذرگاه دریایی است که مناطق وسیعی از کشورهای صادرکننده نفت حاشیه خلیج فارس را به آب های آزاد متصل می کند.

از آنجا که ایران بزرگترین و نیرومندترین کشور خلیج فارس است و بیشترین گسترة جغرافیایی و مواضع حفاظتی را در این منطقه دارد، تنگة هرمز برای آن از اهمیت بسیار برخوردار است و در حقیقت دروازة ارتباطی ایران با جهان و منطقه شمرده می شود.

د - کانون های بحران در خلیج فارس

اختلافات گوناگون اعم از اختلافات مرزی و ادعاهای سرزمینی متعددی در منطقه خلیج فارس وجود دارد و از علل آن می توان به حضور طولانی مدت استعمارگران علی الخصوص کشور انگلستان در منطقه، حضور نیروهای فرامنطقه ای و سیاست "اختلاف بینداز و حکومت کن" بیگانگان در کشورهای منطقه اشاره کرد. درگیری های متعدد ناشی از اختلافات مرزی، ثبات و آرامش را در منطقه مختل نموده و عدم صلح پایدار و عدم توسعه و پیشرفت را در پی داشته است و این امر موجب شده است که حضور نیروهای بیگانه از سوی برخی کشورهای منطقه ضروری دانسته شود.

مطالعات نشان می دهد جغرافیای مناطق نفت خیز جهان با جغرافیای بحران ها منطبق است، زیرا مصرف کنندگان عمده نفت، قدرت های بزرگ اقتصادی جهان هستند که خواستار جریان عادی و امن انرژی  می باشند و برای تأمین نیاز خود، راهبردهای تأمین انرژی را تدوین نموده اند.

در این راهبردها که تأمین امنیت انرژی قدرت های بزرگ اقتصادی با امنیت و حاکمیت کشورهای نفت خیز پیوند خورده است، دولت ها و ملت های مناطق نفت خیز نه به عنوان صاحبان اصلی منابع انرژی بلکه به عنوان انبار داران کشورهای صنعتی شناسایی می شوند و بر اساس این راهبرد، کشورهای تولید کننده نفت در جایگاه تصمیم­گیری در مورد منابع خود قرار نداشته و همین امر مناطق نفت خیز جهان را با بحران­هایی رو به رو می سازد. (علیزاده، 1385: 140)

کشورهای حوزه خلیج فارس به چند دلیل تفاوت های اساسی با همدیگر دارند که در نتیجه این تفاوت ها، وضعیت منطقه ای همچنان بی ثبات مانده و قدرت های بزرگ به خصوص انگلستان تلاش گسترده ای در جهت بهره برداری از آن انجام می دهند.

در میان هشت کشور ساحلی خلیج فارس بی اغراق کلیه کشورها با یکدیگر اخلافات سرزمینی دارند. تعدادی از این اختلافات حاد و منازعه خیز بوده و هستند. از جمله اختلافات ایران و عراق، عربستان و قطر و عراق و کویت.

نکته جالب در این نوع منازعات منطقه ای این است که به رغم مصالحه و سازش، هر از چند گاهی منازعه به نحو جدیدی بروز می کند. از سوی دیگر وجود منابع غنی نفت و گاز در منطقه، مسائل و مشکلات اقتصادی ناشی از آن و همچنین تجمع اقوام و مذاهب گوناگون موجب حادتر شدن مشکلات ارضی می شود.

بازیگران فرامنطقه ای با سوء استفاده از هر یک از عوامل ایجاد بحران و ناامنی که خود برای خلیج فارس طراحی کرده و می کنند یکی از عوامل اصلی ایجاد تنش در این منطقه اند.

رژیم های حقوقی و مرزهای جغرافیایی نامشخص، تحریکات قومی و مذهبی، تحریم ها، بهانه تراشی های واهی و ایراد اتهام حمایت از تروریسم به برخی از این کشورها و موافقت نامه های همکاری سیاسی، اقتصادی و نظامی با برخی دیگر از این کشورها، تاکنون برنامه همیشگی قدرت های بزرگ جهانی برای منطقه خلیج فارس بوده است.

بنابراین، منطقه خلیج فارس که در حال حاضر به علت موقعیت و برخورداری بی­نظیرش یکی از با اهمیت ترین مناطق دنیاست، در گذشته مجموعه گسترده ای از جنگ­ها و حوادث خشونت بار سیاسی و اجتماعی را پیشت سر گذاشته و به همین دلیل باید نگران تکرار آن ها در آینده باشد.

گفتار سوم: سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران

به طور کلی، سیاست خارجی از اهمیت حیاتی برخوردار است زیرا اهداف تعیین شده برای یک کشور همراه با استراتژی های اتخاذ شده برای نیل به آن اهداف را در بر می­گیرد.

سیاست خارجی کارآمد باید بتواند ضمن تداوم بخشیدن به استراتژی ها و برنامه­های خود، در مسیر همان برنامه ها، تهدیدات را به نفع استراتژی خود خنثی نماید و از فرصت ها برای پیشبرد استراتژی خود بهره گیرد. سیاست خارجی موفق می تواند موجب اعتلای یک جامعه و کشور و بالعکس سیاست خارجی ناموفق می تواند موجب افول و حتی نابودی آن گردد.

بعد از انقلاب اسلامی، نگرش جدید در سیاست خارجی کشور مبتنی بر تنش زدایی در عرصه بین المللی، گسترش روابط با کلیه کشورها بر اساس احترام متقابل، ایجاد و تقویت ساز و کارهای اعتمادسازی متقابل، نفی خشونت و شرکت فعال در فیصله مخاصمات منطقه ای، صلح گرایی و همکاری قانونمند به وجود آمد.

از نظر بعضی پژوهشگران سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران دارای سه اولویت عمده و اساسی است:

اول: مسئله توسعه و نوسازی کشور است. جمهوری اسلامی باید بتواند نوعی رفاه مادی و معنوی قابل قبول برای مردم فراهم نماید.این امر جز با یک سیاست خارجی خردمندانه و مدبرانه مبتنی بر تنش زدایی و همکاری امکان پذیر نیست.

دوم مسئله حفظ اسلام و منافع اسلامی است. جمهوری اسلامی به عنوان یک حکومت دینی باید از کیان اسلام دفاع کند و کلیه سیاست ها و خط مشی های خود را در این راستا جهت دهی کند. این مسئله با یک سیاست خارجی کارآمد باید دنبال شود.بنابراین جمهوری اسلامی ایران برخلاف کشورهای لائیک باید اهداف ملی خود را با اهداف فراملی اسلام سازگار سازد.

سوم مخالفت با زورگویی و سلطه طلبی قدرت های بزرگ به ویژه امریکاست و این از اولویت های اصلی جمهوری اسلامی ایران است. (حاجی یوسفی،1383: 56)

الف - سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در منطقه خلیج فارس

خلیج فارس یک منطقه مهم است و جمهوری اسلامی ایران در این منطقه به دلایلی که در طول این تحقیق به آن اشاره شده از اهمیت بالایی برخوردار است.

از دیرباز خلیج فارس مهم ترین آبراه ارتباطی ایران با دنیای خارج بوده است و بیش از 90 درصد صادرات ایران از جمله نفت، از خلیج فارس صورت می‌گیرد. از بعد امنیتی نیز وجود جزایر ایرانی و تنگه هرمز و منابع نفت و گاز ایران و غیره در خلیج فارس از اهمیت بالایی برخوردار است.

از سال 1971 که انگلیس‌ها از خلیج فارس به ظاهر بیرون رفتند سیاست خارجی ایران بر خلیج فارس و امنیت آن متمرکز شد. خلیج فارس بیشتر از هر چیزی برای ایران اهمیت امنیتی و اقتصادی دارد و ایران در تمام دوره‌ها سعی بر این داشته که به دلیل ظرفیت‌های بزرگ خود نسبت به دیگر کشورهای خلیج فارس قدرت هژمون منطقه شود.( ابراهیمی، 1389 :37 )

از جمله چالش‌های سیاست خارجی ایران در خلیج فارس مخالفت و دشمنی ایران با اسرائیل است. از این طریق از طرفی ایران به عنوان مدافع حقوق ملت مسلمان فلسطین مطرح می شود و از طرف دیگر، درگیر مسائل به وجود آمده به خاطر این سیاست بنیادین خود است که در راس آن فشارها و مخالفت‌های امریکا بر ایران در مسائل مختلف است.

ب - روابط ایران و همسایگان جنوبی

ایران 15 همسایه دارد و همه این همسایگان برای کشورمان اهمیت ویژه خود را دارند.کشورهای عربی حوزه خلیج فارس از ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی همیشه همسو با امریکا و در مقابل سیاست‌های ایران عمل ‌کرده اند.

البته میزان همکاری آنان با امریکا و مخالفت با ایران به صورت یکپارچه و یکسان نبوده، بلکه برخی از کشورها مخالفت بیشتری را با ایران اعمال کرده و‌ بعضی نیز روابط خوبی را برقرار کرده‌اند.  این کشورها از زمان جنگ صدام علیه جمهوری اسلامی ایران در کنار رژیم بعث برضد ایران عمل می‌کردند و حتی بعضی از کشورها مانند عربستان، کویت و امارات کمک‌های ده‌ها میلیارد دلاری را به عراق می‌کردند.

در واقع می‌توان گفت که بین این کشورها نوعی خصومت و حالت رقابت با ایران در دوره‌های گذشته وجود داشته است و در مقابل، ایران همیشه سعی بر ایجاد روابط برادرانه و حسنه با این کشورها هم به دلیل همسایه بودن و هم به دلیل مسلمان بودن آن‌ها داشته است، ولی این کشورها امنیت خود را در همکاری با امریکا تعریف کردند. بنابراین نوع رابطه ایران با امریکا بر روابط ایران با این کشورها و همچنین نوع رفتارهایی که اعمال می‌کردند، تاثیرگذار بوده است.

این در حالی است که در سال‌های اخیر بیشترین سود را کشورهای عربی از طریق صادرات مجدد کالا به ایران یا از طریق برداشت گاز و نفت از حوزه‌های مشترک داشته‌اند. در مورد اهمیت و جایگاه ایران برای همسایگان خود و همسایگان برای ایران مطالب زیادی گفته و نوشته شده و همچنان جای بحث دارد اما آنچه مسلم است این است که نیازهای ایران و همسایه‌های جنوبیش متقابل است. به عبارت دقیق تر وابستگی‌ها و نگرانی‌های ایران و کشورهای همسایه جنوبی متقابل است و این بدان معناست که هم ایران عمق امنیت ملی این کشورهاست و هم کشورهای حوزه خلیج فارس عمق امنیت ملی ایران را تشکیل می‌دهند. (آصفی، 1389، 1)

در عین حال، حجم روابط اقتصادی ایران و کشو های جنوبی خلیج فارس بسیار بالا است. حجم روابط اقتصادی در جهت خدمت به منافع دو طرف است و این امر یکی از وجوه اشتراک ایران و کشورهای حوزه خلیج فارس است. به نظر می‌رسد که ایران باید در عین فراهم کردن تدابیر لازم در مقابل محدودیت‌ها، به کشورهای همسایه نیز اطمینان دهد که دوستی میان ایران و آن‌ها وجود داشته و دارد و ادامه خواهد داشت و در عین حال اگر مشکلاتی برای ایران رخ دهد، بی تردید این مشکلات، طرفینی بوده و لازم است کشورهای همسایه در راستای منافع خود با ایران تعامل داشته باشند.

گفتار چهارم: سیاست خارجی انگلستان

الف -قدرت های بزرگ در خلیج فارس

بعد از قرون وسطی، بعضی از دولت های اروپایی مانند: پرتغال، اسپانیا، فرانسه و هلند به امپراطوری های مستعمراتی تبدیل شدند و در پی آن، مناطق ثروتمند آن روزگار از جمله چین، هندوستان و ایران توجه این دولت ها را به خود جلب کردند.

 به تدریج با پیدایش نفت که هم زمان با حاکمیت انگلستان بر خلیج فارس و تنگه هرمز بود این ماده در به حرکت درآوردن موتور صنایع و ماشین آلات و وسایل نقلیه اروپا به کار آمد و همین عامل باعث افزایش اهمیت خلیج فارس گردید و موجب توجه دولت انگلستان برای حفظ امنیت خطوط انتقال نفت گردید که بعدها توسط آمریکایی ها نیز این موضوع دنبال شد. (حافظ نیا، 1371: 11)

به طور کلی شناخت رفتارها و سیاست های قدرت های بزرگ در منطقه خلیج فارس، شناخت مسائل مهم این حوزه است. هر کدام از این کشورها، سیاست های خاصی را در قبال منطقه خلیج فارس به عنوان قلب تپنده انرژی جهان در دست دارند.

ب - حضور انگلستان در خلیج فارس

سابقه حضور استعماری انگلستان در خاورمیانه و خلیج فارس به اوایل قرن 19 بازمی گردد. در سالهای 1820 در بحبوحه جنگ های ایران با روسیه، دولت انگلستان به بهانه مبارزه با دزدهای دریایی، سواحل جنوبی خلیج فارس را اشغال نموده و با حکام محلی قرارداد تحت الحمایگی امضاء کرد.  (طاهری بن چناری، 1382 ) انگلستان در راه سلطه کامل خود بر منطقه در سال های آخر قرن 19، ضمن سایر اقدامات، از سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» استفاده می کرد و با تشدید اختلافات مرزی بین شیخ نشین ها، باعث تضعیف هرچه بیشتر آنها می شد و اوضاع منطقه را متشنج می کرد.

بعد از جنگ جهانی دوم با توجه به وقوع حوادث متعدد پایه های قدرت انگلستان به سرعت رو به ضعف نهاد تا جایی که در سال 1347 (1968) اعلام کرد که در سال 1350 (1971) نیروهای خود را از شرق کانال سوئز که شامل خلیج فارس هم می شد خارج می سازد و دلیل ارائه شده برای این کار، صرفه جویی در هزینه بیان گردید.

البته برای این خروج دلایل دیگری اعم از به قدرت رسیدن رژیم کمونیستی در چین، دشمنی اعراب با انگلستان در جریان تشکیل دولت اسرائیل، ملی شدن نفت در ایران، جنگ کانال سوئز، سقوط حکومت سلطنتی ملک فیصل در عراق و غیره نیز ذکر شده است. (الهی، 1388: 253)

انگلستان علی رغم اینکه نیروهای نظامی خود را از منطقه خارج کرد، ولی به راحتی حاضر نبود از منافع خود در منطقه چشم پوشی کند، لذا به فکر راه هایی برای ادامه نفوذ بر منطقه بوده که گاهی سران حکومتی انگلستان نیز به آن اعتراف کرده اند.

بعد از وقوع حادثه 11 سپتامبر و به دنبال فروپاشی اتجاد جماهیر شوروی و پایان جنگ سرد و مسائل بعدی منطقه از جمله جنگ عراق علیه کویت و حضور گسترده نیروهای بین المللی در منطقه تحت رهبری امریکا، انگلستان نیز به عنوان نزدیک ترین متحد آمریکا با همان دلایل آمریکا برای حضور در منطقه یعنی مبارزه با تروریسم و ترویج دموکراسی و غیره اما در واقع به خاطر ایجاد ثبات در منطقه و ایجاد امنیت برای حمل و نقل نفت و فراورده های آن از منطقه و صدور کالا به خصوص کالاهای نظامی به منطقه و به طور کلی، کنترل اوضاع منطقه، و در نهایت برای حفظ و بسط منافع خود وارد حوزه خلیج فارس شد که این حضور هنوز هم ادامه دارد.

ج - سیاست خارجی انگلستان

به طور کلی،کشورها نمی‌توانند بدون توجه به نظام بین الملل و صرفاً با توجه به محیط داخلی کشور خود برای سیاست خارجی خود جهت گیری کنند (هالستی، 1373: 611-610) 

اصول سیاست خارجی انگلستان را در عرصه جهانی می‌توان بازتابی از سیاست‌های دیرینه استعماری و کلیت سیاست غرب دانست. در واقع، سیاست خارجی انگلستان را می‌توان مبتنی بر حفظ منافع استعماری دانست که با توجه به ظهور استعمار نو و تضعیف موقعیت انگلیس پس از جنگ جهانی دوم، تلاش شده تا چارچوب‌های نفوذی گذشته حفظ گردد، از جمله با حمایت و حفظ رژیم‌های ارتجاعی در منطقه.(کتاب اروپا، 1386 : 177 )

بریتانیا، با وجود داشتن منافع خاص خود در خاورمیانه همواره اتحاد با ایالات متحده و پشتیبانی از استراتژی آمریکا در این منطقه را به سود منافع ملی خود دانسته است. روابط خاص انگلیس با آمریکا با توجه به برتری و نفوذ فزاینده ایالات متحده آمریکا در صحنه بین المللی باعث شده تا رهبران احزاب انگلیسی پس از جنگ جهانی دوم منافع ملی بریتانیا را به گونه ای تعریف نمایند که در پیروی از سیاست های واشنگتن قابل تأمین باشد.

از این گذشته قراردادها و تعهدات دو کشور در قبال یکدیگر از جمله در مورد جنگ با تروریسم از مسائلی است که دولت انگلیس را بیش از پیش به آمریکا وابسته می سازد. روابط ویژه آمریکا و انگلیس یکی از متغیرهای مهم تأثیرگذار بر روابط ایران و انگلیس به شمار می رود. این روابط به دلیل تعهدات متقابل دولت های آمریکا و انگلیس که منجر به نوع خاصی از روابط استراتژیک میان دو کشور شده است، محدودیت های خاصی را بر سیاست خارجی انگلیس در قبال ایران فراهم  می سازد.

در کنار این وضعیت باید افزود: روابط خصمانه ایران با آمریکا و روابط نه چندان دوستانه ایران و انگلیس، باعث می شود قدرت تأثیرگذاری آمریکا بر خط مشی انگلیس در قبال ایران افزایش یابد.

بنابراین به طور کلی می توان این طور گفت که متغیر آمریکا در سیاست خارجی انگلیس نسبت به ایران تأثیرگذار است. (حسینی متین، 1387: 631)

در آخر اینکه بعد از آخرین انتخابات در بریتانیا، صحنه سیاسی بریتانیا با تجربه ای جدید روبرو شده است. ائتلاف احزاب محافظه کار و لیبرال دموکرات برای تشکیل دولتی جدید در بریتانیا بر سیاست خارجی و همچنین روابط این کشور با متحدان اصلیش تاثیر گذاشته است. در حال حاضر، طبق گفته بعضی مقامات، دولت جدید بریتانیا با حال و هوایی جدید به آمریکا نگاه خواهد کرد؛ آقای هیگ وزیر خارجه جدید انگلستان، طرفدار "روابط محکم با آمریکاست اما نه روابط برده وار."  البته وزیر امور خارجه جدید بریتانیا به ادامه دوستی "ضروری" دو کشور اذعان داشته است.

باید توجه داشت که،به طور کلی انگلستان به دلیل احساس مسئولیت باقی مانده از دوران قیمومت بر بعضی کشورهای منطقه خلیج فارس و نیز احساس متقابل این ممالک، خود را بیشتر از سایر قدرت های جهانی نسبت به این منطقه ذینفع می داند. بنابراین دو انگیزه امنیتی و جلب منافع اقتصادی در منطقه سبب شد که انگلیس نقش فعالی در سیاست های داخلی خلیج فارس ایفا کند.

برخورداری بریتانیا از پیشینه عمیق تاریخی در خلیج فارس، لندن را در ایفای مؤثر نقش خود در منطقه کمک می کند. (امامی، 1382: 27)

همچنین می توانیم بگوییم که به طور کلی و بر اساس یک سیاست مبنایی، بریتانیا به منظور گسترش نفوذ و کنترل خود، محدود ساختن هر چه بیشتر کنترل و نفوذ ایران در منطقه خلیج فارس را ضروری می داند، این سیاست از سوی برخی ناظران ایرانی به عنوان «استراتژی بریتانیا در ایران زدایی خلیج فارس» نامیده شده است.  (مجتهد زاده، 1383: 18 و 17)

در آخر شایسته یادآوری است که، منطقه خلیج فارس را باید منطقه ای دارای اختلافات گوناگون کشورهای آن دانست که این امر محصول سیاست های انگلستان در دوران گذشته و حال است.

به طور کلی می شود گفت، انگلستان در زمان استیلای خود بر منطقه خلیج فارس به دلیل آنکه خواستار حفظ و استمرار سیطره خود بر این منطقه بود، مشکلاتی را (از جمله تقسیمات ارضی و مرزی) در منطقه به وجود آورد و آن را به گونه ای هدایت کرد که کشورهای منطقه هیچ گاه روی آرامش و ثبات همجواری را نبینند.بر این اساس کشورهای منطقه هر یک با دیگری چندین مسئله من جمله مسائل ارضی و مرزی دارند و این وضعیت همچنان ادامه دارد.

د - سیاست خارجی انگلستان نسبت به جمهوری اسلامی ایران

بریتانیا اصلی ترین کشور غربی است که سابقه بدبینی به سیاست ها و اقدام های آن در ایران قدمتی بیش از ۳۰ سال دارد. این کشور به دلیل سیاست های استعماری خود در ایران تا جنگ جهانی دوم و بخصوص دخالت دولت وقت آن کشور در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ که منجر به سقوط دولت دکتر محمد مصدق نخست وزیر ملی گرای ایران شد، هنوز هم در افکار عمومی مردم ایران چهره ای منفی است.

همواره تحولات داخلی ایران و انگلیس خصوصاً در دو دهه اخیر، به عنوان یکی از عوامل مهم و تأثیرگذار بر سیاست خارجی انگلیس در قبال ایران تأثیرگذار بوده است. به طور کلی می توان گفت، روندهای سیاسی داخلی ایران و انگلیس دارای تأثیرات متقابل بر یکدیگر هستند.

شاید بتوان بعضی از مؤلفه های سیاست خارجی بریتانیا نسبت به جمهوری اسلامی ایران را به صورت موارد ذیل بیان کرد :

-           تلاش در جهت ایجاد تغییرات سیاسی در ایران به کمک ابزارهای مختلف به عنوان یک استراتژی دراز مدت.

-           کمک گرفتن از ایالات متحده آمریکا برای کمک به تحولات داخلی ایران در مسیر مورد نظر.

-           کارهای نرم افزاری اعم از سیاسی، فرهنگی و خبری و اطلاع رسانی هدف دار.

-           مهار رفتارهای به زعم آنها «تهدید زا» در سیاست خارجی ایران در قبال غرب به خصوص در زمینه هسته ای.

-           حفظ مناسبات و همکاری با دولت ایران برای برخورداری از امتیازات ژئوپلتیک و نفوذ ایران در منطقه در جهت حل بحران های منطقه ای.

-           روابط دو جانبه با ایران نیز به منظور انتقال دیدگاه های انتقادی نسبت به رفتارهای سیاست خارجی ایران، مسائل حقوق بشری و مقابله با تروریسم ضرورت دارد.

در مجموع به نظر می آید که سیاست خارجی انگلیس نسبت به ایران از جولای 2006 و زمان کنار رفتن جک استراو، از وزارت خارجه بریتانیا به نحو بنیادینی تغییر کرده و از گرایش رادیکالی برخوردار شده است که هدف آن در دراز مدت پی جویی نوعی دگرگونی سیاسی در داخل ایران است. (حسینی متین، 1387: 648) جمهوری اسلامی ایران باید به افشاء و انتقاد از این رویکرد سیاست خارجی انگلیس تأکید نماید.

وجود مناسبات دیپلماتیک با دولت انگلیس مهم ترین و مؤثرترین ابزار و امتیازی است که برای تأثیرگذاری، خنثی سازی و بی نتیجه کردن این سیاست وجود دارد.

اما، به طور کلی انگلستان نوعی سیاست دوگانه در قبال ایران را دنبال می‌کند این کشور از یک سو به دنباله روی سیاست‌های واشنگتن برضد ایران می‌پردازد و از سوی دیگر با همگامی ‌با اتحادیه اروپا، سیاست استفاده از اهرم دیپلماتیک را در قبال ایران انجام می‌دهد. اما در نهایت انگلستان بیشتر بر دیپلماسی عمومی ‌و چند جانبه در عصر جهانی شدن تأکید دارد و بیشتر دنبال قدرت نرم افزاری برای اعمال فشار بر ایران است.

ه - وجوه اشتراک مواضع آمریکا و انگلستان در قبال جمهوری اسلامی ایران

در یک نگاه ساده می‌توان اشتراک مواضع انگلستان با آمریکا را در بسیاری از موضوعات مشاهده کرد. همسویی دو کشور در معادلات بین المللی نظیر بحران عراق، مسائل کلی در خاورمیانه مثل مسئله فلسطین و نیز مبارزه با تروریسم و جلوگیری از گسترش سلاح‌های کشتار جمعی، حکایت از آن دارد که دو کشور از نظر دیدگاه‌های سیاسی و امنیتی با یکدیگر اشتراک مواضع دارند.

آمریکا و انگلیس در بسیاری از موضوعات مربوط به برنامه هسته ای ایران با یکدیگر موافق و همراه هستند، چرا که به رغم رفتارهای گوناگون دارای هدف مشترک جلوگیری از گسترش سلاح‌های کشتار جمعی ( سلاح های غیر متعارف ) هستند. در این راستا انگلستان و آمریکا به تلاش مشترکی دست زده اند تا فضایی مبهم را نزد افکار عمومی ‌بین المللی برای خطرناک جلوه دادن فعالیت‌های هسته ای ایران شکل بدهند.

گفتار پنجم: مقایسه چالش های سیاست خارجی ایران و انگلستان در خلیج فارس

الف - مهار نفوذ جمهوری اسلامی ایران در منطقه

ایران به عنوان یکی از کشورهای مهم و استراتژیک در حوزه خلیج فارس با بهره‌مندی از منابع و توان لازم برای تسلط بر این منطقه همواره مورد توجه دولت‌های قدرتمند جهان بوده است. ایران به عنوان بزرگ‌ترین و ثروتمندترین کشور حوزه خلیج فارس و به عنوان یکی از بازیگران اصلی و کلیدی در وقایع مهم منطقه‌ای شناخته می‌شود. ایران از نظر جغرافیایی و فرهنگی، قلب خاورمیانه است.

پیشینه فرهنگی ایران نسبت به سایر کشورهای این منطقه و هویت مذهبی آن و همچنین قابلیت‌های اقتصادی و علمی ایران موجب تأثیرگذاری بالقوه هر چه بیش‌تر در منطقه و حتی تحولات جهانی شده است. همچنین ایران به عنوان پل ارتباطی میان شرق و غرب عالم از دیرباز مورد توجه کشورها و تمدن‌های دنیا بوده است. این نقش ارتباطی میان قاره‌ای و مجاورت با خلیج فارس و تنگه هرمز که محل ترانزیت محموله‌های نفتی است، بر اهمیت و نقش مؤثر ایران در نظر ناظران خارجی افزوده، به طوری که هرگونه تحول سیاسی در آن موجب برانگیخته شدن حساسیت‌های جهانی می‌گردد. در این واقعیت تردید نیست که، انگلیسى ها  ایران را سد راه نفوذ خویش در کشورهاى شیخ نشین خلیج فارس مى دانند لذا نباید تعجب کرد که این کشور براى کم رنگ کردن نقش ایران علاوه بر حضور نظامى در منطقه سعى مى کند رابطه خود را با کشورهاى عرب منطقه گسترش دهد و همانند آمریکا آنها را از ایران بترساند. انگلستان، ایران را عامل بی ثباتی در منطقه و تهدیدی علیه امنیت اسرائیل دانسته و هدف های اعلام شده ایران برای داشتن فن آوری هسته ای و صنعت غنی سازی اورانیوم را با سوء ظن شدید می نگرد. ایران نیز به نوبه خود، بریتانیا را عامل اصلی تبلیغات بر ضد خود در میان کشورهای عرب منطقه، حامی مخالفان مسلح و غیر مسلح جمهوری اسلامی و دنباله رو" سیاست های توسعه طلبانه آمریکا" در خاورمیانه می شناسد.

به طور کلی تلاش انگلستان بر این است که با اعمال فشار سیاسی به ایران، تهران را وادار نماید تا از سیاست‌های خود در خاور میانه دست بردارد. انگلستان همواره براین نکته تأکید دارد که مشکل اساسی غربی‌ها با ایران، تأثیرگذاری فکری جمهوری اسلامی ایران بر گروه های آزادی بخش و مقاومت فلسطین، لبنان و حمایت این کشور از سازمان‌هایی چون حماس، جهاد اسلامی ‌و حزب الله لبنان است.

بنابراین، هدف اصلی انگلستان مقابله با انقلاب اسلامی ایران و جلوگیری از قدرت گرفتن آن در منطقه است. چون یک ایران قدرتمند، از افزایش نفوذ انگلستان در منطقه جلوگیری می کند.

ب - برنامه هسته ای صلح آمیز جمهوری اسلامی ایران

روابط با ایران و مقابله با فعالیت های هسته ای آن، یکی از برنامه های اصلی سیاست خارجی بریتانیا در دوره جدید است.

موضوع برنامه های هسته ای ایران و برخورد با افزایش قدرت منطقه ای این کشور به عنوان یکی از چالش های اصلی سیاست خارجی انگلستان است که شخص نخست وزیر به طور مستقیم این موضوع و چگونگی برخورد با ایران را در این ارتباط پیگیری می­کند. (حسینی متین، 1387: 639)

نیاز به انرژی نگرانیهایی را در میان کشورها ایجاد کرده است که کشورهای مقتدرتر رابه سوی انرژی هسته ای سوق داده است و کشورهای دارای تکنولوژی آن را متمایز از سایر کشورها ساخته است و به آن کشورها این امکان را بخشیده است تا در مقابل نقش آفرینی بازیگران جهانی، نقشی قابل تعمق را ایفا نمایند و ایران اولین کشور منطقه است که به این فن آوری دست پیدا کرده است. جمهوری اسلامی ایران به عنوان اولین کشور منطقه که به صورت بومی و نه وارداتی به فن آوری پیشرفته هسته ای دست پیدا کرده بارها و بارها اعلام نموده است که از این تکنولوژی در راه مقاصد صلح آمیز استفاده می نماید.

مقامات نظامی و سیاسی ‌انگلیس هماهنگ با آمریکا بر این اعتقادند که با فرض دستیابی ایران به سلاح هسته ای این سلاح‌ها می‌توانند امنیت اسرائیل را به عنوان متحد خاورمیانه ای آن‌ها، با خطر مواجه کند. زیرا در صورت هسته ای شدن ایران و انحراف آن به سوی سلاح‌های هسته ای احتمال به کارگیری آن علیه اسرائیل و محو نمودن آن از نقشه جهانی وجود دارد. به علاوه انگلیسی‌ها معتقدند هسته ای شدن ایران، احتمال تعقیب سیاست‌های هسته ای را به ویژه از جانب کشور های ترکیه و عربستان، برای جلوگیری از هژمونی منطقه ای ایران را تقویت می‌کند و این چرخه ممکن است به کشورهای دیگری نظیر مصر و سوریه نیز گسترش یابد و در نهایت نظم و امنیت منطقه­ای در خاورمیانه و امنیت بین الملل را تحت تأثیر قرار دهد. در کنار عوامل مذکور بعضی معتقدند و نگران این هستند که با دستیابی ایران به سلاح هسته­ای گروه‌های فلسطینی و حزب الله لبنان که به زعم آن‌ها در زمره گروه‌های تروریستی قرار دارند، به تسلیحات کشتار جمعی مجهز خواهند شد و این امر روند صلح خاورمیانه میان فلسطین و اسرائیل را دگرگون خواهند نمود.

در حال حاضر رویکرد دولت انگلیس نسبت به برنامه های هسته ای ایران تقریباً همان رویکردی است که دولت آمریکا بر آن تأکید دارد، یعنی جلوگیری از دسترسی ایران به فن آوری پیشرفته هسته ای. به هر حال به طور کلی امریکا و انگلستان، فعالیت هسته ای ایران را با سوء ظن می نگرند و معتقد به ادامه اعمال فشارهای اقتصادی برای وادار کردن رهبران ایران به ترک برنامه غنی سازی اورانیوم هستند.

ج - موضع آمریکا

واشنگتن تا کنون همواره بر لزوم توقف غنی سازی اورانیوم در ایران اصرار ورزیده و ادعا می‌کند که غنی سازی اورانیوم نخستین مرحله برای دستیابی ایران به تسلیحات هسته‌ای است.

ایالات متحده تاکنون برای مهار برنامه هسته‌ای ایران چهار قطعنامه را به تصویب رسانده است. واشنگتن همچنین عزم خود را جزم کرده تا بتواند دامنه صادرات ایران را در تمامی‌حوزه‌ها محدودتر از پیش کند. 

به‌زعم بسیاری از مقامات این کشور ارسال تسلیحات به کشورهای خاورمیانه پاسخی به ایران و برنامه‌ هسته‌ای تهران است؛ آمریکا نگران افزایش نفوذ ایران در منطقه است و قصد دارد با تقویت همسایگان ایران مانعی جدی بر سر راه آن ایجاد کند؛ ارزیابی استراتژی امنیتی جدید ایالات متحده آمریکا در خاورمیانه حاکی از رویکرد آن کشور مبنی بر تامین صلح از طریق افزایش جنگ افزار است و تلاش برای افزایش فشار به دولت ایران چرا که سیاست فروش تسلیحات با شعار مقابله با تهدیدات روز افزون ایران عرضه شده است.

در حال حاضر مخالفت‌های شدید در مورد پرونده هسته‌ای ایران و تهدیدات و همسو کردن افکار عمومی جهان و منطقه با سیاست‌های توسعه‌طلبانه و یک‌جانبه‌گرایانه بعضی کشور های غربی به رهبری آمریکا از جمله مشکلات فراروی جمهوری اسلامی ایران در این زمینه است.

د - امنیت و ثبات منطقه خلیج فارس و عبور آزاد جریان انرژی

عدم شکل‌گیری نظام امنیتی فراگیر و پایدار و تداوم ناامنی و بی‌ثباتی در عرصه خاورمیانه با عوامل متعددی در ارتباط است که از آن جمله موقعیت ژئوپولیتیک خلیج فارس و منابع عظیم نفت و گاز در آن و در نتیجه، تقویت حضور قدرت‌های فرامنطقه‌ای در محیط پیرامونی ایران است. در این رابطه افراط‌گرایی، تنش‌های قومی، فرقه‌ای و تروریسم، دولت‌های ضعیف و شکننده و عدم اعتماد بازیگران منطقه‌ای به یکدیگر حائز اهمیت است.

منازعات اعراب و اسرائیل، بحران های سیاسی در منطقه، بنیاد گرایی ‌و تنش بین جنبش‌های اسلامی، منازعات و مشاجرات گروه‌های اسلا‌می ‌شیعی، همگی مواردی است که در خاورمیانه امروز عدم ثبات سیاسی را به ارمغان آورده است که خود موجب شده است موازنه قوا در خاورمیانه در چهارچوب واقع گرایی، رویکرد سیاست خارجی دولت‌های این منطقه گردد.

شرایط داخلی در خلیج فارس به گونه‌ای است که زمینه هر گونه همکاری دو جانبه و چند جانبه میان کشورهای منطقه را از میان برده و این کشورها را برای کسب امنیت متوجه خارج کرده است. حضور مستقیم عامل بیگانه خود، پیامد اوضاع داخلی منطقه است و با اصلاح اوضاع داخلی می‌توان نقش عامل بین المللی را در این منطقه کاهش داد.

بنابراین عامل اصلی ناامنی، بی‌ثباتی و حضور بیگانه، در مسائل و مشکلات داخلی منطقه نهفته و برآیند مستقیم عملکرد کشورهای منطقه است و ضرورتاً برای از میان بردن معلول، باید علت آن‌ را از میان برد. (رنجبر، 1378: 174)

از طرفی نمی‌توان انکار کرد که کشورهایی نظیر ایالات متحده آمریکا و انگلستان به نوعی در تامین امنیت منطقه نقش ایفا کرده‌اند اما باید بپذیریم که نقش کشورهای منطقه در تامین امنیت نباید نادیده گرفته شود‌، بلکه اصل این است. بیشترین وزنه باید بر گردن کشورهای منطقه باشد. این کشورهای منطقه هستند که باید با تبعات امنیت یا ناامنی در منطقه دست و پنجه نرم کنند.

در حال حاضر ایالات‌متحده با بهره گیری از روابط نزدیک خود با کشورهای عربی برای حذف بازیگران متعارض با سیاست‌های مداخله گرایانه خود در منطقه در حال شکل دادن به صف بندی‌های تازه و ایجاد حساسیت‌های امنیتی کاذب در میان کشورهای منطقه است.

نشان دادن بر نامه‌های هسته‌ای ایران به عنوان تهدیدی علیه صلح و امنیت جهانی سبب بروز نگرانی‌هایی از جانب کشورهای منطقه نسبت به عملکرد جمهوری اسلامی ایران شده است و در نتیجه طرح فروش تسلیحات به کشورهای عربی منطقه را در پیش گرفته‌اند که تنها سبب تشدید بحران، بی اعتمادی، نا امنی و رقابت تسلیحاتی در منطقه خواهد شد که این مساله قطعاً نمی‌تواند در راستای منافع ملی و حیاتی ایران و کشورهای عرب حوزه خلیج فارس قرار داشته باشد.

انگلستان هم مثل آمریکا به خاطر اهمیت فوق العاده خلیج فارس برای غرب و دنیای صنعتی به طور کلی،  به راحتی حاضر نیست از منافع خود در منطقه چشم پوشی کند، لذا به فکر راه هایی برای ادامه نفوذ بر منطقه بوده که گاهی سران حکومتی انگلستان نیز به آن اعتراف می کنند.

از طرفی، به خاطر حضور گذشته انگلستان در منطقه و شکل دهی آن به مرزهای کشورهای حوزه خلیج فارس و نقش اساسی انگلیس در این زمینه و داشتن اسناد و مدارک بسیار تأثیرگذار در این مورد می توان گفت که انگلستان می تواند نقش اساسی در حل اختلافات سیاسی مثل اختلافات ارضی و مرزی و غیره بین کشورهای منطقه ایفا کند. در نتیجه این کشور نقش اساسی در ایجاد امنیت و حفظ ثبات در منطقه دارد.

همچنین انگلیسى ها به تجربه مى دانند که در جهان متحول امروزى همچنان راه براى نیل به قله هاى قدرت، نفت خلیج فارس است و انرژى به مثابه یکى از ارکان اقتصاد شناخته شده و عاملى کلیدى در امنیت ملى و سیاسى خارجى کشورها است و ایران به علت آنکه از لحاظ جغرافیایى و استراتژیک مابین دو کانون انرژى خلیج فارس و دریاى خزر مى باشد داراى قدرتى بى مانند در منطقه است و تنها کشورى است که ظرفیت چالش با غرب را دارد.

ه - موضع ایران

جمهوری اسلامی ایران تلاش‌های متعددی را برای تنش زدایی و اعتماد سازی با کشورهای عربی

خلیج فارس به انجام رسانده و مداخله کشورهای خارجی از جمله آمریکا و انگلیس را مانعی بر سر راه تحکیم پیوندهای خود با کشورهای عربی، برای امنیت سازی در خلیج فارس تلقی می‌کند.

به طور کلی، امنیت منطقه خلیج فارس را از دو نگاه می‌توان بررسی کرد. اول نگاه ایران به امنیت منطقه خلیج فارس و دوم نگاه کشورهای عربی به این موضوع است.

از منظر ایران، ایجاد امنیت در منطقه مستلزم خروج قدرت‌های فرامنطقه ای و گسترش همکاری‌های سیاسی، نظامی ‌و اقتصادی بین کشورهای منطقه است. از نظر ایران دخالت قدرت‌های بزرگ در منطقه موجب ناامنی و بی ثباتی در این منطقه است. اما کشورهای عربی به دلایل مختلف از جمله نظام‌های خاص حکومتی، همواره امنیت و ثبات خود را در حضور قدرت‌های بزرگ در منطقه جستجو می‌کنند. به نظر ایران مهمترین علت ناکارامدى طرح‌هاى امنیتى منطقه خلیج فارس  "وارداتى و تحمیلى بودن" این طرح‌ها است.قدرت‌هاى بزرگ قبل از آنکه در اندیشه تامین امنیت منطقه باشند به تامین منافع ملى خود ولو به هزینه امنیت منطقه اندیشیده‌اند. از این رو اینگونه طرح‌ها با مقتضیات این منطقه سازگارى نداشته و تنها پاسخگوى نیازهاى امنیتى قدرت‌های بزرگ بوده است. بنابراین نمی‌توان انتظار داشت ثبات و پایداری و امنیت با حضور امریکا و انگلیس و نیروهای بیگانه در منطقه به وجود بیاید.

حضور نظامی‌آمریکا در خلیج فارس، نوع روابط کشورهای منطقه به ویژه عربستان با آمریکا و قدرت‌های خارجی، جهت گیری کشورهای منطقه در مقابل ایران، نقش قدرت‌های خارجی در منطقه و نحوه تعامل آن‌ها با ایران، عواملی هستند که بر وضعیت امنیتی ایران در منطقه خلیج فارس اثرگذار هستند. 

همچنین، عدم اعتماد کامل ایران و کشورهای عربی به یکدیگر، وجود برخی اختلافات سیاسی و حضور قدرت‌های بزرگ در خلیج فارس، تردیدها و بدفهمی‌ها در خصوص برنامه‌های هسته ای ایران و غیره از جمله موانعی محسوب می‌شود که ایر ان در سر راه خود در ارتباط با امنیت خلیج فارس دارد.

مشکلات فوق، تنها با در پیش گرفتن رویکرد همکاری جویانه و کاهش تدریجی عدم اطمینان و بدبینی و با پیوند بیشتر منافع مرتفع می شود.

بدین ترتیب جمهوری اسلامی ایران با هدف مقابله با حضور نیروهای نظامی‌خارجی به طور مستمر خواهان خروج نیروهای بیگانه از منطقه و عدم مداخله دولت‌های فرامنطقه ای در امور خلیج فارس بوده است. ایران همواره معتقد است که کشورهای منطقه با همکاری با هم، بهتر می‌توانند امنیت منطقه را تأمین کنند.

و - مقابله با جریان های افراطی و تروریسم

حوادث تروریستی سال 2001 فرصتی را ایجاد کرد تا غربیها و ازجمله انگلستان به بهانه‌ای تازه دولت‌ها را به خرید بیشتر سلاح ترغیب کنند به گونه‌ای که تنها طی سال‌های 2002 تا 2003 هزینه نظامی در جهان حدود 18درصدافزایش یافت. این در حالی است که خاورمیانه به تنهایی 5/91 میلیارد دلار از خریدهای تسلیحاتی جهان در سال 2007 را بخود اختصاص داد و در بین کشورهای خاور میانه سهم 8 کشور حاشیه خلیج‌فارس به تنهایی بیش از 5/53 میلیارد بود. این رقم یعنی چیزی بیش از 58درصد کل معامله. و این همه به بهانه مبارزه علیه تروریسم انجام شده است.

تردیدی نیست که جریان های افراطی مثل القاعده و طالبان با اقدام های خرابکارانه و انجام عملیات تروریستی،امنیت، آرامش و در نتیجه ثبات منطقه را به خطر می اندازند و تاثیر زیادی بر همه معادلات منطقه ای و بین المللی می­گذارند.

به طور کلی تروریسم و افراط‌گرایی مذهبی و قومی در منطقه در طول سال‌های اخیر افزایش یافته است و این امر نظم و ثبات سیاسی اجتماعی و پیشرفت اقتصادی کشورها را به شدت تحت تأثیر قرار می‌دهد.

وهابیت و سلفی‌گری به عنوان یک ایدئولوژی مذهبی افراطی منبع عمده گسترش تروریسم و تنش‌های مذهبی می‌باشد و این ایدئولوژی به واسطه آشفتگی کلی منطقه‌ای و برخی ملاحظات سیاسی بازیگران ذینفع فضای گسترده‌تری برای انتشار و تأثیرگذاری پیدا کرده است. 

همچنین تروریسم و افراط‌گرایی در عراق هر چند به واسطه عوامل مختلف داخلی و منطقه‌ای تقویت شده، اما اکنون خود به منبع عمده بی‌ثباتی و ناامنی در منطقه تبدیل شده است.

در نهایت چنین به نظر می آید که گرچه انگلستان هرازچندگاهی به طور غیرمستقیم با تحریک گروه های تروریستی برای انجام عملیات خرابکاری و دیگر موارد تروریستی برای فشار به روی جمهوری اسلامی ایران و اخلال در برنامه های این کشور، اقداماتی را انجام می دهد، امری که همواره مورد اعتراض ایران است، اما به طور کلی، مقابله با جریان های افراطی و تروریستی، به خاطر اخلالی که در ثبات و امنیت منطقه فوق العاده حساس و مهم خلیج فارس به وجود می آورد و به دنبال آن تاثیری که در نظام اقتصادی و سیاسی و امنیتی بین الملل ایجاد می کند در راستای سیاست خارجی و منافع هر دو کشور است. با توجه به اینکه هردو کشور، منطقه را با ثبات و امن می خواهند اهمیت فوق العاده این مطلب مشخص می شود.

نتیجه گیری

با توجه به اوضاع و احوال کنونی منطقه و شرائطی که در حال حاضر به طور کلی منطقه با آن روبه روست، چنین به نظر می رسد که عمده چالش های سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در خلیج فارس در مواجهه با سیاست های خارجی ایالات متحده آمریکا در منطقه است، که البته کشور انگلستان هم در اغلب موارد با سیاست­های آمریکا هماهنگ و همراستا است. در صورتیکه بیشتر چالش های سیاست خارجی انگلستان در منطقه خلیج فارس،در تداخل و مواجه با سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در این منطقه است. البته واضح است که بخشی از سیاست خارجی انگلستان به طور بنیادین در تضاد با فرهنگ بومی، سنتی و دینی مردم منطقه است.

به طور کلی در ارتباط با اعمال و سیاست های انگلستان در منطقه، جمهوری اسلامی ایرانمی تواند از سه روش استفاده کند:

نخست اینکه در مورد ادعاهای انگلستان سکوت اختیار کند. دوم اینکه دست به اتخاذ راه های واکنشی و انفعالی بزند یعنی اینکه به تکذیب ادعاها و محکوم کردن مواضع انگلستان بپردازد. و سوم اینکه ابتکار عمل مسائل را به دست بگیرد و با توجه به شرایط، راهکارهای مقتضی ارائه دهد. در این جا به دو نوع رویکرد در سیاست خارجی اشاره مختصری می شود:

اول: سیاست منفعلانه در روابط خارجى

سیاست منفعلانه عبارت است از گریز از واقعیت و خردورزی، مشاهده نکردن ابعاد گوناگون مسائل، ساده سازی و تقلیل موضوع‌های پیچیده و بغرنج، شعارگرایى و ماجراجویى، گسترش دایره انزوا در عرصة بین المللى و فراموشی در مشاهده جدول شاخص های توسعه ای ایران و تغییرات منفی آن.

دوم: سیاست فعال در روابط خارجى

سیاست فعال عبارت است از گریز از خیال پردازى، پذیرش واقعیت، کوشش در فهم ابعاد گوناگون مسائل، شناخت امکانات و محدودیت‌ها، اندیشیدن و سپس به قاعده و اندازه سخن گفتن، گسترش دایره روابط در جامعه بین المللى، و سرانجام جدول شاخص هاى توسعه‌اى را به عنوان ملاک عینى، علمى و مشترک داوری در باره اوضاع سیاسى، اقتصادى، امنیتى و اجتماعى ایران مورد توجه قرار دادن و در صدد اصلاح آن برآمدن.

به نظر می آید، تا تغییر سیاست خارجى و دیپلماسى یک کشور از سیاست منفعلانه به سیاست فعال صورت نپذیرد، ارائه پیشنهادهاى موردى در موضوع‌ها و چالش‌هاى رویاروى کشور بى‌حاصل خواهد بود و راه به جایى نخواهد برد. فقط با کار و تلاش و پشت سرنهادن سیاست منفعلانه است که می­توان به راه حلى واقعى در مورد مسائل گوناگون رسید.

به طور کلی ایران می بایستی بر سر مقابله یا مشارکت و تعامل یکی را انتخاب کند. در صورتی که ایران گزینه دوم را انتخاب کند، فرصت های زیادی برای خود ایجاد خواهد کرد. اما گزینه مقابله گزینه مطلوبی نیست و هزینه های زیادی در تمامی زمینه­ها به وجود می آورد.

در این ارتباط به نظر می آید که با توجه به همه شرایط، بهتر است ایران با حفظ رابطه با انگلستان و بهبود آن سعی کند تأثیرگذاری خود را بر مسائل بیشتر کند. در این رابطه لزوم جلوگیری از تحریک انگلستان در مسائل مختلف قابل توجه است.در نهایت می توان چنین اظهار داشت که: دستیابی به اهداف کلان سیاست خارجی بدون همکاری با سایر کشورها میسر نیست.

 

 

منابع

1. آصفی، حمید رضا، روابط ایران و همسایگان جنوبی، خبر انلاین 6 تیر1389

2. ابراهیمی، ‌شهروز، فصل نامه مطالعات خاورمیانه، سال هفدهم، بهار 1389

3. ازغندی، علیرضا،سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران،1381، تهران، نشر قومس

4. اسلامی، مسعود، وجه بین المللی ایران و انتخابات اخیر ریاست جمهوری،1376، مجله اطلاعات سیاسی و اقتصادی، سال یازدهم، خرداد و تیر

5. الهی، همایون، 1384، خلیج فارس ومسائل آن،نشر قومس چاپ هشتم

6. امامی، محمدعلی، عوامل تأثیرگذار خارجی در خلیج فارس، تهران دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، 1382

7. بهروزی فر، مرتضی و نسیمی،همایون، خلیج فارس محور امنیت انرژی جهان، 1385، بررسی های اقتصادی انرژی

8. جعفری ولدانی، اصغر،1381، ژئوپلتیک جدید دریای سرخ و خلیج فارس،تهران دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه

9. حاجی یوسفی امیرمحمد، سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران،1384، مرکز چاپ و نشر وزارت امور خارجه.

10. حافظ نیا، محمد رضا،خلیج فارس و نقش استراتژیک تنگه هرمز، 1371، چاپ اول، انتشارات سمت

11. حسینی متین، سید مهدی، رویکرد و پایه های نظری و عملی سیاست خارجی انگلیس نسبت به جمهوری اسلامی ایران ،فصلنامه سیاست خارجی سال بیست و دوم، شماره 3، پاییز 1387

12. خوشوقت، محمد حسین،1375، تجزیه و تحلیل تصمیم گیری در سیاست خارجی، تهران، انتشارات وزارت خارجه

13. رنجبر، مقصود(1378)، ملاحظات امنیتی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، پژوهشکده مطالعات راهبری، ‏‏چاپ اول. ‏

14. روشندل،جلیل و سیف زاده، حسین، تعارضات ساختاری در منطقه خلیج فارس،1382،تهران، مرکز پژوهش های علمی و مطالعات استراتژیک خاور میانه

15. سریع القلم، محمود، عقل و توسعه یافتگی، تهران، 1372، نشر سفیر

16. طاهری بن چناری، میثم، سابقه استعماری انگلیس در خلیج فارس، کیهان، 3 / 7 /1382.

17. علائی، حسین، دیپلماسی ایرانی، 9 تیر 1389  

18. علیزاده، حسین،1385، امنیت ملی ایران در پرتو جایگاه راهبردی امنیت انرژی، مجموعه مقالات سمینار بین المللی انرزی و امنیت

19. کاظمی، سید علی اصغر، 1370، مدیریت بحران های بین المللی، دفتر فرهنگ و نشر اسلامی

20. کتاب اروپا، ویژه مسائل انگلستان، 1386، موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر تهران

21. کمپ، جفری، و هارکاوی، رابرت، 1383، جغرافیای استراتژیک خاور میانه،ترجمه سید مهدی حسینی متین،ج اول، پژوهشکده مطالعات راهبردی غیر انتفاعی

22. مجتهد زاده، پیروز،1385، حاکمیت ایران بر جزائر تنب و ابوموسی، تهران، نشر موسسه جغرافیایی سحاب

23. ولایتی، علی اکبر، 1372، ماهیت روابط بین الملل، مجله سیلست خارجی چاپ اول، جلد اول

24. هالستی، کی جی، 1373، مبانی تحلیل سیاست بین الملل، ترجمه مستقیمی بهرام و طارم سری مسعود، تهران، انتشارات وزارت امور خارجه