نوع مقاله: پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار و عضو هیأت علمی دانشگاه علامه طباطبایی، گروه علوم سیاسی

2 دانش آموخته کارشناسی ارشد علوم سیاسی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی

چکیده

چکیده
سرمایه اجتماعی مفهوم نوینی است که از علوم اجتماعی وارد عرصه علوم سیاسی گردیده و دامنه پژوهشی، کاربرد و تأثیرگذاری و تأثیر پذیری بالقوه و بالفعل گسترده­ای در صحنه روابط جامعه و حکومت دارد. سرمایه اجتماعی عبارت است از ارتباطات و شبکه های اجتماعی که می توانند حس همکاری و اطمینان را در میان افراد یک جامعه پدید آورند. در این میان نباید از نقش نهادهای مدنی و دموکراتیک و نیز نقش دولت و سیاستگذاران در گشودن چنین فضاهایی غافل شود. از این رو سرمایه اجتماعی یکی از مهم ترین شاخصه های رشد و توسعه هر جامعه­ای به شمار می آید. این مقاله به دنبال تبیین مفهوم سرمایه اجتماعی و مقایسه آن با سایر سرمایه ها، اهمیت ابعاد و اجزاء سرمایه اجتماعی و سرمایه­های دیگر را بیان می کند و سپس به رابطه سرمایه اجتماعی و سیاستگذاری پرداخته و چنین نتیجه­گیری می­شود که سیاست­های ارتقاء دهنده سرمایه اجتماعی می توانند تأثیر مستقیمی در بهبود اجتماع داشته باشند
 

کلیدواژه‌ها

عنوان مقاله [English]

Impact of Social Capital on Promotion of Policy-making

نویسندگان [English]

  • Abbasali Rahbar 1
  • Fatemeh Haydari 2

1 Assistant Professor and faculty member of Allameh Tabatabai University, Department of Political Science

2 Graduated MA in Political Science, Islamic Azad University Central Tehran Branch

چکیده [English]

Abstract
Social capital is a new concept which has been entered the field of political science from social science and has a vast potential and actual research, application, effectiveness and affectability scope in the scene of relationship between society and state. Social capital includes social relationships and networks which can create cooperation and trust feeling among members of a society. Meanwhile, the role of civil and democratic institutions and government and policy makers in opening such spaces should not be ignored. Hence, social capital is one of the most important indicators of every society’s growth and development and its comparison with other capitals reveals importance of social capital and other capitals’ dimensions and constituents. At the end of this paper relationship of social capital with investment is addressed and it is concluded that social capital promoting policies can have direct effect on society improvement.
 
 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Key words: social capital
  • Trust
  • Social integrity
  • Norms
  • participation
  • Policy- making

مقدمه

بحث توسعه جوامع و کشورها یکی از دغدغه­های جدی دانشمندان و سیاستمداران بوده و به منظور دستیابی به توسعه، در اختیار داشتن سرمایه ضرورت اجتناب ناپذیر تلقی می شود. در دیدگاههای سنتی مدیریت توسعه، سرمایه های فیزیکی (مادی) و انسانی مهمترین نقش را ا یفا می کردند، اما در عصر حاضر برای توسعه، بیشتر از آنچه به سرمایه اقتصادی، فیزیکی و انسانی نیازمند باشیم، به سرمایه اجتماعی نیازمندیم، زیرا بدون این سرمایه، استفاده از سرمایه های دیگر به طور بهینه انجام نخواهد شد. به طور کلی سرمایه اجتماعی، منبع کنش های جمعی است که عامل پیوند دهنده عوامل اجتماعی است و موجب استفاده حداکثری از منابع فیزیکی و انسانی در جهت رشد و توسعه و تعالی جامعه خواهد شد. سرمایه اجتماعی با شاخص­هایی همچون، اعتماد، آگاهی، مشارکت، شبکه ها و هنجارها سنجیده می شود و جامعه­ای که هر یک از شاخص های یاد شده در آن، زیاد باشد از سرمایه اجتماعی بالایی برخوردار است.

با ذکر مقدمه بالا، سئوالات اصلی و فرعی پژوهش این است که: سرمایه اجتماعی چیست؟ آیا جوامعی که دارای سرمایه های انسانی، فیزیکی، مالی و... هستند، دارای میزان بالایی از سرمایه اجتماعی نیز خواهند بود؟ مؤلفه­های سرمایه اجتماعی چه می باشند؟ رابطه سرمایه اجتماعی با سیاستگذاری چگونه است؟ در پاسخ به این سؤالات این فرضیه را می توان مطرح نمود که: اندیشه سرمایه اجتماعی و مؤلفه های آن، اعتماد، اخلاقیات، مشارکت، آگاهی، انسجام اجتماعی، ارزش و هنجارها، نقش مستقیمی در سیاستگذاری ایفا می کند.

پیشینه سنجش سرمایه اجتماعی

در سال 1831، الکسی دوتوکویل[1] با هدف بررسی مردم سالاری[2] به این کشور مسافرت نمود و تحت تأثیر همین سفر هایش، حیات اشتراکی سرزنده­یی را که پشتیبان دموکراسی آمریکایی و قدرت اقتصادی آن بود، به تفصیل توصیف کرد. توجه او به روابط انجمن­ها و مؤسسات غیر دولتی[3] مردم آمریکا جلب شد. او دریافت که روابط مردم آمریکا در آن مؤسسات داوطلبانه و غیررسمی ولی پویاتر از روابط سازمانهای رسمی و دولتی در اروپا است. نقش سازمان های مزبور، برقراری ارتباط، ایجاد اعتماد بین مردم و تحکیم مردم سالاری در آمریکا بود (صالحی امیری، 1388، 53).

حدود شصت سال بعد در کار جامعه شناس فرانسوی امیل دورکیم (1933) دلمشغولی مشابهی در کارش ظهور کرد که در آن روابط به عنوان منبعی از نظم و معنا در نظر گرفته شده بودند: دورکیم به مطالعه گذر طولانی از آنچه او همبستگی مکانیکی در جهان فئودالی می نامید به همبستگی ارگانیک در جهان سرمایه داری قرن نوزدهم پرداخت. از نظر دورکیم همبستگی اول مکانیکی بود زیرا اندیشمندانه نبوده و از روی عادت و بر پایه­ی ساختارها و تعهدات ثابت ارباب و رعیتی پایه­گذاری شده بود. در مقابل در جامعه سرمایه­داری، شهری و صنعتی، انسان ها در جهانی متشکل از غریبه­ها زندگی می کردند، که امور زندگی شان را بدون مقررات مستقیم تقسیم کار فئودالی تقسیم می کردند. علاوه بر این پیوندهای چندگانه­ای داشتند که مبتنی بر تعاملات متنوع بود. این دغدغه­ها را در کار فردنیاندتونیس نیز می­توان مشاهده کرد که به تمایز بین معاشرت ارادی[4] (گمین شافت یا اجتماع گرا) و معاشرت ابزاری[5] (گزل شافت یا جامعه) پرداخته است. همین موضوع تا حدی در اندیشه ماکس­وبر درباره اقتدار و کاریزما و تأکید وی بر سبک زندگی مشترک دیده می شود. در حالی که بعضی از نویسندگان بزرگ اواسط اواخر قرن نوزدهم دغدغه کیفیت و معنای روابط اجتماعی را داشتند، برخی دیگر بیشتر علاقمند به ویژگی های ساختارهای کلان بودند. مشخص­ترین آن نظریه کارل­مارکس درباره ماتریالیسم تاریخی است که عاملیت انسانی را بیشتر به روابط مجزا و مجرد طبقات اجتماعی اصلی نسبت می داد و نسبت به پیوندهای میانی و واسطی که افراد جامعه را به یکدیگر پیوند می دهند کم توجه بود. اتحادیه های تجاری و جوامع دوستانه در دید مارکس و انگلس به عنوان ابزارهای حفاظتی در نظر گرفته می شدند که از طریق آنها طبقه اشراف جایگاه ویژه و برخورداری خود را بر طبقه وسیع کارگر تأمین نموده و ستیز برعلیه سلطه بورژوازی را تضعیف می نماید. نویسندگان کلاسیک در پی درک این موضوع بودند که چگونه انسان ها ساختارهای اجتماعی پایدار و الگوهای رفتاری را در جهانی که به نظر آنها شهری شدن، صنعتی شدن و عقلانیت علمی پایه­های سنتی نظم از جمله عادات، ایمان و اطاعت بدون فکر را از بین برده اند، ایجاد نمایند. با این حال نظریه اجتماعی کلاسیک به طور دقیق به حوزه هایی که مفهوم سرمایه اجتماعی به آنها اشاره دارد توجه نکرده و به تفصیل آنها را بررسی ننموده است.

سؤالاتی که نظریه پردازان کلاسیک مطرح نموده­اند با سؤالاتی که محققین سرمایه اجتماعی مطرح می کنند تفاوت اساسی دارند. با اینکه می توان نظریه های سرمایه اجتماعی را در یک دیدگاه کلی مارکسیتی، دور کیمی یا وبری از نظر اجتماعی جای داد اما این مفهوم کانون های جدیدی را ایجاد کرده و پرسش های تازه ای را مطرح نموده است.
ایده­ی سرمایه اجتماعی به پیوندهای بین سطح خرد تجربیات فردی و فعالیت روزانه و نیز روابط میان نهادها، انجمن ها و اجتماع توجه دارد، علاوه بر این، با تعریف پیوندها به عنوان شکلی از سرمایه، این مفهوم به شکلی گسترده معطوف به مجموعه­ای از تبیین­هایی است که می تواند سطوح خرد، میانی و کلان را یکدیگر پیوند دهد. (فیلد، 1388، 16-13).

در سال 1916، لیدا هانیفان[6]، سرپرست مدارس ویرجینیای غربی آمریکا از مفهوم سرمایه اجتماعی برای توضیح اهمیت مشارکت در ارتقاء فعالیت مدارس استفاده نمود.

بعد از هانیفان اندیشه سرمایه اجتماعی تا چندین دهه ناپدید شد ولی در دهه 1950، گروهی از جامعه شناسان شهری کانادایی (سیم، [7] سیلی، [8] لوزلی، [9] 1956 در دهه­ی 1960، یک نظریه پرداز مبادله نام (هومانس[10]، 1961) و یک استاد مسائل شهری (جین­جاکوب[11]، 1961)، و در دهه 1970 اقتصاددانی به نام گلن لوری[12] (1979) آن را دوباره احیا کردند (تاجبخش، 1389، 534). فرانسیس­فوکویاما در کتاب «پایان نظم: سرمایه اجتماعی و حفظ آن» می نویسد، نخستین بار در دهه 1960، جین جاکوب، در کتاب «مرگ و زندگی شهرهای بزرگ آمریکا» سرمایه اجتماعی استفاده نمود (رحمانی و کاوسی، 1387، 33).

جاکوب سرمایه اجتماعی را شبکه های اجتماعی فشرده­ای می داند که در محدوده های قدیمی شهری در ارتباط با حفظ نظافت، عدم وجود جرم و جنایت خیابانی و دیگر تصمیمات در مورد بهبود کیفیت زندگی در مقایسه با عوامل نهادهای رسمی مانند نیروی حفاظتی پلیس و نیروی انتظامی، مسئولیت بیشتری از خود نشان  می­دهند (مبشری، 1388، 139).

گلن لوری، سرمایه اجتماعی را مجموع منابعی می داند که ذات روابط خانوادگی و در سازمان اجتماعی وجود دارد و برای رشد شناختی یا اجتماعی کودک یا جوان سودمند است (کلمن، 1386، 459).

ایوان لایت[13] جامعه شناس، در دهه 1970 از مفهوم سرمایه اجتماعی در توصیف نبود اعتماد و همبستگی بین آمریکائیان آفریقایی تبار (سیاه پوستان) و در نتیجه کمبود داد و ستد بین آنها بهره برد.

سرمایه اجتماعی از نگاه پیر بوردیو

پیربورددیو جامعه شناسی برجسته بود که کارهایش طیف گسترده­ای از دانش ها را پوشش می داد. از تئوری های فلسفی و ادبی تا جامعه شناسی و انسان شناسی، بوردیو را بیشتر با پرداختنش به مفاهیم زیر می شناسند. قدرت، خشونت نمادین، انسان دانشگاهی و روابط میان ساختارهای تاریخی و کارگزاران شناسند. از نظر پیربوردیو سرمایه اجتماعی حاصل جمع منابع بالقوه و بالفعلی است که نتیجه مالکیت شبکه با دوامی از روابط کما بیش نهادینه شده، آشنایی و شناخت متقابلین بین افراد، یا به بیان دیگر در گروه است؛ شبکه ای که هر یک از اعضاء خود را از پشتیبانی سرمایه اجتماعی برخوردار می کند و آنان را مستحق اعتبار می سازد. البته سرمایه اجتماعی مستلزم شرایطی به مراتب بیش از وجود صرف شبکه پیوندها می­باشد (مبشری، 1388، 140).

وی سرمایه را به چند مقوله تقسیم می کند: اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نمادین، که هر کدام از اینها را نیز می توان در پرتو فعالیتهای خاص به مقولاتی چون سرمایه عملی، حرفه­ای، ادبی، دانشگاهی، حقوقی، اقتصادی، سیاسی، فلسفی، اطلاعاتی و سرمایه آموزش تقسیم کرد (فاین، 1385، 103-102).

به طور کلی بوردیو سه نوع سرمایه را شناسایی می کند. این اشکال سرمایه عبارتند از: شکل اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی. شکل اقتصادی سرمایه بلافاصله تبدیل به پول می شود. مانند دارایی های منقول و ثابت یک سازمان. سرمایه فرهنگی نوع دیگر سرمایه است که در یک سازمان وجود دارد، مانند تحصیلات عالیه اعضای سازمان که این نوع سرمایه نیز در برخی موارد و تحت شرایطی قابل تبدیل به سرمایه اقتصادی است و سرانجام شکل دیگر سرمایه، سرمایه اجتماعی است که به ارتباطات و مشارکت اعضای یک سازمان توجه دارد و می تواند به عنوان ابزاری برای رسیدن به سرمایه های اقتصادی باشد (رحمانی و کاوسی، 1387، 133).

سرمایه اجتماعی از دیدگاه جیمز کلمن

برخلاف بوردیو جیمزکلمن[14] از واژگان مختلفی برای تعریف سرمایه اجتماعی کمک گرفت، وی مفهوم سرمایه اجتماعی را از ابعاد مختلف بررسی کرد. کلمن برای تعریف سرمایه اجتماعی از نقش کارکرد آن کمک گرفت و تعریفی کارکردی از سرمایه اجتماعی ارائه داد ونه تعریف ماهوی، بر این اساس سرمایه اجتماعی شی­ای واحد نیست، بلکه انواع چیزهای گوناگونی است که دو ویژگی مشترک دارند: همه آنها شامل جنبه­ای از یک ساخت اجتماعی هستند و کنش های معین افرادی را که در درون ساخت هستند تسهیل می کنند. سرمایه اجتماعی، مانند شکل های دیگر سرمایه مولد است و دست یابی به هدف های معینی را که در نبودن آن دست یافتنی نخواهد بود امکان پذیر می سازد. سرمایه اجتماعی مانند سرمایه فیزیکی و سرمایه انسانی کاملاً تعویض پذیر نیست، اما نسبت به فعالیتهای بخصوصی تعویض پذیر است. شکل معینی از سرمایه اجتماعی که در تسهیل بخش های معینی ارزشمند است ممکن است برای کنش های دیگری بی فایده یا حتی زیانمند باشد. سرمایه اجتماعی نه در افراد و نه در ابزار فیزیکی تولید قرار دارد (کلمن، 1386، 462).

به اعتقاد کلمن عواملی که سبب ایجاد و گسترش سرمایه اجتماعی می­شوند، عبارتند از: کمک، ایدئولوژی، اطلاعات، هنجارها.

سرمایه اجتماعی از نگاه رابرت پاتنام[15]

سرمایه اجتماعی آن دسته از ویژگی­های زندگی اجتماعی، شبکه­­ها، هنجارها و اعتماد است که مشارکت کنندگان را قادر می سازد تا به شیوه­ای مؤثرتر اهداف مشترک خود را تعقیب نمایند. به بیان دقیق تر سرمایه اجتماعی از طریق افزایش هزینه های بالقوه، جدا شدن تقویت هنجارهای مستحکم بده بستان، تسهیل جریان اطلاعات از جمله اطلاعات مربوط به شرکت کنشگران و تجسم موفقیت های گذشته سعی دارد به تحقق کنش جمعی کمک کند (فیلد، 1386، 55).

پاتنام بین دو شکل اولیه سرمایه اجتماعی تمایز قائل می شود که عبارت است از: سرمایه اجتماعی ارتباط دهنده (یا جامع) و سرمایه اجتماعی درون گروهی (یا انحصاری). سرمایه اجتماعی ارتباط دهنده، افراد متعلق به تقسیمات اجتماعی متنوع را گرد هم می آورد و سرمایه اجتماعی درون گروهی، هویت­های انحصاری را تقویت کرده و باعث حفظ همگنی می­شود (همان منبع، 56).

سرمایه اجتماعی از نگاه فرانسیس فوکویاما

فرانسیس فوکویاما[16] در تعریف سرمایه اجتماعی چنین می گوید: سرمایه اجتماعی مجموعه معینی از هنجارها و ارزش های غیر رسمی است که اعضای گروهی که همکاری و تعاون میان آنها مجاز می باشد، در آن سهیم هستند که البته مشارکت در ارزش ها و هنجارها به خودی خود باعث تولید سرمایه اجتماعی نمی گردد، چرا که این ارزش ها ممکن است، ازش­های منفی باشند (فوکویاما، 1379، 2).

فوکویاما در رابطه با سرمایه اجتماعی، هنجارهای اجتماعی را به دو بخش تقسیم می­کند:

1- هنجارهای مولد سرمایه اجتماعی که به ارتقای همکاری میان اعضای گروه منجر می شود و اساساً شامل سجایایی مثل صداقت، ادای تعهدات و ارتباطات دو جانبه می­باشد.

2- هنجارهای غیر مولد که برخلاف هنجارهای مولد سرمایه اجتماعی کمکی به ارتقای همکاری میان اعضای گروه نخواهد کرد.

 


محور

صاحب نظران

تعریف سرمایه

اجتماعی

هدف

(رسیدن به....)

سطح تجزیه و تحلیل

شاخص­ها

پیربوردیو

منابعی هستند که منافع عمومی را مورد ا رزیابی قرار می­دهند

سرمایه اقتصادی

افراد در حالت رقابت با هم (فرد به فرد)

- عناوین- دوستی­ها- نام­ها- پیوندها- عضویت­ها- شهروندی

جیمز کلمن

جنبه­هایی از ساختار اجتماعی است که اعضاء از آن به عنوان منبعی برای رسیدن به منافع خود استفاده می­کنند.

سرمایه انسانی

افراد در گروه­های فامیلی و اجتماعی (فرد یا گروه)

اندازه خانواده- حضور والدین در خانواده- تحرک خانواده- انتظار مادر از آموزش فرزندان

رابرت پاتنام

اعتماد، هنجارها، و شبکه­هایی که تسهیل کننده همکاری اعضا برای رسیدن به منافع مشترک است

دموکراسی و توسعه اقتصادی

حکومت­های سیاسی در سطح ملی (گروه با حکومت ملی)

عضویت در سازمان­های داوطلبانه- مشارکت آزادانه- خواندن روزنامه و عضویت آن

فرانسیس فوکویاما

مجموعه­ای از هنجارها یا ارزش­های غیررسمی که شامل ارزش­های مثبت و منفی هستند

 

جوامع و فرهنگها

- انحرافات اجتماعی- جرم و جنایت- فروپاشی خانواده- فرار از پرداخت مالیات- مصرف مواد مخدر- دادخواهی

منبع: http: //www.fasleno.com/archives/00311/php

تعریف سرمایه و انواع آن

سرمایه از ریشه Cap به معنای سر، اساسی، اصلی و بزرگ است. در نخستین نگاه سرمایه عبارت است از: جوهره، مایه اصلی و ثابت داده ها و داشته­ها که می تواند «مادی» یا «معنوی» باشد. در فرهنگ لغات وبسترز، سرمایه هم به معنای مادی و هم به معنای معنوی آن درج شده است. از نظر اقتصادی، سرمایه به ثروت­ها و داشته­هایی اطلاق می گردد که انسان برای رفع نیازمندی خود به کار نمی برد، بلکه آن را به منظور تولید ثروت جدید فعال می­نماید (اختر محققی، 1385).

سرمایه معنای گسترده­تری از آنچه می­اندیشیم دارد. سرمایه تنها شامل مال و ثروت، پول و دارایی نیست، بلکه توانایی­ها، استعدادها، علاقه مندی ها و حتی بینش یک فرد نیز جزء سرمایه­های او به شمار می­رود.

از نظر فلورا (2000) سرمایه عبارت است از منابع سرمایه­گذاری شده جهت ایجاد منابع جدید در افق زمانی بلند مدت. از نظر وی سرمایه دارای شش بعد به شرح ذیل است:

 
   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

سرمایه انسانی[17] و ابعاد آن
1ـ سرمایه انسانی1 و ابعاد آن

سرمایه انسانی به فاکتورهایی نظیر تحصیلات، معلومات و آموزه ها و مهارت های کاری اطلاق می شود، که اگرچه سرمایه متعارف یا فیزیکی نیستند، اما قابلیت تبدیل به آن را دارند. اهمیت این سرمایه به حدی است که آن را مکمل «سرمایه اجتماعی»
می­دانند و از سرمایه انسانی، به عنوان ابزاری برای رسیدن به «سرمایه اجتماعی» یاد می کنند.در تئوریهای جدید توسعه معمولاً به این سرمایه توجه خاصی شده؛ چرا که تجارب نشان داده اند کل سازمان و اموال در چارچوب انسان و نوع رفتار او معنا و مفهوم می یابند.

ابعاد سرمایه انسانی: آموزش، مهارت ها، سلامتی، ارزش ها، رهبری (فلور، 2000).

2ـ سرمایه طبیعی[18] و ابعاد آن

به منابعی اطلاق می شوند که می توانند به عنوان مواد خام در یک فرآیند استفاده شوند. به عبارتی فراهم کننده منابع تجدید شدنی و تجدید نشدنی طبیعی است. این سرمایه توسعه پایدار، واکوسیستم های پایدار با اجتماع سودآور چندگانه را مدنظر قرار می دهد. ابعاد سرمایه طبیعی: هوا، آب، خاک، گیاهان و حیوانات، دور نما، چشم­انداز (همان، 2000).

3- سرمایه مالی[19] و ابعاد آن

این نوع از سرمایه به پشتوانه مالی یک فعالیت اشاره دارد که شامل گونه های مختلف پول و اعتبارات  می شود. ازآنجا که تأمین هزینه ها به عنوان ضرورت انکارناپذیر فعالیتهای خودکلان شناخته می شود، میزان این سرمایه می تواند در گستره و نوع فعالیتها و نتایج حاصله تأثیرگذار باشد.

ابعاد سرمایه مالی: بدهی سرمایه، ارزش سرمایه، درآمد مالیاتی، پس انداز، تخفیف مالیاتی، اهداء (بخشش)

از نظر کلمن سرمایه اجتماعی نوعی از سرمایه است که مانند دیگر اشکال آن مولد بوده و امکان دست یابی به هدفهای معینی را که در نبودن آن دست یافتنی نخواهد بود امکان پذیر می سازد. سرمایه اجتماعی سبب می شود تا هزینه های دستیابی به اهداف معین کاهش یابد اهدافی که در نبود سرمایه اجتماعی دستیابی به آنها تنها با صرف هزینه های زیاد امکان پذیر است (کلمن، 1386، 462).

4- سرمایه سیاسی[20] و ابعاد آن

سرمایه سیاسی عبارت است از: «توانایی گروه جهت نفوذ و اثرگذاری در توزیع منابع برای واحدهای اجتماعی، شامل کمک کردن و برنامه کاری جهت اینکه چه منعبی در اختیار هستند». ابعاد سرمایه سیاسی: سازمان، ارتباط­ها، صدا، قدرت (فلور 2000).

از نظر پاتنام سرمایه اجتماعی وسیله­ای برای رسیدن به توسعه سیاسی و اجتماعی در سیستم­های مختلف سیاسی است. پاتنام بر اعتماد تأکید زیاد می کند از نظر او اعتماد و ارتباغط متقابل در شبکه­های اجتماعی به عنوان منابعی هستند که در کنش­های اعضاء جامعه موجود می باشند.

5- سرمایه فرهنگی[21] و ابعاد آن

سرمایه فرهنگی تعیین می کند که جهان را چگونه ببینیم، چه چیزی جهت ارائه به دست آوریم، جهت تغییر به چه چیزهایی بیندیشیم» از نظر بوردیو سرمایه فرهنگی به سه شکل می تواند وجود داشته باشد:

1- در حال متجسد یا تجسم یافته[22]، که خصائل دیرپای فکری و جسمی را شامل می­شود 2- در حالت عینیت یافتگی[23] یا عینیت یافته، که به شکل کالاهای فرهنگی چون: تصاویر، کتاب ها، لغت نامه ها، ادوات، ماشین آلات بروز می کند 3- نهادینه شده[24] که از طریق مدارک واقعی و دیگر شواهد پایگاه فرهنگی، بازنمایی  می شود (تاجبخش، 1389، 137).

به عقیده بوردیود درهر میدانی میان بازیگران یا گروههای اجتماعی چهار نوع سرمایه رد و بدل می شوند که عبارتند از:

1- سرمایه اقتصادی[25]:

سرمایه اقتصادی در درون میدان اقتصادی وجهه­ی غالب دارد. میدانی که در آن توزیع و مبارزه بر سر منابعی چون درآمد، زمین و داراییهای مالی، همچون ابزاری برای تأمین سود است. پس «سرمایه اقتصادی، سرمایه­ای است شامل منابع، درآمد و داراییها که در حقوق مالی متبلور می­شود». (ثقلانی، 1385، 21)

اهمیت سرمایه اقتصادی برای بوردیو از آن رو بود که او نرخ تبدیل پذیری این گونه سرمایه را در سنجش با دیگر سرمایه ها بالا می دانست.

بوردیو در مورد رابطه میان منابع اقتصادی و دیگر منابع کند و کاوهایی کرده است. برای نمونه این موضوع را بررسی کرده است که سرمایه اقتصادی چگونه می تواند به سرمایه فرهنگی یا آموزشی تبدیل شود (بوردیو، 1994) البته او به بررسی خود میدان اقتصادی علاقه­ای نداشت و می گفت این وظیفه را به عهده دیگران  می گذارد زیرا علاقه خود او معطوف به سرمایه های فرهنگی و اجتماعی است. (بوردیو، 1984)

2- سرمایه فرهنگی[26]

منابع فرهنگی دربرگیرنده کارهای نمادی گوناگون همچون زبان، ادب و نزاکت، ذوق و سلیقه، معرفت و مهارت است. این منابع فرهنگی را زمانی می توان «سرمایه» شمرد که همانند منابع اقتصادی بتوان آنها را برای به دست آوردن «سود» فرهنگی به کار برد. سودی که می توان آن را انباشت و به دیگر گونه­های سرمایه تبدیل کرد (لوپزو اسکات، 1385، 138).

3- سرمایه نمادی[27]

سرمایه نمادی به هرگونه دارایی گفته می شود (سرمایه اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی و...) که دسته­ای از اعضای اجتماع آن را در می­یابند، به رسمیت می­شناسند و برای آن ارزش قائل می­شوند (www.fakohi.com)

به سخن دیگر نقش کلیدی سرمایه نمادی، مشروعیت بخشیدن به گونه­های دیگر سرمایه است، سرمایه نمادی تنها در برداشت­های ذهنی وجود دارد گسترش می­یابد و درک می­شود.

از دید بوردیو سرمایه نمادی اگر با مکانیسم های پنهان و به گونه مقولاتی یکسره طبیعی جلوه کننده به کار گرفته شود، به خشونت نمادی می انجامد (بویژه در بوروکراسی دولتی و در رسانه ها مانند تلویزیون). (بوردیو، 1970)

4ـ سرمایه اجتماعی[28]

یعنی شبکه­ای از روابط فردی و گروهی که هر فردی در اختیار دارد و شامل همه منابع واقعی و بالقوه­ای است که می توانند در اثر عضویت در شبکه اجتماعی کنشگران یا سازمان ها به دست آیند (تاجبخش، 1389، 147).

مقایسه سرمایه اجتماعی با سرمایه فیزیکی و انسانی:

شاید مهمترین پیشرفت در اقتصاد آموزش و پروش در سی سال گذشته این اندیشه بوده است که مفهوم سرمایه فیزیکی به گونه ای که در ابزارها، ماشین آلات و دیگر وسایل تولیدی تجسم یافته است، می تواند بسط یابد و شامل سرمایه انسانی نیز بشود. همانطور که سرمایه فیزیکی با ایجاد تغییرات در مواد برای شکل دادن به ابزارهایی که تولید را تسهیل می کنند به وجود می آید، سرمایه انسانی با تغییر دادن افراد برای دادن مهارتها و تواناییهایی به آنها پدید می آید و افراد را توانا می سازد به شیوه های جدید رفتار کنند. سرمایه اجتماعی به نوبه خود هنگامی به وجود می آید که روابط میان افراد به شیوه­ای دگرگون می شود که کنش را تسهیل می کند. سرمایه فیزیکی کاملاً ملموس است و به صورت مادی و قابل مشاهده تجسم یافته است. سرمایه انسانی کمتر ملموس است، و در مهارت ها و دانشی که فردی کسب کرده است تجسم می یابد، سرمایه اجتماعی حتی کمتر از این محسوس است، زیر در روابط میان افراد تجسم می یابد. سرمایه فیزیکی و سرمایه انسانی فعالیت تولیدی را تسهیل می کنند و سرمایه اجتماعی نیز همانند آنها عمل می کند، مثلاً گروهی که اعضایش قابلیت اعتماد نشان می دهند و به یکدیگر اعتماد زیاد می کنند، خواهد توانست کارهایی بسیار بیشتر از گروهی که فاقد آن قابلیت اعتماد و اعتماد است انجام دهد (کلمن، 1386، 465-464).

6- سرمایه اجتماعی و ابعاد آن

تصور نمایید تعداد زیادی نیروی انسانی حول معدنی در دشت دور افتاده اجتماع نمایند. یعنی سرمایه انسانی و سرمایه اقتصادی و تا حدودی سرمایه های فرهنگی و ارتباطات فراهم گردد. ولی یک حلقه واسط که سرمایه های مطروحه را با هم متصل و فعال نماید هنوز مفقوده است و آن سازمان دادن نیروها، ایجاد اعتماد، ارتباط و حلقه بین نیروها و با محیط جدید است. در واقع فراهم آوردن زمینه ها، متصل کردن حوزه­های اجتماعی- سیاسی در راستای توسعه کمی و کیفی جامعه، تحقق جامعه مدنی و برقراری تحکیم دموکراسی، سرمایه اجتماعی نامیده می شود. رابرت پاتنام سرمایه اجتماعی را مجموعه ای از مفاهیم مانند: اعتماد، هنجارها و شبکه هایی می­داند که موجب ارتباط و مشارکت اعضای یک جامعه می شود و منافع متقابل آنها را تأمین می­کند. فوکویاما سرمایه اجتماعی را یک هنجار اجتماعی می خواند که همکاری دو یا چند نفر را تقویت می نماید و آن را ویژگی عمل متقابل دو دوست محسوب می کند. از نظر او سرمایه اجتماعی عبارت است از مجموعه هنجارهای موجود، در نظام اجتماعی که موجب بالا رفتن سطح همکاری اعضای جامعه و پایین آمدن سطح هزینه تبادلات و ارتباطات می گردد (رحمانی و کاوسی، 1387، 36).

بانک جهانی سرمایه اجتماعی را پدیده ای می داند که حاصل تأثیر نهادهای اجتماعی، روابط انسانی و هنجارها بر روی کمیت و کیفیت تعاملات اجتماعی است. تجارت موجود نشانگر تأثیر مثبت این پدیده بر اقتصاد و توسعه کشورهای مختلف است (اختر محققی، 1385، 5).

به طوری که مشاهده می شود فوکویاما از منظر فرهنگ، پاتنام در حوزه علوم سیاسی و هر دو با تأکید بر ویژگی ها و عناصر سرمایه اجتماعی به آن نگریستند، کلمن از زاویه آموزش و پرورش و با تأکید بر نقش و کارکرد سرمایه اجتماعی در سطوح خرد، میانه و کلان بدان پرداخته است. منظور از سطح خرد مجموعه ارتباطات افقی (ارتباطات بین اعضای هم سطح) است که بین افراد، خانواده ها، دوستان و همسایگان جریان دارد. منظور از سطح میانی، مجموعه روابط فرا فردی است. یعنی ارتباطات بین انجمن ها، شرکت ها، مؤسسات، سازمانها و احزاب سیاسی است. سطح کلان شامل ساختار و روابط نهادهای رسمی، قوای مجریه، قضائیه و سیستم های حقوقی و
آزادی­های مدنی است. در واقع سطح میانی، اعضاء را برای اهداف و کنش های خاص مرتبط با اهداف آن سازمان گرد آوری و به هم نزدیک نموده و منسجم می نماید. هر چه تعداد واحدهای سطح میانی بیشتر و ساختار آن ها گسترده باشد، کنش جمعی در صحنه پویاتر و دموکراسی پخته تر و بالغ تر می گردد. اما تفاوت انجمن ها با سرمایه اجتماعی این است که، انجمن ها (یا احزاب) اغلب اعضاء را برای اهداف و کنش های خاص و مرتبط با اهداف خود گرد می آورند ولی در سرمایه اجتماعی به صحنه آوردن افراد برای نشان دادن کنش های جمعی مرتبط با هر نوع هدف می باشد

 (غفوری و جعفری، 1385، 224).

مؤلفه ها و عناصر سرمایه اجتماعی

آنتونی گیدنز در کتاب پیامدهای مدرنیته می نویسد: در دهه 1980، نقش افراد در جامعه براساس «مرد» یا «زن» تثبیت می شد، ولی اکنون بابد نقش ها را بر مبنای ارتباط ارزیابی و قضاوت نمود.

اعتماد: [29]او می گوید: برای برقراری ارتباط باید «اعتماد» ایجاد کرد. برای ایجاد اعتماد عمومی باید شرایطی فراهم شود تا مردم یک کشور بتوانند در کنار یکدیگر احساس آرامش و امنیت کنند. باید برای رفع تضادها و نابسامانیها در برقرای نظم[30] و ثبات[31] در محیط اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی جامعه تلاش نمود. اعتماد عمومی در چارچوب روابط صحیح، عادلانه و منصفانه شکل می­گیرد.

او از بارزترین دانشمندانی است که با صراحت حرکت به سوی توسعه[32] را از منظر اعمتاد می نگرد. از نگاه او اعتماد را اتکاء یا اطمینان به نوعی کیفیت و یا صفت یک شخص، و یا ایمان به حقیقت یک گفته می داند (گیدنز، 1377، 37).

زوکر (1986) به سه نوع متفاوت از اعتماد اشاره می کند: اعتماد خصیصه محور که به پیشینه اجتماعی یا فرهنگی شخص پیوند دارد، اعتماد فرآیند محور که به مبادلات گذشته و حال ارتباط دارد (مانند آنچه در وجهه و اعتبار و مبادله هدایا وجود دارد، ) و اعتماد مبتنی بر نهاد، که به اشکال تأیید یا محدودیت های قانونی مرتبط است. به همین ترتیب در جوامع مدرن، گذاری وجود داشته است از «اعتماد مبتنی بر خصیصه فردی به اعتماد مبتنی بر فرآیند و تجزیه و سپس به اعتماد نهادی که از عمومیت بیشتری برخوردار است» (تونیکس، 1387، 221).

اعتماد به سطحی از اطمینان مردم برمی گردد که دیگران همانطور که می گویند عمل می کنند، یا همانطور که می گویند انتظار می رود عمل کنند، یا اینکه آنچه می گویند قابل اعتناست. سطح اعتماد فرد به دیگری به مقدار زیادی تصور فرد از اعتماد شدن به او بستگی دارد. اگر چه مردم می توانند اعتماد را در دیگران ایجاد کنند. در حالی که اعتماد می تواند به افراد مربوط باشد، می تواند به گروهها و نهادها در یک جامعه از جمله دولتها هم مربوط باشد. بسیاری از نویسندگان اعتماد را به منزله یک عنصر سرمایه اجتماعی می دانند، دیگران آن را به منزله یک منبع یا پیامد مهم سرمایه اجتماعی می دانند، اما از محسوب کردن اعتماد به جای خود سرمایه اجتماعی برحذر می دارند (نصیری، 1386، 20).

اخلاقیات: بسیاری از صاحب نظران معتقدند که در زمان حاضر، غالب جوامع بشری به بحران اخلاقی و مشکلات ناشی از بی توجهی به ارزش­های انسانی و معنویان دچاره شده­اند. این وضعیت در همه کشورهای جهان کن و بیش وجود دارد، لیکن درجوامعی که غالب مردم یا از ثبات نسبی اقتصادی یا حداقل امکانات زندگی و رفاهی بی بهره­اند، نادیده گرفتن ارزش ها و اصول اخلاقی بیشتر به چشم می­خورند. در این جوامع به منافع و صلاح جامعه چندان اهمیت داده نمی شود و بیشتر کسب سود مد نظر است. شماره تخلفات در امور بازرگانی و داد و ستد و تعداد شکایات و نارضایتی های روزافزون است و کنترل اجتماعی نیز چندان اعمال نمی­شود. آنچه امروزه باید عمیقاً بدان توجه شود و به مرحله اجرا درآید، نقش سازنده سازمان ها در آموزش وظایف و مسئولیت های اجتماعی و اخلاقی است که جامعه به آن نیاز دارد. برنامه ریزی جامعه و مستمر در زمینه آموزش، تغییر نگرش و دیدگاههای اخلاقی در جهت منافع و خیر و صلاح جامعه می تواند به تدریج در شیوه تفکر افراد جامعه و نهایتاً در مؤسسات و سازمان های گوناگون هر جامعه اثر سازنده بر جای می گذارد.

ارزش ها و اصول اخلاقی بعدی از ابعاد سرمایه اجتماعی است که با تقویت آنها در سازمانها می توان به میزان سرمایه اجتماعی افزود که نتیجه آن دستیابی به بهره­وری بیشتر از منابع و از جمله از سرمایه انسانی است (نجف بیگی، 1380).

اطلاعات: اطلاعات مؤثرترین و کارآمدترین ثروت و سرمایه هر ملت است. ثروتی که برخلاف ثروت های دیگر از بین نمی رود و هرچه مصرف شود قویت تر و کامل­تر می شود. اطلاعات میزان دانشی است که اعضای شبکه اجتماعی از یکدیگر دارند (بهرامی، 1381، 3).

فوکویاما معتقد است که قبل از ورود به هر سیستم تجاری یا اجتماعی، باید آگاهی کافی درباره، شبکه های اعتماد موجود در آن سیستم و ویژگی های آن را به دست آورد، زیرا اعتماد را پایه هر گونه مبادلات اقتصادی واجتماعی می داند (علوی، 1380، 34).

مشارکت[33]: وجود شبکه­های مشارکت به عنوان حوزه­های تولید کننده سرمایه اجتماعی بیشترین توجه را در ادبیات نوسازی و توسعه سیاسی به خود معطوف کرده است. از آنجایی که شیوه­ی تعاملات اعضای شبکه بر مبنای ارتباطات زبانی است، شبکه های مشارکت اجتماعی­ای موفق هستند که در آنها لکنت زبان نباشد، افراد بر مبنای سخن و کلام با یکدیگر ارتباط برقرار نمایند و به منطق کلام، مسائل طرفین را حل و فصل کنند (صالحی امیری، 1387، 13).

به طور کلی، تعدد شبکه های مشارکت اجتماعی در هر گروه، سازمان یا جامعه ای بیانگر میزان سرمایه اجتماعی آن است. لذا هر چقدر شبکه های مشارکت در یک گروه، سازمان یا جامعه ای گسترده تر باشد، سرمایه اجتماعی نیز غنی تر است (علاقبند، 1384، 3).

در قرآن نیز به شور و شورا به صورت های گوناگون اشاره شده است. از جمله در آیه:

«و الذین استجابو الربهم و اقاموا الصلوه و امرهم شوری بینهم و هما رزقناهم ینفقون»[34]

«و آنان که دعوت پروردگار را اجابت کردند و نماز را بر پای داشتند و کارشان مشورت با یکدیگر است و از آنچه به آنها روزی دادیم، انفاق می کنند». این آیه است که حکم شورا شاید به دلیل اهمیت برخود سوده اطلاق شده است. این سوره جزء سوره های مکی است. یعنی زمانی که هنوز اسلام به صورت یک حکومت و یک جامعه درنیامده بود. این امر حاکی از آن است که مسئله شورا نه تنها زمانی که اسلام حکومت تشکیل می دهد، جامعه اسلامی را به وجود می آورد و تصمیم گیری های بزرگ اجتماعی دارد، بلکه زمانی که هنوز به صورت محدود مطرح است و مراحل اولیه رشد را طی می کند، نیز اهمیت داشته و خداوند از همان زمان از پیامبر (ص) می­خواهد کارها را براساس شور و تبادل نظر انجام دهد. این سوره اهمیت شورا را تا آنجا پیش می برد که انجام امور را براساس شورا جزئی از صفات مؤمنان به حساب می آورد و آن را در کنار برپا داشتن نماز قرار دهد (جاسبی، 1380، 125).

انسجام اجتماعی[35]

امیل دورکیم، از اولین جامعه شناسانی است که مفهوم انسجام و همبستگی اجتماعی را مورد مطالعه قرار داده است و وجود آن را برای هر جامعه­ای لازم می داند. او در کتاب معروف خود «تقسیم کار اجتماعی» علت اصلی انتقال جوامع از حال سنتی به حال مدرن را از بین رفتن پیوندهای کهنه مبتنی بر انسجام مکانیکی می داند. در نظر وی، جوامع مدرن مبتنی بر انسجام ارگانیکی هستند، زیرا انسجام مکانیکی می داند. در نظر وی، جوامع مدرن مبتنی بر انسجام ارگانیکی هستند، زیرا انسجام مکانیکی در جایی حاکم است که افراد تفاوت بسیار اندکی با هم دارند، دارای ارزش ها و اهداف مقدس واحدی هستند و فعالیتهای اقتصادی مشابهی را ایفا می کنند (ازکیا، 1377، 76 و 75).

دورکیم معتقد است: زمانی که جمعیت جامعه­ای افزایش یابد میزان کنش های متقابل افراد و روابط آنها با یکدیگر نیز افزایش می­یابد و متنوع تر می­شود. رشد و افزایش معاملات افراد، به پیچیدگی و تخصصی تر شدن تقسیم کار و تراکم اخلاقی می­انجامد و به تعبیر گی­روشه: «به ناچار از این جریان تحرک عمومی، درجه بسیار بالایی از فرهنگ حاصل خواهد شد» (روشه، 1371، 42).

بنابراین همین شدت روابط، تمدن را در جوامعی می سازد که انسجامش از انواع ارگانیکی است. جاناتان ترنر به نقل از دورکیم می گوید: «انسجام وقتی رخ می دهد که عواطف افراد به وسیله نمادهای فرهنگی تنظیم شوند جایی که افراد متصل به جماعت، اجتماعی شده باشند، کنش ها به وسیله هنجارها تنظیم شده باشند و جایی که نابرابری­ها قانونی تصور می شوند» (ترنر، 1370، 437).

انسجام اجتماعی، یا انسجام نظام مند، ارتباط و وابستگی اجزای نظام اجتماعی، در سطح و ابعاد مختلف، شامل ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است. این ارتباط و وابستگی چندگانه می تواند در هر جامعه به ارتباط سیاسی (رابطه قدرت)، ارتباط گفتمانی (ارتباطات جمعی)، ارتباط اقتصادی (ارتباط کارگر و کارفرما- ارتباط بنگاههای واسطه­ای و مصرف کننده­ها)، ارتباط عاطفی (خانواده و دوستان)، تقسیم شود. (چلبی، 1378، 19).

هنجارها: هنجارهای اجتماعی برداشت ها، قواعد و رسوم غیررسمی مشترک است که رفتارهای معینی را در اوضاع تجویز، ممنوع یا تعدیل می کند. هنجارهای اجتماعی می تواند مسئولیت پذیری، احترام به قانون، اخلاق حرفه­ای، احترام به بزرگترها، تحمل و پذیرش تنوع و کمک به مردم نیازمند را به هنگام نیاز دربرگیرد. هنجارهای اجتماعی می تواند به وضعیت های خاص هم مربوط شود؛ پرداخت به موقع عوارض به ردیف ایستادن در صف خرید، بازگرداندن مالکیت از دست رفته دیگری، جا دادن به پیرترها در وسایل حمل و نقل عمومی و اشکال احوال پرسی. هنجارهای اجتماعی اغلب نانوشته­اند، اگرچه آنها از طریق اعتقادات سنتی و مذهبی و ضرب المثل ها، اشعار کودکانه، گفتارهای عوامانه موسیقی و قصه ها می توانند بیان یا تقویت شوند. در برخی تفاسیر، هنجارهای اجتماعی در قوانین و مقررات خودشان را می توانند نشان دهند. هنجارهای اجتماعی اغلب الگوهای رفتاری قابل پیش بینی تر یا مفید تر را از اشخاص، در جامعه تسهیل می کنند. هچرواُپ (2001) بیان می کنند: «بدون هنجارها تصور اینکه چگونه تعامل و تبادل نظر بین غریبه ها اتفاق می افتد، مشکل است». جوامع مختلف هنجارهای اجتماعی مختلف دارند. برخی هنجارهای رایج جوامع غربی مشخصاً از هنجارهای دیگر در کشورهای در حال توسعه متفاوت است. در جایی که برخی هنجارهای اجتماعی در سطح گسترده جامعه عمل می کنند، گروههای مختلف در یک جامعه مشخص می توانند مجموعه­ی هنجارهای خاص خود، اغلب قوی تر را هم داشته باشند. پیروی از هنجارهای اجتماعی ممکن است از طریق مجازات های روانی درونی، مانند احساس گناه یا مجازات های بیرونی مانند خجالت و طرد تقویت شود. در برخی گروه ها یا جوامع، هنجارها از طریق مجازات های فیزیکی یا تهدیدها تقویت شود. هنجارهای اجتماعی غیر رسمی می توانند به عنوان مکمل برای یا حتی جایگزینی سنجی برای قوانین، و فرآیندهای تقویت کننده­ی مرتبط عمل کنند (نصیری، 1386، 18-17).

دین و ایدئولوژی: دین می تواند نقش مهمی در ایجاد سرمایه اجتماعی بازی کند. بسیاری از مذاهب با ترویج ارزش هایی نظیر مشارکت، صداقت، اعتماد و ایثار موجب می­شوند سرمایه اجتماعی بالایی در بین پیروان خود ایجاد شود. هرچند ادیان و مذاهب در این زمینه می توانند موفق باشند که علاوه بر ایجاد اعتماد داخلی، زمینه برقراری روابط مفید و مؤثر را با گروه ها و مذاهب دیگر اجتماعی فراهم سازند. در حالت عکس نیز فرقه گرایی می تواند موجب بحران های اجتماعی و خشونت شود. اما به هر حال ادیان در گذشته، حال و آینده قطعاً نقشی جدی را در سرمایه اجتماعی داشته و خواهند داشت (فوکویاما، 1999). ایدئولوژی می تواند با تحمیل این خواست به فرد که به سود چیزی یا کسی غیر از خودش عمل کند، سرمایه اجتماعی به وجود آورد. این امر در اثراتی که ایدئولوژی مذهبی در وارد کردن افراد، با توجه به منافع دیگران دارد آشکار است. تأثیر غیر مستقیم و نسبتاً شگفت انگیزی از مقایسه مدارس مذهبی و غیر مذهبی ملاحظه شده است. مدارس خصوصی وابسته به سازمان های مذهبی در آمریکا به رغم معیارهای انضباطی انعطاف ناپذیرترشان، ترک تحصیل بسیار کمتری از مدارس خصوصی غیر مذهبی یا مدارس دولتی دارند. علت آشکار، سرمایه اجتماعی در دسترس مدرسه­ی وابسته به سازمانهای مذهبی است که بیشتر مدارس دیگر، خصوصی یا دولتی، وجود ندارد. این امر تا اندازه­ای به ارتباطات اجتماعی- ساختاری بین مدرسه و والدین، از طریق اجتماعی مذهبی بستگی دارد که هر فردی از نظر خداوند مهم است. همچنین شیوه­هایی وجود دارد که به کمک آنها ایدئولوژی می تواند اثر منفی بر ایجاد سرمایه­ی اجتماعی داشته باشد. ایدئولوژی خود بسندگی، مانند آنچه طرفداران اپیکور در یونان باستان به آن اعتقاد داشتند یا یک ایدئولوژی که بر رابطه جداگانه و مستقل هر فرد با خداوند تأکید می کند، که عمدتاً اساس آیین پروتستان را تشکیل
می­دهد می تواند از ایجاد سرمایه اجتماعی جلوگیری کند (کلمن 1386، 491 و 490).

امنیت: امنیت انسانی از مهم ترین مشخصه های رفاه اجتماعی تلقی می شود، به نحوی که محور اصلی توسعه پایدار در قرن حاضر را امنیت انسانی تشکیل می دهد که براساس گزارش توسعه انسانی سازمان ملل در سال های 1994 و 1998 میلادی، جنبه های امنیت شغلی، امنیت از جهت درآمد، سلامت جسمی و روانی و امنیت زیست محیطی را نیز در بر می گیرد. اما به طور کلی برخی از تعاریف رایج برای واژه امنیت به شرح زیر می باشند:

  • امنیت پیش نیازی برای ابقاء و ارتقای رفاه و سلامت مردم است.
  • امنیت یک حق بنیادین انسانی است.
  • امنیت حالتی است که در آن خطرات و شرایطی که منجر به صدمات فیزیکی، روانی یا جسمی می شوند، کنترل شده تا سلامت و رفاه اشخاص را حفظ نمایند.
  • امنیت یک منبع ضروری برای زندگی هر روزه، برآوردن نیازهای اشخاص و جوامع در راستای ارتقای اشتیاق و آمال عمومی مردم است (ضابطیان و خدایی، 1388، 81).

فرد با پیوستن به گروه از تنهایی نجات پیدا می کند، شک و تردیدی که از خود دارد، کاهش می یابد و در برابر تهدیدات، بهتر مقاومت می کند (سیمی، 1381، 25).

با نگاهی به سیر تحول الگوهای تأمین امنیت ملی می توان بین دو دیدگاه سلبی و ایجابی از یکدیگر تفاوت  قایل شد. در حالی که دیدگاه سلبی بر نبود «تهدید» تأکید دارد و امنیت را وضعیتی تلقی می کند که در جامعه نسبت به ارزش های حیاتی بازیگر وجود نداشته باشد، دیدگاه ایجابی آن را وضعیتی خاص می داند که نبود «تهدید» تعادلی بین «خواسته های شهروندی» و «کار ویژه های دولتی» وجود داشته باشد. متأثر از همین تفاوت در دیدگاه است که امنیت در دیدگاه سنتی بیشتر صبغه «نظامی» یافته و پدیده هایی چون «جنگ و نزاع» در کانون آن قرار دارند اما دیدگاه ایجابی ماهیتی متفاوت و معطوف به «مردم» دارد. بدین صورت که ایجاد «رضایتمندی» در کسب اعتماد مردم، مبنای اصلی «امنیت» به شمار می آید.

براین اساس مشخص می­شود که مطالعات و برنامه های امنیتی در سال های پایانی قرن بیستم متوجه مقولاتی چون «سرمایه اجتماعی» شده اند و حتی معادلات و توانمندی های نظامی و فن آوری در همین چارچوب فهم و تجزیه و تحلیل می­نمایند. به عبارت دیگر، تأمین امنیت بدون داشتن اعتماد قابل توجهی در حوزه اجتماعی میسر نبوده و یا حداقل بسیار دشوار خواهد بود (افتخاری، 1384).

رابطه سرمایه اجتماعی و سیاستگذاری

ویژگی بین رشته­ای مفهوم سرمایه اجتماعی، ائتلاف گسترده­ای از دانشمندان
رشته­های مختلف دانشگاهی را موجب شده است که تمامی آنها بر موضوعات مرتبط با سیاستگذاری چون بهداشت، جرم، تجدید نسل، اشتغال و پیشرفت آموزشی تمرکز دارند. از لحاظ کردن شبکه­ها و هنجارهای مشترک به عنوان شکلی از سرمایه، توجه عده­ای از اقتصاد دانان را جلب کرده و درهای معمولاً بسته و محفل مباحث جدی مربوط به خط مشی ها را باز نموده است. زبان سرمایه در بین مخاطبانی بی شمار استفاده عملی پیدا کرده است: اگر شما بتوانید سرمایه داشته باشید، می توانید عاقلانه آن را سرمایه گذاری کنید یا اینکه آن را در زیر تشک خود پنهان کرده و منتظر کاهش روز به روز ارزش آن باشید. ایده و زبان سرمایه اجتماعی سکوی مشترک گسترده­ای را برای گفتگو بین سیاستگذاران و دانشگاهیان فراهم آورده است. تمایل رابرت پاتنام برای مشارکت در بحث سیاست، کاملاً معروف است (فیلد، 194-193). گرایش فزاینده ای برای مفهوم «سرمایه اجتماعی» و پیامدهای آن برای رفاه جامعه و سیاستگذاری عمومی وجود دارد ورود این مفهوم به عرصه عمومی از انتشار مطالعه­ای در سال 1993 آغاز شد که نشان داد، سرمایه اجتماعی بیشتر می­تواند نهادهای دموکراتیک را کاراتر کند (پوتنام، 1993).

یک مطالعه پیشتر نشان داده بود که سرمایه اجتماعی ممکن است برای توسعه سرمایه انسانی فردی مهم باشد (کلمن، 1988) و مطالعات اخیر به دنبال ایجاد پیوندهای بین سرمایه اجتماعی و دیگر موضوعات اجتماعی و اقتصادی بوده است. بانک جهانی (2002) «شواهد فراوانی» را گزارش کرده است که سرمایه اجتماعی نقش بسیار مهمی در کاهش فقر و توسعه پایدار انسانی و اقتصادی دارد. بررسی های سرمایه اجتماعی به سه طریق در تجزیه و تحلیل سیاستگذاری وارد شود. نخست، بسیاری از سیاستگذاری ها و برنامه های فعلی به عنوان یکی از اهداف اصلی شان توسعه اشکال سرمایه اجتماعی را دارند. حتی اگر اهداف عینی شان همیشه در چنین بیانی نیامده باشد. چنین سیاستگذاری هایی در حوزه هایی مانند آموزش، تأمین رفاه، خدمات خانواده و ناحیه، ورزش و هنر، ارتباطات و تأمین خدمات اساسی ایجاد می شود.

دوم، برخی سیاستگذاری ها و برنامه های دولت، اگرچه به طور خاص بر سرمایه اجتماعی متمرکز نیست،  می تواند بر آن اثر بگذارد. مثلاً قوانین مسئولیت عمومی برای ایجاد انگیزه برای شرکت­ها و سازمان­ها در عملکرد ایمن و تأمین سازوکاری برای جبران افرادی که از حوادث رنج می برند وضع می شوند.

سوم، حضور سرمایه اجتماعی عظیم ممکن است دامنه گزینه های خط مشی فراروی دولت را گسترش دهد. تقویت و مهار سرمایه اجتماعی در برخی موارد ممکن است از وابسته شدن به خدمات اجتماعی با پشتیبانی مالی دولت اثر بخش تر باشد (نصیری، 1387، 4-3).

با توجه به مطالعاتی که تا کنون انجام گرفته است آنچه مسلم است این است که دولت ها می توانند در تشکیل یا افزایش انباره اشکال سودمند سرمایه اجتماعی دخالت داشته باشند. البته باید درنظر داشت که در ایجاد و گسترش سرمایه اجتماعی کارآمد عوامل زیادی از قبیل عوامل فرهنگی و تاریخی دخالت دارند و در نتیجه اثر گذاشتن بر انباشت این سرمایه گذاری و به عبارتی سرمایه گذاری بر روی آن زمان بر و هزینه بر خواهد بود. در عوض عدم توجه کافی دولت ها بر آثار ناشی از وضع و اجرای سیاست های خاص بر ارتباطات اجتماعی و چگونگی انتقال منابع و قدرت میان اقشار و گروههای مختلف جامعه می تواند به سهولت انباره موجود سرمایه اجتماعی را تحت تأثیر قرار داده و آن از بین ببرد.

سرمایه اجتماعی به روش های گوناگونی با سیاست­ها تلفیق می­شود:

الف) یک راه برای تلفیق سرمایه اجتماعی در سیاست­گذاری­ها این است که مستقیماً سرمایه اجتماعی را هدف سیاست­گذاری و برنامه ریزی­ها قرار دهیم. به عبارتی دیگر باید به منظور گسترش دادن و مراقبت از سرمایه اجتماعی سیاست وضع کنیم. به عنوان مثال اگر بخواهیم سطح اعتماد میان افراد و مشارکت مدنی را از طریق افزایش ارتباطات اجتماعی افزایش دهیم، هدف سیاست ها گسترش یا افزایش سرمایه اجتماعی خواهد بود.

ب) روش دیگر به کارگیری سرمایه اجتماعی بعنوان ابزاری برای دستیابی به اهداف سیاست های کلی تر  می باشد. در این حالت سرمایه اجتماعی به جای اینکه محور اصلی سیاست ها باشد یکی از ابزارهایی خواهد بود که جهت نیل به اهداف سیاست های کلی مورد استفاده قرار می گیرد. در این شیوه از بکارگیری سرمایه اجتماعی، باید توجه شود که بررسی ها و تحقیقات لازم بر زمان طراحی برنامه ها انجام شود تا از توسعه و گسترش ابعاد و اشکال مثبت سرمایه اجتماعی در هنگام اجرای برنامه تا حد کافی اطمینان حاصل شود. در این زمینه می توان برنامه های دولت جهت تسهیل و تشویق تأسیس درمانگاههای خیریه و مشاوره های روانی و بهداشت خانواده را نام برد که به منظور کاهش هزینه های درمانی از طریق پیشگیری و رواج بهداشت در جامعه وضع می شود. در این رهیافت تعریف و محاسبه نماگرهایی که قابلیت اندازه گیریی اثرات ناشی از کاربرد سرمایه اجتماعی را داشته باشند. به منظور ارزیابی کلی این سیاست ها و نیز تصمیم گیر در خصوص ادامه کاربرد آنها و یا استفاده در سایر حوزه­ها ضروری است.

ج) گونه دیگر تلفیق سرمایه اجتماعی با برنامه ها و سیاست ها، استفاده از این مفهوم جهت درک بهتر وضعیت، شرایط و موقعیت جوامع هدف سیاست گذاری ها می باشد. به این معنا که از اطلاعات مربوط به ساختار و روابط اجتماعی موجود در یک جامعه در طراحی برنامه ها و سیاست هایی که به طور خاص برای آن جامعه وضع می­شود و نیز در کاربردی کردن آنها استفاده نماییم. بدین منظور تصمیم گیران و سیاست گذاران قبل از اتخاذ هر گونه تصمیم یا وضع سیاستی باید تحقیقاتی در زمینه آثار بالقوه این سیاست ها برانباشت سرمایه اجتماعی موجود در جامعه داشته باشند. (حیدری، 1389، 197).

بحث در مورد مداخله سیاستی در ایجاد سرمایه اجتماعی امری وسیع است: در درجه اول، این واقعیت است که توانایی مردم در دستیابی به منابع از طریق سرمایه اجتماعی­شان می تواند باعث ایجاد تفاوت­های قابل ملاحظه­ای در فرصت­های زندگی شان گردد. هرچه انتظار برای مداخله دولت در توزیع عمومی تر منابع، در حوزه هایی مثل بهداشت یا آموزش، بیشتر باشد، سرمایه اجتماعی بهتر می تواند به عنوان ابزاری برای سیاست­گذاری عمل کند. هرچه جایگاه سرمایه اجتماعی در نقش یک چیز عمومی در اذهان پذیرفته باشد، بیشتر می تواند به عنوان یکی از اهداف سیاست لحاظ شود. بنابراین، سیاست های ارتقا دهنده سرمایه اجتماعی می توانند تأثیر مستقیمی در بهبود اجتماع داشته باشند.

در درجه دوم، سایر کنشگران جامعه اهمیت سرمایه اجتماعی را تشخیص می دهند. اگر سیاست عمومی به کنش های آنها و پیامدهای حاصل از آنها بی اعتنا باشد، این کنشگران به طرقی نامطلوب از سرمایه اجتماعی استفاده می کنند.

دردرجه سوم، ایده سرمایه اجتماعی می تواند به رهایی حکومت از آنچه مدل نامتوازن محرومیت خوانده می شود، کمک کند. سنجش مهمی از پژوهش های صورت گرفته درباره موضوعاتی از قبیل رشد اقتصادی، ارتقای بهداشت، برابری آموزشی، تجدید نسل و توسعه محله­ای گرایش به بیان این مطلب دارند که این افراد محرومند که به شکلی در آموزش، در مهارتها و در نگرشهای «درست» غایب هستند و بنابراین نیازمند تغییر وضعیت می باشند (فیلد، 1388، 204-202).

پیشنهادها

در نظر فوکویاما، آ موزش حوزه ای است که احتمالاً دولتها بیشترین توانایی مستقیم خویش را در به وجود آوردن سرمایه اجتماعی به کمک می گیرند.« نهادهای آموزشی تنها سرمایه انسانی را انتقال نمی دهند بلکه آنها سرمایه اجتماعی را نیز به شکل قوانین و هنجارهای اجتماعی منتقل می کنند.»   

-           هیوگز، بلامی و بلک (2000) اصلاحاتی را برای برنامه های آموزشی، فعالیتهای فوق برنامه تحصیلی، فنون آموزش، شاخص گذاری و فرآیند های نظارت مدرسه به منظور تزریق کردن سطوح بشتری از اعتماد اجتماعی در قلبها و اذهان حوانان توصیه می کنند.

-           بیلانت و ساندرز (2002) احترام فردی را پیش زمینه ظهور و ماندگاری سرمایه اجتماعی می دانند وبیان می کنند چون آموزش نقش مهمی را در جامعه پذیری هر نسل ایفا می کند، مدارس نقش اساسی را در هر اقدام سیاست گذاری با هدف تقویت احترام ایفا می کند.

-           سرمایه گذاری بیشتر در مدارس، تدوین متون درسی متناسب با نیاز جامعه، افزایش رضایت مردم از مدارس دولتی

-           آموزش شهروندی، از جمله آموزش مهارتهای ارتباطی سطح بالاتر را نه تنها در سطح مدارس بلکه در محیط کار

-           برنامه ریزی به منظور گسترش اعتماد و ارتباط بین اقوام و مذاهب مختلف که موجبات همدلی و همبستگی را فراهم می آورد.

-           افزایش رفاه اقتصادی و تأمین اجتماعی مردم

-           واگذاری بخشی از وظایف دولت به نهادهای مدنی، دولت باید برای تقویت سرمایه اجتماعی بین یا گروهی در جامعه، زمینه مشارکت فعال مردم در انجمن های داوطلبانه را فراهم سازد

 و از این طریق باعث تعاملات گسترده مردم با یکدیگر گردد که ان نیز اعتماد تعمیم یافته را افزایش و جرم و جنایت را کاهش خواهد داد.

-           تلاش برای کاهش فاصله طبقاتی و توزیع عادلانه امکانات که بر افزایش امید مؤثر است.

-           اصلاح ساختار اداری به منظور جلب بیشتر مشارکت مردمی

-           افزایش کارایی دولت و همچنین نهادها و ساختارهای وابسته به آن

-           (کاکس 1995) فراهم کردن فضای باز شهری از جمله پارکها، مناطق حفاظت شده، جایی که افراد می توانند همدیگر را ملاقات کنند

-           حذف یا اصلاح قوانین و مقرراتی که در آنها تبعیض و نابرابری وجود دارد

-           برنامه سازی در صدا و سیما در راستای گسترش مشارکت رسمی و غیر رسمی در تمامی حوزه های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی

-           ترویج مناسک و مراسم ملی به منظور تقویت احساس جمعی

-           تقویت حس ایثار و از خود گذشتگی، خود باوری،  علاقمندی به جامعه در فرزندان

-           افزایش بصیرت دینی و مذهبی مردم، تقویت طرز تلقی ها، آداب و رسوم و هنجارهای فرهنگی، ارزش و دینی

-           گسترش روحیه نقد و نقد پذیری

-           رعایت اصول صداقت، وفای به عهد و عدم تملق، اعتماد به نفس، اعتماد به دیگران، امانتداری، ، جلوگیری از سوء ظن، تهمت و...

-           فراهم کردن تمهیداتی برای گسترش شبکه های ارتباطی و بده و بستان های عاطفی میان مردم


نتیجه گیری

سیاستگذارانی که ایده­ی ارتقای سرمایه اجتماعی را می پذیرند تماماً بر این نکته توافق دارند که اندازه­گیری سرمایه اجتماعی چالشی اساسی است. ارتباط بین سرمایه اجتماعی و به ویژه مؤلفه­های آن- اعتماد، اخلاقیات، آگاهی عمومی، مشارکت، انسجام اجتماعی، ارزش ها و هنجارها، دین و ایدئولوژی، امنیت- و تأثیر و تأثر آن بر جامعه مدنی و سیاستگذاری به گونه­ای مستقیم و متقابل است.

سرمایه اجتماعی تمام الزاماتی را که برای توسعه جامعه ضرورت دارند را در خود جای می دهد. پرداختن به مسایل نظری و اجرایی سرمایه اجتماعی و نیز تبیین الزامات نهفته در آن برای توسعه اقتصادی و اجتماعی جالب و اساسی است و جای آن دارد که از سوی متخصصان مورد بحث و بررسی قرار گیرد تا روشن شود که در کشورهای موفق در راه توسعه، مدیریت بر آن چگونه تحقق پذیرفته است. پژوهش درباره سرمایه اجتماعی اگرچه هنوز در مراحل آغازین است. ولی سیاست گذاران نمی توانند منتظر بمانند که پژوهشگران قبلاً از همه چیزهایی که باید در این عرصه دانست سر درآورند و بعد از آن دست به عمل بزنند بلکه باید تواماً بیاموزند و عمل کنند که این مستلزم ارزیابی جدی تر پروژه ها و برآورد دقیق تر تأثیر این با آن سیاست بر سرمایه اجتماعی است. و ضمناً تلاش مدیران و رهبران جامعه برای ارتقای سرمایه اجتماعی از طریق اعتماد سازی، برقراری نظام های مشارکتی، تقویت نهادهای مدنی، تأمین امنیت شهروندان در جهت حضور دوطلبانه در نهادهای اجتماعی نیز حائز اهمیت می باشد.

بنابراین حکومت باید توازن حساسی را برهم زند. از یک طرف بی اعتنایی سیاستگذاری به سرمایه اجتماعی نوعی بی ملاحظگی است. علاوه بر این، اجرای سیاست ها در اکثر حوزه ها تحت تأثیر شبکه هایی است که در بین کنشگران سیاستی مربوطه ایجاد شده اند (که معمولاً شامل رهبران تجاری، کارمندان دولت و سیاستمداران هستند). با اجرای سیاست، نتایج آن تحت تأثیر سرمایه اجتماعی افرادی است که سیاست برای آنها طراحی شده است (از جمله هر مؤسسه­ای که نماینده آنها باشد). حکومت باید در توسعه سیاست هایی که تقویت کننده­ی سرمایه گذاری در سرمایه اجتماعی هستند از خطرات تحلیل بردن سهوی منابع موجود سرمایه اجتماعی یا تولید اتصالاتی که بیش از پیامدهای مثبت، دارای پیامدهای منفی هستند، اجتناب کند.

درحالیکه ایجاد سیاستگذاری هایی برای ایجاد سرمایه اجتماعی جدید معمولاً مسأله ساز است، دولتها باید حداقل زمینه ای برای اصلاح سیاستگذاریهایی که سرمایه اجتماعی را تخریب می کند، و روشهایی که ذخیره فعلی سرمایه اجتماعی را برای دستیابی اثربخش تر به برنامه ها استفاده می کند بررسی کنند.باید یادآور شد که سرمایه اجتماعی جایگزین سیاست عمومی کارآمد نیست بلکه پیش نیاز و تا اندازه ای یکی از پیامدهای آن است.همانطور که پژوهش پاتنام درباره ایتالیا نشان می دهد، سرمایه اجتماعی از طریق و به همراه دولتها و بازارها کار می کند نه به جای آنها.سیاست عاقلانه می تواند ایجاد سرمایه اجتماعی را تشویق کند و سرمایه اجتماعی خود تأثیرگذاری اقدامات دولت را افزایش می دهد.

 



[1]. Alexis deToqueVille

[2]. Democracy

[3]. No governmental organization (NGO)

[4]. Purposive association

[5]. Instrumental assocociation

[6]. Lyda. Hani fan

[7]. Sim

[8]. seely

[9]. Loosely

[10]. Homans

[11]. Jane jacobs

[12]. Glenn Loury

[13]. Ivan Light

[14]. James Coleman

[15]. Robert putnam

[16]. Francis fukuyama

[17]. Human Capital

[18]. Natural Capital

[19]. Finance Capital

[20]. Political Capital

[21]. Cultural Capital

[22]. Embeddable

[23]. Objectified

[24]. organize

[25]. Economic Capital

[26]. Cultural Capital

[27]. Simbolic Capital

[28]. Social Capital

[29]. Trust

[30]. order

[31]. stability

[32]. Development

[33]. participation

1. سوره شوری آیه 38

[35]. Social Integration 

منابع

1- اختر محققی، مهدی، (1385)، سرمایه اجتماعی، تهران، ناشر مؤلف.

2- افتخاری، اصغر، (1384)، نبود سرمایه اجتماعی و تأثیر آن، گفتگو با اندیشه صادق.

3- بهرامی، فردین، (1381)، ابعاد بیرونی سرمایه اجتماعی، تهران، انتشارات نسیم البرز، شماره 310.

4- تاجبخش، کیان، (1389)، سرمایه اجتماعی (اعتماد، دموکراسی و توسعه)، ترجمه افشین خاکباز و حسن پویان، چاپ سوم، تهران، انتشارات شیرازه.

5- تونیکس، فران، (1387)، اعتماد و سرمایه اجتماعی، ترجمه محمد تقی دلفروز، تهران، مطالعات فرهنگی و اجتماعی.

6- ثقلانی، محمد، (1389)، تأثیر اجتماعی بر سیاست های رفاهی (بررسی موردی ایران)، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران.

7- جاسبی، عبدالله، (1380)، مباحثی از مدیریت اسلامی، تهران، انتشارات علمی دانشگاه آزاد اسلامی.

8- چلبی، مسعود، (1378)، میزگرد و فاق اجتماعی و همبستگی ملی، فصلنامه مطالعات ملی، شماره 1.

9- حیدری، فاطمه، (1389)، پایان نامه کارشناسی ارشد، تأثیر انقلاب اسلامی بر ارتقاء سرمایه اجتماعی در جمهوری اسلامی ایران، واحد تهران مرکز.

10- رحمانی، محمود وکاوسی، (1387)، اسماعیل، اندازه گیری و مقایسه سرمایه اجتماعی در بخش های دولتی و خصوصی، چاپ اول، تهران، دانشگاه آزاد اسلامی، معاونت پژوهشی دفتر گسترش تولید علم.

11- روشه، گی، (1389)، تغییرات اجتماعی، ترجمه منصور وثوقی، چاپ بیست و یکم، تهران، نشر نی.

12- سیمی، محمد هادی، (1381)، پایان نامه، بررسی تطبیقی سرمایه اجتماعی سازمانی، واحد علوم تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی.

13- صالحی امیری، رضا، (1388)، مدیریت و سرمایه اجتماعی، پژوهشکده تحقیقات استراتژیک، شماره 4.

14- علاقبند، مهدی، (1384)، درآمدی بر سرمایه اجتماعی، مهرماه، ماهنامه فصل نو.

15- علوی، سید بابک، (1380)، سرمایه اجتماعی، مهر، ماهنامه تدبیر، شماره 116، سال دوازدهم.

16- غفوری، محمد و روح الله جعفری، (1385)، سرمایه اجتماعی، جامعه مدنی و دموکراسی، رابطه متقابل یا یک سویه، پژوهشنامه علوم سیاسی، شماره 4.

17- فاین، بن، (1385)، سرمایه اجتماعی و نظریه اجتماعی، ترجمه محمد کمال سروریان، چاپ اول، تهران، انتشارات پژوهشکده مطالعات راهبردی.

18- فوکویاما، فرانسیس، (1379)، پایان نظم، سرمایه اجتماعی و حفظ آن، ترجمه غلامحسین توسلی، چاپ اول، تهران، انتشارات جامعه ایرانیان.

19- فیلد، جان، (1388)، سرمایه اجتماعی، ترجمه غلامرضا غفاری و حسین رمضانی، چاپ دوم، تهران، انشتارات کویر.

20- کلمن، جیمز، (1386)، بنیادهای نظریه اجتماعی، ترجمه منوچهر صبوری، چاپ دوم، تهران، نشر نی.

21- گیدنز، آنتونی، (1377)، پیامدهای مدرنیته، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، نشر مرکز.

22- مبشری، محمد، (1388)، سرمایه اجتماعی و توسعه اقتصادی، پاییز، پژوهشنامه سرمایه اجتماعی، شماره 40.

23- نصیری، مرتضی، (1387)، سرمایه اجتماعی و تأثیر آن بر سیاست گذاری عمومی، چاپ اول، تهران، پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی.

 

24. Bourdieu, Pierre, Distinction,(1984), A Social Critique of the judgment of taste routed, London.

25. Putnam, R.D, Making Democracy Work,(1993), Princeton university press, Princeton.

26. Tendler, Judith, Good Government in the Tropics(1997). Baltimore: John Hopkins university press.

 27. http: //www.fakohi.com.

28. http: ///www.fasleno.com/archives/00311/php.

29. http: //world bank.org/poverty/scapitaly/.