بُحران هویت در منطقه خزر و نگاهی گفتمانی به حل آن

نوع مقاله: پژوهشی

نویسنده

استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران

چکیده

چکیده
با مشاهده نشانه­هایی از ظهور چرخه­های بحران در هویت گفتمانی منطقه خزر، محتوای این مقاله تلاشی است گفتمانی برای وانمودکردن معنادار دو نگاه موجود و ممکنی که شهروندان این منطقه به هویت خود دارند و یا می­توانند داشته باشند. این «وانموده» هم معطوف به «بازتاباندن» تصور ناخودآگاه فردی و جمعی موجود شهروندان منطقه است، و هم معطوف به وانموده­ای ممکن از نگاه این شهروندان است به هویت خود. در بازی زبانی پسامدرن­ها، این دو عرصه در هم ادغام شده و به آن فضای گفتمانی گفته می­شود. در این مقاله، این فضای گفتمانی چشم­اندازی است طیفی که در یک قطب آن کمند و در قطب دیگر آن کمین تعریف از هویت قرار دارد. برای «بازتاب» دادن این دو وضعیت موجود و ممکن،  دو اقدام مفهومی-­ نظری زیر صورت گرفته است: اول، چارچوبی مفهومی برای وانمودن وضعیت گفتمانی نگاه شهروندان منطقه خزر به هویت «چهل تیکه» موجود و هویت «همپارچه چهل لایه» ممکن ارائه شده است،و دوم آنکه مبنایی نظری برای تفسیری از وضعیت موجود و ممکن هویتی نیز ارائه می­شود.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Identity Crisis and Its Solution from Discursive Perspective

نویسنده [English]

  • Hossein Seifzadeh
Professor of Tehran University
چکیده [English]

Abstract
The “exteriority” of unidimensional devices to identify the self, motivated this scholar to offer an intellectual construct to “simulate” the “contextual-based” and plural identity of the self in the Caspian basin countries. Built upon Saussaurian “syntagmatic axis,” he offers a “correspondence discoursive” construct. Unlike to what Saussaure calls “paradigmatic axis” of unidimensional definitions of either individual or collective self, the “correspondence discursive construct” is contextual-bound. Hence, it is perpetually de/re-conststructed by the antithetical forces between (1) the ideational and situational contexts or (2) the individual or collective self. Inspired by both Molawi and the Heidegerian presumptions that the ideational self is unvoluntarily “thrown to” and “delivered over” to the “corporal” or “situational,” he/she/or they remain persistently positioned to be “thrown-away” of them. Nonetheless, the self is evolved within corporal or situational. Due to this inherent contextuality, I named this connstruct as “discursive identity.” It is to be noted that this intellectual construct gives the priority to individual will to define the self or accept a definition of the self. As such, discursive identity deconstructs both primordial or institutional definitions of identity, as suggested by either traditional or modern philosophers. 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Key words: Caspian
  • Plural identity
  • Discursive identity
  • intellectual construct
  • Identity
  • populisen

مقدمه

در جامعه­شناسی تاریخی منطقه خزر می­توان نشانه­هایی یافت که وقوع حوادث خشونت­بار امروزین را دالّی به حساب آورد نسبت به مدلول آتش زیر خاکستر تحولات آینده در منطقه. نظریات فروم روانشناس تا دورکیم جامعه شناس کلاسیک از یکسو تا جامعه شناسی کورنهاوزر معاصر نیز ادعای فرضی فوق را تائید می­کند. فروم تحولات ناشی از شرایط دوران گذار را در قالب «گریز از آزادی» و دورکیم در قالب عامل «سرگشتگی» تفسیر می کنند. با نگاهی گفتمانی به جامعه شناسی تاریخی منطقه، فرضیه این دانش پژوه آن است که آمادگی جامعه در «گریز از آزادی» پیشین فضائی را به وجود آورده است که با رسوخ لیبرالیسم رسانه­ای، جهانی شدن و دموکراسی سازی و شهرنشینی ملازم با بحران هویتی شود، منطقه جلوه­گر رویاگرایی ناشی از «سرگشتگی» باشد. به اقتضاء همسایگی با ایران، و اهمیت استراتژیک این مناطق برای منافع ملی ایران، در این مقاله دغدغه آن داریم که چارچوبی مفهومی ارائه دهیم، که بتواند به عنوان چارچوبی برای پیشگیری از رویاگرایی­های ناشی از شیفتگی­های شیدایی و ستیزه­جویی­های خشونت طلبانه، نقش ایفاء کند. به منظور فراهم آوردن فضای زیست و ذهن لازم برای برساختن فضای زبانی لازم، بحث را به سه گفتار زیر تقسیم می کنیم.

گفتار اول: فضای زیست و ذهن منطقه­ای در منطقه خزر

از منظر تاریخی، منطقه خزر و قفقاز پس از دو قرن تحمل هویت­های تحمیلی روس و شوروی، به یکباره با فروپاشی شوروی در معرض موج فزاینده­ی جهانی شدن و تحولات ناشی از آن قرار گرفت. در هر جا که ذره ای از بگیر و ببندهای اقتدارگرایانه کاسته شد، آن جوامع بیش از دیگران دستخوش بحران شد. در همسایگی افغانستان و تاجیکستان هنوز زخم­های ناشی از جنگ­های داخلی را بر پیکر نحیف خود احساس می­کند، که به تازگی دچار بمب­گذاری تروریستی شد.

از منظر نظری، منطقه خزر از تنوع قومی و فرهنگی زیادی برخوردار است. گرچه تنوع قومی- فرقه­ای می تواند برای فضاهای ذهنیِ کثرتگرا پدیده مبارکی باشد، اما در فضای وحدت­گرای بدوی منطقه، این عامل می تواند موجب ستیزهای قومی-فرقه ای شود. تجربه بحران در خصوص حقانیت سیاسی نهاد ملت-دولت، و ظهور نهضتهای رویاگرا در فضای دینی صوفی گرایانه قابل تامل است.

وجود اقلیت­های قومی- فرقه­ای در این کشورها می­تواند حاشیه بحران حقانیت را از سطح مقامات سیاسی به رژیم و حتی نهاد ملت- دولتی که شکنده است هم بکشاند. تقسیم اراضی و دسترسی به منابع نیز می­تواند عاملی در بحران­های هویتی باشد. به ویژه ترکمنستان و قزاقستان مستعد آن هستند، که در معرض این خطر قرار گیرند. اگر فقر در سه جمهوری دیگر بتواند عامل بحران هویت باشد، در قزاقستان و ترکمنستان مالکیت و دسترسی به منابع می­تواند حساسیت­های قومی- فرقه ای را برانگیزاند. ارزیابی عمومی شرایط در منطقه خزر نشان می دهد که برخی از ویژگی های این جمهوری ها تناسب لازم را با روند مورد نظر و توجه کشورهای بالکان داشته باشد، تا شرق اروپا. در منطقه­ی خزر سیاست حول محور اشخاص و طایفه می چرخد، نه بر محور برنامه­ها. به علاوه، منطقه­ی خزر نه تنها به دلیل جهانی شدن بلکه به دلیل روند ملت سازی نیز دچار بحران هویت هم از سوی اسلامگراها و هم چپ های معدود شده است.(ایراس، 1389: 6) امان صالح‌اف (رئیس دفتر منطقه‌ای مرکز مطالعات SIC روسیه) در گفت‌وگو با خبرگزاری فارس مدعی است: «اگر به اتفاقی که در ماه ژوئن در جنوب قرقیزستان میان قرقیزها و ازبک‌ها افتاد، توجه کنیم به این نتیجه خواهیم رسید که درگیری‌ در چنین ابعادی نمی‌تواند بلافاصله و بدون آمادگی قبلی صورت بگیرد. افرادی که به اتهام دست داشتن در این درگیری‌ها بازداشت شدند اقرار کردند که طرف ازبکی قضیه، از هشت سال پیش آمادگی چنین اقدامی را داشت.» او اضافه می کند که متأسفانه «کشورهای آسیای مرکزی از ظرفیت و پتانسیل فکری و تحلیلی برای انجام بازی خود و تدوین طرح روش خاص در سطح منطقه‌ای و جهانی برخوردار نمی‌باشند. ازبکستان و قزاقستان مدعی اجرای چنین نقشی هستند، ولی هنوز توانمندی‌های لازم را در اختیار ندارند. در این شرایط نقش فاکتور خارجی برجسته تر خواهد شد.» (فارس، 1389) دکتر صاحب نظر مرادی، یکی از صاحبنظران افغانی نیز با صالح اف هم- نظر است. به نظر او، «بدون ترک نمودن روش های کهنه و کلاسیک دولتداری از لحاظ اصول (اداری، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی) و گزینش سیاست های دنباله­روانه و قبیله­ی این دولت ها نمی توان باور و اعتماد ملی و منطقه ای را به وجود آورد و بدون کسب اعتماد ملی نمی توان در جهت تحقق آرمان های ترقی خواهانه، پیشرفت اجتماعی و اقتصادی، وحدت ملی و اعمار جامعه فارغ از تنش و استبداد متناسب با فراخوان زمان گام برداشت.»(مرادی،1949: 37-38)

الف-نظریات تخصصی غربی و آینده تحولات در منطقه خزر

نسبت به ماهیت تحولات در زمان گذار، بسیاری از اندیشه پردازان نظریه پردازی کرده اند. با فروپاشی شوروی، هانتینگتون نظریه برخورد تمدن های خود را در این خصوص ارائه داده بود. این جدا از  تجویزهای حب-بغضی و اگوئیستی او، که از تنفّر غیریت ساز مدرنیستی او ناشی می شد، هشدارهای او دقیق بود. البته علاوه بر سابقه تاریخی قبل از وستفالی در اروپا، دورکیم و فروم احتمال و چرایی خشونت ها را با عللی چون سرگشتگی و یا «گریز از آزادی» تفسیر کرده بودند.(61-69: 1949,Durkheim (

برخلاف سه نگاه آسیب شناختی فوق، شوپنهاور وقوع این اقدامات را با ارائه تفسیری فلسفی توجیه کرده بود. به نظر شوپنهاور،کوشش های عقل و خرد انسان برای رهایی همه جا با دیوار و مزاحمت های اراده کور وغیرقابل ارضای انسان روبرو می­شود. (آرتور شوپنهاور، 1389) پس بهترین راه به نظر شوپنهاور ارضای «خواهش­های نفسانی» است. به نظر او، فقط انسان خواهنده است که به «سرشت واقعی» هم خود که متضمن تلاش برای ادامه حیات است، و هم کل هستی آگاهی می‎یابد. (آرتور شوپنهاور، 1389)

البته که در کنار این توجیه رمانتیک، منطقه می تواند عرصه نوع دیگری از رویاگرایی سرکوبگر باشد. بسیارند اندیشمندانی که احتمال بازگشت توتالیتریسم را بعید نمی دانند. حرمان ناشی از بلندپروازی های رویایی، و تبعیض ناشی از وضعیت نامطلوب اقتصادی نسبت به قزاقستان و ترکمنستان، تنور تمایلات رویاگرایانه در ازبکستان را گرم نگه می دارد. این گرایشات می تواند در قالب نوعی شبه فاشیسم ظهور کند. در تقسیم بندی چهارگانه اسپیرو از منشاء توتالیتریسم، ازبکستان استعداد گرایش به راه­حلی توتالیتاریستی برای فرار از ملزومات دوران گذار را دارد. چنان که حوادث تاجیکستان، ازبکستان و قرقیزستان نشان می دهد، در بزنگاه های خاص تاریخی چون تضعیف ساختار قدرت و یا جایگزینی قدرت، «ظهور توده‌ها در مشارکت سیاسی و با مصائب نظامی و اقتصادی» می تواند زمینه ساز ظهور توتالیتریسم ناشی از بحران هویت باشد.(اسپیرو، 1386: 16) ویلیام کورنهاوزر در این خصوص اشاره دارد که: «از آنجایی که جامعه توده‌ای منجر به از دست رفتن گوناگونی زندگی‌های گروهی می‌شود، زمینه ی همسانی فرهنگی را تسهیل می‌کند. این همسانی نه فقط همشکل سازی واقعی معیارها را دربر می‌گیرد، بلکه از بعدی هنجاری نیز برخوردار است. همسانی در سیاست، مشروعیت (بخوانید حقانیت)فرهنگی را در قالب عامه گرایی به دست می‌آورد.»(کورتهاوزر،همان:230)

گفتار دوم: فضای زیست بن برافکن هویت ها و فضای ذهنی بن­درافکن هویتی

جهانی شدن همراه با ظهور نگاه های پسامدرنی می تواند در وضعیت گذار منطقه خزر عامل بروز بحران هویت باشد، تا رفع جزمیت های ناشی از نگاه طبیعی و غیرمدنی. همانند دیگر اندیشمندان پسامدرنی، مالکوم برادبری از تأثیرات جهانی شدن بر ظهور بحران هویت در منطقه خبر می دهد. او زندگی انسان منطقه خزر را نیز در آستانه عصری بت شکن، منعطف، ایهام دار، مقلدانه و با «دالّی شناور» می داند. به نظر او، در این عصر، هیچ کلمه ای ما به ازاء خارجی ندارد و هیچ چسب محکمی نمی­تواند درد (در هم-پاشی انسان) ... را درمان کند.( (21-22:1984, Bradbury

این نگاه برادبری در واقع تجلی نگاه پسامدرنی است. پسامدرن ها هویت را امری حادث، موقتی و اکتسابی می دانند، نه معین. در این نگاه، هویت به صورت فرآیندی دیده می شود که کردارها گفتمانی هویت های خاصی را برجسته، طرد، بازتولید و استحاله می کنند. هویت ها مطلق نبوده بلکه ارتباطی و نسبی هستند. هویت هر انسانی در ارتباط با چیزی دیگر معنادار می شود و هویت همیشه در قالب تفاوت و نه چیزی ذاتی فردی خاص تعریف می گردد.(تاجیک، 1384: 55-61) به کلام بوردیو، هر انسان منفرد دارای «شیوه زیستی» است با فضای گفتمانی خاص.(استونز،1387) این وضعیت برای دوران گذار منطقه خطرناک است. این نگارنده با تعدیل نگرش های سنتی در ادب فارسی، به این نتیجه نظری رسیده است که انسان های در حال گذار، انرژی بسیط غریزی را با معنویت مجرد روحانی یکسان فرض می­کنند. فقدان عقلانیت فلسفی در تمیز گرایش اخلاقی از فشار غریزی و سنت آداب ساز از عادت مقیدکننده از مهمترین عوامل آسیب شناختی منطقه است. توجیه خشونت ها در قرقیزستان، تاجیکستان و ازبکستان در پرتو این یکسان انگاری توجیه و تقدیس می شود.(سیف زاده، 1388)

دُلوز و گوتاری هم برآنند که ما «در عصر اشیاء تقسیم شده»ای زیست می کنیم،
«که آجرهایش به ذره های ریز و درهم خرد شده و پسماند تبدیل شده است.»
(Deleuze(42:1977, و ارنستو لاکلائو مدعی است در عصری زندگی می کنیم که مرگ ارزش های جهانشمول، «پایان مدرنیته، و هجمه بر همه نوع بن گرایی است.» (1:1993,Ernesto) به زبان ژاک دریدا فضایی تیره و خاکستری بوجود آمده است که: احتمالاً بین دو خط فکری (به نفع فردانیت یا جمع­گرایی هویتی) انتخابی در کار نیست؛ وظیفه ما این است که بازتاب دهنده دوری باشیم که این دو را به طور جاودانه به هم ربط می دهد و با تکرار منضبط این دور در فضای تاریخ امکانی، ما اجازه تولید تغییر بیضوی  خاستگاهی را فراهم خواهیم آورد که در آن تکرار متضمن تفاوت باشد.  (128:1973,Derrida)

به اقتضاء این وضعیت موجود در دور خاکستری و ایهام انگیز نسبت به هویت، گرچه فرا روایت های جهت دار و جهانشمول رو به جلو در هم می ریزد، اما مسئله تفاوت برجسته می شود. در نظر ژاک دریدا، تفاوت بیش از هر چیز «نام» سرنگونی اصول بنیانی است. «دقیقاً درخواست برای یک سر آغاز حقوقی (به سان قانون اساسی و میثاق ملی مدرن) و به مثابه یک نقطه عزیمت قطعی و یا یک اصل مسئولیت بخش، مورد سْوال قرار گرفته است.» (6:1982, Derrida)

از منظر تفسیر پیمایشی و برخلاف نگاه های حقوق بشری و حکمروایی خوب، تیموتی ادموندز مدعی است که مطالعات آماری از حرکت مردم منطقه خزر به «سوی نوعی نو- سنت گرایی» حکایت دارد. این گرایش به لحاظ امنیت و حتی رستگاری است که هویت سنتی به او می دهد. این نگاه به هویت ثابت و ریشه ای است و وسیله ای است برای عضویت در یک جمع بزرگتر و مجموعه ای از معیارها را ارائه می دهد. در تفسیر آن تفاوت پسامدرنی و این گرایش پیشامدرنی، تفسیر فریدمن راهساز است. به نظر او، «به هنگام بحران های محلی،... بخشی از جمعیتی که» حذف می شوند به «نهضت هایی می پیوندند که به برقراری مجدد سنت و نوزایی هویت فرهنگی» نوید می­دهند. با عنایت به تحولات منطقه، فریدمن هشدار می دهد که بویژه به «هنگام بی­ثباتی ناشی از فروپاشی هژمونی، «در» مراکز بحران- پایه»، احتمال ظهور نهضت های رویاگرا بیشتر خواهد بود. به نظر فریدمن، از لحاظ شکلی، «شدیدترین بحران فرهنگی محتملاً به شکل» بیان صورتبندی هویت اجتماعی-اقتصادی، حداقل با تشبث به وفاداری های نظم اولیه ای و حداکثر با عقب کشی از نظام های گسترده تر خواهد بود.» همین نگاه مورد تأئید لوآنگ هم قرار می گیرد. لوانگ از اثر احتمالی تحولات گذار بر ظهور خطر هم بستگی های بحران زای نظم اولیه ای در منطقه خزر هشدار می دهد. ( Luong, 2002, 43) این درحالی است که جلوه های مدنی هویت (چون ملی گرایی) در حال حاضر هم نتوانسته چندان کارساز باشد.

باستناد آن بحث های نظری و این تفسیرهای خبری، دستاوردهای مفروض و حدس های فرضی این دانش پژوه درخصوص نگاه شهروندان منطقه به هویت خویش، به قالب صورت بندی های زیر در می آید:

-اولاً مفروض شناخت شناسی این دانش پژوه این است که نگاه انسان به هویت خویش پیوسته در نقاط گوناگونی در فاصله بین دو قطب از دو طیف دوگانه قرار می­گیرد. از یکسو، نگاه به هویت متضمن طیفی است بین هویت تک لایه از هویت «چهل تیکه» و از سوی دیگر، نگاه به هویت خویش شهروندان منطقه روی طیفی بین دو قطب کمند و کمین قرار می گیرد. در یکسر طیف، نگاه شهروندان منطقه ناخودآگاه به قطب کمند هویتی تک لایه نزدیک است. در سر دیگر طیف، نگاه شهروندان منطقه به هویت خویش می تواند به قطب کمین گیری برای ارائه تعریفی همپارچه از هویت چهل لایه خود نزدیک شود.

-ثانیاً از همین منظرشناختی، مفروضه این دانش پژوه این است که همه نگاه ها متأثر از نوعی عینک خاص خود است. با استناد به مفروضه دوم، تفسیر فرضی این دانش پژوه این است که اولاً شهروندان منطقه خزر عموماٌ به قطب کمندتمهید شده از «هویت فردی یا اجتماعی» خود نزدیک هستند. دوم، کمند هویت معنادار نظم اولیه ای و اسمی ملی امروز پایدار نخواهد ماند. سوم، در بلندمدت، دو سناریو منفی و مثبت هویتی در انتظار منطقه خواهد بود: کمین هویت و کمندی از نوع پاپیولیستی. و چهارم اینکه، عامل این کمند هویتی ناشی از چالشی است که ذهن و زیست موجود منطقه با چهار گفتمان در حال ظهور جهانی شدن، لیبرالیسم رسانه ای، دموکراسی سازی جهانی و همچنین روند فزاینده  شهرنشینی داخلی پیدا  خواهد کرد.

- از منظر تحلیلی، اولاً به احتمال زیاد عرصه تحولی خواهد شد،که دورکیم به آن عنوان سرگشتگی می هد. در بازی زبانی این دانش پژوه، این وضعیت ملازم با هژمونیک شدن گفتمان رویاگرایی در قالب دو جلوه ستیزه جویی و شیداگرایی خواهد بود. ثانیاً آتش چالش هویتی در منطقه خزر که هم اکنون در کمین رهایی از زیر خاکستر اقتدارگرایی بوروکراتیک موجود است حنای کمند وحدتگرای «اتباع» ملی برای سرپوش گذاشتن بر هویت های متعارض قومی- فرقه ای را کم رنگ کرده است. این هاله اسمی نیز در حال گذار است. به احتمال زیاد، کمند هویت اسماً ملی امروزین یا در حال گذار به کمند شیدایی معطوف به فضای زیست جهانی شده خواهد غلطید، و یا به کمند  فضای ذهن قبیلگی- فرقه ای سنتی میل خواهد کرد. منظور این است که به احتمال زیاد انفعال تسلیم گرایانه و گاه شیدایی و اسمی به ملی امروز یا 1- به انفعال ستیزجویانه و گفتمانی قبیلگی- فرقه ای تبدیل خواهد شد، و یا 2- به انفعال شیدایی به پذیرش اسمی هنجارهای جهانی. بر خلاف شیدایی نمادین رهبران به جهانی شدن ارزش ها، خشونت های تروریستی جامعه دال بر گرایشی متضاد به سوی کمند عادت شده واقعی قبیلگی- فرقه ای است.

با توضیحات فوق، ادعای این دانش پژوه این است که در آینده هویت شهروندان منطقه بین دو قطب کمند1- رویاگرایی شیدایی- ستیزجویانه با تحولات جهانی تا 2- کمین تعریف فعالانه از هویت خود سیال خواهد بود. در میانه طیف، گرچه دو بدیل 1- سومالیزه شدن و 2- شبه فاشیسم دولتی با ملی گرایی اسمی از نظر منطقی ممکن است، اما احتمال اول کم، و دوم بسیار است. مقاومت درهم شکسته مردم در سه دور روسیه تزاری، شوروی و پدرسالاری بومی کشورهای منطقه را در میان مدت، بیش از پیش در تیررس نظام حکومتی شبه فاشیستی یا پاپیولیستی و ترورهای مقطعی قرار خواهد داد.

در نقطه مقابل این کمند رویاگرایانه، سناریوی ممکن (اما بسیار غیر محتمل) این است که شهروندان منطقه در کمین  باز- تعریف مستمر هویت خود قرارگیرند. اگر چنین ایده و تصور ذهنی به احتمال بعید به چارچوب (آرمانی- واقعگرا=عملگرای) فلسفی رهبران دلسوز، و هدف نظری نخبگان دانشگاهی و هدف عملیاتی احزاب و حکومتها تبدیل شود، آنگاه نقش قیف- پمپی دولت در خدمت هژمونیک شدن گفتمانی خواهد بود،  که شهروندان منطقه را در موضعی نزدیک به قطب کمین باز-تعریف تمهیدگرا از هویت خود قرار می دهد. البته که تحقق هر یک از این «اگر» ها نیازمند نوعی انقلاب فکری و امکانات ذهنی- مادی است. این دانش پژوه تحقق چنین سناریویی را تقریباً تعلیق به محال می داند.

علت دشواری تحقق این خواسته عملیاتی این است که هنوز مردم منطقه نیازمند قیم هستند تا کارگزار. گرایشات شبه فاشیستی؟ پاپیولیستی و تروریستی همگی نشان از ضعف جامعه مدنی دارد. در حالی که کمند شبه فاشیستی و پاپیویستی نیازمند دولت است، گرایشات تروریستی نیز نیازمند رهبران کینه توز است. این در حالی است که در وضعیت کمین قرارگرفتن از خصلت های جوامع دموکراتی است. پس در هر دو حالت کمندی و کمین گری نقش متضاد دولت مهم است. در اولی، دولت مطلق العنان امروزین ظهور می کند، و یا رهبران کاریسمایی تروریستی، و در دومی دولت قیف- پمپی و جدا از قدسیت های میهنی- ملی. برای تسهیل و یا توقف این هدف هم نقش دولت و هم کارویژه آن مهم است. در منطقه شرایط مناسب کمند هویت است، تا کمین­گیری برای تعریف هویت.

البته در بلند مدت، تصور فرضی این دانش پژوه این است که شهرنشینی، جهانی شدن، لیبرالیسم رسانه ای و دموکراسی سازی  و شهرنشینی نهایتاً عفریت اقتدارگرایی نظامی و توتالیتریسم را «طرد» خواهدکرد. دولت از لایه هویتی ملی جدا، و به قیف- پمپی ابزاری تبدیل خواهد شد.  اما در این صورت نیز، دو سناریو قابل تصور خواهد بود: سناریو مطلوب دموکراتیک و سناریوی بدیل پاپیولیسم. درصورت اول، دولت پمپ ترقیق تحولات جهانی و پمپ حاکمیت شهروندان است. درصورت دوم، دولت نقش پمپی خود را تضعیف خواهد کرد و به قیف انتقال تولیدات جهانی به داخل تبدیل خواهد شد. در صورت اول، شهروندان در کمین باز-تعریف خود قرار خواهند گرفت، و در صورت دوم کمند شیدایی جهانی یا تروریسم بومی جای کمند ملی اسمی خواهد نشست.

بحث درخصوص چگونگی تلفیق این عناصر در مدل هویت گفتمانی دنبال خواهد شد. امید دارد که این مدل  بتواند جای نگاه انحصارگرای وحدت جویانه سنتی و مدرن را بگیرد.

گفتارسوم: چارچوب مفهومی و مبنای نظری برای برساختن هویت گفتمانی در منطقه خزر

خوش وقتی موقّتی برای منطقه خزر ناشی از گفتمان سکون عادی- پایه سنتی است. از این لحاظ، تصر فرضی این دانش پژوه این است که وضعیت کشورهای این منطقه فعلاً شبیه وضعیت سکون پیش از جنگ داخلی افغانستان است. سطح خواندن و نوشتن بالای 90 درصدی فقط ظاهری امیدوار کننده دارد. اما در تحلیل نظری، صرف تحصیلات نه تنها نمی تواند از بحران ها جلوگیری کند، بلکه ممکن است زخم مزمن ناکامی ها را ناسور کند. بن لادن و ایمن ظواهری هر دو از تحصیل کنندگان برجسته هستند. اما تحصیلات فاقد فرهنگسازی موجب اضطراب خاطر و ستیزه جویی آنان شده، تا پیام قرآنی که با رحمانیت عام نام خدا و به رحیمیت خاص به مسلمین آغاز می­شود را به تفسیری خشونت آمیز بیالایند.در نظر این دانش پژوه، این تعبیرهای خشن ناشی از برداشت های «طبیعی» از قرآن کریم است، و نه ملازم با اداب معرفتی فاقد یا به عکس واجد شهود. طبیعی گرائی یا ناشی از عادات حسی انسان هاست، یا خلقیات احساسی آن ها.با این توضیح، وضعیت سرگشتگی ناشی از فروریختن عادات حسی و برانگیخته شدن تعصبات احساسی است، و نه تعهدات فرهنگی. در مقایسه با تعصبات خشونت آفرین افغانستان، می توان ادعا کرد که پس از تاجیکستان و قرقیزستان، وضعیت هویت سه کشور دیگر منطقه ی خزر مشابه مرحله قبل از جنگ های داخلی افغانستان است.

در مقابل این نگاه طبیعی در جایگزینی خلقیات احساسی به جای خوی عادت شده حسی آداب مدنی-فرهنگی انسان باشنده قرار می گیرد. در صورت اعمال جهاد آموزش پرورشی مناسب، می توان به برون رفت  از این وضعیت طبیعی و رسیدن به وضعیت مدنی- فرهنگی امیدوار شد. البته آموزش و پرورشی ایرانی و منطقه ای بیشتر خصلت تمدن فرهنگی دارد، تا فرهنگ تمدنی غرب. تفاوت نگاه ایرانی منطقه ای از غربی ناشی از مزیت طلبی نیست، بلکه حاکی از وجود تفاوت و تنوع فرهنگی است. در نگاه منطقه ای، فرهنگ در تعریف هویت اصالت دارد، و تمدن برای تحقق آن اصل ضرورت می یابد. در این وضعیت فرهنگی به جای خلقیات احساسی حب و بغضی بن - بنیادگرایانه نگاه کثرتگرایی ایجاد می شود، که بن برافکنی عادت شکن با بن در افکنی هویت گفتمانی همراه خواهد شد. به کلام حافظ:

بر خلاف آمد عادت به طلب کام که من

کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم

با توضیحات فوق، لازم است از حساسیت های ارزشی خود در تدوین هویت گفتمانی، نیز ذکری به میان آوریم. سه نقطه ی گرهی در نگاه ارزشی او وجود دارد:

 1- تأکید بر جایگاه رفیع کرامت انسانی و احترام به انتخاب او، 2- قبول کثرت در لایه های هویتی و بازنمایی هویت بی همتای شخصیتی هر فرد یا مجموعه انسانی است، و 3- اختیار فرد یا جمع انسانی در پذیرش یا ارائه ی تعریفی از کیستی باشنده خود. به اقتضاء این سه معیار، هم می توان نگاه معنادار هویتی سنتی ها را فهم کرد، که در کلام پارسونز، نگاه به ریشه های هویتی چون(خانواده، قبیله، قومیت،..وفرقه) در هم می ریزد، هم  ضوابط ساختاری ناشی از دستاوردهای شغلی- اجتماعی... و سیاسی خوانده می شود و هم دستاوردهای هویتی چون برساخته ( ملیت... و تخصص.)

طرح هویت گفتمانی این دانش پژوه بوجهی است که هر نگاه به هویت را وانمود کند. در این چارچوب مفهومی- نظری، هم کمند تمهید شده از هویت تحمیلی باز نماید، و یا به عکس به اقتضاء تلاش مستمر خود در کمین لایه بندی عناصر متکثر هویتی خویش می نشیند. در صورت اخیر است که به جای نگاه تک لایگی هویت، انسان در کمین نشسته، در هر دقیقه و لحظه از زندگی و در هر موقعیت گفتمانی خاص، لایه های هویت چند پاره خویش را در هر موقعیت گفتمانی، به شکلی متفاوت و سیّال بسته بندی می کند. این بسته بندی لایه های چهل پاره هویتی نیازمند رندیتی است بن فکنانه. با دوری از «مرد رندی» ضابطی و فریفته-رندی رویاگرایانه، رند در هر لحظه زندگی خویش، در کمین بسته بندی بن فکنانه= بن برافکن قبلی و بن در افکن نسخه بعدی از لایه های هویتی خویش می نشیند. از منظر فلسفی، در این جا است که رند زمینه ساز ظهور تفرّد شخصیتی انسانی خویش در هر لحظه از زندگی خویش می شود: هیچ دو لحظه از زندگی رند مثل هم نخواهد بود، و هویت سیال می شود. البته که رند متحیرانه این سیال بودن را درونی می کند، مرد رند سعی در از بین بردن آن می­کند و فریفته رند در دام سیال بودن گیج، و در نتیجه خروشان و یا تسلیم می شود.

از لحاظ روشی، رویکرد این مقاله مبتنی بر روش گفتمانی است. در روش گفتمانی، شیوه کار بر این است که «فضای متناقض» بین لایه های هویتی ذهن را تسلیم «گفتمان دیالکتیکی» برخاسته از فضای زیست نمی کند. به عکس، انسان مدبرانه به جای ظهور «گفتمان دیالکتیکی» به ظهور «گفتمان تناظری» یاری می رساند. در این روش، بر آنیم که از تناقض بین «فضای ذهنی» با «فضای زیست» به فضای متناظر زبانی لازم در خصوص کمند و یا کمین هویت برسیم. تأکید بر تناقض ناشی از دیدگاهی است که مایل است هم بین دو جلوه ی وجود طبیعی و فرهنگی از یکسو و زندگی فردگرا و اجتماع گرایی انسانی از سوی دیگر پیوند بزند. با تاکید بر تناظر به جای تقابل، این فضا به وجود می آید که افق نگاه ها به وسیع ترین حد از دربرگیری برسد. البته هر چه تقابل بین لایه های هویتی متناقض بیشتر شود (مثلاً طبیعی= عادتی- خلقیاتی در مقابل آدابی- فرهنگی و یا فردگرایی و اجتماع گرایی) از منظر چشم انداز گرایی، ایجاد تناظر دشوارتر می شود، نه غیر ممکن.

از منظر سیاسی، نگاه به دولت حاکی از وانموده ای است برساخته و به مثابه قیف- پمپ. ابزاری فضای گفتمانی اعمال اراده انسان هایی را در قالب دو جلوه هویت فردی(شهروندی) و جمعی (ملی-میهنی) به تصویر می کشد. در درون این فضای گفتمانی، حکومت، نقطه گرهی کانونی است که با نقطه گرهی کانونی جامعه مدنی در فضای گفتمانی ملی- میهنی ارتباط بر قرار می کند. نوع و شکل این ارتباط تاریخی است، و ناشی از وزنه و سرمایه ای است که هر یک از این دو برساخته در بازی گفتمانی ارتباط بینابینی خود به عرصه می آورند. وانموده موضوع این بازی گفتمانی، حاکمیت است که وانموده دولت و ملت در صدد تصاحب انحصاری آن هستند. در صورت سنگین شدن وزنه و سرمایه ی حاکمیتی به نفع دولت، فضای سیاسی سنتی و یا مدرن با شکل ارزشی خاص خود بازتولید می شود. در این صورت، انسان در کمند هویتی گرفتار می آید، که دولت به او تحمیل کرده است. در صورت سنگین شدن وزنه و سرمایه حاکمیتی به نفع شهروند در درون برساخته ملی، آنگاه انسان ها فرصت آن را دارند که در کمین بازتعریف مستمر خود بنشینند.

از منظر عملی، «برساختن» ساز وکار مفهومی- نظری هویت گفتمانی، در ابتدا با تلفیق دو جلوه ریشه ای- دستاوردی در قالب هرمی بازسازی شده ممکن می شود. مفهوم ریشه، معادلی است در مقابل مبانی نَسَبیبه کار گرفته شده توسط تالکوت پارسونز. اما مفهوم دستاوردهای پارسونز به طور مستقیم پذیرفته شده است. باوجود این اقتباس، چهار تفاوت اساسی بین طرح پارسونز و «برساخته» مفهومی- نظری این دانش پژوه نسبت به هویت قابل ذکر است: 1- تن دادن به قبول ایجاد تناظر بین عناصر متناقض در دو نگاه مدرن- سنتی، و دو سطح متناقض در تعریف فردی- نهادی از هویت، و نهایتاً رسیدن به گفتمانی تناظری، 2- مفروض دانستن تغییر مستمر،3- کثرتگرایی در هر دو نگاه فردی و اجتماعی به هویت و 4- بالاخره، اصالت دادن به انسان در پذیرش و یا ارائه ی تعریفی معنادار از کیستی خود. به کارگیری مولفه های متناقض عامل تحرک را برای تغییر مستمر ایجاد می کند و تمایل رسیدن فرد به یک نظام معنایی زمینه را برای حرکت به سوی تناظر فراهم می­کند. به اقتضاء این تغییر مستمر در فضای زبانی هر فرد یا گروه اجتماعی، تناظر متضمن نوعی عملیات بن فکنانه برای رسیدن به تعریفی معنادار از هویت است. در هر مواجهه ی گفتمانی، مولفه های متناقض از هویت در فرآیند تحولات به قالب گفتمانی تناظری تبدیل می شود، که هویت فرد یا گروه اجتماعی را به طور معنادار باز می­نماید.

در کلام هایدگر و گادامر، این تلاش برای رسیدن به تعریف معنادار حالت دور دارد. دور به وجهی است که یک نظام معنایی نسبت به هویت برجسته و نظام معنایی دیگر طرد می شود. این دور چیزی است که اشلایر ماخر به آن دور هرمنوتیکی می گفت. در چگونگی برجسته شدن و طرد نگاه معنادار به هویت، این ادعا وجود دارد که هویت فرد و یا نهاد در فضاهای گفتمانی گوناگون در مقام و موقعیت تقابل و تداخل مستمر هستند. در این تقابل و تداخل، هویت نابه هنگام گذشته طرد، و هویت معنادار جدید جایگزین آن می شود. این همان چیزی است که اندرو ویلیامز زمانی گفته بود که لازم است «مسئله معنا» به درون خاستگاه روابط بین الملل بیاید. این نگاه هویتی معنادار را می توان در نمودار زیر دید:         

 

 

 

نمودار کشش ها و رویکردهای بدیل هویتی برای جوامع در حال گذار

گرفتاری روانشناختی منطقه در کمند هویت دو تیکه (فردی- جمعی)

Psychos

نگرانی گفتمانی و  کمین گیری مستمر برای تعریف هویت دو سویه (فردی- جمعی) Nevreus

1.تک روی فردی و جمع گریزی ناشی از آسیب دیدگی روانشناختی

(ستیزجویانه- ابرازگرایانه)

2.جمع گرایی روانشناختی به دو شکل  قبیلگی آرمانی سنتی و یا در حال گذار رویاگرایانه

 

2.اجتماع گرایی مثبت و ناشی از تفرّد گرایی فلسفی به شکل جماعت گرای کثرتگرا

1.فردگرایی مثبت و (احرازگزایانه) ناشی از تفرّدگرایی فلسفی به شکل جهان وطن گرایی سرور گریز و حریم دار (آنارشیستی)

         

 

با عنایت به وضعیت جوامع حوزه خزر، محتوای جدول فوق به ترتیب چیستی دو نگاه در کمند و کمین هویتی را نشان می دهد. محتوای این جدول را البته می توان با الهام اندیشه های نیچه و فروید از یکسو، و روایت های روانشناختی پسامدرنی لاکان و دلوز و گوتاری از سوی دیگر تفسیر کرد. در این دو خوانش (فلسفی- روانشناختی)، انسان، درگیر دو وضعیت گفتمایی و گرایش روانشناختی ضعیف و قوی و به دو شکل پارانویدی و اسکیزوفرنیک است. جلوه ی ضعیف و به هنجار آن در قالب فشار عصبی و جلوه ی شدید و نابه هنجار آن در قالب فشار روانی ظهور می­کند. به روایت نیچه در تولد تراژدی، این گرایش عصبی ناشی از وضعیت گفتمانی انسان به شرح زیر است: «بهترین چیز به تمامی از دسترس شما بیرون است(به دنیا نیامدن، نبودن، هیچ بودن.) اما دومین چیز بهتر برای شما همانا... زود مردن است.» (پیرسون، 1388: 28) فروید نیز با تعبیری متفاوت سرنوشت انسانی را در گرفتار آمدن در کمند تعارض بین دو کشش و رانش ناشی از هیجان زندگی و مرگ می داند. (فروم، 1354: 130)

علاوه بر شدت و ضعف فشارها که موجب عصبی شدن یا به عکس روانی شدن می شود، تفاوت دیگر بین دو خاستگاه «کمند» و «کمین» از ناآگاهی و آگاهی نسبت به فضای زندان گفتمانی ناشی می شود. برای انسان گرفتار در کمند هویت تمهید شده، هویت معنادار در قالب  تصعید روانشناختی ایجاد می شود. در اغلب موارد، چنین فردی تصعید روانی خویش را برتافته از مبنایی قدسی محسوب می دارد. وضعیت کشتار ازبک ها در قرقیزستان و جنگ داخلی تاجیکستان در این قالب قابل تفسیر است. در همه ی این حالات، فرد گرفتار در کمند فشار هویتی برای فرار از فشار روانی به ساز وکار دفاعی تخلیه از طریق خودزنی خویشتن آزار و یا به عکس تهاجم دگرآزار رو می آورد. علاوه بر خشونت فیزیکی، خشونت زبانی هم نیز در حوزه روانشناختی مطرح است. علاوه بر، خشونت زبانی نیز عکس العمل روانشناختی افراد در کمند، در قالب حُبّ و بغض شیدایی و کینه توزانه ظهور می کند.

این در حالی است که افرادی که در کمین تمهیدگر تعریف از هویت خویش هستند، با تبدیل گفتمان دیالکتیکی ناشی از تناقض لایه های هویتی به گفتمان تناظری، به تعریفی معنادار از هویت خود می رسند. در هر موقعیت گفتمانی، فرد یا نهاد یک لایه و یا بعدی از هویت خود را برجسته، و دیگر لایه های هویتی را تحت الشعاع آن قرار می دهند. به طور نمونه جلوه هویتی انسان باشنده ای که استاد است در مقابل دانشجویش، و جلوه فرزندی در مقابل والدین، و جلوه دوستی از هویت در مواجهه با دوست، و جلوه سیاسی هویت انسانی در فضای فردی- بومی- جهانی شده در مواجهه با جهانی شدن هر یک در فضای گفتمانی خاص برجسته شده، و لایه های دیگر را تحت الشعاع قرار می دهند. این چند پارچگی نشان از تشتت شخصیتی نیست، بلکه از تفاوت در دقایق گفتمانی زندگی انسان باشنده ای حکایت دارد، که متناسب با مقتضیات  ناشی از روند پرشتاب نظم ونسق فردی- بومی- جهانی شده ای باشد، که نوجماعت گرایی را با  تمایلات جهان وطن گرایی های گوناگون تلفیق کند[1].

در حوزه هویت گفتمانی، فرضیات خاص و فرعی این دانش پژوه به شرح زیر است: اولاً، با عنایت به شرایط زیستی و ذهنی در حال تغییر مستمر منطقه خزر، این دانش پژوه مدعی است که معنابخشی هویت امری مستمر و تعصّب پذیر نیست. در این راستا، از لحاظ وصفی، هویت گفتمانی از اراده شخصی فرد در قبول و یا بازتعریف مستمرِّ هویت پریشان پذیر شهروندان منطقه منبعث می شود. این ادعا مبتنی بر سه مفروضه ی زیر است:

 1- هویت انسان باشنده بر اساس دقایق حضور او در جهان متحول می شود.

2- انسان موجود آزادی است که به سوی تعریف چیستی هویت متحولش یا به سوی کمین تعریف فعالانه از هویت گفتمانی خویش رانده می شود، و یا منفعلانه به سوی کمند پذیرش آن کشیده می شود.

3- این گرایش به اقتضاء تنوع های ممکن برای درهم آمیختگی لایه های هویتی، وابسته به گزینش خاکستری انسان هااست، از فضای بین دو قطب سیاه و سفید زیر: «کمین گرفتن آزادانه» برای برساختن تعریفی باشنده از هویت خود یا «در کمند پذیرش منفعلانه» تعریفی باشنده از هویت تحمیل شده به او.

ثانیاً از دیدگاه نظری، هویت گفتمانی، هم می تواند به عنوان محملی عمل کند که چگونگی بازتابیدن لایه های دو پایه «ریشه ای» و «دستاوردی» هویت را مشخص می کند، و هم فرد انسانی را در جایگاهی ممتاز برای انتخابگری در تعریف و یا قبول هویت خویش قرار می دهد. امتیاز انتخابگری به یکی از دو وجه زیر ممکن می شود:

1-      یا انسان، منفعلانه کمند تحمیلی از هویت چند لایه "موجود" خویش را قبول می کند، و یا

2-      خود در کمین تمهیدگرانه از تعریف از دقایق هویت گفتمانی خود و یا نهادهای در خدمت خود می نشیند.

3-      ثالثاً پیش بینی دانش پژوه حاضر این است که سیاست پیشگان و فعالان سیاسی خواه ناخواه در خواهند یافت که نهاد ملت-دولت مدرن نیز به سرعت از لایه­ی هویتی انسان خارج می شود. به جای لایه ی هویتی برتر، نهاد فرهنگی ملت از دولت منفک، و دولت مدرن کارویژِه ای ابزاری و قیف- پمپی پیدا می کند. از این پس، دولتی پایدار می ماند که کارویژه قیف-پمپی خود را در خدمت تقویت هویت گفتمانی شهروند قرار دهد، و نه آنکه خود را تفویض کننده هویت به او فرض کند.

با جدایی پاره هویتی ملت از ابزاری دولت، کار ویژه دولت «سازنده تر» و مثبت تر از ملت- دولت گذشته می شود. از این پس، پایداری دولت منوط به انجام دو وظیفه پیش گفته قیف- پمپی برای آحاد و یا جمع ملت است: از یک سو دولت نهادی است برساخته برای انجام نقش قیفی. نقش قیفی ایجاب می کند تا دولت به انتخاب هر فرد شهروند یا ملت، چنان تحولات پرشتاب جهانی را ترقیق کند که در خدمت روزآمد شدن هویت تفاوت- بنیاد جمعی از هم میهنان موسس نهاد ملی شود. از سوی دیگر، نقش پمپی دولت ایجاب می کند تا این نهاد در خدمت هر فرد شهروند و یا کل ملت قرار گیرد، تا آنها مختارانه بتوانند خویشتن خویش و دستاوردهای خود را در سطح جهانی ارائه کنند.

 

 



[1]. جهانوطن گرائی نگاهی است آینده گرا و معطوف به حقوق بشر. به لطف این نگاه، انسان قادر می شود تا از محصور شدن در قالب لایه های هویت ساز تحمیلی از بیرون فراتر رود، و خود محور تعریف هویت خویش شود. ارتباطات و مبادلات اقتصادی رسانه ای از یکسو تجلی جهانوطن گرائی ذهنی و مهاجرتهای روز افزون نشان از نگاه جهانوطنگرائی پسا-قلمروئی دارد.

منابع

- آخوندزاده، میرزا فتحعلی(1357)، الفبای جدید و مکتوب، تنظیم از حمید محمدزاده، تبریز، نشر مهر.

- تقی زاده، سید حسن(1379)، اخذ تمدّن خارجی، تهران، انتشارات فردوسی.

- دیوان های حکیمان فارسی پرداز

- سیف زاده، حسین(1389)، جامعه شناسی نظریات سیاسی ایرانی، تهران، نشر نی.

- شوپنهاور، آرتور(1389)، جهان همچون اراده و تصور،مترجم: رضا ولی یاری، ناشر: نشر مرکز.

 

-Akbarzadeh, Shahram (1997), “A Note on Shifting Identities in the Ferghana Valley”, Central Asian Survey, xv1/1.

-Anand, Dibyesh (2000), Contemporary South Asia, Vol. IX.

-Cooper, Davina, Diversity Politics: beyond a pluralism without limits, Challenging Diversity: Rethinking Equality and the Value of Differences, 2004:15.

-During, Simon (2005 May), Toward the Postsecular, PMLA: Publications of the Modern Language Association of America: 120.3

-Emile Durkheim,(1949), on Mechanical and Organic Solidarity, The Division of Labor, trans. George Simpson, Glencoe, ILL. The Free Press.

-Edmunds, Timothy, (1998) Power and Powerless in Khazakhstani Society: Ethnic Problems in Perspective, Central Asian Survey, xvii:3

-Eisenstein, Zillah (1994), The Color of Gender: Remaining Democracy, Berkeley: University of California, 1994.

-Erturk, Korkut A. (1999), Rethinking Central Asia: Non-Eurocentric Studies in History, Social Structure, and Identity, Reading, Berks, Ithaca Press.

-Fitzgerald, Marian (2001), Ethnic minorities and community safety, Crime, Disorder and Community Safety: A new Agenda, edited by Roger Mathews, London: Routledge.

-Fletcher, Joseph and Boris Sergeyev(2002), Islam and Intolerance in Central Asia: The Case of Kyrgyzstan', Europe-Asia Studies, Ltv/2.

-Frank, G.A. (1992),The Centrality of Central Asia, Amsterdam: VU University Press.

-Hatton, Elizabeth J. Teachers(1988), Work as Bricolage: Implications for Teacher Education, British Journal of Sociology of Education, Vol. 9, No. 3, Teachers Work and Teacher Education.

-Johnson, Robert(2007), Oil, Islam, and Conflict: Central Asia since 1945, London: Reaktion Books Ltd.

-Kubicek, P (1997), Regionalism, Nationalism and realPolitik in Central Asia, Europe- Asia Study, Vol. 49, No. 4.

-Kyrgyzstan: A Deceptive Calm, International Crisis Group, August 14 2008.

-Louridas, Panagiotis, Design as bricolage: anthropology meets design thinking, Design Studies, Volume 20, Issue 6, November 1999.

-Luong, Pauline Jones (2002), Institutional Change and Political Continuity in Post-Soviet Central Asia, Cambridge: Cambridge University Press, 43.

-Matveeva, Anna, Democratization, Legitimacy and Political Change in Central Asia, International Affairs, Volume 75 Issue 1 Page 23-44, January 1999

-Medea, Laurent , Creolization and Globalization in a Neo-Colonial Context: the Case of Reunion, Social Identities, Volume 8, Number 1, 1 March 2002.

-Menon, Rajan, “In the Shadow of the Bear: Security in Post-Soviet Central Asia, International Security, Vol. 20, No. 1 (Summer, 1995).

-Murshid, Tazeen M (2001), Identity Politics in Central Asia and the Muslim World, in Willem van Schendel, and Erick E. Zurcher, Identity Politics in Central Asia and the Muslim World, Library of International Relations Vol. 13, London: I.B. Tauris Co & Ltd.

-Parsons, Anthony(1978), Social Systems and Evolution of action Theory, New York: Free Press.

-Penner, Hans H(1998), Teaching Levi-Strauss, Georgia, US: Sholars Press.

-Rashid, Ahmed (2002), Taliban : Islam, Oil and the New Great Game in Central Asia, London, I.B. Tauris Co. & Ltd.

-Schendell, Willem van and Erick E. Zurcher, Identity Politics in Central Asia and the Muslim World Library of International Relations, Vol. 13, London: I.B. Tauris Co & Ltd. 2001.

-Scott, J. De-constructing Equality-versus- Difference: Or, the Uses of Post-Structural Theory for feminism, Feminist Studies, XIV: 1 (Spring 1988).

-Seifzadeh, Hossein, Caucasia: Democratic Development and Identity crisis, Amou Darya, IV.

-Sinor, D., Inner Asia, History(1969), Civilization, Language: A Syllabus, Bloomington, Indiana University press,.

-Stevenson, Nick “Cultural Citizenship in the 'Cultural' Society: A Cosmopolitan Approach,” Citizenship Studies, VII: 3, (September 2003).

-Weeks, Jeffrey , The Sexual Citizen: Who or What, Theory, Culture & Society XV: 3+4, (1998).

-Wimbush,S. Enders, The Politics of Identity Change in Soviet Central Asia, Central Asian Survey, Routledge Series, 111/3 (1984)

-Zillah, Eisenstein(1994), The Color of Gender: Remaining Democracy, Berkeley: University of California.