نوع مقاله: پژوهشی

نویسنده

مربی علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد زنجان

چکیده

چکیده
سازه­انگاری به عنوان دیدگاهی بدیع در روابط بین­الملل معاصر از قابلیت­های بسیاری جهت ارزیابی مقولات رشتۀ روابط بین­الملل برخوردار است. این دیدگاه به مثابۀ بدیلی برای جریان اصلی می­تواند به مؤلفه­هایی که چشم­اندازهای نظری خردگرا از آنها فروگذار کرده­اند بپردازد. در این میان مقولۀ امنیت با توجه به روند تحول آن پس از جنگ سرد از جملۀ مقولات مورد نظر است. ارزیابی نویسنده از مقولۀ امنیت در دیدگاه سازه­انگاری چنین نشان می­دهد که مقولۀ امنیت در تعامل میان هویت­های مختلف و با ایجاد قواعد و هنجارهای میان­ذهنی در جهان فرهنگی شدۀ روابط بین­الملل معاصر تکوین می­یابد.

کلیدواژه‌ها

عنوان مقاله [English]

Interpretative Construction of Security in terms of Constructivism

نویسنده [English]

  • Hassan Eivazzadeh Ardebili

Lecturer of Islamic Azad University, Zanjan Branch

چکیده [English]

Constructivism is as a new and exquisite view in the contemporary international relations. It seems to be as a mainstream alternative which can enough to stop the rationalist ideas that they pay. In this respect, the aim is security issue and its changes in the post Cold War. The author attempts to evaluate the security issue in view of Constructivism which seem to indicate between different identities and security in interaction with the rules and norms intellectual and cultural world of contemporary international relations will be developed.
 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Key Words: Constructivism
  • Security
  • international relations
  • Cold War
  • Discourse

مقدمه

مفهوم امنیت از ابهام­آمیزترین و دشوارترین مفاهیم معرف روابط بین الملل- و چه بسا طیف متنوع و بسیاری از معارف بشری- است. از این نظر، این مفهوم و تفکر در باب آن متضمن نوعی عقب­ماندگی و توسعه­نیافتگی مفهومی و موضوعی است. شاید بتوان دلایلی چون پیچیدگی موضوع امنیت، وجود دامنۀ مشترک بین این مفهوم و مفهوم قدرت، تقابل میان رویکردهای آرمان­گرایانه و واقع­گرایانه در خصوص مفهوم و موضوع امنیت، ماهیت مطالعات راهبردی[1] و عملکرد سیاستگذاران[2] دولت­ها را در این خصوص برشمرد (بوزان، 1378 : 5ــ20).

از سوی دیگر باید خاطرنشان کرد با ایجاد نظام دولت­های ملی و تثبیت نظم وستفالیایی[3] در میانۀ سدۀ هفدهم میلادی، امنیت به عنوان یک موضوع یکپارچه، به تدریج به یک مقولۀ مضیق تحت عنوان امنیت ملی که همانا کار ویژه اساسی دولت ملی بود، تقلیل یافت.

با طرح جهانی شدن در روابط بین­الملل که متقارن با فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد است، تحولی ژرف در حوزۀ موضوعی امنیت به وقوع پیوسته است. مهم­ترین پیامد این مسأله، رها شدن اذهان از سیطره رقابت­های ایدئولوژیک، سیاسی و امنیتی که مانع دیدن دیگر پدیده­های ملی و جهانی می­شد، است (اخوان زنجانی، 1381: 1ــ50). به عبارت دیگر از آنجا که قدرت و معنا در دوران جنگ سرد به­وسیلۀ ابر قدرت­ها ساختاربندی می­شدند، بنابراین، با اضمحلال نظام دو قطبی[4] که خود متضمن افول ایدئولوژی­های سامان­بخش است، مرز بین دوست و دشمن از بین رفتن است. این تحول که از آن به بحران معنا[5] یاد می­کنند، به فرعی شدن پدیده دولت ــ ملت به عنوان صورت­بندی سیاسی تجدد[6] اثبات­گرا انجامیده و روابط بین الملل ــ بین الدول ــ را به روابط میان­متنی[7] تبدیل کرده است (قوام، 1382: 2-211). بدین ترتیب، با وقوع بحران دولت- ملت در عصر جهانی شدن، از نقش دولت ملی به عنوان یک هویت سازمان­یافته جهت تولید امینت کاسته شده است. بر این اساس دیگر دال امنیت به مدلولی خاص رجوع نمی­کند (قوام، 1382: 196).

تداوم این روند بدین معناست که اعتبار و قدرت تشریحی و تبینی[8] نظریه نوواقع­گرایی[9] در خصوص پدیده­های ملی ــ همچون امنیت ملی ــ خدشه­دار شده است (اسمیت، 1383 : 50)، چراکه دولت ملی به عنوان منبع فرهنگی عامل تمایز خود با دیگری، اسطورۀ نظم در داخل را در مقابل اسطوره آنارشی در خارج عرضه می­داشت (قوام، 1382: 199). در واقع جهانی شدن متضمن طرح مفهوم گشایش سرزمین است. بر این اساس هر چند جریانی بی­وقفه در جهت تقسیم حاکمانه سرزمین وجود داشته است، ولی شکل­گیری جامعۀ بین­المللی مستلزم وارد آمدن استثنائاتی بر این اصل خواهد بود. رژیم­های بین­المللی یکی از اشکال نهادی است که قلمرو سرزمینی به وسیلۀ آنها گشایش می­یابد (کلارک، 1382: 244).

همچنانکه از فحوای مؤیدات فوق استنباط می­شود، جهانی شدن با ایجاد تحولاتی بنیادین در حوزه­های فرهنگی، هنجاری، و هویتی، مبانی فلسفی امنیت ملی را به چالش طلبیده است، چرا که با وقوع تحولات مزبور، مسائلی در معادلات امنیتی معاصر طرح شده که تا پیش از عصر جهانی برای کنشگران ملی ناشناخته بوده­اند (مک کین لای و لیتل، 1380: 38). از این نظر، امنیت سازه­ای[10] نیست که در قلمرو ثابت و تغییرناپذیر دولت­های تشنۀ قدرت بازشناخته شود (کلارک، 1382 : 267). بدین ترتیب، وضیعت جدید در دوره پساتجدد / پساوستفالیا / پساکمونیسم متضمن نوعی آشفتگی و تشویش پیرامون نظریه­پردازی در حوزۀ امینت­پژوهی است. این آشفتگی و تشویش که خود پیامد ضعف و ناتوانی تبیین­های خردگرا[11]، به ویژه سنت واقع­گرایانه در خصوص دلایل پایان یافتن جنگ سرد و فروپاشی نظام دو قطبی بوده، منجر به ظهور و بروز دیگر دیدگاه­ها از این رهگذر شده است. در این میان به نظر می­رسد که دیدگاه سازه­انگاری اجتماعی از ظرفیت تفسیری شایان توجهی در خصوص موضوعات روابط بین الملل ــ از جمله امنیت ــ برخوردار است، چراکه دیدگاه مذکور، مدلی از تعاملات بین­المللی را ارائه می­دهد که در طی آن مساعی لازم به عمل می­آید تا تأثیر ساختارهای نهادی میان­ذهنی را بررسی کرده و ارتباط میان دگرگونی­های هنجاری، هویت و منافع دولت ها را مشخص کند. (قوام، 1384الف: 5). در این راستا با توجه به ظهور مشکلۀ امنیت در دورۀ ما بعد جنگ سرد، به لحاظ نظری مسائلی حول سطح تحلیل امنیت، ذهنی یا عینی بودی امنیت، و تکوین امنیت مطرح می­شوند. بدین قرار، در پایان این مقدمه، این پرسش اساسی مطرح می­شود که: با توجه به مؤیدات دیدگاه سازه­انگاری در روابط بین­الملل، امنیت به عنوان یک موضوع، چگونه توصیف می­شود؟

مقاله پژوهشی حاضر، درصد است تا به گونه­ای مجمل به پرسش فوق پاسخ گوید.

روابط بین الملل و مطالعات امنیتی

مطالعات امنیتی مستلزم توجه به دو گفتمان اصلی و چهار موج مطالعاتی است. بر این اساس در گفتمان اول، یا گفتمان امنیت منفی[12]، امنیت جنبه سلبی داشته و با فقدان عامل دیگر که از آن به تهدید[13] یاد شده تعریف می­شود (مک کین لای و لیتل، 1380: 14). این گفتمان خود به دو موج مطالعاتی تقسیم می­شود. موج اول، موسوم به مطالعات سنتی مشتمل بر دو نسل از تحلیل­گران امنیتی به قرار سنت­گرایان ارتدوکس[14] و سنت­گرایان میانه­رو[15] است. سنت­گرایان ارتدوکس بنیانگذار روش­شناسی اثباتی در حوزه مطالعات امنیتی هستند. از دید آنان، امنیت دارای جوهره نظامی است. سه روایت به نضج و تکوین مطالعات امنیتی اثبات­گرایانه یاری رسانده است. این روایت­ها عبارتند از: روایت ادوارد کار[16] از جنگ­های پلوپنزی[17] روایت کارل هالستی[18] از پیمان صلح وستفالیا، و روایت کن بوث[19] از جنگ بزرگ (افتخاری، 1382 : 14-13) این گروه از تحلیل­گران با تأکید بر نقش زور و جوهره نظامی امنیت، نوعی داروینسم امنیتی[20] را ترویج می­کنند. نسل دوم از موج اول، سنت­گرایان میانه­رو هستند. این گروه نیز با ارائه شواهد و مفروضاتی در خصوص جوهره نظامی امنیت منجر به ایجاد مکتب جنگ­گرایی[21] در مطالعات امنیتی شده­اند (مک کین لای و لتیل، 1380 : 17-15). موج دوم گفتمان امنیت منفی، موسوم به مطالعات فراسنتی است. این موج ضمن انتقاد به موج اول، معتقد به چند بعدی بودن امنیت است (مک کین لای و لیتل، 1380: 22-17).

اما گفتمان امنیت مثبت که در پی انتقاد به گفتمان امنیت منفی و در جهت رفع کاستی­ها و نقایص آن بوجود آمده، مؤید آن است که امنیت تنها به نبود تهدید تعریف نمی­شود، بلکه افزون بر نبود تهدید، وجود شرایط مطلوب جهت تحقق اهداف و خواست­های امنیتی نیز مد نظر است. بنابراین در گفتمان مزبور، امنیت ماهیتی تأسیسی دارد. این گفتمان، خود، مشتمل بر دو موج مطالعاتی مدرن و پسامدرن، امواج سوم و چهارم در مطالعات امنیتی است (مک کین لای و لیتل، 1380 : 25).

موج سوم ــ  مطالعات مدرن ــ به لحاظ روش­شناسی، طرفدار نحله نواثبات­گرایی[22] است. اثبات­گرایان نوین خود به دو گروه اثبات­گرایان نوین رفتارگرا و اثبات­گرایان نوین اصول­گرا تقسیم می­شوند (افتخاری، 1382: 18-17). در کل و در خصوص موج مدرن باید خاطرنشان کرد که این موج احیاگر نحله روش­شناسی اثباتی ــ البته با صبغه ایجابی و نه سلبی ــ در مطالعات امنیتی است.

موج چهارم در مطالعات امنیتی که در ذیل گفتمان امنیت مثبت قرار می­گیرد، مطالعات پسامدرن است. در خصوص فلسفه وجودی مطالعات پسامدرن باید خاطر نشان کرد که متعاقب سال­های پایانی سده بیستم و آغاز سده بیست و یکم، اصول و مفروضات اولیه موج مطالعاتی مدرن دستخوش تغییر و تحول می­شود. به نظر می­رسد که این مسأله متأثر از تغییر و تحولات مرتبط با ماهیت دولت ملی است، چرا که شرایط جهانی به سمت و سویی پیش رفته که از میزان اعتبار الگوی دولت - ملت کاسته شده، و به همین علت اتکا به آن چهارچوب دیگر نمی­تواند چندان مفید و کارآمد ارزیابی شود. از این نظر مطالعات پسامدرن نیز واکنشی موفق در پاسداشت گفتمان امنیت مثبت در شرایط نوین است (مک کین لای و لیتل، 1380 : 29).

موج چهارم مطالعات امنیتی ــ  یا مطالعات پسامدرن ــ متضمن نحله روش­شناختی پسااثباتگرایی[23] است. این نحله، ریشه نابرابری را نه در قدرت، که در ساخت و پرداخت جامعه می­داند. طرفداران نحله مذکور، بر دو مقوله ساخت اجتماعی[24] و آگاهی[25] تأکید می­ورزند. آنها با ساخت­های اجتماعی سر و کار داشته و چیزی تحت عنوان جهان واقع را معتبر نمی­دانند. مباحث پسااثباتگرایی حول ماهیت­شناسی[26] و معرفت­شناسی مقوله­های امنیتی دور می­زند. از دید آنها، فهم و درک امنیت بدون دولت معنا ندارد، چرا که امنیت ساخته و پرداخته جامعه است و باید در این شکل از جماعت سیاسی ــ دولت ــ فهم و درک شود (تریف، کرافت، جیمز و مورگان، 1381: 212). در جریان نحله پسااثبات­گرایی می­توان به چهار طیف فکری فمنیسم[27]، نظریه انتقادی[28]، پساساختارگرایی[29]، و سازه­انگاری اشاره کرد (تریف، کرافت، جیمز و مورگان، 1383: 20-202).

فرهنگ­گرایی در روابط بین­الملل و مطالعات امنیتی

از زمان شکل­گیری و تکوین بطئی معرفت روابط بین­الملل در دهه-های آغازین سده بیستم میلادی، فرهنگ همواره به عنوان یک مقوله رده دوم و یک متغیر وابسته در بررسی حوزه های موضوعی مربوطه ــ  و به تبع آن امنیت ــ  در نظر گرفته شده است. این امر، خود از بی توجهی تجدد به مقوله فرهنگ در دوره بلوغ خود ریشه گرفته است. این در حالی است که پساتجدد به عنوان آسیب­شناسی تجدد به این مقوله معطوف شده است (رابرتسون، 1382 : 84). از این نظر فرهنگ جدا از ایدئولوژی معنا ندارد. بدین قرار، اسطوره­سازی در روابط بین­الملل و در ساحت نظریه­پردازی ریشه در فرهنگ و ایدئولوژی دارد (قوام، 1384ب: 292). از سوی دیگر باید به این نکته بسیار اساسی نیز توجه کرد که روابط فرهنگی بین­المللی متبنی بر روابط و مبادلاتی بین نظام­های ارزشی و تصوراتی تلقی می­شود که در هویت بخشیدن به گروه­های زیر ملی، ملی و فوق ملی نقش­آفرین است (مرل، 1374: 37). به زعم نویسنده فرهنگ دارای صبغه­ای رابطه­ای[30] بوده که با توجه به تصورات ایجاد شده نسبت به دیگر کنشگران در ضمیر آگاهی، رفتارها را معنا می­بخشد. در کل باید خاطر نشان کرد که در باب مطالعات فرهنگی[31] دو گرایش عمده وجود دارد: بر این اساس مطالعات فرهنگی از یکسو، بدین سبب فرهنگی است که توجه­اش را به شیوه­های بیان نمادین، متن، صنعت بدیع، گفتمان ها و ... معطوف می­کند؛ از سوی دیگر، از این جهت فرهنگی است که می­خواهد مفهوم فرهنگ را برای شمول بر تقریباً تمام وجوه زندگی انسان استفاده کند (رابرتسون، 1382 : 9-108).

با پایان یافتن جنگ سرد، فرهنگ و هویت، بازگشتی چشمگیر در نظریه­ها و رویه­های اجتماعی داشته اند. از این نظر، سنت واقع­گرایی/ نوواقع­گرایی که تحت تأثیر کنت والتز[32] فرهنگ و هویت را با ناملایمت به حاشیه رانده بود، به گونه­ای ای محتاطانه در حال سهیم شدن در این روند است (Lantis , 2002 :90). بدین ترتیب با طرح رویکردهای بازاندیش­گرا[33]، فرارفتارگرا[34] و پسااثباتگرا در حوزه­های هستی­شناسی[35]، شناخت­شناسی، و روش شناسی فرهنگ و مطالعات فرهنگی به عنوان یک متغیر مستقل در بررسی حوزه­های موضوعی مربوط به روابط بین الملل ــ از جمله مطالعات امنیتی ــ پای به عرصه تبیین و تفسیر می­گذارند. در این میان، دیدگاه سازه­انگاری با ملحوظ داشتن امر معنایی ــ در کنار امر مادی ــ از ظرفیت بالایی جهت تشریح مسائل امنیتی ایفا می­کند. در این راستا لازم به توضیح است که مطالعات امنیتی فرهنگی بازخوردی از سه موج مطالعاتی است. موج اول، که همزمان با جنگ جهانی دوم آغاز شد، با پایان این جنگ و مطرح شدن فن­آوری هسته­ای در زمینه های نظامی به حاشیه رانده شد. موج دوم، که در دهه­های 1970 و 1980 میلادی مطرح شد، و موج سوم، که با پایان یافتن جنگ سرد قوت یافته است (عبداله خانی، 1383 : 5-202). دیدگاه سازه­انگاری یکی از رویکردهای متعلق به موج اخیر بوده که در این ارتباط بذل توجهی ویژه به مطالعات امنیتی فرهنگی داشته است. در چهارچوب این رویکرد دو دسته نظریه فرهنگی به قرار ذیل ارائه شده­اند:

1ــ نظریه فرهنگی داخلی ــ به عنوان متغیر داخلی ــ که خود مشتمل بر رویکردهای زیر است:

الف - رویکرد سازمانی، که مبین تأثیر فرهنگ هر سازمان بر استراتژی نظامی متخذه است.

ب - رویکرد سیاسی، که مبین تأثیر سیاست­های محلی یا داخلی جوامع دارای ساختارهای اجتماعی متفاوت بر راهبردهای نظامی است.

ج - رویکرد راهبردی، که مبین نقش فرهنگ راهبردی در شکل­دهی به سیاست­ها و خط­مشی­های امنیتی است.

2ــ نظریه فرهنگی بین­المللی ــ به عنوان متغیر بین المللی ــ که مبین تأثیر فرهنگ جهانی بر تعیین خط­مشی­های امنیتی است (خانی، 1383: 2- 200). به طور کلی و به عنوان جمع­بندی از مؤیدات این بخش می­توان اینگونه عنوان کرد که اگر فرهنگ سیاسی به درستی در ابعاد شناختی، ارزیابی­کننده، و مشخص باشد، آنگاه این قابل تصور خواهد بود که کنشگران، آن ارزش­هایی را که ممکن است به وسیله آنها هویت خود را احراز کرده باشند، اعمال کنند. بر این مبنا، سازه­انگاری فرهنگ را به عنوان یک نظام گشاینده معنای مشترک[36] که ناظر بر ادراکات، تفاهم ها، و اقدامات است، در نظر می­گیرد (Lantis, 2002: 106-7).

 
دیدگاه سازه­انگاری در روابط بین­الملل

در برداشت نخست، به نظر می­رسد که سازه­انگاری به عنوان راه میانه[37] یا زمینه میانی[38] در مناظره چهارم روابط بین الملل قلمداد می­شود. از این نظر، این دیدگاه همنهادی از دیدگاه­های هستی­شناختی و شناخت­شناسی خردگرایی/ اثبات گرایی و بازاندیش گرایی/ پسااثباتگرایی است. در این راستا نباید از خاطر دور ساخت که دیدگاه سازه­انگاری به طور کلی و در مقابل دیدگاه­ها و جریان­های اصلی حاکم بر روابط بین الملل، کانون بحث خود را از سطح شناخت­شناسی به سطح هستی شناختی انتقال می­دهد (مشیرزاده، 1384 : 324)؛ اما در عین حال، این دیدگاه مانند سایر دیدگاه­های موجود، یک کل یکپارچه نبوده و در بطن آن، رویکردهای متفاوت و بعضاً متعارضی وجود دارد. سازه­انگاری، بنا بر یک قول، ریشه در زبان­شناختی ساختاری، نظریه سیاسی پست­مدرن، نظریه انتقادی، نقد ادبی، مطالعات فرهنگی و رسانه­ای داشته (قوام، 1384ب: 299)، و بنابر قول دیگر، متأثر از مکتب شیکاگو[39] و جریان پدیدارشناسی[40] است (هادیان، 1382: 918)؛ اما در عین حال مبادی اصل این دیدگاه منتسب به مسأله جامعه­شناسی شناخت است. جامعه­شناسی شناخت با طرح ساخت اجتماعی واقعیت[41] مبین آن است که «جهان چیزی تلقی می­شود که ساخته و ابداع شده و نه چیزی که بتوان آن را طبیعی، مسلم یا موجودی از قبل داده شده فرض کرد» (هادیان، 1382:918). به موازات این مسأله، دیدگاه سازه­انگاری نیز مبین آن است که «نحوه شکل­گیری جهان مادی در اثر کنش و واکنش بشر، و نیز نحوه شکل­پذیری کنش و واکنش بشر از جهان مادی بستگی به تفاسیر پویای هنجاری و شناختی انسان­ها از جهان مادی دارد» (کرافت و تریف، 1381 : 372).

در میان رویکردهای بازاندیش­گرا، سازه­انگاری به عنوان چشم­اندازی بدیل، جایگاهی ویژه در ایالات متحده یافته است. ونت مادی­گرایی را خصیصۀ ساختارگرایی نوواقع­گرا می­داند و چنین عنوان می­کند که مطابق با این رویکرد ساختار نظام بین­الملل صرفاً به مثابه توانمندی­های مادی بوده و ویژگی­های معنایی که ساختار اجتماعی را قوام می­بخشد در رویکرد مذکور لحاظ نشده است (Wendt, 1999: 16). از دید سازه­انگاران ساختارهای اندیشه­ای به اندازۀ ساختارهای مادی اهمیت دارند و نظام­های متشکل از ایده­ها، باورها، و ارزش­های مشترک نیز خصیصه­های ساختاری داشته و تأثیری بسیار زیاد  بر کنش­های اجتماعی و سیاسی دارند (Reus-Smit, 2005: 196). بدین قرار سازه­انگاران بر بُعد میان­ذهنی شناخت تمرکز می­کنند، چراکه تمایل دارند بر جنبۀ اجتماعی هستی انسان تأکید کنند (Copeland, 2006: 3).

از دید سازه­انگاران ساختارهای معنایی، هویت و منافع کنشکران را شکل می­دهد و رابطۀ میان کارگزاران و ساختارها مبتنی بر تکوین متقابل است(Bellamy, 2007: 77). البته علی­رغم این موارد، همچنان که وایت عنوان می­کند در زندگی اجتماعی، امور مادی و اندیشه­ای همواره در هم بافته­اند و این امر به لحاظ نظری به معنای جدا کردن آنها از هم، یا تابع کردن و تقلیل دادن یکی به دیگری نیست (Wight, 2006: 161).

سازه­انگاری علاوه بر بعد مادی، بر بعد معنایی حیات اجتماعی که مشتمل بر معانی، انگاره­ها[42] قواعد[43] رویه­ها[44] و هنجارها[45] است، نیز توجه دارد. از دید سازه­انگاران، ساختار بین­المللی در بر گیرنده منابع و قواعد است. از دید آن، قواعد بر دو نوع تنظیمی[46] و تکوینی[47] است. بر این اساس، عدم اجرای قواعد نوع اول منجر به مجازات، و عدم اجرای قواعد نوع دوم منجر به فهم ناپذیری کنش می­شود. (مشیرزاده، 1383 الف: 118). به عبارت دیگر قواعد نوع اول مبنای استاندارد بودن رفتارها، و قواعد نوع دوم مبنای معنابخشی آنان قلمداد می­شوند (قوام، 1384الف: 5).

مهم­ترین فرض­های هستی­شناختی دیدگاه سازه­انگاری به شرح ذیل است:

1ــ بر ساخته بودن[48] هویت و اهمیت ساختارهای معنایی در آن؛ بر این اساس هویت کنشگران مفروض و ثابت نبوده و محصول ساختارهای اجتماعی میان­ذهنی است (مشیرزاده، 1383 ب: 6-175). از دید سازه­انگاران «هویت عبارت است از مفهوم و انتظارات در مورد خود که خاص نقش است» (مشیرزاده، 1383 الف:124). بدین قرار هویت امری دارای وضعیتی رابطه­ای بوده که جدا از بافت اجتماعی معنا ندارد. در واقع، هویت­های اجتماعی برداشت­های خاصی از خود را در رابطه با سایر کنشگران نشان می­دهند و از این طریق منافع خاصی تولید کرده و به تصمیمات سیاستگذاری شکل می­دهند. از این نظر هویت در تعامل بین خود و دیگری با توجه برداشت­ها، تفاسیر و تصورات موجود از دیگری شکل می­گیرد (مشیرزاده، 1384 : 332). در ضمن لازم به ذکر است که هویت به عنوان یک نظام معنایی تعیین­کننده چگونگی تفسیر محیط مادی توسط کنشگران داخلی ــ تکوین جمعی ــ و بین المللی ــ تکوین اجتماعی ــ به صورت میان­ذهنی قوام یافته و مرزی میان این دو سطح وجود ندارد (مشیر زاده، 1383 ب : 7-176).

2ــ رابطه کارگزار- ساختار؛ از این نظر کارگزار و ساختار به صورت متقابل قوام می­یابند. این فرض به نظریه ساختاریابی[49] مطروحه توسط آنتونی گیدنز[50] باز می­گردد. گیدنز با فرارفتن از دو گانه­انگاری[51] کارگزار و ساختار بر این باور است که ساختارهای اجتماعی ساخته کارگزاری انسان هستند، ولی در عین حال ابراز و وسیله این ساخت نیز هستند (مارش و استوکر، 1384: 315). در تفکر گیدنز، در فضای مجازی کنش­ها، این ساختارهای معنایی هستند که محدودیت­ها و امکانات را فراروی کنشگران قرار می­دهند و در نهایت از راه تعامل جدلی، آگاهی کنشگر را برای بهینگی بازکنش خود می­افزایند (شهیدی، 1384: 275). بدین ترتیب، نظریه ساخت­یابی گیدنز، در بافت و زمینه قراردادن کارگزار[52] مبین آن است که در نسبت دادن علیت سیاسی، ضرورت دارد که کنش اجتماعی و سیاسی را در درون زمینه­ای که در آن رخ می­دهد قرار داد (مارش و استوکر، 1384: 327). در کل و بر اساس این فرض هستی­شناختی، اعمال اشخاص/ کنشگران به جامعه قوام می­بخشد و جامعه نیز به اشخاص/ کنشگران (مشیر زاده، 1383 ب: 178).

3ــ نقش هویت در شکل دادن به منافع؛ از این نظر، هویت و منافع در سیاست بین­الملل پایدار نبوده و دارای سرشتی از پیش داده شده نیستند، این مسأله همچنانکه در مورد هویت دولت کشورهای دارای حاکمیت صادق است، برای هویت آنارشی بین­المللی نیز صادق است. مسأله مهم آن است که هویت­ها و منافع چطور بر ساخته می­شوند و چطور آنها از طریق تعامل بین­المللی مشخص شناخته می­شوند (Weber , 2002 : 60). بدین لحاظ، جریان­های موجود در عرصه تعاملات بین­المللی، هنجارها را به عنوان معیارهایی برای منافع عقلانی و خردمندانه واحدهای سیاسی مستقل تلقی می­کنند و این هنجارها هستند که بر اساس آنها منافع صورت عینی به خود می­گیرد (ازغندی، 1383: 24)، چرا که سازه­انگاری در ارتباط با فهم و تبیین هنجارهایی که در قلمرو بین المللی عمل می­کنند و تکوین آن قلمرو به وسیله این هنجارها است (Shapcott , 2001:5). در این راستا همچنین باید خاطر نشان کرد از آنجا که
سازه­انگاران بر این باورند که روابط بین الملل، در وهله اول، در برگیرنده حقایق اجتماعی است که فقط با موافقت انسان ایجاد می­شوند (Waewer, 1999:4) ، بنابراین تنها توافق کارگزاران، حقایق عینی دنیای سیاست را شکل می­دهد (آدلر، 1376: 1162).

در ابتدای این بخش، صحبت از «برداشت نخست» در خصوص دیدگاه سازه­انگاری به میان آمد. این سخن خود بدان معنا است که نویسنده دیدگاه سازه­انگاری را به عنوان یک کل یکپارچه در نظر نمی­گیرد. اما با این حال می­توان به قدر مشترکی از مدعاهای اصلی سازه­انگاران در سیاست و روابط بین­الملل دست یافت. این مدعاها عبارتند از:

1-      دولت ها، واحدهای اصلی تحلیلی، نظریه سیاسی بین المللی هستند؛

2-      ساختارهای کلیدی در نظام دولت ــ ملت میان­ذهنی هستند تا مادی؛

3-      هویت و منافع دولت، بخش­های ساخته شده مهم به وسیله ساختارهای اجتماعی هستند تا اینکه در خارج از نظام سرشت انسانی یا سیاست­های داخلی قرار داشته باشند (Zehfuss, 2002 : 39).

دیدگاه سازه­انگاری طیف متنوع و متفاوتی از نظریه­پردازان را در بر می­گیرد. الکساندر ونت[53]، نیکلاس اونف[54]، امانوئل آدلر[55]، جان راگی[56]، فردریش کراتوچویل[57]، پیتر کاتزنشتین[58] در این زمره-اند. در این ارتباط، آنچه که بیش از هر چیز بازنمایی دارد، روایت مسلط ونت از سازه انگاری است. اما با این حال نویسنده با توجه به بازمانده­های شناختی خود از راست­کیشی[59] سازه­انگاری تبیینی ونتی فاصله گرفته، و خود را به سازه­انگاری تفسیری جان راگی نزدیک می­سازد. بر این اساس است که نویسنده به ارزیابی موضوع امنیت از دریچه مذکور می­پردازد. اما پیش از آن ضروری است تا در سطور پسین مطالبی اندک در خصوص سازه­انگاری تفسیری جان راگی ارائه شود. راگی سیاست بین­الملل را بر اساس یک هستی­شناسی رابطه­ای مورد توجه قرار می­دهد. از دید وی، نقطه تمرکز، آگاهی بشری و نقش آن در روابط بین­الملل است. همچنین وی بر این باور است که بلوک­های ساختمانی واقعیت هم اندیشه­ای و هم مادی بوده و بازتاب­دهنده نیت­مندی جمعی[60] و نیت­مندی فردی[61] هستند. راگی بر این باور است که در روابط میان دولت­ها، فهم های میان­ذهنی وجود داشته، و معنا، خود مستقل از زمان و مکان نیست. از این نظر، واقعیت­های اجتماعی به این دلیل که همه کنشگران در مورد آنها اتفاق نظر دارند خلق می­شوند. (مشیرزاده، 1384: 7-325). از دید راگی، رویه­های کنشگران به قواعد و هنجارهای تعریف­کننده نظام بین الملل قوام می­بخشند (مشیر زاده، 1383ب: 180). البته وی با اولویت دادن به قواعد و هنجارهای تکوینی، به نسبت قواعد و هنجارهای تنظیمی، آنها را بنیان نهادی کل حیات اجتماعی می­داند، اما در عین حال، چون این قواعد و هنجارها شیئیت[62] یافته­اند، کسی آنها را به عنوان قاعده و هنجار در نظر نمی­گیرد (مشیرزاده، 1384 : 328). راگی با عنایت به هستی­شناسی میان­ذهنی مطروح، معرف­شناسی و روش­شناسی اثباتی را که به جدایی شناسا و شناخته[63] و در نتیجه تمرکز بر نیروهای عینی محرک کنشگران حکم می­کند ناکافی دانسته و معتقد به بهره جستن از روش تفسیری است. از دید، از آنجا که پدیده های بین­المللی دارای حالت هنجاری هستند، بنابراین نمی­توان آنها را با روش اثباتی مورد مطالعه قرار داد (مشیرزاده، 1383 الف: 3-132). در عین حال راگی معتقد است که سازه­انگاری ممکن است به تبیین علی[64] نیز بپردازد. اما در این حالت مقید به مدل قانونی- استنتاجی[65] در جهت تلاش برای دستیابی به قانون عام رفتاری نیست (مشیرزاده 1383 الف: 133). بدین ترتیب با توجه به کلیه مؤیدات فوق می­توان شاخصه­های دیدگاه سازه­انگارانه جان راگی را به قرار ذیل برشمرد:

1-      هویت و سرشت تعاملات و روابط میان آنها ثابت و لایتغیر نیست.

2-      بلوک­های ساختمانی واقعیت بین المللی هم منبعث از امر اندیشه­ای و هم منبعث از امر مادی است.

3-      معنا و عوامل اندیشه­ای مستقل از زمان و مکان نبوده، بلکه زمینه­وند[66] هستند (مشیر زاده، 1383 ب : 176).

به جهت ارائه مصداقی از شاخصه­های مذکور می­توان به نقطه نظر راگی در خصوص پدیده تغییر[67] و مقوله آنارشی در نظام بین­الملل توجه کرد. وی در انتقاد به نوواقع­گرایی والتزی چنین استدلال می­کند که جداسازی انعطاف­ناپذیر سطوح تحلیل، بویژه میان سطوح داخلی، فراملی و ساختاری مانعی جهت فهم پیچیدگی­های تغییر در نظام بین­المللی است. بدین قرار از دید وی اگرچه هم نظام مدرن[68] و هر نظام قرون وسطایی[69] بوسیله آنارشی مشخص شده-اند، اما به وسیله اصولی بر مبنای آنچه که واحدهای سازنده این دو نظام بر آنها حمل کرده بودند از یکدیگر متمایز شده، و آنارشی تنها به عنوان مشخصه نظام مدرن بازشناخته شده است(Griffiths, 1999: 195).

با توجه به استعانت راگی از روش تفسیری در دیدگاه سازه­انگاری خود ضروری است تا بدین نکته نیز توجه کرد که از دیدگاه سازه­انگاری تفسیری، سه جهان وجود دارد: جهان اول یا جهان مادی که متعلق به اجسام است، جهان استعلایی یا ذهنی که در برگیرنده وجدان، تجربه، افکار، احساسات و... بوده، و جهان فرهنگ که بازتاب­دهنده تراوشات فکری انسان­ها، دنیای زبان­ها، افسانه ها و اساطیر، و نظریه­های تفسیری است. در واقع از این نظر، در بطن دیدگاه سازه­انگاری با تعامل میان دنیاهای مادی، ذهنی، و میان­ذهنی روبه­رو هستیم (خبیری، 1378: 175). اینجاست که روایت تفسیرگرایانه از سازه­انگاری، بازنمودی از تحلیل گفتمان[70] است.

 

دیدگاه سازه انگاری و تکوین مطالعات امنیتی

نخستین کارهای امنیتی منبعث از دیدگاه سازه­انگاری، معطوف به مبحث جماعات امنیتی[71] است. آدلر، کاتزنستین، و بارنت[72] نظریه­پردازان این حوزه خاص هستند. بر این اساس، نظریه­پردازان مذکور با ادامه آراء و نظریه­های کارل دویچ[73] پیرامون رویکرد مبادلات - ارتباطات در نظریه­های همگرایی[74] از استنتاجات نظری دیدگاه سازه­انگاری در مطالعات امنیتی بهره جسته­اند. در اینجا لازم به ذکر است که مبحث جماعات امنیتی بخشی مهم از مباحث مرتبط با نظم های منطقه­ای[75] است. بر این اساس، نظریه­پردازان مزبور به مقولاتی چون تأثیر فرایندهای اجتماعی و جامعه بین­الملل بر تغییر سیاست­های امنیتی، و همچنین تعریف منافع امنیتی بازیگران در پاسخ به عوامل فرهنگی در چهارچوب یک جماعت امنیتی می­پردازند (خانی، 1383: 200-191). مبحث بسیار مهم دیگری که نویسنده لازم می­داند تا پیش از وارد شدن به استنتاجات نظری خود پیرامون مطالعات امنیتی سازه­انگارانه بدان اشاره کند طرح معماهای امنیتی[76] از سوی سازه­انگاران است. در این ارتباط، سازه­انگاران در خصوص چهار دسته از معماهای امنیتی توضیحاتی ارائه می­دهند. اولین مورد، مقوله موازنه قدرت[77] است. سازه­انگاران با ملحوظ داشتن نگاهی انتقادی نسبت به واقع­گرایان، چنین استدلال می­کنند که واقع­گرایان در خصوص توانایی تخمین قدرت طرف دیگر توانا هستند، اما نمی­توانند نحوه درک دولت­ها از نیت خصمانه در برابر نیت دوستانه را نشان دهند. بدین قرار سازه­انگاران در پاسخ به این معما اینگونه عنوان می­دارند که هویت با فراهم آوردن معنا، تردیدها را کاهش می­دهد. بر این اساس با اعطای توانایی به یک کشور جهت شناخت دشمن خود می­توان تردیدها را به جای ناامنی قطعی بنشاند.

مسأله دیگر، مقوله تنگنای امنیتی است که منجر به وضعیت خودیاری[78] در تعاملات امنیتی کنشگران می­شود. در این ارتباط سازه­انگاران، مفهوم هنجار را در مقابل این مسأله مطرح می­کنند. آنها بر این باورند که اولاً، قطعیت همیشه منجر به امنیت نمی­شود، و ثانیاً عدم قطعیت ــ تردید ــ همیشه منجر به عدم امنیت نمی­شود. بدین ترتیب سازه­انگاران جهت رفع این دو معضل، توسعه هویت و هنجارهای مشترک را پیشنهاد می­کنند (عبداله­خانی، 1383: 210ــ209). علاوه بر معماهای امنیتی فوق که واکنشی نسبت به معماهای امنیتی منتج از سنت واقع­گرایی است، سازه­انگاران، خود دو معمای امنیتی طرح کرده و به آنها پاسخ می­دهند. در این راستا، اولین معمای امنیتی معطوف به نبود جنگ میان لیبرال دموکراسی­ها است. از دید سازه­انگاران دلیل این امر آن است که هنجارهای مصالحه و همکاری، مانع از تعارض شده و در نهایت، جنگ بین لیبرال دموکراسی­ها منتفی می­شود.

اما معمای دوم مطروح توسط سازه­انگاران، معطوف به همشکلی الگوی توسعه نظامی جهانی است. از این نظر ارتش­های سراسر دنیا خطوط کامل مشابهی به جهت سازمان­یافتگی دارند. از دید سازه­انگاران این همشکلی یک معما است، چرا که توسعه نظامی نیاز به سرمایه­های ملی دارد و این امر خود در جوامع در حال توسعه یا توسعه­نیافته منجر به تشدید ناامنی می­شود. پیشنهاد سازه­انگاران به اینگونه جوامع روی آوردن به یک ارتش مردمی و فن­آوری نظامی سطح پایین است، چرا که این نوع ارتش، بهتر از ارتش­های جوامع مدرن با تهدیدات این دسته از کشورها که عمدتاً ناآرامی­های داخلی بوده، منطبق است (خانی، 1383: 1 - 210).

حال پس از بیان این مقدمه ضروری، می­توان به مسأله اصلی در گزارش پژوهش حاضر که همانا چگونگی توصیف امنیت به عنوان یک موضوع از دیدگاه سازه­انگاری است، پرداخت. بر این اساس، در ابتدا لازم است که موضوعاتی در خصوص این مسأله مد نظر قرار گیرند. این موضوعات که بیانگر نقطه نظرات عبارتند از:

1-      سازه انگاری بیش از آنکه به عنوان یک نظریه لحاظ شود، در حکم یک دیدگاه قلمداد می­شود که وجه تفسیریش بر وجه تبیینی آن اولویت دارد.

2-      امنیت به عنوان یک موضوع ناظر بر یک وضع امنیتی یکپارچه و غیرمقوله­بندی شده است.

آنچه که در وضعیت جدید در ارتباط با موضوع امنیت حائز اهمیت شده، تغییر مرجع امنیت از دولت به جامعه است. از این نظر، به دلیل صورت­بندی نوین اجتماعی، باید بین امنیت دولت و امنیت جامعه تمایز قائل شد. در این راستا لازم به توضیح است که امنیت دولت معطوف به حاکمیت[79] و امنیت جامعه، معطوف به هویت است (کلارک، 1382 : 239). به زعم نویسنده، ما در وضعیت جدید جهانی شدن، یک قرارداد اجتماعی نوین داریم که صورت­نبدی­های سنتی پیشین در مطالعات امنیتی را که «سرزمینی شده»[80] بود، تغییر داده است. در این راستا، راگی، خود بر این باور است که خصوصیت اصلی نظام مدرن حکومت، یعنی دولت - ملت سازماندهی سرزمینی حیات سیاسی بود که تحت یک مرکز معتقد و مشروع قرار گرفت. در این پاردایم امنیت به حوزه­ای اطلاق می­شود که دولت­ها همدیگر را تهدید می­کنند، همدیگر را به چالش می­طلبند، امیال خود را بر دیگران تحمیل می­کنند و از استقلال خود دفاع می­کنند (قوام، 1382: 204). بدین ترتیب در وضعیت مذکور که امنیت جامعه جایگزین امنیت دولت شده، پدیده­ای تحت عنوان هویت امنیتی[81] طرح می­شود. به زعم نویسنده تکوین این پدیده مرهون فرهنگ­گرایی در روابط بین­الملل و به تبع آن مطالعات امنیتی است. بر این اساس، پدیده هویت امنیتی بازتابی از آگاهی کنشگران/ کارگزاران است. این آگاهی خود در دو سطح قوام می­یابد: سطح اول، همان سطح فردی بوده که در پیوند با نیات تک تک کنشگران/ کارگزارن است. کنشگران/ کارگزاران مذکور، هم در مقام حاکم و هم در مقام ناظر ــ اعم از فعال و مشارکت­جو یا منفعل و متبوع ــ است. اما سطح دوم، همان سطح نظام­گونه[82] بوده که در پیوند با نیات مجموع کنشگران/ کارگزاران بوده که خود برساخته­ای تاریخی - انباشتی است. از این نظر سطح نظام­گونه، مقوله ساختار را به ذهن متبادر می­کند. بدین لحاظ، همچنانکه مشاهده می­شود نویسنده در بازنمایی خود از مقوله آگاهی، در نهایت سطح نظام­گونه را به دنبال سطح فردی (داخلی) ارائه می­دهد؛ ضمن آنکه باید در نظر داشت که سطح نظام­گونه خود بازتابی از هستی­شناسی رابطه­ای مورد نظر جان راگی نیز است. بدین قرار، واقعیات امنیتی در درجه اول متأثر از امور اندیشه­ای، و در درجه دوم، متأثر از امور مادی هستند. در این خصوص لازم به توضیح است که هر یک از کنشگران/کارگزاران، در ابتدا و به هنگام مواجهه با یک وضع امنیتی، به امور مادی و عینی مرتبط چون رویه­های عملی، تکنیک­ها، تاکتیک­ها، و ابزارهای دیگر کنشگران/کارگزاران با توجه به تصورات، ادراکات و برداشت­های خود صورت ذهنی می­بخشند. در این مرحله و پس از ذهنی شدن امور مادی و عینی، کنشگران/کارگزاران مذکور به کنش کلامی در ارتباط با دیگر کنشگران/ کارگزاران پرداخته و از رهگذر این تعامل، قواعد و هنجارهای امنیتی تکوین می­یابند. بدین ترتیب فهم میان­ذهنی کنشگران/کارگزارن نسبت به امور مادیِ اندیشه­ای شده که متضمن آگاهی بوده به یک وضع امنیتی که خود زمینه­وند است، معنا می بخشد. در این راستا بدیهی است که رویه های کنشگران/کارگزاران به تکوین قواعد و هنجارهای امنیتی می­انجامد . در این حالت، سنجش قدرت قواعد و هنجارهای مذکور در تفسیر یک وضع امنیتی خاص بسیار حائز اهمیت است. به طور کلی می­توان سه معیار را جهت سنجش قدرت قواعد و هنجارهای امنیتی به قرار ذیل برشمرد:

1-      مشخص بودن قواعد و هنجارهای امنیتی؛

2-      تداوم قواعد و هنجارهای امنیتی که مؤید مدت تأثیرگذاری و تداوم آنها در برابر چالش­های در حال ظهور است؛

3-      تطابق قواعد و هنجارهای امنیتی که مؤید پذیرش گفتمان مورد نظر است (عبداله خانی، 1383: 190).

بدین ترتیب، همچنانکه از موارد فوق مستفاد می­شود، به میزان مشخص بودن، تداوم و تطابق قواعد و هنجارهای امنیتی، کنشگران/کارگزاران نیز به همان میزان در یک وضع امنیتی، به تصورات، ادراکات و برداشت­های مشترک دست می­یابند.

همچنانکه در سطور پیشین عنوان شد، هویت امنیتی بازتابی از آگاهی کنشگران/کارگزارن است. در این راستا باید خاطر نشان کرد که هویت امنیتی کنشگران/کارگزاران خود، از دو سطح قوام می­یابد. به عبارت دقیق تر، به زعم نویسنده هویت امنیتی کنشگران/کارگزاران دارای دو وجه به قرار ذیل است:

1-      وجه اکتسابی[83] یعنی آنچه که ما فکر می­کنیم «خود» هستیم؛

2-      وجه اسنادی[84] یعنی آنچه که دیگران فکر می­کنند «ما» هستیم.

بدین ترتیب هویت­های امنیتی از پیش داده شده و لایتغیر قلمداد نشده، بلکه با توجه به تفسیر کنشگران/کارگزاران از رویه­های یکدیگر در یک بافت معنایی، در حال خودتحقق­بخشی مداوم و پویا هستند.

در راستای مؤیدات فوق، مسأله بسیار مهمی عنوان می­شود که همانند ساخت تفسیری امنیت[85] است از این نظر امنیت از سه عنصر نیت کنشگران/کارگزارن که ناظر بر ادراکات، تصورات، برداشت ها، اغراض و... است، زمینه یا بافت عمل که ناظر بر قواعد و هنجار است، و فیزیک عمل که ناظر بر رویه­های به اجرا گذاشته شده است، تشکیل می­یابد . بدین قرار، ساخت تفسیری امنیت مؤید آن است که درک امنیت به عنوان یک عمل اجتماعی نیازمند توجه به انگیزه کنشگران/کارگزاران، بافت و زمینه اجتماعی ظهور عمل امنیتی، و رویه­های کنشگران/کارگزارن است. همچنین در کنار این مؤیدات باید به این موارد نیز توجه کرد که اولاً دستیابی به یک معنای واحد و جامع از امنیت به دلیل تفاوت نیات کنشگران/کارگزارن و ساخت و زمینه­های اجتماعی، نه ممکن و نه مطلوب است؛ ثانیاً، بهترین روش در سیاستگذاری امنیتی، استفاده از تفهم در مورد دیگر کنشگران/کارگزاران است؛ و ثالثاً استفاده از روش بازی زبانی و نفوذ به لایه­های زیرین امنیت، به دستیابی وجوه نسبتاً مشترکی در بین تفاسیر متنوع و متعددی از امنیت، و در نهایت پیدایی نوعی «شبه اجماع» می­انجامد (افتخاری و نصری، 1383: 96). در این راستا، راهیابی به انگیزه­های امنیتی کنشگران/کارگزاران صرف نظر از اعمال ظاهری و انگیخته های آنها، مستلزم توجه به لایه­های پنجگانه ذیل است:

1-      امنیت به عنوان یک عمل اجتماعی، که از این جهت قصدی[86] بوده و معنای آن معطوف به اعمال و افعال دیگر کنشگران/کارگزاران است؛

2-      رویه اجتماعی کنشگران/کارگزاران در ارتباط با وضع امنیتی؛

3-      قواعد و هنجارهای اجتماعی در ارتباط با وضع امنیتی؛

4-      معنای مقوّم[87] امنیت با توجه به پذیرش تصورات و تعاریف خاصی از قواعد و هنجارهای اجتماعی؛

5-      مفاهیم بنیادین[88]، چرا که امنیت در نزد هر کنشگر/کارگزار با جهانبینی او در ارتباط است (افتخاری و نصری، 1383: 92).

حال ضمن عنایت به کلیه مطالب ارائه شده در این بخش و در مقام پاسخ به پرسش اساسی طرح شده در پایان مقدمه گزارش پژوهشی حاضر می­توان اینگونه عنوان کرد که: با توجه به مؤیدات دیدگاه سازه­انگاری در روابط بین­الملل، امنیت به عنوان یک موضوع، با تعامل میان هویت­های امنیتی در دو سطح داخلی و نظام­گونه، و ایجاد قواعد و هنجارهای مادی و عینی به صورت میان­ذهنی فهم شده در یک بافتِ معنایی، تکوین می­یابد.

 

نتیجه گیری

پاسخ ارائه شده در پایان بهره پیشین در خصوص چگونگی توصیف موضوع امنیت از دیدگاه سازه­انگاری در روابط بین­الملل متضمن دو استنتاج نظری بسیار مهم در مطالعات امنیتی است. در واقع از این نظر، مطالعات امنیتی سازه­انگارانه می­تواند دو مسأله به ظاهر لاینحل در این ارتباط را حل کند. استنتاجات مذکور مذکور عبارتند از:

1-      امنیت به عنوان یک موضوع مستلزم پذیرش یک سطح تقابلی[89] ذهنی - عینی است؛ بر این اساس و با توجه به مؤیدات دیدگاه سازه­انگاری امنیت ذهنی و امنیت عینی[90] غیر قابل تمایز و تفکیک هستند.

2-      امنیت به عنوان یک موضوع مستلزم پذیرش یک سطح تحلیلی داخلی - خارجی یا داخلی - بین المللی[91] است؛ از این نظر با توجه به مؤیدات دیدگاه سازه­انگاری، شکاف بزرگ[92] در دو سطح داخلی و خارجی بی­معنا است. بدین قرار امنیت داخلی[93] و امنیت خارجی[94] غیر قابل تمایز و تکفیک هستند.

توجه سازه­انگاری به طور توأمان به امور اندیشه­ای و مادی، تکوین قواعد و هنجارها در دو سطح داخلی و نظام­گونه، و فهم­های میان­ذهنی مؤلفه­های قابل توجه­ای در ارزیابی مقولۀ امنیت محسوب می­شوند. در جهان معاصر روابط بین­الملل که فرهنگ اهمیتی مضاعف یافته است، دیگر نمی­توان از چشم­انداز تنگ­نظرانۀ سنت واقع­گرایی که صرفاً بر ملاحظات مادی تکیه کرده مقولۀ امنیت را ارزیابی کرد. تحولات پس از جنگ سرد، به خصوص تحولات پس از رویداد تاریخ­ساز یازده سپتامبر 2001، نشان داد که فهم کنشگران از یکدیگر ــ آنچه فکر می­کنند هستند ــ در شکل­گیری هویت­های امنیتی بسیار حائز اهمیت است. این تحول کیفی توجه صرف به مسائل عینی و سطح تحلیل بین­المللی را خدشه­دار ساخت، چرا که معادلات امنیتی جدید ملاحظاتی را سبب شد که جز با توجه به فهم کنشگران از یکدیگر در یک بافت فرهنگی امکانپذیر نیست؛ امری که تا زمان حاضر نیز تداوم یافته است.

 

 

 



[1] Strategic Studies

[2] Policy – Makers

[3] Westphalian Order

[4] Bipolar System

[5] Meaning Crisis

[6] Modernity

[7] Intertententebility

[8] Explanatory

[9] Neorealism

[10] Construct

[11] Rationalist

[12] Negative Security Discourse

[13] Threat

[14] Orthodox Traditionalists

[15] Moderate Traditionnalist

[16] Carr , E.H.

[17] Peloponnse

[18] Holsti, K.J.

[19] Booth , K.

[20] Security Darvinism

[21] Warism

[22] Neopositivism

[23] Post positivism

[24] Social Construction

[25] Consciousness

[26] Essentialogy

[27] Feminism

[28] Critical Theory

[29] Post - structuralism

[30] Relational

[31] Cultural Studies

[32] Waltz , K.

[33] Reflectivist

[34] Postbehavioralist

[35] Ontology

[36] Evolving System of Shared Meaning

[37] Via Media

[38] Middle Ground

[39] Chicago

[40] Phenomenology

[41] Social Construct of Reality

[42] Assumptions

[43] Rules

[44] Practices

[45] Norms

[46] Regulatory

[47] Constitutive

[48] Constructedness

[49] Structuration

[50] Giddens,A.

[51] Dualism

[52] Contenualization

[53] Wendt , A.

[54] Onuf , N.

[55] Adler, I.

[56] Ruggie, J.

[57] Kratochwil,F.

[58] Katzenstein , P.

[59] Orthodoxy

[60] Collective Intentionality

[61] Individual Intentionality

[62] Objectify/Reification

[63] Subject and Object

[64] Causal Explanation

[65] Nomological – Deductive

[66] Contextual

[67] Change

[68] Modern System

[69] Medieval System

[70] Discourse Analysis

[71] Security Communities

[72] Barant.M.

[73] Deutsch , K.W.

[74] Integration Theories

[75] Regional Orders

[76] Security Dilemma

[77] Balance of Power

[78] Self - Help

[79] Sovereignty

[80] Territorialized

[81] Security Identity

[82] Systemic

[83] Achieved

[84] Ascribed

[85] Interpretative Construction of Security

 

2- Constitutive Meaning

3- Basic Notion

[89] Level of Contrast

[90] Objective Security

[91] Domestic-International

[92] Great Divide

[93] Internal Security

[94] External Security

منابع

- اخوان زنجانی، داریوش (1381) جهانی شدن و سیاست خارجی. تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه.

- ازغندی، علیرضا (1383) "سازه انگاری: چارچوبی تئوریک برای فهم سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایراندانشنامه حقوق و سیاست، دانشکده حقوق و علوم سیاسی واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی. 1 (1).

- اسمیت، استیو (1383) رویکردهای واکنش­گرا و سازه­انگاری در نظریه­های بین المللی در: جان بیلیس و استیو اسمیت. جهانی شدن سیاست: روابط بین الملل در عصر نوین: زمینه تاریخی، نظریه­ها، ساختارها و فرایندها. ترجمه ابوالقاسم راه­چمنی و دیگران. دو جلد . تهران : انتشارات مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقاتی بین المللی ابرار معاصر تهران. جلد اول.

- افتخاری، اصغر (1382) "روش­شناسی اثباتی در مطالعات امنیتی". فصلنامه مطالعات راهبردی. 6(1).

- افتخاری، اصغر و نصری، قدیر (1383) روش و نظریه در امنیت پژوهی. تهران: انتشارات پژوهشکده مطالعات راهبردی.

- آدلر، امانوئل (1376) "سازنده ­گرایی در سیاست جهانی". ترجمه هوشنگ راسخی. فصلنامه سیاست خارجی. 11(4).

- بوزان، باری (1378) مردم، دولت ها و هراس. ترجمه پژوهشکده مطالعات راهبردی. تهران: انتشارات پژوهشکده مطالعات راهبردی.

- تریف، تری، کرافت، استوارت، جیمز، لوسی و مورگان، پاتریک (1381) رویکرد پست پوزیتیویستی. در: افتخاری اصغر (گردآوری و ترجمه). مراحل بنیادین اندیشه در مطالعات امنیت ملی. تهران: انتشارات پژوهشکده مطالعات راهبردی.

- تریف، تری، کرافت، استوارت، جیمز، لوسی و مورگان، پاتریک (1383) مطالعات امنیتی نوین. ترجمه علیرضا طیب و وحید بزرگی. تهران: انتشارات پژوهشکده مطالعات راهبردی.

- خبیری، کابک (1379) گفتمان سازنده­گرایی در روابط بین­الملل. در: محمد رضا تاجیک (به اهتمام). مجموعه مقالات گفتمان و تحلیل گفتمان. تهران: انتشارات فرهنگ گفتمان.

- رابرتسون، رونالد (1382) جهانی شدن: تئوری های اجتماعی و فرهنگ جهانی. ترجمه کمال پولادی. چاپ دوم. تهران: نشر ثالث.

- شهیدی، محمود (1384) "صلح پست­مدرن بر مبنای سازنده­گرایی". فصلنامه راهبرد. 38.

- عبداله خانی، علی (1383). نظریه­های امنیت: مقدمه­ای برای طرح­ریزی دکترین امنیت ملی. تهران: انتشارات مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین المللی ابرار معاصر تهران.

- قوام، سید عبدالعلی (1382) جهانی شدن و جهان سوم: روند جهانی شدن و موقعیت جوامع در حال توسعه در نظام بین الملل. تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین­المللی وزارت امور خارجه.

- قوام، سید عبدالعلی (1384الف) «سازه انگاری: سنتزبین پوزیتیویسم و پست پوزیتیویسم» . دانشنامه حقوق و سیاست دانشکده حقوق و علوم سیاسی واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی. 1(2).

- قوام، سید عبدالعلی (1384ب) «فرهنگ: بخش فراموش شده یا عنصر ذاتی نظریه روابط بین­الملل». فصلنامه سیاست خارجی. 19(2).

- کرافت، استوارت و تریف، تری (1381) چرخش به سوی پست پوزیتیویسم. ترجمه علیرضا طیب. فصلنامه مطالعات راهبردی. 5(2).

- کلارک، یان (1382) جهانی شدن و نظریه روابط بین الملل. ترجمه فرامرز تقی لو. تهران: انتشارات دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت امور خارجه.

- مارش، دیوید و استوکر، جری (1384) روش و نظریه در علوم سیاسی. ترجمه امیر محمد حاجی یوسفی. چاپ دوم. تهران: انتشارات پژوهشکده مطالعات راهبردی.

- مرل، مارسل (1374) "نقش عوامل فرهنگی در روابط بین الملل". ترجمه احمد نقیب زاده. ماهنامه اطلاعات سیاسی - اقتصادی. 9 (2و1).

- مشیرزاده، حمیرا (1383ب) سازه انگاری به عنوان فرانظریه روابط بین­الملل. مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران. 65.

- مشیرزاده، حمیرا (1383ب) "گفتگوی تمدن ها از منظر سازه انگاری". مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران. 63.

- مشیرزاده، حمیرا (1384) تحول در نظریه­های روابط بین­الملل. تهران: انتشارات سمت.

- مک کین لای، رابرت. دی و لیتل، ریچارد (1380) امنیت جهانی، رویکردها و نظریه­ها. ترجمه اصغر افتخاری. تهران: انتشارات پژوهشکده مطالعات راهبردی.

- هادیان، ناصر (1382) "سازه­انگاری: از روابط بین­الملل تا سیاست خارجی". فصلنامه سیاست خارجی. 17(4).

-Bellamy, Alex J. (2007) English School. In Martin Griffiths, ed. International Relations Theory for the Twenty-First Century: An Introduction. London: Routledge.

-Copeland, Dale C. (2006) Constructivism Challenge to Structural Realism: A Review Essay. In Stefano Guzzini and Anna Leander, eds. Constructivism and International Relations: Alexander Wendt and His Critics. London: Routledge.    

-Griffiths, Martin (1999) Fiffy Key Thinkers in International Relations. London: Routledge 1999.

-Lantis , Jeffrey S. (2002) "Strategic Culture and National Security Policy". International Studies Review. 4(3).

-Reus-Smit, Cristian (2005) Constructivism". In Scott Burchill et al. Theories of International Relations. Third Edition. New York: Palgrave Macmillan. 188-212.

-Shapcott, Rechard (2001) Practical Reasoning: Constructivism, Critical Theory and The English School. Paper Prepared for the 4th Pan European Conference. Canterbury. University of Kent. Available at: http://www.Leeds.ac.uk.

-Waever , Ole (1999) The English Schools Contribution to the Study of International Relations. Prepared for the Panel: A Reconsideration of the English School: Close or Reconvene ?. At the 24th Annual Conference of the Biritish International Studies Association. Manchester Conference Center (UMIST. Available at: http://www.Leeds.ac.uk.

-Weber, Cynthia (2002) International Relations Theory: A Critical Introduction. London: Routledge.

-Wendt, Alexander (1999) Social Theory of International Politics. Cambridge: Cambridge University Press.

-Wight, Colin (2006) Agents, Structures and International Relations: Politics as Ontology. Cambridge: Cambridge University Press.

-Zehfuss, Maja (2002) Constructivism in International Relations: The Politics of Reality. Cambridge: Cambridge University Press.