مسابقه تسلیحاتی و مدیریت دفاع منطقه ای در میان کشورهای حوزه خلیج فارس(2010-1990)

نوع مقاله: پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار علوم سیاسی دانشگاه شیراز

2 دانشیار روابط بین الملل دانشگاه تهران

3 کارشناس ارشد مطالعات خاورمیانه

چکیده

از دیرباز مجهز شدن به سلاح، از جمله کنش های راهبردی واحدهای سیستم بین الملل بوده که برای مدیریت و ﺗﺄمین امنیت خود بکارگرفته­اند، البته این شکل از کنش منجر به بروز مسابقه­های تسلیحاتی شده است.؛ این رقابت­های تسلیحاتی در طی سال­های اخیر با عینیت بیشتری در حوزه خلیج­فارس، به خصوص کشورهای عرب این منطقه دیده شده است. به واقع صرف نظر از رقابت­های راهبردی و ایدئولوژیک کشورهای عرب منطقه به ویژه در مقابل ایران، دولت­های غربی و ایالات متحده، هم به صورت مستقیم، هم غیرمستقیم به دلیل مسائلی نظیر امنیت انرژی، بر معمای امنیت و ایجاد یا تشدید مسابقه­های تسلیحاتی در این منطقه افزوده­اند. نظر بر همین ﻣﺴﺄله، شناخت ماهیت و ابعاد مختلف رقابت­های تسلیحاتی حوزه خلیج فارس در گستره  ﺗﺄمین امنیت منطقه­ای اهمیت بسیار زیادی دارد. ما در این مقاله درصدد هستیم با توجه به این ﻣﺴﺄله، الگو و مدل حاکم بر منازعات و رقابت­های تسلیحاتی منطقه را در بازه زمانی 2010-1990 در منطقه خلیج فارس به بحث بگذاریم. بدیهی است که اهمیت این بازه زمانی از آن روست که تحولات اساسی شکل دهنده مسابقه­های تسلیحاتی در سطح جهانی و منطقه­ای ﻣﺘﺄثر از مسائلی نظیر تبعات فروپاشی شوروی، ظهور جریانات افراطی(نظیر القاعده و طالبان)، حملات 11 سپتامبر 2001، اشغال عراق در سال 2003 و نظایر آنها کم و بیش سیاست بین الملل و به ویژه منطقه خاورمیانه را ﻣﺘﺄثر ساخت.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Arms Race and Management of Regional Defense in the States of Persian Gulf (1990-2010)

نویسندگان [English]

  • Hadi Sadeghi aval 1
  • Farhad Ghasemi 2
  • Bahareh Purjam 3
چکیده [English]

Traditionally, units of International System have sought military competition to provide for their own security and the management of regional and international defense which has led to arms race .In recent years, arms race mainly is seen between Arab countries in the Persian Gulf .In fact, regardless of the strategic and ideological competition in the Arab countries against Islamic Republic of Iran, western governments and the United States, directly or indirectly, due to issues such as energy security, increase arms race in the region. For this reason, that is important to understand of nature and dimensions of the arms race across the Persian Gulf regional security. According to this model, in this article we are looking for to discuss the dominant pattern or model to govern the game of military conflict in the Persian Gulf region in the period 1990-2010.It is clear that the importance of this period is because Major developments shaping the global and regional arms race Such as the consequences of the collapse of the Soviet Union, the rise of extreme groups (such as Al Qaeda and the Taliban), the September 11 attacks, the invasion of Iraq in 2003 influenced International Policy and the Middle East.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Arms Race
  • Persian Gulf
  • Security
  • Insecurity
  • Arms

مسابقه تسلیحاتی و مدیریت دفاع منطقه­ای

 در میان کشورهای حوزه خلیج فارس(2010-1990)

هادی صادقی اول[1]

استادیار علوم سیاسی دانشگاه شیراز

فرهاد قاسمی

دانشیار روابط بین الملل دانشگاه تهران

بهاره پورجم

کارشناس ارشد مطالعات خاورمیانه

چکیده

از دیرباز مجهز شدن به سلاح، از جمله کنش های راهبردی واحدهای سیستم بین الملل بوده که برای مدیریت و ﺗﺄمین امنیت خود بکارگرفته­اند، البته این شکل از کنش منجر به بروز مسابقه­های تسلیحاتی شده است.؛ این رقابت­های تسلیحاتی در طی سال­های اخیر با عینیت بیشتری در حوزه خلیج­فارس، به خصوص کشورهای عرب این منطقه دیده شده است. به واقع صرف نظر از رقابت­های راهبردی و ایدئولوژیک کشورهای عرب منطقه به ویژه در مقابل ایران، دولت­های غربی و ایالات متحده، هم به صورت مستقیم، هم غیرمستقیم به دلیل مسائلی نظیر امنیت انرژی، بر معمای امنیت و ایجاد یا تشدید مسابقه­های تسلیحاتی در این منطقه افزوده­اند. نظر بر همین ﻣﺴﺄله، شناخت ماهیت و ابعاد مختلف رقابت­های تسلیحاتی حوزه خلیج فارس در گستره  ﺗﺄمین امنیت منطقه­ای اهمیت بسیار زیادی دارد. ما در این مقاله درصدد هستیم با توجه به این ﻣﺴﺄله، الگو و مدل حاکم بر منازعات و رقابت­های تسلیحاتی منطقه را در بازه زمانی 2010-1990 در منطقه خلیج فارس به بحث بگذاریم. بدیهی است که اهمیت این بازه زمانی از آن روست که تحولات اساسی شکل دهنده مسابقه­های تسلیحاتی در سطح جهانی و منطقه­ای ﻣﺘﺄثر از مسائلی نظیر تبعات فروپاشی شوروی، ظهور جریانات افراطی(نظیر القاعده و طالبان)، حملات 11 سپتامبر 2001، اشغال عراق در سال 2003 و نظایر آنها کم و بیش سیاست بین الملل و به ویژه منطقه خاورمیانه را ﻣﺘﺄثر ساخت.

واژه های کلیدی: مسابقه تسلیحاتی، خلیج فارس، امنیت، ناامنی، تسلیحات.

 

مقدمه

بشر همواره از زمان پیدایش خود با تهدیدات زیادی مواجه بوده که به نوعی حیاتی ترین ارزش، یعنی بقای او را در معرض خطر قرار می­دادند. به عبارتی، در برابر عوامل تهدیدکننده­اش با معمّای امنیت رو به رو بوده است؛ از این رو، به ساخت ابزارهایی جهت دفاع از خود روی آورد. در دوران نخستین زندگی بشری، امنیت مفهومی ساده محسوب می شد که گستره و کارگزاران محدودی را در خود جای می داد. با شکل­گیری سیستم بین الملل و سیستم­های تابعه منطقه­ای، معمای امنیت و بقاء، وجه گسترده­تری یافت؛ در همین چهارچوب، دیدگاه­های مختلفی در روابط بین الملل سعی بر تبیین معمای امنیت و بقاء و عناصر مرتبط با آن داشته­اند. رهیافت واقع گرایی از مهم ترین رهیافت­هایی است که در این خصوص به بررسی موضوع پرداخته است. این رهیافت، ﺗﺄمین امنیت واحدها را در قالب کسب و ارتقای توانمندی­های نظامی و تسلیحاتی مطرح می­کند، در طول تاریخ نیز مشاهده شده است که مجهز شدن به سلاح از جمله کنش­های راهبردی واحدهای سیستم بین­الملل بوده که برای مدیریت و ﺗﺄمین امنیت خود بکارگرفته­اند؛ واقعیتی که رقابت­های حاصل از آن در میان واحدها، بروز مسابقه­های تسلیحاتیرا به دنبال داشته است؛ همچنین از لحاظ تاریخی می­توان گفت که جنگ سرد یکی از عوامل مؤثری بود که برای چند دهه به عنوان عامل اصلی رقابت­های تسلیحاتی در سیستم بین الملل عمل می­کرد. مسابقه تسلیحاتی در خرده سیستم ها (مناطق) نیز، از یک سو بازتابی از شرایط سیاسی، اقتصادی؛ همچنین موقعیّت ژئوپلیتیک هر یک از واحدهای منطقه و از سوی دیگر، بازتاب شرایط داخلی منطقه می باشد.

در مطالعه موردی منطقه خلیج فارس، می­توان گفت که این منطقه بنا به موقعیت ژئوپلیتیک و شرایط ژئواکونومیک، از جمله مناطق راهبردی در سیستم بین الملل می باشد که بیشتر واحدهای آن با معمای امنیت و بحران قدرت مواجه­اند؛ از این رو، کشورهای این منطقه با اهدافی همچون افزایش قدرت خود و ﺗﺄثیرگذاری بر سایر واحدها و نیز ایجاد بازدارندگی، بر افزایش توان نظامی خود تأکید دارند و در برخی مقاطع تاریخی مانند: جنگ اول خلیج فارس (جنگ ایران و عراق) در طی سال های 1981 تا 1989 و جنگ دوم خلیج فارس در سال های 1991-1990 وارد مسابقه­های تسلیحاتی گشته­اند، اما با این حال پس از پایان جنگ­های اول و دوم خلیج­فارس که تقریباً همزمان با فروپاشی شوروی بود، عناصر مرتبط با ساختار دوقطبی نظام بین­الملل که این نظام را بر مبنای جنگ سرد بین­المللی تعریف می­نمود، به همراه واقعیت­های جنگ گرم و نظامی در منازعات منطقه­ای که ﻣﺘﺄثر از دو جنگ اول خلیج­فارس بود، کاستی­های خود را نشان داد و ضرورت بازتعریف نظام تسلیحاتی جدید برای کشورهای منطقه اهمیت یافت. بر مبنای واقعیت­های یاد شده این پرسش اساسی مطرح می­شود که مدیریت دفاع منطقه­ای در میان کشورهای حوزه خلیج فارس در راستای دستیابی به ثبات راهبردی در دو دهه 1990 تا 2010 چگونه بوده است؟ فرضیه مقاله حاضر از منظر نگارندگان این گونه مطرح شده است که مسابقه تسلیحاتی و ﻣﺴﺄله دفاع منطقه­ای در خلیج فارس از طریق دو راه حل نظامی و غیر نظامی در طی سال­های اخیر مدیریت شده است؛ این مدیریت مبتنی بر پیش­فرض­های «پیشگیری/آمادگی» در حوزه معادلات نظامی و پیش­فرض­های «بهینه­سازی/بهره­وری» در حوزه معادلات غیرنظامی بوده است که مولفه دوم، به خصوص در گستره مسائل اقتصادی، خود را نشان داده است؛ هر چند که حضور بیگانگان در منطقه و سرعت تحولات سیاسی و نظامی، فرایند مذکور را گاهی دچار تشتت نموده است. به هر روی در ادامه سعی خواهیم کرد تا این فرضیه را با استفاده از مطالعات اسنادی/ کتابخانه­ای مورد آزمون و آزمایش قرار دهیم، اما قبل از آن ضرورت دارد مفهوم­شناسی مسابقه تسلیحاتی به سبکی که مورد نظر این پژوهش است مورد شناسایی قرار بگیرد.

1.چهارچوب نظری : شکل گیری مسابقه تسلیحاتی در روابط بین الملل

برای بررسی مسابقه تسلیحاتی آنچه در وهله نخست قابل اشاره می­نماید آن است که این مهم در دل نظریات واقع­گرایی و تا حدودی نئوواقع­گرایی روابط بین­الملل قرار می­گیرد. رهیافت واقع گرایی در روابط بین الملل، با مفروض قرار دادن اصولی همچون دولت محوری، حاکمیت محوری، قدرت محوری، اصل آنارشی، امنیت محوری و اصل خودیاری؛ همچنین موازنه قوا چنین مطرح می­کند که هر واحد، مسئول حفظ امنیت، حاکمیت و استقلال خویش در نظام آنارشیک بین المللی است. به عبارتی، در این شرایط آنارشیک، هدف نهایی، امنیت و حفظ بقاء است. اگر بقاء تضمین شود، دولت­ها می­توانند اهداف دیگر از قبیل رفاه، سود، قدرت و ... را دنبال نمایند. از این رو، نگرانی اولیه و اساسی دولت­ها، حفظ بقای خود در سیستم بین الملل است. وجود معمای امنیت و بقاء، شرایطی است که به موجب آن، دولت­ها به نیات یکدیگر اطمینان و اعتماد ندارند. این رهیافت، ﺗﺄمین امنیت واحدها را در قالب کسب و ارتقای توانمندی­های نظامی و تسلیحاتی مطرح می­کند. در واقع، الگوی کنش استراتژیکی که به منظور برقراری موازنه قدرت و تهدید در محیط آنارشیک سیستم بین الملل مطرح می­شود، به دو صورت تدافعی و تهاجمی بروز می­نماید. در هر دوی این کنش­های استراتژیک، ساخت سلاح و مجهز شدن واحدها به تسلیحات و تجهیزات نظامی به عنوان راه حل اصلی مطرح است. (قاسمی، 1384: 50)؛ بنابراین واحدها برای کسب امنیت بیشتر، مسلح می­شوند. در این شرایط، احساس امنیت کمتر، مساوی است با خرید تسلیحات بیشتر. بدین ترتیب، روند مسلّح سازی رقابت­جویانه­­ای که در ادامه این روند، میان کشورها ایجاد می­شود، بیانگر بروز مسابقه تسلیحاتی است. مسابقه تسلیحاتی نیز با معمّای ثبات رو به رو می­گردد؛ بدین صورت که توسعه کمّی و کیفی تسلیحات نظامی توسط واحدها، امنیت هر یک از واحدها را تحت ﺗﺄثیر قرار خواهد داد. در واقع چنانچه چارلز گلاسر نیز معتقد است محیط امنیتی کشورها، ساخت و مجهز شدن به تسلیحات را ایجاب می­کند که در نتیجه آن، رقابت در زمینه تسلیحات میان دو طرف به وجود می­آید که اصطلاحاً مسابقه تسلیحاتی خوانده می­شود. علاوه بر آن، توجیه وی بر طبق نظریه انتخاب عقلایی و استراتژیک چنین است که سیاست تسلیحاتی یک کشور (یک واحد عقلانی)، علل و انگیزه های آن کشور در روابط خود با سایر کشورها و نیز محدودیت­ها و فرصت­های ایجاد شده توسط محیط امنیتی آن را منعکس می­کند. از سوی دیگر، تردید در مورد انگیزه­های طرف(های) مقابل نیز باعث وارد شدن کشورها در یک مسابقه تسلیحاتی می­گردد که کاهش امنیت واحدها، از پیامدهای اصلی آن خواهد بود(Glaser, 2004: 45 - 50).

بدین ترتیب، چنین دریافت می­شود که مسابقه تسلیحاتی به عنوان فرایندی رقابتی و پویا؛ همراه با محدودیت منابع است که بیانگر عمل متقابل میان دو کشور یا ائتلافی از کشورها در جهت کسب تسلیحات نظامی می­باشدIntriligator & Brito, 2000: 1) ). و این موضوع به خوبی قابل مشاهده است که هزینه­ها و سرمایه گذاری­های نظامی، به طور همزمان در کشورهای درگیر در این رقابت، سرعت رشد غیر عادی داشته است.

از خصوصیات پایدار تمام مسابقات تسلیحاتی می­توان به رخداد تغییرات سریع در نگرش نظامی در درون چهارچوب مشخصی از اثرگذاری متقابل و شدید سیاسی و نظامی اشاره کرد. این تعامل، گاهی الگوهای متعددی را پذیرا می­گردد و گاه از هیچ الگوی منظم و تعریف شده­ای برخوردار نیست. در اینجا یکی از ملاحظات اساسی در تجهیز نیروهای مسلح یک کشور و تقویت قدرت نظامی آن، انتخاب نوع جنگ افزار مورد نیاز آن کشور است. کشورها سعی دارند سلاحی را تهیه کنند که مزایای قابل توجهی را در مقایسه با تسلیحات مورد استفاده در کشورهای رقیب در برداشته باشد. بدیهی است شاخص­های علمی، تکنولوژیک، قابلیت انعطاف، دقت، سرعت، ﺗﺄمین، کارایی، پایین بودن هزینه تهیه و میزان دوام و سهولت نگهداری، در تهیه جنگ افزار مورد توجه هستند؛ با توجه به این موضوع، دو نوع مسابقه تسلیحاتی، یعنی «مسابقه تسلیحاتی کمّی» و «مسابقه تسلیحاتی کیفی» را می­توان در نظر گرفت. مسابقه تسلیحاتی کمّی، بیانگر رقابت طرفین در زمینه تجهیزات نظامی از نظر تعداد است، اما در مسابقه تسلیحاتی کیفی؛ افزایش سرعت، دقت، و گستره اثرگذاری تسلیحات مدّ نظر می­باشد. تولید و گسترش سلاح های هسته­ای و کشتار جمعی و وسایل پرتابی حامل این سلاح های انهدام جمعی، مانند: موشک های بالستیک قاره پیما، موشک­های نامرئی کروز، موشک­های بالستیک زیردریایی و بمب افکن­ها را می توان در زمره این نوع مسابقه تسلیحاتی قرار داد.

از این منظر، دنبال کردن تفوق تکنولوژیکی در سیستم­های تسلیحاتی در طول بیش از نیم قرن گذشته، منجر به افزایش سرمایه­گذاری­های بین المللی در امر تحقیق و توسعه نظامی شده است. تلاش­های بسیار زیاد صورت گرفته در این زمینه، تا حدودی به دلیل نگرانی از تفوق تکنولوژیکی طرف(های) مقابل، برانگیخته می­شود و نتیجه آن نیز، می­تواند بروز مسابقه تسلیحاتی کیفی باشد. از لحاظ نظری، بسیاری از محققان نقش مهمی را برای تکنولوژی در مسابقات تسلیحاتی در نظر گرفته اند. برای مثال ولف سِن، چنین استدلال می­کند که واحدهای شرکت کننده در یک مسابقه تسلیحاتی کیفی، سیستم­های تسلیحاتی و سطح تسلیحات نظامی دشمنان را در سطح بالایی تصور می­کنند؛ در نتیجه برآنند تا با افزایش تلاش­های نظامی شان و مجهز شدن به سیستم های تسلیحاتی پیشرفته­تر، فراتر از آن چه که نیاز دارند؛ بازدارندگی را ایجاد کنند (2007: 135-137 Koubi & Lalman, ).

درخصوص پیامد بروز مسابقه تسلیحاتی می­توان گفت در صورتی که طرفین درگیر در مسابقه تسلیحاتی، به نقطه ثبات راهبردی جدیدی دست یابند که حاصل ایجاد ثبات در بازدارندگی (برقراری موازنه تهدید) و ثبات در موازنه قوا (برقراری موازنه قدرت) میان طرفین است؛ گفته می شود که آن مسابقه تسلیحاتی باثبات بوده است و در شرایطی که در جریان بروز یک مسابقه تسلیحاتی، با از بین رفتن ثبات راهبردی و نقطه تعادلی پیشین، تقارن و توازن در تهدید و قدرت در میان طرفین برقرار نگردد، مشاهده می­شود که آن مسابقه تسلیحاتی بی ثبات کننده بوده است. در هر حال، آنچه برآیند این گفتار است را شاید بتوان به گونه­ای عینی و انضمامی در قالب نمودار زیر ترسیم کرد.

نمودار 1 : مدل تحلیلی بروز مسابقه تسلیحاتی در سیستم بین الملل

 

 

 

 

البته شکل­گیری یک چنین رقابت تسلیحاتی در سطح منطقه­ای و بین­المللی، به ویژه در زمانی که به سمت بی­ثباتی­های منطقه­ای سوق پیدا نماید، ممکن است بازیگران را به سمت بازاندیشی برای ترسیم الگوهای بدیل سوق دهد که بر مبنای آن، در عین حفظ رقابت برای پیشی گرفتن از واحدهای دیگر، هزینه سنگین جنگ­افروزی نیز برای کشورها بوجود نیاید.در اینجا احتمالا جایگاه دو مفروضه اصلی نظریه نئوواقع­گرایی در روابط بین­الملل شامل ﺗﺄثیرپذیری سیاست خارجی کشورها از نظام بین­الملل مطابق نظریه کنت والتز (Waltz,1979,79-80)؛ همچنین ﺗﺄثیرپذیری کشورها از ساختار اقتصاد بین الملل مطابق الگوی رابرت گیلپین (مشیرزاده، 1391: 124) خود را نشان می­دهد و این دو مفروض حتی گاهی می­تواند جایگزین رویکردهای واقع­گرایی مثل رقابت تسلیحاتی شود؛ چرا که در شرایط بی­ثباتی در مناطق حساسی چون خاورمیانه از یک سو، ممکن است خواست نظام بین­الملل به سمت موازنه قوا (حداقل در آن منطقه) سوق یابد؛ همچنان که والتز نیز معتقد است که موازنه قوا زمانی رخ می­دهد که پیش شرط وجود نظم آنارشیک نظام بین­الملل در کنار تلاش برای حفظ بقای بازیگران وجود داشته باشد (سازمند، عظیمی و نظری، 1389: 256). ضمن اینکه در چنین شرایطی ممکن است واحدهای منطقه­ای بعد از ایجاد رقابت تسلیحاتی به ویژه رقابت بی­ثبات کننده در پی احیای اقتصادی خود برآیند و عنصر اقتصادی را به ویژه با عطف توجه به ساختار و خواست نظام بین­الملل و منطبق با رویکرد گیلپین در معادلات خود وارد نمایند.

به هر روی، با توجه به آنچه گفته شد در ادامه تلاش می­شود تا نشان داده شود که در دو دهه 1990 و 2000 چگونه کشورهای حوزه خلیج­فارس، مطابق با انگاره­های نظریه واقع­گرایی به سمت مسابقه تسلیحاتی سوق یافته­اند و نیز بر همین اساس نشان داده شود که مطابق نظریات نئوواقع­گرا چگونه گاهی با توجه به خواست نظام بین­الملل و نیز ﺗﺄثیرپذیری از ساختار اقتصاد بین­الملل به سمت مدیریت بهینه منابع و منافع اقتصادی مطابق با فرضیه پژوهش پیش رفته­اند.

2.علل شکل گیری مسابقه تسلیحاتی در منطقه خلیج فارس

در ظرف نیم قرن اخیر و به ویژه پس از اهمیت یافتن جایگاه استراتژیک منطقه خاورمیانه و به خصوص خلیج فارس، بسترهای شکل­گیری مسابقه تسلیحاتی فراهم گردید و در اینجا شاید در بدو امر، جنگ سرد یکی از عوامل مؤثری بود که برای چند دهه به عنوان عامل اصلی رقابت­های تسلیحاتی در سیستم بین­الملل به صورت عام و سیستم­های منطقه­ای مانند خلیج­فارس به صورت خاص عمل می­کرد.

در تشریح بیشتر این ﻣﺴﺄله می­توان گفت در اواخر دهه 1970 میلادی، کشورهای حاشیه خلیج فارس در رقابت ناشی از جنگ سرد، بیشتر در اردوگاه غرب قرار گرفته بودند و سپس وقوع رویدادهایی چون سقوط شاه، تصرف سفارت آمریکا در تهران و تهاجم شوروی به افغانستان و اشغال آن در اواخر دهه 1970 و اوایل دهه 1980سبب شده بود تا سیاست­های آمریکا و سایر قدرت­های غربی در قبال خلیج فارس دچار سردرگمی شود. در چنین جو بی­ثبات و بحرانی بین المللی بود که عراق در سپتامبر 1980 به ایران حمله کرد و جنگی هشت ساله بین دو کشور آغاز شد که از آن به عنوان جنگ اول خلیج فارس یاد می­شود. گفتنی است جنگ نفت­کش­ها که در سال 1983 میلادی رخ داد نیز در طی این منازعه طولانی به وقوع پیوست. چند سال بعد، یعنی در سال 1991، جنگ دیگری آغاز شد که این بار ناشی از تهاجم عراق به همسایه جنوبی خود یعنی کویت بود. این حقیقت که کویت طرفدار غرب و تولیدکننده مهم نفت به شمار می­رفت، ظاهراً باعث شد نامشروع بودن اشغال این کشور توسط عراق برجستگی بیشتری پیدا کند  (کامروا، 1388: 205). به هر روی صرف نظر از این مسائل تاریخی که بعدها در دهه­های 1990 تا 2010 در نتیجه مسائلی نظیر ظهور بنیادگرایی اسلامی، حملات 11 سپتامبر 2001 و به تبع آن طراحی استراتژی جنگ پیشگیرانه و نیز حمله به افغانستان و عراق از جانب کشورهای غربی، جوانب جدیدی به خود گرفت، آنچه اهمیت یافت این بود که منطقه خلیج­فارس به صورت ذاتی پتانسیل ایجاد مسابقه تسلیحاتی را در درون خود بنا بر دلایل زیر دارا می­باشد.

2.1. موقعیت ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک خلیج فارس و تنگه هرمز: در خصوص این مهم بسیار گفته و شنیده شده است و حتی شواهد تاریخی نیز بیانگر وجود رقابت واحدهای سیاسی خارج از منطقه (پرتغال، هلند، فرانسه، انگلیس، آلمان، و آمریکا) برای کنترل آن بوده است، اما با این حال آن چه در حال حاضر همچنان نمایانگر اهمیت راهبردی این منطقه است ذخایر عظیم انرژی است.

در واقع، پس از جنگ جهانی اول و به ویژه شروع جنگ جهانی دوم، برای مدت تقریباً هفتاد سال است که نام خلیج فارس با منابع انرژی و به ویژه نفت مترادف شده است. از این رو تا زمانی که منابع انرژی جایگزین (به صورت پایدار) برای تقویت انرژی جهانی کشف نشود، این منطقه همچنان به عنوان یکی از مناطق استراتژیک مورد مباحثه برای سال­های آینده باقی خواهد ماند؛ چرا که از یک سو، ضرورت اشراف و تسلط قدرت­های جهانی بر قلب انرژی جهان، نظارت و کنترل بیگانگان بر منطقه را فزونی بخشیده و از سوی دیگر، تلاش برای در اختیار داشتن هر چه بیشتر بازارهای انرژی جهان، کشورهای منطقه­ را وارد منازعات پنهان و آشکار، حتی در قالب مسابقات تسلیحاتی نموده است؛ زیرا کشورهای منطقه خلیج فارس، تقریباً سه چهارم ذخایر شناخته شده نفت جهان را در اختیار دارند که بالغ بر 60 درصد ذخایر شناخته شده جهان بوده است؛ برای مثال تا پایان سال 2010 عربستان با بیش از 516/246 میلیارد بشکه ذخیره نفت، به تنهایی 21 درصد ذخایر نفت جهان را داشته و ایران با 17/151، عراق با 143، کویت با 5/101 و امارات با 8/97 میلیارد بشکه بالاترین ذخایر شناخته شده نفت جهان را در اختیار داشتند (باقیان، حسینی و موسی نژاد، 1391: 157).

2.2.  جغرافیای انسانی منطقه خلیج فارس و تنوع قومیتی/ مذهبی: یکی دیگر از علل بالقوه شکل­گیری مسابقه تسلیحاتی در حوزه خلیج­فارس، تنوع قومیتی و مذهبی بوده است. البته در کشورهای پیشرفته جهان، معمولاً چنین تنوعی، فرصت­های بی­بدیلی برای نهادینه کردن هر چه بیشتر دموکراسی در اختیار زمامداران قرار می­دهد؛ چرا که پلورالیسم سیاسی/ مذهبی تا حدودی امری پذیرفته شده برای این کشورها است، اما در بین کشورهای حوزه خلیج­فارس به واسطه فقدان عنصر تساهل مذهبی و پررنگ بودن تفکرات ایدئولوژیک و قومیتی متعارض، این فرصت تبدیل به تهدیدی اساسی برای امنیت منطقه­ای شده است که نشان­های آن، خود را به ویژه در قالب ظهور گروه­های تکفیری نظیر داعش و جبهه النصره نشان داده است؛ بدین ترتیب تنوع و سلیقه های مختلف مذهبی در منطقه شامل سنّی، شیعه و فرقه ­های مربوط به آنها در میان کشورهای این منطقه وجود دارد که اعتقادات و اقدامات مربوط به عناصر افراطی هر یک از گروه ها، بروز مشکلات بسیاری را در منطقه بدنبال داشته است؛ چرا که به عنوان مثال اگر بخش اعظم جمعیت کشورهایی چون ایران، عراق و بحرین را شیعیان تشکیل می­دهند، در سایر کشورهای منطقه خلیج­فارس جمعیت اهل سنت غلبه دارد و در سال­های پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران با سیاسی شدن روزافزون جمعیت شیعه در منطقه، منازعات ایدئولوژیک به شدت معنامند شده که این خود منجر به شکل­گیری چند شکاف راهبردی در منازعات منطقه­ای  گردیده است که از جمله مهم­ترین آنها می­توان به الگوی تخاصمی و رقابتی در بین یمن / عربستان، قطر / عربستان، عراق / عربستان و نیز الگوی رقابت راهبردی بین ایران و عربستان بر سر رهبری جهان اسلام اشاره کرد. در اینجا هر چند که در منطقه الگوهای همکاری و یا همگرایی در قالب شورای همکاری خلیج فارس در میان شش کشور عربستان، امارات، کویت، قطر، بحرین و عمان و نیز الگوی همکاری راهبردی میان آمریکا و کشورهای عربی خلیج فارس نیز مطرح بوده است (قاسمی، 1390: 41)، اما اساساً این سطح از همگرایی نیز از این واقعیت ﻧﺸﺄت گرفته است که کشورهای عرب سنّی مذهب منطقه خلیج فارس نسبت به ایران شیعی مذهب، نگرش بدبینانه داشته و همکاری آنها نیز در راستای ایجاد دژ منطقه­ای و حفظ جامعه امن آنها در مقابل ایران تعریف شده است؛ همچنان که رقابت­های پیدا و پنهان کشورهای شورای همکاری خلیج­فارس برای تضعیف موقعیت منطقه­ای ایران بر سر مسائلی مثل پرونده هسته­ای، جزایر سه گانه و ﻣﺴﺄله عراق بعد از سقوط صدام، خود گویای این مهم می­تواند باشد (صادقی اول و نقدی عشرت آباد، a1393: 160-159).

3. شواهد و داده­های عینی رقابت تسلیحاتی در منطقه خلیج فارس

چنان که گفته شد رقابت­های تسلیحاتی در منطقه از فاکتورها و عوامل زیادی می­تواند ﻧﺸﺄت بگیرد که در بالا نمودهای اصلی آن مورد اشاره قرار گرفت، اما طبیعی است که صرف ارائه داده­های انتزاعی و یا تحلیلی برای اثبات وجوه کمی و کیفی این منازعه کفایت نمی­کند و نیاز به داده­های انضمامی و عینی احساس می­شود که بیش از گذشته بر این مهم صحه بگذارد. نظر بر این ﻣﺴﺄله ضرورت دارد که رقابت تسلیحاتی در منطقه در بازه زمانی مورد نظر در تحقیق از ابعاد مختلف، مورد موشکافی قرار بگیرد. مهم­ترین این ابعاد، کمیت و کیفیت نیروهای نظامی و لجستیکی است.

3.1. نیروهای نظامی: اگرچه برخی معتقدند اهمیت نیروهای آماده به خدمت در حوزه­های نظامی با توجه به پیشرفت تکنولوژی تسلیحاتی کمرنگ شده است، اما با این حال همچنان می­توان مدعی بود اساسی­ترین عنصر در حوزه نظامی، نیروی انسانی زبده و خبره، به ویژه در حوزه­های طراحی استراتژی نظامی از حیث تدافعی و تهاجمی است؛ زیرا اگر پیشرفته­ترین سلاح­ها در اختیار نیروی نظامی غیرورزیده و بی­تجربه قرار بگیرد، نخواهند توانست از آن استفاده مناسب بنمایند، چه بسا این نیروها به ضرر کشور دارنده این تسلیحات عمل کنند. همچنان که به زعم تحلیل­گران، یکی از نقاط ضعف کشورهای عرب حوزه خلیج فارس به رغم خرید تجهیزات مدرن نظامی در حوزه مسابقه تسلیحاتی، همین ﻣﺴﺄله می­باشد. به هر روی، نمودار زیر در این خصوص قابل ﺗﺄمل است که با دقت نظر در آن، این نتیجه عاید می­شود که نیروهای نظامی جمهوری اسلامی ایران اعم از دریایی، هوایی و زمینی دارای بیشترین تعداد است. شاید علت این ﻣﺴﺄله نیز روشن باشد؛ زیرا علاوه بر این که ایران، تجربه جنگ هشت ساله با عراق را اندوخته است، دائم از سوی قدرت­های غربی تهدید می­شود و به دلیل هم پیمانی کشورهای عرب حوزه خلیج­فارس با بلوک غرب در مخالفت با ایران، مقامات کشورمان، همواره نیاز به نیروی نظامی آماده را احساس نموده و می­نمایند.

 

نمودار1 : مقایسه نیروی انسانی نظامی در بین کشورهای خلیج فارس به تفکیک بخش ها در سال 2010

Source :(Cordesman and Nerguizian, 2010: 16)

2.3.  نیروی هوایی و توان موشکی: امروزه ﺗﺄثیر توان نظامی یک کشور در عرصه هوایی اصلی انکارناپذیر است. در واقع به واسطه پیشرفت روزافزون تکنولوژی، نبردهای هوایی اهمیت روزافزونی به خود گرفته است. یعنی اگرچه تسلیحات مرتبط با نیروهای هوایی گران بوده و دارای فن­آوری پیچیده­ای می­باشد، اما به دلیل توان بالای بازدارندگی، انهدام سریع مواضع کلیدی دشمن و نیز کاهش تلفات انسانی کشور دارنده، هماره مورد توجه کشورها قرار گرفته است. با توجه به این ﻣﺴﺄله توجه به نمودار زیر قابل ﺗﺄمل می­نماید.

 

نمودار2: مقایسه تعداد هواپیماهای جنگنده در بین کشورهای خلیج فارس از سال 1990 تا 2010

Source:(Cordesman and Nerguizian, 2010: 24)    

 

در این نمودار، مشخص می­شود که تعداد هواپیماهای جنگنده در بین کشورهای ایران و عربستان، به عنوان دو کشور برتر منطقه خلیج فارس، در طی دو دهه یعنی از سال 1990 تا 2010، حدوداً 68% و 48% افزایش داشته است. کشور امارات نیز در این مورد، رشد 102% داشته است؛ همچنین، تعداد هواپیماهای جنگنده  مذکور در کشور عراق از سال 1990 تا 2003، روند کاهش، افزایش، و کاهش را طی کرده است.

از طرف دیگر نبرد در عرصه هوایی امروزه صرفاً متعلق به جنگنده­های پیشرفته نظامی نمی­باشد، بلکه رقابت تسلیحاتی موشکی نیز مکمل توان جنگنده­های نیروی هوایی یک کشور است. در نمودار زیر روند برنامه موشکی کشورهای حاشیه خلیج­فارس به نمایش کشیده شده است.

 

نمودار3: مقایسه تعداد موشک های پرتاب کننده در بین کشورهای خلیج فارس از سال 1990 تا 2010

Source: (Cordesman and Nerguizian, 2010: 21)

 

در این نمودار آماری، مشخص می­شود که تعداد موشک­های پرتاب کننده در میان کشورهای این منطقه در طول دو دهه از سال 1990 تا 2010، افزایش بسیاری داشته است. برای مثال: در کشورهای ایران، عربستان، امارات، و قطر به ترتیب، حدوداً 255% ، 49% ، 297% ، 214% به تعداد این موشک ها اضافه شده است. در کشور عراق نیز، تعداد این موشک­ها پس از سال 1990 روند کاهشی داشته است.

غیر از موارد فوق در حوزه نیروی دریایی نیز گفته می­شود تا سال 2010 ایران بیش از 250 نوع تجهیزات دفاعی دریایی اعم از شناور گشت زن و شناور آبی/خاکی و... را داشته و بعد از ایران، عربستان با نزدیک 100 نمونه در مقام دوم و امارات با نزدیک 50 نمونه در رده سوم بهره­گیری از تجهیزات دریایی بوده­اند (Cordesman & Nerguizian, 2010: 31)؛ همچنین در زمینه سایر ادوات نظامی نظیر تانک­ها نیز از سال 1990 تا 2010 کشورهای ایران، عربستان، بحرین، عمان، قطر، امارات، به ترتیب معادلِ 61% ، 127% ، 180% ، 763% ، 68% ، 120% رشد داشته­اند (Cordesman & Nerguizian, 2010: 19).

4. پیامدهای بروز مسابقه تسلیحاتی در منطقه خلیج فارس

در فرضیه این پژوهش گفته شد که مسابقه تسلیحاتی و ﻣﺴﺄله دفاع منطقه­ای در خلیج فارس از طریق دو راه حل نظامی و غیر نظامی در طی سال­های اخیر مدیریت شده است. این مدیریت مبتنی بر پیش­فرض­های «پیشگیری/آمادگی» در حوزه معادلات نظامی و پیش­فرض­های «بهینه­سازی/بهره­وری» در حوزه معادلات غیرنظامی بوده است. در اینجا تلاش می­کنیم ابتدا پیش­فرض اول را با توجه به رویکردهای واقع­گرایی و در قالب سرتیتر پیامدهای بروز مسابقه تسلیحاتی در منطقه خلیج­فارس تحلیل و اثبات کنیم.

در این خصوص می­توان گفت مقایسه نمودارها و جداول آماری ارائه شده، حاکی از آن است که نوعی لایه بندی نامتوازن قدرت در میان واحدهای سیاسی منطقه خلیج­فارس وجود دارد؛ به طوری که در نگاه اول، کمّیت و کیفیت تجهیزات نظامی (شامل نیروهای نظامی انسانی، هوایی، دریایی، و سایر تجهیزات نظامی) بیانگر برتری نظامی سه کشور ایران، عراق، و عربستان در مقایسه با سایر کشورهای این حوزه در مقطع زمانی مورد بررسی بوده است؛ با این حال متغیر دیگری نیز ساختار مسابقه تسلیحاتی منطقه را به شدت ﻣﺘﺄثر ساخته و آن حضور و نفوذ بیگانگان در منطقه خلیج­­فارس است. این حضور و نفوذ، زمانی بیشتر اهمیت می­یابد که با همکاری نهادهایی نظیر شورای همکاری خلیج­فارس، دوگانه غیریت ساز «همگرایی اعراب با غرب/ واگرایی اعراب با ایران» بسیار معنامند شده است؛ به طوری که در سال­های منتهی به 2010 و حتی پس از آن که اعضای شورای همکاری خلیج­فارس درگیر نهضت بیداری اسلامی شدند، حجم خرید تسلیحات نظامی از غرب از جانب اعضای شورا مطابق جدول زیر رو به فزونی گذاشت.

جدول 1: حجم خرید تسلیحات نظامی از غرب از جانب اعضای شورای همکاری خلیج فارس (میلیارد دلار)

2010

2009

2008

2007

2006

2005

2004

2003

 

47881

46011

44771

45617

39600

34763

28850

25951

عربستان

17657

14080

11959

9816

9238

9304

10199

9170

امارات

774

774

688

637

602

553

559

555

بحرین

4716

4782

4888

5309

4998

5056

5225

4854

کویت

5094

4822

5154

5413

5343

4997

4145

3687

عمان

1913

1938

2193

1700

1320

1229

1164

1263

قطر

نک به: (صادقی اول و نقدی عشرت آباد، b 1393، 61)

حال با توجه به این مسائل، ﺳﺆالی که مطرح است این است که رقابت تسلیحاتی منطقه­ای در این بازه زمانی تا چه حد ثبات­زا می­توانست در نظر گرفته شود و تا چه میزان تهدیدزا؟ با در نظر داشتن نگرش­های نئوواقع­گرایی که عنصر اقتصاد را در معادلات نظام بین­المللی وارد می­کنند، می­توان در این زمینه به نظریه لوییس ریچاردسون (که از جمله مهم­ترین نظریه­پردازان حوزه مسابقه تسلیحاتی است) استناد کرد؛ او معتقد است: اگر محدودیت منابع اقتصادی اختصاص یافته به بخش نظامی در کشورهای درگیر وجود داشته باشد، در این شرایط «مسابقه تسلیحاتی باثبات» رخ خواهد داد، اما به زعم وی در شرایطی یک «مسابقه تسلیحاتی بی­ثبات کننده» رخ می­دهد که محدودیت منابع اقتصادی اختصاص یافته به بخش نظامی در کشورهای درگیر وجود نداشته باشد که باعث می­شود روند ساخت و مجهز شدن به تسلیحات ادامه پیدا کند. در این میان، حداکثر منابع اقتصادی اختصاص یافته یکی از طرفین در آن مسابقه تسلیحاتی زودتر به پایان خواهد رسید که موجب برتری قدرت یکی از واحدها بر دیگری می­شود. در این حالت حتی احتمال وقوع جنگ محتمل می­شود (Lamblet, 1976: 1-2).

با توجه به این سطح از تحلیل، این ﻣﺴﺄله مطرح می­شود که داده­ها و آمارهای جداول و نمودارهای بالا عمدتاً مبتنی بر افزایش هزینه­های اقتصادی مرتبط با تسلیحات نظامی بوده است و این در حالی است که مطابق تحلیل ریچاردسون قاعدتاً می­بایست وقوع منازعه­ای در بین کشورهای منطقه خلیج­فارس محتمل می­نمود که البته چنین نشده است. در تحلیل چرایی این ﻣﺴﺄله، شاید بتوان به چند عامل محوری اشاره نمود: اولین سطح از تحلیل نظری را شاید بتوان از نقطه نظرات کالین گری، دیگر نظریه­پرداز حوزه مسابقات تسلیحاتی به عاریت گرفت که معتقد است توقف مسابقه تسلیحاتی می تواند با کناره­گیری ارادی یکی از طرفین رقیب از ادامه مسابقه تسلیحاتی، مرتبط باشد. در این راستا انصراف از ادامه مسابقه تسلیحاتی ممکن است ناشی از بی­انگیزه شدن طرف یا طرفین باشد و یا ممکن است طرف­های یاد شده به این نتیجه رسیده باشند که مسابقه تسلیحاتی به نتیجه مطلوب منجر نخواهد شد (گری، 1378: 100- 98). این وضعیت می­تواند در خصوص کشورهای حوزه خلیج­فارس تا حدودی قابلیت انطباق داشته است. در واقع ﻣﺴﺄله ﺗﺄمین و تضمین امنیت انرژی جهان همان چیزی بوده است که هم کشورهای صادرکننده نفت و هم کشورها و قدرت­های غربی را متقاعد کرده است که حتی رقابت تسلیحاتی را هم، برای ﺗﺄمین امنیت پایدار و نه ناامنی منطقه­ای به خصوص بعد از وقوع جنگ­های اول، دوم و سوم خلیج­فارس خواستار باشند. در واقع در اینجا می توان چنین استدلال کرد که با توجه به رخداد چرخه مسابقه تسلیحاتی در منطقه خلیج­فارس، یکی از راه­های برون رفت از مسابقه تسلیحاتی و بی­ثباتی راهبردی ایجاد شده در این منطقه ناشی از این بوده که طرفین درگیر در مسابقه، به ثبات راهبردی جدیدی دست یافته­اند که حاصل ایجاد ثبات در بازدارندگی «برقراری موازنه تهدید»؛ همچنین ثبات در موازنه قوا «برقراری موازنه قدرت» میان طرفین بعد از آتش افروزی­های ناشی از جنگ­های سه گانه خلیج­فارس بوده است.

از طرف دیگر در سطح دوم تحلیل، شاید بتوان این ﻣﺴﺄله را مطرح کرد که وقوع تحولات گسترده در خاورمیانه که بر آن عناوینی چون بیداری اسلامی و یا بهار عربی اطلاق گردید، باعث شد تا نگرش کشورهای حوزه خلیج­فارس و به ویژه اعضای شورای همکاری به جای برون به درون کشورها، بیشتر معطوف شود؛ یعنی اگر دوگانه اصلی غیریت­ساز مسابقه تسلیحاتی منطقه را ایران و اعراب جنوبی خلیج­فارس در نظر بگیریم، اعراب ترجیح دادند که در نتیجه وقوع تحولات اخیر به تنظیم واصلاح امور داخلی به جای منازعات منطقه­ای، حداقل تا فروکش کردن امواج نهضت بیداری اسلامی بپردازند؛ با این حال شاید بتوان گفت یکی از نتایج اصلی مسابقه تسلیحاتی منطقه­ای، حرکت به سمت جنگ­های نیابتی بوده است که نمودهای اصلی آن را می­توان بین ایران و برخی کشورهای متخاصم عرب منطقه­ای در سوریه و عراق در قالب دوگانه مقابله/ حمایت از تروریسم منطقه­ای و تحرکات داعش و جبهه النصره مشاهده کرد. حتی این رویکرد به زعم برخی متفکران بعد از حملات عربستان سعودی به یمن در ماه مارس 2015 «اوایل فروردین 1394» به گونه­ای دیگر معنامند شده است.

اما در سطح سوم تحلیل، این مهم مطرح شده است که کشورهای منطقه­ای در وهله اول «مدیریتِ پیشرفته تدافعی» را بر «کنترلِ ابتدایی تهاجمی» ترجیح می­دهند. راهکاری هم که برای این ﻣﺴﺄله در نظر گرفته­اند علاوه بر تقویت بنیه دفاعی اولیه، مبتنی بر دفاع استراتژیک و پیشگیرانه با دستیابی واحدها به سلاح­های استراتژیکی است که تقارن و توازن را در میان طرفین ایجاد و حفظ نماید. برای مثال، می­توان به تجهیز کشورها به انواع وسایل انهدام جمعی مانند موشک­های بالستیک قاره­پیما، کلاهک­ها، موشک­های نامرئی کروز، موشک­های بالستیک زیردریایی، بمب افکن­ها و نظایر آنها اشاره کرد. راهکار مذکور که با هزینه­ای بسیار زیاد صورت می­پذیرد، علاوه بر کسب قدرت بازدارندگی، قدرت چانه زنی واحدها را نیز افزایش داده و موجب شده که واحدها همچون گذشته صرفاً پیرو و مجری دستورات مداخله­گران در راستای ایجاد نظم مورد نظر آنها در منطقه نباشند.

البته این سطح از تحلیل، زمانی بیشتر قابلیت ﺗﺄمل می­یابد که کشورهای عرب منطقه همسو با مقامات غربی، حداقل تا پایان دوره ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد، بیشتر برنامه هسته­ای ایران را در راستای دستیابی مقامات کشورمان به سلاح اتمی تفسیر می­نمودند. پذیرش چشم­انداز دستیابی به سلاح اتمی توسط نظام­های سیاسی موجود در منطقه خلیج فارس که در واقع پس از ایراد اتهام دستیابی ایران به بمب اتمی و در قالب یک مسابقه تسلیحاتی کیفی صورت پذیرفته است، کمابیش توزیع قدرت منطقه­ای جدیدی را باعث شد که خود دربرگیرنده این پیام­ها بود.

ـ در چنین شرایطی، نگرانی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس از افزایش ﺗﺄثیر (نفوذ) ایران پس از کسب قابلیت هسته­ای افزایش یافت (Salehzadeh, 2013: 26).

ـ این موضوع به قدرت های خارجی همچون روسیه، چین و هند نشان داد که عصر هژمونی منطقه­ای آمریکا در خلیج فارس در حال پایان است و فرصتی در پیش رو دارند که با کشورهای این منطقه مشارکت­های سیاسی، نظامی، و اقتصادی داشته باشند؛ همچنین نقش عنصر حامی، برای برنامه های هسته­ای آنها ایفا نمایند.

ـ حرکت به سمت منطقه ای که همه واحدهای آن از قابلیت هسته­ای برخوردارند، هشداری از طرف کشورهای منطقه خلیج فارس به اسرائیل بود که انحصار هسته­ای آن در کل خاورمیانه به پایان رسیده است (Russell, 2008: 531-532).

5. مدیریت بسامد اقتصادی در کشورهای حوزه خلیج فارس

همچنان که گفتیم پیش­فرض­ دوم فرضیه این مقاله که با انگاره­های نئوواقع­گرایی در حوزه تحلیل اقتصادی نیز تا حدی همسو می­باشد، ﻣﺴﺄله «بهینه­سازی/ بهره­وری» در حوزه معادلات غیرنظامی توسط کشورهای منطقه­ای بوده است. در واقع اهمیت بسامد اقتصادی در اینجا از آن رو ذکر می­شود که مطابق تحلیل لوییس ریچاردسون که اشاره شد توان اقتصادی مقوم بی­بدیلی برای مدیریت منازعات احتمالی نظامی از یکسو و عامل مشوق مناسبی برای پرهیز از هزینه و نتیجه نامطلوب از مقابله نظامی مطابق تحلیل کالین گری است که بدان اشاره شد. با در نظر داشتن این ﻣﺴﺄله می­توان گفت در سال­های بروز جنگ­های اول و دوم خلیج فارس، و حتی تا پایان دهه 1990، چالش توسعه اقتصادی را در اکثر کشورهای منطقه خلیج فارس به دلایلی نظیر دولت­گرایی، ساختار اقتصادی متکی بر رانت و سلطه اقتصادی خارجی شاهد بودیم؛ به خصوص اینکه بی ثباتی­های راهبردی موجود در بین کشورهای حوزه خلیج فارس، همچنان وجود داشت و با ظهور جریانات رادیکال منطقه­ای نظیر طالبان و القاعده و حمایت کشورهایی نظیر عربستان و امارات از این جریانات (در مخالفت با جمهوری اسلامی) زمینه ایجاد تنش­های سیاسی و دیپلماتیک بین کشورهای حاشیه خلیج­فارس نیز فزونی یافته بود؛ با این حال در شروع هزاره جدید و با وقوع حملات 11 سپتامبر و متعاقب آن، حمله آمریکا به افغانستان و عراق، زمینه مداخله نظامی دولت­های خارجی نیز در منطقه بیشتر فراهم شد. در چنین شرایط ناپایداری اگرچه تقریباً تا نیمه اول دهه 2010-2000 ﻣﺴﺄله نظامی­گری و مدیریت آن برای کشورهای منطقه­ای همچنان اهمیت خود را حفظ کرد، اما به تدریج رویکردهای مبتنی بر مدیریت بسامد اقتصادی نیز مورد نظر قرار گرفت. به خصوص وقتی آمریکا به عنوان تضمین کننده اصلی امنیت برای بیشتر کشورهای منطقه خلیج فارس مطرح شده بود، در پاسخ به تهدیدات امنیتی، به روش واکنشی و تاکتیکی عمل می­نمود؛ در نتیجه، وابستگی عملکردی و ناپایدار به خود را در بین بیشتر کشورهای خلیج فارس باقی گذاشته بود. در واقع در چنین شرایطی واحدهای منطقه­ای تا حدی به این درک رسیده بودند که کاهش تنش فیمابین و تا حدودی کاهش وابستگی این واحدها به قدرت­های مداخله گر در جهت ﺗﺄمین امنیت­شان، راه حلی است که همراه با افزایش سطح همکاری در حوزه­های مختلف موضوعی در میان واحدها می­تواند به تدریج به برقراری اعتماد متقابل در میان طرفین کمک نماید.

با چنین نگاهی، نمونه­ای از همکاری­های منطقه­ای که در بین شش کشور جنوبی خلیج فارس شکل گرفت، شورای همکاری خلیج فارس بود؛ اگرچه در سال 1981، بیشتر با نگاه امنیتی نسبت به وقوع انقلاب اسلامی ایران به وجود آمد، اما این شورا به تدریج همگرایی اقتصادی را نیز جزو اولویت اصلی قرار داد و کارکردهای اقتصادی آن در مقایسه با کارویژه­های امنیتی آن، اهمیت بسزایی یافت و این نهاد تلاش­هایی را برای شکل دادن به یک بازار مشترک در سال 2008، ترغیب همکاری­ها جهت تنظیم تجارت و سرمایه گذاری با روندی آهسته آغاز کرد و در سال­های منتهی به 2010 این مهم تا حد قابل توجهی قوت یافت؛ چنین شرایطی باعث شد که جمهوری اسلامی ایران نیز در زمینه­های اقتصادی شاملِ مسائل مربوط به انرژی، حمل و نقل، واردات و صادرات، سرمایه گذاری، توریسم و ... همکاری خود را با کشورهای حوزه خلیج فارس گسترش دهد. به عنوان مثال: در این دوره، زمانی که بیشتر منطبق با دوره اول ریاست جمهوری آقای احمدی­نژاد بود، در آذر 1386 برای نخستین بار بعد از نزدیک به 27 سال، ایران به عنوان عضو ناظر در اجلاس شورای همکاری خلیج­فارس در دوحه شرکت کرد که خود می­توانست زمینه همکاری مشترک فیمابین برای اعتمادسازی در دوره اول ریاست جمهوری احمدی­نژاد را فراهم سازد (Haji-Yousefi, 2010: 10-11). بر همین اساس مشاهده شد که بر مبنای جدول زیر کمیسیون­های مشترک اقتصادی که ایران با کشورهای این حوزه امضا کرد، از نظر تعداد، پس از منطقه آسیای مرکزی، در رتبه دوم قرار گرفت و ظرفیت پنهان همکاری کشورهای حوزه خلیج فارس بیشتر آشکار گردید.

شبکه های منطقه ای

خلیج فارس

آسیای مرکزی

قفقاز

شبه قاره

شامات

شمال آفریقا

ایران

45

52

19

30

29

5

جدول 2 : تعداد کمیسیون های مشترک اقتصادی ایران با هر یک از خوشه ها در سال 2010

http://tpo.ir.servercms1.com/index.aspx?siteid=1&fkeyid=&siteid=1&pageid=352منبع:

ضمن اینکه از حیث میزان صادرات و واردات طبق آمار سال 2010 تنها، شورای همکاری خلیج­فارس654878627607 میلیون دلار صادرات و 461532768416 میلیون دلار واردات داشته­ است که اگرچه بیشتر در حوزه انرژی بوده است، اما می­تواند نشانگر ظرفیت پنهان تبادلات تجاری کشورهای منطقه باشد (عباسی، پورجم و ماندگار، 302،1394).

نتیجه گیری

مسابقه تسلیحاتی بیانگر نوعی مسلّح سازی رقابت طلبانه است و مفهوم چنین رقابتی در زمینه تسلیحات، به شرایطی اطلاق می­گردد که در آن دو یا چند کشور که ممکن است یکدیگر را دشمن خویش تلقی ­نمایند، سطح تسلیحات خود را با سرعتی چشمگیر ارتقاء می­بخشند و ساختار نظامی خویش را بر مبنای توجه کلی به عملکردهای نظامی و سیاسیِ پیشین، کنونی، و احتمالیِ دیگر کشورهای حاضر در رقابت استوار می­کنند. مسابقه تسلیحاتی در خرده سیستم­ها و حوزه­های منطقه­ای، از یک سو، بازتابی از شرایط سیاسی - اقتصادی؛ همچنین موقعیّت ژئوپلیتیک هر یک از واحدهای منطقه و از سوی دیگر، بازتاب شرایط داخلی منطقه می­باشد. در مطالعه موردی منطقه خلیج فارس، می­توان گفت که این منطقه با توجه به الگوی روابط در میان واحدهای آن، محیط ژئوپلیتیک منطقه، موقعیت ژئواکونومیک آن، جغرافیای انسانی در منطقه و مقایسه ساختار قدرت واحدها در این منطقه از جمله مناطق راهبردی در سیستم بین الملل می­باشد که بیشتر واحدهای آن با معمای امنیت و بحران قدرت مواجه­اند؛ در نتیجه نخستین و اصلی­ترین اقدامی که توسط واحدهای برتر منطقه، جهت حفظ برتریِ توانِ خود و نیز بازداشتن سایر قدرت­ها از حمله به خود صورت گرفته، ساخت و یا خرید تجهیزات نظامی و دفاعی پیشرفته برای ﺗﺄمین مهم­ترین هدف راهبردی که حفظ بقا و ﺗﺄمین امنیت می­باشد، بوده که در ادامه این روند، بروز مسابقه­های تسلیحاتی را (در هر دو بُعد کمّی و کیفی) در این منطقه شاهد بوده­ایم که گاهی در برخی مقاطع تاریخی؛ مانند جنگ­های سه گانه خلیج فارس کمابیش مورد استفاده هم قرار گرفته است.

اگرچه مسابقه تسلیحاتی این منطقه در بازه زمانی مورد نظر در این پژوهش و حتی پس از آن همواره بنا بر استنادات آماری که ارائه شد شتابان بوده است، اما بنا بر مسائلی نظیر تجربیات گران­سنگ جنگ­های منطقه­ای و هزینه­های بالای آن برای کشورهای منطقه­ای حتی سیستم نظام بین­الملل و نیز ضرورت ﺗﺄمین امنیت گلوگاه انرژی جهان، این مسابقات تسلیحاتی بیشتر در سطح تدافعی مورد نظر قرار گرفته و هر چقدر به اواخر دهه اول هزاره جدید نزدیک شده­ایم این ﻣﺴﺄله عینیت بیشتری به خود گرفته است؛ بدین ترتیب چنانچه گفته شد راهبرد تدافعیِ پیشگیری/آمادگی در دستور کار مقامات نظامی کشورهای منطقه­ای قرار گرفت.

از طرف دیگر، همزمان با این راه­حل نظامی، در دهه آغازین هزاره جدید، سطحی دیگر از تعاملات منطقه­ای هم به تدریج معنامند شد که همانا راه­حل غیر نظامی بود که بر اساس آن، کشورهای منطقه­ای در راستای پیشبرد راهبرد بهینه­سازی/بهره­وری و در راستای کاهش وابستگی واحدها به قدرت مداخله گر در جهت ﺗﺄمین امنیت واحدهای منطقه­ای، سطحی از تعاملات تجاری و اقتصادی را برای خود تعریف کردند که هر چند این مهم، در قیاس با مسابقه تسلیحاتی نظامی برای کشورهای منطقه­ای در ابتدای راه است، اما برخی امیدوار بوده و هستند که حداقل در کوتاه مدت، جلوه­های مستقیم مسابقه تسلیحاتی را تقلیل دهد. امری که البته با وقوع تحولات موسوم به بیداری اسلامی و یا بهار عربی و طرح ﻣﺴﺄله دخالت ایران در مسائل داخلی کشورهایی نظیر بحرین، عراق، سوریه و اخیراً یمن از جانب کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس که حتی منجر به مداخله مستقیم نظامی عربستان در امور یمن با حمایت کشورهای عربی منطقه گردید با تردید نسبتاً جدی روبرو شده است.

 

 

 

 

 

 

 

منابع:

-          بلامی، الکس. جی (1386)، جوامع امن و همسایگان؛ دژهای منطقه‌ای یا هم‌گرایان جهانی، مترجمان محمود یزدان‌فام و پریسا کریمی، تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی.

-         قاسمی، فرهاد (1384)، اصول روابط بین الملل، تهران: میزان.

-          کامروا، مهران (1388)، خاورمیانه معاصر، ترجمه محمدباقر قالیباف و سیدموسی پورموسوی، تهران: قومس.

-          گری، کالین.اس (1378)، سلاح جنگ افروز نیست، ترجمه احمد علیخانی، چاپ اول، تهران: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران.

-          مشیرزاده، حمیرا (1391)، تحول در نظریه­های روابط بین­الملل، تهران: سمت.

-          باقیان، مرتضی، حسینی، سیدحمید و موسی­نژاد، محمدجواد (1391)، «جایگاه کشورهای منطقه خلیج­فارس در سیاست­های ﺗﺄمین انرژی اتحادیه اروپا»، فصلنامه پژوهش­های روابط بین­الملل، دوره نخست، شماره ششم، زمستان.

-          سازمند، بهاره، عظیمی، ابوالفضل و نظری، علی اکبر(1389)، «نظریه موازنه قدرت والتز: نقد و بررسی کارآمدی آن در عصر حاضر»، فصلنامه روابط خارجی، سال دوم، شماره چهارم، زمستان.

-          صادقی اول، هادی و نقدی عشرت­آباد، جعفر(a1393)، «روابط ایران و دژ منطقه­ای شورای همکاری خلیج­فارس»، فصلنامه سیاست جهانی، شماره 4، زمستان.

-          صادقی اول، هادی و نقدی عشرت آباد، جعفر (b1393)، «واکنش شورای همکاری خلیج­فارس به بیداری اسلامی»، فصلنامه مطالعات سیاسی جهان اسلام، شماره 11، پاییز.

-          عباسی، ابراهیم، پورجم، بهاره و ماندگار، علی (1394)، «بررسی تطبیقی جایگاه ارتباطی خاورمیانه شمالی با آسیای مرکزی در مقایسه با سایر حوزه­های خاورمیانه»، دو فصلنامه مطالعات اوراسیای مرکزی، شماره 2، پاییز و زمستان.

-          قاسمی، فرهاد (1390)، «موانع تشکیل رژیم امنیتی منطقه­ای کنترل تسلیحات در خاورمیانه»، فصلنامه بین المللی روابط خارجی، سال سوم، شماره 3.

 - Richardson. F, Lewis (1960), Arms and Insecurity, Chicago, IL. Boxwood Press.

 - Waltz N, Kenneth (1979), Theory of International Politics, New York: Random House.

- Glaser. L, Charles (2004), “When Are Arms Races Dangerous?” Journal of International Security, Vol. 28 .

- Intriligator D. Michael & Brito, Dagobert (2000), “Arms Races”, Defense and Peace Economics, Vol 11.

- Koubi, Vally & Lalman, David (2007), “Distribution of Power and Military R&D”, Journal of Theorical Politics, Vol. 19.

- Lamblet C. John(1976) , “Do Arms Races Lead to War? ”, Journal of Peace Research, University of Lausanne, Vol.12

- Russell, A. James (2008), “A Tipping Point Realized? Nuclear Proliferation in The Persian Gulf And Middle East”, Contemporary Security Policy, Vol. 29.

- Salehzadeh, Alan (2013),“Iran’s Domestic and Foreign Policies”, National Defense University, Department of Strategic and Defense Studies, Vol. 4, No. 49, Available at:

https://www.salehzadeh.files.wordpress.com

- Cordesman, H. Anthony & Nerguizian, Aram (2010), “The Gulf Military Balance in 2010, CSIS )2016/12/2)”, available at:  http://www.google.com.

 

 



[1]- نویسنده مسئول                                                         hadi.sadeghi.aval@gmail.com Email:

منابع:

-          بلامی، الکس. جی (1386)، جوامع امن و همسایگان؛ دژهای منطقه‌ای یا هم‌گرایان جهانی، مترجمان محمود یزدان‌فام و پریسا کریمی، تهران: پژوهشکده مطالعات راهبردی.

-         قاسمی، فرهاد (1384)، اصول روابط بین الملل، تهران: میزان.

-          کامروا، مهران (1388)، خاورمیانه معاصر، ترجمه محمدباقر قالیباف و سیدموسی پورموسوی، تهران: قومس.

-          گری، کالین.اس (1378)، سلاح جنگ افروز نیست، ترجمه احمد علیخانی، چاپ اول، تهران: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران.

-          مشیرزاده، حمیرا (1391)، تحول در نظریه­های روابط بین­الملل، تهران: سمت.

-          باقیان، مرتضی، حسینی، سیدحمید و موسی­نژاد، محمدجواد (1391)، «جایگاه کشورهای منطقه خلیج­فارس در سیاست­های ﺗﺄمین انرژی اتحادیه اروپا»، فصلنامه پژوهش­های روابط بین­الملل، دوره نخست، شماره ششم، زمستان.

-          سازمند، بهاره، عظیمی، ابوالفضل و نظری، علی اکبر(1389)، «نظریه موازنه قدرت والتز: نقد و بررسی کارآمدی آن در عصر حاضر»، فصلنامه روابط خارجی، سال دوم، شماره چهارم، زمستان.

-          صادقی اول، هادی و نقدی عشرت­آباد، جعفر(a1393)، «روابط ایران و دژ منطقه­ای شورای همکاری خلیج­فارس»، فصلنامه سیاست جهانی، شماره 4، زمستان.

-          صادقی اول، هادی و نقدی عشرت آباد، جعفر (b1393)، «واکنش شورای همکاری خلیج­فارس به بیداری اسلامی»، فصلنامه مطالعات سیاسی جهان اسلام، شماره 11، پاییز.

-          عباسی، ابراهیم، پورجم، بهاره و ماندگار، علی (1394)، «بررسی تطبیقی جایگاه ارتباطی خاورمیانه شمالی با آسیای مرکزی در مقایسه با سایر حوزه­های خاورمیانه»، دو فصلنامه مطالعات اوراسیای مرکزی، شماره 2، پاییز و زمستان.

-          قاسمی، فرهاد (1390)، «موانع تشکیل رژیم امنیتی منطقه­ای کنترل تسلیحات در خاورمیانه»، فصلنامه بین المللی روابط خارجی، سال سوم، شماره 3.

 - Richardson. F, Lewis (1960), Arms and Insecurity, Chicago, IL. Boxwood Press.

 - Waltz N, Kenneth (1979), Theory of International Politics, New York: Random House.

- Glaser. L, Charles (2004), “When Are Arms Races Dangerous?” Journal of International Security, Vol. 28 .

- Intriligator D. Michael & Brito, Dagobert (2000), “Arms Races”, Defense and Peace Economics, Vol 11.

- Koubi, Vally & Lalman, David (2007), “Distribution of Power and Military R&D”, Journal of Theorical Politics, Vol. 19.

- Lamblet C. John(1976) , “Do Arms Races Lead to War? ”, Journal of Peace Research, University of Lausanne, Vol.12

- Russell, A. James (2008), “A Tipping Point Realized? Nuclear Proliferation in The Persian Gulf And Middle East”, Contemporary Security Policy, Vol. 29.

- Salehzadeh, Alan (2013),“Iran’s Domestic and Foreign Policies”, National Defense University, Department of Strategic and Defense Studies, Vol. 4, No. 49, Available at:

https://www.salehzadeh.files.wordpress.com

- Cordesman, H. Anthony & Nerguizian, Aram (2010), “The Gulf Military Balance in 2010, CSIS )2016/12/2)”, available at:  http://www.google.com.