مشارکت سیاسی و نهادمندی احزاب توده گرا در کشورهای جهان سوم

نوع مقاله: پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی، تهران، ایران

2 دانشجوی دکترای علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی و عضو ﻫﻴﺄت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد قم، قم، ایران

چکیده

چکیده
در دوران بعد از جنگ جهانی دوم شمار کثیری از مستعمرات سابق به استقلال دست یافتند و به عنوان کشورهای جدید در صحنه سیاست بین الملل قد علم کردند. مشارکت سیاسی فزاینده توده ها از یک سو و ضرورت ﺗﺄسیس ساختارها و نهادهای سیاسی مردمی برای جذب توده های خواستار مشارکت از سوی دیگر، مورد توجه همه کشورهای نو استقلال یافته واقع شد. احزاب سیاسی توده گرا یکی از مهم ترین نهادهایی به حساب می آیند که می توانند جریان های مشارکتی گسترده را به گونه ای سامان مند تداوم بخشند و از درافتادن نظام های سیاسی به ورطه  سقوط جلوگیری کنند.
پرسش اصلی این است که چگونه می­توان در جوامع جهان سوم، احزاب سیاسی استوار برای حمایت از ارزش­ها و آرمان­های ملی، پیشبرد هدف­های نوسازی و ملی و حفظ انسجام و همگرایی در بین گروه­های مختلف سیاسی و اجتماعی به وجود آورد؟ فرضیه مقاله براساس نظر ساموئل هانتینگتون شکل گرفته به طوری که سطح نهادمندی احزاب را با توجه به معیارهای اساسی تطبیق­پذیری، پیچیدگی، خودمختاری و انسجام مورد سنجش قرار داده تا احزاب سیاسی استوار برای حمایت از ارزش­ها و آرمان­های ملی تحقق یابند. در این مقاله، ضمن بررسی نقش نوسازی در ایجاد جریان های مشارکتی توده گرا، و اشاره به تجربه شماری از کشورهای جهان سوم، کوشیدیم ساختار و عملکرد احزاب توده وار را با بهره گیری از چهارچوب نظری هانتینگتون مورد تحلیل و ارزیابی قرار داده و نشان دهیم که چگونه حزب جمهوری اسلامی به عنوان مطالعه موردی در سال­های نخست تاسیس نقش مهمی در تحقق کارکردهای حیاتی­اش در جهت حمایت از انقلاب اسلامی ایران ایفا کرد، اما به سبب ضعف در نهادمندی دچار بی­ثباتی شد و از ادامه فعالیت بازماند و در مقابل حزب گنگره هند توانست با نهاد مندی تا سال ها به فعالیت خود ادامه دهد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The level of political participation and institutionalized Islamic Republic Party and populist political movements in Third World countries

نویسندگان [English]

  • Seyedali Mortazaviyan 1
  • Reza Parizad 2
1 Political Science Department. Islamic Azad University, Central Tehran Branch, Tehran, Iran
2 Political Science Department. Islamic Azad University, Central Tehran Branch, Tehran, Iran
چکیده [English]

Abstract
Studying political parties’ roles and functions in shaping the civil institutions and their impact on the political structure of the society as well as the causes of their instability and failure is essential to understanding the political life in modern societies. Jumhurieh Islami Party is one of such all-embracing political parties which played an active role in the political life of Iran for a decade. After the establishment of the new political elite in the post-revolutionary Iran, Jumhurieh Islami Party played a major role in the formation of the Constitution, forming civil institutions and establishment of the state’s main institutions through the participation of its members within them. Moreover, within the first few years of its political life, Jumhurieh Islami Party succeeded in organizing nine important and decisive elections such as Islamic Republic Referendum, election for the final review of the Islamic Republic of Iran Assembly, three rounds of presidential elections and three rounds of Islamic Consultative Assembly, besides resolving various problems and crises the country faced after the Islamic Revolution.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Key words: Political Parties
  • Party elite
  • Institutionalization criteria
  • Jumhurieh Islami Party

مشارکت سیاسی و نهادمندی

 احزاب توده­گرا در کشورهای جهان سوم

 

سید علی مرتضویان[1]

استادیار علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی

رضا پریزاد

دانشجوی دکترای علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی

و عضو ﻫﻴﺄت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد قم

 (تاریخ دریافت 22/8/95- تاریخ تصویب 21/12/95)

 

چکیده

در دوران بعد از جنگ جهانی دوم شمار کثیری از مستعمرات سابق به استقلال دست یافتند و به عنوان کشورهای جدید در صحنه سیاست بین الملل قد علم کردند. مشارکت سیاسی فزاینده توده ها از یک سو و ضرورت ﺗﺄسیس ساختارها و نهادهای سیاسی مردمی برای جذب توده های خواستار مشارکت از سوی دیگر، مورد توجه همه کشورهای نو استقلال یافته واقع شد. احزاب سیاسی توده گرا یکی از مهم ترین نهادهایی به حساب می آیند که می توانند جریان های مشارکتی گسترده را به گونه ای سامان مند تداوم بخشند و از درافتادن نظام های سیاسی به ورطه  سقوط جلوگیری کنند.

پرسش اصلی این است که چگونه می­توان در جوامع جهان سوم، احزاب سیاسی استوار برای حمایت از ارزش­ها و آرمان­های ملی، پیشبرد هدف­های نوسازی و ملی و حفظ انسجام و همگرایی در بین گروه­های مختلف سیاسی و اجتماعی به وجود آورد؟ فرضیه مقاله براساس نظر ساموئل هانتینگتون شکل گرفته به طوری که سطح نهادمندی احزاب را با توجه به معیارهای اساسی تطبیق­پذیری، پیچیدگی، خودمختاری و انسجام مورد سنجش قرار داده تا احزاب سیاسی استوار برای حمایت از ارزش­ها و آرمان­های ملی تحقق یابند. در این مقاله، ضمن بررسی نقش نوسازی در ایجاد جریان های مشارکتی توده گرا، و اشاره به تجربه شماری از کشورهای جهان سوم، کوشیدیم ساختار و عملکرد احزاب توده وار را با بهره گیری از چهارچوب نظری هانتینگتون مورد تحلیل و ارزیابی قرار داده و نشان دهیم که چگونه حزب جمهوری اسلامی به عنوان مطالعه موردی در سال­های نخست تاسیس نقش مهمی در تحقق کارکردهای حیاتی­اش در جهت حمایت از انقلاب اسلامی ایران ایفا کرد، اما به سبب ضعف در نهادمندی دچار بی­ثباتی شد و از ادامه فعالیت بازماند و در مقابل حزب گنگره هند توانست با نهاد مندی تا سال ها به فعالیت خود ادامه دهد.

واژه های کلیدی:احزاب سیاسی، مشارکت سیاسی، احزاب توده­گرا، نهادمندی.

مقدمه

در کشورهای جهان سوم رابطه ی بین نوسازی و احزاب سیاسی بعد از جنگ جهانی دوم و شکل گیری نظام دوقطبی اهمیت پیدا کرد، اما اینکه چرا بعد از جنگ جهانی دوم، احزاب در کشورهای جهان سوم اهمیت بیشتری یافتند نکته ای شایان توجه است که در دنباله بحث به آن خواهیم پرداخت. در دوران پس از جنگ جهانی دوم شمار قابل ملاحظه ای از جوامع تحت استعمار به استقلال سیاسی دست یافتند و به عنوان کشورهای جدید در صحنه بین المللی قدعلم کردند. این کشورها می بایست نظام سیاسی نوینی را بنیاد می کردند که بر پایه اراده مردم و جهت­گیری نوسازی کشورهایشان استوار باشد. یکی از پایه­های این نظام­های نوین سیاسی که آن ها را از نظام­های استعماری متمایز می­کرد مشارکت هرچه بیشتر مردم در پویش­های سیاسی بود که هم به رهبران سیاسی مشروعیت می­بخشید و هم پایه­های نظام سیاسی را استوارتر می کرد.

دهه های نخست پس از جنگ جهانی دوم، شاهد جنبش های متعددی در کشورهای جهان سوم بود که وجه مشترک همه آنها تلاش برای شکل­گیری ساختارهای جدید سیاسی و مشارکت دادن مردم در شکل گیری و تداوم این ساختارها و نهادها بوده است. علاوه بر این، بسیاری از کشورهای تازه استقلال یافته به منظور ساماندهی و نظم بخشیدن به جامعه و برقراری امنیت و بسیج مردمی در جهت یکپارچگی جامعه نیاز به احزاب توده­ای داشتند.. توده­های مردم با شور و شوق از حالت انفعالی دوران استعماری به حالت فعال و مشارکت جویانه دوران پسا استعمار روی آوردند. اگرچه این شور و شوق در نگاه اول پدیده ای مثبت تلقی می شود، اما این مشارکت روزافزون و دامن­گستر، مطالبات جدید و فزاینده­ای را در پی می­آورد که نظام­های سیاسی نوپا می­بایست به آن پاسخ می­دادند و این درحالی است که نظام­های نوبنیاد در دوران بعد از جنگ فاقد زیرساخت­های سیاسی استوار به ویژه احزاب سیاسی کارآمد برای جذب مشارکت فزاینده توده­ها و سامان بخشیدن به آنها بودند.

آنچه توجه محققان سیاسی را به خود جلب کرد، رابطه مشارکت سیاسی با نهادمندی احزاب بود. تجربه­های کشورهای جهان سوم در دوران بعد از جنگ جهانی دوم حاکی از آن بوده که مشارکت گسترده و پرشور سیاسی که در ظاهر پدیده­ای مثبت در جهت تغییرات مثبت اجتماعی و سیاسی تلقی می­شود می­تواند به پدیده­ای منفی تبدیل گردد و به جای نظم دموکراتیک و سامانمندی فعالیت­های سیاسی، راه را بر چنددستگی و تشدید شکاف­های قومی و طبقاتی و فرقه­ای هموار سازد. بدین­سان، پرسش اصلی این است که چگونه می­توان از نیروی نهفته در جنبش­های سیاسی و جریان­های پرشور مشارکت سیاسی در جهت همگرایی، انسجام و ثبات جوامع جهان سوم استفاده کرد و نظمی پایدار در جهت پیشرفت این جوامع در سیاست بین الملل بنیاد نهاد.

احزاب سیاسی توده­گرا و نوسازی در جهان سوم

یکی از مفروضات نظریه­های نوسازی در سال­های بعد از جنگ جهانی دوم این بود که کشورهای به اصطلاح جهان سوم می­توانند با تقلید از الگوهای غربی به سطوح بالایی از نوسازی دست یابند؛ بطور مثال سیمور مارتین لیپست با بررسی رابطه مشارکت سیاسی، رشد اقتصادی  و نوسازی سیاسی مدعی شد که بطور کلی پیشرفت در جهت دموکراسی و توسعه سیاسی مستلزم درجاتی از رشد اقتصادی است(Lipset, 1959: 69-105) . به همین نحو رابرت دال نیز با طرح ایده پلیارشی مدعی شد که با افزایش رشد اقتصادی و پیچیده شدن جوامع گروه­های اجتماعی متکثر می شوند و رهبران سیاسی چاره­ای جز آن ندارند که برای تداوم حکمرانی خود تغییراتی را در توزیع قدرت و در نهایت قبول تکثر در نظام سیاسی فراهم آورند؛ بنابراین از دید او پلیارشی مرحله نهایی توسعه سیاسی است(Dahl,1971:203) . با این همه، تحولات سیاسی دهه­های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ در کشورهای جهان سوم انتقادات بسیاری را در خصوص نظریه­های خوش­بینانه نوسازی درپی­ آورد و شماری از نویسندگان از ناکامی و فروپاشی این نظریه­ها سخن گفتند. از همه مهمتر، ساموئل هانتینگتون در اثر معروف خود «سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی» نشان داد که چطور جوامع تازه استقلال یافته با جریان­های متعددی از نیروهای سیاسی گوناگون روبرو می شوند و به سبب فراهم نبودن ساختارهای سیاسی استوار تعارض ها میان گروه­ها بشدت بالا می گیرد و غالباً این جوامع به ورطه آشوب، بی ثباتی و فروپاشی کشیده می­شوند (هانتینگتون، 1370: 575).

بحران نهادمندی

رهبران جنبش­های سیاسی برای کسب و افزایش مشروعیت هرچه بیشتر سعی در بسیج قشرهای مختلف مردم از شهر و روستا می­کنند، اما در جریان عمل روند بسیج همواره سریع­تر و به مراتب آسان­تر از روند نهادمندی پیش می­رود و شکاف ناشی از این ناهماهنگی و در واقع پس­ماندگی نهادمندی سیاسی در مقایسه با بسیج و مشارکت سیاسی، زمینه را برای انواع نابسامانی­های سیاسی فراهم می سازد.

 

از این پدیده می توان به عنوان بحران نهادمندی سیاسی نام برد. این پدیده اساساً در کشورهای جهان­سوم به­ویژه کشورهایی که دست به نوسازی وسیع سیاسی می­زنند مشاهده می­شود. یک عامل تعیین کننده در مشارکت سیاسی و نهادمندی سرعت بسیج توده­ها است. توده­ها را می­توان به­سرعت به هیجان آورد و به حالت بسیج سیاسی سوق داد، اما سرعت نهادینگی سیاسی و دست­یابی به سطح بالای نهادینگی نمی­تواند به همان سرعت بسیج پیش رود و ادامه یابد؛ چرا که نهادینگی، چنانچه خواهیم دید مستلزم تغییر یک سلسله عادت ها و روش­ها است که بیشتر جنبه ی ارزشی و فرهنگی دارند؛ این تغییرات نیازمند نهادهای مردمی به­ویژه احزاب سیاسی توده­گرا است که از قدرت سازماندهی،‌ برنامه­ریزی و بسیج توده­ای قابل ملاحظه برخوردار باشند. احزاب سیاسی توده­گرا می­توانند از فعال شدن شکا­ف­های قومی، زبانی، فرقه­ای و طبقاتی در بین مردم تا حدود زیادی جلوگیری کرده و همزمان در بین نخبگان سیاسی نیز هماهنگی و انضباط به وجود آورند؛احزابی که به طور نسبی در روند بازسازی سیاسی کشورهای جهان سوم موفق بوده­اند: نظیر حزب کنگره که نه فقط زمان نسبتاً طولانی برای این تغییرات ارزشی و هنجاری در اختیار داشتند بلکه روند بسیج توده­ها در آنها نیز نسبتاً آرام بوده و روند سیاسی شدن توده­ها با روند نهادمندی فاصله­ای بحرانی نداشته اند.

این فاصله بحرانی مانع استقرار ارزش­های ضروری برای تعمیق ارزش­های سیاسی حزب از یک سو و شکل­گیری وفاداری ها،  شیوه­های اداره حزب، حل و فصل مناقشات و بحران­ها از سوی دیگر می­گردد که در نهایت به افول نهادینگی سیاسی می­انجامد. در این مقاله، حزب جمهوری اسلامی ایران «به عنوان یک مورد پژوهشی» در نظر گرفته شده و توضیح داده شده که چگونه حزب در حد یک جبهه نیرومند با مشارکت سیاسی قابل ملاحظه ظاهر شد و با همین خصوصیت نیز به فعالیت پرداخت، بدون آنکه ویژگی های نهادمندی و استقرار ارزش ها و روش های اداره منظم حزب تعمیق و تثبیت گردد.

نوسازی و نهادمندی در سیاست بین الملل

نظریه­های نوسازی نخستین نظریه­هایی هستند که به­طور خاص در خصوص توسعه و توسعه نیافتگی سیاسی به بحث پرداخته­اند و چنانچه پیش از این هم اشاره کردیم، نظریه­پردازان نوسازی بر این عقیده بودند که نوسازی از قواعد کم­و بیش معینی پیروی می­کند و جوامعی که بتوانند این قواعد را به درستی به کار بندند از نتایج مثبت آن، آنگونه که در جوامع پیشرفته صنعتی محقق شده است، برخوردار خواهند شد.

یکی از نخستین افرادی که به بحث مدرنیزه شدن سیاست و همچنین پیدایی نهادها و فرایندهای مدرن در سیاست پرداخت دانیل لرنر[2] بود؛ او در کتاب «گذار از جامعه سنتی»، ظهور نهادهای مدرن مانند مجالس قانون­گذاری، پاسخ گو بودن دولت و رفتارهای سیاسی عقلانی مثل توجه به قانون و قانونمند بودن را ناشی از پیدایش انسان جدیدی با شخصیت جدید می داند. پیدایش این انسان نو، ناشی از ورود جامعه سنتی به عصر صنعتی، شهرنشینی و آموزش همگانی و بالا رفتن سطح سواد است. شخصیتی که به این ترتیب پدید می­آید دارای خصوصیات مشارکت جویی و همدلی است (ساعی، 1388: 87).

برخی از پژوهشگران پیدایی احزاب را با فرایند توسعه و نوسازی پیوند می دهند. این برداشت بدون توجه به سابقه احزاب، آنها را پاسخ به ضرورتی توصیف می کنند که فرایند توسعه سیاسی به وجود می آورد. مایرون واینر و جوزف لاپالومبارا از این دیدگاه طرفداری می­کنند. به اعتقاد لاپالومبارا و واینر، ظهور و پیدایش احزاب مستلزم وجود دو شرط یا حداقل یکی از دو شرط زیر است: اول؛ تحول در نگرش و دیدگاه­های شهروندان، به­طوری که به این نتیجه مهم دست پیدا کنند که باید از «حق دخالت در اعمال قدرت» برخوردار گردند. دوم؛ برخی از گروه های نخبه یا نخبگان قدرتمند خواستار کسب یا حفظ قدرت از طریق حمایت عمومی باشند ( نوذری،1381: 65).

ساموئل هانتینگتون نیز در کتاب «سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی» به چگونگی شکل­گیری توسعه سیاسی و نقش نهادهای قدرتمند در شکل­گیری آن پرداخته است. وی در چهارچوب دیدگاه نوسازی وجود نهادهای پایدار و قدرتمند و مستقل از یکدیگر از جمله احزاب سیاسی را شرط ضروری توسعه سیاسی می­داند، زیرا توسعه متضمن عقلانی شدن اقتدار، تنوع ساختارهای سیاسی و به خصوص گسترش مشارکت است (هانتینگون ،1370 : 575) در این میان، احزاب سیاسی برای سامان دادن و ساخت بخشیدن به مشارکت سیاسی نقش مهمی را ایفا می کنند. وی تا آنجا پیش می رود که احزاب سیاسی را نهاد متمایز­کننده جامعه مدرن می داند.

همانطور که عنوان شد اصلاحات یا نوسازی می تواند منجر به ﺗﺄسیس نهادهای جدید، حذف نهاد­های دست و پاگیر و ایجاد یک سری تحولات جدید شود. دربیشتر کشورهای دستخوش نوسازی سده ی بیستم از جمله در پاکستان دهه 1950، احزاب سیاسی به گردونه ای برای پیشرفت سیاستمداران تبدیل شده بودند (همان،598).

نوسازی از طریق به تحرک در آوردن گروه های جدید و دادن نقش­های تازه به آنها، جامعه گسترده­تر و متنوع­تری را به بار می­آورد. یک چنین جامعه­ای غالباً جامعه «کثرت­گرا» به شمار می­آید که دربرگیرنده گروه­بندی­های مذهبی، قومی، نژادی و زبانی است. یک چنین گروه­بندی­های مشارکتی ممکن است در یک جامعه، مسائل ناشی از عدم یکپارچگی آن را تقلیل دهد. نوسازی، گروه­های اجتماعی و اقتصادیی را که در جامعه سنتی یا وجود نداشتند و یا در خارج از پهنه سیاست جامعه سنتی قرار داشتند، به وجود می­آورد و به آنها آگاهی سیاسی می­بخشد و به فعالیت سیاسی وا می دارد. او همچنین معتقد است که گسترش آگاهی و مشارکت سیاسی ناشی از نوسازی همان عامل عامی است که باد آورنده مسایل مربوط به یکپارچگی ملی و ادغام سیاسی است. جوامعی که توانسته اند نهادهای سیاسی نوین و وسیعی را ایجاد کنند و قادرند تا مشارکت سیاسی بسیار گسترده­تری را نیز جذب کنند جوامع استوار به شمار می­آیند؛ اما جوامعی که مشارکت سیاسی شان از سطح نهادمندی شان فراتر رفته باشد، آشکارا نااستوارند. از همین رو، جوامعی که توانسته­اند میان این دو عامل در سطحی بالا تعادل ایجاد کنند استواری­شان را تضمین کرده­اند. چنین نظامهای سیاسی، از نظر سیاسی، نوین و توسعه یافته­اند. این جوامع از نهادهایی برخوردارند که استعداد جذب نیروهای اجتماعی تازه را به درون نظام دارند و به همین دلیل می­توانند با سطح بالارونده مشارکت سیاسی ناشی از نوسازی، خودشان را تطبیق دهند؛ از همین رو، استواری آتی جامعه­ای که در سطح پایینی از مشارکت سیاسی به سر می برد، بیشتر به ماهیت نهادهای سیاسی بستگی دارد که آن جامعه با این نهادها یا ﻣﺴﺄله نوسازی و گسترش و مشارکت سیاسی روبرو می شود و عمده­ترین ابزارهای نهادی برای سازمان دادن گسترش مشارکت سیاسی، احزاب سیاسی و نظام حزبی­اند. جامعه ای که در مرحله پایین مشارکت سیاسی، احزاب سیاسی متشکلی را پرورانده باشد (مانند: هند، اروگوئه، شیلی ، ایالات متحد و ژاپن)، در مقایسه با آن جوامعی که احزابش در مراحل اخیرتر و طی فراگرد نوسازی سازمان گرفته اند گسترش مشارکت سیاسی آن به استواری سیاسی­اش کمتر لطمه می زند (هانتینگتون،1370: 577-576).

نهادمند شدن، فراگردی است که سازمان­ها و شیوه­های عمل با آن ارزش و ثبات می­یابند. و سطح نهادمندی هر سازمان یا شیوه عمل ویژه­ای را می توان با معیارهایی همچون: تطبیق پذیری، پیچیدگی، استقلال، و انسجام آنها اندازه­گیری کرد. اگر ما بتوانیم این معیارها را تشخیص بدهیم و اندازه­گیری کنیم؛ آن گاه می توانیم با استفاده از همین معیارها، افزایش و کاهش های نهادمندی سازمان ها؛ همچنین شیوه ی عمل­های سیاسی آنها را اندازه­گیری و مشخص سازیم (هانتینگتون، 1370: 24).

نهادمندی احزاب سیاسی و تقویت و اصلاح آنها یکی از لوازم مبارزه با فساد است. اینگونه اصلاحات باعث افزایش مشروعیت و ارزش نمایندگی احزاب سیاسی می­شود که به نوبه خود اعتماد عمومی به دموکراسی را افزایش داده و اعتبار تلاش­های ضد فساد در نظام سیاسی را دو چندان می کند (Pellizzo, 2003: 23).

احزاب توده­گرا

از نقطه نظر تاریخی، احزاب توده­ای یا توده­گرا با گسترش حق رأی همزمانی دارند. در حقیقت نهضت های سوسیالیستی پایان قرن نوزدهم اولین جوانه­­های احزاب توده­ای بودند. این احزاب توسط نهضت­های سوسیالیستی­خلق پا به عرصه اجتماع گذاشته­اند. به اعتقاد دوورژه، تکنیک این احزاب پس از نهضت­های سوسیالیستی توسط احزاب کمونیست، احزاب فاشیست و  در حال حاضر توسط احزاب کشور­های کم توسعه اخذ شده­اند. سازماندهی احزاب توده­ای بر جذب هرچه بیشتر اعضا استوار است. از همین روی این احزاب شکل گرفتند تا بتوانند این منابع مهم مالی را از طریق سندیکاها یا اصناف تأمین نمایند (دوورژه، 434:1376).

مهمترین ویژگی احزاب توده­ای گرایش های ایدئولوژیک آنها می باشد که از صراحت و تندی بیشتری برخوردارند.

در نیمه­ی اول قرن بیستم دو نوع حزب توده­ای راست و چپ وجود داشت؛ احزاب سوسیالیست و کمونیست در چپ و حزب فاشیست در راست از مهمترین احزاب توده­ای به شمار می­روند (نقیب زاده، 1387: 41-39).

احزاب سیاسی در کشورهای جهان سوم

حزب سیاسی لازمه و برآمده از جامعه­ای در حال توسعه با خصوصیاتی مانند افزایش میزان شهرنشینی، ازدیاد درصد باسوادی، گسترش ارتباطات و رسانه­های گروهی، حمل و نقل، پیدایش نهادهای جدید و پیچیدگی و تخصصی شدن امور می باشد. به دیگر سخن جامعه در فرایند گذر از سنت به مدرنیسم درمی­یابد که به جای نهاد­های سنتی یا در کنار آنها به ﺗﺄسیسات تازه­ای نیاز دارد تا ضمن تسهیل روند جامعه­پذیری و آموزش سیاسی جامعه، سازوکار مشارکت سیاسی، توده­های بی شکل را سامان دهد.

ﺗﺄسیس نهادهای جدید، نوعی سیاست­گذاری است که کشورهایی که انگیزه­های ناسیونالیستی در آنها رواج یافته است، برای جبران عقب­ماندگی خود اتخاذ می­کردند. سیاست دولت عثمانی و اقداماتی که بعدها مصطفی کمال پاشا در ترکیه  انجام داد نمونه­های از نوسازی به سبک غربی بود.(باربیه،1383:  306-301) گروه­های نوساز در این کشورها یا پادشاهان و درباریان بودند مانند اقدامات میجی [3]امپراتوری ژاپن و پترکبیر در روسیه یا بخشی از طبقه حاکمه و روشنفکران جامعه. در مجموع در این کشور­ها نوسازی عبارت بود از اقداماتی که تحت شرایط تاریخی برای اقتباس از الگوهای غربی در جهت ایجاد تحول انجام می شد.

گرچه جوامع جهان سوم، احزاب سیاسی نوپای خود را از الگوهای حزبی جوامع صنعتی اخذ کرده­اند، با این وجود احزاب سیاسی در کشورهای به اصطلاح جهان سوم بیشتر دست­خوش ضعف­ها و نارسایی­های ساختاری و کارکردی­اند. یکی از ضعف ها، ناپایداری یا به تعبیری «موسمی» بودن این حزب ها است، در حالی که در برخی از کشورهای جهان سوم حزب­های نسبتاً نیرومند و پایداری وجود داشته مثل حزب کنگره هند، اما در بیشتر این کشورها حزب­های سیاسی در مواقع انتخابات و همراه با جریان­های مقطعی پیدا شده و مدتی با سر و صدا فعالیت می­کنند؛ اما چندی نمی­گذرد که گویی از نفس می­افتند و از صحنه خارج می­شوند؛ ﻣﺴﺄله دیگر قائم به شخصی بودن این احزاب است، بسیاری از این احزاب حول ایده ها و نفوذ شخصی یک یا چند تن از سیاستمداران بزرگ سازمان پیدا کرده­اند ...؛ از این رو‌ عمر و توان این احزاب با طول دوران نفوذ شخصیت­های مرکزی خاص حزب پیوند دارد، یکی دیگر از نقطه ضعف­های این حزب­ها ضعف تشکیلاتی آن است. بیشتر این حزب­ها فاقد شبکه­های وسیع در بین اقشار وسیع مردم و در مناطق مختلف کشور هستند. این حزب­ها از کادرهای ورزیده حزبی نیز بی بهره­اند؛ از همین رو، این احزاب بیشتر در مرکز و چند شهر بزرگ دارای دفاتر نه چندان فعال هستند (ساعی، 1388: 93).

بعضی از نویسندگان، از این هم فراتر رفته و معتقدند که در کشورهای جهان سوم، احزاب یا به­ عبارت بهتر اجتماعاتی به نام حزب وجود دارند که در حقیقت نماینده­ی گروه های قومی متفاوتی هستند که می­خواهند در عین حفظ ساختار قبیله­ای خود، هویت سیاسی جدید نیز پیدا کنند، اما از اینها نمی­توان با عنوان نظام حزبی یاد کرد؛ زیرا این قبیل احزاب از کنش و واکنش­های متقابلی که ضروریست تا در بین احزاب وجود داشته باشد خبری نیست. برای مثال: لبنان، سوریه، عراق و بسیاری از کشور­های خاورمیانه مؤید این واقعیت است که گروه های قومی متفاوتی که در صددند تا در قالب حزب فعالیت کنند هدفی جز سلطه­ی قوم خویش بر اقوام دیگر ندارند ( نقیب زاده،1378:  167).

از دهه­ی1930 تاکنون چندین تشکل سیاسی در خطه­ی سوریه و لبنان پا بر صحنه­­ی سیاسی جوامع خود گذاشتند که هریک نماینده­ یک جریان قومی یا مذهبی- قومی، اما در قالب پوشش ایدئولوژیک بودند؛ برای مثال از سنیّان تا اسماعیلیان و دروزیها و مسیحی­های مارونی گرفته تا علوی­ها که هریک در پی ایجاد یک حزب و سلطه و دیگر گروه­های جامعه بودند. به این ترتیب جامعه لبنان که در گذشته بین اقوام مختلف دروزی، مارونی، سنی، شیعه و غیره تقسیم شده بود این بار در قالب احزاب سیاسی، شاهد همان کشمکش­ها و نیروهای از هم گریز گردید که همین ﻣﺴﺄله باعث شکل­گیری جنگ­های خونین داخلی در این کشور گردید.

همانطور که عنوان شد وجود احزاب متعدد در اغلب کشور­های جهان سوم غالباً چیزی جز سرپوش گذاشتن بر هویت­های قومی و مذهبی نبود. نمونه دیگر نظام­های جهان سومی، احزابی هستند که پس از کسب میزانی از ثبات، در صدد گشایش عرصه به روی سایر گروه­ها بر می­آیند؛ نمونه بارز آن تجربه ترکیه در سال­های بعد از جنگ جهانی دوم است. کمال پاشا در سال 1923 جمهوری ترکیه را بر ویرانه­های امپراطوری عثمانی بنا کرد و «حزب جمهوری مردم» را به صورت حزب واحد برای اداره­ی امور سیاسی کشور شکل داد. ایدئولوژی این حزب مانند بسیاری از احزاب واحد در کشور­های تازه به استقلال رسیده در نفی طبقات اجتماعی و همبستگی در میان همه­ی اقشار مردم استوار بود، اما در عمل «حزب جمهوری مردم» حزبی نخبه سالار بود که نظامیان و دیوانسالاران تجددگرا را در کنار نخبگان سنتی قرار داده بود، «حزب جمهوری مردم» با وجود تلاش های نافرجام برای رسیدن به یک نظام چند­حزبی -­حزب ترقی­خواه 1924، حزب لیبرال1930- تا سال 1950 پیوسته به شیوه­ی نظامیان تک­حزبی انحصار قدرت را در اختیار داشت.

پاکستان نیز همین مسیر را طی کرد؛ در پاکستان حزب مسلم لیک که پایه گذار استقلال این کشور بود به تدریج احزاب دیگری را درکنار خود پذیرفت، اما در پاکستان نیز مانند ترکیه، این نظامیان بودند که باعث آشفتگی و از بین رفتن دموکراسی می شدند.

برخی کشورهای جهان سوم همچون الجزایر، اردن، عراق، پاکستان و بنگلادش نیز دارای نظام حزبی و احزاب متعددی می باشند؛ اغلب احزاب در این کشورها تحت ﺗﺄثیر جریان های خارجی و غربی هستند، بسیاری از این احزاب چه از نظر شکل  و فرم و چه از نظر جهت محتوا تحت ﺗﺄثیر مکتب ها و مرام های غربی اعم از لیبرالیستی و سوسیالیستی (راست یا چپ) هستند و کمتر به جامعه سنتی خود متکی می باشند (جاسبی،1389: 83).

تفکیک ایدئولوژی­های چپ و راست در مورد احزاب جهان سوم نیز درخور درنگ است؛ از آنجا که بسیاری از این احزاب اگر در زمان مبارزه با استعمار شکل گرفته­اند قاعدتاً باید گرایش­های چپ داشته باشند، اما این بدان معنا نیست که ساختار و کارویژه آنها نیز همانند احزاب کمونیست است؛ حزب بعث نمونه­ای از این قبیل احزاب واحد و چپ در سوریه و عراق است، اما ترکیب ایدئولوژیک آنها اختلاطی از عناصر ضد و نقیض را تداعی می­کند، مانند سوسیالیسم و ناسیونالیسم عرب؛ علاوه براین، چنین احزابی همواره به یک رهبر واحد ختم شده و ویژگی­های این احزاب را باید پیش از هر چیز در نقش رهبر و افکار و خواسته­های او جستجو کرد، نه در ایدئولوژی یا ساختار حزب. ساموئل هانتینگتون، در این خصوص معتقد است که: «بیشتر احزاب این کشور­ها (جهان سوم) نه تنها جوان بوده بلکه هنوز تحت رهبری بنیانگذاران­شان قرار دارند. قدرت نهادی یک حزب سیاسی در صورتی اثبات می شود که با وجود از بین رفتن بنیانگذار یا رهبر فرهمندی که نخستین بار آن را به قدرت رسانده است، بتواند همچنان پا برجای ماند» (هانتینگتون، 1370: 593-592).

ریشه­های شکل­گیریاحزاب در کشورهای جهان سوم

دیدگاه­های گوناگونی در خصوص شکل­گیری احزاب در جهان سوم مطرح شده که هر یک می­کوشد شکل­گیری احزاب را در متن نظریه­های کلی­تر تحولات سیاسی و اجتماعی توضیح دهد. با این وجود، عنصر مشترک این دیدگاه­ها، بسیج اجتماعی یا ورود توده ها به صحنه سیاسی است. « از زمانی که سیاست نتوانست به دایره کوچکی از نخبگان آریستوکرات منحصر شود، احزاب به عنوان ابزار پیوند مرکز قدرت سیاسی با توده­ها ظاهر شدند. رقابت الیت­ها و فشار توده­ها از پایین، ضرورت احزاب را بیش از پیش نمایان می­کرد» (لاپالومبارا و آندرسون،471-1384).

بسیاری از پژوهشگران، پیدایی احزاب را با فرایند توسعه و نوسازی پیوند می­دهند. این برداشت بدون توجه به سابقه احزاب، آنها را پاسخ به ضرورتی توصیف می کنند که فرایند توسعه سیاسی به وجود می آورد. «مایرون واینر و جوزف لاپالومبارا»[4] از این دیدگاه طرفداری می­کنند. این دو دانشمند در این باره بر سه بحران معروف که جوامع در راه به دست­آوردن ملیت خود با آن روبه­رو شده­اند، اشاره می­کنند. اولین بحران درنظام اجتماعی - سیاسی نوین، بحران مشروعیت است؛ بحران مشروعیت، مربوط به احساسی حیاتی است که ﺗﺄسیسات ونهادهای نظم نوین برای اتباع و ساکنانش دارد؛ به همین دلیل لاپالومبارا و واینر، اعتقاد دارند که احزاب مدرن سیاسی به ایجاد این احساس حیاتی کمک می­کنند. دومین بحران، بحران همگرایی است که شامل دامنه­ای می­شود که درآن قلمروها و گروه­های متعلق به نظم نوین توسط تضادهایی که در ظاهر آشتی ناپذیرند، از هم جدا می­شوند. این­طور به نظر می­رسد که احزاب سیاسی جدید به منظور حل این اختلافات؛ همچنین همگرایی مردم تشکیل می­شوند. بحران سوم، یعنی بحران مشارکت از حیاتی­ترین بحران­ها است که اکثر احزاب مدرن برای مقابله با این بحران به وجود آمده­اند. به نظر می­رسد هر یک از این بحران­ها فشار نهایی را در تشکیل احزاب سیاسی مدرن وارد کرده باشند یا از دیدی دیگر، احزاب مدرن ابزار منحصر به فرد در حل این بحران­ها بوده­اند. برخی از نویسندگان شروع دوره نوسازی و تغییر بافت سنتی جوامع را آغازگر شروع بحران­ها در یک کشور می­دانند. تکوین احزاب سیاسی بر مبنای نظریه­های بحران، نخستین بار از سوی شورای تحقیقات علوم اجتماعی آمریکا مطرح شد. محققان این مکتب علاوه بر سه بحران فوق، هویت ملی، بحران تخصیص و توزیع منابع را نیز طرح کردند (نوذری، 1381: 63).

در رابطه با این دیدگاه نیز نویسنده کتاب «سامان سیاسی در جوامع دست­خوش دگرگونی» به چگونگی شکل­گیری توسعه سیاسی و نقش نهادهای قدرتمند در شکل­گیری آن­ها پرداخته است. وی درچهارچوب دیدگاه نوسازی وجود نهادهای پایدار و قدرتمند و مستقل از یکدیگر از جمله احزاب سیاسی را شرط ضروری توسعه سیاسی می­داند؛ زیرا توسعه متضمن عقلانی شدن اقتدار، تنوع ساختارهای سیاسی و به خصوص گسترش مشارکت است (هانتینگون ،1370 : 575). احزاب سیاسی برای سامان دادن و ساخت بخشیدن به مشارکت سیاسی نقش مهمی را ایفا می کنند.

به طور کلی نظریه­های نوسازی تحولات عصر جدید را از منظر گذار از جامعه سنتی به مدرن مطالعه می­کنند و معتقدند در این روند، تغیرات فرهنگی و قابل ملاحظه­ای روی می­دهد که عمدتا ناشی از ورود به عصر صنعتی، شهرنشینی و آموزش همگانی و بالا رفتن سطح سواد است. انسان­هایی که در جریان نوسازی تربیت می­شوند دارای خصوصیات مشارکت­جویی و همدلی هستند (ساعی: 1388: 87).

با توجه به مطالب عنوان شده می توان بر این نکته ﺗﺄکید کرد که ریشه و خاستگاه حزب جمهوری اسلامی در دوره پس از انقلاب اسلامی ایران، ارتباطی مستقیم با فرایند جدید نوسازی دارد که با انقلاب اسلامی آغاز گردید.

مشارکت سیاسی و نهادمندی در احزاب کشورهای جهان سوم

کشورهای جهان سوم همواره دستخوش شکاف اجتماعی کلانی هستند که بین دو بخش جمعیتی در هر کشور فاصله ایجاد می­کند؛ در حقیقت در بسیاری از کشورهای جهان سوم به جای یک جامعه دو جامعه وجود دارد. جامعه متشکل از شهرنشینان که شامل نخبگان سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و به طور کلی مردم باسواد شهرهای بزرگ می شود و جامعه دیگر که روستاییان، حاشیه نشینان شهری، مردم فقیر، و کم سواد و بی سواد را در برمی­گیرد. گروه اول که دسترسی بیشتری به منابع قدرت اقتصادی و سیاسی دارد مشارکت فعالانه­تری نسبت به گروه دوم از خود به نمایش می­گذارد، اما گروه دوم که اکثریت جامعه را نیز شامل می­شود علاوه بر کم تحرکی سیاسی، همواره در وضعیت مشارکت تبعی بسر می­برد و در بیشتر موارد دست آموز دولت مردان مرکز­نشین قرار می­گیرد. دشواری­های این گروه از جامعه در ادغام با بخش پیشرفته شهری شالوده نظام سیاسی جامعه را سست کرده و به بی ثباتی سیاسی نیز دامن می زند (ساعی، 92:1388). از همین رو این احزاب هستند که می­توانند مشارکت سیاسی را سامان دهند؛ در حقیقت، استواری و توانایی یک حزب و یک نظام حزبی، با سطح مشارکت آن ارتباطی مستقیم دارد. مشخص است که مشارکت سیاسی سطح بالا به همراه نهادمندی سیاسی و حزبی سطح پایین، سیاست آشفته و خشونت را به همراه می آورد، از جهت مقابل هم مشارکت سیاسی سطح پایین می­تواند در جهت تضعیف احزاب سیاسی در مقابل نهادهای سیاسی و نیروهای اجتماعی بینجامد. اگر رهبران حزبی اطمینان داشته باشند که می­توانند گسترش مشارکت سیاسی را در چهارچوب حزبی­شان سازمان دهند، به سود آنها است که دامنه این مشارکت را گسترش دهند. پر واضح است که حزب برخوردار از پشتیبانی توده­ها از حزبی که از این پشتیبانی محروم است نیرومند­تر است؛ علاوه بر این، نظام حزبی برخوردار از مشارکت توده­ای، قدرتمند­تر از نظام حزبی که گسترش دامنه مشارکت سیاسی­اش به جدایی تدریجی حزب از پشتیبانانش می­انجامد و سازمانی را که زمانی بر مبنای گسترده­ای استوار بود به اجتماع تعدادی سیاستمدار بدون پشتیبانی توده­های حزبی مبدل می­سازد؛ به همین دلیل هم سازمان بدون مشارکت سیاسی به سطح جرگه­های شخصیت­مدارانه نزول می­کند؛ از همین روی احزاب نیرومند به سطوح بالایی از نهادمندی سیاسی و پشتیبانی توده­ها نیازمند است، از سویی دیگر، «بسیج» و «سازماندهی»، راه قدرت حزب را به دقت مشخص می­کند. و هرحزب و نظام حزبی که بتواند این دو مولفه را با هم داشته باشد، می تواند نوسازی سیاسی را با رشد سیاسی آشتی دهد (هانتینگتون،1370: 582-581).

یک حزب نیرومند، جاذبه بسیار زیادی برای توده­های انبوه دارد و یک سازمان کارآمد، به خوبی می تواند این توده­ها را جذب حزب سازد؛ از همین رو، گسترش مشارکت سیاسی و سازماندهی این مشارکت در احزاب، محصول یک تلاش وافر سیاسی است؛ زیرا رهبران انقلابی در شکل دادن به انقلاب با جلب پشتیبانی توده­ها  علیه نظام موجود سعی در گسترش هر چه بیشتر جاذبه سیاسی خود دارند؛ در نتیجه رهبران انقلابی با ﺗﺄسیس یک حزب فراگیر تلاش دارند مشارکت سیاسی را بیش از پیش گسترش دهند تا از این رهگذر بتوانند احزاب سیاسی نیرومندی را برای سازماندهی مشارکت سیاسی و تثبیت حاکمیت خود پدید آورند (هانتینگتون،1370: 603). در شرایط بحرانی نظام سیاسی، جنبش های توده ای به منظور پایان دادن به نابرابری ها و تنش ها ظهور می کنند و رهبران انقلابی جهان سوم به منظور ایجاد دگرگونی های وسیع و عمیق، استراتژی های جمعی را به کار می گیرند. بسیج عمومی در این کشورها، گاه برای مبارزه با دشمنان خارجی و کاه برای پیشبرد امر توسعه اقتصادی صورت می گیرد (ساعی،1383: 259). نخستین نکته ای را که می توان در خصوص وضعیت احزاب در کشورهای جهان سوم مورد نظر قرار داد بحث کثرت اعضای حزب می باشد. به طور کلی اثر وضعی جمعیت حزب بر روی سازمان به گونه ای است که گاه در مورد سازمان عمومی دولت ها نیز الگو قرار می گیرد. اساسا سازماندهی یک جمعیت عظیم نسبت به سازماندهی یک جمعیت کوچکتر امری مشکل تر و پیچده تر است به گونه ای که گاه دولت های پر جمعیت نیز همواره برای سازماندهی کشور ناگزیر به شکل دادن به یک دستگاه دیوان سالاری عظیم تری نسبت به دولت های کم جمعیت تر هستند. از دیدگاه موریس دوورژه، احزاب به دو دسته ی احزاب کادر و توده ای تقسیم می شوند. مشخصه ی احزاب کادر این است که آنها همواره از سوی بازماندگان گروه های اشرافی و گروه های اولیه پارلمانی شکل می گیرند. بر اساس سنت، این قبیل احزاب هرگز به دنبال کمیت نیستند، بلکه بیشتر ﺗﺄکید خود را بر جلب نظر نخبگان هم­ تراز می کنند. چنین احزابی همواره دارای گرایش های لیبرالی و سازماندهی غیر منسجم هستند به شکلی که ترکیب آنها اساسا به صورت یک انجمن یا محفل دوستانه می باشد تا یک حزب سیاسی، اما احزاب توده ای -که حزب جمهوری اسلامی از این نوع احزاب می باشد- بر خلاف احزاب کادر، تمام توان خود را معطوف به جلب هر چه بیشتر اعضای جدید می کنند. ویژگی این قبیل احزاب این است که آنها همواره توده ها را مخاطب قرار می دهند، و این باعث می شود تا آنها مجبور به داشتن یک سازمان متصلب بشوند. به هر حال ﻣﺴﺄله ی جمعیت در احزاب یک ﻣﺴﺄله ی مهم می باشد. واقعیت این است که جمعیت یک حزب چه زیاد و چه کم باشد، همه افراد در یک رده قرار نمی گیرند، بلکه بر حسب موقعیت و فعالیت خود در جایگاه خاصی از سلسله مراتب حزبی قرار می گیرند (نقیب زاده ؛1378: 30-29).

پر واضح است که نظام بسیج توده­ای، مستلزم شکل­گیری و تداوم برخی مشخصه­های دموکراتیک نظیر اجماع اجتماعی و سیاسی، پلورالیسم، رقابت سیاسی و نهادهای مشارکتی توده­ای است و این در حالی است که تعارضات و بحران­های فراوان سیاسی، اجتماعی و اقتصادی که  معمولاً  کشورهای جهان سوم با آن دست به گریبان هستند، آنچنان زیاد است که حتی اگر این مشخصه­ها در برخی مقاطع نظیر دوران جنبش­های انقلابی و توده­ای پیدا شوند، امکان تداوم و تحکیم پیدا نمی­کنند (ساعی،1383: 261).

کاملاً روشن است که قدرت حزب واحد و فراگیر از نبرد آن حزب در راه دستیابی به قدرت، سرچشمه می­گیرد، اما حزب واحد به مجرد اینکه به قدرت می­رسد، دیگر انگیزه­ای برای نگهداشت سطح بالای بسیج و سازماندهی برای خودش باقی نمی گذارد؛ زیرا این قبیل احزاب همواره برای مدتی به حیثیت گذشته خود اتکا می­کنند و هر چه که به سطوح بالاتری از مشارکت نهادمند و سازمان­یافته دست   می­یابند بیشتر و بهتر می­توانند برای مدتی دیگر میراث­خوار گذشته خود باشند (هانتینگتون،1370: 115-116).

 مورگنتا، الگوی موریس دوورژه را در تقسیم احزاب به کادر و توده ای را به کار گرفته و معتقد است احزاب توده ای بر جذب هر چه بیشتر جمعیت ﺗﺄکید دارند و احزاب کارفرمایی بر جزب نخبگان سنتی و افراد متنفذ اصرار دارند؛ در نتیجه چنین احزابی از سازماندهی چندانی برخوردار نیستند، به باور او در خصوص کشورهای جهان سوم باید دو نوع جامعه را از هم بازشناخت، جوامعی که مانند ایران، چین و هند دارای پیشینه فرهنگی، علمی و ادبی خاص خود بوده و الگوی خاص تاریخی خود را نیز فراروی تصمیم گیرنده قرار می دهند و نخبگان آنها بر آن گرایش دارند تا از انبان فرهنگی خویش چیزی به کف آرند و به کار بندند. در سوی دیگر، کشورهایی هستند که از هیچ هویت تاریخی بهره ندارند و تولد آنها به دوران استعمار باز می گردد. به طبع پذیرش الگوی غربی و به طور کلی الگوهای خارجی برای آنها آسانتر بوده و اغلب به آن دسته از راه حل های فرا آمده از غرب گرایش می یابند که با ساختار خشن سیاسی آنها سازگارتر باشد، مثل مارکسیسم و الگوهای پیشنهادی آن (نقیب زاده،1378: 181- 180).

در یک نگاه تطبیقی به ریشه های تحزب در غرب و در جهان سوم باید به یکپارچگی ملی، فرهنگ و زبان فراگیر، رشد اقتصادی و آموزشی مردم و وجود جامعه مدنی فعال در غرب اشاره کنیم. جملگی این عوامل سبب شد تا احزاب نه به فرمان حکومت، بلکه بر اثر کنش و واکنش های درون جامعه و بر بستر جامعه مدنی جوانه زده و رشد یابند. در حالیکه فقدان جامعه مدنی فعال در کشورهای جهان سوم پویایی اجتماعی لازم را از آنها سلب کرده و یکی از آثار آن نبود احزاب خود جوش است که ریشه های محکمی در جامعه داشته باشند؛ به همین دلیل اگر حزبی در این کشورها بوجود می آید نه از پایین و درون جامعه بلکه از بالا و به خواست نخبگان حاکم به وجود می آید.   

حزب دموکراتیک ملی مصر، که اعضای آن را نیروهای اصلی دولت و نظام سیاسی و امنیتی مصر تشکیل می دادند در راستای حمایت از دولت و ت ﺗﺄیید برنامه های آن تشکیل شد و با اینکه این حزب میراث دار سازماندهی منظم و منسجم تشکیلاتی از سال 1952 در مصر بود، اما عملاً ثابت کرد که در بسیج تودهای مردم موفق نبوده است (جاسبی، 1389: 56).

واقعیت این است که وقتی حساسیت رهبران حزبی نسبت به نیازهای گسترش و سازماندهی مشارکت سیاسی مردم در نظام کاهش پیدا می کند؛ فراگرد نوسازی گروه های خواستار مشارکت در نظام سیاسی افزایش یافته و متنوع تر می شود؛ لذا در این نقطه رهبران حزبی دچار یک پارادوکس می شوند؛ زیرا اگر رهبران حزب بخواهند گروه های تازه را در چارچوب حزب واحد خود جذب کنند در آن صورت تضعیف وحدت، انضباط، کاهش شور و هیجان حزبی نسبت به حزب خود، بهایی است که باید در مقابل آن بپردازند و اگر بخواهند گروه های تازه را به درون خود راه ندهند، هر چند انسجام حزبی حفظ خواهد شد، اما توان انحصاری مشارکت سیاسی در سهم یابی از قدرت حزب خود را از دست خواهند داد  (هانتینگتون،1370: 617).

البته تا جایی که به کشورهای جهان سوم مربوط است نظام های بسیج توده ای تا کنون دوام زیادی نیاورده اند. عناصری از این نظام ها معمولا در مراحل اولیه جنبش های توده ای در این کشورها ظهور می کنند اما به زودی جای خود را به نظام های دیگری نظیر نظام های بسیج نخبه گرا و یا نظام های اقتدار گرا می دهند (ساعی، 1383: 260).

سابقه تاریخی انقلاب­ها، گویای این موضوع است که از رهگذر نبرد انقلابی دامنه مشارکت سیاسی گسترده­تر می­شود و سازماندهی آن نیز تحول می­یابد. فراگرد گسترش مشارکت سیاسی زمانی می­تواند ادامه یابد که سازمان­های حزبی حاصل از آن بتوانند بخوبی به سازماندهی و بسیج توده­ها بپردازند و زمانی این جنبش­های توده­وار کارایی خواهند داشت که محصول یک مبارزه رقابت­آمیز باشند (هانتینگتون،1370: 603). البته تا جایی که به کشورهای جهان سوم مربوط است نظام­های بسیج توده­ای تاکنون دوام زیادی نیاورده­اند. عناصری از این نظام­ها معمولاً در مراحل اولیه جنبش­های توده­ای در این کشورها ظهور می­کنند، اما به زودی جای خود را به نظام­های دیگری نظیر نظام­های بسیج نخبه­گرا و یا نظام­های اقتدار­گرا می­دهند (ساعی، 1383: 260).   

یکی از ویژگی­های نظام­های کشورهای جهان سوم تک­حزبی بودن آن­ها است. نظام­های تک­حزبی نیرومند همیشه محصول جنبش­های ملی انقلابی از پایین بوده­اند و برای کسب قدرت می­بایست وارد نبرد شوند؛ از همین رو بسیج و سازماندهی فراگردهایی هستند که در جریان کسب قدرت به کار می­آیند. «حزب مسلط» در یک نظام مبتنی بر یک حزب فراگیر گاهی ممکن است اکثریت رﺃی دهندگان جامعه را در اختیار نداشته باشد، اما چند پارگی گروه­های سیاسی دیگر همیشه حزب مسلط را در یک موقعیت استوار نگه می­دارد. برای مثال حزب کنگره هند اگر چه در انتخابات سهم کمتری از مجموع آرا را داشت، اما حزب مسلط در هند بود. این موضوع باز می­گردد به دوره طولانی­تر حزب کنگره هند؛ زیرا هر چه یک حزب ملیت­گرا در راه کسب استقلال دوره طولانی­تری جنگیده باشد پس از رسیدن به استقلال می­تواند سالهای متمادی­تری بر مسند قدرت باشد. برای مثال: زمانی که هند به استقلال رسید حزب کنگره 62 ساله بود و یا حزب دستور جدید تونس در هنگام تولد این کشور 22 سال داشت. در حقیقت این احزاب توانستند در سالهای پس از استقلال به خوبی دوام بیاورند. بر خلاف این احزاب، احزاب ملیت­گرایی که چند سالی پیش از استقلال و یا هم زمان با استقلال یک کشور به وجود آمده بودند و یا آن کشور استقلال خود را به سادگی به دست آورده بود پس از استقلال دوام چندانی نداشتند. بیشتر احزاب ملت­های آفریقایی از نمونه بارز این گونه احزاب هستند، به گفته امرسون بسیاری از ملت های آفریقایی چنان به آسانی به استقلال رسیده بودند که در واقع«انقلابشان را دزدیده بودند» (هانتینگتون،1370 :614).

مقایسه مشارکت سیاسی در حزب جمهوری اسلامی و حزب کنگره ملی هند

پیش از پرداختن به موضوع مشارکت سیاسی در حزب جمهوری اسلامی و حزب کنگره هند باید به این نکته اشاره کرد که  نظامهای سیاسی مبتنی بر بسیج  معمولاً  به دنبال وقوع انقلاب ها و جنبش­های توده­ای ظهور می­کنند. جنبش­های توده­ای با ورود طبقات و گروه­های متعدد اجتماعی به عرصه سیاست همراه است. در حقیقت انقلاب های توده­ای در یک تعبیر ساده چیزی نیستند جز «انفجار مشارکت سیاسی». گذشته از این موضوع، رهبران چنین جنبش­هایی به شیوه­های گوناگون در صدد اند تا گروه­های مختلف مردم را به عرصه مبارزه بکشانند تا از این طریق بتوانند با کمک توده­ها، رژیم مستقر را از پای در بیاورند.

علاوه بر این، رهبران سیاسی پس از وقوع انقلاب­های توده­ای تا مدتی حضور توده­ها را در عرصه سیاست تشویق می­کنند؛ زیرا اول اینکه، رهبران انقلابی بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب و به قدرت رسیدن نمی­توانند تمایل توده­ها را به مشارکت سیاسی محدود سازند، دوم اینکه، رهبران انقلابی همچون دوره مبارزه با رژیم گذشته باز هم به حضور توده­ها در صحنه سیاست به منظور پیشبرد اهداف سیاسی در مراحل بعدی انقلاب نیازمند هستند (ساعی،1383: 258).

انقلاب اسلامی ایران در برابر رژیمی کاملا تمرکز گرا به وقوع پیوست. رژیم پهلوی هرچند با روش اقتدارگرایانه خود ساختار اجتماعی- اقتصادی را تغییر داد، اما برای توسعه نظام سیاسی، اجازه شکل گیری گروه های فشار، ایجاد فضای باز سیاسی برای نیروهای مختلف اجتماعی، ایجاد پیوند میان رژیم و طبقات جدید، حفظ حلقه های ارتباطی موجود میان رژیم و طبقات قدیمی وگسترش پایگاه سلطنت تلاش چندانی نکرد. رژیم به جای نوسازی نظام سیاسی قدرتش را بر روی سه ستون نیروهای مسلح، دربار و بوروکراسی قرارداد (آبراهامیان، 1381، 535).

حزب جمهوری اسلامی به­عنوان اولین دست­آورد پیروزی انقلاب اسلامی و نیروهای مبارز مذهبی پس از پیروزی انقلاب اسلامی با انتشار بیانیه ای فعالیت حزبی خود را با مشارکت سیاسی تودها آغاز کرد. این  حزب در اولین اصل مرامنامه خود، هدف این تشکیلات را «بالا بردن آگاهی اسلامی و سیاسی مردم ایران و سرعت بخشیدن به خود سازی انقلابی آنها در همه ابعاد» اعلام کرد (جاسبی، 1386: 412).

حزب جمهوری اسلامی، علاوه بر جذب اعضای بسیاری از گروه های سیاسی- مذهبی دیگر به این حزب، توانست در رویدادها و فرایندهای سیاسی در جامعه نو­پای انقلابی ایران نیز نقش بسیار سازنده­ای ایفا کند. از مهمترین دستاورد­های حزب جمهوری اسلامی می توان به مشارکت سیاسی از طریق به تحرک درآوردن گروه های جدید جامعه و دادن نقش­های تازه به آنها؛ همچنین تثبیت حاکمیت نیروهای مذهبی در ایران با فعالیت­هایی نظیر تربیت و تزریق نیروهای متعهد و معتقد به مبانی انقلاب در مراکز تصمیم­گیری و حساس حکومت جمهوری اسلامی اشاره کرد (روزنامه جمهوری اسلامی، 29/11/1360). ازجمله کارکردهای اساسی دیگر این حزب، فعالیت جمعی از نیروها و کادر حزب در کابینه و سایر قسمت­ها، حضور مؤثر در قوه مجریه و در راس آن عضویت قاطع نیروهای عضو و هواداران آن در مجلس شورای اسلامی و ریاست آن، ریاست قوه قضائیه و بخشی از کادر مدیریت آن، برگزاری انتخابات مجلس و تدوین قانون اساسی به شمار می آید (جاسبی،1379: 450-453).

به باور مؤسسان حزب جمهوری اسلامی، این حزب تشکیلاتی بود در جهت ارتباط با توده ها؛ از همین رو نخبگان حزب می خواستند تا آموزه ها و اندیشه­های خود را در مسیر آگاهی توده­ها قرار دهند. در حقیقت نگاه حزب، نگاهی نخبه گرا نبود بلکه مؤسسان این حزب هدفشان بیشتر پیوند با مردم، مشارکت سیاسی توده­ها و ایجاد اتحاد میان آنان بود، نه پیوند با نخبگان جامعه؛ بنابراین حزب جمهوری اسلامی دو وظیفه برای خود قائل بود: آگاهی توده­های مذهبی از طریق مشارکت سیاسی و تداوم و تثبیت حاکمیت جمهوری اسلامی.

همانطور که پیش از این بیان کردیم، مشارکت سیاسی بدون سازماندهی جنبش­های توده­ای باعث تباهی می­گردد و سازمان فاقد مشارکت سیاسی نیز به سطح جرگه­های شخصیت­مدارانه تنزل پیدا می­کند (هانتینگتون،582:1370).

در28 دسامبر سال 1885 کنگره ملی هند ﺗﺄسیس شد. کلیه طبقات متوسط این کشور پهناور، بدون تمایز تعصبات مذهبی، قومی، زبانی به دور کنگره حلقه زدند و به عنوان نیروی عظیم علیه اشغالگر انگلیس به مبارزه پرداختند. این حزب با پشتیبانی توده های مردم به مبارزه خویش تا سرحد تحریم کالاهای خارجی، تظاهرات، اعتصابات، عدم همکاری با دولت بریتانیا، عدم اشتراک در سازمان های دولتی، خودداری از پرداخت مالیات به دولت هند دست زدند و مهاتما گاندی رهبری جنبش رهایی بخش ملی را بر عهده گرفت.

از این پس بود که حزب کنگره ملی در عرصه سیاست به عنوان یک حزب جدید سیاسی با شاخه های محلی به مبارزه پرداخت و در مدت زمان کوتاهی تعداد اعضای آن در سال 1921 به میلیون ها نفر رسید و توانست رهبری هفتاد میلیون هوادار رهبری جنبش استقلال خواهی هند را عهده دار شود. در مقابل اگر چه عضوگیری گسترده و میلیونی حزب، خود نشان از سطح بالای مشارکت سیاسی این حزب داشت، اما «بی ضابطه عمل کردن» در بالا بردن مشارکت سیاسی حزب، خود یکی از ضعف های حزب جمهوری اسلامی بود «(ویژه نامه یاد 1378: 124 – 123).

آیت الله هاشمی رفسنجانی از موسسان حزب جمهوری اسلامی در خصوص نام­نویسی در این حزب می‌گوید: «مردم که آمدند برای اسم نوشتن، اصلا صف بود. چون اسمش را هم گذاشته بودیم جمهوری اسلامی؛ بخشی از مردم خیال می کردند این همان انقلاب است. چون آن موقع جمهوری اسلامی خواست مردم بود، بعضی‌ها هنوز این را که این یک حزب است و این که این چیزی جدای از اصل دولت و اصل حکومت است،  توجه نداشتند. همین طور به عنوان این که جمهوری اسلامی می خواستند و بالاخره خود را عضوی از نظام می‌دانستند، آمدند اسم نوشتند» (ویژه نامه یاد، 1378: 281-280)

در خصوص موضوع انسجام هم باید اذعان کرد که ساختار شکلی حزب جمهوری اسلامی از ابتدا بیشتر به یک جبهه شباهت داشت تا یک حزب؛ لذا این حزب برای ادامه حیات خود دو راه پیش رو داشت: یکی، انشعاب و تبدیل شدن به دو یا چند حزب که هر کدام دارای دیدگاه ها­ی منسجم و یکپارچه باشند و راه دیگر تصفیه عناصری بود که دارای مواضع تند از سوی گروه های چپ و راست بودند. همچنین تقویت جناح معتدل و رسیدن به یک انسجام حزبی واقعی. حال، اگر حزب دچار انشعاب می شد آنوقت از حالت یک حزب فراگیر و گسترده به دو یا چند تشکل تقلیل پیدا می کرد که در این صورت، اهداف اولیه در خصوص ﺗﺄسیس آن تحقق پیدا نمی کرد و حالت دوم هم، هرگز با روح تشکیل حزب جمهوری اسلامی که درهای خود را برای همه­ی نیروهای معتقد به اسلام و انقلاب باز کرده بود و شعار حداقلی دفع و حداکثری جذب را مطرح ساخته بود سازگار نبود. البته برخی از نظام های تک حزبی همچون حزب نهاد انقلابی مکزیک راه میانه را برگزید و توانست نسبت به سایر نظام های تک حزبی در ادغام نیروهای اجتماعی تازه به درون حزب موفق عمل کند. لذا اگر حزبی نتواند نیروهای اجتماعی نو پدید را به درون حزب جذب کنند یا همچون ترکیه پس از 1946 نظام تک حزبی خود را از دست خواهند داد و یا به بهای رویارویی یا نا استواری فزاینده و با توسل به اعمال زور هر چه بیشتر دوام خواهند یافت (هانتینگتون،1370: 618-617).

درمقابل حزب کنگره هند تنها حزبی است که با حفط انسجام خود توانست در سه انتخابات هند بالغ بر صد میلیون رﺃی بیاورد.

نکته­ی دیگری که بعدها به دلیل کثرت مشارکت سیاسی در حزب، موجب انشقاق و اختلاف شد، وجود دیدگاه های مختلفی بود که با یکدیگر همگونی و همخوانی نداشتند و این امر از همان تساهل در عضوگیری بر می خاست.

بر اساس همین گرایش های فکری متفاوت، حزب، انسجام اولیه خود را به تدریج از دست داد و رفته رفته به ورطه اختلافات افتاد. آیت الله هاشمی رفسنجانی «جناح بندی ها حزب را علت ضعیف شدن انسجام اولیه ی حزب می داند» (ویژه نامه یاد، 1378: 292- 291).

کنترل مشارکت سیاسی موضوع دیگری است که باید نسبت به آن توجه خاصی را مبذول داشت. در حقیقت نقش اصلی در کنترل میزان مشارکت سیاسی و بهره مندی از کثرت مشارکت سیاسی به رهبران احزاب و شخصیت های کاریزماتیک در حزب بازمی­گردد. همواره رهبران، نقش و ﺗﺄثیر بسیار زیادی در شکل دادن به احزاب، هدایت آنها و بالابردن میزان مشارکت سیاسی در احزاب دارند. حزب جمهوری اسلامی نیز از این قاعده ی حزبی مستثنی نبوده و همانطور که عنوان شد، کثرت مشارکت سیاسی و اقبال فراوان به حزب جمهوری اسلامی بیش از آن که بر گرفته از عملکرد حزب جمهوری اسلامی باشد ناشی از عنایت کاریزمای انقلاب اسلامی به این حزب بود که می توانست استقلال حزب را با خطر مواجه سازد؛ زیرا کاریزمای انقلاب بر خلاف گاندی در حزب کنگره که رهبر این حزب بود؛ تنها رهبر معنوی حزب به شمار می آمد.

اشکال این ﻣﺴﺄله را در این موضوع می توان یافت که رهبری یک حزب همواره نقش مهمی در قدرت تطبیق پذیری یک حزب دارد؛ برای مثال قدرت تطبیق­پذیری حزب­کنگره در هند را می توان در تغییررهبری آن حزب از بانرجیا[5] و بسانتچ[6]به گوکهال[7] و تیلاک و سپس به گاندی و نهرو دید یا انتقال رهبری از کابیس به کاردناس در حزب انقلاب ملی مکزیک سبب شد که حزب، راه نهادمندی را با موفقیت طی کند؛ اینها نمونه های بارز از انتقال رهبری و کنترل مشارکت سیاسی این احزاب می باشد؛ اما احزابی که همواره به رهبران خود وابسته اند پس از فاصله گرفتن رهبران از این احزاب، هرگز قادر به استمرار و ادامه  فعالیت­های خود نیستند. برای مثال؛ مرگ رهبران حزبی چون سناتاباکی[8] در سریلانکا، محمد علی جناح و علی خان در پاکستان و آلونگ سان در برمه، در از هم گسیختگی و ناپایداری احزابی که بنیان گذاشته بودند، مستقیماً موثربود (هانتینگتون، 1370: 593).

 

نتیجه­گیری

بر اساس آنچه گفته شد، نوسازی از طریق به تحرک در آوردن گروه های جدید و دادن نقش های تازه به آنها، جامعه گسترده تر و متنوع تری را به بار می آورد و بسیاری از کشورهای تازه استقلال یافته در صحنه سیاست بین الملل به منظور ساماندهی و نظم بخشیدن به جامعه و برقراری امنیت و بسیج مردمی در جهت یکپارچگی جامعه نیاز به احزاب توده ای داشتند. رهبران جنبش های سیاسی توده وار در کشورهای جهان سوم همواره به جهت کسب مشروعیت هرچه بیشتر برای حزب خود و دست یابی هر چه بیشتر به قدرت از طریق شکل دادن به یک تشکل فراگیر سعی در بسیج قشرهای مختلف مردم از شهر و روستا می کنند. اما در جریان عمل، روند مشارکت سیاسی و بسیج همواره سریع تر و به مراتب آسان تر از روند نهادمندی پیش می رود و شکاف ناشی از این ناهماهنگی و در واقع پس ماندگی نهادمندی سیاسی در مقایسه با مشارکت سیاسی زمینه را برای انواع نابسامانی های سیاسی فراهم می سازد که از این پدیده می توان  با عنوان بحران نهادمندی سیاسی یاد کرد؛ این پدیده اغلب در کشورهای جهان سوم به ویژه کشورهایی که در صحنه سیاست بین الملل دست به نوسازی سیاسی پر شتاب می زنند مشاهده می شود.

روشن است که اغلب کشورهای غیر کمونیستی پس از جنگ جهانی دوم که در راه نوسازی افتاده اند، نه احزاب سیاسی نیرومند و نه نظام های مقتدری داشته اند. به واقع احزاب این کشورها جوانتر از آن بوده اند که از خود قدرت نهادمندی و تطبیق پذیری واقعیت ها را نشان داده باشند؛ البته برخی از احزاب آمریکای لاتین و حزب کنگره هند از این قاعده مستثنی هستند.

چهارچوب مفهومی استفاده شده در این پژوهش «مشارکت سیاسی و نهادمندی» از دیدگاه ساموئل هانتینگتون است که در این راستا کوشیدیم رابطه مشارکت سیاسی با نهادمندی حزبی را در کشورهای جهان سوم مورد ارزیابی قرار داده و به این پرسش پاسخ دهیم که آیا مشارکت توده ای بدون تمهیدات نهادی، در افول احزاب این کشورها نقشی داشته است یا نه و این نقش چگونه بوده است. در پاسخ به این پرسش، کوشیدیم نشان دهیم که مشارکت سیاسی قابل ملاحظه ای همواره در احزاب کشورهای جهان سوم وجود دارد و این مشارکت سیاسی اگر چه در حزب جمهوری اسلامی به عنوان پژوهش موردی نسبت به سایر جنبش های سیاسی توده وار به جز حزب کنگره هند  در کشورهای جهان سوم به مراتب بیشتر بوده و در آغاز ﺗﺄسیس این حزب موجب عملکرد مثبت حزب و دست یابی به ارکان قدرت در جمهوری اسلامی گردید، اما به تدریج باعث کاهش سطح نهادمندی این حزب و فراهم آوردن زمینه بی ثباتی و نااستواری و در نهایت پایان حیات سیاسی این حزب در ایران اسلامی شد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع:

-      آبراهامیان ، یرواند. (1381). ایران بین دو انقلاب. ترجمه احمد گل محمدی و محمد ابراهیم فتاحی، تهران، نشر نی.

-      باربیه، موریس. (1383). مورنتیته سیاسی. ترجمه عبدالوهاب احمدی ، تهران، نشرآگاه.

-      جاسبی، عبدالله. (1379). تشکیل فراگیر، مروری بر یک دهه فعالیت حزب جمهوری اسلامی (زمینه های تشکیل حزب جمهوری اسلامی) جلد اول. تهران، دفتر پژوهش و تدوین تاریخ انقلاب اسلامی.

-      جاسبی، عبدالله. (1386). تشکیل فراگیر، حزب جمهوری اسلامی تولدی در انقلاب اسلامی (ریشه ها، ساختار و رابطه با احزاب سیاسی). ج سوم، تهران، دفتر پژوهش و تدوین تاریخ انقلاب اسلامی.

-      جاسبی، عبدالله. (1386). تشکیل فراگیر مروری بریک دهه فعالیت حزب جمهوری اسلامی. ج اول، ویراست دوم، تهران، دفترپژوهش وتدوین تاریخ انقلاب اسلامی.

-      جاسبی، عبدالله. (1389).  احزاب سیاسی در کشورهای غربی و اسلامی. تهران:  دفتر پژوهش و تدوین تاریخ انقلاب اسلامی.

-      دوورژه. موریس. (1376). جامعه شناسی سیاسی؛ ترجمه ابوالفضل قاضی، چاپ چهارم، تهران، ناشر مؤسسه انتشارات وچاپ دانشگاه.

-      ساعی ،احمد. (1388). توسعه نیافتگی در دوران پسا استعماری. تهران، دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات.

-      ساعی ،احمد. (1383). مسایل سیاسی ­_اقتصادی جهان سوم. تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها(سمت).

-      ساموئل، هانتینگتون. (1370). سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی. ترجمه محسن ثلاثی، تهران، نشر علم.

-      ظریفی نیا، حمیدرضا. (1378). کالبد شکافی جناح های سیاسی ایران( 78- 1358). تهران، آزادی اندیشه.

-      کمالی، مسعود. (1381). جامعه مدنی، دولت و نوسازی در ایران معاصر. ترجمه کمال پولادی، تهران، مرکز بازشناسی اسلام و ایران.

-      گیدنز، آنتونی. (1379). جامعه شناسی. ترجمه منوچهر صبوری، چاپ ششم، تهران، نشر نی.

-      لغت نامه دهخدا. (1377). جلد6، تهران، موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه.

-      معین، محمد. (1364). فرهنگ فارسی. جلد 1 ، تهران، امیرکبیر. 

-      نقیب زاده، احمد. (1378). احزاب سیاسی و عملکرد آن در جوامع امروزی. تهران، نشر دادگستر.

-      نوذری،حسینعلی. (1381). احزاب سیاسی و نظام های حزبی. تهران، نشرگسترده.

-      جاسبی، عبدالله. (1388). روزشمار جمهوری اسلامی ایران. جلد اول، تهران: دفتر پژوهش و تدوین تاریخ انقلاب اسلامی.

-      ویژه نامه یاد. (1378). «احزاب سیاسی در ایران، مجموعه مقالات و مصاحبه ها». سال چهاردهم، شماره های 56- 53.

 

-       Dahl R. (1971). Oligarchy. New haven, Yale University Press.

-       Lipset S. M. (March 1959).“Some Social Requisites of Democracy:Economic Development and Political Legitimacy”. American Political Review, Vol. 53, No. 1.

-       Pellizzo, Riccardo. (2003).Cartel Parties and Cartel Party Systems”. Unpublished Ph.D. Dissertation, Johns Hopking University, Baltimore, MD.

 

 

 

 

 

 

 

 



[1] نویسنده مسئول                                                               a_mortazav@yahoo.com Email:

فصلنامه مطالعات روابط بین الملل، سال نهم، شماره 36، زمستان 1395

[2] Daniel Lerner

[3] Meiji

[4] La Palombara & Weiner

[5] Banerjea

[6] Besant

[7] Gokhale

[8] Senanayake

منابع:

-      آبراهامیان ، یرواند. (1381). ایران بین دو انقلاب. ترجمه احمد گل محمدی و محمد ابراهیم فتاحی، تهران، نشر نی.

-      باربیه، موریس. (1383). مورنتیته سیاسی. ترجمه عبدالوهاب احمدی ، تهران، نشرآگاه.

-      جاسبی، عبدالله. (1379). تشکیل فراگیر، مروری بر یک دهه فعالیت حزب جمهوری اسلامی (زمینه های تشکیل حزب جمهوری اسلامی) جلد اول. تهران، دفتر پژوهش و تدوین تاریخ انقلاب اسلامی.

-      جاسبی، عبدالله. (1386). تشکیل فراگیر، حزب جمهوری اسلامی تولدی در انقلاب اسلامی (ریشه ها، ساختار و رابطه با احزاب سیاسی). ج سوم، تهران، دفتر پژوهش و تدوین تاریخ انقلاب اسلامی.

-      جاسبی، عبدالله. (1386). تشکیل فراگیر مروری بریک دهه فعالیت حزب جمهوری اسلامی. ج اول، ویراست دوم، تهران، دفترپژوهش وتدوین تاریخ انقلاب اسلامی.

-      جاسبی، عبدالله. (1389).  احزاب سیاسی در کشورهای غربی و اسلامی. تهران:  دفتر پژوهش و تدوین تاریخ انقلاب اسلامی.

-      دوورژه. موریس. (1376). جامعه شناسی سیاسی؛ ترجمه ابوالفضل قاضی، چاپ چهارم، تهران، ناشر مؤسسه انتشارات وچاپ دانشگاه.

-      ساعی ،احمد. (1388). توسعه نیافتگی در دوران پسا استعماری. تهران، دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات.

-      ساعی ،احمد. (1383). مسایل سیاسی ­_اقتصادی جهان سوم. تهران، سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها(سمت).

-      ساموئل، هانتینگتون. (1370). سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی. ترجمه محسن ثلاثی، تهران، نشر علم.

-      ظریفی نیا، حمیدرضا. (1378). کالبد شکافی جناح های سیاسی ایران( 78- 1358). تهران، آزادی اندیشه.

-      کمالی، مسعود. (1381). جامعه مدنی، دولت و نوسازی در ایران معاصر. ترجمه کمال پولادی، تهران، مرکز بازشناسی اسلام و ایران.

-      گیدنز، آنتونی. (1379). جامعه شناسی. ترجمه منوچهر صبوری، چاپ ششم، تهران، نشر نی.

-      لغت نامه دهخدا. (1377). جلد6، تهران، موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه.

-      معین، محمد. (1364). فرهنگ فارسی. جلد 1 ، تهران، امیرکبیر. 

-      نقیب زاده، احمد. (1378). احزاب سیاسی و عملکرد آن در جوامع امروزی. تهران، نشر دادگستر.

-      نوذری،حسینعلی. (1381). احزاب سیاسی و نظام های حزبی. تهران، نشرگسترده.

-      جاسبی، عبدالله. (1388). روزشمار جمهوری اسلامی ایران. جلد اول، تهران: دفتر پژوهش و تدوین تاریخ انقلاب اسلامی.

-      ویژه نامه یاد. (1378). «احزاب سیاسی در ایران، مجموعه مقالات و مصاحبه ها». سال چهاردهم، شماره های 56- 53.

 

-       Dahl R. (1971). Oligarchy. New haven, Yale University Press.

-       Lipset S. M. (March 1959).“Some Social Requisites of Democracy:Economic Development and Political Legitimacy”. American Political Review, Vol. 53, No. 1.

-       Pellizzo, Riccardo. (2003).Cartel Parties and Cartel Party Systems”. Unpublished Ph.D. Dissertation, Johns Hopking University, Baltimore, MD.