چرایی ظهور دیپلماسی نوین در بستر متحول نظام جهانی

نوع مقاله: پژوهشی

نویسنده

استادیار روابط بین الملل و پژوهشگر سیاسی خبرگزاری تسنیم

چکیده

طی دهه­های اخیر به تبع وقوع گذار از نظم وستفالیایی به نظم پساوستفالیایی در نظام جهانی، بسیاری از قواعد، اصول و رویه­های حاکم بر تعاملات کنشگران دستخوش دگرگونی­های شگرفی شده و دیپلماسی نیز به عنوان یکی از مهم­ترین نهادهای روابط بین­الملل از تأثیر این دگرگونی­ها مصون نمانده است. به طوری که در واکنش به تحولات محیط جهانی شده، دیپلماسی نوینبا اَشکال مختلفی همچون دیپلماسی رسانه­ای، دیپلماسی مجازی، دیپلماسی مسیر دو و دیپلماسی عمومی ظهور یافته است. در این میان، فهم دلایل ظهور دیپلماسی نوین اهمیت بسیاری دارد و بی­تردید می­تواند در تعیین مسیر حرکت سیاست خارجی دولت­ها به اقتضای تحولات صورت گرفته تأثیرگذار باشد.
مقاله حاضر با همین دغدغه به مطالعه چرایی ظهور دیپلماسی نوین در بستر متحول نظام جهانی پرداخته است (سؤال اصلی). نگارنده در مقام علت­کاوی، سه عاملِ کاهش نقش بلامنازع و تضعیف حاکمیت دولت­های ملی متعاقب رشد فزاینده کنشگران غیردولتی، وقوع پیشرفت­های شگرف در حوزه فناوری­های ارتباطات و اطلاعات و نیز افزایش چشمگیر وزن و جایگاه افکار عمومی را شناسایی کرده و به بررسی نحوه اثرگذاری هر یک بر فرایند اجرای دیپلماسی پرداخته­ است (فرضیه). نتایج این بررسی می­تواند رهنمودهایی را برای جهت­دهی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در اختیار تصمیم­سازان قرار دهد که مهم­ترین آن بسنده نکردن به دیپلماسی رسمی دولت­محور و فعالیت موازی در چهار گونه دیپلماسی رسانه­ای، عمومی، مجازی و مسیر دو است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The Reasons of the Emergence of New Diplomacy in the Evolving World System

نویسنده [English]

  • Ruholamin Saeidi
Assistant Professor
چکیده [English]

In recent decades many of rules, principles and procedures which dominates the interactions of international actors have changed dramatically due to a transition from Westphalian order to post Westphalian order in world system. In response to the changes of global arena, new diplomacy has emerged with different forms like media diplomacy, public diplomacy, track two diplomacy and virtual diplomacy. Understanding the reasons of the emergence of new diplomacy is very important and can be influential in determining foreign policy’s course of action.
This article tries to investigate the reasons of the emergence of new diplomacy in the changing world system and proposes three factors as a hypothesis: declining of the role of sovereign states as a consequence of the growth of non-governmental actors, remarkable advancements in information and communication technologies and the enhancement of public opinion status. The results of this article can offer guidelines for directing Iran’ foreign policy.

کلیدواژه‌ها [English]

  • "New diplomacy"
  • "post Westphalia"
  • "sovereignty"
  • "non-governmental actors"
  • "communication technologies"

چرایی ظهور دیپلماسی نوین در بستر متحول نظام جهانی

روح­الأمین سعیدی[1]

استادیار روابط بین­الملل و پژوهشگر سیاسی خبرگزاری تسنیم

 (تاریخ دریافت 2/5/95- تاریخ تصویب 13/1/96)

 

 

چکیده

طی دهه­های اخیر به تبع وقوع گذار از نظم وستفالیایی به نظم پساوستفالیایی در نظام جهانی، بسیاری از قواعد، اصول و رویه­های حاکم بر تعاملات کنشگران دستخوش دگرگونی­های شگرفی شده و دیپلماسی نیز به عنوان یکی از مهم­ترین نهادهای روابط بین­الملل از تأثیر این دگرگونی­ها مصون نمانده است. به طوری که در واکنش به تحولات محیط جهانی شده، دیپلماسی نوینبا اَشکال مختلفی همچون دیپلماسی رسانه­ای، دیپلماسی مجازی، دیپلماسی مسیر دو و دیپلماسی عمومی ظهور یافته است. در این میان، فهم دلایل ظهور دیپلماسی نوین اهمیت بسیاری دارد و بی­تردید می­تواند در تعیین مسیر حرکت سیاست خارجی دولت­ها به اقتضای تحولات صورت گرفته تأثیرگذار باشد.

مقاله حاضر با همین دغدغه به مطالعه چرایی ظهور دیپلماسی نوین در بستر متحول نظام جهانی پرداخته است (سؤال اصلی). نگارنده در مقام علت­کاوی، سه عاملِ کاهش نقش بلامنازع و تضعیف حاکمیت دولت­های ملی متعاقب رشد فزاینده کنشگران غیردولتی، وقوع پیشرفت­های شگرف در حوزه فناوری­های ارتباطات و اطلاعات و نیز افزایش چشمگیر وزن و جایگاه افکار عمومی را شناسایی کرده و به بررسی نحوه اثرگذاری هر یک بر فرایند اجرای دیپلماسی پرداخته­ است (فرضیه). نتایج این بررسی می­تواند رهنمودهایی را برای جهت­دهی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در اختیار تصمیم­سازان قرار دهد که مهم­ترین آن بسنده نکردن به دیپلماسی رسمی دولت­محور و فعالیت موازی در چهار گونه دیپلماسی رسانه­ای، عمومی، مجازی و مسیر دو است.

واژه­­هایکلیدی:دیپلماسی نوین، پساوستفالیا، حاکمیت، کنشگران غیردولتی، فناوری­های ارتباطات، افکار عمومی.

مقدمه

طی دهه­های اخیر متعاقب پایان جنگ سرد و فروپاشی نظم دوقطبی و شدت­گرفتن فرایند جهانی­شدن در محیط بین­الملل، بسیاری از قواعد و معادلات حاکم بر روابط کنشگران دستخوش تحولات ماهوی عمیقی شده به­ گونه­ای که شیوه­ تعامل آنان و نحوه­ رقابت بر سر کسب قدرت و تحقق منافع و اهداف را تا حد زیادی دگرگون ساخته است. نکته مهمی که در ارتباط با این تحولات باید مورد تأکید و توجه قرار گیرد این است که به تبع تغییر سیما­ی جهان طی دهه­های اخیر و در نتیجه وقوع دگرگونی­های گسترده و جریان­ساز در بسترهای مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، علمی و نظامی، بی­شک نحوه کنشگری دولت­ها در محیط متحول جهانی نیز مغایرت­های ماهوی فراوانی با گذشته خواهد داشت. لذا دولت­ها باید خود را با اقتضائات جهانی شدن سازگار کنند. دولت­های امروزی کنشگران عصر سیاست و اقتصاد جهانی شده، عصر پسا­وستفالیا و عصر پساحاکمیت هستند که لاجرم باید بازی قدرت را با قواعد نوین حاکم بر نظام کنونی انجام دهند. ضرورت این تغییر نگاه در عرصه­ دیپلماسی نیز همچون سایر عرصه­ها احساس می­شود.

جریان تحول و تنوع دیپلماسی از حیث ساختار، دستورکار و شیوه­های اجرا طی دهه­های اخیر متأثر از فرایند جهانی شدن­ شتاب قابل توجهی به خود گرفته است. به اقتضای تحولات نوین جهان و وقوع دگرگونی در عرصه­های مختلف، اشکال متنوع دیپلماسی برای پاسخگویی به نیازهای کنشگران پدید آمده­ است که از جمله می­توان به دیپلماسی عمومی[2]، دیپلماسی رسانه­ای[3]، دیپلماسی مجازی[4] و دیپلماسی مسیر دو[5] اشاره کرد. در این میان فهم چرایی تحول چشمگیر دیپلماسی که منجر به ظهور پدیده دیپلماسی نوین شده است و نیز شناخت دقیق عوامل مؤثر بر وقوع این تحول اهمیت بسیاری دارد زیرا می­تواند مسیر حرکت سیاست خارجی یک کشور را در بستر نوین نظام جهانی مشخص سازد. به عبارت دیگر تصمیم­سازان دولت­ها باید با درک عمیق تحولات صورت گرفته در عرصه دیپلماسی به اقتضای آن تغییر رویکرد دهند. در غیر این صورت قادر به سازگاری با شرایط جهان متحول امروز نخواهند بود و در قیاس با سایر کنشگران مزیت­های رقابتی­ خود را از دست خواهند داد. پاسخ به این چرایی دغدغه اصلی نگارنده در مقاله حاضر بوده و فرضیه مقاله نیز به همین منظور طراحی شده است.

بر اساس فرضیه نگارنده، شکل­گیری دیپلماسی نوین را باید محصول نظم پساوستفالیایی محیط جهانی دانست. به بیان دیگر این اقتضائات نظم نوین پساوستفالیایی است که دولت­ها را به تجدیدنظر در رویه­های سنتی دیپلماتیک و ابداع شیوه­هایی تازه برای تعامل با طیف وسیعی از کنشگران جهانی وامی­دارد. به طور خاص می­توان سه عاملِ کاهش نقش بلامنازع و تضعیف حاکمیت دولت­های ملی متعاقب رشد فزاینده کنشگران غیردولتی و مطرح شدن موضوعات کارکردی جهانشمول، وقوع پیشرفت­های شگرف در حوزه فناوری­های ارتباطات و اطلاعات و نیز افزایش چشمگیر وزن و جایگاه افکار عمومی در رقم زدن تحولات داخل و خارج کشورها را در ظهور دیپلماسی نوین منشأ اثر قلمداد کرد. مقاله حاضر که ماهیتی توصیفی ـ تحلیلی دارد، از شیوه کتابخانه­ای به منظور گردآوری داده­ها در راستای طرح و تبیین فرضیه و پاسخ به پرسش اصلی بهره جسته است.

از میان آثار پژوهشی مشابه مقاله حاضر می‌توان به سه نمونه ارزنده و قابل استفاده اشاره کرد: مقاله­ «تحولات دیپلماسی در عصر اطلاعات» تألیف محمد گنجی­دوست به تأثیرات چشمگیر رشد فناوری اطلاعات و ارتباطات بر حوزه­ دیپلماسی توجه دارد. نویسنده معتقد است که دیپلماسی به دلیل ابتنای آن بر دو عنصر اساسی اطلاعات و ارتباطات بیش از سایر حوزه­ها از تحولات فناوری متأثر شده است. به عقیده نویسنده تحولات عصر اطلاعات دیپلماسی را دستخوش دگرگونی­های شکلی و محتوایی عمیقی کرده است (گنجی­دوست، 1387). مقاله­ «دیپلماسی نوین در روابط خارجی؛ رویکردها و ابزارهای متغیر» نوشته­ رضا سیمبر و ارسلان قربانی به بررسی نقش تغییر و تحولات ساختارهای جهانی ـ از جمله کم­رنگ شدن حاکمیت دولت­ها، وقوع انقلاب فناوری اطلاعات و ارتباطات، رشد کنشگران غیردولتی و آگاهی فزاینده­ افکار عمومی جهانی ـ در متحول کردن عرصه­ دیپلماسی می­پردازد. نگارندگان دیپلماسی نوین را پدیده­ای در بستر جامعه­ مدنی جهانی می­دانند که در آن فناوری­های نوین اطلاعاتی و ارتباطاتی، سازمان­های جدید دولتی و غیردولتی، مردم، گروه­های فشار و انجمن­های تخصصی خواستار نقش­آفرینی بیش­تر در مسائل جهانی هستند (سیمبر و قربانی، 1388). و مقاله­ «دیپلماسی عمومی نوین: چهارچوب­های مفهومی و عملیاتی» تألیف سید محمدکاظم سجادپور و موسی­الرضا وحیدی در پی فهم چرایی و چگونگی مطرح شدن دیپلماسی عمومی نوین در روابط بین­الملل و شناخت ساختار و کارکردهای آن است. بدین منظور تعریف دیپلماسی عمومی نوین و برشمردن عناصر آن، تبیین رابطه­ی آن با قدرت نرم و قدرت هوشمند و نیز تعیین جایگاه آن در دستگاه­های دیپلماتی ملی در دستورکار مقاله قرار دارد. نگارندگان بر این باورند که شکل­گیری قلمرو جدید جهانی موجب تبدیل دیپلماسی عمومی نوین به یکی از عناصر اصلی افزایش قدرت نرم یا هوشمندانه­ دولت­های مختلف جهان و توسعه­ی نفوذ آن­ها در عرصه­ی سیاست جهانی شده است. همچنین اهمیت فزاینده­ دیپلماسی عمومی نوین، عاملی اساسی در تحول دستگاه­های دیپلماتیک ملی بوده و آن­ها را واداشته است تا چهارچوب­های نظری و عملیاتی لازم را برای مدیریت کنش­ها، گفتمان­ها و تصاویر در عرصه­ سیاست جهانی ایجاد کنند (سجادپور و وحیدی، 1390).

در خصوص تفاوت‌ها و ویژگی نوآورانه مقاله حاضر نسبت به آثار مذکور می‌توان گفت اولاً هرچند این سه مقاله هرکدام به نوعی به تحولات عرصه دیپلماسی و زمینه‌های ظهور دیپلماسی نوین توجه داشته‌اند، لکن مقاله حاضر با تمرکز خاص بر علت‌کاوی این پدیده کوشیده است بحثی جامع‌تر و دقیق‌تر ارائه نماید. همچنین این مقاله با محدود نماندن به بحث‌های نظریِ صرف، می‌خواهد دریابد که تحولات نوین دیپلماسی می­تواند در عرصة عمل چه فواید و چه پیام‌هایی برای جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک کنشگر رسمی محیط بین­الملل داشته باشد. نظر به اهمیت روز افزون جایگاه دیپلماسی نوین که امروزه یکی از مؤثرترین و کارآمدترین ابزارهای تحقق اهداف سیاست خارجی دولت­ها در بستر کنونی نظام جهانی است، طبعاً جمهوری اسلامی ایران نیز نمی­تواند از بذل توجه به این ابزار کارآمد غفلت ورزد بلکه می­بایست ضمن درک درست تحولات اخیرِ این عرصه و گذار از الگوی سنتی به نوین، برنامه­های راهبردی گسترده­ای را برای کاربست انواع گوناگون دیپلماسی نوین به موازات پیشبرد دیپلماسی رسمیِ دولت­محور طراحی و اجرا کند؛ لذا نگارنده تلاش کرده است در پایان مقاله و بر اساس یافته­های پژوهش خود توصیه­ها و رهنمودهایی را نیز برای تصمیم­سازان سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران ارائه نماید.

1. چهارچوب نظری: رویکردی لیبرالیستی به عصر پساوستفالیا

چهره­ جهانی که بشر امروز در آن روزگار می­گذراند، نسبت به چند دهه­ پیش عمیقاً دگرگون شده است. این حقیقت غیرقابل انکار، به تبع خود موجب وقوع تحولات ژرفی در روندها، قواعد، اصول، دستورکار و حتی سرشت روابط بین­الملل شده است و اتخاذ رهیافت­ها و رویکردهای تازه­ای را در برخورد با پدیده­های نوظهور ضروری می­سازد. کلیه­ تحولات مختلف جهانی را می­توان در قالب مفهوم بلند جهانی شدن گنجاند و تحت این عنوان بررسی کرد.

مهم­ترین پیامد سیاسی فرایند جهانی شدن، تغییر در نظم وستفالیایی محیط بین­الملل و محدود شدن حاکمیت مطلق دولت­ ـ ملت­ها و کنشگری انحصاری آنان در تدبیر امور جهان است. پس از پایان جنگ سرد و اضمحلال نظم دوقطبی متعاقب فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، شرایط نوینی در محیط بین­الملل پدید آمد که به تبع آن بسیاری از الگوهای جاافتادة حاکم بر روابط کنشگران طی سده­های گذشته دستخوش تحولات عمیقی شد. اولاً با گسترش بی­سابقة­ تعاملات و اندرکنش­های دولت­ها برمبنای وابستگی متقابل پیچیده و نیز ورود طیف متنوعی از کنشگران غیردولتی نظیر سازمان­های بین­المللی، سازمان­های فراملی و شرکت­های چندملیتی به عرصه­ رقابت­ها، اینک دولت ملی دیگر کنشگر انحصاری و فعال مایشاء محسوب نمی­شود و دامنه­ حاکمیت مطلقش که میراث اصلی نظم وستفالیایی به شمار می­آمد، چه از سوی دولت­های قدرتمندتر و چه از جانب نهادهای فراملی محدود شده است؛ و ثانیاً خروج دستورکار نظام بین­الملل از بساطت دوران جنگ سرد (موضوعات سیاست عالی مانند جنگ و صلح) و مطرح شدن انبوهی از موضوعات گوناگون کارکردی با ماهیت جهانشمول، توان دولت­ها را برای تدبیر منفردانة امور تا حدود زیادی کاهش داده و آنان را به اداره­گری مشترک جهان بر مبنای الگوهای تصمیم­گیری جمعی و با مشارکت سایر کنشگران واداشته است (آکسفورد، 1386: 182 ـ 179).

در دوران کنونی، نظم وستفالیایی محیط بین­الملل که بر شالوده کنش بلامنازع دولت ـ ملت­های مستقل و برخوردار از حاکمیت مطلق استوار بود، رفته­رفته منسوخ شده و جای خود را به نظم پساوستفالیایی محیط جهانی داده است که بر اساس آن دولت­ها برای همزیستی در جهانِ جهانی شده و بهره­مندی مسالمت­آمیز از امکانات موجود ناگزیرند ضمن پذیرش اقتضائات همکاری با کنشگران مختلف و عمل ­جمعی، از بخشی از حاکمیت مطلق خود به نفع حاکمیت­های فراملی چشم­ پوشی کنند.

از این رو در دوران پساوستفالیا تدریجاً از نظام بین­المللی به نظام جهانی گذر کرده­ایم. نباید چنین پنداشت که تفاوت نظام جهانی نوظهور با نظام بین­الملل پیشین تنها گسترده­تر شدن دامنه­ آن و تعمیق همگرایی و وابستگی متقابل دولت­ها است بلکه نقش­ها، الگوها و قواعد عمل کنشگران نیز در معرض دگرگونی قرار می­گیرند. به نظر می­رسد تصویری که لیبرال­ها از نظام جهانی «نه به ‌عنوان نظامی مرکب از توپ‌های بیلیاردی که با هم برخورد می‌کنند بلکه به ‌عنوان شبکه‌ای از تارهای عنکبوتی شامل روابط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی که کنشگران فروملی، ملی، فراملی، بین‌المللی و فوق ملی را به هم پیوند می‌دهد» (Reus-Smit, 2005: 189) ترسیم می­کنند، تصویری تمام­نما­تر و سازگارتر با شرایط کنونی باشد. در همین راستا است که جان برتون[6] از ظهور یک جامعه­ جهانی و منسوخ شدن نظام قدیمی دولت­محور با افزایش اندرکنش­ها میان کنشگران غیردولتی سخن می­گوید و اصطلاح «مدل تار عنکبوتی سیاست جهانی»[7] را وضع می­کند. مراد وی این است که امروزه تجارت، ارتباطات، زبان و ایدئولوژی مهم­ترین الگوهای سیاست جهانی را ایجاد می­کنند و این برخلاف الگوی سنتی است که بر روابط سیاسی میان دولت­ها مبتنی بود (Smith & Baylis, 2001: 8; McGrew,  (2011: 16-19 .

پس امروز دو واقعیت به طور موازی و همزمان در سطح جهانی قابل رؤیت است. از یک سو بسیاری از قواعد و رویه­های جاافتادة­ نظم وستفالیایی نظیر محوریت نقش دولت­ها در دوران پساوستفالیا نیز همچنان حضوری فعال دارند و دچار زوال و دگردیسی هویتی نشده­اند. به عنوان مثال دیپلماسی هنوز هم فعالیتی با تولیت و نظارت دولتی و به عنوان ابزاری برای تحقق اهداف و تأمین منافع ملی دولت­ها محسوب می­شود و هنوز هم سرنوشت ­سازترین نشست­های دیپلماتیک میان دولتمردان کشورها برگزار می­گردد. اما از سوی دیگر تحولات عمیق جهان طی دهه­های گذشته تغییر شیوه­ها و الگوهای مدیریتی پیشین را ضروری ساخته است. از جمله این­که امروز دولت­ها هرگز نمی­توانند نقش بی­بدیل کنشگران فردی و گروهی و میزان تأثیرگذاری آنان بر روندهای سیاسی را نادیده بگیرند و در نتیجه مجبورند خطوط مشی­ تازه­ای را به اقتضای شرایط جدید برگزینند. لذا توجه آن­ها به دیپلماسی نوین پاسخی به افزایش و اهمیت نقش کنشگران قلمرو عمومی در ساخت هنجارها، قواعد و مدیریت امور جهان است (سجادپور و وحیدی، 1390: 81).

بی­شک اگر عرصة­ سیاست جهانی بدون تغییر مانده بود و شهروندان جوامع سیاسی همچنان فاقد توان اثرگذاری بر دولت­ها و تابعین محض اقتدار آنان بودند، هیچ ضرورتی نداشت که امروز کنشگران دولتی حتی بزرگان قدرت و ثروت دنیا مانند ایالات متحده­ آمریکا ضمن طراحی سازوکارهای نوین در حوزه­ دیپلماسی، سالانه مبالغ هنگفتی را صرف برقراری ارتباط و اعمال نفوذ بر شهروندان کشورهای هدف خود کنند. فهم دقیق این مسئله، پیش­نیاز  ورود به مباحث آتی مقاله خواهد بود.

البته باید توجه داشت که ظهور دیپلماسی نوین هرگز به معنای زوال دیپلماسی سنتیِ دولت­محور و منسوخ شدن آن نیست و هنوز هم دولت­ها اصلی­ترین کنشگران عرصه­ روابط دیپلماتیک هستند و دیپلماسی سنتی دوجانبه و چندجانبه با قوّت میان دولتمردان کشورها جریان دارد. یعنی همان­طور که در عصر پساوستفالیا بسیاری از مظاهر نظم وستفالیایی مانند حاکمیت­های ملی همچنان پابرجا مانده است، دیپلماسی نوین نیز در طول دیپلماسی سنتی و به عنوان مکمل و یاری­دهندة­ آن در راستای تحقق هرچه بهتر اهداف سیاست خارجی دولت­ها هویت می­یابد و به هیچ وجه نمی­تواند جایگزین نمونه­ سلف خود شود.

2. از دیپلماسی سنتی تا دیپلماسی نوین

2.1. تعریف دیپلماسی

در متون تخصصی روابط بین­الملل و سیاست خارجی می­توان تعاریف متعددی را برای دیپلماسی سراغ گرفت که به دو دسته قابل تقسیم هستند. عده­ای دیپلماسی را «عمل هدایت روابط میان دولت­ها از طریق نمایندگان رسمی آن­ها در داخل و خارج کشورها» تعریف می­کنند. از این حیث باید دیپلماسی را نظام ارتباطات در جامعه­ بین­الملل دانست که در چهارچوب آن دولت­ها با یکدیگر تعامل دارند و روابط قاعده­مند و پیچیده­ای برقرار می­کنند
(& James, 2001: 62-63 Berridge). بر مبنای تعریف فوق، هدف دیپلماسی هدایت روابط بین کشورهای مستقل با وساطت نمایندگان منصوب آن­ها و کارکرد عمدة­ آن مدیریت روابط بین­الملل به وسیله­ مذاکره است (Melissen, 2005: 5). عده­ای دیگر دیپلماسی را «فن مدیریت تعامل با جهان خارج» (خانی، 1384: 136) یا «هنر و فن اداره­ سیاست خارجی، تنظیم روابط بین­المللی و حل و فصل اختلافات بین­المللی از شیوه­های مسالمت­آمیز» (هادیان و احدی، 1388: 88) دانسته­اند.

از بررسی این تعاریف چنین استنباط می­شود که دو برداشت و تلقی متفاوت از دیپلماسی وجود دارد: دیپلماسی به مثابه فرایند روابط و دیپلماسی به مثابه فن یا هنر (ابزار). برایان وایت[8] با درک درست این تفاوت معتقد است که می­توان از دو منظر کلان و خُرد به دیپلماسی نگریست و به تعریف آن پرداخت. از منظر کلان (چشم­انداز سیاست جهانی) دیپلماسی عبارت است از فرایند ارتباطات میان کنشگران بین­المللی برای حل و فصل کشمکش­ها و منازعات جهانی از طریق گفتگو و مذاکره با هدف جلوگیری از وقوع جنگ. از این منظر، دیپلماسی به اَشکالی از تعاملات همکاری­جویانة­ دولت­ها اشاره دارد که با هدف مدیریت و استقرار نظم در نظام جهانی و جلوگیری از تبدیل کشمکش­ها به جنگ صورت می­گیرد. اما از منظر خرد (چشم­انداز سیاست خارجی) دیپلماسی به عنوان یک ابزارِ در اختیار دولت­ها در کنار دیگر ابزارها مانند نیروی نظامی تعریف می­شود که در راستای تحقق اهداف سیاست خارجی کنشگران بین­المللی مورد استفاده قرار می­گیرد (White, 2001).

نگارنده در مقاله حاضر بیش­تر با تلقی اخیر از دیپلماسی به معنای ابزار سیاست خارجی سر و کار دارد. بر مبنای این رویکرد، دیپلماسی یک فعالیت سیاسی است که دولت­ها را قادر می­سازد تا اهداف سیاست خارجی خود را بدون توسل به زور، تبلیغات یا قانون محقق سازند. دیپلماسی شامل ارتباطات میان مقامات دولتی بوده و به منظور ارتقاء سیاست خارجی از طریق توافقات رسمی یا ترتیبات ضمنی طراحی شده است. همچنین دیپلماسی از مجاری گوناگونی علاوه بر نمایندگی­های کشورها در سرزمین­های دیگر به اجرا درمی­آید (Berridge, 2010: 1). اکنون با در نظر داشتن این تلقی از دیپلماسی به عنوان ابزار سیاست خارجی می­توان در ادامه به مطالعه­ انواع دیپلماسی و بررسی سیر تطوّر آن در طول تاریخ روابط بین­الملل پرداخت.

2.2. دیپلماسی سنتی

«دیپلماسی سنتی همانا روابط دولت با دولت (G2G) است و اگر می­خواستیم آن را به تصویر بکشیم، عکس کاندولیزا رایس[9] وزیر امور خارجه­ آمریکا بود که پشت میزی روبروی وزیر امور خارجه­ یک دولت ـ ملت دیگر نشسته است» .(Snow, 2009: 6a) این جمله­ کوتاه نانسی اسنو[10] می­تواند حُسن مطلعی برای ورود به بحث دیپلماسی سنتی باشد. ویژگی اساسی دیپلماسی سنتی که از بَدو شکل­گیری روابط بین­الملل تا کنون همچنان پابرجا مانده، ساختار دولت­محور آن است. دیپلماسی سنتی از آغاز میان دولت­های مدرن (دولت­ ـ ملت­ها) جریان داشت که البته معمولاً به صورت غیرمستقیم و توسط هیئت­های دیپلماتیک به نمایندگی از دولت­های متبوع انجام می­گرفت. یعنی از آن­جایی که رهبران سیاسی (معمولاً پادشاهان) به دلیل بُعد مسافات جغرافیایی نمی­توانستند مستقیماً با یکدیگر مذاکره کنند، لاجرم دیپلمات­ها به نیابت از آن­ها جهت انجام این مهم به خارج از مرزها اعزام می­شدند. 

دیپلماسی سنتی در آغاز راه فرایندی دوجانبه و مخفیانه داشت. به عبارت دیگر تعاملات دیپلماتیک اغلب میان نمایندگان دو کشور و پشت درهای بسته انجام می­گرفت زیرا از یک سو به دلیل محدودیت دامنه­ روابط بین­الملل و بسیط بودن ساختار پیوندهای کنشگران، مذاکرات دوجانبه برای تأمین نیازهای دولت­ها کفایت می­کرد و از سوی دیگر به دلیل فقدان مجاری ارتباطی و اطلاعاتی پیشرفته، امکان مخفی نگاه داشتن محتوای مذاکرات برای طرفین فراهم بود. در همین راستا بود که ناپلئون بناپارت[11] می­گفت: «اولین خصوصیت یک دیپلمات این است که می­تواند سکوت اختیار کند»[12] (گنجی­دوست، 1387: 189). دستورکاردیپلماسی سنتی نیز عمدتاً حول­محور دغدغه­ها و جاه­طلبی­های شخصی پادشاهان و دولتمردان می­گردید چرا که عرصة­ دیپلماسی و سیاست خارجی، قلمرو تخصصی و انحصاری سیاسیون طراز اول به شمار می­آمد و لذا مذاکرات دیپلماتیک بیش­تر بر سر موضوعات سیاست عالی از قبیل جنگ، صلح و امنیت جریان داشت .(White, 2001: 319-320)

در نیمه­ اول قرن بیستم متعاقب تحولات عمیقی که محیط بین­الملل تدریجاً طی چند سده شاهد آن بود، دیپلماسی سنتی نیز رفته­رفته از حیث ساختار، فرایند و دستورکار دستخوش دگرگونی­هایی شد و نسخه­ جدیدی از آن رونمایی گردید. در این فضای جدید ساختار دولت­محور دیپلماسی پابرجا ماند و دولت­ها همچنان کنشگران اصلی و محور تعاملات دیپلماتیک محسوب می­شدند اما در حال از دست دادن جایگاه انحصاری و بلامنازع خود به دلیل ورود پرشتاب کنشگران نوظهور از جمله سازمان­های بین­الدولی (با عضویت دولت­ها مانند جامعه­ ملل یا سازمان ملل متحد) و سازمان­های غیردولتی (با عضویت افراد و گروه­های خصوصی) به صحنه­ روابط بین­الملل بودند. بدین ترتیب دیگر نمی­شد دولت­ها را تنها کنشگران دخیل در امر دیپلماسی قلمداد کرد    .(White, 2001: 321)

همچنین متأثر از پیچیدگی­های محیط بین­الملل جدید و به دلیل افزایش شمار کنشگران غیردولتی، دیپلماسی از بساطت سابق خارج شد و فرایندی پیچیده یافت به طوری که در کنار دیپلماسی دوجانبه، انواع دیپلماسی­های چندجانبه خصوصاً در چهارچوب سازمان­های بین­المللی پدیدار و کنشگران بیش­تر و متفاوتی در این فرایند دخیل شدند. چندجانبه شدن مذاکرات عملاً موجب شد تا ویژگی مخفیانه بودن دیپلماسی سنتی منتفی گردد زیرا با گسترش و گشودگی مجاری گردش اطلاعات، پنهان نگاه داشتن محتوای نشست­های دیپلماتیک به سهولت میسر نبود؛ لذا دیپلماسی­های جدید در قرن بیستم صورت بازتر و آشکارتری پیدا کردند. به علاوه نباید نقش تعهد دولت­های مردم­سالار به شفافیت و پاسخگویی در برابر افکار عمومی را در افزایش میزان گشودگی دیپلماسی از یاد برد. شرایط جدید همچنین به کاهش خودمختاری دیپلمات­ها انجامید چراکه در بسیاری از مواردْ دولتمردان طراز اول با کنار زدن نمایندگان دیپلماتیک شخصاً به طور مستقیم و در قالب «دیپلماسی سران» پیرامون مسائل مهم جهانی به بحث و تبادل نظر می­پرداختند .(White, 2001: 321)

از سوی دیگر دستورکار دیپلماسی نیز گسترش چشمگیری یافت تا علاوه بر صِرف موضوعات سیاسی و امنیتی، دربرگیرندة­ طیف وسیعی از موضوعات سیاست دانی با درونمایة­ رفاهی، اقتصادی و اجتماعی باشد. تغییر کارکردی دولت­های مدرن از «دولت­­های نگهبان شب» که تنها مسئول تأمین امنیت فیزیکی اتباع خود بودند به «دولت­های رفاهی» را که مسئولیت بیش­تری در قبال رفاه اجتماعی و اقتصادی اتباع داشتند، می­توان در امر گسترده شدن دستورکار دیپلماسی در قرن بیستم منشأ اثر دانست .(White, 2001: 322)  

2­.3. دیپلماسی نوین: تعریف و ویژگی­ها

«انقلاب بزرگ بعدی عصر اطلاعات باید در قلمرو دیپلماسی رخ دهد. ایالات متحده­ آمریکا از دهه­ 1960 به بعد یک انقلاب در امور تجاری را تجربه کرده و در اواخر دهه­ 1980 یک انقلاب در امور نظامی (RMA) را انجام داده است. اینک موعد انقلاب در امور دیپلماتیک (RDA) فرارسیده است» (Ronfeldt & Arquilla, 2009: 352). این رهنمود به روشنی از وقوع تحولات شگرف در عرصه­ دیپلماسی متعاقب تغییر سیمای جهان طی دهه­های اخیر حکایت دارد. همان­گونه که پیش­تر نیز بیان گردید، دگرگونی­های نظام جهانی در عصر پساوستفالیا موجب شده است تا دیپلماسی سنتی به عنوان فن و ابزار تعامل دولت­ها با محیط بیرون از قلمروشان دیگر به تنهایی برای تدبیر امور در شبکه­ پیچیده و درهم­تنیده­ای از روابط و اندرکنش­های چندوجهی میان انبوه کنشگران دولتی و غیردولتی کافی نباشد و بازنگری در آن و تکمیل و تقویتش با نسخه­ای نوین از رویه­های دیپلماتیک اجتناب ناپذیر گردد.

به نظر می­رسد پس از بازنگری در معنای پیشین دیپلماسی به نحوی که سازگار با اقتضائات نظم پساوستفالیایی محیط جهانی باشد می­توان گفت: «دیپلماسی عبارت است از فن مدیریت روابط کشورها با یکدیگر و میان کشورها با دیگر بازیگران بین­المللی که این بازیگران شامل گروه­ها، سازمان­ها و افرادی هستند که در کنار دولت­ها دیپلماسی را به عنوان نظامی اطلاعاتی برای بیان و دفاع از منافع و اعلان تهدیدها و اولتیماتوم­ها به کار می­برند» (آشنا و جعفری، 1386: 181). از این حیث باید ظهور دیپلماسی نوین را پاسخی به پیچیده شدن روز افزون محیط جهانی و خروج آن از بساطت دوران نظم دولت­محور دانست. به بیان دیگر «دیپلماسی نوین، پدیده­ای در بستر جامعه­ مدنی جهانی است که در آن فناوری نوین اطلاعاتی و ارتباطاتی، سازمان­های جدید دولتی و غیردولتی، مردم، گروه­های فشار، انجمن­های تخصصی و نظایر آن خواستار نقش­آفرینی بیش­تر در مسائل جهانی هستند» (سیمبر و قربانی، 1388: 44). دیپلماسی نوین می­تواند انواع گوناگونی داشته باشد که مهم­ترین آن­ها عبارتند از دیپلماسی عمومی، دیپلماسی رسانه­ای، دیپلماسی مجازی و دیپلماسی مسیر دو.

دیپلماسی نوین را از رهگذر توجه به ویژگی­های آن در قیاس با دیپلماسی سنتی بهتر می­توان شناخت[13]. یکی از مهم­ترین خصائص دیپلماسی نوین شفافیت آن نسبت به دیپلماسی سنتی پنهان و رازآلود است. اصولاً در عصر ارتباطات و اطلاعات که مجاری فراوانی برای اطلاع­رسانی همگانی وجود دارد و ساکنان جوامع بشری در تمامی آنات شبانه­روز قادرند در جریان اخبار رویدادهای سراسر جهان قرار گیرند و نیز در روزگاری که سیاسیون و دولتمردان هیچ گریزگاهی برای مصون ماندن از هجوم بی­امان رسانه­ها ندارند، دیگر نمی­توان مذاکرات دیپلماتیک را به سبک قرون گذشته در پشت درهای بسته انجام داد و از درز نکردن محتوای گفتگوها به آن سوی دیوارها آسوده­خاطر بود. همچنین هنجار پاسخگویی و مسئولیت­پذیری دولت­ها در جوامع مردم­سالار نیز کنشگران عرصه­ دیپلماسی را به شفاف­سازی هرچه بیش­تر فرامی­خواند. لذا امروزه شاهد هستیم که از دیپلماسی نوین تا حد زیادی ابهام­زدایی شده است (گنجی­دوست، 1387: 204).

ویژگی دیگر دیپلماسی نوین کاهش تصلّب ساختاری و سلسله­مراتبی آن و حرکت به سمت سیالیت و پویایی است. با ورود کنشگران جدید به عرصه­ روابط بین­الملل دیگر نمی­توان دیپلماسی را قلمرو انحصاری دولت­ها دانست و وزارت خارجه را تنها متولّی تعاملات دیپلماتیک در سطح جهانی قلمداد کرد. بلکه ساختار سلسله­مراتبی دیپلماسی مرکب از مقامات رسمی و دیپلمات­های حرفه­ای جای خود را به ساختار شبکه­ایِ پویا و سیالی سپرده است که در این ساختار شبکه­ای، کنشگران گوناگونی اعم از مقامات رسمی، سازمان­های بین­المللی غیردولتی، سازمان­های مردم­نهاد، شرکت­ها، مؤسسات خصوصی و افراد مستقل مشغول اندرکنش بر مبنای چندجانبه­گرایی هستند (گنجی­دوست، 1387: 204).

دیپلماسی نوین همچنین از حیث تنوع دستورکار بسیار متحول شده است. اگر تا چندی پیش موضوعات محدود سیاسی، نظامی و امنیتی بخش اعظم محتوای مذاکرات دیپلماتیک را به خود اختصاص می­داد، در جهان جهانی شدة­ کنونی انبوهی از موضوعات متنوع کارکردی مربوط به حوزه­های گوناگون مانند حقوق بشر، فقر و بیکاری، محیط زیست، مشکلات آوارگان و پناه­جویان، تروریسم، قاچاق مواد مخدر، ایدز و نظایر این­ها جای خود را در دستورکار عالی­ترین سطوح دیپلماسی جهانی باز کرده­اند. موضوعاتی که دولت­ها به تنهایی قادر به حل و فصل آن­ها نیستند و لذا ناگزیرند دست یاری به سوی سایر کنشگران غیردولتی دراز کنند. این تنوع دستورکار و تعدد کنشگران دخیل سبب گردیده است که دیپلماسی از قلمرو اختصاصی دولت­ها خارج شده و به نحو فزاینده­ای با عموم موجودیت­های جامعه­ جهانی ارتباط یابد و دیپلمات­ها علاوه بر تنظیم روابط فی­مابین دولت­ها، در پی ساماندهی روابط دولت­ها با سایر کنشگران حاضر در صحنه نیز باشند (گنجی­دوست، 1387: 207).

                             جدول شماره­ 1: مقایسه­ دیپلماسی سنتی و دیپلماسی نوین

دیپلماسی سنتی

دیپلماسی نوین

کنشگری انحصاری دولت­ها

کنشگری کنشگران متعدد

پنهان و رازآلود

شفاف و آشکار

ساختار متصلّب و سلسله­مراتبی

ساختار سیال و شبکه­ای

دستورکار محدود

دستورکار متنوع

 

3. عوامل مؤثر بر ظهور دیپلماسی نوین

برای پاسخ به این سؤال که چه عواملی در ظهور و شکل­گیری دیپلماسی نوین دخیل بوده­اند، می­توان به موارد متعددی اشاره کرد اما نگارنده بر اساس فرضیه خود وزن و تأثیر سه عامل را بر اساس شکل شماره 1 بیش از دیگران تشخیص داده ­است و ذیلاً به بررسی جداگانه هریک از آن­ها می­پردازد:

3.1. کاهش نقش بلامنازع دولت­های ملی

نخستین عامل مؤثر بر ظهور دیپلماسی نوین بی­تردید کاهش نقش بلامنازع دولت­های ملی به دنبال رشد فزاینده­ کنشگران غیردولتی است. اگر تا چندی پیش دولت­های مستقلِ دارای حاکمیت مطلق، کنشگران بی­رقیب محیط بین­الملل شناخته می­شدند و تمامی تحولات به خواست و صلاحدید آنان رقم می­خورد، امروز در دوران پساوستفالیا و در عرصه­ اداره­گری جهانی دولت­ها مجبور به تقسیم وظایف و نقش­ها با خیل عظیمی از کنشگران جامعه مدنی جهانی هستند. این کنشگران به عنوان سازمان­های رسمی اجتماعی و مستقل حرفه­ای که در سطوح ملی و جهانی تشکیل شده­اند، می­کوشند تا با فشار بر دولت­ها برای توجه بیش­تر به منافع عمومی و شفافیت و پاسخگویی در سیاست­ها و تصمیمات در راستای مدیریت مردم­سالارانه­تر و اجتماعی­تر امور جهان، اهداف و ارزش­های مشترکی را در زمینه­های مختلف اجتماعی، فرهنگی، فنی و اقتصادی پیگیری کنند و ضریب نفوذ خود را بر فرایندهای سیاست­گذاری و تعیین دستورکار جهانی ارتقاء بخشند (سجادپور و وحیدی، 1390: 81).

شاید تحدید حاکمیت­های مطلق و نفوذناپذیر را بتوان اصلی­ترین پیامد پساوستفالیا برای دولت­های ملی در عرصه­ سیاست جهانی دانست تا جایی که اصولاً برخی پساوستفالیا را دوران پساحاکمیت می­دانند. امروزه با شکل­گیری مفهوم جامعه­ جهانی و وجود نهادهای فراملی مانند سازمان ملل متحد که حاکمیتی مافوق حاکمیت­های ملی دارند، بر همگان آشکار شده که روزگار حاکمیت مطلق و انحصاری دولت­ها و کنشگری آزادانه و فارغ از هرگونه نظارت داخلی و خارجیِ آن­ها به سر آمده است. در نظام کنونی دیگر از هیچ دولتی پذیرفته نیست که با توجیه داخلی بودن مسائل و نیز برخورداری­اش از اقتدار درون­ملی و استقلال برون­ملی به هر طریقی که بخواهد با اتباع خود و با دیگر دولت­ها رفتار کند بلکه همه­ دولت­ها می­بایست در برابر مردمان سرزمین خود، در برابر یکدیگر، در برابر حاکمیت­های فوق­ملی و در برابر افکار عمومی جامعه­ جهانی موظف و پاسخگو باشند (آکسفورد، 1386: 196 ـ 185).

در نتیجه در دوران پساوستفالیا حاکمیتِ سابقاً مطلق و خدشه­ناپذیرِ دولت­ها به طور همزمان در معرض فشارهای فزایندة تمرکز­گرایانة­ فراملی (جهانی شدن) ـ برای کشاندن دولت­ها به زیر چتر حاکمیت­های مشترک ـ و تمرکزگریزانة­ فروملی (محلی شدن) ـ برای واداشتن دولت­ها به اعطای منزلت و خودمختاری بیش­تر به شهروندان ـ قرار گرفته­اند که نتیجه­ این فشارها چیزی جز تنگ شدن قلمرو حاکمیت آن­ها نبوده است. جیمز روزنا[14] نقش فناوری­ها را که موجب تحلیل­رفتن توان دولت­ها برای کنترل امور داخلی و خارجی­شان شده است، در این فرایند اعمال فشارْ مؤثر می­داند. وی معتقد است: «فناوری­های مدرن، فشارهایی هم به سمت جهانی شدن و هم محلی شدن وارد آورده و مشوق نیروهای محرکة تمرکزگرایی و تمرکززدایی هستند که توأمان موجب تقویت و تعدیل گرایشات به سمت یکپارچگی گسترده و فردگرایی محدود می­شوند».

در نتیجه تحولات فوق­الذکر، امروز دیگر دیپلماسی فقط جزو شئون دولت­ها محسوب نمی­شود بلکه سایر کنشگران جهانی نیز هریک به فراخور نقش و کارکرد خویش درگیر تعاملات دیپلماتیک هستند و اهداف و مقاصد خاص خود را پی می­گیرند. برای نمونه جمهوری اسلامی ایران در جریان مذاکرات هسته­ای علاوه بر گفتگو با نمایندگان دولت­های 1+5، به دلیل مطرح بودن موضوعات فنیِ کارکردی می­بایست با کارشناسان آژانس بین­المللی انرژی اتمی نیز بر سر میز مذاکره بنشیند. نمود آشکار نقش­آفرینی کنشگران غیردولتی در امور دیپلماتیک را می­توان در فرایند دیپلماسی موسوم به مسیر دو ـ که از اقسام دیپلماسی نوین محسوب می­شود ـ مشاهده کرد. اصولاً ظهور و توسعه­ دیپلماسی مسیر دو را باید پیامد افزایش ظرفیت­ها و امکانات کنشگری کنشگران غیردولتی به موازات کاهش توان دولت­ها برای رسیدگی به مسائل گوناگون جهانِ جهانی شدة­ کنونی دانست. با این توجیه که در عصر پساوستفالیا دولت­ها با اِشراف بر محدودیت امکانات خود و ناکافی بودن قالب­های سنتی دیپلماسی در مواجهه با انبوهی از مشکلات ذو ابعاد جهانی ناگزیرند بخش­های رو به تزایدی از کارویژه­ها و اختیاراتشان را که روزگاری جزو شئون انحصاری حاکمیت آن­ها محسوب می­شد، به موجودیت­های فعال و پویای غیردولتی و کارگزاران جامعه­ مدنی جهانی واگذارند که با کارایی و سهولت بیش­تر و هزینه­ کم­تری قادرند امور محوله را به انجام رسانند.

دیپلماسی مسیر دو که جزو بدیع­ترین و رو به رشدترین و در عین حال ناشناخته­ترین انواع دیپلماسی نوین به شمار می­آید، عبارت است از میانجی­گری در یک کشمکش بین­دولتی از سوی هر کارگزاری به غیر از دولت­ها یا سازمان­های بین­دولتی که این کارگزار معمولاً یک سازمان غیردولتی است. دیپلماسی مسیر دو ممکن است به صورت مستقل و یا در مشارکت با یک دولت یا مجموعه­ای مانند سازمان ملل متحد پیگیری گردد (Berridge & James, 2001:235)؛ به عبارت دیگر «دیپلماسی خط دو به نوعی از دیپلماسی گفته می­شود که بازیگران آن را بخش غیردولتی تشکیل داده و حوزه­ها، موضوعات و عرصه­هایی را در بر می­گیرد که اغلب در گذشته متولّی آن­ها دولت­ها بوده­اند» (هادیان و احدی، 1388: 89). با این حساب می­توان مبنای دیپلماسی مسیر دو را ورود افراد غیررسمی مانند اساتید دانشگاه، مقامات بازنشسته­ کشوری یا لشکری، چهره­های عمومی و فعالان اجتماعی به یک کشمکش میان دولت­ها برای گفتگو به منظور اعتمادسازی و حل مناقشات دانست.  

وجه تسمیة «مسیر دو» این است که کارشناسان معمولاً چند مسیر را برای دیپلماسی در نظر می­گیرند: دیپلماسی مسیر یک[15] همان گفتگوهای رسمی است که نوعاً میان رهبران عالی­رتبه­ سیاسی و نظامی و حول­محور موضوعاتی چون آتش­بس، مذاکرات صلح، پیمان­ها و دیگر توافقنامه­ها جریان دارد. دیپلماسی مسیر دو شامل گفتگوهای غیررسمی و فعالیت­های حلال مشکل است که با هدف ایجاد رابطه و ترغیب تفکرات جدید جهت بهبود فرایند رسمی دیپلماسی اجرا می­شود. فعالیت­های مسیر دو اغلب توسط شخصیت­های ذی­نفوذ دانشگاهی و مذهبی، سازمان­های مردم­نهاد و دیگر کنشگران جامعه­ مدنی صورت می­پذیرد که آزادانه­تر از مقامات عالی­رتبه قادر به تعامل و اندرکنش هستند. برخی از تحلیلگران اصطلاح «مسیر یک و نیم[16]» را برای اشاره به وضعیتی به کار می­برند که در آن مقامات رسمی و غیررسمی به طور مشترک در راستای رفع کشمکش­ها اقدام می­کنند (USIP, 2011).

اما دیپلماسی مسیر سه[17] دیپلماسی مردم با مردم است که از سوی افراد و گروه­های خصوصی به منظور تشویق تعاملات و فهم متقابل میان جوامع متخاصم و ارتقاء آگاهی در این جوامع انجام می­گیرد. این گونه از دیپلماسی با تمرکز بر سطوح پایه­ای معمولاً شامل ترتیب دادن نشست­ها و کنفرانس­ها، تولیدات رسانه­ای و پشتیبانی سیاسی و حقوقی از افراد و جوامع حاشیه­نشین شده می­گردد. همچنین باید از دیپلماسی چندمسیر[18] نیز نام برد که به اجرای همزمان چند مسیر در فرایند دیپلماسی اشاره دارد از جمله تلاش­های رسمی و غیررسمی برای حل منازعه، تبادلات علمی و شهروندی، مذاکرات تجاری بین­المللی، فعالیت­های بین­المللیِ فرهنگی و ورزشی و سایر اقدامات همکاری­جویانه. این قبیل اقدامات می­تواند با رهبری دولت­ها، سازمان­های حرفه­ای، تاجران، کلیساها، رسانه­ها، شهروندان، مؤسسات آموزشی، فعالان و سرمایه­گذاران به اجرا درآید (USIP, 2011).

3.2  . وقوع پیشرفت­های چشمگیر در حوزه­ اطلاعات و ارتباطات

دومین عامل مؤثر بر ظهور دیپلماسی نوین وقوع پیشرفت­های چشمگیر در حوزه­ اطلاعات و ارتباطات است. با توسعه فناوری­های اطلاعاتی و ارتباطاتی مدرن مانند ماهواره­ها، تلفن­های همراه و خصوصاً شبکه­ جهانی اینترنت که سرعت و حجم انتقال داده­ها و اطلاعات را در سراسر جهان به طرز معجزه­آسایی افزایش داده، از اواسط دهه­ 1990 یک عرصه­ عمومی مجازی شکل گرفته است که در بستر آن تعامل، گفتگو و تبادل آزادانة اطلاعات و افکار و ایده­ها در مقیاس جهانشمول میان موجودیت­های مختلف جامعه­ جهانی به منظور تأثیرگذاری بر رفتار و تصمیمات دولت­ها امکان­پذیر شده است (سجادپور و وحیدی، 1390: 80).

شکل­گیری این عرصه­ عمومی بر پایه­ شبکه­های مجازی و رسانه­های نوین ارتباطی، فرایند دیپلماسی را نسبت به گذشته بسیار دگرگون ساخته است زیرا دیپلماسی پیوند تنگاتنگی با دو عنصر ارتباطات و اطلاعات دارد و با متصل شدن همه­ کنشگران جامعه­ جهانی به شبکه­ سراسری و فراگیر اطلاعات، قابلیت محرمانه نگاه داشتن محتوای مذاکرات دیپلماتیک و منحصر کردن آن­ها به مقامات رسمی کاهش قابل­ توجهی یافته است. لذا در فضای نوین دیپلماسی به یُمن وجود فناوری­های پیشرفته، موجودیت­های بیش­تر و متنوع­تری مشغول فعالیت هستند و امروزه هرکس که به یک پایانه­ اطلاعاتی دسترسی داشته باشد، می­تواند به جای صِرف دریافت پیام­های دیپلماتیک، خود شخصاً به تولید و انتشار پیام نیز مبادرت ورزد (گنجی دوست، 1387: 193، 201).

تغییر و تحولات شگرفِ به وجود آمده در عرصه­ فناوری­های اطلاعاتی و ارتباطی از جمله ظهور شبکه­ جهانی اینترنت و افزایش منابع اطلاع­رسانیِ در اختیار بشر با گسترش خبرگزاری­های ماهواره­ای منجر به تنوع و پیچیدگی شیوه­های جهت­دهی به افکار عمومی جهانی شده است تا جایی که حتی کاربران فردی از طریق شبکه­های اجتماعی توانایی تحت­تأثیر قرار دادن جمع کثیری از انسان­ها را در مقیاس جهانی پیدا کرده­اند و لذا چالش بزرگی برای کنشگران و رسانه­های سنتی عرصه­ اطلاعات محسوب می­شوند.

امروزه شبکه­های برخط (آن­لاین) مانند توئیتر، فیس­بوک، مای­اسپیس و وبلاگ­ها افراد را قادر می­سازند تا با یکدیگر در اقصی­نقاط جهان مرتبط شوند و درنتیجه، الگوی تبادل اطلاعات «بسیار به بسیار» از الگوی سنتی «یک به بسیار»پیشی گرفته است. همچنین با گسترش فناوری­های تلفن همراه، شیوه دریافت و ارسال اطلاعات نیز به طرز اساسی تغییر یافته است. در قالب الگوی ارتباطات بسیار به بسیار شبکه­هایی از کنشگران می­توانند هم دریافت­کننده­ پیام از یکدیگر و هم ارسال­کننده­ پیام به یکدیگر باشند. درحالی­که برطبق الگوی پیشین یعنی ارتباطات یک به بسیار، منابع اطلاعاتیِ محدود پیام واحدی را به مخاطبان بی­شمار می­رساندند. بعلاوه فناوری­های نوین به انسان­ها حق انتخاب داده­اند و لذا افرادْ دیگر مصرف­­کنندة­ صِرف برنامه­ها و اطلاعات ارسالی از تعدادی منابع محدود نیستند بلکه هم­اینک می­توانند با رویکردی گزینشی اطلاعات را از منابعی بگیرند که آن­ها را بیش­تر دارای صداقت و نماینده­ منافع خویش می­پندارند .(Nakamura & Weed, 2009: 36)     

متعاقب این تحولات فنی در عصر کنونی اطلاعات، دیگر انحصار رسانه­ای از اختیار دولت­های ملی خارج شده است و افراد و گروه­های خصوصی با انبوهی از رسانه­های غیررسمی در عرصه­ پیچیدة پیام­رسانی فعالیت دارند. لذا ارتباط­گیری با مردم جوامع خارجی در فرایند دیپلماسی عمومی هرچند در مقام برنامه­ریزی و هدایت هنوز هم دولت­محور است، لکن در مقام اجرا هرگز محدود به نقش دولت نمانده است بلکه کارویژه­ مشترک کنشگران دولتی و غیردولتی محسوب می­گردد.

تأثیرات ملموس فناوری­های ارتباطی بر فرایند دیپلماسی را می­توان در نحوه عملکرد دو شق دیگر دیپلماسی نوین یعنی دیپلماسی رسانه­ای و دیپلماسی مجازی سراغ گرفت. دیپلماسی رسانه­ای به ابتکارات و نوآوری­های هر دولت برای مدیریت چهره­ رسانه­ای خود از طریق به­کارگیری رسانه‌ها برای تکمیل و ارتقای سیاست خارجی در فراسوی قلمرو سرزمینی­اش اطلاق می­شود. «راما پراساد محقق آمریکایی، دیپلماسی رسانه‌ای را به عنوان نقشی که رسانه‌ها در فعالیت‌های دیپلماتیک میان کشورها بازی می‌کنند تعریف کرده است» (نوابخش، 1387: 150).

امروزه در عصر ارتباطات و اطلاعات تصویری که یک کنشگر توسط رسانه­ها از هویت خویش به جامعه­ جهانی می­نمایاند، نقش بسزایی در توفیق یا عدم توفیق وی در صحنه­ پیچیده­ رقابت بین­المللی دارد. از همین رو است که دولت­ها با اِشراف بر این مهم، طی دهه­های اخیر توجه ویژه­ای به مقوله­ دیپلماسی رسانه­ای مبذول نموده­اند. دولت­های عصر پساوستفالیا بر قدرت شگرف رسانه­ها در شکل­دهی به افکار عمومی واقف هستند و نیک می­دانند که پیشبرد سیاست خارجی در جهان معاصر بیش از پیش به انگاره­سازی­های رسانه­ای بستگی دارد. در نتیجه مقام و موقعیت یک کشور و جایگاهش در سلسله­مراتب جهانی به قابلیت دیپلماسی رسانه­ای آن گره خورده است و این­که یک کشور چگونه در رسانه‌های جهانی تصویر و توصیف می‌شود، چگونه بحرانی را که توسط رسانه‌ها پوشش داده شده است مدیریت می‌کند و این­که مقام‌ها و کارگزاران رسمی یک کشور چگونه با افکار عمومی جهانی و دولت‌ها تعامل دارند، از جمله عوامل تعیین‌کننده ارزیابی دیپلماسی رسانه­ای آن هستند.

دیپلماسی مجازی هم به استفاده از فناوری­های نوین ارتباطی برای انجام امور و پیگیری اهداف دیپلماتیک اطلاق می­گردد و در حقیقت دیپلماسی را به گستره­ فضای مجازی می­کشاند. به عبارت دیگر در چهارچوب دیپلماسی مجازی، دولت­ها بخشی از منافع و اهداف سیاست خارجی خود را در فضای مجازی و با استفاده از ابزارهای پیشرفته ارتباطی دنبال می­کنند. دیپلماسی مجازی تأثیر نوآوری­های فناوری ارتباطات و اطلاعات را به حوزه دیپلماسی پیوند می­زند و نمایانگر آن است که فناوری­های نوین ارتباطاتی فرصت­های جدیدی را برای تعامل با طیف وسیع­تری از عموم جامعه­ جهانی از طریق اتخاذ رهیافت شبکه­ای و بهره­برداری حداکثری از نظام جهانیِ مبتنی بر چندمحوری و وابستگی متقابل فراهم آورده­اند (Van Ham, 2005:  .(57; Hocking, 2005: 30

امروزه با وجود شبکه­ جهانی اینترنت که یک دنیای مجازی بسیار وسیع و بی­کران را پدیدار ساخته و میلیون­ها انسان را به واسطه­ تارنماها (وب­سایت)، وبلاگ­ها، رایانامه­ها (ایمیل) و شبکه­های اجتماعی مانند فیس­بوک، یوتیوب، توئیتر، فلیکر و امثال آن­ به صورت آنی به یکدیگر مرتبط کرده است، فرایند جمع­آوری و انتقال اطلاعات بسیار سهل، سریع و کم­هزینه گردیده و رشته­ کنترل آن از اختیار دیپلمات­ها خارج شده است. برای مثال اگر تا چندی پیش دریافت متن سند یک معاهده و قرارداد بین­المللی مستلزم اعزام نمایندگان رسمی و طی مسافات بعید بود، هم­اینک به­راحتی می­توان انواع اطلاعات و مکتوبات ارزشمند دیپلماتیک را در تارنماهای دولت­ها و سازمان­های بین­المللی به اشتراک گذاشت.

دیپلماسی مجازی امکان گسترش دامنه­ مذاکرات و ارتباط­گیری دیپلمات­های کشورها با یکدیگر را به منظور همفکری، مفاهمه و تبادل­نظر و در نتیجه بالابردن ضریب موفقیت تلاش­ها برای حل و فصل مشکلات و منازعات بین­المللی فراهم کرده است. این گونه­ پیشرفته­ دیپلماسی نوین همچنین با موجودیت بخشیدن به سفارت­خانه­های مجازی می­تواند انجام بسیاری از امور کنسولی مانند رسیدگی به تقاضای صدور روادید یا دیگر مطالبات شهروندان را تسهیل نماید (سیمبر و قربانی، 1388: 52 ـ50). چشم­انداز آتی دیپلماسی مجازی وضعیتی است که در آن دیپلمات­ها به عنوان نمایندگان رسمی کشورها بخش اعظمی از وظایف خود را در فضای مجازی و از طریق ابزارهای ارتباطات الکترونیک به انجام می­رسانند.

3.3. افزایش وزن و جایگاه افکار عمومی

سومین عامل منشأ اثر در ظهور دیپلماسی نوین، افزایش چشمگیر وزن و جایگاه افکار عمومی در رقم زدن تحولات جهانی است. امروزه افکار عمومی با فراهم آمدن امکان آگاهی مشترک و مرتبط و متشکل شدن در بستر شبکه­های اجتماعی مجازی، قدرت غیر قابل انکاری برای کنترل رفتار و سیاست­های کنشگران دولتی یافته­اند و دولتمردان کشورها به هنگام اتخاذ تصمیمات خود هرگز نمی­توانند نقش افکار عمومی را نادیده انگارند و در صورت ارتکاب این خطای فاحش راهبردی نیز ناگزیرند خسارات سنگین ناشی از تخریب وجاهت بین­المللی خود را بپردازند. واکنش­های تند افکار عمومی در قبال تصمیم ایالات متحده برای لشگرکشی به عراق نشانه­ آشکاری بود که کنشگر ابرقدرت و سایر دولت­ها را متوجه اهمیت جایگاه رفیع افکار عمومی در نظم پساوستفالیایی محیط جهانی کرد. شدت اعتراض افکار عمومی در سال 2003 در مخالفت با حمله­ آمریکا به عراق به حدی بود که نیویورک تایمز با اذعان به قدرت نوخاستة­ احساسات جهانی نوشت: «تظاهرات­ عظیم ضدجنگ در سراسر جهان نشان می­دهد که باز هم چه­بسا ممکن است دو ابرقدرت بر روی سیاره­ زمین وجود داشته باشد: ایالات متحده و افکار عمومی جهانی» (Wyne, 2009: 45). لذا وقوف دولت­ها بر ضرورت توجیه و متقاعد ساختن افکار عمومی نسبت به تصمیمات خود در دوران حاضر، آنان را به فکر ابداع شیوه­ها و رویه­های نوین دیپلماتیک انداخته است.

اصولاً می­توان گفت مهم­ترین پیامد جهانی شدن عرصه­ سیاست و گذار از نظم بین­المللی وستفالیایی به نظم جهانی پساوستفالیایی برای دیپلماسی همانا افزایش نقش و توان اثرگذاری افراد در ارتباط با دولت­های متبوعشان بوده که به ظهور اشکال متنوعی از دیپلماسی نوین به ویژه دیپلماسی عمومی انجامیده است. امروزه در سایه­ نظم نوین جهانی از یک سو ظرفیت خودمختاری شهروندان جوامع سیاسی ارتقاء یافته و دامنة­ کنشگری مستقلانة­ آنان به منظور اِعمال نفوذ بر تحولات جهانی گسترده شده و از سوی دیگر قدرت دولت­ها جهت کنترل و هدایت آمرانة­ افراد برخلاف میل و اراده­ آنان و مداخله­ وسیع در زندگی شهروندان کاهش پیدا کرده است. افراد انسانی در عین حفظ وفاداری­های سنتی خویش به دولت­های ملی رفته­رفته پذیرای نقش شهروندی جهانی می­شوند. آنان با کسب آگاهی فزاینده نسبت به رویدادهای جاری سراسر دنیا و نسبت به حقوق، وظایف و توان اثرگذاری­شان بر روند اموری که مستقیم یا غیرمستقیم با سرنوشت آن­ها ارتباط می­یابد، در سطوح داخلی و جهانی فعال شده­اند تا جایی که هم­اینک افرادِ خودآگاه، همگرا و متشکل شده در سازمان­های مردم­نهادِ فروملی و فراملی در حکم کنشگران ذی­نفوذی هستند که دولت­ها هرگز نمی­توانند وجودشان را نادیده انگارند. امروزه دوران تمامیت­خواهی (توتالیتاریانیسم) به سر آمده است و رژیم­های اقتدارگرا یک به یک تسلیم اراده­ مردمی می­شوند که مصرانه می­کوشند تا با معکوس کردن روند اعمال قدرت و کنترل حکومت­ها، آن­ها را به رعایت حقوق فردی و جمعی خود وادارند (سیف­زاده، 1382: 201 ـ 197).

تحلیل نقش افراد در عرصه­ سیاست جهانی در قالب نظریه­ لیبرالیسم خصوصاً شاخه­ لیبرالیسم جامعه­گرا ـ به دلیل تأکید آن بر روابط فراملی و جایگاه کنشگران غیردولتی و نیز استفاده از سطح تحلیل فرد و گروه به جای سطح تحلیل دولت ـ با سهولت بیش­تری امکان­پذیر است. در این زمینه نظریه­پردازانی همچون جیمز روزنا معتقدند که تعاملات افراد پیامدهای مهمی برای روابط بین­الملل داشته است؛ زیرا در سایه­ پیشرفت­های ارتباطاتی و الکترونیکی و نیز ارتقاء سطح آموزشی و آگاهی­های عمومی، امکان کنشگری افراد افزایش یافته و متعاقباً در نتیجة­ گسترش دامنة­ تحرکات افراد و کاهش تعهدات آن­ها به دولت­ها، ظرفیت دولت­ها برای کنترل و مدیریت روابط انسانی رو به تنزل گذاشته است. این مسئله موجب تغییر شکلی عمیق در نظام بین­الملل می­شود. بدین­صورت که علی­رغم تداوم محوریت دولت و استمرار منطق اقتدارگریزی، شرایط پیچیدگی و چندمرکزی حاکمیت دارد و جهان به خاطر وجود شبکه­هایی متشکل از افراد و گروه­ها به سمت تکثرگرایی گام برمی­دارد. روزنا دلایل متعددی را برای اثبات افزایش اهمیت افراد در سیاست بین­الملل اقامه می­کند. دلایلی از قبیل کاهش قدرت و حاکمیت دولت، بالارفتن توان تجزیه و تحلیل افراد و آگاهی آنان از میزان تأثیرگذاری اقداماتشان بر تحولات جهانی در نتیجة­ وقوع انقلاب اطلاعات و وجود ابزارهای پیشرفته­ اطلاع­رسانی مانند تلویزیون و رایانه­ها، رشد جمعیت و نیز پدیدار شدن موضوعاتی با ماهیت فراملی (جکسون و سورنسون، 1385: 148 - 145).

ظهور دیپلماسی عمومی به عنوان دیپلماسی مردم­محور یا دیپلماسی دولت با مردم را می­توان پاسخی به افزایش و اهمیت نقش کنشگران قلمرو عمومی در ساخت هنجارها و قواعد و مدیریت امور جهان دانست. به عبارت دیگر ارتقاء توان اثرگذاری افکار عمومی و افرادِ متشکل شده در قالب نهادهای جامعه­ مدنی در ارتباط با دولت­های متبوعشان و موظف و پاسخگو شدن دولت­ها در برابر این کنشگران نوپدید، دولتمردان را به فکر ایجاد مجرایی برای درک و شناخت، اطلاع­رسانی و اعمال نفوذ بر توده­های مردم سایر کشورها انداخته است تا از ظرفیت آنان برای تأثیرگذاری بر مقامات دولت متبوعشان استفاده کنند. بر همین مبنا کمیسیون مشورتی دیپلماسی عمومی آمریکا، این شق دیپلماسی نوین را چنین تعریف می­کند: «فرایند اطلاع­رسانی، تعامل و تأثیرگذاری بر مردمان کشورهای خارجی به گونه­ای که [مردم آن کشورها] در نتیجه این فعالیت­ها حکومت­های خود را ترغیب کنند تا از سیاست­های کلیدی آمریکا حمایت کنند» (ایزدی، 1390: 36).

نتیجه­گیری

دانستیم تغییر و تحولات شگرف جهانی در عصر پساوستفالیا که موجب افزایش بی­سابقه­ پیوندها و تعاملات کنشگران گوناگون دولتی و غیردولتی در گستره­ای به وسعت کل سیاره­ مسکون شده، دولت­ها را به بازنگری در رویکردها و رویه­های پیشین خود واداشته است که انعکاس آن را به وضوح می­توان در رشد چشمگیر انواع دیپلماسی نوین به موازات دیپلماسی رسمی دولت­محور مشاهده کرد.

اکنون باید دید این تحولات چه پیامدی می­تواند برای جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک کنشگر رسمی محیط بین­الملل داشته باشد. نظر به اهمیت روز افزون جایگاه دیپلماسی نوین که امروزه یکی از مؤثرترین و کارآمدترین ابزارهای تحقق اهداف سیاست خارجی دولت­ها در بستر کنونی نظام جهانی است، طبعاً جمهوری اسلامی ایران نیز نمی­تواند از بذل توجه به این ابزار کارآمد غفلت ورزد بلکه می­بایست به موازات پیشبرد دیپلماسی رسمی دولت­محور، برنامه­های راهبردی گسترده­ای را هم برای فعال­سازی انواع گوناگون دیپلماسی نوین مانند دیپلماسی­های رسانه­ای، عمومی، مجازی و مسیر دو طراحی و اجرا کند.

طراحان و مجریان دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران باید آگاه باشند که دوران حضور منفردانه و انحصاری کنشگران رسمی در عرصه­ دیپلماسی به سر آمده است و امروزه طیف وسیعی از کنشگران غیردولتی نظیر افراد، گروه­ها، مؤسسات خصوصی و سازمان­های مردم­نهاد همپای دولت­ها در این عرصه مشغول نقش­آفرینی هستند. یعنی دیپلماسی دیگر به روابط نهادینه دولت­ با دولت خلاصه نمی­شود، بلکه اندرکنش­ها و تعاملات مردم جوامع، رسانه­ها و مؤسسات مختلف غیردولتی با یکدیگر و با دولت­ها نیز جایگاه رفیعی در این میان یافته است. در حقیقت تنوع فعالیت­های دیپلماسی و نیز لزوم خارج شدن آن از حالت رسمی و دستوری موجب شده است تا دولت­ها بخش عمده­ای از کارویژه­های خود را به نهادهای جامعه­ مدنی واگذارند. به همین دلیل دیپلماسی نوین عملاً به یک فعالیت چندسهام­داری مبدل شده است. لذا جمهوری اسلامی ایران نیز باید برنامه­های گسترده­ای را برای دخیل کردن افراد و نهادهای غیردولتی در امر دیپلماسی در دستورکار قرار دهد و از ظرفیت­هایی مانند رسانه­ها، فعالان مدنی، شبکه­های اجتماعی و فضای مجازی بهره­برداری حداکثری کند.

برای مثال از آن­جایی که امروزه جمهوری اسلامی ایران با جنگ رسانه­ای تمام­عیاری از سوی رسانه­های بیگانه مواجه است، چاره­ای ندارد جز آن­که از مجرای دیپلماسی رسانه­ای به منظور خنثی­سازی القائات مخرب و ناامنی­زدایی از فعالیت­های خود اقدام نماید. به عبارت دیگر واکنش پدافندی دیپلماسی کشور برای مقابله این تهاجمات نیز باید ماهیت رسانه­ای داشته باشد. یعنی وقتی شبکه­های رسانه­ای غربی مانند بی­بی­سی، فاکس­نیوز یا سی­ان­ان هرکدام به عنوان مجری قطعاتی از پازل دیپلماسی رسانه­ایِ طراحی شده توسط ایالات متحده می­کوشند تا با بازنمایی واقعیات، به کنش­های جمهوری اسلامی ایران در عرصه­های مختلف مانند برنامه هسته­ای و موشکی صبغه امنیتی ببخشند و فضای ذهنی کنشگران منطقه­ای و فرامنطقه­ای را نسبت به این کنش­ها ناامن سازند، دستگاه سیاست خارجی ایران هم می­بایست متقابلاً راهبرد جامعی را برای مدیریت و اجرای یک دیپلماسی رسانه­ای هوشمندانه با استفاده­ بهینه از حداکثر امکانات موجود و به منظور اصلاح و ارتقاء وجهه­ کشور نزد افکار عمومی جهانی طراحی نماید. مقامات سیاسی جمهوری اسلامی ایران باید بدانند در شرایطی که از یک سو ظرفیت اثرگذاری افکار عمومی بر تصمیمات دولت­ها ارتقاء چشمگیری یافته است و از سوی دیگر هدایت افکار عمومی جهانی عملاً توسط رسانه­ها صورت می­گیرد، برخورداری از یک دیپلماسی رسانه­ایِ هوشمندانه به منظور مدیریت وجهه بین­المللی کشور اهمیت غیرقابل انکاری دارد و نادیده گرفتن آن بدون شک نتایج نامطلوبی را به دنبال خواهد آورد.  

از سوی دیگر ماهیت انقلابی نظام جمهوری اسلامی ایران و نوع اهدافی که برای خود تعیین کرده است، نیاز آن به ابزار دیپلماسی عمومی را بسیار مبرم می­سازد. زیرا از آن­جایی که جمهوری اسلامی ایران به عنوان نظامی مبتنی بر یک انقلاب ایدئولوژیک از ابتدای شکل­گیری ملت­های جهان را به عنوان مخاطبان اصلی پیام خود برگزیده است، نیاز مبرمی به برقراری یک رابطه نهادینه، هدفمند و تعریف شده با افکار عمومی جهانی و تشکل­های غیردولتی و مردم­نهاد در سایر کشورها دارد تا بتواند کارکرد الهام­بخشیخود را محقق سازد. طبعاً الهام­بخش بودن در فراسوی قلمرو سرزمینی و اعمال نفوذ هدف­مند بر ملت­ها و ارائه­ الگو به آنان جز از طریق طراحی و اجرای برنامه­های دیپلماسی عمومی امکان­پذیر نخواهد بود.

در گستره بیکران فضای مجازی که امروزه شبکه­های اجتماعی اینترنتی، سایت­ها، وبلاگ­ها و برنامه­های تلفن همراه مانند «واتساپ» و «وایبر» میلیون­ها انسان را در سراسر جهان به یکدیگر متصل ساخته است، دیپلماسی مجازی یا دیپلماسی توئیتری (توئیپلماسی[19]) با شدت رو به تزایدی جریان دارد و دیپلمات­ها و مقامات سیاسی کشورهای مختلف از ظرفیت­های عظیم آن برای برقراری ارتباط بی­واسطه با افکار عمومی جهانی استفاده می­کنند. لذا غیبت دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران در این عرصه به معنای بی­نصیب ماندن از فرصتی آسان و ارزان جهت انتقال پیام­های سیاسی در مقیاس جهانی خواهد بود که هرگز قابل پذیرش و توجیه نیست. اقدام ابتکاری رهبر انقلاب اسلامی در نگارش و ارسال دو نامه خطاب به جوانان غربی در سال 2015 که برای نخستین بار مستقیماً در فضای مجازی منتشر گردید، الگویی ابتکاری از دیپلماسی مجازی با بازخورد بسیار مثبت بود که لازم است در آینده از سوی سایر دولتمردان تداوم یابد.

نهایتاً دیپلماسی مسیر دو نیز می­تواند نقش مکمل قابل توجهی برای یاری رساندن به دیپلماسی رسمی جمهوری اسلامی ایران ایفا کند. زیرا برخی از موضوعات سرنوشت­ساز با ماهیت فنی و کارکردی ممکن است به دلیل بالا بودن سطح تنش­ها و حساسیت­ها در مذاکرات رسمی دیپلماتیک قابل حل و فصل نباشند و چه­بسا موجودیت­های غیردولتی مانند کارشناسان، اساتید دانشگاه یا دیپلمات­های سابق در جلسات غیررسمی بتوانند به دستاوردهای بسیار بیشتری نائل شوند. در نتیجه مسئولان سیاست خارجی کشور باید به موازات پیمودن دیپلماسی مسیر یک یا همان روابط رسمی سنتی، اعتبار و وزن ویژه­ای را هم برای دیپلماسی مسیر دو در نظر بگیرند و از فعالیت­های پویای شخصیت­های غیردولتی در گفتگوهای غیررسمی به عنوان پشتیبان و تسهیلگر مذاکرات رسمی بهره جویند.               

در یک کلام باید گفت در عرصه متحول محیط جهانی بسنده کردن جمهوری اسلامی ایران به شیوه­های قدیمی دیپلماسی رسمی دولت­محور بی­شک موجب ناکارآمدی سیاست خارجی کشور خواهد شد و لذا تنها راه برای اجرای سیاست خارجی موفق در برهه کنونی، درآمیختن دیپلماسی رسمی با طیف متنوع و وسیعی از انواع شیوه­های دیپلماسی نوین است.

 

 

 

منابع:

-       آکسفورد، باری. (1386). نظام جهانی: اقتصاد، سیاست و فرهنگ، ترجمه حمیرا مشیرزاده، تهران: مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه.

-       ایزدی،فؤاد. (۱۳۹۰). دیپلماسی عمومی آمریکا در قبال ایران. تهران: انتشارات دانشگاه امام صادق (ع).

-       جکسون، رابرت و گئورگ سورنسون. (1385).درآمدی بر روابط بین­الملل. ترجمه مهدی ذاکریان و دیگران. تهران: نشر میزان.

-       سیف­زاده، سیدحسین. (1382). اصول روابط بین­الملل (الف و ب). تهران: نشر میزان.

-       قوام، سید عبدالعلی. (1384). روابط بین­الملل: نظریه­ها و رویکردها. تهران: انتشارات سمت.

-       نوابخش، مهرداد. (1387). «دیپلماسی رسانه‌ای به مثابه ابزار سیاست خارجی». در مجموعه مقالات دیپلماسی رسانه­ای. تهران: پژوهشکده تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام.

-       آشنا، حسام­الدین و نادر جعفری هفت­خوانی. (1386). «دیپلماسی عمومی و سیاست خارجی؛ پیوندها و اهداف». دو فصلنامه دانش سیاسی، دوره اول، شماره3.

-       خانی، محمدحسن. (1384). «دیپلماسی فرهنگی و جایگاه آن در سیاست خارجی کشورها». دو فصلنامه دانش سیاسی، دوره اول، شماره 2.

-       سجادپور، سیدمحمدکاظم و موسی­الرضا وحیدی. (1390). «دیپلماسی عمومی نوین: چهارچوب­های مفهومی و عملیاتی».  فصلنامه سیاست دانشگاه تهران. دوره 41، شماره 4.

-       سیمبر، رضا و ارسلان قربانی. (1388). «دیپلماسی نوین در روابط خارجی: رویکردها و ابزارهای متغیر».  فصلنامه روابط خارجی. دوره اول، شماره 4.

-       گنجی­دوست، محمد. (1387). «تحولات دیپلماسی در عصر اطلاعات».  فصلنامه سیاست دانشگاه تهران.  دوره 38، شماره 1.

-       هادیان، ناصر و افسانه احدی. (1388). «جایگاه مفهومی دیپلماسی عمومی». فصلنامه روابط خارجی. دوره اول، شماه 3.

-     Berridge, G. R. (2010). Diplomacy: Theory and Practice. New York: Palgrave MacMillan.

-     Berridge, G. R. & Alan James. (2001). A Dictionary of Diplomacy. New York: Palgrave MacMillan.

-     Hocking, Brian. (2005). “Rethinking the ‘New’ Public Diplomacy”, in Jan Melissen (Ed.). The New Public Diplomacy: Soft Power in International Relations. New York: Palgrave MacMillan.

-     McGrew, Anthony. (2011). “Globalization and Global Politics“, in John Baylis, Steve Smith & Patricia Owens (Eds.). The Globalization of World Politics: An Introduction to International Relations. Oxford: Oxford University Press.

-     Melissen, Jan. (2005). “The New Public Diplomacy: Between Theory and Practice”, in Jan Melissen (Ed.). The New Public Diplomacy: Soft Power in International Relations. New York: Palgrave MacMillan.

-     Nakamura, Kennon H. & Matthew C. Weed. (2009). U.S. Public Diplomacy: Background and Current Issues (CRS Report for Congress), Congressional Research Service, December 18.

-     Ronfeldt, David & John Arquilla. (2009). “Noopolitik: A New Paradigm for Public Diplomacy”, in Nancy Snow and Philip M. Taylor (Eds.). Routledge Handbook of Public Diplomacy. London and New York: Routledge.

-     Rosenau, James. (1995). “Distant Proximities: The Dynamics and Dialectics of Globalization“, in Björn Hettne (Ed.). International Political Economy: Understanding Global Disorder. London: Zed Books Ltd.

-      Reus-Smit, Christian. (2005). “Constructivism”, in Scott Burchill and others. Theories of International Relations. New York: Palgrave Macmillan.

-     Smith, Steve & Baylis, John . (2001). “Introduction”. in John Baylis and Steve Smith (Eds.).The Globalization of World Politics: An Introduction to International Relations. Oxford: Oxford University Press.

-     Snow, Nancy. (2009). “Rethinking Public Diplomacy”, in Nancy Snow and Philip M. Taylor (Eds.).Routledge Handbook of Public Diplomacy, London & New York: Routledge.

-     Van Ham, Peter. (2005). “Power, Public Diplomacy, and thePax Americana”, in Jan Melissen (Ed.). The New Public Diplomacy: Soft Power in International Relations. New York: Palgrave MacMillan.

-     White, Brian. (2001). “Diplomacy”, in John Baylis and Steve Smith (Eds.),The Globalization of World Politics: An Introduction to International Relations. Oxford: Oxford University Press.

-     Wyne, Ali S. (2009). “Public Opinion and Power”, in Nancy Snow and Philip M. Taylor (Eds.).Routledge Handbook of Public Diplomacy. London & New York: Routledge.

- USIP. (2011). “Tracks of Diplomacy”. Glossary of Terms for Conflict Management and Peace building, accessible at: http://glossary.usip.org/resource.

 



[1] نویسنده مسئول    Rooholaminsaeidi@yahoo.com                                                                 

فصلنامه مطالعات روابط بین الملل، سال دهم، شماره 37، بهار 1396، صص. 105-136.

 

[2] public diplomacy

[3] media diplomacy

[4] virtual diplomacy

[5] track II diplomacy

[6] John Burton   

[7] 'Cobweb' model of world politics

[8] Brian White

[9] Condoleezza Rice

[10] Nancy Snow

[11] Napoleon Bonaparte

[12] The first qualification of a diplomat is the ability to keep silence

[13] نگاه کنید به جدول شماره­ 1.

[14]James Rosenau

[15]track 1 diplomacy

[16] track 1.5

[17] track 3 diplomacy

[18] multitrack diplomacy

[19] Twiplomacy

منابع:

-       آکسفورد، باری. (1386). نظام جهانی: اقتصاد، سیاست و فرهنگ، ترجمه حمیرا مشیرزاده، تهران: مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه.

-       ایزدی،فؤاد. (۱۳۹۰). دیپلماسی عمومی آمریکا در قبال ایران. تهران: انتشارات دانشگاه امام صادق (ع).

-       جکسون، رابرت و گئورگ سورنسون. (1385).درآمدی بر روابط بین­الملل. ترجمه مهدی ذاکریان و دیگران. تهران: نشر میزان.

-       سیف­زاده، سیدحسین. (1382). اصول روابط بین­الملل (الف و ب). تهران: نشر میزان.

-       قوام، سید عبدالعلی. (1384). روابط بین­الملل: نظریه­ها و رویکردها. تهران: انتشارات سمت.

-       نوابخش، مهرداد. (1387). «دیپلماسی رسانه‌ای به مثابه ابزار سیاست خارجی». در مجموعه مقالات دیپلماسی رسانه­ای. تهران: پژوهشکده تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام.

-       آشنا، حسام­الدین و نادر جعفری هفت­خوانی. (1386). «دیپلماسی عمومی و سیاست خارجی؛ پیوندها و اهداف». دو فصلنامه دانش سیاسی، دوره اول، شماره3.

-       خانی، محمدحسن. (1384). «دیپلماسی فرهنگی و جایگاه آن در سیاست خارجی کشورها». دو فصلنامه دانش سیاسی، دوره اول، شماره 2.

-       سجادپور، سیدمحمدکاظم و موسی­الرضا وحیدی. (1390). «دیپلماسی عمومی نوین: چهارچوب­های مفهومی و عملیاتی».  فصلنامه سیاست دانشگاه تهران. دوره 41، شماره 4.

-       سیمبر، رضا و ارسلان قربانی. (1388). «دیپلماسی نوین در روابط خارجی: رویکردها و ابزارهای متغیر».  فصلنامه روابط خارجی. دوره اول، شماره 4.

-       گنجی­دوست، محمد. (1387). «تحولات دیپلماسی در عصر اطلاعات».  فصلنامه سیاست دانشگاه تهران.  دوره 38، شماره 1.

-       هادیان، ناصر و افسانه احدی. (1388). «جایگاه مفهومی دیپلماسی عمومی». فصلنامه روابط خارجی. دوره اول، شماه 3.

-     Berridge, G. R. (2010). Diplomacy: Theory and Practice. New York: Palgrave MacMillan.

-     Berridge, G. R. & Alan James. (2001). A Dictionary of Diplomacy. New York: Palgrave MacMillan.

-     Hocking, Brian. (2005). “Rethinking the ‘New’ Public Diplomacy”, in Jan Melissen (Ed.). The New Public Diplomacy: Soft Power in International Relations. New York: Palgrave MacMillan.

-     McGrew, Anthony. (2011). “Globalization and Global Politics“, in John Baylis, Steve Smith & Patricia Owens (Eds.). The Globalization of World Politics: An Introduction to International Relations. Oxford: Oxford University Press.

-     Melissen, Jan. (2005). “The New Public Diplomacy: Between Theory and Practice”, in Jan Melissen (Ed.). The New Public Diplomacy: Soft Power in International Relations. New York: Palgrave MacMillan.

-     Nakamura, Kennon H. & Matthew C. Weed. (2009). U.S. Public Diplomacy: Background and Current Issues (CRS Report for Congress), Congressional Research Service, December 18.

-     Ronfeldt, David & John Arquilla. (2009). “Noopolitik: A New Paradigm for Public Diplomacy”, in Nancy Snow and Philip M. Taylor (Eds.). Routledge Handbook of Public Diplomacy. London and New York: Routledge.

-     Rosenau, James. (1995). “Distant Proximities: The Dynamics and Dialectics of Globalization“, in Björn Hettne (Ed.). International Political Economy: Understanding Global Disorder. London: Zed Books Ltd.

-      Reus-Smit, Christian. (2005). “Constructivism”, in Scott Burchill and others. Theories of International Relations. New York: Palgrave Macmillan.

-     Smith, Steve & Baylis, John . (2001). “Introduction”. in John Baylis and Steve Smith (Eds.).The Globalization of World Politics: An Introduction to International Relations. Oxford: Oxford University Press.

-     Snow, Nancy. (2009). “Rethinking Public Diplomacy”, in Nancy Snow and Philip M. Taylor (Eds.).Routledge Handbook of Public Diplomacy, London & New York: Routledge.

-     Van Ham, Peter. (2005). “Power, Public Diplomacy, and thePax Americana”, in Jan Melissen (Ed.). The New Public Diplomacy: Soft Power in International Relations. New York: Palgrave MacMillan.

-     White, Brian. (2001). “Diplomacy”, in John Baylis and Steve Smith (Eds.),The Globalization of World Politics: An Introduction to International Relations. Oxford: Oxford University Press.

-     Wyne, Ali S. (2009). “Public Opinion and Power”, in Nancy Snow and Philip M. Taylor (Eds.).Routledge Handbook of Public Diplomacy. London & New York: Routledge.

- USIP. (2011). “Tracks of Diplomacy”. Glossary of Terms for Conflict Management and Peace building, accessible at: http://glossary.usip.org/resource.