نوع مقاله: پژوهشی

نویسنده

دانشیار گروه روابط بین الملل، واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

چکیده

چکیده
نقش آفرینی تشکلهای غیردولتی درحقیقت تبلور حضور رسمی و سازمان یافته مردم  یک کشور در روابط خارجی و روند تعاملی جامعه جهانی تلقی می­شوند؛ از این رو انجمن­های دوستی یکی از بازیگران ﻣﺆثر حوزه دیپلماسی عمومی به شمار می­روند. تحولات دهه­های اخیر در عرصه بین­الملل نشانگر این واقعیت است که نقش انجمن­های دوستی و نهاد­های مردمی و تشکل­های غیر رسمی در معادلات جهانی رو به گسترش و به موازات آن، نقش دولت­ها در این ارتباط رو به کاستن است. از آنجائی که انجمن­ها در دو عرصه کلیدی یعنی روابط میان ملت­ها و محیط بین­المللی ایفای نقش می­نمایند حوزه فعالیت و کنشگری آنها بسیار گسترده و وسیع ارزیابی می­شود.
امروزه پیروی صرف از شیوه‌های کلاسیک به هیچ وجه پاسخگوی نیاز‌های دیپلماسی نوین نیست. افزایش توان دستیابی به حجم وسیع اطلاعات و سرعت انتقال آن‌ها به مخاطبان در اقصی نقاط جهان، مدیریت سیاست خارجی توسط دولت‌ها را به چالش کشیده است. مدل‌های سنتی سلسله مراتبی در سایه تکنولوژی ارتباطات، به­ طور ناخواسته نقش خود را به شبکه‌های پیچیده و بدون کنترل مرکزی سپرده و دیپلماسی در یک مکانیسم درهم تنیده دولت، رسانه‌ها، افکار عمومی قابل تفسیر است. از سوی دیگر  بدون شک، مدت‌ها است که دوران سیطره و یکه تازی قدرت سخت سپری شده و در جهان مدرن و پسامدرن، آنچه بیش از هر عامل دیگر، جهت و روند امور را در روابط میان دولت‌ها و به­خصوص ملت‌ها تعیین می‌کند قدرت اندیشه، گفتگو، قلم، درک متقابل، و ارتباطات انسانی است.
نیل به مقاصد سیاسی، امنیتی و اقتصادی، همواره از مهم‌ترین اهداف کشورها در تدوین و اعمال سیاست خارجی‌شان بوده است. برای تحصیل این مقاصد، کشورها عمدتاً و به طور سنتی نوعی دیپلماسی مبتنی بر رویکردها و ابزارهای سیاسی، نظامی و اقتصادی را در پیش می‌گیرند؛ با این همه، در سالهای اولیه هزاره سوم، رویکردهای نسبتاً جدیدی در دیپلماسی مطرح شده که توجه افزون‌تر و ﺗﺄکید بیشتر بر راهکارها و ابزارهای فرهنگی را به مسئولان و طراحان سیاست خارجی توصیه می­نماید. این مقاله بر آن است تا ضمن تبیین دیپلماسی فرهنگی به نقش انجمن­های دوستی در روابط بین­الملل و ﺗﺄثیرگذاری عوامل فرهنگی بر دیپلماسی و چگونگی استفادة مؤثر از «قدرت نرم» در پیشبرد دیپلماسی کشورها را مورد بررسی قرار دهد.

کلیدواژه‌ها

عنوان مقاله [English]

Cultural Diplomacy and the Role of Friendship Communities in International Relations

نویسنده [English]

  • Habibollah Abolhassan Shirazi

Faculty of Political Science, Islamic Azad University, Central Tehran Branch, Tehran, Iran

چکیده [English]

Abstract:
The role of nongovernmental organizations is, in fact, the crystallization of the formal and organized presence of a country's people in foreign relations and the interactive process of the international community; hence friendship associations are among the most effective actors in the field of public diplomacy. Recent developments in the international arena illustrate the fact that the role of friendship associations and popular institutions and unofficial organizations in the global equilibrium is expanding, and along with that, the role of governments in this connection is shrinking. Since they are involved in two key areas, namely, relations between nations and the international environment, their field of activity is very broad and wide-ranging.
Today, the mere pursuit of classical practices does not in any way meet the needs of modern diplomacy. Increasing the ability to access large volumes of information and the speed of their transmission to audiences around the globe has challenged foreign policy management by governments. Traditional hierarchical models, in the light of communication technology, unwittingly translate their role into complex and uncontrolled networks, and diplomacy can be interpreted in an interlocking mechanism of government, the media, and public opinion. On the other hand, undoubtedly, for a long time, the pre-emptive era of hard power has passed, and in the modern and postmodern world, what more than any other factor determines the direction and process of affairs in the relations between states, and in particular the nations, the power of thought, dialogue, Pen, mutual understanding, and human communication.
Achieving political, security and economic goals has always been one of the main goals of countries in formulating and enforcing its foreign policy. In order to study these goals, countries have traditionally embraced diplomacy based on political, military, and economic approaches. Nevertheless, in the early years of the third millennium, relatively new approaches to diplomacy have been put forward, with more attention and more emphasis recommends strategies and tools for foreign policy officials and designers. This article aims to explore cultural diplomacy as the role of friendship associations in international relations and the impact of cultural factors on diplomacy and how to effectively use "soft power" in advancing diplomacy in countries.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Cultural diplomacy
  • Friendship Forums
  • international relations

دیپلماسی فرهنگی و نقش انجمن های دوستی در روابط بین الملل

 

حبیب اله ابوالحسن شیرازی[1]

دانشیار گروه روابط بین الملل، واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

(تاریخ دریافت 15/4/96- تاریخ تصویب 15/6/96)

 

چکیده

نقش آفرینی تشکلهای غیردولتی درحقیقت تبلور حضور رسمی و سازمان یافته مردم  یک کشور در روابط خارجی و روند تعاملی جامعه جهانی تلقی می­شوند؛ از این رو انجمن­های دوستی یکی از بازیگران ﻣﺆثر حوزه دیپلماسی عمومی به شمار می­روند. تحولات دهه­های اخیر در عرصه بین­الملل نشانگر این واقعیت است که نقش انجمن­های دوستی و نهاد­های مردمی و تشکل­های غیر رسمی در معادلات جهانی رو به گسترش و به موازات آن، نقش دولت­ها در این ارتباط رو به کاستن است. از آنجائی که انجمن­ها در دو عرصه کلیدی یعنی روابط میان ملت­ها و محیط بین­المللی ایفای نقش می­نمایند حوزه فعالیت و کنشگری آنها بسیار گسترده و وسیع ارزیابی می­شود.

امروزه پیروی صرف از شیوه‌های کلاسیک به هیچ وجه پاسخگوی نیاز‌های دیپلماسی نوین نیست. افزایش توان دستیابی به حجم وسیع اطلاعات و سرعت انتقال آن‌ها به مخاطبان در اقصی نقاط جهان، مدیریت سیاست خارجی توسط دولت‌ها را به چالش کشیده است. مدل‌های سنتی سلسله مراتبی در سایه تکنولوژی ارتباطات، به­ طور ناخواسته نقش خود را به شبکه‌های پیچیده و بدون کنترل مرکزی سپرده و دیپلماسی در یک مکانیسم درهم تنیده دولت، رسانه‌ها، افکار عمومی قابل تفسیر است. از سوی دیگر  بدون شک، مدت‌ها است که دوران سیطره و یکه تازی قدرت سخت سپری شده و در جهان مدرن و پسامدرن، آنچه بیش از هر عامل دیگر، جهت و روند امور را در روابط میان دولت‌ها و به­خصوص ملت‌ها تعیین می‌کند قدرت اندیشه، گفتگو، قلم، درک متقابل، و ارتباطات انسانی است.

نیل به مقاصد سیاسی، امنیتی و اقتصادی، همواره از مهم‌ترین اهداف کشورها در تدوین و اعمال سیاست خارجی‌شان بوده است. برای تحصیل این مقاصد، کشورها عمدتاً و به طور سنتی نوعی دیپلماسی مبتنی بر رویکردها و ابزارهای سیاسی، نظامی و اقتصادی را در پیش می‌گیرند؛ با این همه، در سالهای اولیه هزاره سوم، رویکردهای نسبتاً جدیدی در دیپلماسی مطرح شده که توجه افزون‌تر و ﺗﺄکید بیشتر بر راهکارها و ابزارهای فرهنگی را به مسئولان و طراحان سیاست خارجی توصیه می­نماید. این مقاله بر آن است تا ضمن تبیین دیپلماسی فرهنگی به نقش انجمن­های دوستی در روابط بین­الملل و ﺗﺄثیرگذاری عوامل فرهنگی بر دیپلماسی و چگونگی استفادة مؤثر از «قدرت نرم» در پیشبرد دیپلماسی کشورها را مورد بررسی قرار دهد.

واژه های کلیدی: دیپلماسی فرهنگی، انجمن­های دوستی،روابط بین­الملل.

مقدمه

در دوره عصر روابط فرهنگی، گشودن عرصه­های جدید در روابط فرهنگی بین ملت­ها و رویکرد به شیوه­ها و ابتکارات بدیع از اهمیت خاصی برخوردار شده­اند. شکل­گیری دیپلماسی فرهنگی در تداوم این جریان قرار دارد و سبب شده تا از آن به عنوان ابزاری کارآمد و قدرت­آفرین در صحنه معادلات جهانی بهره گرفته شود و موجبات ارتقاء و توسعه سطح روابط بین دولت­ها و رشد تفاهم ملت­ها و تقویت پیوندهای منطقه­ای و جهانی فراهم گردد. چنان که دیپلماسی فرهنگی امروزه اهمیت بسزایی در ﺗﺄمین منافع بلند مدت و امنیت ملی هر کشور داشته و سبب بهبود وجهه ملی، ﺗﺄثیر و نفوذ در افکار عمومی وگسترش مبادلات و ارتباطات فرهنگی در کشورها شده است.

از سوی دیگر، دیپلماسی فرهنگی در تقویت جایگاه جهانی، قدرت ملی و کاهش تهدیدات امنیتی هر کشور نقش تعیین کننده­ای یافته است. از این رو ایجاد رابطه با انجمن­های دوستی، نهادهای غیر دولتی، شبکه­ها و بازیگران جامعه مدنی در کشورهای دیگر و نقش آفرینی آن­ها در دیپلماسی فرهنگی به عنوان جریان­های تحلیل­گر و موجد قدرت نرم فرهنگی برای نفوذ و ﺗﺄثیرگذاری بیشتر، از راهبردهای سرنوشت­ساز در عرصه روابط بین­المللی می­باشد.

سه ویژگی داوطلبانه بودن، غیر انتفاعی بودن و غیر سیاسی بودن موجب شده تا این انجمن­ها و سازمان­ها با خودجوشی، مشارکت­پذیری، قانون­مندی و مسئولیت­پذیری در حوزه روابط فرهنگی بین­المللی حضور یافته و با قابلیت انعطاف بیشتر برای عملیاتی ساختن اهداف خویش، کاهش آسیب­پذیری، نفوذ آسان­تر در جامعه هدف، اثرگذاری مطلوب و شایسته­تری را پدید آورند.

بدین ترتیب، ظهور و بروز انجمن­های دوستی و نهادهای غیردولتی، صحنه روابط جهانی و بین­المللی را با تحول روبرو ساخت. این نهادها هم اکنون به عناصر گریز­ناپذیر حیات جمعی انسان­ها در جوامع داخلی و جامعه جهانی تبدیل شده­اند؛ به­ویژه آن که فعالیت فرهنگی چنین نهاد­هایی، می­توانند امکانات، فرصت­ها و ظرفیت­های بسیاری در اختیار نهادها و تصمیم­گیران روابط فرهنگی بگذارد، تا بدین وسیله امکان ایجاد تحول در روابط فرهنگی برای دستیابی به آرمان­های متعالی و ارزش­های دینی و انسانی از گذر خلق ابزارها و شیوه­های نوین حاصل آید. لذا در شرایط جدید حاکم بر مناسبات جهانی در گستره فرهنگ، انجمن­های دوستی به عنوان نمادی از سازمان­های غیر دولتی و تبلوری از علاقه­مندی گروه­های انسانی به سرنوشت مشترک بشریت ایفای نقش خواهند نمود.

سوال اصلی مقاله آن است که جایگاه و نقش عمده انجمن­های دوستی در توسعه دیپلماسی فرهنگی و روابط بین الملل چیست؟ فرضیه بدین ترتیب مطرح می­گردد که نقش عمده انجمن­های دوستی، شناخت سیاست­های فرهنگی کشورهای مبدﺃ و مقصد، کسب وجهه بین­المللی در میان اقوام و ملت­ها و اثر­گذاری بر رفتار آن­ها و ایجاد نهادهای علمی، فرهنگی جدید به منظور برقراری روابط پایدارتر در بین جوامع مختلف می­باشد.

مبانی نظری: دیپلماسی فرهنگی

اگر دیپلماسی را «فن مدیریت تعامل با جهان خارج» توسط دولت­ها بدانیم، ابزارها و سازوکارهای متعددی برای اعمال این مدیریت می‌توان به کار گرفت. از آنجا که ملاحظات «سیاسی»، «اقتصادی» و «امنیتی» به طور سنتی سه حوزة بنیادین در مباحث سیاست خارجی را تشکیل می‌دهد؛ لذا در عرف نظام بین‌الملل، سیاست خارجی کشورها با هدف ﺗﺄمین منافع ملی کشور در سه حوزة پیش‌گفته طراحی و با سازوکارها و ابزارهایی از همین سه جنس عملیاتی و اجرایی می‌شود. با این همه، به باور بسیاری از صاحب‌نظران علم روابط بین‌الملل، «فرهنگ و مؤلفه‌های فرهنگی» رکن چهارم سیاست خارجی را تشکیل می‌دهد که در بسیاری از مواقع لایه‌های زیرین سه حوزة دیگر نیز از آن منبعث می‌گردد.

اینکه آیا طراحی یک دیپلماسی فعال و پیشبرد موفقیت‌آمیز آن تا چه حد به خاستگاه فرهنگی آن بستگی دارد و یا اینکه یک فرهنگ کهن، پرمحتوا و مولد تا چه میزان می‌تواند زمینه‌ساز نهادینه کردن سازوکارهای لازم برای طراحی یک دیپلماسی پویا و نیز پرورش دیپلمات­های متبحر باشد، سؤالاتی مهم در این حوزه به شمار می‌روند.

فرانک نینکوویچ، دیپلماسی فرهنگی را تلاش برای ارتقای سطح ارتباطات و تعامل میان ملل جهان با هدف طراحی و بنیاد نهادن تفاهم‌نامه‌ها و توافقاتی بر اساس ارزش­های مشترک می‌داند (Ninkovich, 1996, 3)­. این در حالی است که بنا به تعریف گیفورد مالون، دیپلماسی فرهنگی عبارت است از معماری یک بزرگراه دوطرفه به منظور ایجاد کانال­هایی برای معرفی تصویر واقعی و ارزش­های یک ملت و در عین حال، تلاش برای دریافت درست تصاویر واقعی از سایر ملتها و فهم ارزشهای آنها (Malone, 1988, 12) و سرانجام، در تعریف میلتون کامینگز، دیپلماسی فرهنگی عبارت است از مبادلة ایده‌ها، اطلاعات، هنر، نحوة زندگی، نظام ارزشی، سنتها و اعتقادات به منظور دستیابی به مفاهیم مشترک و تقویت تفاهم متقابل میان ملتها و کشورها (Cummings, 2003, 1).

سیدرضا صالحی امیری و سعید محمدی اعتقاد دارند که منظور از دیپلماسی فرهنگی، تلاش برای درک، آگاهی، مشارکت و ﺗﺄثیر بر افکار عمومی نهادها، سازمان‌ها و دولت‌های سایر کشورهاست. در این فرایند، فرهنگ یک ملت به جهان بیرون عرضه می‌شود و خصوصیات خاص فرهنگی ملت‌ها در سطوح دوجانبه و چندجانبه تبادل می‌یابند؛ بنابراین یکی از حساس‌ترین مسائل مدیریت استراتژیک فرهنگی مکانیسم، به کارگیری ابزار و ظرفیت‌های فرهنگی برای ﺗﺄثیر بر افکار عمومی و دولت‌های سایر کشورها می‌باشد. 

 عرصه دیپلماسی عمومی فرهنگی باعث می‌شود که فرهنگ و اندیشه فرهنگی نظام، که در عرصه‌های مختلف نظری، سیاست‌گذاری، تصمیم‌گیری و الگوهای رفتاری دولت جلوه‌گر است، به افکار عمومی جهانیان منعکس و جایگاه و منزلت واقعی خود را در نظام بین‌المللی پیدا کند. در غیر این صورت با تصویر ناصحیح، عرصه به نفع تبیین‌های ناصحیح و گاه ناشایست از نظام فرهنگی تغییر یافته و زمینه را برای شکل‌گیری نوع اجماع و توافق جهانی علیه فرهنگ و تمدن غنی کشور فراهم می‌آورد. 

 به دلیل پایداری و اثربخشی بلندمدت دیپلماسی فرهنگی، درک حساسیت، سرمایه‌گذاری و سیاست‌گذاری در این حوزه برای متولیان امر بسیار ضروری به نظر می‌رسد. مهم‌ترین الزامات این حوزه، آموزش و تربیت نیروی انسانی کارآمد و آشنا به مبانی و تحولات فرهنگی و مسلط به اصول و زبان گفت‌وگو در نظام جهانی است (صالحی امیری و محمدی، 1395، 14).

با برداشتی تطبیقی از وجوه مشترک این تعاریف می‌توان چنین نتیجه گرفت که دیپلماسی فرهنگی روایت داستان یک تمدن برای صاحبان سایر تمدن­ها با استفاده از ابزارهایی از جنس همان تمدن است. به عبارت دیگر، دیپلماسی فرهنگی آن گاه معنا و مفهوم واقعی خود را پیدا می‌کند که کشوری برای انتقال غنای نهفته در فرهنگ و تمدن خود با استفاده از سازوکارها و ابزارهایی از همان جنس به معرفی و انتقال آن به سایر ملل می‌پردازد و آن را در سیاست خارجی خود لحاظ می­کند.

اهداف و مبانی دیپلماسی فرهنگی عبارتند از:

1. کسب وجهه بین­المللی در میان اقوام و ملت­ها و اثرگذاری بر رفتار آنها.

2. ایجاد نهادهای علمی، فرهنگی جدید به منظور برقراری روابط پایدارتر در بین جوامع مختلف.

3. فهم دقیق اصول موجود در فرهنگ سایر ملت­ها و کنکاش در ریشه­های فرهنگی و اجتماعی دیگر جوامع با هدف ارتقاء درک متقابل میان ملت­ها.

4. شناخت سیاست­های فرهنگی کشور مبدﺃ.

5. شناخت سیاست­های فرهنگی کشور مقصد.

6. شناخت فرهنگ به عنوان قدرت نرم (حقیقی، 1386 ، 77-76).

دیپلماسی فرهنگی و مفهوم قدرت نرم

به باور بسیاری از نظریه‌پردازان روابط بین‌الملل، دیپلماسی فرهنگی نمونة آشکار اعمال قدرت نرم است که به کشورها این امکان و توان را می‌دهد که در طرف مقابل نفوذ ‌کنند و او را از طریق عناصری چون فرهنگ، ارزش و ایده‌ها ترغیب به همکاری کنند. از دیدگاه ژوزف نای، که یکی از مطرح‌ترین صاحب‌نظران این حوزه است، یک چنین رویکردی در تعارض کامل با قدرت سخت قرار دارد که در آن تسخیر کردن از طریق «نیروی نظامی و قوة قهریه» حرف اول را می‌زند. وی معتقد است که قدرت نرم عبارت است از «توانایی یک دولت در رسیدن به اهداف مطلوب از طریق ایجاد جذبه و کشش و نه با استفاده از قوة قهریه و زور». او اعمال قدرت نرم را از طرقی همچون بسط و گسترش روابط با متحدان و تعاملات فرهنگی میسر می‌داند. از دیدگاه وی یک چنین سیاستی سرانجام، منجر به محبوبیت دولت­ها نزد افکار عمومی کشور مقصد می‌شود و نیز کسب حیثیت و اعتبار و وجهة بین‌المللی برای دولتها را در بر دارد (Nye, 2003, 15).

به طور کلی، آن چه از محتوای کلمات متفکران و اندیشمندان در توضیح واژه قدرت نرم، بر می‌آید این است که قدرت نرم، محصول و برآیند تصویرسازی مثبت، ارائه چهره موجه از خود، کسب اعتبار در افکار عمومی داخلی و جهانی، قدرت ﺗﺄثیرگذاری غیر مستقیم توأم با رضایت بر دیگران و… می‌باشد. به طوری که امروزه، این قرائت از قدرت در مقابل قدرت سخت، قدرت نظامی و تسلیحاتی که به نحوی توأم با اجبار و خشونت‌های فیزیکی است به کار می‌رود. لذا قدرت نرم، توانایی شکل‌دهی به ترجیهات دیگران است و جنس آن از نوع اقناع است؛ در حالی که چهره زمخت و سخت قدرت از نوع وادار و اجبار کردن است. نای در کتاب «کاربرد قدرت نرم» بر این عقیده است که قدرت نرم، توجه ویژه‌ای به اشغال فضای ذهنی کشور دیگر از طریق ایجاد جاذبه است و نیز زمانی، یک کشور به قدرت نرم دست می‌یابد که بتواند (اطلاعات و دانایی) را به منظور پایان دادن به موضوعات مورد اختلاف به کار گیرد و اختلافات را به گونه‌ای ترسیم کند که از آنها امتیاز گیرد (نای، 1382، 10).

همچنین قدرت نرم، مباحث عقلانی و ارزش‌های عمومی را شامل می‌شود و هدف آن، افکار عمومی خارج و سپس داخل است. از این رو می‌توان گفت که قدرت نرم، رفتار توأم با جذابیت قابل رؤیت، اما غیر محسوس است. چه در قدرت نرم و یا قدرت فرهنگی، بر روی ذهنیت‌ها سرمایه‌گذاری می‌شود و از جذابیت برای ایجاد اشتراک بین ارزش‌ها و همه خواست‌ها سود می‌جوید. از این چشم‌انداز، قدرت نرم به آن دسته از قابلیت‌ها و توانایی‌ها گفته می‌شود که با به کارگیری ابزارهایی چون فرهنگ آرمان و یا ارزش‌های اخلاقی، به صورت غیر مستقیم بر منابع یا رفتارهای دیگر کشورها اثر می‌گذارد. بنابراین به نظر نای، «قدرت نرم (قدرت فرهنگی) زمانی اعمال می‌شود که یک کشور، سایر کشورها را وا دارد چیزی را بخواهند که خود می‌خواهد». توانایی ﺗﺄثیرگذاری به آن چه دیگر کشورها می‌خواهند، با منابع نامحسوس مثل فرهنگ، ایدئولوژی و نهادها ارتباط دارد (شیلر، 1377، 100).

برخی از عواملی که تولید کننده و یا تقویت کننده قدرت نرم هستند عبارتند از: ترویج زبان و ادبیات، تبلیغ آرمان‌ها و ارزش‌های متعالی، موقعیت ایدئولوژیکی، ارتباط دیپلماتیک مناسب و گسترده، مناسبات و مبادلات فرهنگی، ارائه تصویر مطلوب از خود، بهره‌گیری مناسب از اطلاعات و فرهنگ در راستای مقاصد دیپلماتیک، طراحی و اتخاذ استراتژی­ها و سیاست‌های مقبول، زدودن ذهنیت‌های تاریخی منفی، کسب جایگاه علمی پیشرفته و فن‌آوری‌های تکنولوژیکی، توان‌مندی اقتصادی بالا، قدرت شکل‌دهی و کنترل افکار عمومی، قدرت نفوذ در باورها و نگرش‌ها، برخورداری از شبکه‌های خبری جهان­گستر و قدرت تولید و توزیع محصولات رسانه‌ای متنوع به کشورها و نفوذ در رسانه‌های بین‌المللی (نای، 1382، 45). همچنین برخورد مناسب و اتحاد مواضع مقبول در برخورد با بحران‌های بین‌المللی، ارائه خدمات بشر دوستانه، رعایت استانداردهای حقوق بشر، حمایت از جنبش‌های سبز و محیط زیست، مشارکت در جنبش‌های صلح طلب و نیروهای حافظ صلح، تشکیل انجمن‌های دوستی با کشورهای مختلف، حضور گسترده در جوامع فرهنگی و رایزنی‌های فرهنگی در سطح وسیع در ایجاد و تقویت قدرت فرهنگی مؤثرند (میلسن، 1388، 56). برخی از نویسندگان حوزه روابط بین‌الملل، عوامل مؤثر دیگری را در تولید و تقویت قدرت نرم و سخت ذکر نموده‌اند که عبارتند از: وضعیت جغرافیایی (آب و هوا، وسعت خاک، موقعیت ژئوپولیتیکی، جمعیت و نیروی انسانی)، ظرفیت صنعتی، ارتباطات، استعدادهای علمی، اختراعات، ابتکارات، سازمان اداری و دولتی، ایدئولوژی و اخلاق اجتماعی، اطلاعات و سطح آگاهی، خرد رهبری و روحیه ملی (کاظمی، 1369، 138).

در مجموع می‌توان گفت از جمله ممیزات قدرت نرم، مردمی بودن و غیر رسمی بودن آن است. به عبارت دیگر، قدرت نرم، زمانی می‌تواند تولید گفتمان سازگاری با افکار عمومی نماید که مستلزم قدرت سخت نباشد و بتواند به دور از محدودیت‌ها و امر و نهی‌های قدرت سخت، در شرایط و فضای آزاد، تولید گفتمان محلی، منطقه‌ای و فراملی نماید و با سهولت، پیام خود را به افکار عمومی جهانیان برساند (خرازی و محمدوندی، 1388، 118-117). نکته قابل توجه، آن است که قدرتی که از این طریق حاصل می‌شود را نباید با عوام گرایی و تولید عوامانه گفتمان، اشتباه گرفت، بلکه قدرت نرم (قدرت فرهنگی) به معنای تخصصی کردن، علمی کردن و عقلانی نمودن حوزه قدرت در همه عرصه‌هاست (مشفق، 1386، 4).

لذا استفاده از فرهنگ و به خدمت گرفتن ابزارهای فرهنگی در دیپلماسی در مقایسه با سایر ابزارها و اهرم­های رایج در روابط بین‌الملل دارای مزایای بسیاری است که مهم‌ترین آنها را می‌توان به شرح زیر برشمرد:

1. مواجه شدن با مقاومت کمتر در جوامع و کشورهای مقصد از کلیدی‌ترین مزایای دیپلماسی فرهنگی محسوب می‌شود. یکی از مهم‌ترین علل ناکامی دولت­ها در رسیدن به اهداف سیاست خارجی‌شان در سایر کشورها مقاومت­هایی است که در کشورهای مورد نظر در مقابل پیاده شدن آنها صورت می‌گیرد. از آنجا که فرهنگ و ابزارهای فرهنگی در بسیاری از موارد ضمیر ناخودآگاه مخاطبان خود را هدف قرار می‌دهد و با لطافت و ظرافت غیرمشهودی بر لایه‌های عمیق اذهان ایشان ﺗﺄثیر می‌گذارد؛ لذا در مقایسه با سایر ابزارهای شایع در دیپلماسی، دیپلماسی فرهنگی با سهولت بیشتری در لایه‌های زیرین جامعه و با عمق بیشتری رسوخ می‌کند و بر جای می‌ماند.

2. عاری بودن دیپلماسی فرهنگی از لحنی خصمانه و آمرانه در کنار جذابیت بیشتر و «نامحسوس بودن اعمال آن» و در نتیجه، هدف قرار دادن ذهن و روح مخاطبان خود از دیگر مزایای آن است. دیپلماسی آن گاه که با هدف تسخیر اذهان و قلوب مردمان سایر جوامع طراحی و اعمال می‌شود، نباید با یک تلقی خصمانه، منفی و سلطه‌طلبانه در ذهن مخاطبان همراه باشد. مخاطب قرار دادن جوامع و کشورهای دیگر، چه در سطح دولت­ها و چه در سطح ملت­ها، آن گاه که با ابزار قهرآمیز و لحنی آمرانه صورت گیرد، هرچند که ضمانت­های اجرای خود را نیز در کنار داشته باشد، با مقاومت در هر دو سطح روبه‌رو می‌گردد و سرانجام، منجر به صرف هزینة بیشتر و مقبولیت و کارآیی کمتر می‌شود.

3. در دیپلماسی فرهنگی، فرصت بهتری برای حضور جدی‌تر و مجال بیشتری برای ایفای نقش مؤثرتر توسط بازیگران غیررسمی، نهادهای مدنی و اشخاص حقیقی و حقوقی غیردولتی مهیا می‌شود و این به نوبة خود بر گسترة حوزة مانور و دامنة ﺗﺄثیرگذاری دیپلماسی فرهنگی در مقایسه با دیپلماسی کلاسیک سنتی می‌افزاید.

4. دیپلماسی فرهنگی بیشتر به دنبال کشف، تعریف و ترویج ارزشها و منافع مشترک و جهان‌شمول و سپس، ﺗﺄمین منافع ملی در چهارچوب این ارزشها و منافع مشترک است.

5. دیپلماسی فرهنگی می‌تواند به منزله فتح بابی برای مفاهمة بیشتر و بهتر میان کشورها به کار گرفته شود و به مرور زمان، منجر به پایه‌ریزی روابط عمیق و پایدار فرهنگی میان کشورها شود و این تعمیق، حتی می‌تواند به حوزه‌های سیاسی و امنیتی هم تسری یابد.

6. در نهایت، دیپلماسی فرهنگی می‌تواند خلاقانه‌تر، انعطاف‌پذیرتر و حتی فرصت‌طلبانه‌تر از دیپلماسی کلاسیک و سنتی در بسیاری از حوزه‌ها طراحی و اجرا شود.

با این توصیفات، دیپلماسی فرهنگی می‌تواند عرصة ظهور همة ظرفیت­های بالقوه و قابلیتهای تاریخی، علمی و هنری یک کشور در حوزه‌هایی از قبیل ادبیات، شعر، سینما، موسیقی و سایر زیرشاخه‌های فرهنگ و هنر شود.

کشورهای مطرحی نظیر آمریکا، بریتانیا، فرانسه، آلمان، اتریش، استرالیا، کانادا و ژاپن در زمرة کشورهایی قرار دارند که جایگاه مخصوصی را در حوزة دیپلماسی فرهنگی به خود اختصاص داده‌اند و آن را قسمتی از راهکار کلان خود در طراحی سیاست خارجی خود می‌دانند. برای نمونه، فرانسه همواره یک التزام تاریخی و پایدار نسبت به ترویج فرهنگ فرانسوی به عنوان یکی از عوامل مهم در سیاست خارجی خود داشته است. گفتگو و مناظره در حوزة تعاملات فرهنگی با کشورهای اروپایی به طور خاص و با سایر کشورهای جهان به طور عام، از مؤلفه‌های اصلی دیپلماسی فرهنگی فرانسه محسوب می‌شود.

بریتانیایی­ها و استرالیایی­ها آنچه را که روابط بین‌المللی فرهنگی می‌نامند، به عنوان یکی از اولویت­های عمده در سیاست خارجی خود تلقی می‌کنند و هدف آن ارائة یک تصویر مثبت از این کشورها در جهان می‌دانند. به زعم این دولت­ها، این مهم از راه تقویت مراودات فرهنگی با سایر ملل جهان و از طریق صدور کالاها و محصولات فرهنگی دست‌یافتنی است.

از منظر کانادایی­ها سیاست خارجی این کشور بر سه ستون سیاست، اقتصاد و فرهنگ استوار شده است. مشارکت همکاری محورانه با سایر فرهنگ­های جهان یکی از محورهای اصلی راهکار کانادا و در سیاست خارجی‌اش است. از منظر وزارت خارجة اتریش، سیاست فرهنگی بین‌المللی جزو جدا ناشدنی سیاست خارجی این کشور محسوب شده و بر مبنای گفتگوی فرهنگی با جهان خارج بنا شده است.

ژاپنی­ها نیز در سیاست خارجی خود آنچه را که تحت عنوان «تعاملات و تبادلات فرهنگی» تعریف کرده، به عنوان یک بخش حیاتی از سیاست خارجی ژاپن قلمداد کرده‌اند و آن را برای ﺗﺄمین اهدافی از قبیل تعمیق فهم متقابل با سایر ملل جهان بر اساس پذیرش تنوع و تکثر فرهنگ­ها، تقویت حس اعتماد میان کشورها و نیز ترویج روح تساهل و گفتگو میان تمدن­ها مفید فائده می‌دانند (خانی، 1384، 146-144).

انجمن های دوستی

انجمن­های دوستی به صورت بندی ویژه­ای از سازمان­های غیر دولتی اطلاق می­شود که اغلب توسط نخبگان یک کشور به منظور توسعه و تحکیم روابط دوستی با سایر کشورها تشکیل می­گردد و ساختار این انجمن­ها همچون تشکل­های غیردولتی می­باشد که در زمینه­های مختلف در راستای منافع ملی فعالیت می­نمایند (رضایی و نژادلطفی، 1391، 47).

سازمان‌های غیر دولتی یا سازمان­های مردم نهاد[2] در حال حاضر، ساختارهای توانمندی در روند تعاملی جامعه جهانی بوده و می‌توانند به عنوان پیک فرهنگی مناسبی در راستای حضور ملتها در جهان کنونی و مشارکت در امور گوناگون چه در سطح ملی و چه در سطح فراملی در نظر گرفته شوند. این سازمان­ها از نیمه اول قرن بیستم به شکل نوین خود در جهان مطرح شدند و کارکرد واقعی و عملی آنها در زمینه‌های گوناگون به­خصوص حوزه‌های علمی، فرهنگی، زیست محیطی، بشردوستانه و نظایر آن به منصه ظهور رسیده است.

انجمن­های دوستی از سال 1965 و با همکاری­های بین­المللی یونسکو به وجود آمدند و از آن تاریخ تاکنون پیوسته بر نقش تعیین کننده آنها در معادلات بین­المللی افزوده شده است. این نهادها می‌توانند به عنوان مشاوران ارزشمندی برای نهادهای دولتی و سایر سازمان­های غیر دولتی و بین‌المللی باشند و از توانایی و ظرفیت مناسبی در جهت گسترش پیوندهای علمی، فرهنگی، توسعه روابط دوستانه میان جوامع مختلف و تحکیم صلح و دوستی ملی و جهانی برخوردار شوند. از همین روی است که امروزه این انجمن­ها به نحو فزاینده‌ای در حال افزایش و توسعه کمی و کیفی هستند.

با گسترش شبکه­ها و رسانه­های جدید ارتباطی به عنوان مکان عمومی جدید، بازیگران جدیدی پا به عرصه جامعه مدنی جهانی گذاشتند. سازمان­های رسمی اجتماعی مستقل از دولت­ها که هدف آنها پیگیری اهداف و ارزش­های مشترک در زمینه­های مختلف اجتماعی، فرهنگی، فنی، اقتصادی و... است. این بازیگران با کمک روش­های مختلف مانند استفاده از عرصه سیاست شبکه­ای و رسانه­ای، نفوذگری، اطلاع رسانی، بسیج و سازماندهی مردم و... تلاش دارند نفوذ خود را بر فرایندهای سیاستگزاری و تصمیم­گیری دولت­ها و دستور کار جهانی افزایش دهند.

دولت­ها به لحاظ وظایف ساختاری خود به­ویژه وظایف دیپلماتیک، نمی­توانند نسبت به این سازمان­ها بی تفاوت باشند؛ لذا توجه آنها به دیپلماسی عمومی نوین پاسخی به افزایش و اهمیت نقش کنشگران قلمرو عمومی در ساخت هنجارها، قواعد و مدیریت امور جهان است.

انجمن­های دوستی به دو دلیل از اهمیت دو چندان برخوردار هستند. نخست، آن که این انجمن­ها، نهادی تخصصی و کارآمد در عرصه دیپلماسی غیر رسمی و عمومی هستند که فلسفه وجودی آنها توسعه روابط مردمی و دوستانه است. دوم، این تشکل­ها دارای رسالت تعریف شده ای در حوزه فرهنگ بوده و یکی از ماموریت­های اصلی و سازمانی آنها بر اساس عرف بین­المللی و اساسنامه­های بومی آن­ها، توسعه روابط فرهنگی دو کشور می­باشد.

از آنجائی که انجمن­های دوستی در دو عرصه کلیدی یعنی روابط میان ملت­ها و محیط بین­المللی ایفای نقش می­نمایند حوزه فعالیت و کنشگری آنها بسیار گسترده و وسیع ارزیابی می­شود. به عبارت دیگر به جز روابط سیاسی و نوع تعاملات رسمی که در حوزه اختیارات حاکمیتی هر کشور قرار دارد این انجمن­ها می­توانند در سایر امور به­ویژه در زمینه­های فرهنگی، اجتماعی، علمی، دانشگاهی، اقتصادی  بهداشتی، امور بشردوستانه، محیط زیست و ... به انجام فعالیت بپردازند.

به طور طبیعی، این انجمن­ها می­توانند با ساختارهای توانمند خود در روند تعامل با جامعه جهانی فعال بوده و به­عنوان پیک فرهنگی مناسبی در راستای حضور ملت­ها در جهان کنونی و مشارکت در امور گوناگون، چه در سطح ملی و چه در سطح فراملی در نظر گرفته شوند. این انجمن­ها نشان­دهنده تلاش ملت­ها در جهت تعمیق همبستگی، برادری و دوستی میان خود و استفاده از تجربه‌های انباشته شده جامعه بشری برای نهادسازی در زمینه فعالیت‌های گوناگون در حوزه روابط بین‌الملل می‌باشند؛ همچنین انجمن­های دوستی می‌توانند به­عنوان مشاوران ارزشمندی برای نهادهای دولتی و سایر سازمان­های غیر دولتی و بین‌المللی باشند و از توانایی و ظرفیت مناسبی در جهت گسترش پیوندهای علمی، فرهنگی، توسعه روابط دوستانه میان جوامع مختلف و تحکیم صلح و دوستی ملی و جهانی برخوردارشوند.

انجمن­های دوستی به مثابه سازمان­های مردم‌نهاد در نظام بین­الملل

انجمن­های دوستی به مثابه سازمان­های مردم‌نهاد در نظام بین­الملل هستند که به طور مستقیم به عنوان بخشی از ساختار دولت محسوب نمی‌شود، اما نقش بسیار مهمی به ‌عنوان واسطه بین فرد فردِ مردم و قوای حاکم و حتی خود جامعه ایفا می‌کند. بسیاری از سازمان‌های مردم‌نهاد، غیرانتفاعی و مستقل از دولت هستند و بودجه این سازمان‌ها از راه کمک‌های مردمی و در مواردی نیز با کمکِ سازمان‌های دولتی، دولت یا ترکیبی از این روش‌ها ﺗﺄمین می‌شود. سازمان غیردولتی به تشکل­هایی اطلاق می‌شود که توسط گروهی از اشخاص حقیقی یا حقوقی غیرحکومتی به صورت داوطلبانه با رعایت مقررات مربوطه ﺗﺄسیس شده و دارای اهداف غیرانتفاعی و غیرسیاسی می­باشد. موضوع فعالیت سازمان مشتمل بریکی از موارد علمی، فرهنگی، اجتماعی، ورزشی، هنری، نیکوکاری وامورخیریه، بشردوستانه، امورزنان، آسیب دیدگان اجتماعی، حمایتی، بهداشت و درمان، توانبخشی، محیط زیست، عمران وآبادانی و نظایرآن یا مجموعه ای از آنها می­باشد.

سه مرحله یا دوران تکامل سازمان‌های غیردولتی توسط کورتون در سال ۱۹۹۰ در نوشته‌ای تحت عنوان «سه دوره شکل گیری فعالیتهای داوطلبانه» شناسایی شده‌است. در مرحله اول، نوع خاصی از سازمان مردم‌نهاد شکل می‌گیرد که بر امدادرسانی و رفاه متمرکز بود و مستقیماً به افراد ذی‌نفع خدمات امدادی ارائه می‌کرد. توزیع غذا، ﺗﺄمین پناهگاه و ارائه خدمات بهداشتی نمونه‌هایی از خدمات این قبیل سازمان‌های مردم‌نهاد بود. در واقع سازمان مردم‌نهاد در این مرحله نیازهای روز افراد را تشخیص می‌دادند و به برآورده ساختن آنها می‌پرداختند. در مرحله دوم از تکامل، سازمان‌های مردم‌نهاد از لحاظ وسعت و اندازه کوچکتر شده و به مجموعه‌های مستقل و خودکفای محلی تبدیل شدند. سازمان‌های مردم‌نهاد در این مرحله از تکامل، امکانات جوامع محلی را گسترش دادند تا بتوانند با "اقدامات محلی مستقل" نیازهای آنها را برآورده سازند. کورتن، مرحله سوم از تکامل و شکل­گیری سازمان‌های مردم‌نهاد را "توسعه نظام‌های پایدار" می‌خواند. در این مرحله، سازمان‌های مردم‌نهاد می‌کوشند تغییراتی را در سیاست­ها و مؤسسات در سطح داخلی، ملی و بین‌المللی به وجود آورند؛ آنها از نقش سابق خود که ﺗﺄمین و ارائه خدمات عملیاتی بود، فاصله گرفته و نقش کاتالیزوری به عهده گرفتند. به‌تدریج این سازمان از «سازمان مردم‌نهاد امدادرسان» به «سازمان مردم‌نهاد توسعه و آبادانی» تغییر ماهیت داد.

اگرچه انجمن‌های داوطلبانه شهروندان در سراسر تاریخ وجود داشته‌اند، سازمان‌های غیردولتی اغلب به همان منوال که امروزه، به­ویژه در سطح بین‌الملل دیده می‌شوند، در دو قرن اخیر توسعه یافته‌اند. شاکله اساسی سازمان­های غیردولتی در قرن نوزدهم تجلی یافت. در سال 1924، اتحادیه انجمن­های بین­المللی به تفکیک سازمان­های غیردولتی پرداخت. اما قبل از آن، نخستین فعالیت‌های مرتبط با تشکیل سازمان‌های غیردولتی بین‌المللی در سال 1839 آغاز شد. برای مثال «موسسه‌ حقوق بین‌المللی»، (برنده‌ جایزه‌ صلح نوبل 1904) در سال 1873 در شهر «گان» بلژیک شکل گرفته است. اتحادیه‌ بین‌المجالس در سال 1889 تشکیل شده و «دفتر بین‌المللی کار» (برنده‌ جایزه‌ صلح نوبل 1910) در سال 1892 در «برن» سوئیس ﺗﺄسیس شده است. البته انجمن­‌های داوطلبانه‌ شهروندان در سراسر تاریخ وجود داشته‌اند که یکی از اولین سازمان‌های این چنینی، صلیب سرخ جهانی است که در سال ۱۸۶۳ ﺗﺄسیس شد. عبارت «سازمان‌های غیردولتی» با ﺗﺄسیس سازمان ملل متحد در سال ۱۹۴۵ که مفاد آن در ماده‌ی ۷۱ از فصل ۱۰ منشور سازمان ملل آمده است، به وجود آمد. اولین تعریفی که از «سازمان‌های غیردولتی بین‌المللی[3]» ارائه شده است، مربوط می‌شود به قطعنامه‌ ۲۸۸ ECOSOC به تاریخ ۲۷ فوریه‌۱۹۵۰ که در آن چنین آمده‌ است که «هرگونه سازمان بین‌المللی که از طریق پیمان و معاهده‌ بین‌المللی ایجاد نشده است، سازمان غیردولتی است.» (مصفا، 1386: 398)

فرایند جهانی‌سازی در قرن بیستم موجب اهمیت یافتن سازمان‌های مردم‌نهاد شد. امکان حل خیلی از مشکلات داخل یک کشور وجود نداشت. معاهدات بین‌المللی و سازمان‌های بین‌المللی از قبیل سازمان تجارت جهانی بیش از حد بر منافع مؤسسات مالی بزرگ متمرکز بودند. در اقدامی برای متعادل کردن این روند، سازمان‌های غیردولتی با ﺗﺄکید بر مسائل بشردوستانه، کمک به توسعه و توسعه پایدار ﺗﺄسیس شدند که نمونه بارز آن اجلاس اجتماعی جهان است که هر ساله در ماه ژانویه در داووس برگزار می‌شود و رقیب اجلاس اقتصادی جهان محسوب می‌شود. بر اساس گزارش تهیه ‌شده توسط سازمان ملل متحد در سال ۱۹۹۵ درخصوص حکومت جهانی، نشان می‌داد که در آن زمان قریب به ۲۹۰۰۰ سازمان مردم‌نهاد بین‌المللی وجود داشته ‌است. تعداد سازمان مردم‌نهاد داخلی کشورها حتی از این رقم نیز بالاتر بوده‌است به طوری که حدود دو میلیون سازمان غیردولتی در آمریکا فعالیت می‌کنند که بیشتر آنها در دهه­های گذشته تشکیل شده‌اند. روسیه نیز ۴۰۰۰ سازمان مردم‌نهاد دارد. همچنین در هندوستان نیز دو میلیون سازمان مردم‌نهاد وجود دارد.

علل شکل­گیری سازمان‌های مردم نهاد را می­توان در اهداف بشردوستانه یا تجربه‌ شخصی در برخورد با معضلات اجتماعی و یا دستورات و سفارشات بزرگان در نیکوکاری و حرکت‌های انسان دوستانه جستجو کرد. تشکل‌های غیر دولتی برای ادامه‌ فعالیت و انجام وظایف خود نیازمند ویژگی‌هایی هستند که ضامن بقا و موفقیت آنهاست از جمله خودجوشی، نیاز طبیعی، اهداف مشترک اعضاء، قانون‌مندی، برنامه و فعالیت مدون، مشارکت­پذیری و استقلال. بدیهی است، هر ﻣﺆسسه یا بنیاد غیردولتی با توجه به نیاز اعضای خود، موضوع فعالیت مشخصی را پی­می‌گیرد. موضوعاتی مانند: دین، آموزش، بهداشت، محیط زیست، اشتغال، فرهنگ، هنر، جوانان، کودکان، زنان، سالمندان و یا موضوعات تخصصی و علمی؛ لذا سازمان‌های مردم نهاد، با ﺗﺄکید بر سه اصل داوطلبانه، غیر انتفاعی و غیر سیاسی تشکیل و ﺗﺄسیس می‌شوند.

سازمان‌های مردم‌نهاد برای رسیدن به اهداف گوناگونی فعالیت می‌کنند و معمولاً در جهت پیشبرد اهداف خود فعال هستند. تعداد این قبیل سازمان‌ها بسیار زیاد است و اهداف آنها طیف وسیعی از موقعیت‌های سیاسی و فلسفی را در بر می‌گیرد. برای نمونه می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • بهبود وضعیت محیط زیست و گردشگری در کشور.
  • کمک های درمانی به بیماران خاص در حوزه سلامت.
  • تشویق گروه‌ها و مردم به رعایت حقوق بشر و حقوق جانوران در جامعه.
  • بالا بردن سطح رفاه قشرهای محروم و آسیب‌پذیر اجتماع با مطرح ساختن یک برنامه مشترک و دسته جمعی و آگاهی‌رسانی به طبقات مختلف جامعه.
  • حمایت از بیماران مبتلا به اعتیاد در حوزه آسیب­های اجتماعی در کشور.

سازمان­های غیردولتی در دو سطح داخلی و بین­المللی فعالیت می­کنند. از آنجا که درک و ماهیت فعالیت­­های سازمان­های غیردولتی متفاوت است؛ بنابراین شاید تعریف مورد اجماع به سختی به دست آید. بررسی ادبیات سازمان­های غیردولتی گواه این ادعاست (ابراهیم بیک زاده، 1379: 124-14).

شواری اقتصادی اجتماعی ملل متحد در قطعنامه سال1950، این بازیگران غیر رسمی را هر سازمانی می­داند که سند ﻣﺆسس آن ناشی از یک موافقتنامه بین­الدولی نباشد. از این رو، سازمان­های غیردولتی به عنوان بخشی از جامعه مدنی می­باشند که می­توان سه معیار عمده برای تعریف آنها طرح نمود: 1. داشتن هدف عام المنفعه، 2. اساسنامه آن نباید بین دولتی باشد، 3. انجام فعالیت ﻣﺆثر بیش از دو کشور.

با توجه به اهمیت این سازمان­ها در پیشبرد منافع بشری، سازمان ملل متحد در دهه 90 در جهت گسترش روابط خود و سازمان دهی غیردولتی گام برداشت. دبیرکل وقت سازمان ملل در گزارشی با عنوان تقویت سازمان ملل،  دستور کاری برای تغییر رویکردهای سازمان ملل در بهره­­­گیری از سازمان­های غیردولتی ارائه داد که از اهمیت روبه افزایش این سازمان­ها حکایت دارد. در همین راستا، در سال2003 دبیرکل، ﻫﻴﺄتی را به ریاست رئیس جمهور سابق برزیل جهت ارتباط بیشتر سازمان ملل با جوامع مدنی برگزید که ماموریت داشت پس از بررسی، گزارشی را حول محورهای زیر تنظیم نماید:

-      افزایش مشارکت سازمان های غیردولتی در ارکان بین دولتی؛

-      ﺗﺄسیس صندوقی برای افزایش مشارکت سازمان­های غیردولتی از کشورهای در حال توسعه؛

-      اعتباربخشی آنها در نظام ملل متحد؛

-      ارتقای گفت وگو میان دبیرخانه سازمان و سازمان­های غیردولتی؛

-      تقویت ارتباط سازمان­های غیردولتی در سطح کشورها؛

این روند، در یونسکو نیز پی گرفته شد به طوری که در بند4 ماده11 اساسنامه یونسکو پیرامون روابط با سایر سازمان­ها و ﻣﺆسسات می­گوید: «سازمان تربیتی، علمی و فرهنگی ملل متحد می­تواند ترتیبات مناسب برای مشورت و همکاری با سازمان­های غیردولتی درباره مسایل داخلی در صلاحیت خود را به عمل آورده و از آنها دعوت کند که وظایف خاصی را عهده­دار شوند. این همکاری می­تواند شامل شرکت مناسب نمایندگان این سازمان­ها در کمیته­های مشورتی تشکیل شده توسط کنفرانس عمومی نیز باشد» ( ابراهیم بیک زاده، 1383: 543).

در اجرای این بند، یونسکو در طول سال­ها تلاش کرده شبکه ارتباطی ارزشمندی با سازمان­های غیردولتی در راستای تبلور جامعه مدنی جهانی ایجاد کند. از این رو، با توجه به اهمیت سازمان­های غیردولتی و رشد فزاینده آنها، یونسکو بر آن شد روابط خود را دوباره با آنها مورد بررسی قرار دهد. به عنوان مثال، در کنوانسیون تنوع میان فرهنگی2005، با توجه به آنکه تمام بخش­های جامعه مدنی در شکل­دهی به سیاست­های عمومی برای ترویج و حمایت از تنوع فرهنگی می­تواند فعال باشند، نقش سازمان­های غیردولتی ارتقا یافت.

به طوری که در ماده 15، در روش همکاری، دولت­های عضو باید مشارکت میان بخش­های عمومی- خصوصی و سازمان غیرانتفاعی را به منظور همکاری با کشورهای در حال توسعه برای بهبود ظرفیت­های آنها در حفظ و ترویج تنوع بیان­های فرهنگی تشویق کنند. این مشارکت باید برحسب نیازهای عملی کشورهای در حال توسعه بر توسعه بیشتر زیربنای اقتصادی- منابع انسانی سیاست­ها و همین طور تبادل فعالیت­ها، کالاها و خدمات فرهنگی ﺗﺄکید کردند.

چنین رویکردهایی در سطح نظام بین­الملل، جوامع مدنی کشورها را به سمت مشارکت هرچه بیشتر در ورای مرزهای ملی و سیاستگزاری خارجی سوق داد که برون داد آن اهمیت چشمگیر انجمن­های دوستی در جامعه جهانی بود.

با کاهش نقش دولت – ملت­ها به عنوان بازیگران اصلی نظام بین­الملل و از طرفی مباحث مربوط به جهانی شدن و افزایش آگاهی انسانی، واگذاری نقش­ها به بازیگران غیردولتی مانند انجمن­های دوستی سیر فزاینده یافت. به طوری که انجمن­های دوستی با ﺗﺄکید بر روابط میان فرهنگی و فرهنگی بین­المللی در کشورهای مختلف، پل ارتباطی غیررسمی میان ملت­ها در کشورها قرار گرفتند.

ارتباطات میان فرهنگی و انجمن­های دوستی

نظام جهانی ارتباطات میان فرهنگی طی قرون گذشته چندین بار دچار تحول شده است. هارمیت ساونی محقق دانشگاه ایندیانا، می نویسد: «تا قرن13میلادی، جهان در وضعیت چند قطبی به مرکزیت چین، هند، عراق، ایران، مصر و ایتالیا بود و هر یک از فرهنگ­های وابسته به سرزمین­های یادشده، در مرکزیت یکی از هشت بیضی متداخل بر روی کره زمین، مبادلات را در دست داشته­اند. در واقع، نظام ارتباط جهانی به صورتی غیرمتمرکز بوده است. اما پس از آن نظام چند قطبی مذکور به یک نظام تک قطبی تبدیل شده است» (Sawhney, 2002: 35). در این میان، آنچه اهمیت یافته، آن است که نظام­های بین فرهنگی در سده­های قبل مبتنی بر اجبار بوده؛ در حالی که نظام­های ارتباطی فعلی مبتنی بر اختیار می­باشد و از طرف دیگر نظام­های ارتباطی قبل بیشتر حول محور مبادله کالا فعالیت داشته­اند، حال آنکه امروز غلبه بر مبادله پیام است.

چنین تحولی، با شکل­گیری دهکده جهانی متکامل گردید زیرا به اعتقاد مک لوهان، جهان در عصر الکترونیک فراگیر قرار گرفته است و یک سیستم عصبی، اهالی کره زمین را همچون پوششی در برگرفته است و با جابجایی آنی و مداوم اطلاعات در تمامی کره زمین، پدیده جهش اطلاعات به وقوع می پیوندد. در چنین شرایطی جهان هر روز کوچک تر شد و ارتباطات جهانی به­خصوص از نوع فرهنگی آن افزایش بی­سابقه یافت (مک لوهان،1377: 175-169). این در حالی است که اندیشمندانی چون لاری سموور، ارتباط میان فرهنگی را زمانی محقق می­داند که یک پیام بخواهد در فرهنگ دیگر پروسه شود (Samovar, 1994: 7).

در چنین فضایی و با چنین رویکردی، انجمن­های دوستی به عنوان بازیگران غیردولتی نقش­آفرین در تحولات بین کشورها هم فضای مساعدی برای فعالیت یافتند، هم ابزارهای مناسبی برای مخاطب قرار دادن جوامع مدنی کشورهای هدف یافتند.

رویکردهای انجمنهای دوستی در همکاریهای بین دولتی

در هزاره سوم، کشورهای موجود دنیا چه در عرصه داخلی و چه در عرصه بین­المللی، دچار تحولات وسیعی شده­اند. افزایش سطح شهرنشینی، تعداد قابل توجه فارغ­التحصیلان، بسط پیدا کردن فرهنگ عمومی و آگاهی­های وسیع از وقایع داخلی بین­المللی، نمونه­هایی از درهم تنیدگی جوامع است.

در کانون این تحولات عظیم داخلی و اهمیت بین­المللی، معرفی منطق گسترش سطح ارتباطات برای یادگیری از محیط جهانی در ارتقای کیفیت اندیشه­ها و برنامه­ها، ضروری به نظر می­رسد. طبیعی است دولت­ها با انبوهی از وظایف و مسئولیت­ها و اولویت­ها روبرو هستند و در فرایند تعامل محیط بین­المللی شاید نتوانند آنچه را که لازم است، تحقق بخشند.

در این راستا، ظهور پدیده (جامعه مدنی) طی نیم قرن گذشته چه در جوامع صنعتی و چه در جوامع در حال توسعه، عاملی نوین و کارآمد نه تنها در مناسبات داخلی کشورها بلکه در ارتباطات میان ملت­ها و دولت­ها برای افزایش تعامل، اثرگذاری مثبت، بسترسازی برای یادگیری و فعالیت­های جمعی ایجاد کرده است. از این منظر می­توان به منطق و ضرورت تشکل­هایی به نام « انجمن­های دوستی» میان ملت­ها پی برد. انجمن­های دوستی، نهادهای مدنی و غیردولتی هستند که هدف آنها برقراری پیوند میان فعالیت­های فرهنگی، علمی، تجاری، تولیدی، هنری و ورزشی قابل تصور میان افراد و سازمان­های مشابه در جوامع گوناگون است. هر چند نظر کلان و مساعد دولت­ها در برقراری این ارتباط، تسهیل کننده است. اما اهتمام، تصمیم، فعالیت­های مثبت تدریجی و عملکرد که به تغییر تصویر بیانجامد می­تواند افراد و سازمان­های علاقمند میان دو کشور به سوی فهم بهتر و متقابل سوق دهد. « تصاویر» موجود از یکدیگر و همچنین «سنت همکاری» میان دو کشور، دو عامل تعیین کننده در موفقیت تدریجی و تکاملی انجمن­های دوستی هستند (موسوی، 2/2/1382) که به توضیح پیرامون هر دو عامل می پردازیم:  

در مرحله اول، انجمن­های دوستی می­توانند در تولید و بازتولید این شناخت بین­الذهانی کشورها کمک شایانی نمایند (ونت ، 1385: 63). با توجه به این که ساختارها به رفتار بازیگران اجتماعی و سیاسی، اعم از افراد و کشورها شکل می‌دهند، انجمن­های دوستی می­توانند در تولید  و اصلاح ساختارهای هنجاری یا عقیدتی بازیگران نسبت به هم ﻣﺆثر باشند. ساختارهای هنجاری فوق می­تواند تعیین کننده هویت بازیگران و مبنای شناخت آنها از خود و دیگری باشد و بدین ترتیب موجبات هویت­سازی طرفین گردد.

از این منظر، انجمن­های دوستی سبب می­گردد، بازیگر با انتخاب همکاری در یک وضعیت معماگونه اجتماعی به طور ضمنی هویتی جمعی را بپذیرد و به گونه­ای عمل کند که گویی به دیگری اهمیت می­دهد. اگر دیگری به عمل متقابل دست بزند، هویت موقت و آزمایشی خویشتن تقویت می­شود و در طول زمان، هویت جمعی هر دو طرف درونی می­گردد. به عبارت دیگر، این اقدام انجمن­های دوستی موجب می­شود؛ هر کنش­گر با عمل به گونه­ای که گویی هویتی جدید دارد و آموزش به دیگری در این مورد که چه باید بکند تا به حفظ آن هویت کمک شود، یاد می گیرد که خود را در آیینه دیگری ببیند و برداشت خود را از هویتش تغییر دهد. این یادگیری پیچیده است و نه تنها به معنای آفریدن هنجارهای تنظیم­کننده برای هویت های مسلّم است، بلکه هنجارهای تکوینی برای هویت­های جدید خلق می­کند. اگر یادگیری پیچیده در تعامل جریان داشته باشد، ﺗﺄثیر وابستگی متقابل عمیق­تر می شود (کبریایی زاده، 1390، 17).

در این راستا، سازه‌انگاران استدلال می­کنند برای برقراری صلح و همکاری بین‌المللی باید هنجارهای مقوم و تنظیم­کننده نظام بین‌الملل را به گونه‌ای تغییر داد که کشورها، اندیشیدن و عمل‌کردن بر مبنای رئالیسم را متوقف سازند. برای رسیدن به چنین نظام صلح­‌آمیزی باید هویت و منافع کشورها را تغییر داد. به عبارت دیگر، باید تفکر و تصور آنها از خود و روابطشان را با دیگر کشورها تغییر داد. از آن جا که در این نظریه، ادراکات و انتظارات بین‌الاذهانی تعیین‌کننده رفتار کشورها است، پس برای برقراری صلح، کشورها باید از تصور خود به صورت بازیگران خودپرست دست کشیده و خود را به عنوان بخشی از یک اجتماع واحد با منافع مشترک تعریف کنند. در این شرایط نقش نهادهای غیردولتی همچون انجمن­های دوستی چشمگیر می­گردد. این نهادها همچنین می­توانند بر فرایند شکل­گیری انتظارات دو بازیگر از هم  ﺗﺄثیر گذارند. این فرایند، فقط شامل خلق محدودیت­های بیرونی برای رفتار کنشگرانی نیست که به صورت برون­زا شکل گرفته­اند، بلکه عبارت از فرآیندی در مورد درک­های جدید درونی کردن خود و دیگری و به دست آوردن نقش­های هویتی جدید است. به عبارت دیگر، فرآیندی که با آن دولت های خودخواه یاد می­گیرند همکاری کنند و منافع دولت­ها از دید تعهدات مشترک نسبت به هنجارهای اجتماعی ساخت مجدد می­یابند. این جریان در طول زمان، گرایش به آن خواهد داشت که وابستگی متقابل مثبت نتایج را به وابستگی متقابل فایده­ها یا منافع جمعی تغییر شکل بدهد که درباره هنجارهای مورد نظر سازمان یافته اند.

از همین رو، «الکساندر ونت» هویت­ها و منافع و نهادها همگی ناشی از فرآیندهای اجتماعی متعاملی هستند که ما برای سمت دادن به رفتار خود بر آن­ها تکیه می­کنیم و تنها پس از تعامل است که می­توان از همکاری یا تعارض صحبت کرد. وی با توجه به نقش عوامل فرهنگی، در کتاب «نظریه اجتماعی سیاست بین­الملل» می­نویسد در اکثر آثار علمی در روابط بین­الملل فرض می­شود رابطه­ای میان انگاره­های مشترک یا فرهنگ در یک نظام و میزان همکاری وجود ندارد. لذا فرهنگ می­تواند به تعارض یا همکاری قوام بخشد. ( ونت، 1384: 366).

هنجارها هم بازی­ها را ﺗﺄسیس می­کنند و هم معانی بیناذهنی را ایجاد می­کنند که به کنشگران اجازه می­دهد با هم ارتباط داشته باشند. در نتیجه، ارتباطات مستمر در روابط بین­الملل موجب می شود تا همکاری بین­المللی شکل گیرد. اگر فهم­های متفاوت از واقعیت را نتوان از طریق کنش تفاهمی حل و فصل کرد، همکاری تحت حاکمیت قواعد ناممکن می­شود. این بیانگر آن است که در نظام بین­المللی، همکاری کم و بیش شکنندگی خود را دارد. در عین حال، همکاری تنها شکل تعاملات در درون جامعه دولت­ها نیست. در میان پاره­ای از کنشگران مانند سمن­ها، همکاری به وجه غالب تعاملات تبدیل شده است و در میان پاره­ای نیز فراتر از آن می­توان احساس هم بستگی و هویت مشترکی را دنبال کرد. در مواردی نیز می­توان دید که عنصر کشاکش و تعارض غالب است.

از طرف دیگر، انجمن­های دوستی می­توانند تعیین­کننده هویت و دیگربودگی دو بازیگر باشد؛ چراکه هویت را امری برساخته می­داند که با شکل دادن به مرزهای مصنوعی قوام می­یابد. در ورای این مرزها، دیگربودگی سرکوب می­شود. از آنجا که هویت خودی از طریق اعمال دیگران شکل می­گیرد، انجمن­های دوستی با ایجاد زبانی قابل فهم برای دو بازیگر می­تواند در شکل‌گیری هویتﻣﺆثر باشند. بازنمایی و آن چه می­توان «عرصه سیاست بازنمایی» در گفتمان ایجاد شده توسط انجمن­های دوستی میان دو کشور نامید از کارکردهای دیگر این نهادهای غیردولتی در چارچوب تصویرسازی است (کبریایی زاده، 1390، 18).

در مرحله دوم، بسیاری از اندیشمندان بر نقش نهادها، هنجارها و قواعد در نظام بین­الملل ﺗﺄکید دارند و معتقدند که این نهادها از اهمیت زیادی در کاهش تعارضات و افزایش همکاری ها برخوردارند. از این رو، انجمن­های دوستی تجلی عنصر همکاری میان دولت­ها در انجام کارکردهای سیاسی و در عین حال ابزاری برای تداوم بخشیدن به آن همکاری هستند. بنابراین این اشکال نهادین می­تواند نوعی همکاری در جهت اهداف دولت­ها و در مسیر صلح جهانی باشند.

از نظر «هاس» همکاری در حوزه سیاست ملایم آغاز می­شود، اما او برخلاف «میترانی» اقتصاد و سیاست را از هم جدا نمی گیرد و به اهمیت سیاسی مسایل اقتصادی اذعان دارد. یکی از مفاهیم مورد استفاده هاس، «سرایت» یا «سرریزی» است. فرض او بر این است که ابعاد مختلف حیات اقتصادی به هم وابسته­اند. در نتیجه هر اقدامی برای همکاری در یک بخش، مستلزم همکاری در بخش­های دیگر می­شود و همکاری از یک بخش به بخشی دیگر سرریز می­کند. عکس آن نیز صحیح است؛ یعنی بروز مشکل در یک بخش می­تواند همکاری در بخش­های دیگر را نیز مختل نماید. انجمن­های دوستی با چنین رویکردی می­توانند همکاری را در بخش­های موسوم به سیاست ملایم مانند اقتصاد، فرهنگ تسهیل نموده و از این طریق، گام­های مستحکمی در جهت توسعه همکاری و سرایت به سیاست حاد میان کشورها برداشته شود (هاس، 1385: 165).

انجمن های دوستی از طریق رویکرد ارتباطات، به فراکنش­های بین کشوری و سود و زیان­های همراه با آنها برای کنشگران، ارتباطات متقابل نخبگان، پاسخگویی متقابل نخبگان، مناسب بودن نهادها برای اقدام کردن در مورد فشار فراکنشی و ارتباطی توجه می کنند و از این طریق به مانند گروه­های فشار در گستره سیاست دولت ها عمل می کنند (کبریایی زاده، 1390، 19).

کارکردهای  انجمن­های دوستی و موانع پیش روی

انجمن­های دوستی به عنوان جزیی از سازمان­های غیردولتی یا سازمان­های مردم نهاد، در حوزه­های گوناگون اجتماعی، در چهارچوب قوانین کشور و با توجه به نیازهای مبرم و ویژه این جوامع فعالیت­های مهم خود را به پیش می برند. نمی­توان انتظار داشت که تمام مشکلات یک جامعه توسط دولت حل و فصل بشود. بیشتر راه حل­های بلندمدت به منظور مقابله با چالش­های بزرگ، با گام­هایی هر چند در ابتدا کوچک، توسط خود شهروندان به منصه ظهور رسیده است.

از این رو، جوامع مدنی نقش بسیار مهمی در راستای استفاده از آزادی­های تضمین شده­ای که از راه معاهدات بین­المللی، قوانین اساسی کشورها و همچنین قوانین و مقررات وضع شده توسط سازمان ملل متحد به دست آمده است، ایفا  می­کنند. در برخی موارد، سازمان­های مردم نهاد به منظور اثرگذاری بر قوانین کشوری خاص وارد صحنه می­شوند و با پشتیبانی مردم، دولت­ها را به تغییر یا اصلاح قوانین وضع شده وا می­دارند.

همچنین، نباید نقش مهم انجمن­های دوستی را در ارائه خدمات و اطلاع­رسانی به شهروندان جوامع مدنی نادیده گرفت. در صورتی که اطلاعات لازم در زمینه­های گوناگون در اختیار شهروندان قرار بگیرد، آنها خواهند توانست از راه گفت وگو و تماس با نمایندگان­شان در کنگره یا مجلس، بر روند سیاست­گزاری های کشور ﺗﺄثیر بگذارند. به عنوان نمونه، می توان از فعالیت­ها و اثرگذاری­های سازمان­های مردم نهاد اروپایی و آمریکایی در دهه 1980 بر سر تحریم نظام آپارتاید در آفریقای جنوبی نام برد. شاید بدون فشارهای وارده از جانب این گروه­ها و جوامع مدنی، سطح فشارها و تحریم های بین المللی بر حکومت وقت آفریقای جنوبی تا این حد افزایش نمی یافت.

نکته دیگری که در این راستا در خور توجه است، استقلال انجمن­های دوستی، و عدم وابستگی آنها به دولت­ها است. این استقلال می­تواند این نهادها را به اهُرم­هایﻣﺆثری در جهت تقویت روابط ملت­ها مبدل سازد. با این حال توان انجمن­های یاد شده تا حدی محدود است. آنها قدرت واقعی خود را از متقاعد­سازی و پشتیبانی شهروندان دریافت می­کنند (کبریایی زاده، 1390، 16-15).

در اینجا به موانع پیش روی انجمن­های دوستی به اختصار می­پردازیم: یکی از مهمترین مشکلات موجود، پراکنده و جزیره­ای عمل کردن انجمن­های دوستی است. سازمان­ها و نهادهای مختلف به طور مقتضی با انجمن­های دوستی تعامل نداشته و بنا بر تعاریف درون سازمانی خود عمل می­کنند که این ﻣﺴﺄله از نبود یک استراتژی و برنامه کلان و جامع ﻧﺸﺄت می­گیرد. بنابراین در وهله اول، انجام یک پژوهش مدون توسط اساتید و متخصصان لازم به نظر می­رسد تا نتیجه آن به صورت یک برنامه کاربردی در دستور کار انجمن­های دوستی و نهادهای مرتبط قرار گیرد. در این زمینه می­توان از تجربیات کشورهایی چون چین نیز بهره گرفت. پس از چینی‌ها، کره‌جنوبی و کشورهایی چون روسیه، انگلستان و استرالیا بیشترین فعالیت را دارند.

از دیگر موانع موجود عدم شناخت درست مخاطب است. به طور قطع نمی­توان یک پیام را با یک روش برای همه مخاطبان خارجی فرستاد. باید در نظر داشت پیامی که در داخل کشور مورد ﺗﺄکید قرار می­گیرد، الزاما در خارج قابل فهم نیست و صرفا ترجمه یک پیام به زبان­های خارجی نمی­تواند ﺗﺄثیر مورد نظر را در پی داشته باشد. در این رابطه مشخص کردن مخاطبان و برنامه­ریزی برای برقراری ارتباط با آنها در قالب دیپلماسی عمومی اهمیت دارد.

کم رنگ بودن حضور بخش خصوصی از دیگر موانع شکوفایی دیپلماسی عمومی در هر کشور است. سازمان­های غیردولتی و نهادهای خصوصی می­بایست در عرصه­های بین­المللی فعالیت بیشتری داشته باشند. در واقع بخش خصوصی دامنه وسیعتری از فعالیت­های یک کشور را در قالب دیپلماسی عمومی بر عهده دارد و می­تواند با فعالیت­های خود ﺗﺄثیر بیشتری بر مخاطب خارجی بگذارد که در این مورد نیز نوعی هماهنگی میان بخش دولتی و بخش خصوصی، ضروری به نظر می­رسد. 

حضور شخصیت­های فرهنگی، هنری، ورزشی و دانشگاهی هر کشور در محافل گوناگون خارجی و همکاری آنها با انجمن­های دوستی، می­تواند زمینه­های بهتری را برای معرفی ملت ها به یکدیگر فراهم کند.

از دیگر راهکارها برای تقویت انجمن­های دوستی و به دنبال آن دیپلماسی عمومی، افزایش توان رسانه­ای به ویژه با مشارکت بخش خصوصی و افزایش تبادلات دانشگاهی و فرهنگی است (گلجان، 1392، 4).

نتیجه­گیری

دیپلماسی فرهنگی یک ارتباط است اما جایگاه آن فرا‌تر از ارتباطات رسمی بین دولت‌هاست و هدفش جلای افکار، اندیشه‌ها و درک متقابل اهداف و مفاهیم است. همه مردم و اقشار جامعه به ویژه نخبگان می‌توانند حاملان فرهنگ در جوامع دیگر باشند و دیگر ممالک را از غنای فرهنگی و تمدن کشورشان آگاه سازند. عرصه دیپلماسی عمومی فرهنگی باعث می‌شود که فرهنگ و اندیشه فرهنگی نظام، که در عرصه‌های مختلف نظری، سیاست‌گذاری، تصمیم‌گیری و الگوهای رفتاری دولت جلوه‌گر است، به افکار عمومی جهانیان منعکس و جایگاه و منزلت واقعی خود را در نظام بین‌المللی پیدا کند. در غیر این صورت با تصویر ناصحیح، عملا عرصه به نفع تبیین‌های ناصحیح و گاه ناشایست از نظام فرهنگی تغییر یافته و زمینه را برای شکل‌گیری نوع اجماع و توافق جهانی علیه فرهنگ و تمدن غنی کشور فراهم می‌آورد. 

کشورهای مختلف جهان با درجاتی متفاوت به اهمیت دیپلماسی فرهنگی پی برده و هر کدام در حد ظرفیت و توان خود برای پیاده کردن آن تمهیداتی اندیشیده‌اند. به باور بسیاری از صاحب‌نظران روابط بین‌الملل کامیابی و موفقیت در سیاست خارجی به طور عام و در حوزة تغییر چهره و تصویر یک کشور در جوامع دیگر به طور خاص، در گرو استفاده درست از سازوکارها و ابزارهای فرهنگی در چارچوب دیپلماسی فرهنگی است. تلقی منفی و تصویر ذهنی تاریکی که جهانیان از یک کشور یا یک حکومت دارند، تنها در سایة دیپلماسی فرهنگی قابل تغییر و اصلاح است. در کنار به کارگیری مجاری و راه­های دیپلماسی رسمی، باید به بزرگراه­های دیپلماسی فرهنگی توجه کرد و با برنامه‌ریزی حساب‌شده در حوزه‌های آموزشی، هنری و فرهنگی به ترویج ارزشهای مطلوب کشور و در نهایت به ﺗﺄمین منافع کشور اقدام کرد. از ابزارهای مهم دیپلماسی فرهنگی، سازمان‌های مردم‌نهاد فرهنگی و انجمن­های دوستی هستند که هدف آنها برقراری پیوند میان فعالیت­های فرهنگی، علمی، تجاری، تولیدی، هنری و ورزشی قابل تصور میان افراد و سازمان­های مشابه در جوامع گوناگون است. هر چند نظر کلان و مساعد دولت­ها در برقراری این ارتباط، تسهیل کننده است. اما اهتمام، تصمیم، فعالیت­های مثبت تدریجی و عملکرد که به تغییر تصویر بیانجامد می­تواند افراد و سازمان­های علاقمند میان دو کشور را به سوی فهم بهتر و متقابل سوق دهد. تنها با ابزارهایی از جنس فرهنگ می‌توان در عمق باورها و اعتقادات ملت­ها رسوخ کرد و ائتلاف­ها و اتحادهایی پایدار را در نظام بین‌الملل بنیان نهاد. از این دیدگاه، به کارگیری دیپلماسی فرهنگی را نه تنها برای دستیابی به اهداف فرهنگی بلکه برای نیل به اهدافی با ماهیت سیاسی، امنیتی و حتی نظامی نیز می‌توان تجویز کرد.

در هزاره سوم و در دنیای مجازی، یکی از منابع جهانی برای ارتباطات گسترده و تحقق اهداف کشورها و ملت­ها، انجمن­های دوستی و سازمان‌های غیردولتی می­باشند که در صحنه روابط بین­الملل ﺗﺄثیرات خیره­کننده­ای در معادلات بین­المللی داشته­اند. انجمن‌های دوستی داعیه‌دار ارائه دیپلماسی غیررسمی و به عبارت دیگر دیپلماسی شهروندی هستند. دولت‌ها، دیپلماسی رسمی خودشان را دنبال می‌کنند درحالی‌که دیپلماسی ملت‌ها همواره پایدارتر است و جاذبه بیشتری دارد. انجمن­های دوستی ­سازوکار ﻣﺆثری برای ورود دیپلماسی هستند و همواره می‌توانند با تولید فکر و اندیشه و همچنین گسترش ارتباطات با نخبگان جهان، جوانان و فعالان اجتماعی و فرهنگی به عنوان نهادهای ﻣﺆثری در جهت تقویت روابط ملت­ها گام بردارند.

در نهایت می­توان چنین استنباط نمود که تحولات دهه­های اخیر در عرصه بین­الملل نشانگر این واقعیت است که نقش انجمن­های دوستی در معادلات جهانی رو به گسترش و به موازات آن نقش دولت­ها در این ارتباط رو به کاستن است. از آنجایی که این انجمن­ها در دو عرصه کلیدی یعنی روابط میان ملت­ها و محیط بین­المللی ایفای نقش می­نمایند؛ لذا حوزه فعالیت و کنشگری آنها رو به افزایش می­باشد و مسئولان حوزه سیاست خارجی می­توانند بدانها توجه خاصی داشته و قبول نمایند که در جهان مدرن و پسامدرن، آنچه بیش از هر عامل دیگر جهت و روند امور را در روابط میان دولت‌ها و بخصوص ملت‌ها تعیین می‌کند قدرت اندیشه، گفتگو، قلم، درک متقابل، و ارتباطات انسانی است. اهمیت انجمن­های دوستی به حدی است که فلسفه وجودی آن­ها توسعه روابط مردمی و دوستانه است و به عنوان نهادی تخصصی و کارآمد در عرصه دیپلماسی غیر رسمی و عمومی محسوب می­شوند و می‌توانند به عنوان مشاوران ارزشمندی برای نهادهای دولتی و سایر سازمان­های غیر دولتی و بین‌المللی باشند و از توانایی و ظرفیت مناسبی در جهت گسترش پیوندهای علمی، فرهنگی، توسعه روابط دوستانه میان جوامع مختلف و تحکیم صلح و دوستی ملی و جهانی برخوردار شوند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع:

-     جوزف، نای. (1382). کاربرد قدرت نرم. ترجمه سید رضا میرطاهر، تهران، نشر قومس.

-     حقیقی، رضا. (1386). فرهنگ و دیپلماسی. تهران، نشر المهدی.

-     هربرت، شیلر. (1377). وسایل ارتباطی جمعی و امپراتوری امریکا. ترجمه احمد عابدینی، تهران، نشر سروش.

-     صالحی امیری، سیدرضا و سعید محمدی. (1395). دیپلماسی فرهنگی. تهران، نشر ققنوس.

-     کاظمی، علی­اصغر. (1369). نقش قدرت در جامعه و روابط بین‌الملل، تهران: نشر قومس.

-     مک لوهان، مارشال. (1377). برای درک رسانه ها. تهران، مرکز تحقیقات صدا و سیما.

-     میلسن، ژان و همکاران. (1388). دیپلماسی عمومی نوین، قدرت نرم در روابط بین­الملل. ترجمه رضا کلهر و سید محسن روحانی، تهران: انتشارات دانشگاه امام صادق.

-     ونت، الکساندر. (1384). نظریه اجتماعی سیاست بین الملل. ترجمه حمیرا مشیر زاده، تهران، انتشارات وزارت امور خارجه.

-     بیک زاده، ابراهیم. (1379). "سازمان­های غیر دولتی و حقوق بین­الملل". مجله تحقیقات حقوقی، دانشگاه شهید بهشتی، شماره 32-31.

-     خانی، محمدحسن. (1384). "دیپلماسی فرهنگی و جایگاه آن در سیاست خارجی کشورها". فصلنامه دانش سیاسی، دوره اول، شماره دوم.

-     خرازی، زهرا و محمدوندی، آذر. (1388). "ﺗﺄثیر دیپلماسی فرهنگی بر منافع ملی کشورها". مجله مدیریت فرهنگی، سال سوم، شماره 6.

-     رضائی، علی­اکبر و کامران نژادلطفی. (1391). "نقش انجمن های دوستی در توسعه دیپلماسی فرهنگی"، فصلنامه پژوهشهای سیاسی جهان اسلام، دوره دوم، شماره چهارم.

-      ونت، الکساندر. (1385). "اقتدار گرایی چیزی است که دولت ها خودشان می فهمند". در اندرو لینکلیتر (ویراستار). جامعه و همکاری در روابط بین الملل، ترجمه بهرام مستقیمی، تهران، انتشارات وزارت امور خارجه.

-     مصفا، نسرین. (1386). "حقوق بشر، جهان شمولی و نسبیت فرهنگی". فصلنامه حقوق و علوم سیاسی، شماره دوم.

-     هاس، ارنست. (1385). "مطالعه همگرایی منطقه­ای؛ ﺗﺄملاتی در باب شادکامی­ها و تلخ کامی­های پیش نظریه سازی". در اندرو لینکلیتر (ویراستار)، جامعه و همکاری در روابط بین الملل، ترجمه بهرام مستقیمی، تهران: انتشارات وزارت امور خارجه.

-     کبریایی­زاده، حسین. (1390). "نقشانجمن­های دوستی در توسعه همکاری­های بین دولتی"­. ویژه نامه دومین هم اندیشی سازمان‌های مردم‌نهاد و دیپلماسی فرهنگی، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی.

-     مشفق محمد علی(۳۰/۱۰/۸5)، «قدرت نرم»، روزنامه اعتماد ملی. شماره 282، صفحه 8.

-     گلجان، مهدی(5/3/1392)، "کارکرد انجمن های دوستی در دیپلماسی عمومی جمهوری اسلامی ایران"، قابل دسترس در سایت خبری شبکه شورایعالی انجمن های دوستی ایران با سایر کشورها.

 

-       Cummings, Milton C. (2003). Cultural Diplomacy and the US Government: A Survey. Washington DC: Centre for Arts and Culture.

-       Malone, Gifford D. (1988). Political Advocacy and Cultural Communication: Organizing the Nation's Public Diplomacy, US: University Press of America.

-       Ninkovich, Frank. (1996).U.S. Information Policy and Cultural Diplomacy. Foreign Policy Association.

-       Samovar, Larry A. & Richard E. Porter. (2014). Harmony Inter-cultural Communication: A Reader. California, California State University.

-       Sawhney, Harmeet & George A. Barnett. (2002). Global Economy and International Telecommunication Networks, [(s.l.), (s.n.)].

-       Nye Jr.  Joseph S. (2003). Propaganda Isn't the Way: Soft Power. Available at:  www.nytimes.com/2003/01/10/opinion.

 

 

 

 



[1] نویسنده مسئول         Email: habib_shirazi@yahoo.com                                                   

فصلنامه مطالعات روابط بین الملل، سال دهم، شماره 38، تابستان1396، صص 9 -25.

[2]  NGO

[3]  INGO

منابع:

-     جوزف، نای. (1382). کاربرد قدرت نرم. ترجمه سید رضا میرطاهر، تهران، نشر قومس.

-     حقیقی، رضا. (1386). فرهنگ و دیپلماسی. تهران، نشر المهدی.

-     هربرت، شیلر. (1377). وسایل ارتباطی جمعی و امپراتوری امریکا. ترجمه احمد عابدینی، تهران، نشر سروش.

-     صالحی امیری، سیدرضا و سعید محمدی. (1395). دیپلماسی فرهنگی. تهران، نشر ققنوس.

-     کاظمی، علی­اصغر. (1369). نقش قدرت در جامعه و روابط بین‌الملل، تهران: نشر قومس.

-     مک لوهان، مارشال. (1377). برای درک رسانه ها. تهران، مرکز تحقیقات صدا و سیما.

-     میلسن، ژان و همکاران. (1388). دیپلماسی عمومی نوین، قدرت نرم در روابط بین­الملل. ترجمه رضا کلهر و سید محسن روحانی، تهران: انتشارات دانشگاه امام صادق.

-     ونت، الکساندر. (1384). نظریه اجتماعی سیاست بین الملل. ترجمه حمیرا مشیر زاده، تهران، انتشارات وزارت امور خارجه.

-     بیک زاده، ابراهیم. (1379). "سازمان­های غیر دولتی و حقوق بین­الملل". مجله تحقیقات حقوقی، دانشگاه شهید بهشتی، شماره 32-31.

-     خانی، محمدحسن. (1384). "دیپلماسی فرهنگی و جایگاه آن در سیاست خارجی کشورها". فصلنامه دانش سیاسی، دوره اول، شماره دوم.

-     خرازی، زهرا و محمدوندی، آذر. (1388). "ﺗﺄثیر دیپلماسی فرهنگی بر منافع ملی کشورها". مجله مدیریت فرهنگی، سال سوم، شماره 6.

-     رضائی، علی­اکبر و کامران نژادلطفی. (1391). "نقش انجمن های دوستی در توسعه دیپلماسی فرهنگی"، فصلنامه پژوهشهای سیاسی جهان اسلام، دوره دوم، شماره چهارم.

-      ونت، الکساندر. (1385). "اقتدار گرایی چیزی است که دولت ها خودشان می فهمند". در اندرو لینکلیتر (ویراستار). جامعه و همکاری در روابط بین الملل، ترجمه بهرام مستقیمی، تهران، انتشارات وزارت امور خارجه.

-     مصفا، نسرین. (1386). "حقوق بشر، جهان شمولی و نسبیت فرهنگی". فصلنامه حقوق و علوم سیاسی، شماره دوم.

-     هاس، ارنست. (1385). "مطالعه همگرایی منطقه­ای؛ ﺗﺄملاتی در باب شادکامی­ها و تلخ کامی­های پیش نظریه سازی". در اندرو لینکلیتر (ویراستار)، جامعه و همکاری در روابط بین الملل، ترجمه بهرام مستقیمی، تهران: انتشارات وزارت امور خارجه.

-     کبریایی­زاده، حسین. (1390). "نقشانجمن­های دوستی در توسعه همکاری­های بین دولتی"­. ویژه نامه دومین هم اندیشی سازمان‌های مردم‌نهاد و دیپلماسی فرهنگی، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی.

-     مشفق محمد علی(۳۰/۱۰/۸5)، «قدرت نرم»، روزنامه اعتماد ملی. شماره 282، صفحه 8.

-     گلجان، مهدی(5/3/1392)، "کارکرد انجمن های دوستی در دیپلماسی عمومی جمهوری اسلامی ایران"، قابل دسترس در سایت خبری شبکه شورایعالی انجمن های دوستی ایران با سایر کشورها.

 

-       Cummings, Milton C. (2003). Cultural Diplomacy and the US Government: A Survey. Washington DC: Centre for Arts and Culture.

-       Malone, Gifford D. (1988). Political Advocacy and Cultural Communication: Organizing the Nation's Public Diplomacy, US: University Press of America.

-       Ninkovich, Frank. (1996).U.S. Information Policy and Cultural Diplomacy. Foreign Policy Association.

-       Samovar, Larry A. & Richard E. Porter. (2014). Harmony Inter-cultural Communication: A Reader. California, California State University.

-       Sawhney, Harmeet & George A. Barnett. (2002). Global Economy and International Telecommunication Networks, [(s.l.), (s.n.)].

-       Nye Jr.  Joseph S. (2003). Propaganda Isn't the Way: Soft Power. Available at:  www.nytimes.com/2003/01/10/opinion.