نوع مقاله: پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری تخصصی روابط بین الملل دانشگاه آزاد اسلامی واحد اصفهان (خوراسگان)، اصفهان، ایران

2 دانشیار گروه علوم سیاسی و روابط بین الملل دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران

3 دانشیار گروه علوم سیاسی و روابط بین الملل دانشگاه اصفهان و عضو هیئت علمی پاره وقت دانشگاه آزاد اسلامی واحد اصفهان (خوراسگان)، اصفهان، ایران

چکیده

چکیده
با به قدرت رسیدن اسلام­گرایان ترکیه در سال 2002 و پیروزی حزب عدالت و توسعه، الگویی از سیاست­گذاری خارجی توسط رهبران سیاسی این کشور تحت عنوان «نوعثمانی­گری» شکل گرفت. مؤلفه ­های­ حاکم بر این سیاست­گذاری «به صفر رساندن مشکلات با همسایگان» از یک سو، و تلاش برای ارائه چهره­ای جدید از ترکیه مسلمان به عنوان «الگوی دموکراسی، آزادی و حقوق بشر» در خاورمیانه و دیگر مناطق پیرامونی این کشور بود. هدف نوعثمانی­گری ترکیه احیای نفوذ فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی این کشور در مناطقی بود که در گذشته تاریخی نه چندان دور جزو امپراطوری عثمانی محسوب می­شدند. اتخاذ و پیگیری این سیاست موجب شد تا حوزه نفوذ این کشور در خاورمیانه مخصوصاً در جریان انقلاب­های عربی 2010 افزایش یابد و به حوزه­ها و منافع راهبردی و سنتی ایران در خاورمیانه برخورد کند که مسائل اساسی در روابط دو کشور بوجود آورد. بررسی چرایی و چگونگی این برخورد منافع که بیشتر ﻣﺘﺄثر از سیاست­خارجی نوعثمانی­گری ترکیه نتیجه می­شود، هدف تحقیق حاضر است. یافته­های تحقیق در چارچوب نظریه سازه­انگاری که به روش توصیفی - تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه­ای و اسنادی بدست آمده، گویای آن است که هویت و هنجارهای سیاست­گذاران دولت اسلام­گرای ترکیه با سیاست­گذاران ایرانی در تضاد است؛ لذا مشاهده می­شود که نوعثمانی­گری ترکیه موجب برخورد منافع دو کشور در منطقه خاورمیانه را ایجاد کرده است.

کلیدواژه‌ها

عنوان مقاله [English]

Constructivism analysis of Turkish new foreign policy and competition with the Islamic Republic of Iran

نویسندگان [English]

  • Mohammadmansour Azimzadeh 1
  • Hossein Masoudnia 2
  • Javad Emamjomezadeh 3

1 Isalmic Azad University, Isfahan, Iran

2 Islamic Azad University

3 Islamic Azad University

چکیده [English]

Abstract:
By Turkey's Islamists coming to power in 2002 and the victory of Justice and Development Party, a model of foreign policy making has been formed by political leaders of this country titled "Neo-Ottomanism". Components ruling this policy-making were "zeroing problems with neighbors" on one hand, and efforts to provide new face of Muslim Turkey as "model of democracy, freedom and human rights" in Middle East and other peripheral regions of this country. The aim of Neo-Ottomanism was revival of the cultural, political, economic and even military influence of the country on regions that were considered part of Ottoman Empire in near historical past. Adopting and persuasion of this policy led to increase in influence of this country in Middle East, especially in Arabic revolutions and faces Iranian traditional and strategic areas and interests in Middle East to create major issues in bilateral relations of two countries. Investigation of why and how this meeting of interests that are mainly affected by foreign policy of Neo-Ottomanism of Turkey is the aim of this study. The research findings gathered by cross-sectional study, and using library resources and documents in constructivism theory suggest that the norms and identity of Turkey's Islamist government policy makers are in conflict with Iranian policymakers, so, it is observed that Turkey's Neo-Ottomanism would meet of interests between the two countries in the Middle East.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Turkey
  • Iran
  • Neo-Ottomanism
  • Constructivism
  • Middle East
  • Arabic Spring

تحلیل سازه­انگارانه سیاست خارجی نوین ترکیه

و رقابت با جمهوری اسلامی ایران

محمد منصور عظیم زاده اردبیلی

دانشجوی دکتری تخصصی روابط بین الملل دانشگاه آزاد اسلامی واحد اصفهان (خوراسگان)، اصفهان، ایران

دکترحسین مسعود نیا[1]

دانشیار گروه علوم سیاسی و روابط بین الملل دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران

دکتر سید جواد امام جمعه زاده

دانشیار گروه علوم سیاسی و روابط بین الملل دانشگاه اصفهان و عضو هیئت علمی پاره وقت دانشگاه آزاد اسلامی واحد اصفهان (خوراسگان)، اصفهان، ایران

(تاریخ دریافت 13/2/96- تاریخ تصویب 15/6/96)

 

چکیده

با به قدرت رسیدن اسلام­گرایان ترکیه در سال 2002 و پیروزی حزب عدالت و توسعه، الگویی از سیاست­گذاری خارجی توسط رهبران سیاسی این کشور تحت عنوان «نوعثمانی­گری» شکل گرفت. مؤلفه ­های­ حاکم بر این سیاست­گذاری «به صفر رساندن مشکلات با همسایگان» از یک سو، و تلاش برای ارائه چهره­ای جدید از ترکیه مسلمان به عنوان «الگوی دموکراسی، آزادی و حقوق بشر» در خاورمیانه و دیگر مناطق پیرامونی این کشور بود. هدف نوعثمانی­گری ترکیه احیای نفوذ فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی این کشور در مناطقی بود که در گذشته تاریخی نه چندان دور جزو امپراطوری عثمانی محسوب می­شدند. اتخاذ و پیگیری این سیاست موجب شد تا حوزه نفوذ این کشور در خاورمیانه مخصوصاً در جریان انقلاب­های عربی 2010 افزایش یابد و به حوزه­ها و منافع راهبردی و سنتی ایران در خاورمیانه برخورد کند که مسائل اساسی در روابط دو کشور بوجود آورد. بررسی چرایی و چگونگی این برخورد منافع که بیشتر ﻣﺘﺄثر از سیاست­خارجی نوعثمانی­گری ترکیه نتیجه می­شود، هدف تحقیق حاضر است. یافته­های تحقیق در چارچوب نظریه سازه­انگاری که به روش توصیفی - تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه­ای و اسنادی بدست آمده، گویای آن است که هویت و هنجارهای سیاست­گذاران دولت اسلام­گرای ترکیه با سیاست­گذاران ایرانی در تضاد است؛ لذا مشاهده می­شود که نوعثمانی­گری ترکیه موجب برخورد منافع دو کشور در منطقه خاورمیانه را ایجاد کرده است.

 

واژه های کلیدی:ترکیه، ایران، نوعثمانی­گری، سازه­انگاری، خاورمیانه، بهار عربی.

1. مقدمه

در دهه‌های پایانی قرن بیستم، ترکیه شاهد گرایشات اسلامی در سیاست داخلی و خارجی خود بود. تفاوت این نوع اسلام‌گرایی با اسلام‌گرایی سایر کشورهای اسلامی در جهان اسلام، به ویژه در حوزه سیاست خارجی ترکیه بود. این تفاوت در گرایش ترک‌ها به اسلام، اعتدالی بود (افضلی و متقی، 1390: 176) که به صورت بارز در دستورکار حزب عدالت و توسعه قرار گرفت. نگاهی کوتاه به اقدامات ترکیه در سال‌های اخیر و به ویژه از سال 2002 تاکنون (پس از به قدرت رسیدن حزب عدالت و توسعه)، به روشنی تغییرات در سیاست خارجی ترکیه را نشان می‌دهد. آنکارا بی‌وقفه در مسیر رسیدن به جایگاه شایسته‌تر در جهان اسلام و عرصة روابط بین‌الملل در حرکت است و نمود آن را در گسترش روابط این کشور با کشورهای اسلامی و خاورمیانه می‌توان مشاهده کرد. این سیاست آنکارا «نوعثمانی‌گرایی» نامیده شده است. ترکیه پس از چند دهه گرایش یک جانبه به غرب، اکنون راه میانه و سیاست متعادل­تری را در قبال همسایگان و خاورمیانه در پیش گرفته و متناسب با منافع ملی خود، روابطش را با جهان اسلام و غرب گسترش می­دهد. ترکیه خواستار قرار گرفتن در ردة 10 قدرت نخست جهان تا سال 2023 است و تلاش‌های سال‌های اخیر این کشور برای برقراری رابطة متوازن با قدرت‌های جهانی، قطبیت در جهان اسلام و فیصلة مسائل با همسایگان را می‌توان در این راستا تحلیل کرد. احمد داوود اوغلو به عنوان معمار سیاست خارجی جدید ترکیه معتقد است که سیاست خارجی ترکیه نامتعادل بوده و ﺗﺄکید بیش از حد به روابط با اروپا و آمریکا و نگاه به غرب، این کشور را از خاورمیانه و شمال آفریقا یعنی محدوده امپراتوری عثمانی دور کرده است. از نظر وی، ترکیه دارای شاخص‌های هویتی متکثر است و باید سیاست‌های خود را بر اساس این هویت متنوع تنظیم کند. بر این اساس، ترکیه باید با خاورمیانه، قفقاز، اروپا و بالکان تعامل سازنده داشته باشد، زیرا جهت‌گیری به یک سمت، نوعی عدم توازن در سیاست خارجی ترکیه به وجود می‌آورد (امیدی و رضایی، 1390: 240-239). بررسی سابقه سیاست خارجی ترکیه طی قرن بیستم گویای آن است که رهبران و سیاست­گذاران این کشور بعد از تأسیس ترکیه جدید، همواره تلاش کرده­اند تا با ایجاد هویت ملی و تأسیس دولتی جدید، خود را از تحولات جهان اسلام و خاورمیانه به دور سازند. در همین راستا و بنا بر آرمان­های کمال آتاتورک و تکمیل انقلاب «اجتماعی ـ فرهنگی» دستگاه سیاست خارجی این کشور از سال 1924 الی 2002 که اسلام­گرایان به قدرت رسیدند، متمرکز بر رد اندیشه‌های آرمان‌گرایانه پان‌ترکی و پان‌اسلامی و تأکید بر ملی­گرایی بود. «این الگوی سیاست خارجی، اهداف جمهوری ترکیه را محدود به سرزمین ملی ترکیه می­ساخت و مسائلی چون تلاش جهت ایجاد دولت ملی، بی‌اعتبار کردن ادعاهای اقلیت‌های قومی و قطع ارتباط با گذشته عثمانی و  جهان اسلام را در دستور کار دولت سکولار این کشور قرار می­داد» (چگینی­زاده و خوش­اندام، 1389: 190). این سیاست با برآمدن اسلام­گرایان جای خود را به نوعثمانی گرایی داد. ﻧﻮﻋﺜﻤﺎﻧﯽ­ﮔﺮی که اﻟﮕﻮی ﺳﯿﺎﺳﺖ ﺧﺎرﺟﯽ ﺣﺰب ﻋﺪاﻟﺖ و ﺗﻮﺳﻌﻪ ﺑﻪ وﯾﮋه در ﺣﻮزه ﺧﺎروﻣﯿﺎﻧﻪ ﺑﻌﺪ از اﻧﺘﺼﺎب اﺣﻤﺪ داوود اﻏﻠﻮ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ وزارت ﺧﺎرﺟﻪ این کشور در سال 2002 است، تلاش برای حضور فعال ترکیه در خاورمیانه عربی و ارائه الگوی موفق از اسلام سکولار است. سابقه این استراتژی «به ﺣﻤﻠﻪ ﻧﻈﺎﻣﯽ ترکیه به شمال قبرس و اشغال آن بازمی­گردد که تحلیل­ﮔﺮان یونانی در آن دوره از اﺻﻄﻼح «عثماﻧﯽ­ﮔﺮی» ﺑﺮای توصیف این ﻋﻤﻞ ﺑﻠﻨﺪ ﭘﺮوازاﻧﻪ ترک­ها اﺳﺘﻔﺎده ﮐﺮده ﺑﻮدند. این اصطلاح بار دیگر در دوران ریاست جمهوری تورگوت اوزال مورد استفاده قرار گرفت اما پس از مرگ وی به فراموشی سپرده شد. با روی کار آمدن حزب عدالت و توسعه و مشخص شدن دکترین سیاست خارجی داوود اوغلو یک بار دیگر این اصطلاح و این­ بار به صورت جدی­تری در سطح خاورمیانه مطرح گردید» (Sandrin, 2009: 52). ﻣﺴﺄله دیگر در رابطه با نوعثمانی­گری ترکیه، شکست این کشور در پیوستن به اتحادیه اروپا و زوال سیاسی آن در سطح جهانی از نظر سیاسی است. به همین دلیل مشاهده می­شود که سیاست­گذاران جدید ترکیه که اکثراً اسلام­گرا هستند، تلاش دارند این افت موقعیت را با طرح ایده­های تاریخی و بلندپروازانه دنبال کنند. به همین دلیل رجب طیب اردوغان و احمد داود اوغلو تلاش کرده­اند تا با بازکردن فصلی جدید در سیاست خارجی خود، ترکیه را به عنوان الگوی موفقی از اسلام و مدرنیته به جهان اسلام و مخصوصاً خاورمیانه، بشناسانند. (اقبال؛1392: 61). نکته دیگر که اهمیت بررسی نوعثمانی­گری ترکیه در خاورمیانه را نمایان می­سازد، تلاش­های این کشور برای همکاری با اسرائیل، عربستان و غرب جهت کاهش نفوذ ایران در خاورمیانه است. در واقع «رقابت ترکیه اسلام­گرا با ایران اسلامی ریشه در برداشتهای سیاست­گذاران این کشور از اسلام در برابر قرائت شیعی ایران از اسلام و همچنین رقابت­ها و دشمنی­ تاریخی دارد که ریشه­های آن به زمان تأسیس دولت صفوی و جنگ­های ایران و عثمانی بازمی گردد» (علی­حسینی و نصراصفهانی: 1392: 154). ﻣﺴﺄله اصلی در این رابطه آن است که ترکیه احساس می­کند نفوذ ایران در خاورمیانه بعد از پیروزی انقلاب 1357 و به ویژه بعد از سقوط صدام و شروع بهار عربی دوچندان شده است؛ لذا با تکیه بر نوعثمانی­گری، خواهان کاهش نفوذ ایران است. در جمع بندی مسائل مطرح شده پیرامون چرایی گرایش سیاست خارجی ترکیه به نوعثمانی­گری این سوال مطرح می­گردد که بنا بر تبیین­های نظریه سازه­انگاری، هنجارها و ارزشهای تاریخی و اجتماعی موجود در فرهنگ ترکیه چه ﺗﺄثیری بر اتخاذ سیاست نوعثمانی­گری توسط سیاست­مداران اسلام­گرایی این کشور برای رقابت با نفوذ ایران در خاورمیانه داشته است؟ برای پاسخ به سوال، این فرضیه مطرح می­گردد که سیاست­گذاران اسلام­گرای ترکیه به دلیل برداشت متفاوت از اسلام، مدرنیته و ملیت، نفوذ ایران در خاورمیانه را مانعی برای رسیدن به اهداف تاریخی خود می­دانند؛ لذا با اتخاذ نوعثمانی­گری در یک رقابت آشکار، سعی بر کاهش نفوذ منطقه­ای ایران در خاورمیانه دارند.

2. سازه­انگاری و چارچوب تحلیل

به دلیل آنکه موضوع مقاله حاضر مدل سیاست خارجی مرتبط با فرهنگی، ارزشی و معرفت­شناسی می باشد، الگوی نظری کارآمد که بتواند جوانب مختلف آن­ را تبیین نماید، نظریه سازه­انگاری است. «سازه­انگاری مکتبی جدید در روابط بین­الملل است که آموزه­های آن از مبانی فلسفی مکتب فرانکفورت و پسامدرنیسم بیرون آمده است. این نظریه برخلاف رفتارگرایان و پوزیتیویست­ها برای سوژه­ها بیشتر از ابژه­ها اهمیت قائل است «چرا که «سوژه­ها» موجب پدید آمدن فضایی بین­الاذهانی می شوند. فضایی که در هنجارها تعریف و قواعد خاص خود را می­یابد» (Checkel, 1998: 324)؛ بر اساس همین تعریف می­توان گفت سازه­انگاری از نحله­های فکری مطرح در عرصه فرانظری روابط بین­الملل است که از تجربه­گرایی انتقاد می­کند و با پست­مدرنیسم در مباحث فلسفی و شالوده شکنی اشتراکات نظری دارد. (مشیرزاده؛1386: 333) پیشینه سازه­انگاری تا قبل از آنکه در روابط بین­الملل مطرح گردد به جامعه شناسی سیاسی بازمی­گردد اما از اواخر 1980 و اوایل 1990 سازه­انگاری به یکی از تئوری­های اصلی روابط بین­الملل تبدیل شده است. «سازه انگاری بر ساخت اجتماعی واقعیت ﺗﺄکید می‌کند، که همه کنش­های انسانی در فضایی اجتماعی شکل می‌گیرد و معنا پیدا می‌کند و این معنا­سازی است که به واقعیات جهانی شکل می‌دهد» (Zehfuss, 2002: 157). به همین دلیل گفته شده که از نظر سازه­انگاری، «دولت­ها» تنها بازیگران عرصه روابط بین­الملل نیستند و بازیگرانی همچون سازمان­ها و نهاد­های فراملیتی و سازمان­های دولتی و غیر­دولتی گروه­ها و NGO ها نیز به نحو ﻣﺆثری ذی­نفوذ هستند (هادیان، 1382: 915). سازه­انگاران تعریف جدیدی از قدرت و روابط قدرت ارائه می­دهند. در این تعریف «یک دولت قدرتمند لزوماً نباید صاحب قدرت اقتصادی و نظامی باشد. بلکه دولت قدرتمند باید توانایی ایجاد آن­چنان فضای هنجاری را داشته باشد که بتواند به راحتی به خلق و ایجاد رفتارهای مورد نظرش بپردازد» (Checkel,  1997: 472).  به عنوان مثال رویکرد ترکیه جدید اثبات کننده این استدلال سازه انگارانه است که تلاش دارد به رقم محدودیت قدرت نظامی و سیاسی، با خلق هنجارهای سیاسی و مذهبی در خاورمیانه، خود را بازیگر فعال و قدرتمند در خاورمیانه مطرح سازد. منظور از هنجارهایی که توسط سازه­انگاری در روابط بین­الملل مطرح می­شود همان مفهوم ساده «نُرم» است و نباید به عنوان یک باید ایده­آل و ایدئولوژیک شناخته شود. «نُرم یعنی رفتاری که در متن خودش عادی و لازم تلقی شود. مثال ساده برای نرم ساختن در فضای بین­المللی موجودیت و ساز و کارهای متنوع شورای امنیت است. موجودیتی که چه به لحاظ فلسفه سیاسی و چه به لحاظ حقوقی می­تواند مورد سوال و چالش برانگیز باشد، اما با توانایی بالای نرم­سازی چنین موجودیت چه بسا فاقد مشروعیتی به عنوان یک منبع صدور مشروعیت عمل می­کند.» بنابر این تعریف از هنجار، در تئوری سازه­انگاری، هویت­ها، هنجارها و فرهنگ نقش مهمی ‌در سیاست­های جهانی ایفا می‌کنند. هویت­ها و منافع دولت­ها توسط هنجارها، تعاملات و فرهنگ­ها ایجاد می‌شود و این «فرایند» است که موضوع تعامل دولت­ها را تعیین می‌نماید» (Adler, 1997: 317) .

2. 1. سازه­انگاری، هویت و سیاست خارجی

سازه­انگاری به عنوان یک رهیافت جدید در روابط بین­الملل تعریف جدیدی از هویت و سیاست خارجی ارائه می­دهد که با تعاریف سنتی از این مفاهیم متفاوت است. «یکی از محورهای مهم در نظریه سازه انگاری، چگونگی شکل­گیری هنجارها ،هویت­ها و منافع دولت­ها و ﺗﺄثیرگذاری آن بر سیاست خارجی است.» سازه­انگاران معتقدند که «همه­ی کنش و واکنش­های فرد در محیط اجتماعی صورت می­گیرد و موجب تصمیم­گیری می­شود، بنابراین سیاست خارجی چیزی است که دولت­ها ﻣﺘﺄثر از فرهنگ حاکم بر جامعه خود آن را می­سازند، تصمیم می­گیرند، تفسیر می­کنند و اعلام می­کنند و در نهایت آن را اجرا می­کنند و به نوعی عمل برساختن است» (Karimifard, 2012: 245). به همین دلیل اهمیت هویت در سیاست خارجی آن است که از یک سو، کنش­گران یا دولت­ها تصمیم­گیرندگان اصلی سیاست خارجی بوده و از سوی دیگر، سیاست خارجی توسط تصمیم­گیرندگان ساخته و پرداخته می­شود. در این میان از نظر سازه­انگاری دو نکته پیرامون هویت اجتماعی، فرهنگ و سیاست خارجی حائز اهمیت است : اول اینکه، سیاست­گذاران دولت یک جهان اجتماعی ایجاد می­کنند که در آن، آنها سیاست خارجی در تعامل با کشورهای دیگر هدایت می­کند. بنابراین سیاست خارجی ابزاری برای ساختن پلی میان دولت­ها می­باشد. دوم، کشورها با ساخت و سازهای اجتماعی که هویت ملی را شکل می­دهد، در ارتباط هستند. این ساختار هویتی است که منافع ملی را تعریف می­کند (Wahyu, 2013: 15). در نتیجه تعریف منافع ملی ارتباط مستقیم با هویت اجتماعی، فرهنگ و ارزشهای حاکم بر جامعه دارد. در مجموع می­توان گفت از نظر سازه­انگاری به هنگام تحلیل مسائل و تحولات بین­الملل و سیاست خارجی باید به هستی­شناسی، معرفت­شناسی و برداشت­های بازیگران مختلف از آنها توجه داشت. برای سازه­انگاری هویت یک مفهوم اصلی در نظریه روابط بین­المللی می­باشد. به­ ویژه اینکه می­توان ساختارها و عمل سیاسی یک کشور را از طریق مراجعه به هویت آن کشور توضیح داد. در واقع منافع هر کشوری بستگی به هویت او دارد. وقتی هویت بازیگران شناخته نشود، تعریفی از منافع بدست نمی­آید؛ لذا نتیجه­گیری بر اساس تصمیمات اخذ شده بدون توجه به اولویت­هایی فرهنگی و اجتماعی با کج­فهمی روبرو خواهد شد.

2. 2. سازه­انگاری و سیاست خارجی ج. ا. ایران

تأکید انقلاب اسلامی بر اهمیت ارزش­ها و هنجارهای دینی در عرصه سیاست داخلی و خارجی گویای آن است که حداقل بعد از پیروزی انقلاب می­توان تصمیم­گیری در دو حوزه داخلی و خارجی را بر اساس نظریه سازه­انگاری تبیین نمود. به عبارت دیگر «سررشتة سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران به زنجیرة بی­شماری از عناصر ﺗﺄثیرگذار فرهنگی از جمله ﺗﺄثیر آموزه­ها و تعلقات مذهبی، نگاه تاریخی و آرمان­گرایی سنتی ایرانی­ها نسبت به دوستان و دشمنان، محیط ذهنی و پیرامونی پیوسته است که به دلیل تعدد و درهم تنیدگی این عناصر، امکان تعیین وزن هریک از آنها کاری دشوار است» (نوری و ملکوتی، 1391: 3). به همین دلیل می­توان گفت تبین سیاست خارجی ایران و هویت سیاسی انقلابی آن بر اساس نظریه سازه­انگاری قابل تحلیل و بررسی است چرا که سازه‌انگاران با به‌کارگیری مقولۀ "هویت" در مطالعات روابط بین‌الملل معتقدند «هویت‌ها به‌طور هم‌زمان به گزینش‌های عقلانی قوام می‌بخشند و این الگوهای هنجاری سیاست بین‌الملل هستند که به آن‌ها شکل می‌دهند. هویّت‌ها را نمی‌توان جدا از بستر اجتماعی آن‌ها تعریف کرد. آن‌ها ذاتاً اموری "رابطه‌ای" اند و باید به‌عنوان مجموعه‌ای از معانی تلقی شوند که یک کنش‌گر با در نظر گرفتن چشم‌انداز دیگران به ‌عنوان یک ابژۀ اجتماعی، به خود نسبت می‌دهد (مشیرزاده، 1386: 332). بر این اساس عناصر هویت­ساز در سیاست خارجی ایران را می­توان در این موارد خلاصه کرد :

2. 2. 1. فرهنگ سیاسی دینی

فرهنگ اسلامی و اصول و قواعد اخلاقی آن به طور عام و چارچوب فقهی آن به‌‌طور خاص، ﺗﺄثیر عمیقی بر درک ایرانیان از محیط اطراف خود و "بایدها" و "نبایدها"ی آنان نهاده است. در واقع اسلام یک مجموعۀ "شناختی" است که در عین حال معیارهای "ارزش‌گذارانه" را نیز با خود به همراه دارد. (مشیرزاده، 1385: 22) از منظر سازه­انگاری، فرهنگ دینی هویت­سازی سیاسی ایرانی را برعهده دارد. «یک کنش‌گر معتقدِ مسلمان از منظر آن به تفسیر از پدیده‌ها و واقعیّت‌های بیرونی می‌پردازد. ایرانیان اسلام را با قرائت خاص مکتب شیعی در می‌یابند. مذهب شیعه به‌عنوان اسلام راستین بر حقانیّت و پیروی از امام علی(ع) و اهل بیت پیامبر اکرم(ص) شکل گرفت و منادی رهبری نهضت عدالت‌خواهانه‌ای شد که در حکومت اشرافیت عربی دورافتاده از سنّت رسول‌ الله(ص) از خود واکنش نشان می‌داد» (نوری و ملکوتی، 1391: 11). لذا می­توان گفت اصول حاکم بر دستگاه سیاست داخلی و خارجی ایران، بر همراهی دین و سیاست تأکید دارد. اهمیت رابطه دین و سیاست در سیاست خارجی ایران تا به آنجا می­باشد که از آن به عنوان یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های هویت سیاسی ایرانیان، از آن یاد می­شود. پیوستگی دین و دولت و محوریّت خدا در فرهنگ سیاسی ایرانیان، ریشه‌ای ژرف دارد و می‌توان گفت از آغاز تا به امروز مشروعیّت سیاسی، ریشه‌ای الهی داشته است. در کتیبه بیستون داریوش، پادشاه هخامنشی مشروعیّت قدرت خود را به اهورا‌مزدا نسبت می‌دهد. علاوه بر آن ایرانیان همواره برای فرمانروایان خود نوعی فرّۀ ایزدی و وجه کاریزماتیک قائل بوده‌اند به ‌طوری‌ که گوهر پادشاه، آسمانی تلقّی می‌شده است (نقیب‌زاده، 1381: 96-93). بنابراین می­توان گفت سیاسی بودن هویت دینی ایرانیان موضوعی تاریخی است که تاکنون گسستی در آن مشاهده نشده است. نتیجۀ این موضوع تقویت گرایشات و تمایلات سیاسی با توجیهات دینی در جامعه بوده است. قرائتی که تا پیش از تأسیس جمهوری اسلامی در میان مسلمانان، حداکثر جنبۀ نظری داشته و عالمان اسلامی با توجّه به شرایط موجود خود تحقّق نظام اسلامی را تقریباً ناممکن می‌دانستند و بیشتر آنها تأسیس حکومت را از شئون امام معصوم (ع)، که در غیبت است، به‌شمار می‌آوردند، در هویت سیاسی- دینی ایرانیان بعد از پیروزی انقلاب تبلور یافته است (یاسری، 1388: 141).

2. 2 . 2. برداشت دینی از تحولات نظام بین‌الملل

ﺗﺄثیرپذیری سیاست خارجی ایران از هویت دینی مردم آن موجب گردیده تا این برداشت به تحولات نظام بین­الملل از منظر سیاست­گذاران ایرانی نیز تسری یابد. «آنچه در اسلام به‌عنوان ملاک تقسیم میان "درون" و "بیرون" مطرح می‌شود، "عقیده" است. از این منظر، اسلام جهان را به‌لحاظ فکری و عقیدتی به دو منطقۀ "دارالکفر" و "دارالاسلام" تقسیم می‌کند. درخصوص تعریف دارالاسلام و حدود آن، اختلاف نظر فراوانی میان فقها و دانشمندان اسلامی وجود دارد. در دیدگاهی حداکثری، دارالاسلام سرزمین‌هایی است که در قلمروی حکومت اسلام هستند و احکام اسلام در آن سرزمین‌ها نافذ و شعائر و مظاهر دینی در آن‌ها برپا می‌گردد. هنگامی‌که جزئی از این سرزمین مورد تجاوز دشمنان اسلام قرار گیرد، بر مسلمانان واجب کفایی است که به‌مقدار احتیاج در مقام دفاع برآیند و در صورت ضرورت، دفاع به‌صورت واجب عینی در خواهد آمد. (عمید زنجانی، 1367، 217). در دیدگاهی حداقلی، دارالاسلام کشورهایی می‌باشند که اکثریّت مردم آن مسلمان‌اند و کم و بیش قانون اسلام را اجرا می‌کنند (ضیائی بیگدلی، 1375: 58). تفاوت اصلی این دیدگاه با تعاریف گذشته، آن است که در آن حکم بر افراد بار می‌شود و نه بر نوع حکومت. نکته حائز اهمیّت این موضوع آن است که در مقابل دارالاسلام، دو مفهوم "دارالکفر" و "دارالحرب" وجود دارد که البته اکثر فقها در مقابل دارالاسلام، از مفهوم دارالحرب استفاده نموده‌اند (همان، 1375: 56) که به‌معنای مناطق جنگ و میدان‌های مبارزه است. توجه به این مهم از منظر سازه‌انگاری و عنایت به برداشت‌های بازیگران از یکدیگر و تفسیر از آن‌ها در روابط فی‌مابین، حائز اهمیّت است. در مجموع میتوان گفت از منظر سازه­انگاری منافع ملی برخاستی از هویت و فرهنگ اجتماع کارگزاران حکومتی است؛ لذا می­توان گفت در عرصه سیاست خارجی ایران قبل و بعد از انقلاب اسلامی تفاوتهای اساسی وجود دارد. به این معنا که در «تحلیل سازه­انگارانه جامعه ایرانی دارای هویتی متکّثر و غیر ثابت با خاستگاه­های متعدد در نظر گرفته می­شود که برخی از عناصر هویت بخش آن در شرایط استبداد داخلی و نظام دو قطبی حاکم بر ایران قبل از انقلاب، در حاشیه قرار گرفته بودند، اما ملت ایران به مثابه یک حامل هوشمند هویتی در واکنش به تحمیل فرهنگ و هویت­سازی ناسازگار با شخصیت تاریخی خود، عناصر هویتی خود را در مقطع انقلاب به کار گرفت و ظهور متفاوتی از سیاست خارجی را به نمایش گذاشت» (سازمند، 1384: 50). سیاست خارجی جدید ایران مبتنی بر انقلابی­گری، دین­گرایی و نگاه در افق جهان اسلام است که با سیاست خارجی ترکیه برآمده از سکولاریسم دینی، هویتی ملی و غرب­گرا است، تفاوت اساسی از منظر سازه­انگاری دارد.

2. 3. سازه­انگاری و سیاست خارجی ترکیه

2. 3. 1. کمالیسم

از ابتدای تأسیس جمهوری جدید ترکیه، نظام اجتماعی و فرهنگی این کشور متمایل به ارزش­های مدرن بود. به واقع جامعه ترکیه که دوران زوال خود را طی می­کرد، ارزش­های سنتی و تاریخی اسلامی را که در قالب عثمانی­گری جلوه­گر شده بود موجب گردید تا تمایل به فرهنگ سکولار نزد مردم این کشور پذیرفته شود. دولت این کشور نیز با تأکید بر ملی­گرای، سکولاریسم، تدوین قانون اساسی بر اساس معیارهای غربی و انتخاب زبان انگلیسی نشان داد، که هویت سیاست­گذاران این کشور در عرصه سیاست خارجی سکولار و ملی­گرایی بود. لذا این کشور روابط حداقلی با دولت‌های تازه استقلال یافته خاورمیانه اتخاذ کرد و به لحاظ سیاسی، مشی انزوا طلبی و عدم دخالت را نسبت به اکثر دولت‌های خاورمیانه در پیش گرفت. «نظام دوقطبی بعد از جنگ دوم  این بیگانگی و اجتناب­گرایی (عمدتاً بر مبنای هویت) ترکیه را تقویت کرد که به جز چند پیمان معدود در دوران جنگ سرد، شامل پیمان‌های بغداد و سعدآباد و همکاری‌های اقتصادی، مانند روابط اقتصادی با منطقه بعد از بحران نفت، دولت ترکیه، دهه‌های دوری از خاورمیانه را دنبال می‌کرد و برقراری روابط دوستانه با دولت‌های خاورمیانه را تهدیدی احتمالی برای غربی شدن خود می‌دانست» (Kanat, 2010: 209) . در واقع، باید گفت ایدئولوژی کمالیسم که بر هویت اجتماعی جامعه ترکیه حاکم بود و آنرا تنظیم می­کرد، ﺗﺄثیر مستقیم داشت. «از زمان استقرار جمهوری ترکیه در سال 1923 این کشور سیاست خارجی خود را بر مبنای اصول کمالیسم، سکولاریسم و غرب‌گرایی بنیان نهاد. هرچند ترکیه در منطقه خاورمیانه قرار گرفته و از نظر ژئوپلیتیکی به این منطقه نزدیک بود، اما سیاست فعالی را در منطقه پیگیری نمی‌کرد. تلاش برای نوسازی و توسعه ترکیه در گفتمان کمالیسم به‌عنوان ایده اصلی هدف سیاست­گذاران عرصه داخلی و خارجی بود.» (محمدشریفی و دارابی منش، 1392: 134) به عبارت دیگر می­توان گفت به دلیل برتری جریان توسعه­گرا در سیاست داخلی و خارجی این کشور نشان از هستی­شناسی سکولار سیاست­گذاران این کشور دارد. در این هستی­شناسی فکر سیاستمداران ترکیه متمرکز بر ارجاع همه مسائل و اهداف به توسعه این کشور بود. لذا نوعی تبلیغ برای هویت اروپایی ترکیه نزد جامعه این کشور پذیرفته شده بود؛ لذا «ترکیه سیاست خارجی خود و روابط با کشورهای دیگر را بر اساس هویت کمالیستی تعریف می‌کرد. کشورهای غربی به‌عنوان نماد توسعه و نوسازی، کشورهایی بودند که ترکیه می‌بایست روابط خود با آن‌ها را تحکیم می‌کرد. در این گفتمان، غرب به‌عنوان دوست و متحد ترکیه تعریف می‌شد: ترکیه کشوری غربی است و می‌باید با کشورهای غربی همراهی کند» (همان: 134). هویت کمالیستی سیاست­گذاران ترکیه در معرفت شناسی خود نیز در راستای هستی­شناسی سکولار خود «اصول شش­گانه­ای را می­پذیرفت که در قانون اساسی 1937 تبلور یافته است: ملی­گرایی، سکولاریسم، جمهوری­خواهی، مردم­گرایی، دولت­گرایی و اصلاح­طلبی» (فلاح، 1391: 142). در مجموع ایدئولوژی کمالیسم در قرن 20 (1924-2002) تلاش داشت در هستی­شناسی و معرفت­شناسی خود، به حذف اسلام­گرایی و عثمانی­گرایی بپردازد. حذف هویت تاریخی و ناکامی در تثبیت هویت سکولار که مبتنی بر اروپاگرایی بود، موجب شد تا خواست تغییر در هویت ملی این کشور ایجاد شود. خواستی که به دنبال ارزش­ها و هنجارهای جدید برای ارتقای موقعیت ترکیه در اروپا و خاورمیانه بود و با برساخته شدن هویت اسلام­گرایی حزب عدالت و توسعه بعد از انتخابات 2002 پارلمان این کشور فرصت عملیاتی شدن یافت.

2. 3. 2. نوعثمانی­گری و هویت اسلام­گرایی ترکیه

قانون­گذاری بر اساس آرمان­هایی چون جدایی دین از سیاست و تلاش جهت حذف نمادهای مذهبی و قومی همچون به کارگیری الفبای لاتین، اتخاذ تقویم میلادی به‌جای تقویم عربی و تلاش جهت ترکی‌سازی اسلام از جمله مهمترین راهبردهای کمالیسم برای قطع هویت ملی ترکیه با هویت اسلامی و تاریخی آن بود که با فروپاشی شوروی و تغییرات در نظام بین­الملل با چالش­های متعددی روبرو شد. سیاست قطع رابطه با گذشته اسلامی - عثمانی ترکیه، همه گویای آن بود که دولت ملی­گرا و سکولار ترکیه طی قرن بیستم تلاش دارد تا خود  را از گذشته تاریخی­ امپراطوری عثمانی جدا سازد، اما همانگونه که نظریه­پردازان سازه­انگاری می­گویند، ارزش­ها و هنجارهای تاریخی که در فرهنگ یک جامعه حضور دارد را نمی­توان با تبلیغ ارزش­ها و هنجارهای جدید و وارداتی جایگزین کرد. چرا که هویت ملی و هویت فرهنگی یک ملت وابسته به ارزش­ها و هنجارهایی است که آن­را از دیگر ملت­ها جدا می­سازد. براساس این استدلال، بازگشت عثمان­گری به عرصه سیاسی ترکیه قابل پذیرش است. نوعثمانی­گری یا تلازم اسلام و هویت ترکی و تاریخ خلافت در تحولات سیاسی ترکیه سابقه طولانی دارد. برای اولین بار این سیاست از طرف سلطان عبدالحمید دوم و در قالب تز یوسف آقچورا (1904) برای نجات خلافت مطرح گردید. «دکترین عثمانی‌گری پیش از روی کار آمدن عبدالحمید دوم رواج بیشتری داشت و هدف آن خلق ملت عثمانی بود. در این نوع از ملت‌سازی مولفه اصلی نه ریشه قومی و ملی بلکه ریشه‌های تاریخی و عضویت در امپراتوری بزرگ اسلامی بود. بر این اساس بر محور یک مفهوم مشترک از وطن ملت عثمانی همانند ملت آمریکا شکل می‌گرفت که هدف از آن نجات امپراتوری از زوال و تجزیه بود» (Ulgen, 2010: 4). در این تعریف بیان می­شود که ریشه­های نوعثمانی­گری علاوه برآنکه به خواست تاریخی جهت استمرار خلافت عثمانی­ها اشاره دارد، الزاماً اسلام­گرای یا ملی­گرا نیست، بلکه هویت تاریخی است که به­دنبال برساخت هستی­شناسی ملی­گرایانه - اسلام­گرایانه است. در این دکترین، هستی­شناسی سیاست­گذاران ترکیه بر این نکته باور دارد که این کشور توانایی کنترل منطقه خاورمیانه و تبدیل شدن به یک قدرت منطقه­ای و یا حتی تنها قدرت منطقه­ خاورمیانه را دارد. به گفته داود اغلو «نوعثمانی‌گری سیاستی است مبتنی بر بازتولید بعضی تجربه‌های کاربردی در دوران امپراتوری عثمانی و احیای عظمت ترکیه جدید با تکیه بر مفروضات برآمده از کارآمدی رویکرد دولت عثمانی در دوره تنظیمات» (داود اوغلو، 1391: 89). بُعد هستی­شناسانه این دکترین به نظام فکری و نه مادی یا خردگرایانه حاکمان عثمانی بازمی­گردد که به منظور جلوگیری از ﺗﺄثیر امواج ملی‌گرایی گسترده شده در اروپا بر تمامیت داخلی عثمانی ناشی از انقلاب فرانسه اتخاذ گردیده است. عثمانی­گری «با هدف ایجاد موازنه میان مجموعه تحولات جدید بین‌المللی با فرهنگ سیاسی داخلی وارد حرکت‌های اصلاحی هدایت شده مطرح گردید». این دکترین در زمان تورگوت اوزال مابین (1987-1993) به دلیل شرایط جدید بین­المللی یعنی فروپاشی شوروی و برآمدن نظام تک قطبی و نظم نوین جهانی دوبار مطرح گردید و رسماً با پیروزی اسلام­گرایان دنبال شد. دکترین نوعثمانی‌گری در داخل تلاش دارد تا با هویتی جدید و تعریف جدیدی از تابعیت، مسائل داخلی این کشور همانند قوم­گرایی را مرتفع نموده و از تجزیه طلبی آنها جلوگیری نماید و در خارج از ترکیه نیز برای گسترش سیاسی متناسب با ارزش‌های رو به رشد جهانی، تغیرات اساسی در سیاست خارجی خود ایجاد کند (Taspinar, 2010: 192).

2. 3. 3. نوعثمانی­گری و سیاست خارجی ترکیه

نوعثمانی­گری ترکیه که در نظریات داوود اوغلو تبلور یافته به صورت کارآمدی بر اساس نظریه سازه انگاری قابلیت تبیین دارد. از آنجا که سازه­انگاری به نقش فرهنگ در روابط خارجی ﺗﺄکید دارد، نظریه­پردازان آن معتقدند «فرهنگ که خود ﻣﺘﺄثر از مذهب، تاریخ و جغرافیای مشترک است، نقش مهمی در سیاست خارجی بازی می­کند. با توجه به اهمیت فرهنگ در این دیدگاه و به تبع آن مذهب تاریخ و جغرافیا، هویت منطقه­ای و همسایگان از اهمیت بالایی برخوردار می­گردند» (مشیرزاده، 1386: 337). بر همین اساس مشاهده می­شود که در دکترین عمق استراتژیک یا نوعثمانی­گری داوود اوغلو یک منطقه نفوذ تمدنی برای ترکیه پیشنهاد شده که خاورمیانه، بخش­هایی از آسیای میانه و قفقاز و حتی قسمت­های مسلمان­نشین اروپار را در بر می­گیرد. براساس این دکترین ترکیه به عنوان میراث­دار امپراطوری عثمانی باید بتواند نقش رهبری و هدایت کننده روندها و تحولات در این مناطق را بر عهده گیرد. این مسئولیت­پذیری و رهبری نباید با پیشنیه تاریخی سیاست خارجی سکولار و متمایل به غرب در تضاد باشد، همچنان که نباید در سیاست روبه شرق این کشور منجر به تضاد و تقابل با همسایگان گردد. در واقع نوعثمانی­گری استفاده از قدرت نرم برای رسیدن به منافع ملی ترکیه خارج از مرزهای سیاسی این کشور است.

2. 3. 3. 1. مصلحت­گرایی در رابطه با غرب

بررسی سیاست خارجی ترکیه طی قرن بیستم نشان می­دهد که این کشور همواره خود را در بلوک غرب دسته­بندی و تلاش داشته تا با عضویت در اتحادیه اروپا و همکاری استراتژیک با آمریکا، در برابر شوروی سابق و روسیه امروز موضع­گیری نماید. همچنین پیوستن به اروپا برای این کشور توسعه و پیشرفت به همراه میزانی از ثبات را فراهم می­آورد. اما با طرح نوعثمانی­گری، سیاست خارجی این کشور نسبت به غرب از وابستگی به مصلحت­گرایی منفعت محور متمایل شده است. «در خصوص پیوستن به اتحادیه اروپا، مقامات ترکیه عقیده دارند که پیوستن این کشور به اتحادیه اروپا میزان اعتماد سرمایه گذاران خارجی برای سرمایه گذاری در این کشور می‌افزاید. از طرفی با توجه به استراتژی حزب عدالت و توسعه در اتحاد با کشورهای خاورمیانه، این امر می‌تواند به استفاده ابزاری برای پیشبرد منافع غرب نیز کمک کند» (35 CSIS, 2012,). در واقع ترکیه تلاش دارد تا درک مصلحت­گرایی سیاسی، پل بین شرق و غرب باشد با این توان که بتواند تحولات و روندهای بین این دومنطقه را خود مدیریت نماید. در واقع ترکیه با نقش آفرینی در خاورمیانه به دنبال ارسال این پیام به اروپاییان است که با عضویت ترکیه در اروپا، زمینی برای بازی اروپاییان در خاورمیانه فراهم می‌سازد و لذا به نفع اروپا می­باشد که با عضویت این کشور در اتحادیه اروپا موافقت کند و لازم است تا امریکا با همکاری و برقراری روابط استراتژیک با این کشور، از توسعه طلبی­های روسیه در دریای سیاه، خاورمیانه و قفقاز جلوگیری نماید. ترکیه در رویکرد جدید خود به غرب این پیش فرض را مطرح ساخته است که «اروپا و غرب به ویژه دولت‌های قدرتمند خواستار حفظ وضع موجود، از بین بردن تفسیر رادیکال از اسلام، هستند لذا حفظ وضع موجود و مخالفت با اسلام سیاسی در ترکیه این فرصت را برای این کشور ایجاد نموده تا با پرچم داری اسلام میانه رو، منعطف و تعامل گر با غرب، علاوه بر رهبری اسلام­میانه رو در نظر غرب، در از بین رفتن تفسیرهایی رادیکال اسلام گام بردارد» (باقری­دولت­آبادی، 1393: 121)؛  چنین عملکردی از ترکیه در نظام بین­الملل جدید که بازیگرانی به غیر از دولت­ها در آن فعالند، چهره­ای عمل­گرا به تصویر می­کشد. به‌طور کلی، با درکی که اسلام­گرایان ترکیه از سلسله مراتب قدرت بازیگران در نظام بین­الملل، دارند مشاهده می­شود که سیاست­گذاران این کشور در عرصه سیاست خارجی حفظ منافع ملی را بر هر اولویت سیاسی و نظامی دیگر ترجیح می­دهند. این سیاست باعث می­شود تا با «شناخت جایگاه قدرت اقتصادی و نظامی بر تقسیم­بندی بازیگران در سلسله مراتب قدرت، مقامات ترک را به سوی اقتصادی قوی و پویا و سپس ساختار نظامی قدرتمند سوق یابند» (ساعی، 1392: 37). بنابراین دولت اردوغان و داود اوغلو با فهم ساختار نظام بین­الملل و جایگاه هژمون آمریکا و غرب در آن، نوعی مصلحت­گرایی عمل­گرا را دنبال می­کنند که الزاماً تضادی با سیاست روبه شرق آنها ندارد.

2. 3. 3. 2.  توسعه­طلبی یا بهره­مندی از عمق استراتژیک در خاورمیانه

رویکرد سیاست خارجی ترکیه در قبال خاورمیانه را نمی­توان الزاماً در قالب وجه اشتراک مذهبی این کشور با خاورمیانه دانست. بلکه نوعی توسعه­طلبی و منفعت اندیشی سیاسی و تاریخی در این رویکرد دیده می­شود که از هویت اسلامی جدید ترکیه برمی­آید. همان­گونه که در چهارچوب نظری مطرح شد، هویت سیاست­گذاران برساختی از هویت اجتماعی آنان است همان­گونه که تعریف منافع ملی تابع آن می­باشد. به همین دلیل مشاهده می­شود که ترکیه با تعریف تازه­ای که از خود و سیاست خارجی خود ارائه کرده حضور در خاورمیانه را اساس کار خود قرار داده است. «تبدیل خاورمیانه و شمال افریقا به کانون توجه تلاش­های سیاست خارجی ترکیه نشان از وجود بعد قدرتمند هویتی در سیاست خارجی جدید این کشور دارد» (Dagi, 2005: 11). ترکیب این ﻣﺴﺄله با تاریخ و جغرافیا و نمود آن در دکترین عمق استراتژیک سبب می­شود که «ترکیه هدف خود در خاورمیانه را از تبدیل شدن به قدرت منطقه­ای تغییر داده و تبدیل شدن به قدرت مرکزی را در دستور کار خویش قرار دهد»  2006, 82) Nasr,). و از تمام موقعیت­هایی که در منطقه فراهم است در جهت رسیدن به این هدف و تثبیت موقعیتش استفاده کند. ترکیه بر اساس سیاست نوعثمانی­گری به خاورمیانه از ابعاد مختلف به عنوان بهترین دارایی خود می­نگرد. فرصت­های اقتصادی موجود در این منطقه که از عقب ماندگی شدید رنج می­برد، جامعه بی­سواد و بی­اطلاع از رویدادهای جهانی، نظام­های فاسد، جنبش­های متعدد اسلام­گرای و سکولار در کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا این فرصت طلایی را برای ترکیه در حال رشد فراهم ساخته است تا به این منطقه به عنوان مرکز سیاست­های توسعه­طلبانه منفعت محور خود بیاندیشد. «ترک­ها در راستای تبدیل شدن به قدرت مرکزی و حفظ این موقعیت تلاش دارند بحران­های منطقه خاورمیانه را مدیریت کنند و با همکاری با اسرائیل، عربستان و آمریکا خود را تنها بازیگر موثر در این منطقه نشان دهند» (محمدشریفی و دارابی­منش، 1392: 141). این کشور بعد از به قدرت رسیدن اسلام­گراها با تغییر در مدل سیاست خارجی واقع­گرایانه دوران کمالیسم به سیاست خارجی عثمانی­گریی تلاش دارند از یک رویکرد سازه انگارانه در تحولات خاورمیانه پیروی کنند. «ترکیه از آنجایی که نقش قدرت مرکزی منطقه را از آن خود می­داند، در راستای تقویت این جایگاه حق تصمیم­گیری و عمل اختیاری در برابر امریکا و غرب را برای خود محفوظ می­داند و گاه هم راستا با امریکا و گاه مخالف خواست آن کشور عمل می­کند» (اطهری؛ 1389: 102). این سیاست، نشانگر  آن است که ترکیه تلاش دارد استقلال عمل خود در خاورمیانه را برای رقبای تاریخی خود در برابر کشورهای منطقه­ای و فرامنطقه­ای حفظ نماید. به عنوان مثال در مورد ﻣﺴﺄله استقلال کردهای عراق، گرچه با ایران منافع مشترک دارد، اما با استقلال این منطقه بیش از ایران موافق است. حال آنکه در مورد ﻣﺴﺄله کردهای سوریه مخالفت شدید خود با استقلال یا حتی خودمختاری آنها را با تهدید نظامی همواره دنبال کرده است. درمجموع پیرامون سیاست نوعثمانی­گری ترکیه در خاورمیانه می­توان گفت که سه عامل دین، امنیت و اقتصاد موجبات همکاری بین این کشور و دیگر کشورهای خاورمیانه را تا پیش از شروع بهار عربی در خاورمیانه فراهم می­ساخت، اما بعد از بهار عربی و بحران سوریه، عراق و شمال آفریقا این عوامل به مسائل اساسی بین ترکیه و کشورهای عرب تبدیل شده­اند. چرا که برداشت سکولار ترکیه از دین با برداشت­های دینی کشورهای مصر، تونس، عراق و سوریه همخوانی نداشته و همچنین فقدان امنیت به عنوان مهمترین عامل بی­ثباتی به دلیل دخالت­های مستقیم ترکیه و عربستان در عراق، سوریه و لیبی موجب پیدا شدن چالش­های اساسی در سیاست نوعثمانی­گری در این منطقه شده است.

2. 3. 3. 3. منفعت­طلبی در قبال بهار عربی

از جمله مهمترین مبانی تاریخی و فکری سیاست نوعثمانی­گری که برخاسته از هویت اجتماعی این کشور می­باشد، منفعت محوری است. بنابراین سیاست منافع ملی ترکیه اولویت اول سیاست­گذاران حزب عدالت و توسعه محسوب می­شود؛ لذا مشاهده می­شود که در جریان بهار عربی ترکیه همواره از یک سیاست تردید برای حفظ منافع خود پیروی کرده است. «با نگاهی به دیپلماسی ترکیه می­توان به پیچیدگی تفکرات دولت­مردان این کشور پیرامون بهار عربی (2010-2012) پی­برد. توجه همزمان به افکار عمومی جهانی، منافع ملی و ملاحظات منطقه­ای در تصمیمات مقامات این کشور مشهود است. نخبگان سیاست خارجی ترکیه در جریان تحولات انقلاب­های عربی، همواره در تلاش­ بوده­اند تا از آن به عنوان فرصتی استثنایی برای تثبیت قدرت خود در منطقه، ترویج الگوی دموکراسی ترکیه به ملت­های انقلابی منطقه، زمینه­سازی برای نفوذ در دولت­های برآمده از انقلابات اعراب و نزدیکی روزافزون به غرب و به خصوص اتحادیه اروپا استفاده کنند.» (تقی پور، 1392: 11) در این راستا و در موقعیت­های مختلف، جهت­گیری­های گوناگونی را در پیش گرفتند. در مورد مصر از آنجا که ترکیه به دنبال حضور مستقیم در بزرگترین کشور خاورمیانه عربی و شمال آفریقا بود، از انقلاب این کشور از ابتدا حمایت مستقیم داشت. به انقلابیون این کشور کمک­های مستقیم مالی و اقتصادی داشت و قاطعانه از رهبران انقلاب و اخوان­المسلمین حمایت کرد. در جریان تحولات لیبی به دلیل قراردادهای تجاری و حضور 25 هزار ترک در این کشور ابتدا با حمله نظامی ناتو به این کشور مخالفت کرد، اما اعلام منطقه پرواز ممنوع در لیبی با فرستاندن نیروی نظامی از تغییر سیاسی در این کشور حمایت کرد. ترکیه تحولات سیاسی تونس، الجزایر، اردن و عربستان را با نظاره­گری محافظه­کارانه دنبال کرد و از دخالت مستقیم پرهیز نمود. طرفهای درگیر در یمن و بحرین را به مصالحه فراخواند. بررسی کُلیت این سیاست نشان می­دهد که منفعت­طلبی همراه با تردید برآن تسلط داشته است. (طباطبایی و فضلی خوانی، 1393: 191-197). ترکیه در مورد تحولات سوریه و عراق، با مداخله مستقیم و حمایت از گروههای معارض بیشترین تلاش را برای دستیابی به اهداف تاریخی خود انجام داد. طمع­ورزی به مناطق نفتی عراق و تهدید به استفاده از قدرت نظامی جهت الحاق قسمت­هایی از خاک سوریه ، تلاشهایی بود که حزب عدالت و توسعه به رهبری رجب طیب اردوغان و احمد داود اوغلو برای عملیاتی ساختن استراتژی عثمانی­گری در این کشورها دنبال می­کنند (مسعودنیا، 1393: 84). سیاست ترکیه در قبال بحران سوریه و عراق از چند مسئله تاریخی، سیاسی و فرهنگی قومی نتیجه می­شود. مسئله خودمختاری و استقلال کردهای عراق و سوریه، مسئله آب، مسئله اختلافات ارضی بر سر شهر اسکندرون سوریه و موصل در عراق و اختلافات ایدئولوژیک و مذهبی از مهمترین دلایل دخالت مستقیم ترکیه در بحران این دو کشور است. (نیاکویی، 1391: 98).

3. سازه­انگاری؛ نوعثمانی­گری ترکیه و رقابت با ایران  

رقابت ترکیه با ایران در خاورمیانه را می­توان بر اساس استدلال­های سازه­انگاری تبیین کرد. دلیل این امر را باید در نگاه ایدئولوژیک هر دو کشور به مسائل منطقه­ای و نحوه پیگیری منافع ملی خود یافت. ایران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با طرح موضوع صدور انقلاب، حق ایدئولوژیک و تاریخی برای خود قائل است که با دشمنان اسلام و ایران در خاورمیانه مقابله نماید. بر اساس این استراتژی، ایران همواره سعی کرده است تا با برساختن الگوی حکومت دینی برای کشورهای عرب و جهان اسلام، الگوهای سکولار و لائیک را به چالش بکشد. این سیاست بنا بر نظریه سازه­انگاری تعریف منافع ملی بر اساس اولویت­های فرهنگی و هویت اجتماعی معنا می­یابد (هادیان، 1382: 914). این استراتژی ایران تا طرح و پیگیری دکترین نوعثمانی توسط ترکیه بدون رقیب در خاورمیانه عربی دنبال می­شد. اما با ورود ترکیه، منافع ملی و منطقه نفوذ ایران با تهدیداتی روبرو شد. بر این اساس مشاهده می­شود که رهبران جدید اسلام­گرای ترکیه «در این اندیشه­اند که چگونه از برگ اعمال نفوذ منطقه­ای برای ارتقای پرستیژ جهانی خود بهره بگیرند. سیاست نوعثمان­گرایی نخبگان ترکیه گرچه براساس نوعی هویت­جویی جدید شکل­گرفته ­است، دو هدف دارد: بازیابی هویت منطقه­ای براساس تلفیق اندیشه اسلام متساهل با دستاوردهای مدرنیته که خواستگاه اجتماعی استواری در مصر، تونس، مراکش، سوریه و کشورهای عرب دارد؛ و دوم ارتقای نقش جهانی ترکیه؛ که از­ یک ­سو عضو ناتو و از طریق دیگر روابط نزدیکی با آمریکا و اسرائیل دارد» (کوزه­گر، 1386: 179). لذا مشاهده می­شود که بازیابی هویت منطقه­ای ترکیه در قالب دکترین نوعثمانی­گری در تضاد کامل با منافع ایران در منطقه است. رقابت ایران و ترکیه در منطقه از سه بعد برای اسلام­گرایان ترکیه اهمیت دارد. اعتقادات دینی دو کشور که دو رقیب تاریخی در بین مذاهب اسلامی هستند، منازعات تاریخی خلافت عثمانی و دولت صفوی و سوم برداشت دو کشور از اسلام سیاسی و سکولار. این سه مسئله موجب شده تا رهاورد تاریخی منازعات بعد از به قدرت رسیدن اسلام گرایان در ترکیه دوباره عینیت یابد. اولین سطح از چالش بین ایران و ترکیه به هویت اجتماعی دو کشور بازمی­گردد. از نظر اجتماعی و فرهنگی رقابت دو کشور بر سر نوع برداشت از دین اسلام است. جامعه ترکیه طی یک قرن گذشته برداشت­های سکولار و لائیک از دین اسلام را پذیرفته و هویت اجتماعی مسلمان و در عین حال سکولار آن به تربیت مدیران و سیاست­گذاران این کشور انجامیده است (قاسمی، 1388: 233). حال آنکه در ایران برداشت دینی از حکومت، به هویت دینی و اجتماعی سیاست­گذاران انجامیده که تعاریف دوگانه و متفاوتی از منافع ملی را هم برای ایران و هم برای ترکیه ارائه داده است.  به عبارت دیگر بنابر نظر سازه­انگاری از آنجا که منافع ملی ﻣﺘﺄثر از فرهنگ و هویت اجتماعی است، الزاماً اتحادها و همکاری بین­المللی بوجود نمی­آید و نوعی رقابت همیشگی در این موضوع وجود دارد (Checkel, 1998: 137). در بُعد منطقه­ای، رقابت بین ایران و ترکیه با طرح دکترین نوعثمانی­گری تشدید شده و مسائل جدیدی را مطرح ساخته است. رقابت دیرینه ایران و ترکیه که ریشه­های آن به جنگ­های صفویه و خلافت عثمانی می­رسد، گویای وجود دشمنی و تضاد در منطقه بین دو کشور است. رویکرد ترکیه به شرق موجب شد تا دخالت­های این کشور در تروریست خواندن حزب­الله لبنان، و تلاش برای سرنگونی دولت سوریه و اخلال در دولت وحدت ملی عراق بعد از سقوط صدام منافع منطقه­ای ایران را تهدید کند (حیدری و رهنورد، 1390:  65). بر این اساس می­توان گفت سیاست ترکیه در خاورمیانه علیه ایران بیشتر ریشه در هست­شناسی دکترین نوعثمانی­گری دارد که در آن دو برداشت از دین اسلام و رخدادهای تاریخی، موجبات برخورد دو کشور را فراهم می­سازد؛ همچنین حضور ترکیه در بازارهای کشورهای عربی و حمایت این کشور از اخوان­المسلمین گویای آن است که رقابت نوعثمانی­گری با ایران نتیجه برداشت­ها و سیاست­گذاری­هایی است که ریشه در تعریف منافع ملی جدید ترکیه دارد. سومین بعد از رقابت و تضاد دکترین نوعثمانی­گری ترکیه با ایران به نگاه ترکیه به قدرت­های فرامنطقه­ای بازمی­گردد. به این دلیل که ترکیه جزو بلوک غرب در خاورمیانه شناخته شده و با برآمدن اسلام­گرایان در این کشور، روابط اقتصادی گسترده­ای با روسیه برقرار کرده است. در مقابل، ایران با اتخاذ سیاست مستقل در قبال غرب و روسیه از لزوم خروج قدرت­های فرامنطقه­ای از خاورمیانه تأکید دارد. به همین دلیل می توان گفت منفعت ­محوری و مصلحت اندیشی درونی دکترین نوعثمانی­گری همواره تلاش داشته تا با حمایت از حضور قدرت­های فرامنطقه­ای چون آمریکا و ناتو، ایران را تحت فشار قرار دهد (نقدی نژاد، 1388: 74). این سیاست از منظر سازه­انگاری به برداشت تصمیم­گیران سیاست خارجی ترکیه از تحولات و فرایندهای نظام جهانی بازمی­گردد چرا که ترکیه برخلاف ایران بعد از فروپاشی شوروی، با برقراری نظام تک قطبی، جهانی شدن تجارت و ترویج اسلام سکولار موافق بوده است. در مجموع می­توان گفت از آنجا که ایران خواهان سیاست «اتحاد و ائتلاف» با کشورها و گروه­های سیاسی دوست در منطقه از جمله، سوریه، حزب­الله و حماس و گروه­های شیعی در عراق است؛ با اصول دکترین نوعثمانی­گری منفعت محور ترکیه رقابت دارد. نوعثمانی­گری ترکیه که خواهان «میانجی­گری» و حفظ به ظاهر بی­طرفی در خاورمیانه است، منافع ملی ایران را در خاورمیانه تهدید می­کند. این تهدیدات گرچه به دلایل امنیتی و استراتژیک از رودرویی مستقیم بین این دو جلوگیری کرده، اما مانع از آن نشده که رقابت بین دوکشور در خاورمیانه به چالش همچون سوریه و عراق تبدیل نگردد.

3. 1. ترکیه و رقابت با ایران در عراق  

رویکرد ترکیه نسبت به بحران عراق از 2003 تاکنون مبتنی بر عمل­گرایی سیاسی و متفاوت با سوریه است. در عراق، ترکیه منافع اقتصادی، امنیتی و سیاسی- حقوقی خاصی را دنبال می­کند که بر اساس آن، آنارشی و بی­نظمی موجود در این کشور را بر اساس واقعیات تفسیر می­نماید. «برخلاف سایر کشورهای منطقه خاورمیانه، از نظر اکثر احزاب اپوزیسیون ترکیه، عراق در سیاست خارجی این کشور جایگاه ویژه ای دارد؛ برای نمونه حزب جمهوری­خواه خلق و حزب عدالت و توسعه در مسائل خاورمیانه اولویت اول را به عراق قرار می­دهد و در ارتباط با عراق؛ تروریسم، مسائل شمال عراق، کرکوک و دفاع از حقوق ترکمن­های عراق در کانون توجه این احزاب قرار دارد» (حیدری و رهنورد، 1390: 84)؛ به عبارت دیگر روابط ترکیه و عراق تحت ﺗﺄثیر مولفه­هایی است که از چشم­داشت­های تاریخی ترکیه به شمال و استان­های نفت خیز عراق، اختلاف بر سر آب میزان برداشت از رودخانه­های دجله و فرات و مسئله کردها و رقابت محور شیعه و سنی خبر می­دهد. بر این اساس می­توان تمایلات ترکیه را تاریخی، سیاسی- امنیتی، اقتصادی و عقیدتی در مورد عراق دسته­بندی کرد. ترکیه با آگاهی از شرایط عراق جدید بیش از آنکه خود را ملزم به رعایت اصول همجواری بداند، تلاش دارد تا منافع خویش را تأمین نماید. حزب عدالت و توسعه در ظاهر سیاست­های مرتبط با عراق را بر پایه صلح، امنیت، دموکراسی و ثبات قرار داده و معتقد است که در این حوزه­ها ترکیه باید نقشی فعال داشته باشد و در مقام یک کشور مدعی ظاهر گردد. این حزب در خصوص مسائل شمال عراق، ضمن ﺗﺄکید و توجه خاص به حقانیت و ضرورت اعاده حقوق ترکمن­ها، هر سه قوم ترکمن، کرد و عرب ساکن در منطقه را خویشاوندان ترکیه محسوب می­کند و برای گسترش مناسبات تجاری با آنها اهمیت زیادی قائل است.» ضعف دولت مرکزی، شورش نیروهای سنی و برآمدن خلافت اسلامی شرایط را به گونه­ای رقم زده است تا ترکیه نسبت به بحران عراق اصل منفعت را بر اصل آرمان­گرای ترجیح دهد.

سیاست حزب عدالت و توسعه در برابر عراق همواره ﻣﺘﺄثر از الگویی است که در آن مشارکت حداکثری ترکیه در تأمین ثبات و امنیت عراق لحاظ شود؛ چرا که هویت کردی عامل تنش­زا برای تحولات داخلی ترکیه به شمار می­رود. لذا بر اساس دکترین کاهش مشکلات با همسایگان و عمق استراتژیک سیاست همکاری با دولت کردستان عراق، حمایت از جریان­های سنی و گفتگو با دولت مرکزی ازجمله رویکردهای سیاسی ترکیه نسبت به عراق بوده است. سومین مسئله که حضور ترکیه در عراق و برخورد با ایران را نشان می­دهد سیاست در ظاهر متناقض این کشور در قبال داعش یا حکومت اسلامی شام و عراق است. ظهور داعش فرصت­هایی برای آزمایش تئوری و عمل جدید سیاست خارجی ترکیه در عراق و سوریه و حتی در سطح جهانی ایجاد کرده است. تقویت حضور ترکیه در عراق و سوریه به بهانه اینکه بتواند افراط­گرایی سلفی را کنترل کند بهانه لازم برای برخورد با منافع ایران را فراهم ساخته است. تلاش برای «توافق ژنو» و سقوط بشار اسد اولین رویکردهای ترکیه نسبت به بحران عراق بوده و یکی از کلیدهای اصلی و راهگشا در حل و فصل بحران­های سوریه و عراق به شمار می­رود (کسرایی، 1393: 45). به همین دلیل شاید با کمی اغماض بتوان گفت حمایت همه جانبه ترکیه در ابتدای ظهور داعش استفاده ابزاری از این گروه برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران بوده است؛ به همین دلیل دولت اردوغان اولین و اصلی­ترین اهداف خود را در حل چالش­های منطقه­ای و بین­المللی در ظاهر امر در گرو حل بحران عراق و داعش تعیین کرده است. ﺗﺄکید بر گفتگوی سازنده و کمک مستقیم مالی و تسلیحاتی به این گروه نشان می­دهد که ترکیه در استراتژی جدید خود نسبت به عراق تلاش دارد منطقه مورد ادعای داعش را به منطقه­ نفوذ خود در آینده تبدیل نماید. این سیاست یعنی رسیدن و عملی شدن ادعای تاریخی حکومت عثمانی­ها بر مرکز خاورمیانه با هدف حذف حاکمیت بشار اسد در سوریه و شیعیان در عراق دنبال می­شود. به واقع داعش فرصتی فراهم کرد که ترکیه با تجمیع گروههای سلفی منطقه عراق و شام زیر چتر حمایتی خود از نزدیک شدن منافع ایران با آمریکا در عراق جلوگیری نماید (حاتمی، 1394: 26). بررسی چگونگی برخورد منافع ایران و ترکیه در عراق را می­توان در اهداف بلند مدت حزب عدالت و توسعه ارزیابی کرد؛ به عبارت دیگر، حمایت همه جانبه ترکیه از داعش در ابتدای امر نشان از آرمانگرایی سازه­انگارانه این کشور دارد و موضع­گیری اخیر این کشور برای مبارزه با داعش نشان از پذیرفتن نقش منطقه­ای ایران و توان مقابله به مثل آن است. هدف سیاست خارجی ایران برای مبارزه و مواجهه با داعش در عراق، ادامه نفوذ و مدیریت خود در کشورهای بحرانی است تا جایی که می­تواند با کشورهای منطقه­ای برای جلوگیری از افراطی­گری و بازگشت صلح و ثبات به منطقه، همکاری کند و همچنین مداخله خارجی را مدیریت نماید. این سیاست با ورود روسیه به بحران سوریه و عراق در سیاست خارجی ترکیه به خوبی قابل اثبات است. زیرا هم‌اکنون در کشورهای بحرانی عراق و سوریه، یک حلقه بین‌المللی شامل آمریکا و روسیه و بازیگران فعال منطقه مثل عربستان و ترکیه و بازیگران ذی نفع که منتظر نتیجه منازعات هستند و هر کدام برای رسیدن منافع ملی خود از بحران داعش استفاده می‌کنند، ضروری می­سازد تا ایران مقابله با داعش و منفعت­محوری ترکیه را در رأس عملکرد خود در عراق قرار دهد.

3. 2. ترکیه و رقابت با ایران ؛ برخورد در سوریه

اوج چالش­ها و حتی برخوردهای ایران و ترکیه را می­توان در منافع دو کشور در سوریه مشاهده کرد. سوریه به عنوان متحد استراتژیک ایران، نقش مهمی را در دشمنی­های ایران و اسرائیل، حمایت از حزب­الله و گروه­های فلسطیینی و همچنین نزاع­های عقیدتی در منطقه برعهده دارد. حال آنکه ترکیه نسبت به این کشور دارای اداعاهای تاریخی، سرزمینی و اقتصادی دارد. نکته دیگر اینکه به دلیل آنکه سوریه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، نزدیک‌ترین متحد عربی با جمهوری اسلامی ایران بوده است، ظهور بحران در این کشور ﺗﺄثیر مستقیم بر روابط هم­پیمانان ایران در منطقه خاورمیانه داشته است. « باوجود نظام‌های سیاسی متفاوت ایران و سوریه و همگرایی نسبی نوع حکومت در سوریه و عراق، نظام سوریه در جنگ تحمیلی رژیم بعثی علیه ایران، سوریه با ایران همراهی می­کرد. روابط حسنه سوریه با جمهوری اسلامی ایران در راه‌اندازی و تقویت جبهه مقاومت، بعد از انقلاب همواره ادامه یافته است. به همین دلیل ایران به سوریه به عنوان یک متحد دیرین می­نگرد.» از جمله دولت اقلیم کردستان عراق با حمایت از خودمختاری کردهای سوریه از ابتدای شروع بحران در مقابل سیاست­های ایران و دولت مرکزی عراق اتخاذ کرده است (سیمبر، 1393: 51). اهمیت راهبردی سوریه برای ایران و دلایل حمایت از سوریه که در تقابل با سیاست­ عمق راهبردی نوعثمانی­گری ترکیه است را می­توان در محورهای زیر خلاصه کرد:

1- سوریه در سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی، نزدیک‌ترین متحد عربی با جمهوری اسلامی ایران بوده است، اما جزئی جدا شده از ترکیه برای اسلام­گرایان این کشور محسوب می­شود.

2- وجود همگرایی نسبی بین حکومت در سوریه و ایران و حمایت نظام سوریه در جنگ تحمیلی از ایران اسلامی، همکاری دو طرف را راهبردی نموده است، حال آنکه ترکیه به سوریه به چشم کشوری ضعیف می نگرد.

 3- روابط حسنه سوریه با ایران در راه‌اندازی و تقویت جبهه مقاومت شیعه، همواره ادامه یافته است که ترکیه با اتحاد با اسرائیل در برابر آن قرار دارد.

 4- سوریه بعد از انقلاب اسلامی همواره در ضدیت با اسرائیل با ایران همراهی کرده است.

 5- تحولات سوریه بر ژئوپلیتیک منطقه و در عین‌حال در سطح بازیگری و نقش‌آفرینی ایران در منطقه ﺗﺄثیر زیادی دارد، که ترکیه با آن مخالف است.

 6- راهبرد بلندمدت و تأمین‌کننده اهداف و منافع ایران در سوریه حضور پایدار در سوریه است که این حضور مبتنی بر اتصال و پیوستگی حلقه‌های مقاومت به یکدیگر است (فرزندی، 1391: 37). ادامه بحران در سوریه، و همراهی دولت اقلیم با کشورهای عربی برای جلوگیری از گسترش نفوذ هلال شیعی در کشورهای عربی از یک طرف و تضعیف نظام سوریه با اعلام خودمختاری کردهای این کشور موثر بر روابط ایران و کردستان عراق می باشد. موارد یاد شده را می­توان بر اساس منافع ملی ایران و سوریه بعد از بوجود آمدن بحران سوریه پذیرفت؛ لذا ایران به دلایل ذیل خود را ملزم می­داند که در تحولات سوریه مداخله نماید:

1- ایران و سوریه دارای منافع مشترکی در غرب آسیا هستند. دوستی ایران و سوریه از قبل انقلاب شروع شده و در دوران جنگ تحمیلی ادامه پیدا کرده و بعد از آن هم به عنوان دو کشوری که منافع راهبردی مشترکی داشتند، در منطقه به ایفای نقش پرداخته‌اند؛

2-  ایران با کمک سوریه توانسته آزادی عمل را در لبنان داشته باشد تا بتواند از گروه‌های مبارز فلسطینی یا حزب‌الله حمایت کند. از این لحاظ برای آنکه ایران این آزادی عمل را حفظ کند، باید از دولت سوریه حمایت کند؛

3- ایران با فروپاشی نظام سوریه به‌صورتی که مشخص نباشد بعد چه کسانی سر کار می‌آیند و چه مدت طول می‌کشد که این بحران را مهار کنند، مخالف است؛

4-  ایران معتقد است اگر نظام سوریه بخواهد تغییر کند، ایران یک متحد راهبردی خود که می‌توانسته آزادی عملی را در بخش غربی آسیا برای ایران به‌وجود بیاورد، از دست خواهد داد؛ چون مدعیان زیادی خواهد داشت و آن نظام، وابستگی‌هایی به کسانی خواهد داشت که به گروه‌های مخالف کمک کردند یا برای حفظ قدرت خود مجبور هستند به قدرت‌های منطقه‌ای یا فرامنطقه‌ای وابسته شوند؛

5- دیگر اینکه در سیاست‌های کلی آمریکا که بوش عنوان کرده بود و سوریه هم مورد غضب وی بود، اگر اکنون سوریه فرو بپاشد و بخشی از آن طرح خاورمیانه بزرگ محقق شود، خواه ‌ناخواه کشور بعدی، ایران خواهد بود؛

6- با فروپاشی دولت سوریه نیروهایی که به گونه‌ای از جانب سوریه مهار می شدند ازجمله کردها، اکنون آزاد می‌شوند و احتمالاً ایران را هدف قرار می‌دهند؛

7- علاوه بر این‌ها، فروپاشی نظام سوریه ممکن است به تضعیف حزب‌الله و گروه‌های فلسطینی هم منجر شود؛ یعنی خیال اسرائیل را راحت می‌کند و این کشور بدون هیچ‌گونه احساس تهدید از واکنش سوریه می‌تواند فشارهای خود را علیه حزب‌الله و گروه‌های فلسطینی افزایش دهد.

8- در نهایت، اگر دولت اقلیم کردستان سوریه تشکیل گردد، نوعی دومینو استقلال بین کردهای ایرن و ترکیه اتفاق می­افتد که تهدید بزرگی برای حفظ تمامیت ارضی و تأمین منافع ملی ایران به شمار می­رود (آجرلو،1390: 139).

با توجه به مطالب فوق، می­توان گفت از آنجا که بحران سوریه به رویاروی منافع ایران و ترکیه انجامیده، موجب می­گردد تا از اتخاذ راهبرد مشترک بین ایران و دولت اقلیم جلوگیری نماید. با توجه به اینکه نظام آتی سوریه نامشخص است و ضمناً تشکیل نظامی پایدار احتمالاً زمان زیادی به طول می­انجامد، ایران عملاً متحد خود در منطقه را از دست می­دهد و ارتباط و حمایت ایران از لبنان و فلسطین با مشکل مواجه خواهد شد و احتمالاً به تضعیف لبنان و فلسطین می­انجامد. از طرف دیگر با توجه به طرح خاورمیانه­ی بزرگ، به احتمال زیاد ایران مورد حمله­های مستقیم غرب برای دادن حقوق بیشتر تحت عنوان خودمحتاری و استقلال روبرو خواهد شد که در این موضوع چالش مشترک با ترکیه دارد. به نظر می رسد از آنجا که ایران خواهان سیاست «اتحاد و ائتلاف» با کشورها و گروه­های سیاسی دوست در منطقه از جمله، سوریه، حزب الله و حماس و گروه­های شیعی در عراق است؛ با اصول دکترین نوعثمانی­گری منفعت محور ترکیه رقابت دارد. نوعثمانی­گری ترکیه که خواهان ایفای نقش «میانجی گری» و حفظ به ظاهر بی­طرفی در ایفای نقش خود در خاورمیانه است، منافع ملی ایران را در خاورمیانه تهدید می­کند. این تهدیدات گرچه به دلایل امنیتی و استراتژیک از رودرویی مستقیم بین ایران و ترکیه همواره جلوگیری کرده است، اما مانع از آن نشده که رقابت بین دوکشور در خاورمیانه به چالش همچون سوریه و عراق تبدیل نگردد. در مجموع می­توان گفت سیاست ترکیه نسبت به تحولات جهان عرب از یک رویکرد سازه­انگارانه پیروی کرده است. در این سیاست حفظ منافع ملی ترکیه در تعامل با انتظارات داخلی، منطقه­ای و جهانی از دولت این کشور پیگیری شده است. دولت ترکیه برای رسیدن به این اهداف در سیاست داخلی خود از انسجام برخوردار بوده، اما نتوانست در جریان انقلاب عربی پیش­بینی دقیقی انجام دهد. به همین دلیل همواره از عواقب تصمیمات خود بی­خبر بوده و به هنگام تهدید منافع این کشور در کشورهای عربی سیاست خود را تغییر داده است. اشتباه در محاسبات پیرامون مصر و لیبی گویای منفعت محوری سیاست این کشور می­باشد.

نتیجه­گیری

پیروزی اسلام­گرایان در ترکیه موجبات تغیرات اساسی در سیاست داخلی و خارجی این کشور را فراهم آورد. از آنجا که موضوع مقاله حاضر بررسی چالش­های نوعثمانی­گری در سیاست خارجی ترکیه بر اساس نظریه سازه­انگاری بود، تمرکز بحث بر سیاست خارجی این کشور و چالش­های آن با ایران در خاورمیانه قرار گرفت. از مجموع مباحث مطرح شده بدست آمده از منظر سازه­انگاری، اسلام­گرایان ترکیه با برساختن هویت اسلامی و تاریخی خود ذیل دکترین نوعثمانی­گری تلاش کرده­اند از سال 2002 تاکنون، رویکرد یکجانبه سیاست خارجی ترکیه در قرن بیستم را با گردش به شرق متوازن سازند. این رویکرد که با عنوان عثمانی­گری شناخته می­شود با نظریه عمق استراتژیک احمد داود اوغلو پیگیری شده است. مضافاً براینکه رویکرد سازه‌انگاری در فهم سیاست خارجی کشورها و آگاهی از نقاط ضعف و قوت آنها و به طور اخص برای مطالعه سیاست خارجی ایران و ترکیه می‌تواند بسیار مؤثر و تعیین‌کننده باشد، زیرا این رویکرد به شکل تاریخی‌تر، جامعه‌شناختی‌تر و عملی‌تر نسبت به سایر رویکردها، روابط بین‌الملل را مورد بررسی قرار می‌دهد. از سویی دیگر سازه‌انگاری نگرشی جدید به نقش عقلانیت در وضعیت‌ها و پدیده‌های دسته‌جمعی انسان‌ها است و همانگونه که بر ساختارهای مادی – اجتماعی تأکید می‌ورزد، ساختارهای هنجاری و معنوی را نیز دارای اهمیت تلقی می‌کند، این ویژگی‌ها هم با عملکرد دستگاه دیپلماسی و هم با اصول مندرج در قانون اساسی جمهوری‌اسلامی ایران که مربوط به سیاست خارجی می‌باشند، و هم با دکترین نوعثمانی­گری ترکیه هماهنگی دارد. از مجموع این مباحث بدست آمد که براساس نظریه سازه­انگاری نوعثمانی­گری، خواست اجتماعی جامعه ترکیه و سیاست­گذاران آن است که رقیب جدی کمالیسم به شمار می­رود. منفعت محوری و مصلحت اندیشی مهمترین اصول این دکترین هستند که در سطح داخلی، منطقه­ای و بین­المللی دنبال می­شود. این سیاست گرچه توانسته از نظر اقتصادی، ترکیه را ارتقا دهد، اما از نظر سیاسی و امنیتی چالش­هایی برای این کشور ایجاد کرده است. نوعثمانی­گری موجب دوقطبی شدن جامعه ترکیه و شکاف بین اسلام­گراها و کمالیست­ها شده است. در سطح منطقه­ای دخالت مستقیم ترکیه در سوریه و عراق موجب تهدید منافع استراتژیک ج.ا.ایران شده که از منظر سازه­انگاری در سیاست خارجی خود اولویت­های فرهنگی و عقیدتی خاصی را دنبال می­کند. رویکرد نوعثمانی­گری ترکیه درخاورمیانه موجب شده تا این کشور به عنوان رقیب نامطمئن در دستگاه سیاست خارجی ایران تعریف شود. این رویه بیش از آنکه موضوعی صرفاً سیاسی باشد موضوعی فرهنگی است. به این دلیل که اگرچه روابط استراتژیک دو کشور از رویارویی مستقیم تاکنون جلوگیری نموده است، اما در بعد بین­المللی منفعت محوری و مصلحت­اندیشی ترکیه موجب نگاه بدبینانه ایران، کشورهای منطقه و حتی غرب به این کشور شده تا جایی که اتحادیه اروپا با تمرکز بر یونان، تلاش دارد مسئله تروریسم و بحران مهاجران را حل و فصل نماید و آمریکا با همراه شدن با عربستان سعودی و حل بحران هسته­ای ایران در غالب مدل برجام، سعی دارد از نیاز خود به ترکیه در خاورمیانه بکاهد. این نتایج نشانگر آن است که نوعثمانی­گری به عنوان یک مدل تصمیم­گیری در سیاست خارجی این کشور هویت و منافع ملی آن را در بلندمدت تهدید می­کند و عاملی برای رویاروی با ایران در خاورمیانه خواهد بود.

منابع:

-     اطهری، اسدلله. (1389). اصول جدید سیاست خارجی ترکیه. تهران، پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه.

-     داود اوغلو، احمد. (1391). عمق استراتژیک. ترجمه محمدحسین نوحی­نژاد. تهران، امیرکبیر.

-     ضیائی بیگدلی، محمّدرضا. (1375). اسلام و حقوق بین‌الملل. تهران: نشر گنج دانش.

-     عمیدزنجانی، عباس‌علی. (1367). فقه سیاسی. جلد سوم، تهران: امیرکبیر.

-     مشیرزاده، حمیرا. (1386). تحول در نظریه های روابط بین­الملل. تهران، سمت.

-     مصفا، نسرین. (1385). نگاهی به سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی.

-     نقدی نژاد، حمید. (1388). روابط ایران و ترکیه: حوزه های همکاری و رقابت. تهران: دانشگاه آزاد اسلامی.

-     نقیب‌زاده، احمد. (1381). تأثیر فرهنگ ملی بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران. تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی.

-     یاسری، ابوذر. (1388). رژیم اسرائیل و جمهوری‌اسلامی‌ایران؛ تعارض هویّت و منافع ملّی. تهران: پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات.

-     آجورلو، حسین. (1390).”تحولات سوریه؛ ریشه ها و چشم اندازها“. فصـلنامه­ی مطالعـات خاورمیانه. سال هجدهم، شماره سوم.

-     افضلی، رسول و متقی،افشین. (1390). ”بررسی و تبیین ژئوپلیتیکی اسلام گرایی اعتدالی در سیاست خارجی ترکیه از 1995 تا 2011، با رویکرد سازه انگاری“. فصلنامه روابط خارجی، سال 3، شماره 4.

-     اقبال،ا. (1392). ”فرایند تحول در جریان اسلام گرایی در ترکیه:از آرمان­گرایی تا عمل­گرایی“. فصلنامه مطالعات خاورمیانه، سال 20، شماره1.

-     امیدی­، علی و رضایی، فاطمه. (1390). ”نوعثمانی گرایی جدید در ترکیه: شاخص‌ها وپیامدهای آن در خاورمیانه“. فصلنامه روابط خارجی. سال 3، شماره3.

-     باقری دولت­آبادی، علی و نوروزی­نژاد، ج. (1393). ”بررسی علل دگردیسی در سیاست خارجی ترکیه بر اساس رهیافت سازه­انگاری“. فصلنامه مطالعات سیاسی جهان اسلام. سال دوم، شماره .9

-     تقی­پور، سحر. (1392). ”پویش­های سیاست خارجی ترکیه در قبال اقلیم کردستان عراق تحت تاثیر بهار عربی“. گزارش نشست گروه ترکیه شناسی، تهران، پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه.

-     چگینی زاده، غلامعلی و خوش اندام، بهزاد. (1389). ”تعامل و تقابل پیرامون­گرایی و غربگرایی در سیاست خارجی ترکیه“. فصلنامۀ راهبرد، سال نوزدهم، شمارۀ 5.

-     حاتمی، محمدرضا. (1394). ”شکل‌گیری داعش در پویش جهانی شدن“. فصلنامه مطالعات روابط بین الملل، دوره 8، شماره 30.

-     حیدری، محمدعلی و رهنورد، حمید. (1390). ”نوعثمان­گرایی و سیاست خاورمیانه ای ترکیه (با تأکید بر تحولات بهار عربی)“. فصلنامۀ ره­نامه سیاستگذاری، سال دوم، شمارۀ 2.

-     سازمند، بهاره. (1384). ”تحلیل سازه انگارانه از هویت ملی در دوران جنگ تحمیلی“. فصلنامه مطالعات ملی، شماره .22

-     ساعی، احمد و محمدزاده، مهدی. (1392). ”حزب عدالت و توسعه و هژمونی کمالیسم“.  فصلنامه مطالعات اوراسیای مرکزی، دوره ششم.

-     سیمبر، رضا و قاسمیان، روح الله. (1393). ”مؤلفه های اساسی محیط امنیتی ایران و سوریه“. فصلنامه پژوهشهای راهبردی سیاست، سال سوم، شماره 9.

-     طباطبایی، سیدمحمد و فضلی­خوانی، اکرم. (1393). ”سیاست خارجی ترکیه در قبال بیداری اسلامی در جهان عرب“. پژوهشنامه روابط بین الملل،دوره 7، شماره 25.

-     علی­حسینی، علی و نصراصفهانی، محسن. (1392). ”وقوع انقلاب اسلامی و تحلیل بر ساخت گرایانه رفتار کشور ترکیه در قبال جمهوری اسلامی ایران“. فصلنامه مطالعات انقلاب اسلامی، سال نهم، شماره 34.

-     فلاح، ر. (1391). ”مبانی گفتمانی و رفتاری اسلام­گرایان ترکیه در حوزه سیاست­ورزی“. فصلنامه مطالعات راهبردی جهان اسلام، شماره 51.

-     فرزندی، عباسعلی. (1391). اهمیت راهبردی سـوریه برای جمهوری اسلامی ایران. سایت پرسمان اندیشه سیاسی ، فصلنامه پژوهش­های سیاسی جهان اسلام، سال 3، شماره .3

-     قاسمی،حسین. (1388). سیاست خارجی دولت اسلام­گرای ترکیه. ماهنامه معاونت آموزش و پرورش، رویداد‌ها و تحلیل‌ها، سال 23، شماره233.

-     کسرایی، محمد­سالار، داوری­مقدم، سعید. (1393). برآمدن داعش در خاورمیانه :تحلیل جامعه شناختانه. فصلنامه روابط خارجی. سال7،شماره 1.

-     محمد­شریفی، مجید و دارابی­منش، مریم. (1392). راهبرد کلان آمریکا و چرخش سیاست خارجی ترکیه در خاورمیانه.  فصلنامه علمی پژوهشی پژوهش های سیاسی جهان اسلام. سال سوم، شماره3.

-     مسعودنیا، حسین. فروغی، عاطفه و چلمقانی، مرضیه. (1391). ترکیه و بحران سوریه، از میانجیگری تا حمایت از مخالفان دولت، فصلنامه مطالعات سیاسی جهان اسلام. سال اول، شماره 4.

-     نوری، وحید و ملکوتی، محمد. (1391). عدالت طلبی در سیاست خارجی ایران. فصلنامه سیاست خارجی. سال26، شماره1.

-     نیاکویی، سیدامیر و بهمنش، حسین. (1391). بازیگران معارض در بحران سوریه: اهداف و رویکردها.  فصلنامه روابط خارجی. سال پنجم، شماره 4.

-     هادیان، ناصر. (1382). سازه­انگاری از روابط بین­الملل تا سیاست خارجی. فصلنامه سیاست خارجی. شماره 68.

-     کوزه­گر، ولی. (1386). پیروزی مجدد اسلام­گرایان در ترکیه و آینده سیاست خارجی این کشور. تهران: معاونت پژوهش‌های سیاست خارجی. مرکز تحقیقات استراتژیک.

 

-     Hannes R. Stephan, (2004). Constructivism in international Relation .The Politics of Reality, Book Review, SPIRE, keele university. By Maja Zehfuss. Cambridge: Cambridge University Press.

-     Nasr, Vali (October 18, 2006), The Shia Revival: How Conflicts within Islam Will Shape the Future,. New York, W. W. Norton & Company.

-     Taspinar, Omer (2012), Turkey; the new Model? From the book, the Islamists are coming: who they really Are?.  (s.l.), Wilson Center and the U.S. Institute of Peace.

-     Ulgen, Sinan (2010), “Place in the Sun or Fifteen Minutes of Fame? Understanding Turkey’s New Foreign Policy”, [Online]. available at: www.CarnegieEndowment.org.

-     Wahyu, Wicaksana. (2013). The Constructivist Approach towards Foreign Policy Analysis. [Online]. Available at: http://citeseerx.ist.psu.edu/viewdoc.

-     Zehfuss, Maja. (2002). Constructivism in International Relations, London: Cambridge Univ.

-     Adler, E. (1997).“Seizing the Middle Ground: Constructivism in World Politics”. European Journal of International Relations. Vol. 3(3).

-     Checkel, Jeffrey. T. (1998). “The Constructivist Turn in International Relations Theory”. World Politics, Vol. 50(2). pp. 324-348.

-     Checkel, Jeffrey. T. (1997).“Norms and Domestics politics: Bridging the Rationalist-Constructivist”. European Journal of International Relations, Vol. 3(4)., 1997

-     Dagi, I.D, (2005) “Transformation of Islamic Political Identity in Turkey: Rethinking the West and Westernization”, Turkish Studies. Journal, Vol.6 (1).

-     Kanat, K. B. (2010). “AK Party’s Foreign Policy: Is Turkey Turning Away from the West?”. Insight Turkey, file.insightturkey.com, Vol.12 (1). pp. 205-225.

-     Karimifard, Hossein. (2012).“Constructivism, National Identity and Foreign Policy of the Islamic Republic of Iran” Asian Social Science, Vol. 8(2).

-     Moshirzadeh, Homeira. (2010), “Domestic Ideational Sources of Iran's Foreign Policy”. Iranian Review of Foreign Affairs, Vol.1 (1).

-     CSIS. (2012). “Foreign Minister of Turkey Ahmet Davutoğlu, Turkey's Foreign Policy Objectives in a Changing World”. available at:http://csis.org/files.

-     Sandrin, Paula. (2009). “Turkish foreign policy after the end of cold war from securitizing to desecuritizing actor”. available at:  www.lse.ac.uk/europeanInstitute/research.

 

 



[1] نویسنده مسئول            hmass2005@yahoo.com  &    Email: h.masoudnia@ase.ui.ac.ir

فصلنامه مطالعات روابط بین الملل، سال دهم، شماره 38، تابستان 1396. صص. 79 106.

منابع:

-     اطهری، اسدلله. (1389). اصول جدید سیاست خارجی ترکیه. تهران، پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه.

-     داود اوغلو، احمد. (1391). عمق استراتژیک. ترجمه محمدحسین نوحی­نژاد. تهران، امیرکبیر.

-     ضیائی بیگدلی، محمّدرضا. (1375). اسلام و حقوق بین‌الملل. تهران: نشر گنج دانش.

-     عمیدزنجانی، عباس‌علی. (1367). فقه سیاسی. جلد سوم، تهران: امیرکبیر.

-     مشیرزاده، حمیرا. (1386). تحول در نظریه های روابط بین­الملل. تهران، سمت.

-     مصفا، نسرین. (1385). نگاهی به سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی.

-     نقدی نژاد، حمید. (1388). روابط ایران و ترکیه: حوزه های همکاری و رقابت. تهران: دانشگاه آزاد اسلامی.

-     نقیب‌زاده، احمد. (1381). تأثیر فرهنگ ملی بر سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران. تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین‌المللی.

-     یاسری، ابوذر. (1388). رژیم اسرائیل و جمهوری‌اسلامی‌ایران؛ تعارض هویّت و منافع ملّی. تهران: پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات.

-     آجورلو، حسین. (1390).”تحولات سوریه؛ ریشه ها و چشم اندازها“. فصـلنامه­ی مطالعـات خاورمیانه. سال هجدهم، شماره سوم.

-     افضلی، رسول و متقی،افشین. (1390). ”بررسی و تبیین ژئوپلیتیکی اسلام گرایی اعتدالی در سیاست خارجی ترکیه از 1995 تا 2011، با رویکرد سازه انگاری“. فصلنامه روابط خارجی، سال 3، شماره 4.

-     اقبال،ا. (1392). ”فرایند تحول در جریان اسلام گرایی در ترکیه:از آرمان­گرایی تا عمل­گرایی“. فصلنامه مطالعات خاورمیانه، سال 20، شماره1.

-     امیدی­، علی و رضایی، فاطمه. (1390). ”نوعثمانی گرایی جدید در ترکیه: شاخص‌ها وپیامدهای آن در خاورمیانه“. فصلنامه روابط خارجی. سال 3، شماره3.

-     باقری دولت­آبادی، علی و نوروزی­نژاد، ج. (1393). ”بررسی علل دگردیسی در سیاست خارجی ترکیه بر اساس رهیافت سازه­انگاری“. فصلنامه مطالعات سیاسی جهان اسلام. سال دوم، شماره .9

-     تقی­پور، سحر. (1392). ”پویش­های سیاست خارجی ترکیه در قبال اقلیم کردستان عراق تحت تاثیر بهار عربی“. گزارش نشست گروه ترکیه شناسی، تهران، پژوهشکده مطالعات استراتژیک خاورمیانه.

-     چگینی زاده، غلامعلی و خوش اندام، بهزاد. (1389). ”تعامل و تقابل پیرامون­گرایی و غربگرایی در سیاست خارجی ترکیه“. فصلنامۀ راهبرد، سال نوزدهم، شمارۀ 5.

-     حاتمی، محمدرضا. (1394). ”شکل‌گیری داعش در پویش جهانی شدن“. فصلنامه مطالعات روابط بین الملل، دوره 8، شماره 30.

-     حیدری، محمدعلی و رهنورد، حمید. (1390). ”نوعثمان­گرایی و سیاست خاورمیانه ای ترکیه (با تأکید بر تحولات بهار عربی)“. فصلنامۀ ره­نامه سیاستگذاری، سال دوم، شمارۀ 2.

-     سازمند، بهاره. (1384). ”تحلیل سازه انگارانه از هویت ملی در دوران جنگ تحمیلی“. فصلنامه مطالعات ملی، شماره .22

-     ساعی، احمد و محمدزاده، مهدی. (1392). ”حزب عدالت و توسعه و هژمونی کمالیسم“.  فصلنامه مطالعات اوراسیای مرکزی، دوره ششم.

-     سیمبر، رضا و قاسمیان، روح الله. (1393). ”مؤلفه های اساسی محیط امنیتی ایران و سوریه“. فصلنامه پژوهشهای راهبردی سیاست، سال سوم، شماره 9.

-     طباطبایی، سیدمحمد و فضلی­خوانی، اکرم. (1393). ”سیاست خارجی ترکیه در قبال بیداری اسلامی در جهان عرب“. پژوهشنامه روابط بین الملل،دوره 7، شماره 25.

-     علی­حسینی، علی و نصراصفهانی، محسن. (1392). ”وقوع انقلاب اسلامی و تحلیل بر ساخت گرایانه رفتار کشور ترکیه در قبال جمهوری اسلامی ایران“. فصلنامه مطالعات انقلاب اسلامی، سال نهم، شماره 34.

-     فلاح، ر. (1391). ”مبانی گفتمانی و رفتاری اسلام­گرایان ترکیه در حوزه سیاست­ورزی“. فصلنامه مطالعات راهبردی جهان اسلام، شماره 51.

-     فرزندی، عباسعلی. (1391). اهمیت راهبردی سـوریه برای جمهوری اسلامی ایران. سایت پرسمان اندیشه سیاسی ، فصلنامه پژوهش­های سیاسی جهان اسلام، سال 3، شماره .3

-     قاسمی،حسین. (1388). سیاست خارجی دولت اسلام­گرای ترکیه. ماهنامه معاونت آموزش و پرورش، رویداد‌ها و تحلیل‌ها، سال 23، شماره233.

-     کسرایی، محمد­سالار، داوری­مقدم، سعید. (1393). برآمدن داعش در خاورمیانه :تحلیل جامعه شناختانه. فصلنامه روابط خارجی. سال7،شماره 1.

-     محمد­شریفی، مجید و دارابی­منش، مریم. (1392). راهبرد کلان آمریکا و چرخش سیاست خارجی ترکیه در خاورمیانه.  فصلنامه علمی پژوهشی پژوهش های سیاسی جهان اسلام. سال سوم، شماره3.

-     مسعودنیا، حسین. فروغی، عاطفه و چلمقانی، مرضیه. (1391). ترکیه و بحران سوریه، از میانجیگری تا حمایت از مخالفان دولت، فصلنامه مطالعات سیاسی جهان اسلام. سال اول، شماره 4.

-     نوری، وحید و ملکوتی، محمد. (1391). عدالت طلبی در سیاست خارجی ایران. فصلنامه سیاست خارجی. سال26، شماره1.

-     نیاکویی، سیدامیر و بهمنش، حسین. (1391). بازیگران معارض در بحران سوریه: اهداف و رویکردها.  فصلنامه روابط خارجی. سال پنجم، شماره 4.

-     هادیان، ناصر. (1382). سازه­انگاری از روابط بین­الملل تا سیاست خارجی. فصلنامه سیاست خارجی. شماره 68.

-     کوزه­گر، ولی. (1386). پیروزی مجدد اسلام­گرایان در ترکیه و آینده سیاست خارجی این کشور. تهران: معاونت پژوهش‌های سیاست خارجی. مرکز تحقیقات استراتژیک.

 

-     Hannes R. Stephan, (2004). Constructivism in international Relation .The Politics of Reality, Book Review, SPIRE, keele university. By Maja Zehfuss. Cambridge: Cambridge University Press.

-     Nasr, Vali (October 18, 2006), The Shia Revival: How Conflicts within Islam Will Shape the Future,. New York, W. W. Norton & Company.

-     Taspinar, Omer (2012), Turkey; the new Model? From the book, the Islamists are coming: who they really Are?.  (s.l.), Wilson Center and the U.S. Institute of Peace.

-     Ulgen, Sinan (2010), “Place in the Sun or Fifteen Minutes of Fame? Understanding Turkey’s New Foreign Policy”, [Online]. available at: www.CarnegieEndowment.org.

-     Wahyu, Wicaksana. (2013). The Constructivist Approach towards Foreign Policy Analysis. [Online]. Available at: http://citeseerx.ist.psu.edu/viewdoc.

-     Zehfuss, Maja. (2002). Constructivism in International Relations, London: Cambridge Univ.

-     Adler, E. (1997).“Seizing the Middle Ground: Constructivism in World Politics”. European Journal of International Relations. Vol. 3(3).

-     Checkel, Jeffrey. T. (1998). “The Constructivist Turn in International Relations Theory”. World Politics, Vol. 50(2). pp. 324-348.

-     Checkel, Jeffrey. T. (1997).“Norms and Domestics politics: Bridging the Rationalist-Constructivist”. European Journal of International Relations, Vol. 3(4)., 1997

-     Dagi, I.D, (2005) “Transformation of Islamic Political Identity in Turkey: Rethinking the West and Westernization”, Turkish Studies. Journal, Vol.6 (1).

-     Kanat, K. B. (2010). “AK Party’s Foreign Policy: Is Turkey Turning Away from the West?”. Insight Turkey, file.insightturkey.com, Vol.12 (1). pp. 205-225.

-     Karimifard, Hossein. (2012).“Constructivism, National Identity and Foreign Policy of the Islamic Republic of Iran” Asian Social Science, Vol. 8(2).

-     Moshirzadeh, Homeira. (2010), “Domestic Ideational Sources of Iran's Foreign Policy”. Iranian Review of Foreign Affairs, Vol.1 (1).

-     CSIS. (2012). “Foreign Minister of Turkey Ahmet Davutoğlu, Turkey's Foreign Policy Objectives in a Changing World”. available at:http://csis.org/files.

-     Sandrin, Paula. (2009). “Turkish foreign policy after the end of cold war from securitizing to desecuritizing actor”. available at:  www.lse.ac.uk/europeanInstitute/research.