جایگاه راهبردی یمن در سیاست خارجی و امنیتی ترامپ

نوع مقاله: پژوهشی

نویسندگان

1 دانش آموخته کارشناسی ارشد گروه علوم سیاسی، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران

2 استاد گروه روابط بین‌الملل، دانشگاه تهران، تهران، ایران

چکیده

چکیده
این روزها اقدامات ترامپ در صدر اخبار منطقه و جهان است. قراردادهای جدید او در فروش تسلیحات نظامی، موجی از نگرانی­ برای رشد عنان­گسیخته جنگ­افزارها در جهان ایجاد کرده است. دولت ترامپ از زمان روی کار آمدن با ادعاهای مکرری مبنی بر ورود مستقیم به عرصه نظامی در منطقه، توجهات را به خود جلب کرده است. وی ابتدا با مطرح کردن منطقه امن در سوریه، در صدد بود که حضور مستقیم آمریکا را در منطقه غرب آسیا موجه جلوه دهد که با مخالفت روسیه و ایران تعدیل‌هایی در طرح خود ایجاد کرد. با توجه به مشکلات عدیده­ای که واشنگتن برای ورود به عرصه نظامی سوریه دارد، ترامپ گزینه جدید را برای عرض اندام آمریکا در منطقه انتخاب کرده است که در این باره ترامپ دستور استفاده از پهبادهای آمریکایی را برای بمباران مناطق مختلف یمن به بهانه مبارزه با القاعده داده است. سؤال اصلی پژوهش این است که اهمیت راهبردی یمن در سیاست خارجی و امنیتی ترامپ در چیست؟ یافته­های پژوهش نشان می­دهد که ترامپ با اهدافی همچون پاره کرده حلقه­های محور مقاومت، حذف ایران از معادلات منطقه و نیز جلوگیری از سرایت امواج شیعه­گری به عربستان، رویکردی سخت و قدرت­طلبانه را در قبال تحولات یمن اتخاذ کرده است. وی برای به رخ کشیدن قدرت آمریکا در منطقه از دست زدن به اقدامات نمایشی ابایی ندارد و با نگاهی کاسب­کارانه و منفعت­محور به تحولات یمن، انبار سلاح­های غربی را با دلارهای نفتی مرتجعین عرب به منطقه سرازیر می­کند. روش پژوهش توصیفی _ تحلیلی و بر مبنای رئالیسم تهاجمی شکل می­گیرد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The strategic position of Yemen in foreign policy and security

نویسندگان [English]

  • Hamid Dorj 1
  • ُSeyed Davoud Aghaei 2
1 Staff at Payam Noor University, Yasouj Center
2 Professor of International Relations, University of Tehran, Tehran, Iran
چکیده [English]

These days,Tramp's actions are at the top of the region's and the world's news.His new contracts for the sale of military weapons have created a wave of worries about the growing crippling of warfare in the world. Tramp's government has attracted attention since it came up with frequent claims that it has entered the military arena in the region.He initially sought to justify the direct presence of the US in the West Asian region, with opposition from both Russia and Iran, creating modifications to his plan by introducing a safe area in Syria.Tramp has chosen a new option for the United States in the region, given the many problems that Washington faces to enter the Syrian military arena,in which Tramp ordered the use of American drone to bombard Yemen's various areas under the pretext of fighting.With al-Qaeda.The main question of the research is that what is the strategic importance of Yemen in foreign policy and security of Tramp?The findings of the study indicate that Tramp has adopted a rigorous and power-hungry approach to Yemen's developments with goals such as tearing down the axis of resistance,removing Iran from regional equations,and preventing the spread of Shiite waves to Saudi Arabia,Is.He does not complain about taking American action in the region to take a dramatic action,and with a comforting, profit-oriented view of the developments in Yemen,the stockpile of Western weapons is flooding the oil dollars of the Arab reactionaries into the region.The research method is descriptive-analytic and based on invasive realism.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Yemen
  • Donald tramp
  • Aggressive realism
  • Geopolitics
  • Middle East

جایگاه راهبردی یمن در سیاست خارجی و امنیتی ترامپ

 

حمید درج

کارشناس ارشد گروه علوم سیاسی، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران

دکتر سید داود آقائی[1]

دکترای گروه روابط بین‌الملل، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران

(تاریخ دریافت 29/7/96 - تاریخ تصویب 17/11/96)

 

 

چکیده

این روزها اقدامات ترامپ در صدر اخبار منطقه و جهان است. قراردادهای جدید او در فروش تسلیحات نظامی، موجی از نگرانی­ برای رشد عنان­گسیخته جنگ­افزارها در جهان ایجاد کرده است. دولت ترامپ از زمان روی کار آمدن با ادعاهای مکرری مبنی بر ورود مستقیم به عرصه نظامی در منطقه، توجهات را به خود جلب کرده است. وی ابتدا با مطرح کردن منطقه امن در سوریه، در صدد بود که حضور مستقیم آمریکا را در منطقه غرب آسیا موجه جلوه دهد که با مخالفت روسیه و ایران تعدیل‌هایی در طرح خود ایجاد کرد. با توجه به مشکلات عدیده­ای که واشنگتن برای ورود به عرصه نظامی سوریه دارد، ترامپ گزینه جدید را برای عرض اندام آمریکا در منطقه انتخاب کرده است که در این باره ترامپ دستور استفاده از پهبادهای آمریکایی را برای بمباران مناطق مختلف یمن به بهانه مبارزه با القاعده داده است. سؤال اصلی پژوهش این است که اهمیت راهبردی یمن در سیاست خارجی و امنیتی ترامپ در چیست؟ یافته­های پژوهش نشان می­دهد که ترامپ با اهدافی همچون پاره کرده حلقه­های محور مقاومت، حذف ایران از معادلات منطقه و نیز جلوگیری از سرایت امواج شیعه­گری به عربستان، رویکردی سخت و قدرت­طلبانه را در قبال تحولات یمن اتخاذ کرده است. وی برای به رخ کشیدن قدرت آمریکا در منطقه از دست زدن به اقدامات نمایشی ابایی ندارد و با نگاهی کاسب­کارانه و منفعت­محور به تحولات یمن، انبار سلاح­های غربی را با دلارهای نفتی مرتجعین عرب به منطقه سرازیر می­کند. روش پژوهش توصیفی _ تحلیلی و بر مبنای رئالیسم تهاجمی شکل می­گیرد.

 واژههای‌ کلیدی : یمن، دونالد ترامپ، رئالیسم تهاجمی، ژئوپلیتیک، خاورمیانه.   

   مقدمه

خاورمیانه و شمال آفریقا از سال 2011 میلادی در معرض شوک­ها و تکانه­های شدید ناشی از انقلاب­های عربی قرار گرفته است که در این رابطه تحولات یمن از اهمیت ویژه­ای برخوردار است. یمن که برخی از تحلیلگران از آن به افغانستان جهان عرب و برخی دیگر آنرا به سبب شکست عبدالناصر در دهه شصت، ویتنام جهان عرب می‏نامند، شرایط بحرانی را پشت سر می‏گذارد.بحران یمن همانند سایر بحران‌های کشورهای منطقه خاورمیانه از ماهیتی هویتی و ساختاری برخوردار است. ناپایداری‌های اجتماعی سبب بروز جنگ‌های داخلی شده است. منطقه خاورمیانه اکنون بنا بر مداخله عوامل متعدد داخلی و خارجی دچار درگیری‌های چند سویه است. جنگ‌های درون‌مرزی و درون کشوری و جنگ‌های برون‌مرزی، منطقه را در برگرفته است. این روند در آینده نزدیک مشکلات و مصائب بیشتری را به لحاظ اجتماعی، سیاسی و اقتصادی بر خاورمیانه بار می­کند، همچنین بر دایره شکاف‌ها می‌افزاید و  باعث بازتولید خشونت و جنگ با ابعاد گسترده‌تر و پیچیده‌تر می‌­شود. اوضاع پیچیده سیاسی و امنیتی، این کشور را بی‌ثبات کرده و بحران سیاسی در این کشور بر بخش‌های عمده اقتصادی و معیشت مردم تأثیرات منفی گذاشته است. شایان‌ ذکر است در صورت حضور آمریکا در یمن عرصه برای حضور ایران سخت­تر و برای عربستان تسهیل خواهد شد. حمله نظامی عربستان سعودی به یمن در 2015 میلادی در حالی وارد سومین سال خود شده است که به دنبال تغییر سیاست­های آمریکا، پیش­بینی می­شود به جنگی دامنه­دار در منطقه تبدیل شود. با انتخاب دونالد ترامپ به عنوان سکاندار سیاست آمریکا به نظر می­رسد واشنگتن به دنبال افزایش کنشگری خود در این منطقه است. به ‌ویژه آنکه اهمیت جزایر راهبردی یمن و تنگه باب­المندب که مشرف به دریای سرخ  هستند؛ همچنین برخوداری یمن از منابع نفت و گاز در شمال و جنوب، باعث شده است تا این کشور در نگاه رئیس جمهور تاجرمآب و منفعت‌طلب آمریکا از اهمیت خاصی برخوردار شود. از این­رو دستگاه سیاست خارجی آمریکا درصدد توسعه مانور در یمن است. در این راستا افزایش ناامنی در یمن و باب­المندب و گسترش فعالیت القاعده می­تواند زمینه­ساز مشارکت مستقیم واشنگتن در حمایت از حملات نظامی عربستان شود.

سفر اخیر ترامپ به عربستان که کلیدی­ترین متحد آمریکا در منطقه است، نیز در قالب تشدید کانون‌های بحران در غرب آسیا قابل پیگیری است. از یک­ سو، روابط عربستان و ایالات متحده در زمان اوباما فروغ گذشته را نداشت و با وجود قراردادهای نظامی میان این دو، آمریکا در مهم­ترین بحران خارجی عربستان یعنی یمن، تمام قد در کنار آن قرار نگرفت و بیشتر  نقش هماهنگ‌کننده اطلاعاتی و پشتیبانی هوایی را بر عهده داشت؛ از سوی دیگر، در حال حاضر اعراب درصددند تا دولت جدید آمریکا را به مداخله بیشتر در منطقه ترغیب کنند و مواضع اخیر مقامات آمریکا نیز نشان‌دهنده ﺗﺄیید این مسئله است. در نتیجه به جرﺃت می‌توان اظهار داشت که ترامپ تلاش دارد تا یکبار دیگر در کنار متحدان عرب قرار گیرد و زمینه را هرچه بیشتر برای فروش سلاح به آن‌ها فراهم کند. قرارداد فروش100 میلیارد دلاری تسلیحات آمریکایی به عربستان سعودی را می‌توان یکی از بزرگ‌ترین قراردادهای فروش تسلیحات، نه‌ تنها در خاورمیانه، بلکه در کل جهان دانست که این امر کم‌سابقه است؛ این امر مسلماً دور جدیدی از رقابت تسلیحاتی را در منطقه خاورمیانه آغاز خواهد نمود که منافع عظیم آن به جیب شرکت‌های تسلیحاتی آمریکایی خواهد رفت و در راه وعده‌های انتخاباتی ترامپ مبنی بر ایجاد شغل برای آمریکائیان مؤثر خواهد بود. انعقاد این قراردادها هم‌زمان با اولین سفر خارجی دونالد ترامپ به عربستان، حاکی از اولویت مسائل تجاری و اقتصادی در نزد دولت ترامپ است. صحبت‌های ضد ایرانی پادشاه عربستان و دونالد ترامپ در دیدارهای رسمی در عربستان حاکی از تکرار سیاست‌های دیرینه دولت آمریکا در منطقه خاورمیانه در مخالفت با جمهوری اسلامی ایران و به نفع ریاض است؛ از سوی دیگر قرار است این توافق در مدت 10 سال برای کمک به افزایش توان دفاعی عربستان به بیش از 300 میلیارد دلار افزایش یابد که عمده هدف آن افزایش توان دفاعی عربستان در برابر قدرت منطقه‌ای ایران است که این امر در حقیقت مسائل منطقه به‌خصوص بحران یمن را نیز در بر می‌گیرد و دورنمای حل این قضیه را خیلی بعید می‌نماید و آتش افروخته جنگ یمن را همچنان شعله‌ور نگه خواهد داشت و هر روز بر خرابی‌ها و شهدای این تراژدی قرن بیست و یکم خواهد افزود. سؤال اصلی پژوهش این است که اهمیت راهبردی یمن در سیاست خارجی و امنیتی ترامپ در چیست؟ یافته­های پژوهش نشان می‌دهدکه ترامپ با اهدافی همچون پاره کردن حلقه­های محور مقاومت، حذف ایران از معادلات منطقه و نیز جلوگیری از سرایت امواج شیعه­گری به عربستان، رویکردی سخت و قدرت­طلبانه را در قبال تحولات یمن اتخاذ کرده است. وی برای به رخ کشیدن قدرت آمریکا در منطقه از دست زدن به اقدامات نمایشی ابایی ندارد و با نگاهی کاسب­کارانه و منفعت­محور به تحولات یمن، انبار سلاح­های غربی را با دلارهای نفتی مرتجعین عرب به منطقه سرازیر می­کند. پژوهش حاضر با بهره­مندی از روش توصیفی - تحلیلی و با تکیه بر نظریه­ی رئالیسم تهاجمی شکل خواهد گرفت. برای انجام پژوهش از منابع کتابخانه­ای و اینترنتی استفاده شده است.

چهارچوب نظری: رئالیسم تهاجمی                                                                                              

واقع­گرایی تهاجمی به پیروی از دیگر گرایش­های فکری بین­الملل، دستگاه فکری خود را بر اساس آموزه­ها و مفروضه­های واقع­گرایانه بنیان نهاده است. پیروان این مکتب، ضمن اینکه در چهارچوب واقع­گرایی دولت­ها را به عنوان بازیگران اصلی صحنه روابط بین­الملل به رسمیت می­شناسند، بر این باورند که این قدرت­های بزرگ هستند که سیاست­های بین­الملل را شکل می­دهند و در تأثیرگذاری بر سیستم بین­الملل، برون داده­های قدرت­های بزرگ تعیین­کننده می­باشد (کامل، 1383: 4). واقع­گرایان تهاجمی چنین استدلال می­کنند که آنارشی دولت­ها را وادار می­سازد تا قدرت یا نفوذ نسبی خود را به حداکثر برسانند. دولت­ها می­کوشند با به حداکثر رساندن قدرت و نفوذ خود، امنیت خویش را به حداکثر برسانند. از دید واقع­گرایان تهاجمی، آنارشی بین­المللی حائز اهمیت زیادی است. لذا تلاش دولت­ها برای کسب امنیت ممکن است به تعارض با دیگران منجر شود و چون کسب قدرت دولتی به معنای از دست رفتن قدرت دولت دیگر است، نتیجه محتوم این چنین بازی، تضاد و کشمکش است (مشیرزاده، 1389: 130).

دولت­ها برای تضمین بقای خویش باید حفظ یا بهبود موضع قدرت خویش را هدف اصلی سیاست خارجی خویش قرار دهند و از آنجا که قدرت در تحلیل نهایی به معنی توانایی اقدام به جنگ است، لذا دولت­ها همواره بر ایجاد تشکیلات نظامی ﺗﺄکید دارند (فالتزگراف و دوئرتی، 1383: 162)؛ بدین ترتیب، واقع­گرایان تهاجمی، قدرت­های بزرگ را به گونه­ای توصیف می‌کنند که بی­وقفه در پی کسب قدرت هستند. آنان بر این اعتقادند که نظام بین­الملل، قدرت‌های بزرگ را مجبور می­کند تا قدرت نسبی خود را افزایش دهند، زیرا آنها بدین طریق می­توانند امنیت خود را ارتقاء بخشند. به عبارت دیگر مسئله «بقا» حکم رفتار تهاجمی را صادر می­کند. عملکرد تهاجمی قدرت­های بزرگ تنها به دلیل برخورداری از انگیزۀ سلطه­جویی نیست، بلکه آنها مجبور هستند تا برای افزایش امکان و مدت بقای خویش به دنبال قدرت بیشتری باشند (متقی و دیگران، 1389: 10). جان مرشایمر، ﺗﺄکید دارد که قدرت­های بزرگ بازیگران عقلایی هستند. آنها نسبت به محیط خارجی خود آگاهند و برای بقای خود در این محیط رفتار استراتژیک مناسب را انتخاب می­کنند. به خصوص آنها به اولویت­های دیگر دولت­ها و اینکه رفتارشان چه تأثیری بر رفتار دولت­های دیگر دارد و همچنین این مسئله که رفتار دولت­های دیگر چه تأثیری بر استراتژی آنها برای بقا دارد توجه می­نمایند. علاوه بر این، دولت‌ها نه تنها به عواقب کوتاه مدت و فوری بلکه به پیامدهای بلند مدت اعمال خود نیز توجه دارند (ذبیحی، 1394: 5). فرید زکریایکی دیگر از مهم­ترین نظریه­پردازان واقع­گرایی تهاجمی بر آن است که تاریخ نشان می­دهد دولت­ها در شرایطی که به شکلی فزاینده ثروتمند می­شوند، به ایجاد ارتش­های بزرگ روی می­آورند، خود را درگیر مسائل خارج از مرزهایشان می­کنند، و به دنبال افزایش نفوذ بین‌المللی خود می­روند (Zakaria, 1998: 3). واقع­گرایان تهاجمی بر این نظرند که توانایی­های نسبی تا حد زیادی به نیات دولت­ها شکل می­دهند. هنگامی که دولتی قدرتمندتر می­شود، می­کوشد نفوذ خود را افزایش دهد و به حداکثر برساند و محیط بین‌المللی را کنترل نماید. بنابراین دولت­ها در مواردی که تصمیم­گیرندگان اصلی آنها تصور کنند توانمندی نسبی کشور بیشتر شده است راهبردهای تهاجمی را با هدف بیشینه­سازی قدرت و نفوذ خود دنبال خواهند کرد. بنابراین هر اندازه که قدرت یک دولت افزایش می‌یابد، این دولت به سیاست­های خارجی تجاوز­گرایانه و توسعه­طلبانه­تری روی می‌آورد (Taliaferro,1999:1). واقع­گرایی تهاجمی از تبیین سیاست خارجی به فهم سیاست بین­الملل می­رسد و رسیدن به امنیت مطلق را مهم­ترین خواسته­ی قدرت­های بزرگ می­داند که تنها از طریق قدرت و دستیابی به هژمون قابل تحصیل است. قدرت­های مزبور، بازیگران اصلی نظام ­بین­الملل هستند و در یک محیط آنارشیک به دنبال حفظ بقاء و افزایش قدرت خود می­باشند و لذا در طرح و برنامه­ریزی سیاست خارجی خود، تلاش دارند نسبت به دیگر بازیگران به برتری برسند (متقی و دیگران، 12: 1389).

در واقع آمریکا از جمله کشورهای تأثیرگذار در نظام بین­الملل است که در تحولات یمن از سران حاکم حمایت کرده و در راستای حفظ و تثبیت قدرت اقلیت حاکم بر مسند قدرت گام بر می­دارد. نکته حائز اهمیت این که ایالات متحده آمریکا و متحدان منطقه­ای آن در چهارچوب نظریه رئالیسم تهاجمی، وقوع تحولات سیاسی در یمن را تهدیدی علیه امنیت و منافع خود تلقی می­کنند و با اعمال سیاست دخالت فعال در این کشور سعی دارند از افزایش قدرت رقبا به ضرر خود جلوگیری کنند و در این راستا می­کوشند تا با به حداکثر رساندن قدرت خود، نقش و امنیت خود را در منطقه به حداکثر رسانده و با جهت­دهی مناسب به تحولات سیاسی یمن به نفع خود به جایگاه هژمونیک در منطقه خاورمیانه دست یابند. پژوهش موجود با بهره­مندی از این مفاهیم نظری، به بررسی جایگاه یمن در سیاست خارجی و امنیتی ترامپ و رفتار واشنگتن در قبال تحولات این کشور می­پردازد.

اهمیت راهبردی یمن در معادلات منطقه­ای و بین­المللی   

یمن، کشوری عربی در جنوب غربی آسیا و در جنوب شبه­جزیره عربستان، واقع در خاورمیانه، و پایتخت آن شهر صنعا است. موقعیت جغرافیایی این کشور برای بازیگران منطقه­ای و فرا­منطقه­ای از اهمیت ویژه‏ای برخوردار است. بیش از 99درصد مردم یمن مسلمان هستند. هرچند آمار رسمی و دقیقی از درصد جمعیت شیعه و سنی در این کشور وجود ندارد، اما می­توان گفت حدود 35 درصد جمعیت این کشور را شیعیان و 65 درصد را اهل تسنن تشکیل می­دهند (عباسی و گلچین، 1394: 77). یمن مرزهای دریایی گسترده‌ای در دریای سرخ و خلیخ عدن دارد. موقعیت استراتژیک این کشور از نظر اشراف بر شاخ آفریقا و امکان کنترل تحرکات این منطقه و نیز سواحل شرقی آفریقا از راه مرزهای دریایی جنوب و غرب یمن و نیز جزیره سوکاترا، اهمیت ویژه­ای به این کشور داده است. به علاوه اشراف این کشور بر تنگه باب­المندب به آن اهمیت مضاعفی داده است. درواقع درصد زیادی از رفت و آمدی که در کانال سوئز صورت می­گیرد، از باب­المندب هم عبور می­کند. پس به همان میزان که کانال سوئز اهمیت دارد، باب­المندب هم مهم است (درایسدل و بلیک، 1386: 178)؛ همچنین بیشتر صادراتی که از خلیج­فارس و از کانال سوئز و خط لوله سومد می­گذرد از تنگه باب­المندب عبور می­کند. زیرا این تنگه کنترل‌کننده کانال سوئز است که پیوند استراتژیک بین اقیانوس هند و دریای سرخ را برقرار می­کند (رودریگو و ربیعی، 1385: 44). باب­المندب یک گلوگاه راهبردی مهم برای تجارت دریایی بین­المللی و کشتیرانی و نیز انتقال انرژی است. اهمیت آن به اندازه اهمیت کانال سوئز برای کشتیرانی دریایی و تجارت دریایی بین آفریقا، آسیا و اروپاست. آنها به شدت نگران پیروزی انصارالله و حوثی­ها هستند؛ زیرا کنترل یمن توسط حوثی­ها سبب قطع دسترسی رژیم صهیونیستی به اقیانوس هند از طریق دریای سرخ شده و مانع دسترسی راحت زیردریایی­های رژیم صهیونیستی برای ورود به خلیج­ فارس برای تهدید ایران می­شود. همین امر موجب گردید تا کنترل یمن یکی از محورها و نکات مهم گفتگوهای نتانیاهو با کنگره امریکا در 3 مارس 2015 باشد. اما در سوی دیگر عربستان سعودی به عنوان متحد منطقه­ای آمریکا نیز به شدت از اینکه یمن به متحد ایران تبدیل شود هراس دارد و بیم آن دارد که این رویدادها تمامی شبه جزیره عربستان را ضد خاندان سعودی برانگیزد. بازداشتن ایران، چین و روسیه از به دست آوردن جای پای راهبردی در یمن از جمله نگرانی­های امریکاست (Nazemroaya, 2015: 1-5).

این تنگه برای آمریکا به حدی اهمیت دارد که آنرا در لیست مراکز هفت‏گانه استراتژیکی کشتی‏های نفتی جهان قرار داده است. برآورد جدی نشان می­دهد که 8/3 میلیون بشکه نفت خام و محصولات پتروشیمی پالایش شده در سال 2013 از این آبراه به مقصد اروپا، امریکا و آسیا صادر شده است که افزایش 9/2 میلیون بشکه­ای در روز را در مقایسه با سال 2009 نشان می­دهد (Ghazali, 2015: 3). تنگه باب­المندب حدود 18 مایل پهنا دارد و حمل و نقل تانکرهای نفتی را به دو کانال تردد دو مایلی محدود کرده است. مسیرهای تردد ورود و خروج در این تنگه از طریق این کانال‌های دو مایلی ساماندهی شده است. بستن تنگه باب­المندب می­تواند تانکرهای نفتی خلیج فارس را از رسیدن به کانال سوئز و خط لوله سومد محروم کند و آنها را به سمت دماغه جنوبی افریقا منحرف کند و سبب افزایش زمان و هزینه صدور نفت شود؛ به علاوه، جریان نفت جنوبی اروپا و افریقا دیگر نمی­تواند مهمترین مسیر مستقیم صدور کالا و نفت به بازارهای آسیا از طریق کانال سوئز و تنگه باب­المندب را طی کند (Ryan, 2015: 5).

 

نقشه 1 : اهمیت راهبردی یمن و مسیرهای تردد دریایی

 

(Ryan, 2015: 3)

 یمن موقعیت سوق­الجیشی بالایی دارد و حاصل­خیزترین کشورهای شبه­جزیره است. این کشور با تسلط بر تنگه «باب‌المندب» می­تواند دریای سرخ را به کنترل درآورد و با استفاده از جزیره استراتژیک «بریم» می­تواند این تنگه مهم را ببندد و از آنجایی که بلندترین جزیره (زقر) را در منطقه در اختیار دارد می­تواند فعالیت­های دریایی در منطقه خلیج عدن و دریای سرخ را به کنترل خود درآورد (نجات و دیگران، 1395: 147). این کشور یکی از نقاط حساس استراتژیکی مورد نظر شرق و غرب به شمار رفته و به علت دارا بودن موقعیت خاص جغرافیایی و بنادر و جزایر مهم، در طول تاریخ مطمح نظر استعمارگران بوده و صفحات تاریخ این کشور را حوادث گوناگون پر کرده است. این کشور از لحاظ استراتژیکی دارای اهمیّت ویژه‌ای است، زیرا یمن جنوبی در بخش شمال غربی و شمال شرقی «باب المندب» قرار گرفته و این تنگه بین دریای سرخ و اقیانوس هند واقع شده است و نزدیک‌ترین آبراه بین شرق و غرب است (منصوری، 1394: 3). مهم‌ترین نگرانی سیاست‌گذاران کاخ سفید، مجاورت این کشور با عربستان و توان بالای تأثیرگذاری رویدادهای یمن بر همسایه شمالی خود به‌عنوان متحد راهبردی آمریکا در منطقه است. نکته دیگر، اهمیت تنگه باب‌المندب در تجارت دریایی و به ‌ویژه انرژی است که با توجه به پایگاه‌های قدرتمند القاعده در منطقه یمن، بی‌ثباتی دولت و یا به قدرت رسیدن گروه‌های تندرو می‌تواند با ناامن کردن این مسیر راهبردی، خسارت‌های جبران‌ناپذیری بر اقتصاد جهان و به ‌ویژه غرب بر جای بگذارد. رقابت منطقه‌ای با جمهوری اسلامی ایران و همچنین امنیت رژیم صهیونیستی از دیگر مواردی است که اهمیت یمن را در معادلات منطقه‌ای مقامات آمریکایی بالا برده است. بر همین اساس، دولتمردان آمریکایی، خوب می‌دانند که از دست دادن یمن برای آن‌ها به معنی ناامن شدن عربستان، خلیج‌فارس، نفت و در یک‌کلام از دست دادن منطقه راهبردی غرب آسیا خواهد بود (زواری، 1396: 3). از سوی دیگر همسایگی یمن با منطقه بحران خیز شاخ آفریقا، نگرانی های ایالات متحده آمریکا را در رابطه این کشور با این منطقه دوچندان کرده است. بنابراین باید گفت از دید آمریکا، یمن برای امنیت منطقه­ای دارای اهمیت است، نه تنها به دلیل همسایگی با عربستان سعودی، بلکه به دلیل سرایت آشفتگی سومالی ورشکسته به یمن است(محمدی عزیزآبادی و دیگران، 1396: 185). ﻣﺴﺄله مهم برای مقامات آمریکایی این است که تقویت توان انصارالله در سه سال گذشته تحت حمایت­های مردمی، تهدیدی اساسی برای رژیم صهیونیستی به شمار می­رود. در صورتی که این گروه مقاومت، روند کنونی خود را ادامه دهد در آینده نزدیک می­تواند امنیت فعالیت­های دریایی اسرائیل در دریای سرخ و باب­المندب را تحت الشعاع قرار دهد. به‌خصوص که بنادر غربی یمن در مناطق تحت کنترل انصارالله قرار دارد و می‌تواند وضعیت را در تنگه باب­المندب تحت شعاع قرار دهد. ﺗﺄکید آمریکا بر موشک­های انصارالله در واقع از این زاویه است که دریافته­اند قدرت موشکی انصارالله می­تواند تهدیدی برای منافع آمریکا و متحدان آن در مهمترین آبراه انرژی جهان نیز باشد. این موضوع باعث شده است که تسلط بر یمن همواره مدنظر قدر‌ت‌های  بزرگ جهانی و قدرت‌های منطقه‌ای و رژیم‌های سلطه‌جویی نظیر رژیم صهیونیستی قرار داشته باشد (بخشی، 1396: 1). این موقعیت راهبردی، غرب به ویژه آمریکا را واداشته است برای حفظ سلطه خود بر جریان نفت و اقتصاد جهانی، در تحولات سیاسی یمن دخالت کند. آمریکا به بهانه مبارزه با القاعده، تلاش کرد در یمن پایگاه‌های هوایی و حتی دریایی ایجاد کند. داشتن پایگاه در چنین منطقه‌ای امکان تسلط کامل بر اقیانوس هند و خلیج فارس را برای غرب فراهم می‌کند (کرمی، 1394: 2). با توجه به موقعیت ژئوپلیتیکی پادشاهی­های عربی، آنها از حمایت­های باثبات و مداوم قدرت‌های خارجی برخوردارند که کشور یمن از این قاعده استثناء نیست و هم اکنون با شورش‌ها و اعتراضات مردمی زیادی روبه­رو است.

سیاست خارجی ترامپ در خاورمیانه: مبانی و اهداف

دونالد ترامپ از حزب جمهوری‏خواه آمریکا و متعلق به جریان راست مسیحی این کشور است. این جریان با داشتن نگرشی ایدئولوژیک و در عین حال  قدرت محور، قائل به بازگشت آمریکا به دوران اقتدار گذشته و استثناگرایی آمریکایی است (نجفی­سیار، 1395: 6). از جمله متغیرهای داخلی آمریکا که در عرصه سیاست­گذاری این کشور بسیار تأثیرگذار است، جریان‏های سنتیِ اجتماعی- مذهبی می‌باشند که با نگرشی محافظه‌کارانه نسبت به مسائل اجتماعی، حامی سیاست خارجی اقتدار‌گرایانه و تهاجمی­اند. نوع گفتمان مذهبی حاکم بر این جنبش­ها، حاکی از نوعی سیاست خارجی ایدئولوژیک برای آمریکا است که می­توان دکترین بوش در سال 2000 را تجلی خوبی برای آن دانست (Cherkaoui, 2016: 5).

جنبش راست مسیحی از یک‌سو بر لزوم گسترش«ارزش­های آمریکایی» در جهان ﺗﺄکید دارد، و از سوی دیگر به«اهرم نظامی» به عنوان ابزار مناسب پیشبرد سیاست خارجی نظر دارد. مجموعاً می‏توان حامیان این جنبشِ محافظه­کار اجتماعی را عقبه مردمیِ راهبرد کلان تهاجمی به ویژه در دوران روسای جمهور جمهوری­خواهان مثل جرج دبلیو بوش دانست. دونالد ترامپ نیز در چنین چهارچوبی، با طرح شعار «ساختن عظمت دوباره آمریکا»، به دنبال احیای اقتدارگرایی آمریکا و تقویت قدرت اجتماعی و اقتصادی این کشور درعرصه‏های مختلف است (Cherkaoui, 2016: 4). با وجود اینکه ترامپ در دوران تبلیغات انتخاباتی خود با بسیاری از سران جمهوری­خواه اختلاف­نظر پیدا کرد و خود جمهوری­خواهان نیز چندان روی نامزدی وی اجماع نظر نداشتند (محمدی، 1395: 2) با این حال وی بعد از انتخابات، وفاداری خود را به حزب متبوع­اش نشان داد. در صدر فهرست کشورهای متأثر از ریاست جمهوری ترامپ، منطقه خاورمیانه قرار دارد. منطقه­ای که در مرحله پیشرفته­ای از فروپاشی قرار گرفته است. سوریه، عراق، یمن و لیبی در حال دست و پنجه نرم کردن با ترکیبی از جنگ­های داخلی و نیابتی هستند. توافق هسته­ای ایران در بهترین حالت، صرفاً یک جنبه از قدرت ایران را و تنها برای مدت زمانی محدود مدیریت می­کند. داعش نیز ممکن است ابعاد منطقه­ای خود را از دست دهد. اما همانند گروه­های دیگر، برای سال­ها، تهدید تروریستی به حساب خواهد آمد. وضعیت اسفبار میلیون­ها پناهنده، نه تنها یک فاجعه انسانی بلکه به منزله یک بار اقتصادی و استراتژیک برای کشورهای منطقه و اروپا خواهد بود (سایت میانالی، 1396: 2). درک و پیش‌بینی سیاست‌خارجی رئیس جمهور کنونی آمریکا، دونالد ترامپ در منطقه خاورمیانه دشوار است. از طرفی ترامپ، درباره خاورمیانه یک حکم کلی دارد و معتقد است «این منطقه یک باتلاق بزرگ است که ایالات‌متحده باید از آن دور بماند». از طرف دیگر منافع آمریکا همچون ﺗﺄمین امنیت اسرائیل و نفت آمریکا باعث شده است آمریکا در دوره تمام رؤسای جمهور خود نتواند از منطقه خاورمیانه صرف نظر کند؛ به عبارت دیگر، فرایند تصمیم­گیری در حوزه سیاست خارجی ایالات متحده و منافع دیرینه این قدرت در منطقه جنوب غرب آسیا که به هارتلند لقب گرفته است، چهارچوبی برای سیاست­گذاری و اجرا در منطقه خاورمیانه ایجاد کرده است که تغییر جدی در آن را به سختی می­توان پیش­بینی کرد (عالم، 1395: 1).

پیروزی دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال 2016، غیر منتظره و به شدت غافل­گیر کننده بود. ترامپ بدون این که سابقه­ای در کارهای دولتی و حکومتی داشته باشد، سکان اداره بزرگترین قدرت جهان را در اختیار گرفت. ترامپ نه برای ساختارهای سیاسی آمریکا، ارزش قایل است و نه به اصول پذیرفته شده سیاست خارجی آمریکا بها می‌دهد. ترامپ اهل مشورت با ساختارهای سیاسی، اطلاعاتی و فکری در آمریکا نیست و به شدت ضد ساختار و خود­محور است. از این نظر، دست کم چهل و پنجمین رئیس جمهور آمریکا فردی استثنایی در کاخ سفید به شمار می­آید. این باعث شده تا خطوط اصلی سیاست خارجی آمریکا به شدت کدر و مبهم باشد ((McAdams,2016. زلمای خلیل­زاد در یادداشتی که در نشنال اینترست منتشر شده، می­نویسد کاندیداهای ریاست جمهوری ایالات متحده از سال 1992به این سو، با وجود اختلاف عقیده در موضوعات خاص، همگی بر این موضوع توافق داشته­اند که باید ساختار پس از جنگ ایالات متحده حفظ شود و رهبری آمریکا به صورت گزینشی به بحران­های جهانی پاسخ دهد و صلح میان قدرت­های بزرگ را حفظ کند، اما ترامپ بسیاری از این اصول و دیگر مفروضات سیاست خارجی آمریکا را به چالش کشیده است. خلیل­زاد این تفاوت­ها را نشان دهنده پیدایش دکترین جدیدی به نام دکترین ترامپ می­خواند (یزدان­فام، 1395: 148 - 149).

از نظر بسیاری از کارشناسان، کابینه ترامپ تندروترین کابینه امریکا، دست­ کم در دو دهه اخیر است و در آن، جنگ­طلب­ترین و افراطی­ترین افراد حزب جمهوری­خواه جمع شده­اند. آنها نسبت به کابینه اوباما به شدت ایدئولوژیک هستند. در این جمع؛ اکثریت با ژنرال­هاست و در پس­ زمینه ذهنی اغلب آنها در مورد هر مسئله­ای، گزینه نظامی نقش برجسته­ای دارد (یزدان­فام، 1395: 144). ترامپ در دوران مبارزات انتخاباتی خود ﺗﺄکید می‌کرد که لازم است ایالات متحده، مخارج ﺗﺄمین امنیت متحدانش در جهان را تا می‌تواند کم کند تا از طریق صرفه‌جویی، اقتصاد داخلی ایالات متحده آمریکا را رونق بخشد و مطالبات اقتصادی مردم آمریکا را پاسخ دهد. ترامپ اعتقاد دارد که دیگر نباید کاخ سفید چتر دفاعی اعراب خاورمیانه باشد و برای آنها هزینه کند و کشورهای عربی باید خودشان هزینه‌هایشان را بپردازند؛ لذا ترامپ و حامیان تسلیحاتی او به فروش تسلیحات در آسیای غربی چشم دوخته‌اند (سلوکی، 1396: 3)‌. از نظر ترامپ، امنیت کالایی است که آمریکا تولید می­کند و در اختیار دیگران قرار می­دهد، بدون این که آنها بهای آن را بپردازند. ترامپ معتقد است آمریکا در حالی به بسیاری از کشورها «سواری مجانی» می­دهد که منافع مستقیمی در آنجا ندارد (یزدان­فام، 1395: 150- 153). او وعده داده است که به زودی داعش و تروریسم اسلامی را نابود خواهد کرد. رئیس جمهور سابق می­خواست آمریکا آنقدر قدرتمند شود تا بتواند امور و روابط جهانی را شکل دهد و در ضمن آمادگی برای مقابله با تهدیدات نظامی سنتی، از طریق برقراری موازنه قدرت منطقه­ای مانع از اقدام آن­ها علیه منافع حیاتی آمریکا و متحدینش شود. اما به نظر می­رسد ترامپ آمریکایی قدرتمند می‌خواهد تا بتواند تروریسم را نابود کرده و در فضایی ترس­آلود و بی­ثبات، کالای امنیت را به دیگران بفروشد (Kahi & Brands, 2017).

از زمان ورود دونالد ترامپ به کاخ سفید، تحولات متعددی در سیاست آمریکا ایجاد شده است. دولت ترامپ از مرزهایی که دولت باراک اوباما برای خود تعیین کرده بود، عبور کرد و این شرایط، ﺳﺆالاتی را درباره سیاست جدید آمریکا در منطقه مطرح کرده است. سرآغاز این تحولات، افزایش 9 درصدی بودجه نظامی آمریکا بود که معادل پنجاه و چهار میلیارد دلار می­شود. بودجه دستگاه‌های اطلاعاتی آمریکا هم هفت درصد افزایش یافت. آمریکا همزمان با تقویت توان نظامی و اطلاعاتی و افزایش بودجه نظامی خود، فروش سلاح­های بیشتر به عربستان سعودی و دیگر کشورهای حاشیه خلیج (فارس) را در دستور کار قرار داده است (خبرگزاری آریا، 1396: 1). در حال حاضرآمریکا با بحران و چالش مواجه بوده و تلاش ترامپ معطوف به انتقال این بحران به خارج از محیط  است.  منطقه غرب آسیا مورد توجه رئیس‌جمهور آمریکا قرارگرفته و امنیتی کردن غرب آسیا، ابزار مهم برون‌­ رفت مجتمع‌ها و شرکت‌های نظامی و صنعتی آمریکاست. آماری که از خرید تسلیحات کشورهای حوزه خلیج فارس از آمریکا و غرب اعلام می‌شود به خوبی این موضوع را آشکار می‌کند. ترامپ برخلاف اوباما که بیشتر خواسته‌ها و مطالبات تراست­های نفتی را در سیاست­های دولتش لحاظ می­کرد، سعی می­کند نماینده تراست­ها و صنایع تسلیحاتی باشد یا حداقل بین کارتل‌های نفتی  و تسلیحاتی یک توازن ایجاد کند. ضمن آنکه بحران مالی و اقتصادی آمریکا که عامل پیروزی ترامپ بود، سبب شده تا انتقال سرمایه و پول به آمریکا اهمیت پیدا کند و ترامپ به همین خاطر اولین سفر خارجی خود را عربستان انتخاب کرد و قرارداد میلیارد دلاری تسلیحاتی  را با عربستان سعودی امضا کرد (سلوکی، 1396: 2).

 بازنگری در سیاست خارجی در قبال ترکیه، نوع مشارکت نظامی و امنیتی با رژیم­های عرب خلیج فارس، نادیده گرفتن بحران­های انسانی در یمن و فلسطین و ﺗﺄکید بر حفظ امنیت اسرائیل و جریان صادرات نفت می­تواند از مهم­ترین موضوعات خاورمیانه‌ای عصر ترامپ باشد (شاهرخی، 1395: 20). در سطح منطقه­ای و حوزه نظامی، رژیم صهیونیستی و عربستان دولت ترامپ را تشویق خواهند کرد که نسبت به ایران مواضع تندتری داشته باشد و حتی او را تشویق به حمله به ایران خواهند کرد. آزمایش موشکی، انتقال سلاح به یمن و سوریه و درگیری­های نظامی محدود در خلیج فارس زمینه­های اقدامات تندتر ترامپ علیه ایران در حوزه نظامی به شمار می­آیند (یزدان­فام، 1395: 159). شدت گرفتن مواضع خصمانه آمریکا نسبت به ایران در حالی است که ظرف چند سال اخیر به خصوص بعد از توافق ایران و غرب بر سر مسائل هسته‌ای روابط آمریکا و عربستان گرمی سابق را نداشت و حتی در مواردی با انتقادهای متقابل همراه بود که این کاهش قدرت عربستان در منطقه را به همراه داشت. از این رو با موضع‌گیری سختگیرانه‌تر آمریکا نسبت به ایران در دوران ترامپ، احتمال می‌رود از سردی روابط عربستان و ایالات متحده کاسته شود. البته در مدتی که ترامپ وارد کاخ سفید شده سیگنال‌هایی مبنی بر افزایش روابط و همکاری‌های بیشتر به عربستان داده و آل­سعود نیز بارها بر آمادگی خود برای افزایش همکاری‌ با دولت جدید آمریکا ﺗﺄکید کرده است (http://donya-e-eqtesad.com)؛ همچنین دولت کنونی آمریکا، سیاست‌های اوباما در برابر ایران را مداراگونه می‌خواند و خواهان تقابل بیشتر با ایران است و بارها مواضع متعددی علیه برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) نیز اعلام کرده است. به عبارت بهتر ایجاد تنش میان ایران و کشورهای عربی گامی محکم برای تثبیت هژمونی آمریکا در منطقه است. چرا که ایران­ هراسی از یک سو به عنوان موتور محرک مسابقه تسلیحاتی و از سوی دیگر تسهیل کننده وابستگی اعراب به یک قدرت برتر در برابر ایران است چنانچه ترامپ در سفر اخیر خود از ائتلاف اعراب در برابر ایران سخن به میان آورد (جلیلیان، 1396: 2). 

آمریکایی­ها از هر راهی برای ضربه زدن به محور مقاومت، افزایش امنیت اسراییل و هم‌پیمانان خویش در منطقه حساس خاورمیانه استفاده می­کنند. بحران­های سوریه، لبنان، عراق و .. همچنین اخیراً یمن از آن موارد است. امنیتی شدن منطقه خاورمیانه، تضمین حضور آمریکایی­هاست؛ چرا که به‌ویژه بعد از حوادث 11 سپتامبر آنها معتقدند نوع حکومت کشورهای منطقه خلیج فارس از آنجایی که بر اصول دموکراسی غربی نیست همواره باعث بی­ثبات شدن جهان و افزایش حملات تروریستی می­شود در نتیجه می­بایست الگوی دموکراسی را در این کشورها پیاده کرد (منصوری، 1394: 6). نکته مهم این است که آنچه از روند سیاست­های آمریکای دوره ترامپ در قبال تحولات کنونی منطقه غرب آسیا قابل مشاهده است بیش از همه موجب رضایت کشورهای عرب منطقه می‌باشد. در واقع ترامپ برخلاف وعده­های انتخاباتی خود مبنی بر اولویت قرار گرفتن مسائل داخلی آمریکا، اینک با روحیه منفعت­طلبانه و تاجرمابانه­اش درصدد نشان دادن حسن نیت خود به کشورهای عربی است تا به موازات اجرای برنامه افزایش حضور نظامی آمریکا در غرب آسیا رضایت این کشورها برای خرید بیش از پیش تسلیحات نظامی آمریکایی را جلب نماید (سایت تحلیلی- خبری الوقت، 1396: 3).

 با این اوضاع، طبیعی است که ترامپ، منازعه و جنگ با محوریت گروه‌های تکفیری و تروریسم در غرب آسیا و امنیتی شدن این منطقه را به نفع اقتصاد آمریکا بداند. با این روند باید منتظر وقوع فجایع و حوادثی همچون حمله غافلگیرانه استراتژیک به الشعیرات در غرب آسیا و تجهیز تروریست‌های آشوبگر منطقه‌ای بود. ترامپ در عمل راهبرد مرد دیوانه را در سیاست خارجی در پیش گرفته است و این باعث شده، سیاست خارجی وی در معادلات بین‌المللی و منطقه استراتژیک خاورمیانه غیرقابل پیش‌بینی باشد (سلوکی، 1396: 4) و منافع ایالات­ متحده آمریکا و متحدان منطقه­ای آن را در منطقه راهبردی خاورمیانه با چالش جدی و عمیقی روبه­رو سازد و در مقابل، منافع و اهداف رقبای منطقه­ای و بین­المللی خود را تثبیت و ﺗﺄمین نماید که در این رابطه می­توان گفت جریان انرژی به غرب و نیز امنیت رژیم صهیونیستی به عنوان اهداف و استراتژی­های عمده ایالات متحده آمریکا در منطقه با خطر اساسی مواجه خواهد شد و بر توان و عمق راهبردی محور مقاومت اسلامی در منطقه افزوده خواهد شد. در واقع ترامپ به دنبال ثبات بلندمدت موقعیت آمریکا در منطقه بوده و در نظر دارد نه تنها هژمونی نظامی و اقتصادی را در خاورمیانه بسط دهد، بلکه به دنبال ایجاد تحولات سیاسی عمیق در معادلات سیاسی منطقه است. در همین راستا، به راهبرد همیشگی آمریکا یعنی خلق بحران و شعله‌ور کردن کانون‌های بحران در غرب آسیا روی آورده است (جلیلیان، 1396: 2).  در نهایت می­توان گفت پیش­بینی سیاست خارجی آمریکا در دوره ترامپ به خصوص پیرامون منطقه غرب آسیا بسیار پیچیده خواهد بود. او به بیان دیدگاه‌های جنگ­طلبانه پرداخته است. بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که معادله غرب آسیا، نوعی حاصل جمع صفر میان قدرت­های شیعه و سنی است که در این میان آمریکا باید با متحدان سنی خود همراهی نماید (محمدی، 1396: 3).

ترامپ و پرونده یمن

از زمان وقوع بهار عربی در سال 2011،‌ یمن دچار شوک سیاسی شده است. رهبر اقتدارگرای آن، علی عبدلله صالح، توسط فشار مردمی از قدرت برکنار شد، اما جانشین او منصور هادی نتوانست حمایت کشور خود را جلب نماید. حوثی­ها، قدرت را در سپتامبر 2014 به دست گرفتند و در مارس سال بعد،‌ ریس جمهور هادی به اجبار  به عربستان سعودی تبعید گردید. از آن زمان، یمن از درون دچار مشکل و  سبب دخالت گروه‌ها و کشورهای گوناگون در یمن گردیده است؛ بنابراین یکی از خونبارترین مناقشات در خاورمیانه که چندان به دلیل رویدادهای دیگر در سوریه و عراق مورد توجه قرار واقع نمی‌گیرد، ‌بحران یمن است. در جنگ تقریباً 3 ساله یمن، بیش از 10000 نفر کشته شده‌اند که سبب شکل­گیری یک بحران عظیم انسانی گردیده است (محمدی، 1396: 2). انتخابات ریاست جمهوری‏ ۲۰۱۶ آمریکا با برتری حزب جمهوری‏خواه به پایان رسید و دونالد ترامپ به‏عنوان چهل­ و­ پنجمین رئیس جمهور ایالات متحده شناخته شد، فردی که ﻣﺆسسات نظرسنجی چندان به پیروزی وی امیدوار نبودند و در عوض رقیب وی یعنی هیلاری کلینتون را رئیس جمهور بعدی آمریکا معرفی می­کردند (نجفی­سیار، 1395، 1). ترامپ در حالی جایگزین باراک اوباما در کاخ سفید شد که حجم انبوهی از پرونده­های پیچیده و لاینحل منطقه­ای را به ارث برده است، از قضیه فلسطین گرفته تا بحران عراق و سوریه و جنگ یمن و نیز پدیده تروریسم که در داعش تجلی یافته است (شهیدی، 1395: 1).

آمریکا از سال 2015 و به بهانه مبارزه با القاعده و داعش در کنار سعودی‌ها در یمن در حال جنگ است. هر چند با افزایش اعتراضات بین‌المللی دربارۀ تلفات بالای غیرنظامیان در جنگ یمن، باراک اوباما، رئیس جمهور سابق امریکا، در دسامبر 2016، فروش تسلیحات به عربستان را به حال تعلیق درآورد؛  اما ظاهراً پرداخت 200 میلیارد دلار از سوی مقامات سعودی به آمریکا به عنوان هزینه کمک واشنگتن به ریاض در جنگ یمن سبب شده است تا ﻣﺴﺄله فروش مجدد تسلیحات به عربستان سعودی در دولت تاجر­پیشه ترامپ مجدداً مورد بحث قرار بگیرد و گروهی از سناتورهای آمریکایی لایحه‌ای را برای تعیین شرایط جدید در کمک نظامی آمریکا به ریاض مطرح کنند. بنابراین با روی کار آمدن ترامپ به نظر می‌رسد پرونده یمن وارد فاز جدیدی شده است. ترامپ در اظهارات اخیر خود، بر تقویت بیشتر همکاری به‌منظور «جنگ با تروریسم اسلام‌گرا» و «ایجاد مناطق امن در  یمن ﺗﺄکید نموده است (مظاهری، 1396: 3). همانطور که ریچارد واکر، نویسنده و تحلیلگر هفته نامه «آمریکن فری پرس» اشاره می­کند؛ نیروهای آمریکایی از مهمترین بازیگران کنونی عرصه سیاسی در یمن هستند. آمریکایی­ها به بهانه مبازه با القاعده و تروریست­ها در حال سرکوب جنبش شیعیان در این کشور، دامن زدن به اختلافات مذهبی مسلمانان و تقویت افراطی­گری در میان اعضای القاعده یمن می­باشند. به هر صورت یمن کشور استراتژیکی است و راه دسترسی به آسیا و خاورمیانه برای آمریکایی­هاست. علاوه بر آن، می­تواند ایالات متحده را در کمک­رسانی به متحدان اصلی­اش در منطقه همچون عربستان و رژیم صهیونیستی و ضد کشورهایی همچون ایران و عراق یاری کند؛ به همین جهت است که نوعی همراهی و منافع مشترک برای القاعده و غرب در یمن جهت مقابله با قدرت­یابی شیعیان در این کشور مشاهده می­شود .(Nazemroaya, 2015: 5)

روی کارآمدن دونالد ترامپ رئیس‌جمهوری ایالات متحده آمریکا موجی از ابهام و سردرگمی در نظام بین‌الملل ایجاد کرده و چشم­انداز روابط واشنگتن با دوستان و دشمنانش را آبستن حوادث جدید کرده است. در این میان، جمهوری اسلامی ایران که پس از توافق هسته‌ای ظرفیت و توان استراتژیک خود را افزایش داده و در سطح خاورمیانه نیز به یک قدرت منطقه‌ای تبدیل شده است، در معرض سیاست‌های متناقض ترامپ و تیم سیاسی-امنیتی او قرار گرفته است. به زعم ناظران، با تحرکات و تکاپوهایی که محور عربستان و اسرائیل درخصوص گسترش نفوذ ایران در منطقه به راه انداخته‌اند و همچنین سیاست‌های تند امنیتی آمریکا، می‌توان گفت که تهران مجدداً به دستور کار اصلی آمریکا برای اعمال فشار و مهار تبدیل خواهد شد (کرمی، 1395: 2). ایالات متحده آمریکا با حضور خود در خلیج فارس و کشورهای حاشیه آن  موجب می­شود تا رقابت سالم منطقه ای ایران و توسعه حوزه نفوذ ایران کاهش و در مقابل، توسعه نفوذ رقبای ایران افزایش یابد (اخباری و نامی، 1388: 194). مسلماً آمریکایی­ها بر هم خوردن تعادل قدرت به نفع ایران را در این منطقه بر‌نمی­تابند و در پی آنند تا با ریشه­کن کردن شیعیان حوثی و جریانات نزدیک به ایران در یمن، بتوانند توازن قدرت را برای خود و متحدان منطقه­ای­شان در این منطقه استراتژیک دنیا به دست آورده و نفوذ منطقه­ای ایران را محدود سازند.

 آمریکا و هم­پیمانان منطقه­ای­اش به بهانه­های واهی مدعی حضور نیروهای ایرانی در یمن هستند. این در حالی است که نفوذ ایران در سوریه و عراق نیز رو به گسترش نهاده و دولت­های غربی و آمریکا را به واهمه انداخته است. ترامپ در مناظرات انتخاباتی گفته بود که «ما نیروی نظامی عراق را که سال‌ها با ایران درگیری داشتند و هیچکدام در این جنگ به پیروزی نمی‌رسیدند نابود کردیم و با این کار عراق را به عنوان دومین دارنده ذخایر نفت جهان به ایرانی‌ها دادیم. حالا ایرانی‌ها رفتند سراغ یمن و سوریه، آن‌ها سوریه و یمن را هم گرفته‌اند و اگر به مرزهای یمن نگاه کنید می‌بینید که آن‌ها در واقع عربستان سعودی را می‌خواهند. آن‌ها عربستان را می‌خواهند آن‌ها عراق را، سوریه را، یمن را، همه چیز را می‌خواهند. آن‌ها می‌خواهند به یک هیولا تبدیل شوند و رهبری احمقانه آمریکا این فرصت را برای آن­ها فراهم کرد» (سعید­نژاد، 1395: 2). در حال حاضر در تنگنا قرار دادن ایران از طریق محدود کردن حوزه اعمال نفوذ ایران در منطقه و ایفای نقش ایران به عنوان قدرت منتقد منطقه­ای از اهداف مهم حضور نظامی آمریکا و عربستان در منطقه به خصوص یمن، بحرین، سوریه و عراق است  (Chubin,1994: 109)و تلاش خود را برای حفظ رژیم سیاسی یمن و جلوگیری از تحولات انقلابی و ساختاری در این کشور به خرج می­دهند.

به عقیده نویسنده «موسسه خاورمیانه»، جیمز ماتیس با سناتور جان مک­کین هم نظر است که مهمترین مشکل (برای آمریکا) در خاورمیانه «اسلام افراطی» است که این عبارت مبهم برای آنها مترادف ایران است و نه داعش یا القاعده؛ در مقایسه با خطر ایران، (برای آمریکا) داعش در رتبه دوم قرار داد. ماتیس از دولت اوباما نه به خاطر توافق هسته­ای با ایران، که خود معتقد است یک توافقنامه راهبردی برای کنترل تسلیحاتی است، بلکه به خاطر مقابله نکردن با گسترش نفوذ ایران در منطقه انتقاد می­کند. زمانی که ماتیس در دولت اوباما در مرکز فرماندهی ارتش آمریکا خدمت می­کرد، بیشترین تلاشش را بر جلوگیری از کمک ایران به حوثی­ها متمرکز کرده بود. ماتیس احتمالا با عربستان موافق است که بزرگترین مشکل در یمن، نفوذ ایران است و نه از بین رفتن توازن سیاسی (Schmitz, 2017: 2). برخی تحلیلگران حتی کنترل تنگه باب­المندب را اقدامی برای محکم کردن تله­ها و دام­های اطراف ایران و نیز سناریوی جنگ با ایران می­دانند و آن را آخرین گام ناتو در مسیر آغاز حمله به ایران ذکر می‌کنند .(Nazemroaya, 2015: 2-3)

آنتونی کوردزمن در خصوص سیاست آمریکا در یمن می­نویسد: «پیوندهای رو به رشد میان شیعیان حوثی یمن و ایران تهدید دیگری را برای منافع (نامشروع) عربستان و آمریکا ایجاد کرده است. این وضعیت به طور بالقوه می­تواند به ایران این امکان را بدهد تا نیروی هوابی و دریایی خود را در یمن به کار گیرد و عمق استراتژیک خود را افزایش دهد و از آزادی عمل بیشتری برای ضربه زدن به منافع آمریکا و عربستان و ایجاد توازن منطقه­ای بهره ببرد. این تهدید هنوز به نظر محدود می­رسد. اما این نکته مهم است که یادآوری کنیم که سرزمین یمن و جزایر آن نقش مهمی را در امنیت گلوگاه و آبراه جهانی دیگر در انتهای جنوبی دریای سرخ به نام باب­المندب یا دروازه اشک ایفا می­کند».(Ryan, 2015: 5-7) به نوشته تارنمای«اضاءات» مصر، در سایه به قدرت رسیدن دونالد ترامپ احتمال اینکه ائتلاف کشورهای حمله به یمن به ویژه کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس هیچ­گونه امتیازی به گروه مردمی انصارالله بدهند، اندک است زیرا ترامپ به عربستان و امارات چراغ سبز نشان داده است تا با چشم­پوشی از کشته شدن غیرنظامیان حمله به یمن را ادامه دهند. حضور ترامپ در کاخ سفید فرصتی برای کشورهای ائتلاف حمله به یمن به ویژه عربستان و امارات است که برای دست­یابی به هدف­های خود در یمن تلاش کنند (خبرگزاری جمهوری اسلامی، 1396: 2-3).

بر اساس گزارش منتشر شده از سوی نیویورک تایمز، آمریکا در ماه جاری علمیات­های هوایی متعددی را به بهانه مقابله با القاعده در یمن به اجرا گذاشت که حجم آن از تمامی حملات سال 2016 میلادی بیشتر بود. این موضوع به این معناست که ترامپ برای نشان دادن حسن نیت خود به کشورهای عربی به‌ویژه عربستان به شدت بر دخالت آمریکا در کشور یمن ﺗﺄکید دارد و از هر اقدامی برای حمایت از نیروهای وفادار به منصور هادی، رئیس جمهور مستعفی یمن و ضدیت با انصارالله یمن بهره می‌گیرد. در واقع، آن‌چه بیش از هر ﻣﺴﺄله‌ای نمایان بوده این است که کابینه دولت ترامپ را بیشتر می‌توان کابینه‌ای جنگی دانست؛ بدین معنی که افرادی جنگ‌طلب بر تصمیمات و راهبردهای اتخاذی دولت سیطره دارند. این امر به‌طور خودکار منجر به تقویت حضور نظامی آمریکا در غرب آسیا شده است .( Schmitt, 2017:3)

دونالد ترامپ رئیس‌جمهور آمریکا اولین سفر خارجی خود را در می 2017 به منطقه غرب آسیا و عربستان سعودی به انجام رساند. عربستان سعودی اولین ایستگاه از تور منطقه‌ای رئیس‌جمهوری آمریکا بود. هدف از این سفر موضوعات دوجانبه در روابط دو کشور ازجمله امضای قراردادهای تجاری و تسلیحاتی و چند­ جانبه از جمله شرکت در اجلاس مشترک آمریکا و اعراب در این کشور بوده است. اعراب سعودی پس از به قدرت رسیدن ترامپ و با توجه به اهداف در نظر گرفته شده دولت جدید این کشور در قالب شعارهایی همچون مبارزه و جنگ علیه داعش و تروریسم و مبارزه با نفوذ منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران، تلاش می‌کنند خود را همسو با دولت تازه برسر کار آمده آمریکا نشان دهند (ابرار معاصر تهران، 1:1396). پر‌واضح است اینک نیز سیاست‌های ایالات متحده با حضور دونالد ترامپ در سمت ریاست جمهوری طبق روال گذشته و به هر قیمتی در راستای ﺗﺄمین منافع ملی تعریف می‌شود. این تا جایی است که حتی در صورت لزوم با سفر شخص رئیس جمهور به خاورمیانه، ضمن فروش گسترده تسلیحات و کسب عایدات مادی فراوان (در حدود ۵۰۰ میلیارد دلار) از دو کشور عربستان و قطر، بلافاصله اتفاقات جدیدی را در کشورهای متحد خود رقم می‌زند، طوری که در عربستان حتی به جابجایی ولیعهد (کودتای قومی) منجر شده و قطر هم با مسایلی روبرو می‌شود (رضایی، 1396: 3).

در حوزه مسایل امنیتی و نظامی باید گفت یکی از ابعاد اصلی سفر ترامپ بحث قراردادهای نظامی این کشور با سعودی بود. مسئله فروش سلاح به این کشور از جانب آمریکا موضوعی جدید نیست؛ زیرا این کشور به همراه دیگر کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس سال‌ها تحت چتر امنیتی آمریکا قرار داشتند و ستون فقرات نیروهای مسلح سعودی را تسلیحات آمریکایی شکل داده‌اند، با این‌حال در سال‌های اخیر عربستان تلاش کرده است از رقیب آمریکا، یعنی چین سلاح‌های موردنظر خود را خریداری کند، ازجمله این جنگ‌افزارها می‌توان به خرید پهپادهای شناسایی ساخت چین توسط عربستان اشاره کرد که در جریان تجاوز نظامی این کشور علیه یمن آنها را به کار برد (ابرار معاصر تهران، 1396: 2).

گزارش مؤسسه صلح سیپری نشان می‌دهد که رشد خرید تسلیحات در منطقه خاورمیانه در پنج سال اخیر از زمان جنگ سرد بی‌سابقه بوده است. بر اساس این گزارش واردات تسلیحات کشورهای منطقه خاورمیانه در دوره ١٦- ٢٠١٢ نسبت به دوره ١١-٢٠٠٧ رشد ٨٦ درصدی را از خود نشان می‌دهد که عربستان سعودی و قطر، بزرگ‌ترین این واردکنندگان بوده‌اند. بر اساس همین گزارش، عربستان سعودی دومین کشور واردکننده تسلیحات نظامی در جهان در دوره ١٦-٢٠١٢ بوده است که افزایش ٢١٢ درصدی را نسبت به دوره 5 ساله قبل از آن یعنی دوره ١١- ٢٠٠٧ را نشان می‌دهد (میرحسینی، 1396: 3). تنها در سال ٢٠١٥، عربستان سعودی به دلیل حمله به یمن و مسلح‌کردن تروریست‌های منطقه در عراق و سوریه ٩‌ میلیارد و ٣٠٠ ‌میلیون دلار تسلیحات خریداری کرده است که این رقم نسبت به سال قبل از آن ٥٠ درصد رشد نشان می‌دهد. از این میزان، ٨٠٠ ‌میلیون دلار صرف خرید جنگنده‌های اف-٣٥ و انواع موشک‌های هوا‌ به ‌هوا، هوا به ‌زمین و سطح‌ به ‌سطح شده است (محمدیاری و شفیعی، 1395: 2).

اخیراً رویه سابق آمریکایی‌ها در اتخاذ سیاست­های دوگانه در موضوع قطر هم به چشم می‌خورد. کشور قطر که در کنار عربستان به عنوان یکی از متحدین اصلی آمریکا در مواجهه با تحولات منطقه به‌ویژه اتفاقات سوریه به حساب می‌آمد، پس از سفر ترامپ به عربستان، به بهانه حمایت از حماس و طالبان و در راستای مبارزه با تروریسم مورد هجمه و بایکوت کشورهای عربی از جمله عربستان، امارات و بحرین (البته با چراغ سبز آمریکا) قرار می‌گیرد (رضایی، 1396: 2). در این چهارچوب، محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران اعمال فشار بر ایران به قصد سد کردن نفوذ بیشتر آن در سوریه و یمن را از جمله پیام‌ها و پیامدهای سفر دونالد ترامپ به ریاض خواند. عربستانی‌ها بسیار وقت و هزینه به خرج داده‌اند تا نظر ترامپ را معطوف به مهار نقش ایران در منطقه کنند. سد کردن این نفوذ دقیقاً مساوی با افزایش نقش منطقه‌ای عربستان و بازیابی آن در راهبرد خاورمیانه‌ای آمریکا است. ایشان در ادامه افزود که این سفر، نقش جدی‌تر آمریکا در یمن و سوریه به نفع ریاض را به‌دنبال خواهد داشت و اگر سعودی‌ها بتوانند طرح غربی- عربی- عبری را برای مهار ایران دنبال کرده و بازیگران ناهمسو در این معادله را در یک خط تقارن قرار دهند، می‌توان گفت که زمینه برای اعمال فشار در سطح منطقه بر ایران فراهم خواهد شد (کرمی، 1396: 3). حضور ایالات متحده آمریکا در کشورهای منطقه خاورمیانه طی سال‎های پس از ۱۱ سپتامبر در دوران ریاست جمهوری بوش و اوباما به شرایطی منجر شده است که امروزه پیچیده و بحرانی نام گرفته است. بحران یمن فاجعه‎ای برای آمریکا قلمداد می شود. دولت اوباما به جای کنار کشیدن خود از این ماجرا، سال گذشته اعلام کرد که یک طرح جامع صلح برای پیاده­­سازی دارد. این طرح به عنوان ابتکار عملی از سوی چهار کشور آمریکا، عربستان سعودی، امارات متحده عربی و انگلیس با شکست مواجه شد و از همه بدتر این که این طرح توسط «منصور هادی» رئیس جمهور مستعفی یمن و دست پرورده عربستان رد شد، زیرا پذیرش آن به معنای برکناری او بود. ظاهراً دونالد ترامپ باید به این موضوع فکر کند که چگونه می‎تواند متحد قدیمی ایالات متحده، عربستان را که خود را در جنگ خونین یمن گرفتار کرده، نجات دهد (عالم، 1395: 2-3). آمریکای ترامپ باید راهکاری برای درگیری‌ها در یمن و هزینه‌های انسانی رو به افزایش آن و چالش‌هایی که بحران یمن برای ایجاد امنیت و ثبات پایدار در منطقه به وجود می‌آورد پیدا کند. یمن، همچون سوریه، یکی از مهار نشدنی‌ترین چالش‌هایی است که آمریکا با آن مواجه شده است. ائتلاف به رهبری عربستان شانسی برای پیروزی در یمن ندارد. القاعده نیز چالش رو به رشدی در مناطق سنی‌نشین به حساب می‌آید (جلال­زاده، 1396: 3).

بسیاری از تحلیلگران بر این باور هستند که دلیل اصلی نگرانی امریکا و عربستان از به قدرت رسیدن انصارالله در یمن، در اختیار گرفتن کنترل تنگه باب­المندب توسط این جنبش یمنی با هدف انتقال سلاح به غزه بوده است. در همین راستا، آمریکا، انگلیس و رژیم صهیونیستی نیز از آل­سعود در جنگ علیه یمن و به خصوص در تلاش برای تسلط بر باب­المندب حمایت می‌کنند؛ زیرا آنها نمی­خواهند شاهد این باشند که تنگه راهبردی باب‌المندب نیز مانند تنگه راهبردی «هرمز» در اختیار بازیگری باشد که از مهمترین ویژگی های آن، استقلال رفتاری و فکری و مخالفت با تسلط و مداخله غرب در امور منطقه خاورمیانه است (بخشی، 1396: 2). ایالات متحده آمریکا و متحدان منطقه­ای آن جهت دست یافتن به الگوی مطلوب خود در یمن، چند سناریو را برای آینده تحولات این کشور دنبال می­کنند. عمده­ترین این سناریوها از این قرار است:

        

 

سناریوهای آمریکا و متحدان منطقه­ای آن در یمن

 

1‌.‌ طرح تقسیم یمن به دو بخش شمالی و جنوبی(تجزیه)

2‌.‌ حفظ یکپارچگی یمن همراه با روی کار آوردن یک دولت دست نشانده

3‌.‌ حفظ یکپارچگی یمن و در عین حال، ایجاد آشوب و بی­ثباتی در این کشور(کرمی، 1394: 6-5).               

 

بی­شک به دلیل موقعیت استراتژیک یمن و حضور جریانی به عنوان حوثی­ها که مخالف سیاست­های آمریکا و عربستان و متحدین در منطقه هستند آمریکایی­ها وسعودی­ها به دنبال راهکارهایی برای پایان بخشیدن به نیروی مقاومت در یمن خواهند بود. هر چند سعودی­ها و رژیم صهیونیستی دربیش از دو سال گذشته با بمباران مناطق تحت تصرف حوثی­ها در صدد از بین بردن این جریان مردمی مقاوم یمن بوده­اند، اما خوشبختانه مقاومت در یمن ادامه دارد و این ﻣﺴﺄله به شدت موجب نگرانی مضاعف عربستان، امریکا و رژیم جعلی صهیونیستی شده است. آمریکا و سعودی­ها در سفر منطقه­ای ترامپ به عربستان به دنبال خاتمه بخشیدن به ﻣﺴﺄله یمن به نفع خود هستند تا بتوانند سایر موضوعات منطقه­ای را در دستور کار قرار دهند (زارعی، 1396: 3) و مسیر انقلاب­های عربی را به مرزهای شرقی عربستان سعودی سد کنند.

نتیجه­گیری

طی تمام سال‌های  جنگ سرد، آمریکا تلاش داشت تا در رقابت با روسیه، نفوذ خود را در تمام مناطق جهان از جمله غرب آسیا، از طریق بلوک­بندی گسترش دهد. بعد از فروپاشی شوروی و با خاتمه جنگ خلیج فارس توسط آمریکا، واشنگتن بیش از بیش توانست کنشگری خود را در غرب آسیا تثبیت کند. یمن از جمله مناطقی در غرب آسیا است که به لحاظ اهمیت بالای ژئوپلیتیکی آن مطمح نظر بازیگران منطقه­ای و بین­المللی بوده است. موقعیت جغرافیایی یمن در جنوب شبه­ جزیره عربستان سعودی، این کشور را در موقعیت ژئوپلتیکی ویژه­ای قرار داده است، تسلط بر آن به عنوان یک کانون راهبردی، تسلط بر دو آبراه مهم بین­المللی تنگه باب­المندب و تنگه هرمز را تضمین می­کند. بدین ترتیب، غرب به ویژه آمریکا وسوسه شده است که به دنبال تسلط بر این منطقه ژئوپلتیکی برآید. در جریان سفر ترامپ به عربستان سعودی در می 2017 قرارداد فروش تسلیحات نظامی آمریکا به عربستان به امضای دو طرف رسید، به گفته یکی از مسئولان آمریکایی هدف از فروش و تقویت بنیه نظامی عربستان این است که ارتش سعودی توانایی پاسخگویی به تهدیدات منطقه­ای  را  داشته باشد. این سخن درحالی مطرح می­شود که ارتش سعودی درگیر جنگ یمن است و ریاض از گروه‌های تروریستی در سوریه به شدت حمایت می­کند. با وجود این، عربستان هنوز نتوانسته نظام «بشار اسد» را در سوریه سرنگون سازد و ریشه حوثی­ها را  در یمن بکند، بلکه ارتش سوریه و متحدانش در نبردهای داخلی این کشور هر روز به پیروزی جدیدی دست پیدا می­کنند و حوثی­ها در یمن نیز ارتش سعودی را با ناکامی­های زیادی رو به­­رو ساخته­اند. با توجه به اینکه سیاست‌های کاخ سفید در خصوص سوریه و یمن با ریاض همسو است به نظر می­رسد فروش تسلیحات نظامی آمریکا به عربستان در راستای گرم­تر شدن تنور جنگ در سوریه و یمن قابل ارزیابی است. در حقیقت، واشنگتن می­خواهد با فروش این سلاح­ها به ریاض به طور غیر مستقیم عرصه تحولات نظامی در سوریه و  یمن  را  به نفع عربستان تغییر دهد.                                                                                                     

 در هر صورت اگر ترامپ در پی ایجاد تغییرات کارا و مثبت در سیاست خارجی امریکا باشد باید به جنگ در یمن خاتمه دهد. در این راستا آمریکا باید به عربستان فشار بیاورد تا به حمایت از هادی خاتمه دهد و از اهداف خود مبنی بر کنترل دولت یمن بعد از جنگ دست بر دارد. اگر عربستان چنین نکند، آمریکا می­تواند و باید همه عملیات­های نظامی خود در مناطق نظامی که در حمایت عربستان بوده است را متوقف نماید. از این ­رو ترامپ، و ملک­سلمان بن عبدالعزیز پادشاه عربستان سعودی در خصوص راهبردهای آینده درخصوص جنگ در یمن صحبت کردند. در بیانیه­ای که پس از تماس بیان گردید؛ رهبران دو کشور بر اهمیت تقویت تلاش­های مشترک برای مبارزه با گسترش شبه نظامیان دولت اسلامی موافقت کردند؛ همچین ترامپ، در مذاکره تلفنی با ریاست امارات متحده عربی، بر حمایت از مناطق امن برای پناهندگان آواره ناشی از درگیری­ها ﺗﺄکید نمود و محمد بن زیاد از این طرح استقبال نمود. به هر حال، ایده آتش بس در یمن چندان سبب پایان مناقشه و حمایت از غیر نظامیان یمنی نگردید و به نظر می­رسد که شرایط در دوره ترامپ بدتر نیز خواهد گردید به خصوص از این منظر که کمک­های صورت گرفته در دوره اوباما قطع شده است. در پی فرمان اجرایی در 27 ژانویه 2017،‌ ترامپ از یمن انتقاد نمود و از ورود شهروندان آن به خاک آمریکا ممانعت کرد. در شرایط کنونی کشورهای عربستان و آمریکا نگران گسترش دامنه جنبش‌های اسلامی و دموکراتیک در یمن و بحرین هستند و از استقرار دولت مستقل در منطقه هراس دارند؛ زیرا باعث از دست رفتن قلمروی نفوذ این کشورها می­شود و در مقابل بر قدرت و نفوذ منطقه­ای جمهوری اسلامی ایران افزوده خواهد شد. در واقع وضعیت کنونی موضع آمریکا در قبال جنگ یمن بسته به تحولات میدانی دچار نوسان است، هرچند که این کشور با ایجاد بذر جنگ­های فرقه­ای و مذهبی زمینه را برای بی­ثباتی­های آینده یمن مهیا کرده است. بر این اساس یمن در معادلات خاورمیانه­ای ترامپ از جایگاه استراتژیکی برخوردار است. با این حال مقاومت انصارالله و ائتلاف این گروه با علی عبدالله صالح به اضافه همراهی مردم یمن باعث شد تا برخلاف طرح­ریزی اولیه، اجرای سیاست­های واشنگتن با مانع روبرو شود.

منابع:

-      اخباری، محمد و محمدحسین نامی. (1388). جغرافیای مرز با تأکید بر مرزهای ایران. تهران: انتشارات سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح.

-      درایسدل، آلاسدیدر و جرالد. اج. بلیک. (1386). جغرافیای سیاسی خاورمیانه و شمال آفریقا. ترجمه دره­ میر­ حیدر (مهاجرانی). چاپ پنجم. تهران: انتشارات وزارت امور خارجه.

-      فالتزگراف، رابرت وجیمز دوئرتی. (1383). نظریه­های متعارض در روابط ­بین­الملل. ترجمه­ی وحید بزرگی و علیرضا طیب. تهران، نشر: قومس.

-      مشیرزاده، حمیرا. (1389). تحول در نظریه­های روابط بین­الملل. تهران: انتشارات سمت.

-      رودریگو، ژان­پاول و حسن ربیعی. (1385). «نفت و مسیرهای انتقال انرژی». فصلنامه دفاعی-امنیتی، شماره 50.

-      عباسی و گلچین (1394)، «انقلاب اسلامی ایران و ژئوپلیتیک تشیع در یمن: از هویت­یابی تا بیداری»، فصلنامه مطالعات راهبردی بسیج، سال هجدهم، شماره 69.

-      کامل، روح­الله(1383)، «مقدمه­ای بر رئالیسم تهاجمی»، ماهنامه نگاه، سال 4، شماره38، صص 16- 4.

-      متقی، ابراهیم و خرم بقایی و میثم رحیمی(1389)، «بررسی سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه پس از 11 سپتامبر(براساس رویکرد واقع­گرایی تهاجمی)»، فصلنامه تحقیقات سیاسی بین­المللی دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرضا. دوره 2، شماره 4، صص. 1-25.

-      محمدی عزیز­آبادی، مهدی و رضا التیامی­نیا و  میثم تاجیک(1396)، «منازعات قدرت و رقابت­های ژئوپلیتیک قدرت­های منطقه­ای و فرا­منطقه­ای در کشور یمن»، فصلنامه پژوهش­های سیاسی و بین­المللی، دوره 8، شماره 31، صص.197-167.

-      نجات، سید ­علی و سیده­ راضیه موسوی و محمد­رضا صارمی(1395)، «راهبرد عربستان سعودی و جمهوری اسلامی ایران در قبال بحران یمن»، فصلنامه مطالعات روابط بین­الملل، سال نهم، شماره 33،صص 179-137.

-      یزدان فام، محمود(1395)، «سیاست خارجی ترامپ و جمهوری اسلامی ایران»، فصلنامه مطالعات راهبردی،  دوره 19، شماره 74، صص 164-139.

-      اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی تهران، معاونت بررسی‌های اقتصادی. ( 1396). «بخش انرژی و سیاست­های آقای ترامپ». قابل دسترس در سایت سایت میانالی.

-      یوسفی، اصغر. (بی تا). «تشدید جنگ­طلبی سعودی و تداوم روزهای دشوار یمن»، خبرگزاری جمهوری اسلامی، قابل دسترس در سایت ایرنا.

-      «چرخش نفتی سعودی­ها در عصر ترامپ». (1395). قابل دسترس در سایت دنیای اقتصاد.

-      «رویکرد جنگ­طلبانه ترامپ در غرب آسیا». (1395). قابل دسترس در سایت تحلیلی- خبری الوقت.

-      «سیاست خارجی جدید دولت ترامپ؛ افزایش حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه». (1395). قابل دسترس در سایت خبرگزاری آریا.

-      بخشی، رامین. (1396). «اهداف و سناریوهای آمریکا برای ناامن سازی باب المندب». قابل دسترس در سایت خبرگزاری رسا.

-      جلال­زاده، سید مجتبی. (1396). «چالش­های اساسی سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه».  قابل دسترس در سایت روزنامه انصار.

-      جلیلیان، فاطمه. (1396). «آمریکا در دوره ترامپ/ استمرار راهبرد ایجاد بحران و بی­ثباتی در غرب» قابل دسترس در سایت تحلیلی- خبری الوقت.

-      ذبیحی، رضا. (1394). «واقع­گرایی تهاجمی در روابط بین­الملل». قابل دسترس در سایت خبری- تحلیلی صدای ایران.

-      رضایی، رضا. «آمریکا میان متحدان دیروز و مخالفان امروز». قابل دسترس در سایت خبرگزاری فارس.

-      زارعی، اصغر. (1396). «آمریکا به دنبال منافع کارخانجات تسلیحاتی خود و تضعیف نیروی مقاومت است/ ترامپ عربستان را بانکی پر از پول می­بیند». قابل دسترس در سایت پایگاه خبری- تحلیلی قدس.

-      زواری، عبدالمجید. (1396). «آینده­های بدیل یمن». قابل دسترس در سایت اندیشکده روابط بین­الملل.

-      سعید­نژاد، یاسر. (1395). «یمن، پازل جدید بازی دولت ترامپ در منطقه». قابل دسترس در سایت سایت تحلیلی طنین.

-      سلوکی، وحید. (1396). «نقش ترامپ در بحران خاورمیانه». قابل دسترس در سایت روزنامه خبری- تحلیلی روزان.

-      شاهرخی، علی. (1395)، «ترامپ و چالش­های آمریکا در خاورمیانه». قابل دسترس در سایت پایگاه خبری - تحلیلی ندای ایرانیان.

-      شهیدی، فروزان(1395). «دونالد ترامپ و دورنمای پرونده سوریه». قابل دسترس در سایت پایگاه تحلیلی تنین.

-      صادقی، احسان. (1396). «چین و سفر ترامپ به عربستان سعودی». قابل دسترس در سایت مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین­المللی ابرار معاصر تهران.

-      عالم، ریحانه. (1395). «چالش­های ترامپ در خاورمیانه». قابل دسترس در سایت تحلیلی طنین.

-      کرمی، علی. (1394). «منافع غرب و همراهی با عربستان در جنگ یمن».  قابل دسترس در سایت خبر و تفسیر برون مرزی - صدا و سیما.

-      کرمی، کامران. (1395). «راهبرد ایران در بی­اثر­سازی بازی ترامپ». قابل دسترس در سایت اقتصاد آنلاین.

-      کرمی، کامران. (1396). «ارسال سیگنال ایرانی به ریاض همزمان با سفر ترامپ به عربستان». قابل دسترس در سایت اقتصاد نیوز.

-      محمدی، فاطمه. (1396). «اهداف و نگاه آمریکا به بحران یمن». قابل دسترس در سایت مرکز بین­المللی مطالعات صلح.

-      محمدی، مصطفی. (13۹۵). «حزب جمهوری‌خواه و انتخابات آمریکا؛ بحران در هویت و کارکرد». قابل دسترس در سایت اندیشکده راهبردی تبیین.

-      محمدیاری، رضا و شفیعی، سعیده. (1395)، «تجارت بی­سابقه اسلحه در خاورمیانه». قابل دسترس در سایت روزنامه شرق.

-      مظاهری، محمد­مهدی. (1396). «علل و بسترهای سرعت گرفتن تحولات میدانی یمن». قابل دسترس در سایت خبرگزاری فارس.

-      منصوری، محسن. (1394). «یمن، آوردگاه نظامی عربستان یا بزنگاه سیاسی آمریکا». قابل دسترسی در سایت خبر فارسی.

-     میرحسینی، سید محسن. (1396). «ناکامی­های منطقه ای عربستان؛ علت تداوم حمله به یمن/ آغاز دور جدید رقابت تسلیحاتی در منطقه». قابل دسترس در سایت راه دانا.

-      نجفی­سیار، رحمان. (1395). «سیاست خارجی دونالد ترامپ؛ چارچوب­ها و جهت­گیری­های احتمالی»، اندیشکده راهبردی تبیین، قابل دسترس در سایت تبیین.

 

-      Chubin, Shahram. (1994). “Iran’s National Security Policy: Capabilities and Intentions. (S.L.): Brookings Inst Pr.

-      Zakaria, fareed. (1998). from wealth to power: the unusual origins of America s world Role. Princeton, NJ: Princeton University press.

-      Taliaferro, J.  (1999).   “Security under Anarchy:  Defensive ReaIism Reconsidered”, working paper, International Studies Association, (S.L.): (S.N.). 

-      Cherkaoui, Mohammed.  (2016). “Donald Trump: The Rise of Right-wing Politics in America”. Available at: http://studies.aljazeera.net/en/reports/2016/07/clone.

-      Nazemroya, Mahdi Darius. (2015). “The Geopolitics Behind the War in Yemen”. available at: www.strategic-culture.org/news.  

-      Gazali, Abdus Sattar. (2015). “The U.S. Geostrategic objectives behind the war in Yemen”. available at: www.opednews.com/articles.

-      Kahl, Colin and Hal Brands. (2017). “Trump’s Grand Strategic Train Wreck, Foreign Policy. available at: http://foreignpolicy.com/2017

/01/31/trumps.

-      McAdams, Dan. (2016). “The Mind of Donald Trump', The Atlantic”. Available at: www.theatlantic.com/magazine/archive.

-      Ryan, Patrick W. (2015). “The Yemen Crisis and the Bab El-Mandeb Maritime Chokepoint”. available at:http://susris.com.

-      Schmitz, Charles. (2017). “Trump Admin to Shift toward Saudi Position on Yemen War”. available at:www.mei.edu/content/ article.   

-      Schmitt, Eric. (2017). “United States Ramps Up Airstrikes against Al Qaeda in Yemen”.  available at ; www.nytimes.com/2017/03/03/world

-      /middleeast/Yemen.

 



[1] نویسنده مسئول                                                                                           Email: sdaghaee@ut.ac.ir

فصلنامه مطالعات روابط بین الملل، سال دهم، شماره 40، زمستان1396، صص. 39-68.

منابع:

-      اخباری، محمد و محمدحسین نامی. (1388). جغرافیای مرز با تأکید بر مرزهای ایران. تهران: انتشارات سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح.

-      درایسدل، آلاسدیدر و جرالد. اج. بلیک. (1386). جغرافیای سیاسی خاورمیانه و شمال آفریقا. ترجمه دره­ میر­ حیدر (مهاجرانی). چاپ پنجم. تهران: انتشارات وزارت امور خارجه.

-      فالتزگراف، رابرت وجیمز دوئرتی. (1383). نظریه­های متعارض در روابط ­بین­الملل. ترجمه­ی وحید بزرگی و علیرضا طیب. تهران، نشر: قومس.

-      مشیرزاده، حمیرا. (1389). تحول در نظریه­های روابط بین­الملل. تهران: انتشارات سمت.

-      رودریگو، ژان­پاول و حسن ربیعی. (1385). «نفت و مسیرهای انتقال انرژی». فصلنامه دفاعی-امنیتی، شماره 50.

-      عباسی و گلچین (1394)، «انقلاب اسلامی ایران و ژئوپلیتیک تشیع در یمن: از هویت­یابی تا بیداری»، فصلنامه مطالعات راهبردی بسیج، سال هجدهم، شماره 69.

-      کامل، روح­الله(1383)، «مقدمه­ای بر رئالیسم تهاجمی»، ماهنامه نگاه، سال 4، شماره38، صص 16- 4.

-      متقی، ابراهیم و خرم بقایی و میثم رحیمی(1389)، «بررسی سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه پس از 11 سپتامبر(براساس رویکرد واقع­گرایی تهاجمی)»، فصلنامه تحقیقات سیاسی بین­المللی دانشگاه آزاد اسلامی واحد شهرضا. دوره 2، شماره 4، صص. 1-25.

-      محمدی عزیز­آبادی، مهدی و رضا التیامی­نیا و  میثم تاجیک(1396)، «منازعات قدرت و رقابت­های ژئوپلیتیک قدرت­های منطقه­ای و فرا­منطقه­ای در کشور یمن»، فصلنامه پژوهش­های سیاسی و بین­المللی، دوره 8، شماره 31، صص.197-167.

-      نجات، سید ­علی و سیده­ راضیه موسوی و محمد­رضا صارمی(1395)، «راهبرد عربستان سعودی و جمهوری اسلامی ایران در قبال بحران یمن»، فصلنامه مطالعات روابط بین­الملل، سال نهم، شماره 33،صص 179-137.

-      یزدان فام، محمود(1395)، «سیاست خارجی ترامپ و جمهوری اسلامی ایران»، فصلنامه مطالعات راهبردی،  دوره 19، شماره 74، صص 164-139.

-      اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی تهران، معاونت بررسی‌های اقتصادی. ( 1396). «بخش انرژی و سیاست­های آقای ترامپ». قابل دسترس در سایت سایت میانالی.

-      یوسفی، اصغر. (بی تا). «تشدید جنگ­طلبی سعودی و تداوم روزهای دشوار یمن»، خبرگزاری جمهوری اسلامی، قابل دسترس در سایت ایرنا.

-      «چرخش نفتی سعودی­ها در عصر ترامپ». (1395). قابل دسترس در سایت دنیای اقتصاد.

-      «رویکرد جنگ­طلبانه ترامپ در غرب آسیا». (1395). قابل دسترس در سایت تحلیلی- خبری الوقت.

-      «سیاست خارجی جدید دولت ترامپ؛ افزایش حضور نظامی آمریکا در خاورمیانه». (1395). قابل دسترس در سایت خبرگزاری آریا.

-      بخشی، رامین. (1396). «اهداف و سناریوهای آمریکا برای ناامن سازی باب المندب». قابل دسترس در سایت خبرگزاری رسا.

-      جلال­زاده، سید مجتبی. (1396). «چالش­های اساسی سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه».  قابل دسترس در سایت روزنامه انصار.

-      جلیلیان، فاطمه. (1396). «آمریکا در دوره ترامپ/ استمرار راهبرد ایجاد بحران و بی­ثباتی در غرب» قابل دسترس در سایت تحلیلی- خبری الوقت.

-      ذبیحی، رضا. (1394). «واقع­گرایی تهاجمی در روابط بین­الملل». قابل دسترس در سایت خبری- تحلیلی صدای ایران.

-      رضایی، رضا. «آمریکا میان متحدان دیروز و مخالفان امروز». قابل دسترس در سایت خبرگزاری فارس.

-      زارعی، اصغر. (1396). «آمریکا به دنبال منافع کارخانجات تسلیحاتی خود و تضعیف نیروی مقاومت است/ ترامپ عربستان را بانکی پر از پول می­بیند». قابل دسترس در سایت پایگاه خبری- تحلیلی قدس.

-      زواری، عبدالمجید. (1396). «آینده­های بدیل یمن». قابل دسترس در سایت اندیشکده روابط بین­الملل.

-      سعید­نژاد، یاسر. (1395). «یمن، پازل جدید بازی دولت ترامپ در منطقه». قابل دسترس در سایت سایت تحلیلی طنین.

-      سلوکی، وحید. (1396). «نقش ترامپ در بحران خاورمیانه». قابل دسترس در سایت روزنامه خبری- تحلیلی روزان.

-      شاهرخی، علی. (1395)، «ترامپ و چالش­های آمریکا در خاورمیانه». قابل دسترس در سایت پایگاه خبری - تحلیلی ندای ایرانیان.

-      شهیدی، فروزان(1395). «دونالد ترامپ و دورنمای پرونده سوریه». قابل دسترس در سایت پایگاه تحلیلی تنین.

-      صادقی، احسان. (1396). «چین و سفر ترامپ به عربستان سعودی». قابل دسترس در سایت مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین­المللی ابرار معاصر تهران.

-      عالم، ریحانه. (1395). «چالش­های ترامپ در خاورمیانه». قابل دسترس در سایت تحلیلی طنین.

-      کرمی، علی. (1394). «منافع غرب و همراهی با عربستان در جنگ یمن».  قابل دسترس در سایت خبر و تفسیر برون مرزی - صدا و سیما.

-      کرمی، کامران. (1395). «راهبرد ایران در بی­اثر­سازی بازی ترامپ». قابل دسترس در سایت اقتصاد آنلاین.

-      کرمی، کامران. (1396). «ارسال سیگنال ایرانی به ریاض همزمان با سفر ترامپ به عربستان». قابل دسترس در سایت اقتصاد نیوز.

-      محمدی، فاطمه. (1396). «اهداف و نگاه آمریکا به بحران یمن». قابل دسترس در سایت مرکز بین­المللی مطالعات صلح.

-      محمدی، مصطفی. (13۹۵). «حزب جمهوری‌خواه و انتخابات آمریکا؛ بحران در هویت و کارکرد». قابل دسترس در سایت اندیشکده راهبردی تبیین.

-      محمدیاری، رضا و شفیعی، سعیده. (1395)، «تجارت بی­سابقه اسلحه در خاورمیانه». قابل دسترس در سایت روزنامه شرق.

-      مظاهری، محمد­مهدی. (1396). «علل و بسترهای سرعت گرفتن تحولات میدانی یمن». قابل دسترس در سایت خبرگزاری فارس.

-      منصوری، محسن. (1394). «یمن، آوردگاه نظامی عربستان یا بزنگاه سیاسی آمریکا». قابل دسترسی در سایت خبر فارسی.

-     میرحسینی، سید محسن. (1396). «ناکامی­های منطقه ای عربستان؛ علت تداوم حمله به یمن/ آغاز دور جدید رقابت تسلیحاتی در منطقه». قابل دسترس در سایت راه دانا.

-      نجفی­سیار، رحمان. (1395). «سیاست خارجی دونالد ترامپ؛ چارچوب­ها و جهت­گیری­های احتمالی»، اندیشکده راهبردی تبیین، قابل دسترس در سایت تبیین.

 

-      Chubin, Shahram. (1994). “Iran’s National Security Policy: Capabilities and Intentions. (S.L.): Brookings Inst Pr.

-      Zakaria, fareed. (1998). from wealth to power: the unusual origins of America s world Role. Princeton, NJ: Princeton University press.

-      Taliaferro, J.  (1999).   “Security under Anarchy:  Defensive ReaIism Reconsidered”, working paper, International Studies Association, (S.L.): (S.N.). 

-      Cherkaoui, Mohammed.  (2016). “Donald Trump: The Rise of Right-wing Politics in America”. Available at: http://studies.aljazeera.net/en/reports/2016/07/clone.

-      Nazemroya, Mahdi Darius. (2015). “The Geopolitics Behind the War in Yemen”. available at: www.strategic-culture.org/news.  

-      Gazali, Abdus Sattar. (2015). “The U.S. Geostrategic objectives behind the war in Yemen”. available at: www.opednews.com/articles.

-      Kahl, Colin and Hal Brands. (2017). “Trump’s Grand Strategic Train Wreck, Foreign Policy. available at: http://foreignpolicy.com/2017

/01/31/trumps.

-      McAdams, Dan. (2016). “The Mind of Donald Trump', The Atlantic”. Available at: www.theatlantic.com/magazine/archive.

-      Ryan, Patrick W. (2015). “The Yemen Crisis and the Bab El-Mandeb Maritime Chokepoint”. available at:http://susris.com.

-      Schmitz, Charles. (2017). “Trump Admin to Shift toward Saudi Position on Yemen War”. available at:www.mei.edu/content/ article.   

-      Schmitt, Eric. (2017). “United States Ramps Up Airstrikes against Al Qaeda in Yemen”.  available at ; www.nytimes.com/2017/03/03/world

-      /middleeast/Yemen.