نوع مقاله: پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار روابط بین الملل دانشگاه رازی کرمانشاه

2 دانشجوی دوره دکترا، گروه علوم سیاسی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران

3 دانش‌ آموخته روابط بین الملل، دانشگاه صنعتی مالک اشتر، تهران، ایران

چکیده

چکیده
غالباً در مطالعات روابط بین­الملل، امنیت کنش­گران به­خصوص در عرصه منطقه­ای به­عنوان یکی از اصول مسلم در سیاست­خارجی کشورها انگاشته می­شود؛ به­ویژه آنکه مسائل سیاسی- امنیتی بعد از تحولات بیداری اسلامی در منطقه، نوعی بهم پیوستگی در میان بازیگران منطقه به­وجود آورده است که این مسئله بر تشدید دغدغه­های امنیتی در خاورمیانه افزود. به­همین دلیل، امروزه بازیگران منطقه­ای در خاورمیانه که دارای منافع متقابل­اند، عموماً جهت حفط بقای خود، چهارچوب مجموعه­های امنیت منطقه­ای را مورد توجه خود قرار داده­اند. در این راستا از جمله­ی دستور کارهای امنیتی در منطقه خاورمیانه بحران در یمن می­باشد که ممکن است دامنه امنیتی این بحران به سایر مناطق نیز تسری یابد. بدینسان، جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک بازیگر فعال و هژمون منطقه­ای از زمان شروع و اوج گیری بحران در یمن تلاش نمود که در راستای ﺗﺄمین امنیت منطقه­ای خود، رویکرد حمایتگرایانه و امنیتی را در قبال دولت- ملت در یمن اتخاذ نماید. بنابراین، کانون بحث این پژوهش بر مساعی جمهوری اسلامی ایران در اموری نظیر  تلاش در زمینه حفظ محور مقاومت، حفظ نفوذ ایدئولوژیکی و منطقه­ای خود و نیز امنیت ژئوپلیتیک یمن قرار گرفته است. در همین راستاپرسش اصلی پژوهش حاضر این است که: مواضع جمهوری اسلامی ایران در قبال بحران یمن بر مبنای کدام رویکرد در سیاست خارجی قابل تحلیل است؟ جهت پاسخی منطقی به این ﺳﺆال، فرضیه زیر به­سنجش گذاشته می­شود: جمهوری اسلامی ایران با عنایت به­جایگاه راهبردی یمن در معادلات منطقه­ای و نیز جهت ارتقای ضریب امنیتی خود در منطقه، رویکرد امنیتی را در قبال این بحران اتخاذ نموده است.

کلیدواژه‌ها

عنوان مقاله [English]

The Crisis in Yemen and the Regional Security Strategy of the Islamic Republic of Iran

نویسندگان [English]

  • Farzad Rostami 1
  • Kamran Lotfi 2
  • Saeid Pirmohamadi 3

1 Academic Member of Razi University, Kermanshah

2 Ph.D Student at the Razi University, Kermanshah

3 Graduated at Malekeashtar University, Tehran

چکیده [English]

Often, in studies related to international relations, the security of activists, especially in the regional arena, is considered as one of the most important principles in the foreign policy of countries. Especially since the political-security issues after the Arab Spring in the region, have made common interests among the regional actors, and added to the growing concern of Middle East about security. For this reason, today, the regional counterparts in the Middle East who have common interests have generally focused on regional security assemblies in order to maintain their survival. In this regard, the security agenda in the Middle East concerns the crisis in Yemen, which may extend to other areas and challenge the other players' interests. That’s why, the Islamic Republic of Iran, as an active actor and regional hegemony, has been struggling to adopt a protective approach for the Yemeni nation-state in order to secure its regional security since the beginning and growth of the crisis in Yemen. Therefore, the focus of this study is on the efforts of the Islamic Republic of Iran to maintain the axis of resistance, the geopolitical security of Yemen, and to maintain its ideological and regional influence. So, the main question of the present research focuses on the issue which is "what approach of the foreign policy can be relied on for the analysis of the position of the Islamic Republic of Iran regarding the crisis in Yemen.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Key words: Iran
  • Yemen
  • Security Strategy
  • Scenario of future studies

جنگ قدرت­ها در یمن و امنیت

جمهوری اسلامی ایران

فرزاد رستمی[1]

عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی و روابط بین‌الملل، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران

کامران لطفی

دانشجوی دوره دکترا، گروه علوم سیاسی، دانشگاه رازی، کرمانشاه، ایران

سعید پیرمحمدی

دانش­ آموخته روابط بین­الملل، دانشگاه صنعتی مالک اشتر، تهران، ایران

(تاریخ دریافت 26/6/96- تاریخ تصویب 15/3/97)

چکیده

غالباً در مطالعات روابط بین­الملل، امنیت کنش­گران به­خصوص در عرصه منطقه­ای به­عنوان یکی از اصول مسلم در سیاست­خارجی کشورها انگاشته می­شود؛ به­ویژه آنکه مسائل سیاسی- امنیتی بعد از تحولات بیداری اسلامی در منطقه، نوعی بهم پیوستگی در میان بازیگران منطقه به­وجود آورده است که این مسئله بر تشدید دغدغه­های امنیتی در خاورمیانه افزود. به­همین دلیل، امروزه بازیگران منطقه­ای در خاورمیانه که دارای منافع متقابل­اند، عموماً جهت حفط بقای خود، چهارچوب مجموعه­های امنیت منطقه­ای را مورد توجه خود قرار داده­اند. در این راستا از جمله­ی دستور کارهای امنیتی در منطقه خاورمیانه بحران در یمن می­باشد که ممکن است دامنه امنیتی این بحران به سایر مناطق نیز تسری یابد. بدینسان، جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک بازیگر فعال و هژمون منطقه­ای از زمان شروع و اوج گیری بحران در یمن تلاش نمود که در راستای ﺗﺄمین امنیت منطقه­ای خود، رویکرد حمایتگرایانه و امنیتی را در قبال دولت- ملت در یمن اتخاذ نماید. بنابراین، کانون بحث این پژوهش بر مساعی جمهوری اسلامی ایران در اموری نظیر  تلاش در زمینه حفظ محور مقاومت، حفظ نفوذ ایدئولوژیکی و منطقه­ای خود و نیز امنیت ژئوپلیتیک یمن قرار گرفته است. در همین راستاپرسش اصلی پژوهش حاضر این است که: مواضع جمهوری اسلامی ایران در قبال بحران یمن بر مبنای کدام رویکرد در سیاست خارجی قابل تحلیل است؟ جهت پاسخی منطقی به این ﺳﺆال، فرضیه زیر به­سنجش گذاشته می­شود: جمهوری اسلامی ایران با عنایت به­جایگاه راهبردی یمن در معادلات منطقه­ای و نیز جهت ارتقای ضریب امنیتی خود در منطقه، رویکرد امنیتی را در قبال این بحران اتخاذ نموده است.

واژه های کلیدی: ایران، یمن، راهبرد امنیتی، سناریوی آینده پژوهی.

مقدمه

خاورمیانه یک سیستم آنارشیک منطقه‌ای است که غالبا بر اساس قواعد واقع‌گرایانه سیاست قدرت کار می‌کند. سرشت نهفته این سیستم منطقه‌ای موجب شده است دگرگونی در رفتار بازیگران بر امنیت و منافع سایر اعضای منطقه خاورمیانه اثرگذار باشد. با توجه به تحولات و شرایط جدید منطقه‌ای و فضای واقع‌گرایانه حاکم بر روابط کشورهای منطقه، تهاجم نظامی سعودی‌ها به یمن و نیز تغییر در ساختار قدرت و هویت آن کشور باعث دگرگونی‌هایی در ژئوپلیتیک منطقه و رویکردهای بازیگران منطقه‌ای شده است.

این بحران، ماهیتی امنیتی و ساختاری دارد و رهبران سیاسی یمن نیز در زمره مجموعه هایی محسوب می شوند که در ساختار دوقطبی و در قالب یمن واحد ایفای نقش می‌کردند. این افراد با استفاده از قابلیت‌های سیاسی لازم برای ایفای نقش راهبردی، توانستند موقعیت سیاسی خود را در 20 سال بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و تغییر در ساختار نظام جهانی حفظ نمایند. بحران یمن زاییده ساختارهای ناکارامد سیاسی و عدم توزیع عادلانه قدرت و منابع در سطح اجتماعی و دخالت قدرت‌های خارجی از جمله عربستان سعودی و امریکا است (التیامی و دیگران، 1395: 172).

از سوی دیگر، از زمان سرنگونی رژیم پهلوی ایران و اتحاد دوباره یمن، کشمکش میان حکومت مرکزی و قبایل حوثی، زمینه‌هایی برای رقابت ایران و عربستان سعودی بر سر گسترش نفوذ در یمن فراهم کرده است. یمن در سال‌های گذشته نیز به محلی برای رویارویی ایران و عربستان تبدیل شده است. در جریان تحولات یمن، ایران و عربستان بنا به اهداف و منافع خاص خود مواضع متناقضی گرفته‌اند. حمایت ایران از انقلابیون یمن و پس از آن جنبش انصاراله و در مقابل، حمایت عربستان و برخی از اعضای شورای همکاری خلیج فارس از تثبیت اوضاع و تحکیم قدرت وابستگان دولت پیشین، سبب شده است که سرنوشت تحولات سیاسی این کشور برای دو طیف مهم باشد (نجات و دیگران، 1395: 139). بدینسان، جمهوری اسلامی ایران با رصد نمودن تحولات در حوزه یمن تلاش می‌نماید تا نفوذ خود را در منطقه همچنان حفظ نموده و یا گسترش هنکاری و تعامل یا بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی، از تشدید بحران در یمن ممانعت نماید. لازم به ذکر است که روش تحقیق نیز در این پژوهش، تحلیلی- توصیفی است؛ روش توصیفی به تبیین فرایندهای تحولات یمن می‌پردازد و روش تحلیلی به سنجش میزان اثرگذاری هریک از ﻣؤلفه‌های امنیتی در بحران یمن و مدیریت نسبی بحران توسط جمهوری اسلامی ایران ﺗﺄکید دارد. نوع پژوهش نیز کاربردی است و ابزار جمع‌آوری اطلاعات، کتابخانه‌ای می‌باشد.

پیشینه موضوع

در رابطه با سوابق و ادبیات تحقیق آثار و منابع علمی اندکی وجود دارد که از جمله مهم­ترین آن­ها می­توان به آثار زیر اشاره نمود:

- ‌پیتر سالیسبوری در پژوهشی با عنوان «یمن و جنگ سرد ایران و عربستان سعودی»­، به بررسی بحران یمن و نیز رقابت­های در حال توسعه و پیچیده میان ایران و عربستان پرداخته است. نویسنده معتقد است که برخی ریشه­های مناقشات میان ایران و عربستان در حوادث داخلی یمن نهفته است. از این­رو، گسترش اخیر تحرکات الحوثی­ها در قلب یک حکومت سکولار ملی­گرایانه در یمن که تا حدی بازتابی از یک اتحاد جدید در مقابل ائتلاف سعودی­ها است و نیز وجود اختلافات تاریخی میان ایران و عربستان به عنوان رقیب، واکنش شورای همکاری خلیج فارس به گسترش و ادامه جنبش الحوثی بر پیچیدگی ابعاد بحران یمن افزوده است. در نهایت نویسنده معتقد است که اگر یمن بخواهد به­ درجه‌ای از ثبات برگردد و از لحاظ جغرافیایی دست نخورده باقی بماند، باید به ­مصالحه­ای دست پیدا کند که نیازهای بازیگران داخلی را ﺗﺄمین کند(Salisbury: 2015) .

- کجتی سلویک در پژوهشی با عنوان «جنگ در یمن: دیدگاه ایران»­، به­بررسی نقش ایران در منازعات منطقه­ای از قبیل جنگ در یمن پرداخته است. نویسنده به ­وضوح تصریح می­کند که عربستان سعودی، جنگ در یمن را به­عنوان مبارزه با گسترش نفوذ منظقه­ای جمهوری اسلامی ایران قلمداد می­کند؛ همچنین این مقاله به بررسی جهت­گیری‌های سیاسی و ایدئولوژیک متفاوت در مخالفت با رهبری عربستان سعودی،  عملیات نظامی در یمن، تقویت نفوذ منطقه­ای ایران از قِبَلِ بحران در یمن، می‌پردازد. در نهایت اینکه، این مقاله بیانگر آن است که دستور کار سیاسی نظیر پذیرش پیشنهادات قانونی و اصلاحات دموکراتیک از سوی دولت یمن و نیز همسویی بیشتر سیاست خارجی یمن با ایران به ‌عنوان یک هویت متحد شیعی جهت پایان دادن به بحران، امری لازم و ضروری به ­نظر می‌رسد (Selvik: 2015).

­-‌  ع. ر. امیردهی در پژوهشی با عنوان «یمن از حاکمیت سیاسی تا روابط با جمهوری اسلامی ایران»، به برررسی وضعیت فعلی کشور یمن، تغییر در نظام سیاسی، حذف امامت زیدیه، اتحاد دو یمن در دو دهه گذشته، تشکیل جمهوری یمن از تحولات و نیز عناوینی همانند ماهیت رژیم سیاسی حاکم بر یمن، مشکلات و بحران­های موجود در رژیم حاکم بر آن، روابط ایرانیان و یمنیان در گذشته دور و روابط جمهوری اسلامی ایران و جمهوری یمن در دهه‌های گذشته به ویژه در سه دهه اخیر و نیز زمینه­های فعالیت­های فرهنگی دو کشور از جمله مباحثی است که به اختصار به آنها پرداخته است (امیردهی، 1389).

- زهرا سلیمانی­پور در پژوهشی با عنوان «تاریخ مناسبات ایران-یمن؛ یمن چه جایگاهی در سیاست خارجی ایران داشته و دارد»، به بررسی این مسئله پرداخته است که آنچه ایران و یمن را به هم نزدیک می‌سازد پیشینه تاریخی آن­ها در فعالیت‌های علمی، فرهنگی و مذهبی دو کشور است؛ به علاوه اینکه آنان از هر دو سو با یک گرایش جامع می‌کوشیدند در سایه فرهنگ اسلامی از وحدت اسلامی در میان مذاهب و مکاتب اسلامی گوناگون حمایت کنند و به ­دور از تعصبات با خردگرایی عمیق خود، زمینه را برای کنش‌گری و تعامل مذهب ایجاد کنند؛ این زمینه‌های مشترک موجب شده است که مواضع دو کشور حفظ و همواره استمرار یابد. اما کشورهایی نظیر عربستان، آمریکا و اسرائیل مکرراً سعی داشته‌اند این حضور ایران در منطقه و به خصوص در بحران یمن را به عنوان شواهدی از مداخله ایران در امور همسایگان و حمایتش از جنبش‌های مردمی مبارز مصادره کنند (سلیمانی پور، 1394).

نوآوری پژوهش حاضر در این است که هیچ کدام از پژوهش­های یاد شده به­طور جامع و مانع مسئله­ی مورد بررسی ما را در این پژوهش پوشش نمی­دهند؛ به ­عبارت بهتر به­کارگیری چهارچوب نظری مجموعه امنیتی منطقه­ای باری بوزان، ﺳﺆال و فرضیه جدید، روزآمد بودن مسئله پژوهش­، استفاده از نقشه­های رنگی و مصور بودن پژوهش جهت تبیین اهمیت مسئله و نیز وجود سناریو­های آینده‌پژوهی راجع به پیش­بینی آینده بحران یمن و امنیت منطقه­ای ایران از جمله­ی مهمترین نوآوری­های آن می­باشد.

چهارچوب نظری

مطالعات جدید امنیتی در سال 1983 یعنی در اوج جنگ سرد صورت پذیرفت. در همین زمینه «باری بوزان»[2] و همکاران، مفهوم امنیت موسع را معرفی نمودند که حکایت از تحول مفهومی در حوزه امنیت بود؛ همچنین از دیگر نوآوری­های این مکتب سطح تحلیل است؛ سطح طول دهه 1980رهیافت سنتی به «­امنیت» یعنی رئالیسم، آماج انتقادات فراوانی قرار گرفت؛ اگرچه تحلیل امنیت در این نحله جهانی نیست و بیشتر به تحلیل منطقه­ای گرایش دارد. سطح تحلیل جهانی بیشتر به تحلیل عملکرد و سیاست‌های قدرت‌های جهانی نظر دارد، اما در سطح منطقه­ای حیطه قلمرو و روندها و قدرت­های منطقه­ای بیشتر مدنظر است. بوزان همچنین واضع نظریه «مجموعه منطقه‌ای»[3] در مطالعات روابط بین­الملل می­باشد. باری بوزان در کتاب خود «مردم، دولت­ها و هراس» تعریفی از مجموعه امنیتی منطقه­ای ارائه می­کند که عبارت است از «دسته­هایی از دولت‌ها که برداشت­ها و نگرانی­های امنیتی عمده آنها چنان به هم جوش خورده است    که مسائل امنیت ملی آنها را به­صورت منطقی نمی­توان جدای از یکدیگر به تحلیل گذاشت. آنها مشابهت­های درون منطقه­ای را بسیار پررنگ می­بینند و معتقدند که مقولاتی چون تداخل جریان­های قومی، ملی، دینی، مذهبی و بین­المللی، با سرعت و به ­سهولت، خاورمیانه را نظاره­گر نزاع­های خونین ساخته است. توصیه بوزان در این باب، آن است که فرمول غرب برای حل بحران­های خاورمیانه بی­معنی و حتی تشدیدکننده بحران است. از نظر باری بوزان و «­ویور­»[4] آینده سیستم بین­المللی تابعی از شیوه آرایش قدرت در  سطوح منطقه‌ای است، بنابراین، این مناطق هستند که منظومه قدرت را تشکیل می‌دهند. مکتب کپنهاگ معتقد است منطقه‌گرایی در قیاس با دوران جنگ سرد تقویت شده است و علاوه بر آن اهمیت مجموعه­های امنیتی نیز افزایش یافته است­. باری بوزان و همکاران معتقدند در تعریف منطقه بایستی دغدغه­های مشترک، تاریخ، جغرافیا، فرهنگ و از همه مهمتر هویت مشترک و خاطرات و سرنوشت مردمان آن منطقه را مدنظر داشت. از این منظر، دغدغه­های مشترک یا هویت مشترک شیعی ایران و یمن خود مبین درک مشترک آنها از امنیت منطقه­ای خواهد شد. بنابراین لازم است برای ارائه فهم مناسب از سرشت و سرنوشت امنیت به ساختار درونی منطقه و ویژگی­های کشورهایی اشاره کرد­. از نظر اندیشمندان مکتب کپنهاگ «امنیت منطقه­ای»[5]یک نظام امنیتی است که کشورهای واقع در آن، اولاً؛ دغدغه امنیتی مشابهی دارند، ثانیاً؛ از نظر تاریخی و جغرافیایی و فرهنگی دارای خاطرات یا سرنوشت نسبتاً مشترکی­اند و واحدهای تشکیل دهنده آن برحسب نگرانی­ها و درک و برداشت یکسان از تهدیدات، به منظور ﺗﺄمین  امنیت و حفظ خود تن به قواعد و سازوکارهای مشخص می­دهند (مرادی و شهرام­نیا، 1394: 129 - 128). که در منطقه‌ای خاص قرار دارند و از معضلات امنیتی مشابهی رنج می­برند، توجه بر اساس تعریف یاد شده، واحدهای تشکیل دهنده محور مقاومت یعنی ایران، سوریه، حزب‌الله و حماس در کنار یمن را می­توان یک خوشه منطقه­ای قلمداد کرد، چون تهدیدات علیه آنها و نیز فرصت­های پیشروی آنها تا حد زیادی مشترک و دارای عناصر مشترکی از نظر تاریخی، فرهنگی و خاطرات و سرنوشت است. از دید اندیشمندان این مکتب هر کشوری در قالب شبکه سیستم منطقه­ای استقرار دارد و با کشورهای‌‌‌ مجاور خویش مسئله امنیتی مشترکی دارد. در چنین بستری امنیت هر کشوری را نمی‌توان به تنهایی در فضای جهانی یا فضای ملی تحلیل نمود؛ بلکه آنچه  عقول به نظر می­رسد این است که یک کشور را در کد منطقه­ای خود قرار داده و آنگاه امنیت یا ناامنی آن تحلیل شود. بوزان اذعان می­دارد که امنیت در خاورمیانه یک معما است. در نگاه وی یک موضوع هنگامی معماست که پیگیری آن یا اندیشیدن به آن،  نتیجه عکس داشته باشد. این بیانگر آن است که در خاورمیانه، دوستی یک بازیگر با بازیگر دیگر، حتماً متضمن خصومت با بازیگر دیگر است، به طوری که در خاورمیانه نمی توان به کشور دوست کمک کرد بدون آنکه دشمن خود را تقویت کرد. بر این مبنا، آن­ها معتقدند خاورمیانه، به واسطه برخی عوامل ذاتاً منازعه پرور است و منطقه­ای کشمکش­ساز و محل دائمی نزاع بین قدرت­ها و گروه­های متخاصم است و همین کشمکش به قدرت های دیگر نیز اجازه می­دهد، میدان منازعه خود را به این منطقه انتقال دهند. از این­رو، فرمول اول برای درک منازعه و تعاملات خصومت­آمیز در خاورمیانه این است که در این منطقه ی پرماجرا، هر حرکتی متضمن بازتابی ضد امنیتی است. در قالب این فرمول می توان به واکنش کشورهای منطقه نسبت به پیوند امنیتی و استراتژیک ایران  و   یمن توجه   کرد (مرادی و شهرام­نیا، 1394: 130). در ادامه، مؤلفه­های اصلی مجموعه امنیتی منطقه­ای مورد نظر اندیشمندان این رهیافت بررسی می­شوند که به شرح زیر می­باشند:

الف)­وابستگیمتقابلامنیتی: منظور از وابستگی متقابل امنیتی این است که تغییر و تحولات امنیتی در هر یک از واحدهای مجموعه باعث ایجاد تغییر و تحول در موقعیت سایر اعضای مجموعه می­شود. علت استفاده از معیار «متقابل بودن» ﺗﺄکید بر تأثیر و تأثر امنیتی است؛ یعنی چنانچه یک یا چند واحد از مجموعه امنیتی در یک چرخه تأثیر و تأثر قرار نداشته باشد، آن مجموعه دیگر مجموعه امنیتی نیست. در مجموعه امنیتی منطقه‌ای، دولت­های موجود در آن مجموعه بر یکدیگر تأثیر می­گذارند و تأثیر می­پذیرند­؛ از این­رو، بحث امنیت آنها به هم وابسته است. از نظر بوزان، مجموعه امنیتی در جایی وجود دارد که شبکه­ای از روابط متقابل امنیتی، گروهی از کشورها را از سایرین جدا نموده و آنها را به هم پیوند زده باشد به طوری که شدت وابستگی متقابل امنیتی در میان اعضای مجموعه در مقایسه با واحدهای خارج از مجموعه بیشتر باشد. در واقع وجود ترس و نگرانی رقبا از یکدیگر از ملزومات مجموعه­های امنیتی منطقه­ای است.

ب)وجودحداقلدوبازیگرمؤثر:مطابق با این معیار نمی­توان یک مجموعه امنیتی را بدون حداقل دو بازیگر قدرتمند و مؤثر منطقه­ای تصورکرد. این ملاک بیانگر این است که تعدادی کشور ضعیف از یک منطقه نمی­توانند مجموعه امنیت منطقه­ای را تشکیل دهند­، اما شکل­گیری آن با حضور حداقل دو قدرت منطقه­ای مؤثر و چندین کشور ضعیف امکان­پذیر است.

ج)مجاورت:سومین معیاری که برای موجودیت یک مجموعه امنیتی منطقه­ای­، ملاک عمل قرار می­گیرد، وجود نزدیکی جغرافیایی میان اعضای مجموعه است. در امنیت، مجاورت مهم است؛ زیرا تهدیدات فواصل کوتاه را به مراتب راحت­تر از فواصل طولانی طی می­کنند. هرچند عامل مجاورت و نزدیکی جغرافیایی برای تشکیل یک مجموعه امنیتی منطقه‌ای هرچند لازم است، اما این عامل به تنهایی نمی­تواند در مقام ویژگی اساسی و قطعی برای شناخت مجموعه­های امنیتی مدنظر قرار گیرد(مرادی و شهرام­نیا، 1394: 132-131).

ایران- یمن: راهبرد تشریک مساعی

عمر روابط ایران و یمن به دوران باستان باز می‌گردد و پس از ظهور اسلام بستر مشترک معنوی ظهور کرد که به این تعامل وسعت و عمق بیشتری بخشید. علاوه بر این از جمله عوامل پیوند دهنده دو کشور علاقمندی و اظهار ارادت به خاندان پیامبر گرامی اسلام (ص)، گرایش به خردگرایی معتزلی و وجود حکومت‌های زیدیه در طول تاریخ  ایران و یمن بوده است (انصاری قمی، 1380: 19). اما این میراث مشترک تمدنی و تاریخی، مانع از اثرگذاری ملاحظات سیاسی در روابط آنها نشده است؛ چنان‌که در سال‌های حکومت رژیم پهلوی در ایران شاهد تعاملات و موضع‌گیری‌های تنش‌آمیز بین دو کشور هستیم. در این سال‌ها به دلیل ناهمخوانی سمت‌گیری‌های سیاست خارجی ایران و یمن جنوبی بین دو کشور روابط سرد و گاه رو به تیرگی برقرار بود؛ تا جایی که ایران به دلیل برعهده گرفتن نقش ژاندارمی منطقه، بخشی از نیروی نظامی خود را برای دفاع از پادشاهی عمان و علیه کمونیست‌های ظفار که از جانب یمن جنوبی حمایت می‌شدند، مستقر کرد تا به این ترتیب از نفوذ شوروی در باب‌المندب و خلیج فارس جلوگیری کرده باشد (امیردهی، 1389: 127). 

پس از پیروزی انقلاب اسلامی شاهد جابه‌جایی در جهت‌گیری سیاست خارجی یمن نسبت به ایران هستیم. البته باید یادآور شد که یمن شمالی جزو اولین کشورهایی بود که در 25 بهمن 57 جمهوری اسلامی ایران را به رسمیت شناخت. اما با آغاز جنگ تحمیلی، یمن شمالی به رهبری «علی عبدالله صالح» در کنار کشورهای حوزه خلیج فارس و یمن جنوبی به رهبری «علی ناصر محمد» در کنار ایران قرار گرفتند. در 22 مه 1990 دو یمن با یکدیگر متحد شدند و پس از این اتحاد روابط ایران و یمن با فراز و فرودهایی همراه شد. اما فراز و نشیب­های روابط سیاسی دو کشور مانع از توسعه روابط فرهنگی و رشد آن نگردید. از این­رو، پس از اتحاد دو یمن، جمهوری اسلامی ایران و یمن موافقت‌نامه‌های فرهنگی، علمی و آموزشی مختلفی را با هم امضاء کرده و به اجرا رساندند (امیردهی، همان). با شروع امواج اعتراضی موسوم به بیداری اسلامی در میان کشورهای عربی خاورمیانه و تسری تشعشعات آن به یمن، شاهد وقوع بحرانی فراگیر در این کشور می­باشیم و چنین به نظر می­رسد که عمق و دامنه بحران با طراحی و اعمال سناریوی تهاجم نطامی توسط سعودی‌ها به مواضع یمن، ابعاد پیچیده­تری پیدا نموده و وارد فاز جدیدی از موضع‌گیری کشورهای منطقه­ای و فرا‌منطقه­ای از جمله اتخاذ مواضع حمایتی- امنیتی جمهوری اسلامی ایران نسبت به بحران یاد شده گردیده است؛ امری که در ادامه، بیشتر به تحلیل زوایای آن خواهیم پرداخت.

بحران یمن: سناریوی تخاصم نظامی

یمن در طی چند سال اخیر به یکی از حوزه­های مهم امنیتی در منطقه خاورمیانه تبدیل شده است و شکل گرفتن بحران داخلی و تهاجم خارجی در این کشور، عمق بحران را فراتر از منازعات حوثی­ها و معارضان آنها و نیز مرزهای ملی این کشورگسترش داده است. بحران در یمن بیش از هر چیزی از شکنندگی و در نهایت ورشکستگی دولت در این کشور ناشی می­شود (اسدی، 1388).هرچنداولین جرقه شکل‌گیری بحران در یمن، این بود که مردی در جازان، در جنوب عربستان، دست به خود‌سوزی زد و دعوت‌هایی نیز برای برگزاری تظاهرات ضد‌دولتی در صفحه‌های فیسبوک ظاهر شد. هرچند این دعوت‌ها هیچ‌گاه به برگزاری تظاهرات گسترده نینجامید. اما پس از سقوط مبارک در مصر و آغاز دو قیام بزرگ بحرین و لیبی، عربستانی‌ها با تبلیغات گسترده‌تری دعوت به برگزاری روز خشم در ١١ مارس کردند. دولت با متهم ساختن عوامل خارجی (به زعم آنها ایران!) به توطئه و نیز متهم کردن شیعیان سعودی به همکاری با بیگانگان علیه وحدت ملی، به سرکوب قیام دست زد. در واقع سعودی‌ها همواره در رویارویی با اعتراضات و بحران‌های داخلی، با اتخاذ گفتمان فرقه‌ای، در تلاش بودند تا سرکوب معترضان را توجیه کنند. بنابراین طبیعی بود که سعودی‌ها با تکیه بر توان مالی و قدرت خرید وفاداری، مانند گذشته با اتخاذ گفتمان فرقه‌ای دست به سرکوب بزنند. پس از سرکوب و نیز توزیع منابع میان مردم (رشوه دادن) و غلبه بر بحران داخلی، نگاه سعودی‌ها متوجه خارج از این کشور شد (احمدیان، 1390).

آغاز بحران فراگیر یمن که با سقوط مبارک در مصر همراه شد، نگرانی‌های گسترده‌ای را در ریاض برانگیخت. سعودی‌ها که به تازگی بزرگ‌ترین متحد خاورمیانه‌ای خود را از دست داده بودند، با خطر دیگری در جنوب یمن و نیز خطر تسری این دگرگونی‌ها به خاک خود روبرو شدند. افزون بر آن، با بحران قیام‌های مردمی در عمان، اردن و به خصوص بحرین نیز مواجه بودند. این امر تحرک ریاض در قبال بحران یمن را به تأخیر انداخت، اما پس از غلبه بر اعتراضات داخلی و بحران بحرین، عربستان باز هم در چهارچوب شورای همکاری خلیج فارس، ابتکاری برای حل و فصل بحران گستردۀ یمن مطرح ساخت. چنین به نظر می‌رسد، با توجه به امکان‌ناپذیر بودن بقای صالح در قدرت، سعودی‌ها درصدد پیشبرد سناریویی در یمن هستند که بر مبنای آن متحدانشان در یمن به قدرت رسیده و دگرگونی‌ها را از این طریق تا حدودی کنترل کنند ( همان، 1).

در راستای ﺗﺄمین اهداف مذکور، ارتش عربستان سعودی در سال2009، وارد خاک یمن در استان صعده شد و چند استان دیگر را نیز درگیر جنگ نمود. عربستان جهت توجیه این اقدام خود، ادعا کرد که ارتش آن کشور برای دفاع از خود وارد خاک یمن شده است و نیز حوثی‌ها به یک پاسگاه در خاک عربستان حمله کرده و یک سرباز سعودی را نیز کشته‌اند (جعفری ولدانی، 1388: 59-60)؛ بنابراین، پس از گذشت چند دهه از اختلافاتات متعدد میان عربستان و یمن، این نخستین بار بود که ارتش سعودی‌ها خاک این کشور را اشغال نموده و جهت ﺗﺄمین منافع و مطامع خود، این کشور را عرصه‌ی تاخت و تاز نظامی قرار دادند. عربستان سعودی در مارس 2015 مداخله در قدرت داخلی یمن و تهاجم نظامی به این کشور را رسماً آغاز نمود و جنگنده‌های سعودی بارها و به طور مکرر خاک یمن را مورد اصابت قرار دادند (popp, 2015: 1).

عربستان در تاریخ یاد شده، تهاجم هوایی خود را علیه انصارالله در یمن با ادعای حمایت از منصور هادی، رئیس جمهور این کشور آغاز کرد. در این عملیات که عربستان در ماه نخستین تهاجم به یمن از آن به ­نام عملیات «­طوفان قاطعیت» نام می­برد، قطر، کویت، امارات و بحرین، متحدان عربستان را تشکیل دادند و کشورهایی مانند سودان، مراکش، مصر، اردن در تحویل تسلیحات نظامی با ریاض همکاری کردند. عربستان در این عملیات به دنبال آن بود تا کشورهای دیگری همچون پاکستان را نیز در شمار متحدان خود در هجوم  نظامی به یمن، متحد خود کند. عربستان با هدف انکار دخالت نظامی در تمامیت ارضی یمن، اعلام کرد که اقدام نظامی ائتلاف کشورهای عربی به رهبری این کشور، در پاسخ به درخواست رئیس جمهور قانونی یمن، انجام شده است. حمایت آمریکا از عربستان و وعده حمایت­های تسلیحاتی به این ائتلاف، مشروعیتی را که عربستان در فضای بین‌المللی به دنبال آن بود، برای این کشور تسهیل کرد (نجات و دیگران، 1395: 141). علاوه بر این، اجماع کشورهای عربی در شورای امنیت و خواست آنها مبنی بر تحریم تسلیحاتی جنبش انصارالله در یمن، برگ برنده دیگری در مشروعیت بین‌المللی تهاجمات نظامی ریاض بود. این انتظار می­رود که سعود­ی­ها پس از پایان درگیری‌های شمال یمن به دنبال تجزیه سرزمینی یا قومیتی این کشور برآیند؛ چراکه در این صورت سعودی‌ها می‌توانند دو دولت کاملاً مستقل یا فدرال را در همسایگی خود داشته باشند که متشکل از جمعیت سنی حامی سعودی و شیعه درگیر جنگ‌های مذهبی باشد (طاهایی، 1388: 10).  

جایگاه راهبردی یمن در معادلات امنیتی جمهوری اسلامی ایران

یمن همواره برای جمهوری اسلامی ایران دارای اهمیت استراتژیکی بوده است تا جایی که ایران تحولات یمن را در قالب بیداری اسلامی ارزیابی می­کند تا سبب کاهش نفوذ غرب در منطقه ­شود. از همین رو، جمهوری اسلامی ایران تلاش­های عربستان سعودی را برای مدیریت تحولات یمن و به قدرت رساندن جریان­های وابسته به آن‌ها نظیر نحله­های تروریستی- تکفیری را با حساسیت خاصی دنبال می‌کند و خواستار نقش‌آفرینی همه جریانات مذهبی و سیاسی در جهت حل و فصل مسالمت‌آمیز بحران در این کشور است (نجات و دیگران، 1395: 167). با این تفاسیر، مهم­ترین اهدافی که جمهوری اسلامی ایران در فراسوی خاتمه این بحران دنبال می­کند به شرح زیر می­باشند که به صورت مفصل به تبیین و تشریح هریک از آن­ها خواهیم پرداخت.

1- حفظ امنیت موقعیت مذهبی شیعیان یمن و محور مقاومت

سرایت موج اعتراضی و خیزش شیعیان در کشورهای عربی منطقه خاورمیانه پس از شکل­گیری بیداری اسلامی به شیعیان ساکن در عربستان، این نگرانی را در اذهان رهبران سعودی ایجاد نمود که ممکن است شیعیان این کشور نیز به عنوان معرضان دولت تهیج شده و جهت نیل به حقوق و آزادی‌های سیاسی- اجتماعی از دست رفته خود، دولت را به چالش بکشانند؛ چراکه شیعیان در عربستان سعودی همواره تحت فشار قرار داشته‌اند و از حداقل حقوق قانونی خود محروم بوده‌اند؛ بنابراین در زیر به نحوه­ی برخورد عربستان با شیعیان ساکن در یمن به عنوان یک عامل اساسی و تأثیرگذار در حمله این کشور به یمن و مواضع امنیتی ایران در قبال شیعیان، خواهیم پرداخت.

یکی از مهمترین گروه­های مذهبی در یمن، «الحوثی­ها»[6]می­باشند که این گروه به جنبش«انصارالله» نیز معروف هستند. آنها در سال 2000 یک جنبش اعتراضی محلی بودند که نسبت به تبعیضات سیاسی و اجتماعی در رابطه با شیعیان زیدیه در یمن که 45-35 درصد جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهند، معترض بودند. این جنبش در بین سال‌های 2010 – 2004  در طی جنگ­های متعددی با حکومت مرکزی به یک جنبش افراطی و سیاسی تبدیل شدند (Popp, 2015: 2). جنبش حوثی­ها همانند گروه القاعده، گروهی رادیکال و ستیزجو می­باشند(نقشه شماره1) و حتی در سرحدات عربستان فعالیت‌های رادیکالی را انجام داده­اند. این گروه یک چالش سیاسی را برای یمن ایجاد نموده است؛ چراکه با انجام فعالیت­های تروریستی، موجب افزایش نقش القاعده و حتی ادغام شاخه­ی جنوبی آن با القاعده شده است (Day, 2010: 1). امروزه نیز یمن بین جنبش حوثی­ها که شمال این کشور را در اختیار دارند و ضد حوثی­ها یعنی ائتلاف غربی­ها و شورای همکاری­های خلیج فارس تقسیم شده است  (Louise, 2015: 1).

 

نقشه1: پراکندگی مو قعیت جغرافیایی شیعیان انصار الله و سایرگروه های مذهبی درگیر بحران یمن[7]

از سویی دیگر، عربستان سعودی همواره سیاست حمایت از گروه­ها و فِرَق سنّی مذهب را که به آسانی نمی­توانند در مقابل عناصر شیعی نظیر زیدیه مقاومت کنند را دنبال می‌کند (Burke, 2012: 10). به عبارت بهتر عربستان سعودی از بنیادگرایان سلفی در خاک یمن حمایت می­کند که همین امر در ظهور و پیدایش جنبش حوثی­ها بسیار مهم بود (Popp ,2015: 2). در دهه‌های اخیر نیز یک جریان ایدئولوژیک به نام "زیدیه"، که تنها منحصر به یمن نمی­باشد در ضدیت با ایدئولوژی وهابیسم در جنوب عربستان ایجاد شد. از این رو، سلفی­های رادیکال سعودی با حضور در یمن در پی نابودی جنبش شیعیان موسوم به زیدیه می­باشند (Salisbury, 2015: 3-4).

تحلیل بیشتر صاحب نظران نیز آن است که عربستان نمی­تواند حضور شیعیان را در مرزهای خود برتابد؛ چراکه اقلیتی از شیعیان هفت امامی در منطقه نجران هم مرز با یمن زندگی می‌کنند. همچنین وهابیت حاکم بر عربستان نمی­تواند اصولأ تفکر شیعی را تحمل کند؛ بنابراین لابی­های قدرتمند وهابی در ساختار حکومتی عربستان وارد عمل شده تا دولت صنعا را متقاعد به حمله علیه شیعیان کند. براساس گزارش­های موثق، علاوه بر آنکه عربستان حاضر به پرداخت هزینه­های این جنگ شده، در عملیات نظامی نیز مشارکت دارد و تجهیزات متعلق به ارتش سعودی توسط مبارزان یمنی کشف شده است (ماهنامه اخبار شیعیان، 1388: 42)؛ چرا که از نگاه سعودی­ها، قدرت­یابی گروه­های شیعی در یمن و کاهش نقش گروه­های سنی در ساختار سیاسی­، این تلقی را در سران عربستان ایجاد کرد که یمن درحال تضعیف پیوند با جهان عرب است (اسدی، 1388). همچنین ایجاد دولت تحت تسلط شیعیان و نزدیک به ایران این تلقی را برای رهبران سعودی ایجاد کرده است که این مسئله زمینه­های برهم خوردن توازن منطقه­ای به زیان عربستان سعودی ایجاد کرده است (فلاح، 1391: 208)؛ چراکه سعودی­ها معتقدند که ایران از ائتلاف شیعی در یمن و جنبش حوثی­ها حمایت می­کند (Burke, 2015).

وجود شیعیان زیدی در درون جامعه یمن که تقریباً یک سوم از ترکیب جمعیتی 25 میلیون نفری این کشور را تشکیل می­دهند، یکی از راهبردی­ترین فرصت­ها در جهت ﺗﺄمین منافع ملی ایران است؛ چرا که شرایط و تحولات اخیر حاکی از آن است که جایگاه این گروه که بزرگ­ترین اقلیت در یمن هستند، در معادلات سیاسی آتی در این کشور پررنگ‌تر خواهد شد. به همین دلیل، مشارکت و حضور زیدی­ها در ساختار سیاسی یمن می­تواند جهت‌گیری سیاست خارجی یمن را نسبت به جمهوری اسلامی ایران تغییر دهد و در نهایت به سمت یک رابطه راهبردی سوق دهد. به علاوه این­که، بیشتر شهروندان یمنی به جمهوری اسلامی ایران تعلق خاطر دارند و حمایت عمومی از جنبش انصارالله و شیعیان حوثی نیز بر علاقه دوچندان آنها به ایران افزوده است؛ هر­چند حمایت تهران همواره جنبه معنوی داشته است. به عنوان مثال، تا پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، هیچ حسینیه­ای برای شیعیان در یمن وجود نداشت، اما در سال­های اخیر، تعدادی حسینیه درمناطق مختلف یمن ساخته شد و شیعیان، مساجد و اماکن مخصوص خود را گسترش دادند. از همین رو، سفر گروهی به نمایندگی از دولت یمن به ایران، شامل برخی از معاونان وزارتخانه­ها و مسئولان مؤسسه­های دولتی به تهران که ریاست آن را صالح الصماد، رئیس شورای سیاسی انصارالله بر عهده داشت، حاکی از تداوم همین روند است (نجات و دیگران، 1395: 174).

از سوی دیگر می­توان چنین استنباط کرد که سرکوب شیعیان یمن چه از سوی گروه‌های معارض داخلی و نیز کشتار آنها به ­واسطه تهاجم عربستان سعودی به این کشور می‌تواند منجر به تهدیداتی جدی از لحاظ ایدئولوژیکی و ژئوپلیتیکی برای جمهوری اسلامی ایران شود؛ چراکه اگر ایران شیعیان یمن را از دست بدهد در واقع با یک خلاء ژئوپلتیکی جدی مواجه خواهد شد که این مسئله می­تواند ضربه­ی شدید بر پیکره محور مقاومت، برای جمهوری اسلامی ایران باشد؛ بنابراین وجود یک دولت شیعه و پایدار در یمن در راستاى اهداف استراتژیک بی­چون و چراى ایران است که کارت یمن، برگ برنده­هایى را در اختیار ایران جهت حفاظت از محور مقاومت و شیعیان قرار می­دهد. بنابراین ایران به دنبال آن است تا با بهره‌گیری از این کارت بر عربستان اعمال فشار نماید تا در یمن از فعالیت خود بکاهد و از ناحیه مرزهاى جنوبی این کشور عقب نشینی کند.

2- امنیت نفوذ ایدئولوژیکی ایران در منطقه

با فراگیری موج بیداری اسلامی و نیز خیزش انقلابی شیعیان یمن و تأسی گرفتن از مکتب امام خمینی(ره) و حرکت استکبارستیزی انقلاب اسلامی، ایران به‌عنوان ام‌القرای جهان اسلام به‌عنوان الگویی پیش روی انقلابیون این کشور قرار گرفت. به ‌نحوی که در صنعا، پایتخت این کشور با بنرها و پوسترهایی در ﺗﺄیید حزب‌الله و تصاویری از امام خمینی ره، همراه با شعارهایی نظیر «مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل، لعنت بر یهودیان و پیروز باد اسلام»، تزئین شده است؛ بنابراین، این موضوع می‌تواند دست برتر ایران را در معادلات منطقه به همراه داشته باشد. از سوی دیگر تسلط شیعیان بر یمن باعث شده تا عربستان از نظر سیاسی در محاصره قرار گیرد، زیرا مجبور خواهد شد واقعیت جدید این کشور را بپذیرد. پس تغییر جغرافیای سیاسی منطقه راه را برای متحد ایرانی هموار کرده تا نفوذ خود در یمن را مستحکم نموده و برگ‌های برنده‌ای برای تأثیرگذاری در منطقه داشته باشد.

همچنین باید به نفوذ گسترده معنوی ایران نیز در میان شیعیان زیدی،  به ویژه جنبش حوثی­ها اشاره کرد که نگرانی‌های عربستان سعودی و آمریکا را هم برانگیخته است. تأثیرگذاری انقلاب اسلامی ایران بر شیعیان یمن به ویژه جنبش حوثی‌ها عمیق است و در میان آنها ﺗﺄکید بر آرمان­های انقلاب اسلامی مانند مبارزه با صهیونیسم و استکبارستیزی کاملاً مشهود است (نجات و دیگران: 1395: 167). از سوی دیگر، بخشی از رویکرد جمهوری اسلامی ایران در قبال بحران یمن به جهت حمایت و پشتیبانی از جنبش­ها و انقلاب­های آزادی­بخش مردمی در این کشور است (Redaelli, 2008: 155). بر این اساس ایران می خواهد نفوذ سیاسی خود را گسترش دهد تا از طریق قدرت نرم و با حداقل سرمایه گذاری، اهداف خود را پیش ببرد؛ چرا که به طور کلی بیشتر حوثی­ها به ایجاد روابط با ایران تمایل دارند.

نکته آخر اینکه مبانی ایدئولوژیک و نقش­آفرین فعال جمهوری اسلامی ایران در بحران یمن، بسترهای لازم برای کنش­گری هویت­بخش و بقامحور کشور را به­ وجود می­آورد. بنابراین، یمن را باید در زمرة کشورهایی دانست که به دلیل وجود مبانی دینی و اعتقادی مشترک با جمهوری اسلامی ایران، پیوندهای تاریخی و فرهنگی آن؛ هم­چنین قرار گرفتن در ژئوپلیتیک بیداری اسلامی، از اهمیت قابل ملاحظه­ای جهت حفظ نفوذ ایران در منطقه و تداوم ارزش­های انقلاب اسلامی برخوردار است. این در حالی است که از سوی دیگر تنها محور کارآمد به ­منظور مقابله با نظم منطقه­ای که توسط آمریکا ایجاد شده است، محور «مقاومت اسلامی» می­باشد و این گزاره نیز به تناوب از سوی مسئولان ایران و یمن مورد ﺗﺄکید قرار گرفته است. مهمتر آن که، نگرانی ناشی از وجود «دشمن مشترک»، زمینه نزدیکی دو طرف را به ­ویژه در ابعاد امنیتی و دفاعی فراهم نمود. همکاری دو کشور را می‌توان به­منزلة ابزاری کارآمد و مؤثر برای ایجاد و توسعه بازدارندگی در مقابل توسعه­طلبی عربستان و گسترش نفوذ ایدئولوژیکی در حوزة خلیج­فارس و دریای عمان قلمداد نمود.

3- حفظ امنیت نسبی ایران

توسعه­طلبی فزایندة عربستان سعودی از جمله­ی تهدیدات امنیتی مشترک پیش روی دو کشور ایران و یمن می­باشد که زمینة افزایش همکاری­های دو کشور را نیز فراهم نموده است. به علاوه اینکه، اتحاد راهبردی جمهوری اسلامی ایران و یمن می­تواند به ­منظور مقابله با تهدید ناشی از نفوذ اسرائیل در منطقه و هژمونی ایالات متحده نیز به­کار گرفته شود. در این راستا یکی از دستور کارهای مشترک جمهوری اسلامی ایران و یمن به­ منظور مقابله با نفوذ بازیگران مداخله­گر و هم­چنین گسترش همکاری­گرایی منطقه­ای در منطقه خاورمیانه را می­توان ﺗﺄکید بر ایجاد ساختار امنیت منطقه­ای بومی دانست (Chubin, (2012: 3؛بنابراین از دیدگاه دولتمردان ایرانی، ناامنی در منطقه به معنای ناامنی برای ایران و برعکس آن نیز یعنی ناامنی برای ایران به­معنای ناامنی برای منطقه تفسیر می­شود. با عطف به چنین اهمیت و جایگاهی است که می­توان نقش­آفرینی مؤثر ایران در سطح منطقه­ای از جمله بحران یمن را به­ عنوان یکی از سناریوهای محتمل در روند امنیت­سازی و امنیت­افزایی جمهوری اسلامی ایران قلمداد نمود.

در همین زمینه معاون اسبق وزیر خارجه ایران نیز با بیان اینکه «ما امنیت یمن را امنیت منطقه و ایران می­دانیم» ابراز نمود: «­اجازه داده نخواهد شد دیگران امنیت منطقه‌ای مشترک ما را با اقدامات ماجراجویانه به بازی بگیرند. وی همچنین در خصوص تحولات یمن با بیان اینکه سکوت برخی کشورها در قبال استمرار تجاوز عربستان به یمن و تداوم محاصره انسانی مردم مظلوم این کشور غیر قابل قبول است»، تصریح نمود: «تمرکز سعودی بر جنگ علیه یمن صرفاً کمک به تقویت رژیم صهیونیستی و گروه‌های تروریستی را سبب شده است؛ تهران از گفتگوی یمنی - یمنی در مکان مورد توافق همه گروه­های داخلی این کشور حمایت می­کند و هر گونه مداخله خارجی در این کشور را مردود می­داند و اجازه داده نخواهد شد دیگران امنیت منطقه مشترک را با اقدامات ماجراجویانه به بازی بگیرند و زمان برای این اقدامات به پایان رسیده و همه باید به امنیت منطقه و ایفای نقش سازنده بیاندیشند» (­دیپلماسی ایرانی: 1394).

4- حفظ امنیت موقعیت ژئواستراتژیکی تنگة باب­المندب برای ایران

 یمن سهم ویژه­ای همواره از جایگاه کلیدی و محوری در سیاست خارجی و نیز محاسبات راهبردی مقامات و سیاستمداران جمهوری اسلامی ایران داشته است. در همین راستا ژئوپلیتیک یمن و به‌خصوص موقعیت ویژه تنگة باب­المندب که مسیر عبور محموله‌های نفتی می­باشد (Milani, 2015: 1)، نگرانی‌های امنیتی فراوانی را برای ایران ایجاد نموده است؛ چرا که درصد زیادی از کشتی‌های نفتکش ایران که از کانال سوئز عبور می‌کنند، از تنگه باب­المندب نیز ­گذر می­کنند. براساس آخرین آمار منتشر شده، سالانه 25 هزار فروند کشتی و نفتکش از این تنگه عبور کرده و به­طور میانگین روزانه 3/3 میلیون بشکه نفت از آن به سوی بازارهای جهانی صادر می­شوند که این میزان 30 درصد نفت جهان را شامل می­شود و نیز سهم عبور کشتی‌های نفتکش ایرانی نیز قابل توجه می­باشد (Ryan, 2015: 1).

همچنین موقعیت گسترش نفوذ جنبش انصارالله و شیعیان الحوثی در یمن و تسلط بیشتر بر تنگه راهبردی باب‌المندب، به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مسیرهای انتقال انرژی در جهان و رگ حیاتی کشتیرانی در کانال سوئز، در کنار تسلط بر بندر الحدیده می‌تواند حاکمیت متحدان منطقه‌ای ایران را تقویت کرده و تردد دریایی از کانال سوئز و خلیج فارس را به کنترل درآورد که این موضوع چشم‌اندازی هشداردهنده برای طرف‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای است که از نفوذ فزاینده ایران در منطقه نگران هستند. از این زاویه، یک یمن آرام و همسو با جمهوری اسلامی ایران می­تواند نقش به سزایی را در ﺗﺄمین امنیت کشتی­های نفتی ایران داشته باشد. هرگونه ناامنی و بی­ثباتی در تنگة باب­المندب از طریق کنترل گروه­های تکفیری و تروریستی بر آن می­تواند پیامدهای مخربی را بر امنیت نفتکش‌های جمهوری اسلامی ایران داشته باشد. در مقابل، روی کار آمدن یک دولت همسو با ایران در یمن و نقش­آفرینی این کشور به عنوان یکی از اجزای محور مقاومت می­تواند امنیت اسرائیل را در معرض مخاطره قرار دهد؛ چراکه بخشی از این سیاست از طریق تسلط بر تنگة راهبردی باب­المندب محقق می­گردد که از اهمیت ویژه‌ای برای ایران برخوردار است (نقشه 7).

 

نقشه 7. موقعیت استراتژیکی تنگه باب­المندب برای ایران[8]

 

ایران و بحران امنیتی یمن: سناریوهای پیش­رو

به­دنبال تحولات سیاسی سال 2011 یمن و متعاقب آن تهاجم هوایی ائتلاف سعودی به خاک این کشور، یمن به بازیگری مهم و اثرگذار در روند تحولات سیاسی و امنیتی منطقه خاورمیانه تبدیل شده است. در همین راستا  تحلیل‌های زیادی پیرامون این بحران مطرح شده؛ همچنین بررسی جایگاه و سطح بازیگران ﻣﺆثر در آینده تحولات سیاسی یمن از اهمیت مضاعفی برخوردار شده است. این موضوع از آن جهت دارای اهمیت است که بعد از خلاء قدرت ناشی از ایجاد بحران داخلی در کشور یمن (سال‌های بعد از 2011)، در عمل جنبش­هایی در قاموس قدرتی سیاسی ­­ نظامی در این کشور ظهور پیدا کردند که حذف آنها از عرصه سیاست و حکمرانی کشور یمن تا حدودی غیرممکن به‌نظر می‌رسد. با توجه به این مهم و درنظر گرفتن روند تحولات آتی یمن و ارتباط وثیق آن با امنیت منطقه­ای جمهوری اسلامی ایران، چهار سناریو قابل بررسی هستند، که در زیر به طور مختصر به شرح هرکدام خواهیم پرداخت.

1- سناریوی دخالت خارجی و تجزیه یمن 

در ابتدای شروع مرحله اول اعتراض­های الحوثی­ها، دولت آل سعود تهدید کرد که در صورت نیاز از طریق مداخله نظامی، انقلابیون را سرکوب خواهد کرد. فراگیر شدن انقلاب الحوثی­ها، ورود نظامی عربستان به­ یمن را بار دیگر امکان‌پذیر نمود. در واقع در زمان دیکتاتوری علی عبدالله صالح، دولت یمن چهار جنگ علیه الحوثی­ها را به راه انداخت و در تمامی آنها، عربستان دست بالا را در حمله نظامی به یمن در اختیار داشت. در حال حاضر نیز، بار دیگر تهدید شیعیان یمن احتمال ورود مستقیم عربستان و سایر قدرت­های بزرگ خارجی را به این کشور تشدید کرده است. مهمترین دلیل مقامات آل سعود و قدرت‌های خارجی برای این امر، ترس از قدرت گرفتن شیعیان یمن و سرایت این امر به استان­های شرقی خود است؛ چرا که شیعیان شرق عربستان در چند سال گذشته با برگزاری تظاهرات، زنگ خطر را برای استبداد آل سعود به صدا درآورده­اند. ورود قدت­های خارجی بزرگ نظیر ایالات متحده آمریکا، انگلیس و آلمان به بهانه­های بشردوستانه، سبب می­گردد تا این قدرت­ها با در اختیار قرار دادن تسلیحات نظامی و کمک­های لجستیکی خود به سعودی­ها دامنه بحران در یمن را تشدید و بر پیچیدگی ابعاد آن بیفزایند؛ این مسئله سناریوی تجزیه یمن را میان گروه‌های معارض دولت و شیعیان در این کشور را محتمل نموده است (فرهنگ نیوز، 1393). وقوع این سناریو سبب می­گردد تابه جریان نوینی از تهدیدات در قبال امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران شکل داده شود. با توجه به این که کفه توازن  منطقه­ای در حال سنگینی به سود ایران است؛ بنابراین احتمال تلاش بازیگران رقیب برای بحران­سازی­های جدید و تلاش برای تضعیف ائتلاف منطقه­ای موسوم به محور مقاومت قابل پیش بینی است (هوشی­سادات، 1393 :1).

2- سناریوی حرکت گروه­های داخلی به­سمت ایجاد دولت­- ملت توسط انصارالله

یکی از سناریوی پیش‌روی انصارالله یمن، برنامه‌ریزی برای ایجاد دولت است. یکی از نمودهایی که در راستای تحقق این سناریو توسط جنبش انصارالله به آن استناد می‌شود، اعلامیه دستور یا قانون اساسی است که در ماه فوریه (2013) صادر شد. طبق این اعلامیه، کمیته شورای عالی انقلاب یمن تشکیل، ریاست آن مشخص و قوه مقننه منحل اعلام شد. بر اساس این سناریو، انصارالله می‌بایست دولت تشکیل دهد، رئیس کشور را تعیین و انتخابات را برگزار کند. اما در مسیر محقق شدن این سناریو موانع زیادی در سطوح داخلی و فراملی وجود دارد (مددی، 1395: 1). تحقق این سناریو باعث می­گردد تا مشارکت و حضور زیدی­ها در ساختار سیاسی یمن بیشتر شود و  دیدگاه پیشین سیاست خارجی یمن را نسبت به جمهوری اسلامی ایران تغییر و درنهایت، تعدیل کند. علاوه بر این، غالب شهروندان یمنی به جمهوری اسلامی ایران علاقمند بوده و حمایت عمومی از جنبش انصارالله و شیعیان الحوثی نیز حکایت از صدور انقلاب اسلامی به این حوزه ژئوپلتیک دارد، هر چند حمایت تهران همواره جنبه معنوی داشته است (هوشی­سادات، 1393 :1).

3- سناریوی حل و فصل مسالمت­آمیز بحران یمن و ثبیت قدرت

یکی دیگر از سناریوهای مطرح در مورد بحران یمن، حل و فصل مسالمت­آمیز اختلافات گروه­های درگیر بحران با دولت صنعا و نیز خاتمه تهاجم سعودی­ها به­واسطه وساطت قدرت­های منطقه­ای نظیر جمهوری اسلامی ایران است. در صورتی که مقامات یمن مطالبات مردمی را برآورده کنند، بنا بر ادعای خود الحوثی­ها، تحصن و اعتصاب پایان می‌یابد و هر­گونه درگیری و رویارویی بین طرفین مخاصمه، فیصله پیدا می­کند. تحقق این امر مستلزم آن است که نوع نگاه به الحوثی­ها به عنوان ﻣﺆثرترین گروه درگیر در بحران تغییر کند و با توجه به میزان جمعیت آن­ها در روند سیاسی سهیم شوند. رئیس جمهور یمن با برکناری دولت، اولین اقدام را در این راستا انجام داد، اما الحوثی­ها این اقدام را تلاش برای دور زدن مطالبات مردمی تفسیر کردند، اما از سوی دیگر نیز بایستی ﺗﺄکید نمود که عربستان سعودی همواره تلاش کرده است با نفوذ بر قبایل یمنی حضور خود در یمن را حفظ کند. سیاست­های این کشور در قبال همسایه جنوبی خود همواره رنگی از سلطه داشته است. طرح­های دستیابی به اقیانوس هند از راه تجزیه بخشی از مناطق جنوبی یمن از جمله «حضرموت» و افزودن آن به خاک عربستان نیز نشان دهنده نوع نگاه آل سعود به تمامیت سرزمینی کشور یمن است (پایگاه تحلیلی- خبری فرهنگ انقلاب اسلامی، 1393: 1). از این­رو، می­توان چنین استنباط نمود که پایان دادن به تخاصم سعودی­ها در گرو اهتمام و فشار قدرت­های منطقه نظیر ایران، روسیه و نیز مجموعه کشورهای عضو تشکیل دهنده محور مقاومت در مقابل ائتلاف سعودی می­باشد.

 بدینسان، تثبیت قدرت دولت یمن به تحدید جایگاه و نقش عربستان سعودی در ابعاد منطقه­ای و تغییر نگرش کلی مردم یمن در قبال سیاست‏‌های محافظه‌کارانه و جانبدارانه‏ آل‏‌سعود و متحدان منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای آن منجر می­شود که این امر به ویژه با ورود گروه­های خارج از هرم پیشین قدرت از جمله انصارالله، تقویت خواهد شد. در حقیقت تحقق این سناریو یعنی تثبیت قدرت و تحکیم دولت یمن در جهت منافع منطقه­ای جمهوری اسلامی ایران ارزیابی می­شود و با بهره­برداری صحیح از این شرایط می­توان به تقویت فزاینده جایگاه تهران در حوزه خاورمیانه و شمال آفریقا امید داشت (هوشی­سادات، 1393 :1) و نیز با توجه به شرایط موجود منطقه می‌توان تحقق این سناریو را در بلند مدت متصور بود.

4- سناریوی تداوم روند بی­ثباتی و شکل­گیری حکومت جدید

سناریوی آخر این است که روند ناآرامی‌ها و بی‌ثباتی‌ها و نیز تخاصم نظامی ائتلاف سعودی‌ها همچنان ادامه پیدا کند و دولت کنونی در یمن دچار فروپاشی شود و نیز از ورود گروه شیعی انصارالله جهت حضور در قدرت اجرایی ممانعت به­عمل آید، اما به­ عنوان یک قوه مستشاری در کانال‌های قدرت حضور داشته باشد؛ همچنان‌که این اقدام قبلاً از سوی انصارالله در جریان تحولات یمن از طریق تعیین دو مشاور برای رئیس جمهور مستعفی به نام‌های صالح و السماط انجام شده بود. پیگیری این سناریو، جایگاه انصارالله را تا حد مشورت‌دهی تنزل می‌دهد و ﺗﺄثیرگذاری در فرایندهای تصمیم‌سازی یمن را نیز کاهش می‌دهد. با این حال به ‌نظر نمی‌رسد این سناریو در بلند‌مدت و میان مدت چندان کارایی داشته باشد (مددی، 1395: 1).

مهمتر اینکه، تحقق این سناریو باعث خلأ امنیتی در محیط پیرامون ایران می‌شود؛ چرا که خیزش­های جهان عرب با فروپاشی نظام­های سیاسی اقتدارگرا در برخی کشورهای منطقه باعث ایجاد سطحی از بی­ثباتی و خلأ قدرت در منطقه می‌شود و رهبران جدید نیز برای تثبیت و تحکیم نظام سیاسی نو نیازمند دوره گذار هستند. بنابراین، هرگونه تداوم بی‌ثباتی ناشی از تشدید تنش­های فرقه­ای و قبیله­ای، احتمال بروز جنگ داخلی در کشورهای بحران زده و بهره­گیری گروه­های افراط­گرای تکفیری - سلفی به ­ویژه داعش، از خلأ قدرت موجود در محیط پیرامونی جمهوری اسلامی ایران می­تواند امنیت ملی بازیگران منطقه­ای را تحت تأثیر قرار دهند (هوشی­سادات، 1393 :1).

 

نتیجه­گیری

آنچه را که می­توان به ­عنوان برآیند این پژوهش مطرح نمود آن است که در دیدگاه مکتب کپنهاگ­، دولت­ها در پی دستیابی به سطوحی از قدرتمندی می­باشند تا امنیت منطقه­ای آن­ها را تضمین کند. بر همین اساس است که از آغاز قیام­ها و خیزش مردمی، به‌خصوص بحران در یمن، جمهوری اسلامی ایران در چهارچوب اصول و مبانی سیاست خارجی مستقل خود و به عنوان یک کنشگر فعال در عرصه روابط بین­الملل و مسایل منطقه­ای تلاش نموده است تا از عمیق­تر شدن دامنه بحران در یمن جلوگیری نماید و نیز با حمایت لجستیکی و مستشاری خود در این منطقه، از خطر سقوط دولت، به ویژه از کشتار مردم بیگناه و شیعیان این کشور ممانعت به­عمل آورد.

از این مَنظر، مساعدت ایران در راستای حفظ وحدت و تمامیت ارضی یمن، در واقع تلاش برای حفظ منافع ملی و منطقه­ای ایران می­باشد. حفظ یمن در واقع کمک به حفظ بقای ایران است؛ هرچند جمهوری اسلامی ایران در حوزة مناقشات منطقه­ای کانون تمرکز خود را بر ژئوپلیتیک محور مقاومت (از جمله یمن، سوریه، عراق، لبنان) قرار داده است، اما دفع چالش­های امنیتی جدید و بهره­گیری از فرصت­های فراهم­شده مستلزم آن است که جمهوری اسلامی ایران حضور فعال و مؤثری در تحولات منطقه­ای و بحران یمن داشته باشد. واضح است که در پرتو تحقق سناریوی حل و فصل مسالمت­آمیز بحران یمن و ثبیت قدرت در این کشور، می­توان انتظار داشت امنیت نسبی ایران افزایش یابد؛ چرا که حفظ وحدت و تمامیت ارضی یمن به حفظ منافع ملّی و منطقه­ای ایران مدد می­رساند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع

-      «آمریکا، عربستان؛ حامیان اصلی کشتار شیعیان یمن­». (1388). ماهنامه اخبار شیعیان، دوره پنجم، شماره47. صص.42-39.

-      اسدی، علی اکبر. (1388). «سیاست منطقه­ای عربستان سعودی و امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران ». فصلنامه سیاست دفاعی، دوره 17، شماره 68، صص.153-121.

-      التیامی­نیا، رضا و دیگران. (1395). «بحران یمن: بررسی زمینه­ها و اهداف مداخلات خارجی عربستان و امریکا». فصلنامه پژوهش‌های راهبردی سیاست، دوره پنجم. شماره 18. صص.198-171.

-      امیردهی، ع. ر. (1389). «یمن: از حاکمیت سیاسی تا روابط با جمهوری اسلامی ایران». فصلنامه اندیشه تقریب، دوره ششم، شماره 23. صص130.-117.

-      انصاری قمی، حسن. (1380). «مجموعه طاووس یمانی، نماد حضور ایران در یمن». کتاب ماه دین، شماره 51 و 52. صص.31-18.

-      جاودانی مقدم، مهدی. (1391). «ژئوپلیتیک نوین تشیع در خاورمیانه و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران». فصلنامه ژئوپلیتیک، سال هشتم. شماره2. صص. 62-29.  

-      جعفری­ولدانی، اصغر .(1388). «عربستان و رویای تسلط بر یمن». فصلنامه رهیافت‌های سیاسی و بین­المللی، دوره چهارم، شماره17. صص67-37.

-      طاهایی، علی. (1388). «نقشه سعودی­ها برای یمن». ماهنامه پیام انقلاب، شماره29. صص.10-8.

-      فلاح، رحمت الله. (1391). « برآورد محیط سیاسی شیعیان عراق». فصلنامه پانزده خرداد. دوره سوم. شماره34. صص.217-193.

-      مرادی، اسدالله و امیرمسعود شهرام­نیا. (1394). «بحران سوریه و امنیت منطقه ای جمهوری اسلامی ایران». فصلنامه پژوهش­های راهبردی سیاست. دوره چهارم. شماره 15. صص.152-125.

-      نامی، محمد­حسین و دیگران. (1388). «تحلیل جایگاه ژئواکونومیک ایران در خاورمیانه». فصلنامه­ژئوپلیتیک، دوره پنجم. شماره2. صص.65-41.

-      نجات، سید­علی و دیگران. (1395). «راهبرد عربستان سعودی و جمهوری اسلامی ایران در قبال بحران یمن». فصلنامهمطالعاتروابطبین­الملل، دوره نهم. شماره33. صص.179-137.

-      هادیان، حمید . (1385). «کاوشی در روابط ایران و عربستان سعودی­». فصلنامه راهبرد، دوره 26. شماره2. صص.79-96.

-      احمدی، سید­عباس و الهام ­سادات موسوی. (1389). «جغرافیای شیعه و فرصت­های ایران در قلمروهای شیعی جهان اسلام» در: چهارمینکنگرهبین‌‌المللی جغرافیدانان جهان اسلام، زاهدان، ایران.

-      احمدیان، حسن. (1390). «عربستان سعودی و قیام ملت­های عرب؛ رویکردها و چالش‌ها». قابل دسترس در سایت آی اس آر.

-      سلیمانی­پور، زهرا. (1394). «تاریخ مناسبات ایران – یمن؛ یمن چه جایگاهی در سیاست خارجی ایران داشته و دارد». قابل دسترس در سایت فارس نیوز

-      «سناریوهای پیش روی بحران یمن». (1393). کد خبر: 88853. قابل دسترس در سایت فرهنگ نیوز.

-      عبدالهیان، امیر. (1394). «امنیت یمن را امنیت ایران می‌دانیم». قابل دسترس در سایت  دیپلماسی ایرانی.

-      مددی، جواد. (1395). «4 سناریوی پیش روی انصارلله در آینده تحولات سیاسی یمن». قابل دسترس در سایت قابل الوقت.

-      هوشی­سادات، سیدمحمد. (1393). «روابط ایران و یمن؛ چالش‌ها و فرصت‌ها». قابل دسترس در سایت دیپلماسی ایرانی.

 

-      Burke, Edward. (2012).“One blood and one destiny? Yemen'­s relation with the gulf cooperation council”. Foreign policy research, Vol.1 (23).

-      Chubin, Shahram. (2012). “Iran and the Arab Spring: Ascendancy Frustrated”. Gulf Research Center, GRC Paper, Vol.1 (24).

-      Louis, Avenue. (2015). “Yemen at war”. Crisis Group Middle East briefing, Vol.1 (45).

-      Popp, Roland. (2015). “War in Yemen: Revolution and Squid Intervention”. Center for Security Studies, No.175.

-      Redaelli, Riccardo. (2008). “The Dichotomist Antagonist Posture in the Persian Gulf, in the Iranian Revolution at 30”. Washington, DC: The Middle East Institute,Vol.1 (1).

-      Ryan, Patrick W. (2015). “The Yemen Crisis and the Bab el-Mandeb Maritime Chokepoint”. Saudi-US Relations Information Service, Vol.1 (1).

-      Saif, Ahmed A. (2015). “Yemen In Crisis: What Role For The EU?”,  Policy Department, Vol.2 (1).

-      Salisbury, Peter. (2015). “Yemen and the Saudi–Iranian: Cold War”. The Royal Institute of International Affairs Chatham House,Vol.2 (1).

-      Selvik, Kjetil. (2015).“War in Yemen: the view from Iran”.   The Norwegian Peace building Resource Centre,Vol.1 (2).

-      Day, Stephn. (2010). “The political challenge of Yemen s Sothern movment”. Washington.  Carnegie Endowment.

 

 

 

 

 



1 نویسنده مسئول                                                                  Email: F.rostami1361@gmail.com  

فصلنامه مطالعات روابط بین الملل، سال یازدهم، شماره 41، بهار1397، صص. 9-35.

[2] Barry Buzan  

[3] Regional Complexes

[4] Waver

[5] Regional Security

1 Al-Huthis

[7] Source: ­www.­ mashreg news.com

 

[8]  Source: http:// www.mxtrade.com

منابع

-      «آمریکا، عربستان؛ حامیان اصلی کشتار شیعیان یمن­». (1388). ماهنامه اخبار شیعیان، دوره پنجم، شماره47. صص.42-39.

-      اسدی، علی اکبر. (1388). «سیاست منطقه­ای عربستان سعودی و امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران ». فصلنامه سیاست دفاعی، دوره 17، شماره 68، صص.153-121.

-      التیامی­نیا، رضا و دیگران. (1395). «بحران یمن: بررسی زمینه­ها و اهداف مداخلات خارجی عربستان و امریکا». فصلنامه پژوهش‌های راهبردی سیاست، دوره پنجم. شماره 18. صص.198-171.

-      امیردهی، ع. ر. (1389). «یمن: از حاکمیت سیاسی تا روابط با جمهوری اسلامی ایران». فصلنامه اندیشه تقریب، دوره ششم، شماره 23. صص130.-117.

-      انصاری قمی، حسن. (1380). «مجموعه طاووس یمانی، نماد حضور ایران در یمن». کتاب ماه دین، شماره 51 و 52. صص.31-18.

-      جاودانی مقدم، مهدی. (1391). «ژئوپلیتیک نوین تشیع در خاورمیانه و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران». فصلنامه ژئوپلیتیک، سال هشتم. شماره2. صص. 62-29.  

-      جعفری­ولدانی، اصغر .(1388). «عربستان و رویای تسلط بر یمن». فصلنامه رهیافت‌های سیاسی و بین­المللی، دوره چهارم، شماره17. صص67-37.

-      طاهایی، علی. (1388). «نقشه سعودی­ها برای یمن». ماهنامه پیام انقلاب، شماره29. صص.10-8.

-      فلاح، رحمت الله. (1391). « برآورد محیط سیاسی شیعیان عراق». فصلنامه پانزده خرداد. دوره سوم. شماره34. صص.217-193.

-      مرادی، اسدالله و امیرمسعود شهرام­نیا. (1394). «بحران سوریه و امنیت منطقه ای جمهوری اسلامی ایران». فصلنامه پژوهش­های راهبردی سیاست. دوره چهارم. شماره 15. صص.152-125.

-      نامی، محمد­حسین و دیگران. (1388). «تحلیل جایگاه ژئواکونومیک ایران در خاورمیانه». فصلنامه­ژئوپلیتیک، دوره پنجم. شماره2. صص.65-41.

-      نجات، سید­علی و دیگران. (1395). «راهبرد عربستان سعودی و جمهوری اسلامی ایران در قبال بحران یمن». فصلنامهمطالعاتروابطبین­الملل، دوره نهم. شماره33. صص.179-137.

-      هادیان، حمید . (1385). «کاوشی در روابط ایران و عربستان سعودی­». فصلنامه راهبرد، دوره 26. شماره2. صص.79-96.

-      احمدی، سید­عباس و الهام ­سادات موسوی. (1389). «جغرافیای شیعه و فرصت­های ایران در قلمروهای شیعی جهان اسلام» در: چهارمینکنگرهبین‌‌المللی جغرافیدانان جهان اسلام، زاهدان، ایران.

-      احمدیان، حسن. (1390). «عربستان سعودی و قیام ملت­های عرب؛ رویکردها و چالش‌ها». قابل دسترس در سایت آی اس آر.

-      سلیمانی­پور، زهرا. (1394). «تاریخ مناسبات ایران – یمن؛ یمن چه جایگاهی در سیاست خارجی ایران داشته و دارد». قابل دسترس در سایت فارس نیوز

-      «سناریوهای پیش روی بحران یمن». (1393). کد خبر: 88853. قابل دسترس در سایت فرهنگ نیوز.

-      عبدالهیان، امیر. (1394). «امنیت یمن را امنیت ایران می‌دانیم». قابل دسترس در سایت  دیپلماسی ایرانی.

-      مددی، جواد. (1395). «4 سناریوی پیش روی انصارلله در آینده تحولات سیاسی یمن». قابل دسترس در سایت قابل الوقت.

-      هوشی­سادات، سیدمحمد. (1393). «روابط ایران و یمن؛ چالش‌ها و فرصت‌ها». قابل دسترس در سایت دیپلماسی ایرانی.

 

-      Burke, Edward. (2012).“One blood and one destiny? Yemen'­s relation with the gulf cooperation council”. Foreign policy research, Vol.1 (23).

-      Chubin, Shahram. (2012). “Iran and the Arab Spring: Ascendancy Frustrated”. Gulf Research Center, GRC Paper, Vol.1 (24).

-      Louis, Avenue. (2015). “Yemen at war”. Crisis Group Middle East briefing, Vol.1 (45).

-      Popp, Roland. (2015). “War in Yemen: Revolution and Squid Intervention”. Center for Security Studies, No.175.