نوع مقاله: پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکترای روابط بین الملل، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد اصفهان (خوراسگان)، اصفهان، ایران

2 دانشیار گروه علوم سیاسی و روابط بین الملل، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران

چکیده

چکیده
آمریکا با تکیه برتجربیات بیش از نیم قرن خود درتعامل با منطقه خاورمیانه، مصر را کشوری کلیدی در منطقه قلمداد می کند. به عبارت بهتر، مصر لنگرگاه ثبات و امنیت برای غرب به ویژه آمریکا محسوب می شود، به طوری که در دهه های گذشته، واشنگتن- قاهره برای ﺗﺄمین منافع مشترک راهبردی خود در خاورمیانه همکاری های نزدیک و مستمری با یکدیگر داشته اند. با رخداد تحولات کشورهای عربی (بیداری اسلامی) و سرنگونی مبارک، سیاست آمریکا در قبال مصر با چالش مواجه شد، با این وجود سیاست خارجی آمریکا از مدیریت راهبردی خاصی پیروی و دولت اوباما بدون توجه به نوع حکومت مصر، روابط مستمر و مداوم خود را با این کشور کلیدی خاورمیانه حفظ نمود. علی­رغم تحولات گسترده اخیر در مصر، ایالات متحده اهداف سیاسی مشابهی را از رابطه با این کشور دنبال کرده است. دلایل استمرار سیاست خارجی آمریکا در قبال مصر به ویژه تحت ریاست جمهوری اوباما را در کجا باید جستجو کرد؟ پژوهش حاضر با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی و با بهره مندی ازمنابع کتابخانه ای و اینترنتی درصدد است چرایی تداوم مناسبات دو کشور را با توجه به گستردگی تحولات چندسال اخیر مصر، مورد بررسی و کنکاش قرار دهد.

کلیدواژه‌ها

عنوان مقاله [English]

Obama and the Continuity of America's Foreign Policy toward Egypt

نویسندگان [English]

  • Mahdi Habibollahi 1
  • Seyyed Javad Emam Jomeh Zadeh 2
  • Hosein Masudnia 2

1 Ph.D student at the Islamic Azad University

2 Associate Professor at the Isfahan University

چکیده [English]

Abstract:
America relies on more than half a century experiences in dealing with the Middle East, considers Egypt, a key country in the region. In other words, Egypt is the anchor of stability and security to the West especially America, as in the past decade, Washington and Cairo have close and continuous cooperation to meet common strategic interests in the Middle East. With the Arab Spring developments and overthrow of Mubarak, America's policy toward Egypt was faced with challenges. However, the United States has tried to manage these developments, and Obama administration, regardless the type of Egyptian government, maintained its continuous relationship with this key Middle East country. Despite widespread developments after the Arab Spring in Egypt, the United States maintained the same policy aims from its relationship with Egypt. What are the reasons for the continuation of US foreign policy towards Egypt, especially under Obama's presidency? This research by using descriptive and analytical method and with the use of library and internet resources intends to study and explore the reasons for the continuation of relations between the two countries.

کلیدواژه‌ها [English]

  • United States
  • Obama Administration
  • Middle East
  • Egypt
  • Defensive Realism

 

اوباما و تداوم سیاست خارجی آمریکا در قبال مصر

مهدی حبیب اللهی

دانشجوی دکترای روابط بین الملل، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد اصفهان (خوراسگان)، اصفهان، ایران

سیدجواد امام جمعه زاده[1]

دانشیار گروه علوم سیاسی و روابط بین الملل، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران

حسین مسعودنیا

دانشیار گروه علوم سیاسی و روابط بین الملل، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران

  (تاریخ دریافت 12/12/96-  تاریخ تصویب 18/9/97)

 

چکیده

آمریکا با تکیه برتجربیات بیش از نیم قرن خود درتعامل با منطقه خاورمیانه، مصر را کشوری کلیدی در منطقه قلمداد می کند. به عبارت بهتر، مصر لنگرگاه ثبات و امنیت برای غرب به ویژه آمریکا محسوب می شود، به طوری که در دهه های گذشته، واشنگتن- قاهره برای ﺗﺄمین منافع مشترک راهبردی خود در خاورمیانه همکاری های نزدیک و مستمری با یکدیگر داشته اند. با رخداد تحولات کشورهای عربی (بیداری اسلامی) و سرنگونی مبارک، سیاست آمریکا در قبال مصر با چالش مواجه شد، با این وجود سیاست خارجی آمریکا از مدیریت راهبردی خاصی پیروی و دولت اوباما بدون توجه به نوع حکومت مصر، روابط مستمر و مداوم خود را با این کشور کلیدی خاورمیانه حفظ نمود. علی­رغم تحولات گسترده اخیر در مصر، ایالات متحده اهداف سیاسی مشابهی را از رابطه با این کشور دنبال کرده است. دلایل استمرار سیاست خارجی آمریکا در قبال مصر به ویژه تحت ریاست جمهوری اوباما را در کجا باید جستجو کرد؟ پژوهش حاضر با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی و با بهره مندی ازمنابع کتابخانه ای و اینترنتی درصدد است چرایی تداوم مناسبات دو کشور را با توجه به گستردگی تحولات چندسال اخیر مصر، مورد بررسی و کنکاش قرار دهد.

 

واژه­های کلیدی: ایالات متحده، دولت اوباما، خاورمیانه، مصر، واقع گرایی تدافعی.

 

مقدمه

در چند دهۀ اخیر روابط آمریکا- مصر بر سنگ بنایی استوار بوده که در پیمان کمپ دیوید پایه ریزی شده است. این توافقنامه به صلح میان اسرائیل و مصر منجر شد، اولین کشور عرب که به طور رسمی موجودیت اسرائیل را به رسمیت شناخت. این روابط آمریکا و مصر مدت ها پس از آن آغاز شد که جمال عبدالناصر ارتباط خود را با آمریکا قطع و از اتحادجماهیرشوروی (سابق) حمایت می کرد Safty, 1991, 285) ). از آن زمان به این سو، همه رؤسای جمهوری مصر نظر به مذاکرات صلح انور سادات با اسرائیل، روابط پایدار خود را با ایالات متحده حفظ کرده اند. ایالات متحده، روابط مستمر خود را با مصر تداوم بخشیده، علی­رغم اینکه، مصر تحت حکومت سران خودکامه قرار داشته است. زمامداری 30 ساله ﺣﺴﻨﻰ مبارک با حکومتی اقتدارگرا، شورای عالی نیروهای مسلح با مشت آهنین در برخورد با معترضان، عزل محمدمُرسی از ریاست جمهوری با کودتای ارتش، نابرابری اقتصادی فزاینده، مقررات نارسای حکومتی، حکومت اقتدارگرا، رژیم های استبدادی، سرکوب ناراضیان و معترضان، زندانی کردن مخالفان سیاسی، اقدامات شدید امنیتی در راستای تنگ کردن فضای سیاسی مصر که مشارکت سیاسی را در انتخابات های همیشه زیر ﺳﺆال این کشور، محدود و بسیاری از مثال های دیگری که در مغایرت با ارزش های آمریکایی قرار دارند، اما ایالات متحده با تمام اینها همچنان اهداف سیاسی مشابهی را دررابطه با مصر دنبال می­کند (Abdoun, 2015, 1).

از این رو تداوم سیاست خارجی آمریکا نسبت به مصر و استمرار روابط دو کشور، با توجه به اینکه رژیم های حاکم بر مصر با ارزش های آمریکایی همدلی ندارند و به عبارت بهتر در جهت عکس آن حرکت می کنند، کانون مرکزی تمرکز این تحقیق را شکل می دهد. حتی هنگام مقایسه دو رئیس جمهوری آمریکا از طیف های سیاسی متفاوت در عرصه سیاسی ایالات متحده، بوش پسر از حزب جمهوریخواه و باراک اوباما از حزب دموکرات، برآیند سیاست خارجی به نظر می رسد همیشه تحقق همان هدف اصلی ثبات و ﺗﺄمین منافع آمریکا در قبال مصر می باشد. سوالی که در این راستا به اذهان متبادر می گردد این است که چرا ایالات متحده از چنین رژیم هایی حمایت می کند که آشکارا درمقابل ارزش های آمریکایی، حقوق بشرمدنظر آمریکا یا ارزشهای دموکراتیک قرار دارند؟ این درحالی است که آمریکا همیشه دیگر کشورها را به رعایت و پیشبُرد اینگونه اصول توصیه می کند. ایالات متحده از مدت ها پیش حامی فعالیت های دموکراسی خواهانه در جهان بوده و بارها پرچم حمایت از دموکراسی را در بسیاری از جنگ های خود به اهتزاز درآورده است، از اینرو تفاوت مصر با دیگر کشورها در چیست؟ چه عاملی اینگونه بر سیاست خارجی آمریکا در برابر مصر سایه انداخته که آشکارا استبداد و مکانیسم غیردموکراتیک در سازوکار حکمرانی نادیده گرفته می شود؟ به نظر می­رسد، تداوم روابط دوکشور به­گونه­ای است که شرایط داخلی یا خارجی ﺗﺄثیر چندانی بر آن ندارند (O'Sullivan, 2012, 55-56 ).

از بررسی های تاریخی می توان نتیجه گرفت که روابط آمریکا- مصر بیش از هرچیزی به ﺗﺄمین منافع آمریکا مرتبط و براین اساس ارزش ها و ایده های دموکراتیک هدایت کنندۀ اصول پایه ای روابط آمریکا با مصر نمی باشند؛ بنابراین می توان استدلال کرد که منافع استراتژیک در مصر و آنچه این کشور کلیدی عرب می تواند از منظر ﺗﺄمین منافع آمریکا در خاورمیانه ارائه دهد، در تعیین اهداف آمریکا برای رابطه با مصر نقش اساسی دارد. از این رو، در وهله اول باید منافع آمریکا را در منطقه با دقت بیشتری مورد بررسی قرار داد. چه چیزی در خاورمیانه برای آمریکا آنقدر اهمیت دارد که این کشور را ملزم می کند از اهداف ترویج دموکراسی و اندیشه های لیبرال عدول کند؟ موضع ایالات متحده در تداوم روابط با مصر، برای محافظت از منافع خاورمیانه ای خود در حفظ ثبات منطقه ای است تا بیشتر تلاش های خود را متوجه نگرانی های فزاینده در سطح بین الملل نماید. به عبارت دیگر، روابط دو کشور به دو دلیل عمده، مسیری ثابت و مستمر را طی می کند: 1- آمریکا نیازمند تمرکز مجدد برچالش های فزاینده در عرصه بین المللی می باشد همچون افزایش نفوذ چین در آسیا، خیزش روسیه در قامت یک بازیگر قدرتمند جهانی و تهدید تروریسم؛ و 2- تفوق ﺗﺄمین منافع آمریکا در خاورمیانه بر پروژه ارزش های امریکایی به دلیل حفظ ثبات.

برای به آزمون گذاردن این دیدگاه، باید پایه های اساسی منافع آمریکا در خاورمیانه به طور عام و اهمیت مصر به طور خاص مورد توجه و چگونگی مدیریت ﺗﺄمین این منافع در روابط متقابل با مصر مورد بررسی قرار گیرد. در وهلۀ بعد، به افزایش نفوذ چین در آسیا، به ویژه در شمال شرقی، جائی که دو کره و ژاپن حضور دارند، و دلیل نیاز ایالات متحده به تمرکز مجدد سیاست خارجی در آسیا پرداخته شود. برای تحلیل مباحث مطرح شده در این پژوهش از دو سطح تحلیل استفاده شده است: سطح تحلیل بین الملل و فردی. در سطح بین الملل، براین اساس استدلال شده است که فشارهای ساختار بین المللی، ایالات متحده را بطور طبیعی به پیگیری سیاست خارجی سوق داده است که تمرکز بیشتر خود را بر یک قدرت در حال خیزش (نوظهور) در آسیا قرار دهد. چرا که ایالات متحده به عنوان هژمون در ساختار بین المللی تمایلی به تسهیم قدرت خود با هر رقیب دیگر یا قدرت نوظهوری ندارد. در سطح فردی نیز اوباما به دفعات در نوشتار، گفتار و عمل نشان داده است که منافع ملی آمریکا مهم ترین مسأله ای مورد توجه وی می باشد و برهمین اساس نیز برخی از تحلیلگران و محققان او را شخصی با تمایلات واقع گرایانه قلمداد می کنند که در راستای آموزه های واقع گرایی حرکت می کرد. بخش قابل ملاحظه ای از سخنرانی های اوباما دربارۀ سیاست خارجی بر تمرکز مجدد در قارۀ آسیا و چین، و در عین حال ثبات در خاورمیانه ﺗﺄکید داشته است (محمدزاده ابراهیمی و همکاران، 1395، 89).       

با استفاده از عناصر واقع گرایی ساختاری، به خصوص نظریه واقع گرایی تدافعی، می توان استدلال کرد که ایالات متحده درگیر فشار ساختاری درجهت مقابله با کاهش نفوذ خود در آسیا است، چرا که چین برای سال ها در راستای افزایش بیشتر نفوذ خود در منطقه بهره برداری کرده است. چین قدرتی درحال صعود و روسیه بازیگری قدرتمند در عرصه جهانی محسوب می شود و هژمون (آمریکا) نیاز دارد مطابق منافع خود اقدام کند، و کنترل نفوذ روسیه و چین و ممانعت از تبدیل آنها به قدرت منطقه ای در همین راستا است. افزون براین، درک نخبگان از ساختار بین الملل نیز نباید نادیده گرفته شود که در قالب درک و فهم رئیس جمهوری ایالات متحده از جهان و اطراف خود تعریف می شود (Abdoun, 2015, 3-4).

چهارچوب نظری

بررسی رخدادهای پس از تحولات کشورهای عربی در مصر و واکنش آمریکا در قبال آنها از تصمیمات حساب شده این کشور حکایت داشت. فرضیه پژوهش ﺗﺄکید می کند که تصمیمات اتخاذ شده در آن برهۀ زمانی و پس از آن درراستای حفظ و تداوم روابط آمریکا- مصر تحت هر شرایطی فارغ از نوع حکومت مصر و شرایط داخلی غیردموکراتیک آن بوده است. سیاست دولت اوباما مبنی بر عدم مداخله در امور متحدان- مخصوصاً در خاورمیانه- و تمرکز بر آسیا، با توجه به تحولات خاورمیانه به نظر مستلزم بازنگری با دقت بیشتر بود. با این وجود، او همچنان خواستار تغییر به سمت آسیا و مقابله با خیزش چین بود. دولت اوباما به دنبال ثبات در خاورمیانه به طور کلی و مصر به طور ویژه بود بدون اینکه بیش از اندازه خود را درگیر و به دردسر اندازد، و این نکته مهمی در واقع گرایی تدافعی قلمداد می گردد.

از جذابیت­های اصلی واقع گرایی ساختاری، اصول محوری ساده آن می باشد. از منظر والتز، ساختارهای سیاسی سه ویژگی تعیین کننده دارند: اصل نظم دهنده یا سامان بخش (اقتدار گریز یا سلسله مراتبی)، سرشت یا کارویژه واحدها (با کارویژه های مشابه یا متفاوت)، و توزیع توانایی ها میان واحدها. والتز دو عنصر ساختار نظام بین الملل را ثابت می داند: نبود مرجع اقتدار فراگیر و غالب بدین معنی است که اصل نظم دهنده، اقتدارگریزی است، و اصل خودیاری هم بدین معنی است که کارویژه های همه واحد ها همانند هم می ماند. براین اساس تنها متغیر ساختاری، توزیع توانمندی ها است که از این نظر هم تفاوت اصلی میان نظام های چند قطبی و دو قطبی وجود دارد  (Elman & Jensen, 2014, 5).

اسنایدر بین دو دسته از مباحث واقع گرایی تمایز قائل می شود. هر دو دیدگاه امنیت را قوی ترین محرک دولت ها در آنارشی بین المللی می دانند، اما درباره ﻣﺆثرترین شیوه برای دستیابی به امنیت دیدگاه مخالفی دارند. یک دسته که همچون جان میرشایمر می توان آنها را «واقع­گرای تهاجمی» لقب داد بر این باورند که اقدام تهاجمی به افزایش ضریب امنیتی کمک می کند، دسته دیگر همچون استفن والت که می توان آنها را «واقع­گرای تدافعی» لقب داد با این نگرش مخالف هستند. بحث اسنایدر با ﺗﺄکید بر ﺗﺄثیر عوامل تعیین کننده داخلی بر راهبرد کلان کاملاَ مطابق با نسخه تدافعی از واقع گرایی است (Snyder, 1991,  12; Donnelly, 2005, 43).

واقع گرایی تدافعی نظریه ای ساختاری برآمده از مکتب واقع گرایی در روابط بین الملل می باشد که آموزه ها و مفروضه های آن را باید در کتاب نظریه سیاست بین الملل کنت والتز جستجو کرد که براساس گفته های او ساختار آنارشیک نظام بین الملل دولت‌ها را تشویق می‌کند تا برای افزایش امنیت خود سیاست های تدافعی و میانه‌رو در پیش گیرند. اینکه دولت ها به طور ذاتی تهاجمی نیستند و از اینرو نگرانی اصلی دولت ها به حداکثر رساندن قدرت نیست بلکه حفظ جایگاه خود در نظام استWaltz, 1979, 111) ). از منظر واقع گرایی تدافعی آنارشی بین المللی برخی اوقات مهم و اغلب خوش خیم است، به عبارت بهتر امنیت چندان نایاب نیست. از اینرو دولت ها رفتار تهاجمی درپیش نمی گیرند، مگر اینکه احساس کنند تهدیدی علیه آنها وجود دارد و در این صورت نسبت به آن واکنش نشان می دهند (مشیرزاده، 1386، 133). به گفته گیدئون رُز در واقع گرایی تدافعی هر دو دسته از محرک های سیستمی یا عوامل داخلی در تعیین سیاست خارجی در قالب متغیرهای مستقل هدایت کننده رفتار طبیعی و غیر طبیعی ایفا کننده نقش می باشند (Rose, (1998, 154.

همچون دیگر شاخه ها و گرایش های واقع گرایی سیاسی که در اصول و مبانی اساسی این نظریه اتفاق نظر دارند، واقع گرایان تدافعی نیز با مفروضات ارائه شده توسط جان میرشایمر اندیشمند نوواقع گرا موافق هستند. او در این راستا 5 گزاره را مطرح می سازد که شامل این موارد می شوند: 1- نظام بین­الملل آنارشیک است؛ 2- دولت ها دارای توانایی های لازم در راستای آسیب رساندن و احتمالاَ نابودی یکدیگر می باشند؛ 3- هدف و مقصود اصلی دولت ها بقاء است؛ 4- دولت ها درباره چگونگی بقاء در نظام بین­الملل به صورت راهبردی فکر می کنند؛ و 5- دولت ها هرگز نمی­توانند درباره نیات دولت­ها دیگرمطمئن باشند )چرنوف،1390، 10-109؛ (Mearsheimer, 1995, 9-12 .  

با در نظر گرفتن این نکته که از منظر واقع گرایی سیاسی، دولت ها خردمند و بازیگران عقلانی هستند مفهوم تحلیل هزینه- فایده در روند تصمیم­گیری تصمیم سازان دولت ها متداول است. به این ترتیب یک دولت به طور معمول تصمیمی را بدون محاسبه ﺗﺄثیرات آن بر نظام بین­الملل اتخاذ نمی کند (Mearsheimer, 2009, 241). به باور واقع گرایی تدافعی ﺗﺄثیر ساختار ظریف قدرت و توانمندی های مادی بر رفتار دولت از طریق تصورات یا برداشت های ذهنی رهبران ملی صورت می گیرد. به این ترتیب که آنها معمولاَ بر مبنای قیاس های تاریخی و ادراکی، اطلاعات به دست آمده را بررسی و تصمیم گیری صورت می پذیرد (مشیرزاده، 1386، 134). بر این اساس واقع گرایان تدافعی ﺗﺄکید می کنند که باورها و ادراکات نخبگان- رهبران سیاسی- در بروز درگیری بین کشورها ﻣﺆثر هستند. از منظر واقع گرایی تدافعی برداشت های نخبگان تعدیل کننده ساختار نظام بین­الملل هستند (Schweller, 2006, 11-13).

1. پیشینه منافع آمریکا در خاورمیانه

ایالات متحده از مدت ها پیش به ویژه پس از جنگ جهانی دوم دارای منافع خاصی در خاورمیانه بوده است. مطالعه چند دهۀ گذشته نشان می دهد که یکی از مسائل مهم مدنظر آمریکا، به صادرات پایدار نفت کشورهای عرب منطقه خاورمیانه مربوط می شود. وابستگی آمریکا به نفت خاورمیانه یکی از محرک های پیمان کمپ دیوید و تلاش ها برای صلح در منطقه پس از جنگ یوم کیپور بود که موجبات تحریم نفتی از سوی کشورهای عرب علیه مشتریان غربی را سبب شد. به لحاظ تاریخی، ایالات متحده به توافقی با عربستان سعودی دست یافت که به نوعی برقرار کنندۀ رابطه ویژه با این کشور خاورمیانه ای قلمداد می شد، به طوری که هر دو برای ﺗﺄمین امنیت ذخایر نفتی متفق القول بودند. پس از جنگ جهانی دوم، ایالات متحده، پیروزمندانه، جایگاه برتر خود را در خاورمیانه با دسترسی به نفت ارزان دایمی در عوض ضمانت حفظ حکومت خاندان سلطنتی بر بزرگترین کشور شبه جزیره عربستان، تثبیت کرد .(Cavell, 2012, 4-5)

افزون بر این، دولت اسرائیل در 1948 و در میان خشم و عصبانیت همسایه های عرب خود ﺗﺄسیس شد. به دلایل تاریخی، مذهبی و مسائل مرتبط با جنگ جهانی دوم، اسرائیل دارای اهمیت استراتژیک برای ایالات متحده بوده و بر همین اساس نیز آمریکا از زمان شکل گیری حامی آن بوده و همچنان نیز پس از چندین دهه به حمایت خود ادامه داده است. روابط دوجانبه از سیاست حمایت و همدردی اولیه آمریکا برای ایجاد موطن یهود در 1948، به روابطی استثنایی تبدیل شد که اسرائیل کوچک، اما از نظر نظامی قدرتمند را از منظر نظامی و اقتصادی به امریکا وابسته ساخت به ابرقدرتی که تلاش می کرد دیگر منافع رقابتی را در منطقه متوازن سازد. برخی معتقدند که اسرائیل متحدی استراتژیک برای آمریکا است و روابط این دو، حضور آمریکا را در منطقه تقویت می کند  (Mark, 2004, (1-2 .

1.1.               ﺗﺄمین منافع و شکل دهی اتحادها

ﺗﺄمین منافع آمریکا در طول سال ها ایجاد اتحادها را در منطقه گریزناپذیر می ساخت. تا دهۀ 1970 میلادی اسرائیل چند جنگ را با همسایه های عرب خود از سر گذرانید - از جمله طی جنگ 6 روزه 1967، اسرائیل توانست با شکست ارتش چندین کشور عرب، قسمتی از خاک آنها را به تصرف درآورد- و شکست های پیاپی و خدشه دارشدن غرور ملی اعراب به نارضایتی گسترده ای در میان آنها منجر شد، بطوریکه عربستان سعودی در پاسخ به دخالت آمریکا در جنگ یوم کیپور در سال 1973، تحریم نفتی را برقرار کرد، ناصر، فعالیت های سوسیالیستی در پیش گرفت و از شوروی حمایت می کرد و خاورمیانه به طور کلی منطقه ای پرتنش و خطرناک جلوه می نمود. تمام اینها در جایی رخ می داد که کانال سوئز، یکی از مهم ترین آبراهه های جهانی متصل کنندۀ آسیا به اروپا، در آنجا قرار دارد و بخش قابل توجهی از تجارت دریایی جهانی و انتقال نفت به بازارهای جهانی روزانه از طریق آن صورت می پذیرد. سال 1973 ارائه دهندۀ فرصتی برای ایالات متحده در راستای دستیابی به ثبات در منطقه بود (پرتو، 1393، 10-6).

در پرتو ﺗﺄمین منافع آمریکا در منطقه و همین طور درک هدف بنیادی از روابط آمریکا- مصر، بررسی پیمان کمپ دیوید نیز ضروری به نظر می رسد. چرا که این توافقنامه ضرورتاً بنیان منافع آمریکا در مصر و خاورمیانه محسوب می شود. اهداف آمریکا از تحکیم روابط با مصر را می توان در جاه طلبی دولت کارتر برای دستیابی به پیمان صلح بین مصر و اسرائیل پس از عداوت های سال 1973، ریشه یابی کرد. این پیمان به وسیله آمریکا به منظور ﺗﺄمین منافع آن در منطقه خاورمیانه میانجیگری شد. اسرائیل به عنوان شریک مهم استراتژیک برای آمریکا به دلایل مذهبی، سیاسی و تاریخی متعدد، نسبت به منافع اعلامی آمریکا در منطقه همیشه وفادار و ثابت قدم بوده است. یکی از دلایل اصلی اینکه چرا اسرائیل بزرگ ترین دریافت کننده کمک از آمریکا می باشد، به همین رویکرد اسرائیل در قبال آمریکا مربوط می شود. استراتژیست ها نگران بودند که تداوم آشفتگی این فرصت را در اختیار شوروی قرار دهد تا ﺗﺄمین کننده های انرژی غرب را با مشکل مواجه سازد. از اینرو آمریکا درحفظ ثبات در خاورمیانه و ﺗﺄمین صلح بین اسرائیل و مصر دارای منافع راهبردی بود. در واقع، با ﺗﺄمین صلح، این اجازه به اسرائیل داده  شد بقای خود را در میان همسایه­هایی که از 1948 با آن درگیر جنگ بودند، تضمین و در آینده نیز این فرصت را به آن می­داد تا سیاست های تهاجمی خود را بدون نگرانی دربارۀ بزرگترین نیروی نظامی جهان عرب پیگیری کند  .(McDonnell, 2011, 1-2)

در زمان دولت کارتر استدلال می شد که صلح در خاورمیانه به معنی آشفتگی کمتر در سرزمین اصلی ایالات متحده است. وابستگی آمریکا به نفت اعراب فاکتور اصلی مورد توجه در برخورد با مناقشه اعراب- اسرائیل به ویژه پس از افزایش قیمت جهانی نفت در نتیجه تحریم نفتی متعاقب جنگ 1973، محسوب می شد. بحران نفت یا به عبارتی شوک نفتی ﺗﺄثیرات و عواقب کوتاه مدت و بلند مدت بسیاری را روی سیاست‌های جهانی و نیز اقتصاد جهانی گذاشت. به همین دلیل هم ﺗﺄمین امنیت اسرائیل و امنیت ذخایر نفتی در زمره منافع مهم آمریکا در خاورمیانه قرار داشتند(Lenczowski, 1990, 6) . در شرایط کنونی، در یک تقسیم بندی از منافع آمریکا درخاورمیانه می توان سلسله مراتب اهداف و منافع این کشور را در جدول (1) مشاهده نمود:

جدول (1)، سلسله مراتب منافع آمریکا در خاورمیانه

 

منافع حیاتی

1-   تضمین امنیت عبور انرژی از منطقه

2-   تضمین امنیت و بقای اسرائیل

3-   مقابله با تروریسم و بنیادگرایی در منطقه

 

منافع فوق العاده مهم

1-   جلوگیری از شکل گیری هژمون منطقه ای مخالف آمریکا و غرب

2-   پیشبرد روند صلح اعراب و اسرائیل

3-   حفظ روابط آمریکا و متحدان عرب طرفدار غرب در منطقه

منبع: (گوهری مقدم، 1391: 115)

 

1-       میراث بوش پسر و عدم مداخله اوباما

رویکرد سیاست خارجی اوباما به ویژه در ارتباط با کشورهای اسلامی و خاورمیانه طی سخنرانی مهم 4 ژوئن 2009، در دانشگاه قاهره با جزئیات بیشتری شرح داده شد. او در این سخنرانی که خطاب به مسلمانان بود و از آن با عنوان «آغازی نوین» تعبیر می شود، سیاست های خاورمیانه ای خود را تشریح کرد. اوباما درحالی به مصر سفر و از آنجا جهان اسلام را مورد خطاب قرار داد که قصد داشت این تصور را به وجود آورد که آمریکا در شیوه جدید ﺗﺄمین منافع خود، نگرش های مسلمانان را هم مدنظر دارد و آمریکا در جنگ با اسلام نیست. برخی از کارشناسان بر این باورند که سخنرانی اوباما در مصر تلاش در جهت ترمیم روابط ایالات متحده با جهان اسلام بود که دردوران ریاست جمهوری بوش پسر به شدت آسیب دیده بود. اوباما در سخنان خود جهان اسلام و غرب را به روابط و درک متقابل بهتر از یکدیگر فراخواند وخواستار مقابله هر دو طرف با افراط گرایی شد. اوباما با ﺗﺄیید مجدد اتحاد آمریکا با اسرائیل، پیوند این دو را خدشه ناپذیر دانست، اما در عین حال شرایط جاری فلسطین را غیر قابل تحمل توصیف و آرزوی فلسطینی ها را برای داشتن کشوری مستقل برحق دانست، درست مانند آرزوی اسرائیلی ها برای داشتن موطن یهودی. سخنرانی اوباما در قاهره به چند بخش  تقسیم می شد؛ افراط­گرایی، منازعه اسرائیل- فلسطین، سلاح های هسته ای (با استناد به ایران)، دموکراسی، آزادی مذهبی، حقوق زنان و توسعه اقتصادی (محمدزاده ابراهیمی و همکاران، 1396، 127-126).

دولت اوباما در وهلۀ اول باید چالش های عملیات جنگی بوش در خاورمیانه و جهان پس از 11 سپتامبر را مورد رسیدگی قرار می داد که نفوذ فزاینده ای به گروه های ضد آمریکایی در خاورمیانه به ویژه گروه های تروریستی بخشیده بود، درحالی که دستورالعمل خود را در سیاست خارجی به پیش می راند تا هم تصویر بهتری از آمریکا در جهان ارائه دهد و هم سیاست های خود را بر آسیا مخصوصاً چین متمرکز سازد. اثرات منفی باقی مانده از دوران بوش پسر، به اوباما درجهت وارونه کردن سیاست های مورد حمایت بوش انگیزه می داد، اما رخدادهای مصر، اوباما را تحت فشار قرار می داد که بیش از پیش در مسائل خاورمیانه درگیر شود، موضوعی که رئیس جمهوری آمریکا تمایلی به آن نداشت. دولت جورج بوش پسر (به ویژه دورۀ دوم ریاست جمهوری او) مشکلات متعددی را در خاورمیانه ایجاد، به جایگاه ایالات متحده به عنوان یک هژمون آسیب و روی هم رفته قدرت نفوذ این کشور را در رأس ساختار بین الملل تحت الشعاع قرار داده بود. این گونه سیاست ها از ایالات متحده در منطقه، چهره یک ابرقدرت متکبر را به نمایش گذاشته بود. ارتقاء دموکراسی، تلاش دولت بوش برای نبرد با تروریسم بود، اما ترویج دموکراسی در خاورمیانه، تنها نشان از ظاهرسازی و دورویی بوش در سخن و عمل داشت .(Fleischhauer, 2011, 1)

یک نمونه دربارۀ مصر به تلاش بوش پسر در سال 2004 و 2005 راجع به دموکراتیزه شدن آن کشور مربوط می شود. حسنی مبارک با اجازه به حضور چند نامزد برای انتخابات ریاست جمهوری و برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی نسبتاً آزاد تحت نظارت قضایی به این درخواست واکنش نشان داد. اما مشکل درحکام خودکامه­ای بود که به خاطر از دست ندادن حمایت آمریکا و خوشنودی آن، صرفاً کاریکاتوری از دموکراسی و انتخاب آزاد را به معرض نمایش می گذاشتند، درحالی که قدرت را همچنان در قبضه داشتند. ایالات متحده به چنین رویه ای اعتراض داشت، اما در همان زمان منافع دیگر این کشور در منطقه (عراق و فلسطین) در مخاطره قرار داشت .(Rutherford, 2008, 257) مسائل و مشکلاتی که بوش پسر به وجود آورده بود به صورت تیتروار عبارت بودند از:

1-  تلاش های نصفه و نیمه و با تردید برای ترویج دموکراسی در منطقه؛

2-  برزخ قانونی بازداشگاه گوانتانامو و مباحث حقوقی دربارۀ پیگرد کیفری و استفاده از شکنجه علیه مظنونان به تروریسم؛

3-  یکجانبه گرایی و تنش با متحدان؛

4-  گسترش احساسات ضدآمریکایی.

از منظر واقع گرایی، بوش در تشخیص راه های درست استفاده از قدرت آمریکا در جهت ﺗﺄمین نیازهای داخلی و منافع آمریکا در خاورمیانه ناکام بود و نتیجه سیاست های او تنها مخاطرات بیشتری برای منافع آمریکا به همراه داشت. در نظرسنجی سال 2002، ﻣﺆسسه پیو، بین 40 تا 60 درصد از غیرآمریکایی ها در سراسر جهان تصور می کردند که جنگ آمریکا علیه تروریسم صرفاً به خاطر نگرانی های امنیتی نیست، بلکه مسئله نفت، حفاظت از اسرائیل، هدف قرار دادن حکومت های اسلامی یا سلطه بر جهان نیز در زمره اهداف آمریکا قرار دارند. طبق نظرسنجی سال 2004، در مصر، لبنان، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، مراکش و اردن، کمتر از 10 درصد از مردم سیاست های آمریکا در جهان عرب، عراق و فلسطین را ﺗﺄیید می کردند و این تصویر بسیار تیره ای از ایالات متحده را به نمایش می  گذاشت. ﻣﺆسسه پیو گزارش داد که طی نظرسنجی در یکی از کشورهای اسلامی، جمعیت آن از قدرت نظامی آمریکا ابراز نگرانی می کردند و احتمال می دادند در نهایت آنها نیز مورد هدف قرار گیرند. اگر نیروی نظامی آمریکا خوب بود، چرا حتی متحدان آن کشور نیز دچار نگرانی و اضطراب شده بودند.(Walt, 2007, 204)

مشکل اصلی بوش پسر و چالشی که برای اوباما به میراث گذاشت، رویکرد او به ترویج دموکراسی در خاورمیانه با تصمیم یکجانبه برای حمله به افغانستان و به ویژه عراق بود. نبرد نظامی متعاقب آن با عنوان عملیات آزادسازی عراق به دلیل غیرقانونی بودن مورد انتقادات گسترده قرار گرفت. این جنگ با کمترین همکاری جامعه بین المللی همراه شد و درحالی آمریکا اقدام نظامی در عراق را هدایت کرد که ناظران بین المللی هیچ مدرکی را مبنی بر وجود سلاح های کشتارجمعی در عراق پیدا نکرده بودند. بوش پسر با آغوش باز یکجانبه گرایی را پذیرفته بود. در راستای حل مشکلات دوران ریاست جمهوری بوش پسر، اهداف سیاست خارجی آمریکا درخاورمیانه تحت رهبری اوباما موارد زیر را شامل می شد:

1-      همکاری گسترده با اسرائیل و تعهد به امنیت آن؛

2-      دستیابی به آرزوی فلسطینی ها برای داشتن کشور مستقل؛

3-      اتحاد و امنیت در عراق؛

4-      همکاری برای عدم اشاعه و مبارزه با تروریسم؛

5-      دسترسی به ذخایر انرژی؛

6-       ادغام منطقه در بازار جهانی.

اهداف سیاست خارجی دولت اوباما در خاورمیانه مبنی بر تقویت اتحاد کشورهای منطقه با آمریکا و عدم اشاعه هسته­ای برای تضمین حفاظت از منافع آمریکا درمنطقه بر پایه این تصور قرار داشت که حکومت­های استبدادی به اندازه کافی پایدار هستند و با ترویج دموکراسی در آن کشورها نباید اتحاد را در معرض خطر قرار داد. دولت اوباما برخلاف سیاست های سلف خود، به دنبال تغییر شرایط داخلی متحدان این کشور در خاورمیانه یا سایر نقاط جهان نبود، و رویکرد عدم مداخله را در قبال ترویج دموکراسی پیگیری می کرد. این درحالی بود که سیاست تهاجمی بوش و اقدامات نظامی او در خاورمیانه به دو جنگ بزرگ و تعداد زیادی تلفات نظامی و غیرنظامی منجر شد که تصویر آمریکا و موقعیت این کشور را در خاورمیانه و جهان خدشه دار و تحت الشعاع قرار داد و نه فقط به پیشُبرد منافع آمریکا کمکی نکرد بلکه بیشتر منافع این کشور را در خطر قرار داد. در پایان دوران ریاست جمهوری بوش پسر، کشورها- ازجمله متحدان آمریکا- به وضوح دریافتند که قدرت ایالات متحده می تواند تهدیدکنندۀ منافع خود آنها باشد و این تصور بیشتر از سیاست های تهاجمی بوش ناشی می شد. همچنانکه استفن والت، پیشتر عنوان کرده بود «حتی آنهایی که از حمله ایالات متحده هراس ندارند، به خوبی آگاه هستند که برای این کشور در جایگاه تنها ابرقدرت جهانی چندان دشوار نیست که حرف خود را به کرسی بنشاند و اقدامات مورد نظر خود را به تنهایی انجام دهد»  .(Walt, 2007, 205)

با همه اینها، اهداف جورج بوش پسر، باراک اوباما و جیمی کارتر در مورد منطقه به طورکلی و مصر به طور خاص، بسیار به یکدیگر شباهت دارند. با وجود تغییر رؤسای جمهوری، منافع ایالات متحده بدون تغییر باقی مانده و روابط با مصر بدون توجه به روندهای داخلی این کشور، همچنان حفظ شده است. حفاظت از اسرائیل، امنیت ذخایر نفتی و انتقال آن، و عدم اشاعه هسته ای عناصر کلیدی متناوب در روابط آمریکا- مصر قلمداد می شوند. از اینرو روابط دو کشور را می توان بر مبنای الگوی استمرار توضیح داد. علیرغم وجود حاکمان مختلف، که بسیاری نیز ناقض ارزش های آمریکایی بوده اند و نه منافع آمریکا، ایالات متحده مساعدت های اقتصادی و نظامی قابل توجهی را از اواخر دهه 1970 میلادی و با انعقاد پیمان کمپ دیوید به مصر ارائه داده است. جرمی شارپ متخصص امور خاورمیانه در گروه تحقیقاتی کنگره آمریکا عنوان می کند که سیاستمداران آمریکایی به طور معمول کمک 3/1 میلیارد دلاری به مصر را در قالب «سرمایه گذاری در ثبات منطقه ای، ایجاد همکاری مستمر و بلند مدت با ارتش مصر و حفظ پیمان صلح با اسرائیل» توجیه می کنند؛ چرا که حکومت مصر عموماً در ﺗﺄثیرگذاری برتحولات منطقه ای مطابق با منافع آمریکا گام بر می دارد. استفاده از عبارت «لنگرگاه ثبات» برای مصر در ادبیات سیاسی مقامات آمریکایی به اندازه کافی از اهمیت فوق العاده این کشور برای آمریکا حکایت دارد. افزون براین، تعدادی از متحدان آمریکا از جمله اسرائیل و کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس خواستار حمایت بیشتر آمریکا از حکومت مصر برای مبارزه با حملات اسلام گرایان در شبه جزیره سینا و تداوم نبرد با اخوان المسلمین هستند (Sharp, 2014, 1).

ایالات متحده به اخوان المسلمین پیش از نتایج انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری سال 2012، به عنوان یک تهدید می نگریست. با این وجود، وقتی این سازمان اسلامی به صورت دموکراتیک در مصر به قدرت رسید از سوی آمریکا مورد حمله واقع نشد، مصر مورد تحریم قرار نگرفت و ایالات متحده با واقعیت موجود مصر دشمنی نکرد. با وجود دشمنی مستقیم اخوان المسلمین با غرب به طور اعم از زمان ﺗﺄسیس خود در 9 دهۀ پیش،  آمریکا و اسرائیل به طور اخص در چند دهۀ اخیر که به طُرق مختلف در فضای سیاسی مصر ابراز می  شد (به ویژه مخالفت با پیمان کمپ دیوید)، زمانی که این گروه رسماً قدرت را در مصر عهده دار شد، هیچ اقدام خصمانه ای علیه منافع آمریکا یا اسرائیل انجام نداد و حتی به جهان اطمینان خاطر داد که از توافقنامه کمپ دیوید حمایت خواهد کرد که پیش از به قدرت رسیدن مورد نفرت آنان قرار داشت. گرچه در ظاهر تناقضاتی به چشم می خورد، اما در مجموع از سوی واقع گرایان تصمیمات معقولی تلفی می شد (Abdoun, 2015, 23).

ایالات متحده درراستای حفظ منافع خود، برای مثال ﺗﺄثیر دیپلماتیک مصر در روند صلح خاورمیانه، نیازمند همکاری با این سازمان به زعم خود متخاصم بود. اخوان المسلمین نیز برای تضمین بقای خود در قدرت نیازمند بدل شدن به حافظ وضع موجود بود (حداقل برای آینده کوتاه مدت)، به منظور اینکه شانس خود را برای پیروزی در انتخابات آتی افزایش دهد. نا آرامی های مصر، سیاست آمریکا را هم ازمنظر رهیافت و هم اجرا با چالش مواجه ساخت. این رخدادها توانایی آمریکا در تطبیق سریع با رویدادهای بالقوه ﻣﺆثر بر سیاست خارجی این کشور مرتبط با امنیت منطقه و ﺗﺄمین منافع آمریکا را به محک آزمون گذاشت. مهم تر از آن، این وقایع، اوباما را با یک مانع دربرابر اهداف سیاست خارجی خود مواجه کرد، که عمده ترین آن تمرکز بر نفوذ فزاینده چین بود. ثبات درخاورمیانه می تواند با داشتن یک مصر با ثبات حاصل شود، و این دلیل اصلی رویکرد آمریکا به مصر در قالب یک متحد راهبردی است. اگر مصر بی ثبات شود، به احتمال زیاد ﺗﺄمین منافع خاورمیانه ای آمریکا در هاله ای از ابهام قرار خواهد گرفت. ایالات متحده نیازمند ثبات در مصر است و اگر نتواند از عهده این مهم برآید، مقابله با نفوذ و قدرت رو به رشد نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک چین برای آمریکا دشوار خواهد بود  (Freedman, 2008, 39-40). در بخش بعد نشان داده می شود که چگونه اوباما با رویکردی واقع گرایانه توانست تحولات اخیر مصر را مدیریت کند.

2. رویکرد اوباما در قبال تحولات مصر

سیاست اوباما در قبال تحولات مصر با دو مسأله عمده روبرو بود که هر دو با رفتار واقع گرایانه به سرانجام رسید. مورد اول به نحوه برخورد با اعتراضات علیه ﺣﺴﻨﻰ مبارک در زمستان 2011-2010 مربوط می شد. ایالات متحده روابط نزدیکی با ﺣﺴﻨﻰ مبارک از زمان رسیدن او به قدرت پس از ترور انور سادات در 1981، داشت. پایبندی ﺣﺴﻨﻰ مبارک به پیمان صلح با اسرائیل، همکاری با واشنگتن در اقدامات ضد تروریستی، و نظارت بر کانال استراتژیک سوئز که یکی از گلوگاه های مهم جهانی وﺗﺄثیرگذار برجریان نفت درجهان است مورداستقبال ایالات متحده بود. ازاینرو وقتی اعتراضات در مصر آغاز و سرنگونی مبارک را هدف گرفت، اوباما و مشاوران وی نظرات متفاوتی داشتند. در تیم امنیت ملی افرادی همچون رابرت گیتسوزیر دفاع، تام دانیلون مشاور امنیت ملی و هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه معتقد بودند آمریکا باید در کنار مبارک بایستد،بر اصلاحات ﺗﺄکید اما با برکناری فوری او مخالفت کند. آنها نه فقط نگران جانشین مبارک بودند (به ویژه با وجود گروه قدرتمندی همچون اخوان المسلمین)، بلکه ﺗﺄثیر آن بر دیگر رهبران وابسته به حمایت آمریکا را نیز مد نظر داشتند (Clinton, 2015, 343).

دیگر اعضای تیم امنیت ملی بر این اعتقاد بودند که آمریکا باید در طرف معترضان قرار گرفته و با درخواست آنان برای دموکراسی و کرامت انسانی همراهی کند. آنها از اوباما می  خواستند که در طرف درست تاریخ قرار گیرد و مبارک را تحت فشار قرار دهد تا قدرت را سریعاً ترک کند. اوباما با پذیرش این توصیه، دیدگاه غالب در تیم امنیت ملی را مورد توجه قرار داد و در 2 فوریه 2011 از مبارک خواست تا فوراً قدرت را واگذار کند. به دنبال تشدید اعتراضات عمومی، در 18 فوریه ﺣﺴﻨﻰ مبارک از ریاست جمهوری استعفاء و با دولت موقت نظامی جایگزین شد. پس از پیروزی انقلاب و اصلاح قانون اساسی، انتخابات ریاست جمهوری مصر در ژوئن 2012، برگزار و طی آن محمد مُرسی، با پیروزی بر احمد شفیق به عنوان نخستین رئیس جمهور پس از انقلاب 2011 مصر انتخاب شد (Gates, 2015, (505.

اوباما از انتخاب محمد مُرسی به ریاست جمهوری مصر استقبال کرد. مُرسی بر اساس انتخابات آزاد و عادلانه به قدرت رسید و در قالب یک نمونه خوب نشان داد اگر مذهبی ها قواعد بازی سیاسی را مراعات کنند موفق تر خواهند بود. افزون بر این، او با تداوم پایبندی به صلح با اسرائیل موافقت و نقش مهمی درپایان دادن به جنگ غزه (2012) ایفا نمود. این تحولات رضایت اوباما را به دنبال داشت، اما گذر زمان نشان داد که این شرایط موقتی است. مُرسی در مدت ریاست جمهوری، شایستگی لازم را از خود بروز نداد، به طور فزاینده ای اقتدارگرا بود و در ارائه طرح های برنامه ریزی شده برای اقتصاد، اصلاحات سیاسی، تدوین قوانین جدید و در خصوص موضوعات کلیدی همچون رسانه ها، اتحادیه ها یا سازمان های غیردولتی و اصلاح نهادهای فاسد دولتی همچون نیروهای امنیتی، ناتوان نشان داد. تصرف همه نهادهای دولتی در راستای جلوگیری از حضور گروه های دیگر و مخالفان، تصویب قانون اساسی مبتنی بر شریعت و افزایش اختیارات ریاست جمهوری، تعلیق اختیارات قوه قضائیه در بازنگری تصمیمات رئیس جمهوری، برگزیدن دادستان مورد نظر خود به این سمت و پاکسازی ارتش از افسران مظنون به مخالفت با اخوان المسلمین، او را در قالب یک دیکتاتور نمایان ساخت. اقدامات مُرسی باعث نارضایتی و اعتراضات گسترده مردمی و به سرنگونی او توسط کودتای ارتش در 3 ژوئیه 2013، انجامید و در نهایت با عبدالفتاح سیسیجایگزین شد (تتی و گرواسیو، 1392، 142).

به قدرت رسیدن سیسی دومین معما را پیش روی اوباما قرار داد. از یک سو اوباما نمی خواست سرنگونی رئیس جمهوری را که به طور دموکراتیک انتخاب شده مخصوصاً در جهان اسلام، ﺗﺄیید کند چون این نگرش تقویت می شد که واشنگتن، تنها از دموکراسی هایی پشتیبانی می کند که از سیاست آمریکا حمایت می کنند. از سوی دیگر نمی خواست ارتش مصر را دلسرد و منزوی کند که تنها نیروی حافظ ثبات درمصر محسوب می شود. اوباما حتی مایل نبود لیبرال های مصر را که از تلاش ها برای برکناری مُرسی حمایت کرده بودند ناراحت کند. در نهایت اوباما با مد نظر قرار دادن برخی شرایط تصمیم گرفت از سیسی حمایت نماید. مقدار محدودی از کمک های آمریکا به ارتش مصر به حالت تعلیق درآمد و رزمایش نظامی ستاره درخشان بین دو کشور به تعویق افتاد. اگرچه این اقدامات خشم سیسی را برانگیخت، اما این رنجش جزئی بود. مسئله مهمتر این بود که اوباما از به کار بردن عنوان کودتا برای سرنگونی مُرسی خودداری کرد که می توانست به معنای خاتمه کمک های آمریکا به ارتش مصر باشد؛ تا حد زیادی سرکوب خشونت بار اخوان المسلمین و بازداشت محمد مُرسی توسط سیسی را نادیده گرفت و همچنان به ارائه کمک های سخاوتمندانه آمریکا به مصر تداوم بخشید (Aftandilian, 2013, 12-14).

تصمیمات اوباما در رها کردن مبارک و حمایت سیسی از اصول واقع گرایانه تبعیت می-کند. گرچه، درخواست اوباما از مبارک برای ترک قدرت در ظاهر، ترویج دموکراسی جلوه می نماید، اما در واقع تصمیم او با توجه به آنچه ایالات متحده با ابزار معقول و متعارف می- توانست انجام دهد، از عملگرایی ناشی می شد. اوباما زمانی از مبارک خواست کناره گیری کند که با توجه به گسترش اعتراضات، او با سرنگونی فاصله چندانی نداشت. با نشانه هایی که ارتش مصر مبنی بر پایان دادن به حمایت از مبارک بروز می داد، آمریکا کار چندانی نمی توانست انجام دهد مگر اینکه برای نجات ﺣﺴﻨﻰ مبارک به مداخله گسترده در مصر مبادرت می کرد. واشنگتن با حمایت از کناره گیری مبارک، فارغ از اینکه در سمت درست تاریخ قرار گرفته باشد یا نه، با اتخاذ تصمیم کاملاً عملگرایانه در سمت درست توازن قوا در مصر قرار گرفت. اقدام اوباما در حمایت از سیسی حتی بیشتر از تصمیم قبلی وی بر سنت واقع گرایی مبتنی بود. او با نادیده گرفتن سرنگونی قهری رهبری که به طور دموکراتیک انتخاب شده بود و همینطور سیاست های سرکوبگرانه جانشین وی به منظور جلب نظر و نزدیکی بیشتر با ارتش مصر، آشکارا خود را در جناح واقع گرایی قرار داد با این نگرش که برای پیشبرد منافع ملی بیشتر از ترویج دموکراسی ارزش قائل است (محمدزاده ابراهیمی و همکاران، 1396، 150).

 

 

نتیجه گیری

ایالات متحده، قدرتمندترین هژمون منطقه ای و به باور برخی هژمون جهانی است و داشتن چنین جایگاهی دارای پیامدهایی می باشد، به این معنی که آمریکا نیاز دارد قدرت خود را در ساختار آنارشی بین المللی حفظ کند، در ساختاری که در آن هیچ اقتدار فائقه ای وجود ندارد. بقاء مهم ترین هدف هر دولت و ﺗﺄمین منافع باید در سرلوحه همه امور قرار گیرد، به ویژه برای یک هژمون جهانی یا قدرتمندترین دولت در ساختار بین الملل پیروی از این رویه ضروری است. چین به عنوان قدرتی نوظهور، با هزینه های نظامی فزاینده، جمعیت عظیم، رشد اقتصادی سریع، یک شریک تجاری با نفوذ در عرصه جهانی و ایفاکننده نقشی برجسته در تعامل با کشورهای آسیایی، نشان از این دارد که بیش از پیش درصدد تبدیل به هژمون منطقه ای حداقل در آسیای شمال شرقی، اگر نه در همه قاره، می باشد. ایالات متحده نیازمند کنترل چین است و کنترل قدرت های نوظهور، روشی است که قدرت های بزرگ در مقابل اینگونه چالش ها در نظم بین المللی به کار می برد. ایالات متحده، تحت فشار ساختار بین المللی قرار دارد و برای مدیریت چالش های پیش رو نیازمند تخصیص بهتر منابع است و از اینرو طبق نظریه واقع گرایی تدافعی باید هزینه های اضافی در دیگر مناطق به ویژه خاورمیانه را کاهش و توجه خود را معطوف خاوردور کند. در اینجا نقش مصر به عنوان لنگرگاه ثبات بیش از پیش برجسته می شود.

ایالات متحده روابط خود را با مصر پس از سال 1973 و با هدف امنیت، برقرار کرد. اسرائیل و نفت، ویژگی های برجسته روابطی بودند که از همان ابتدا مدنظر آمریکا قرار داشت و مصر هم به عنوان بیمه کننده منافع آمریکا در منطقه اهمیت شایان توجهی یافت. با ورود مصر به توافق صلح با اسرائیل، پیمانی ثبات بخش برای منطقه حاصل و ﻣﺆثرترین نیروی نظامی جهان عرب به لحاظ سیاسی از صف دشمنان دولت اسرائیل خارج شد. در واقع، امنیت دولت اسرائیل علاوه بر حمایت ایالات متحده از آن، تضمین دیگری نیز به دست می آورد؛ چرا که توافقنامه کمپ دیوید تهدید ورود مصر به جنگ با اسرائیل را به میزان قابل توجهی کاهش می داد. شرایط و انگیزه های این معامله توصیف کنندۀ اهداف ایالات متحده از ایجاد روابط با مصر پس از سال ها منازعه و اختلاف بود. این توافقنامه، هم خواسته های ایالات متحده از مصر را جامه عمل می پوشاند و هم مهیا کننده بستر روابط میان دو کشور برای سیاست های معاصر بود.

سیاست های دوران بوش و اوباما، تلاش در جهت تثبیت و ثبات بخشی به مسائل مرتبط با امنیت ایالات متحده از طُرق گوناگون بود، اما همگی به نتیجه مشابهی منتهی می شد. استمرار سیاست خارجی آمریکا در قبال مصر با تداوم کمک های نظامی و اقتصادی به مصر، با همکاری فزاینده میان ارتش مصر و ارتش آمریکا در مبارزه با تروریسم و ​​مشارکت اطلاعاتی نمود می یابد. کانال سوئز، همچنان به ارائه امتیازات ترجیحی به کشتی های نیروی دریایی ایالات متحده ادامه و فضای هوایی آن نیز به روی هواپیماهی نظامی آمریکایی گشوده است. تشدید احساسات ضدآمریکایی در منطقه برای مقامات آمریکایی موضوعی مهم و قابل تأمل می باشد. نمود و قدرت گیری اخوان المسلمین به خاطر نقش آنها در رخدادهای اخیر مصر، هم در فرم حکومت گران و هم به عنوان معترضان دارای اهمیت وافری است. مسأله حکمرانی یک سازمان اسلامی در قالب متحد ایالات متحده مباحث زیادی را پس از تحولات کشورهای عربی موجب شده است، چون حتی زمانی که آنها در قدرت بودند، سیاست خارجی ایالات متحده رویه ثابتی را در قبال مصر در پیش گرفت و نتایج مشابهی را نیز حاصل کرد. کمک ها و پشتیبانی از مصر از سر گرفته شد و این کشور همچنان به ایفای نقش خود به عنوان بیمه کننده منافع ایالات متحده در منطقه ادامه می-داد.

 

 

 

 

 

منابع:

-       چرنوف، فرد. (1390). نظریه و زبرنظریه در روابط بینالملل. ترجمه علیرضا طیب، تهران: نشر نی.

-       محمدزادۀابراهیمی، فرزاد؛ ملکی، محمدرضا؛ امامجمعهزاده، سیدجواد. (1396). راهبردخاورمیانهای اوباما در نظریه و عمل. تبریز: ناشرمؤلف.

-       مشیرزاده،حمیرا. (1386).تحول در نظریههای روابط بینالملل. تهران: سمت.

-       گوهریمقدم، ابوذر. (1391). «بیداری اسلامی و سیاست خاورمیانهای آمریکا»، در کتاب بیداری اسلامی و تحولات منطقهای، ویراستار اصغر افتخاری. تهران: دانشگاه امامصادق(ع).

-       تتی، آندرآ و گرواسیو، جنارو. (1392). «کودتای ارتش در مصر؛ برای مردم یا علیه مردم؟» ترجمه فرزاد محمدزادهابراهیمی. دو ماهنامه سیاسی راهبردی چشمانداز ایران، شماره 80، صص. 43-142.

-       محمدزادهابراهیمی، فرزاد؛ ملکی، محمدرضا؛ امامجمعهزاده، سیدجواد. (1395). «سیاست خارجی آمریکا در پرتو راهبرد محور آسیایی دولت اوباما». فصلنامه مطالعات روابط بین الملل، سال نهم، شماره 33، صص. 104-79.

-      پرتو، فتح الله. (1393). «آمریکا و تحولات مصر». قابل دسترس در سایت اندیشکده راهبردی تبیین.

 

-       Clinton H. (2015). Hard Choices. New York: Simon and Schuster.

-       Elman, Colin and Jensen, Michael A. (Eds.). (2014) Realism Reader. London and New York: Routledge.

-       Freedman, Lawrence. (2008). A Choice of Enemies: America Confronts the Middle East. New York: PublicAffairs.

-       Gates RM. (2015). Duty: Memoirs of a Secretary at War.New York: Vintage Books.

-       Lenczowski, George. (1990). American Presidents and the Middle East. Durham, NC: Duke University Press.

-       O'Sullivan, Christopher D. (2012). FDR and the End of Empire: The Origins of American Power in the Middle East. New York: Palgrave Macmillan.

-       Rutherford, Bruce. (2008). Egypt after Mubarak: Liberalism, Islam and Democracy in the Arab World. Princeton, NJ: Princeton University Press.

-       Schweller, R.L. (2006). Unanswered Threats: Political Constraints on the Balance of Power. Princeton and Oxford: Princeton University Press.

-       Snyder, Jack. (1991). Myths of Empire: Domestic Politics and International Ambition. Ithaca, N.Y: Cornell University Press.

-       Waltz, Kenneth N. (1979). Theory of International Politics. New York: McGraw Hill.

-      Donnely, Jack. (2005). “Realism”. in Theories of International Relations. edited by Scott Burchill et al., pp. 29-54. Basingstoke: Palgrave Macmillan.

-      Walt, Stephen. (2007). “Taming American Power”. in Paradoxes of Power: U.S. Foreign Policy in a Changing World, edited by David Skidmore, pp. 203-214. USA:  Paradigm Publishers.

-      Aftandilian G. (2013). “Pitfalls in Egypt”. Parameters, 43(3): pp.7-17.

-      Mearsheimer, John J. (1995). “The False Promise of International Institutions”. International Security, Vol. 19(3), pp. 5-49.

-      Mearsheimer, John J. (2009). “Reckless States and Realism”. International Relations, Vol. 23(2), pp. 241-56.

-      Safti, Adfi. (1991). “Sadat's Negotiations with the United States and Israel: From Sinai to Camp David”. American Journal of Economics & Sociology, 50(3), pp. 285–298.

-      Abdoun, Karim. (2015). “Egyptian-American Relations Under Obama’s Presidency: A Defensive Realist Analysis. March, available at: http://dar.aucegypt.edu/handle/10526/4446.

-      Cavell, Colin S. (2012). “America’s Dependency on Middle East Oil, Part II”. 11th April, available at: www.globalresearch.ca/ america-s-dependency-on-middle-east-oil/30177.

-      Clyde R, Mark. (2004). “Israeli-United States Relations”. Congressional Research Service. 09 July, available at: https://apps.dtic.mil/dtic/tr/fulltext/u2/a476219.pdf.

-      Fleischhauer, Jan. (2011). “Democracy and the Middle East: George Bush’s Liberal Legacy”. Spiegel Online. 7th February. available at: www.spiegel.de/international/world/democracy-and-the-middle-east-george-w-bush-s-liberal-legacy-a-743994.

-      McDonnell, Scott. (2011). “The history of the Camp David Accords reveals that even a sympathetic president could not stand up for the Palestinians”. Mondoweiss.net. March 6th, available at: http://mondoweiss.net/2011/03/the-history-of-the-camp-david-accords-reveals-that-the-president-is-incapable-of-standing-up-for-the-palestinians/

-      Sharp, Jeremy M. (2014). “Egypt: Background and US Relations”. Congressional Research Service. 5th June, available at: http://www.refworld.org/pdfid/539ec7964.pdf.

 

 

 

 

 

 

 



[1] نویسنده مسئول:                                                                    Email: javad@ase.ui.ac.ir فصلنامه مطالعات روابط بینالملل، سال یازدهم، شماره 43، پاییز1397، صص. 49- 71.

منابع:

-       چرنوف، فرد. (1390). نظریه و زبرنظریه در روابط بینالملل. ترجمه علیرضا طیب، تهران: نشر نی.

-       محمدزادۀابراهیمی، فرزاد؛ ملکی، محمدرضا؛ امامجمعهزاده، سیدجواد. (1396). راهبردخاورمیانهای اوباما در نظریه و عمل. تبریز: ناشرمؤلف.

-       مشیرزاده،حمیرا. (1386).تحول در نظریههای روابط بینالملل. تهران: سمت.

-       گوهریمقدم، ابوذر. (1391). «بیداری اسلامی و سیاست خاورمیانهای آمریکا»، در کتاب بیداری اسلامی و تحولات منطقهای، ویراستار اصغر افتخاری. تهران: دانشگاه امامصادق(ع).

-       تتی، آندرآ و گرواسیو، جنارو. (1392). «کودتای ارتش در مصر؛ برای مردم یا علیه مردم؟» ترجمه فرزاد محمدزادهابراهیمی. دو ماهنامه سیاسی راهبردی چشمانداز ایران، شماره 80، صص. 43-142.

-       محمدزادهابراهیمی، فرزاد؛ ملکی، محمدرضا؛ امامجمعهزاده، سیدجواد. (1395). «سیاست خارجی آمریکا در پرتو راهبرد محور آسیایی دولت اوباما». فصلنامه مطالعات روابط بین الملل، سال نهم، شماره 33، صص. 104-79.

-      پرتو، فتح الله. (1393). «آمریکا و تحولات مصر». قابل دسترس در سایت اندیشکده راهبردی تبیین.

 

-       Clinton H. (2015). Hard Choices. New York: Simon and Schuster.

-       Elman, Colin and Jensen, Michael A. (Eds.). (2014) Realism Reader. London and New York: Routledge.

-       Freedman, Lawrence. (2008). A Choice of Enemies: America Confronts the Middle East. New York: PublicAffairs.

-       Gates RM. (2015). Duty: Memoirs of a Secretary at War.New York: Vintage Books.

-       Lenczowski, George. (1990). American Presidents and the Middle East. Durham, NC: Duke University Press.

-       O'Sullivan, Christopher D. (2012). FDR and the End of Empire: The Origins of American Power in the Middle East. New York: Palgrave Macmillan.

-       Rutherford, Bruce. (2008). Egypt after Mubarak: Liberalism, Islam and Democracy in the Arab World. Princeton, NJ: Princeton University Press.

-       Schweller, R.L. (2006). Unanswered Threats: Political Constraints on the Balance of Power. Princeton and Oxford: Princeton University Press.

-       Snyder, Jack. (1991). Myths of Empire: Domestic Politics and International Ambition. Ithaca, N.Y: Cornell University Press.

-       Waltz, Kenneth N. (1979). Theory of International Politics. New York: McGraw Hill.

-      Donnely, Jack. (2005). “Realism”. in Theories of International Relations. edited by Scott Burchill et al., pp. 29-54. Basingstoke: Palgrave Macmillan.

-      Walt, Stephen. (2007). “Taming American Power”. in Paradoxes of Power: U.S. Foreign Policy in a Changing World, edited by David Skidmore, pp. 203-214. USA:  Paradigm Publishers.

-      Aftandilian G. (2013). “Pitfalls in Egypt”. Parameters, 43(3): pp.7-17.

-      Mearsheimer, John J. (1995). “The False Promise of International Institutions”. International Security, Vol. 19(3), pp. 5-49.

-      Mearsheimer, John J. (2009). “Reckless States and Realism”. International Relations, Vol. 23(2), pp. 241-56.

-      Safti, Adfi. (1991). “Sadat's Negotiations with the United States and Israel: From Sinai to Camp David”. American Journal of Economics & Sociology, 50(3), pp. 285–298.

-      Abdoun, Karim. (2015). “Egyptian-American Relations Under Obama’s Presidency: A Defensive Realist Analysis. March, available at: http://dar.aucegypt.edu/handle/10526/4446.

-      Cavell, Colin S. (2012). “America’s Dependency on Middle East Oil, Part II”. 11th April, available at: www.globalresearch.ca/ america-s-dependency-on-middle-east-oil/30177.

-      Clyde R, Mark. (2004). “Israeli-United States Relations”. Congressional Research Service. 09 July, available at: https://apps.dtic.mil/dtic/tr/fulltext/u2/a476219.pdf.

-      Fleischhauer, Jan. (2011). “Democracy and the Middle East: George Bush’s Liberal Legacy”. Spiegel Online. 7th February. available at: www.spiegel.de/international/world/democracy-and-the-middle-east-george-w-bush-s-liberal-legacy-a-743994.

-      McDonnell, Scott. (2011). “The history of the Camp David Accords reveals that even a sympathetic president could not stand up for the Palestinians”. Mondoweiss.net. March 6th, available at: http://mondoweiss.net/2011/03/the-history-of-the-camp-david-accords-reveals-that-the-president-is-incapable-of-standing-up-for-the-palestinians/

-      Sharp, Jeremy M. (2014). “Egypt: Background and US Relations”. Congressional Research Service. 5th June, available at: http://www.refworld.org/pdfid/539ec7964.pdf.