نوع مقاله: پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکترای روابط بین الملل، گروه علوم سیاسی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد قم، قم، ایران

2 دانشیار روابط بین الملل، گروه علوم سیاسی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد قم، قم، ایران

3 دانشیار علوم سیاسی ، گروه علوم سیاسی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد قم، قم، ایران

چکیده

چکیده
رقابت‌های جدید ژئوپلیتیک میان ایالات ‌متحده آمریکا و روسیه برای کنترل و دستیابی به منابع انرژی و مسیرهای انتقال آن از مباحث قابل‌ توجه در منطقه قفقاز جنوبی است. در سال‌های اخیر، رقابت‌های آمریکا و روسیه آنها را وارد یک بازی جدید به نام بازی ژئوپلیتیک، انرژی و انتقال آن و به‌ عبارتی ‌دیگر بازی بزرگ نموده است. روسیه به‌عنوان قدیمی‌ترین و در دسترس‌ترین مسیر انتقال انرژی منطقه به بازارهای جهانی بر نقش و اهمیت خود تأکید نموده و انحصار سنتی فروش و انتقال انرژی به اروپا را در محوریت برنامه‌های خود قرار داده است. از سوی دیگر، ایالات‌ متحده آمریکا نیز به دنبال تسلط بر ذخایر انرژی و ﺗﺄمین امنیت خطوط انتقال آن بوده، و از استراتژی خطوط لوله چندگانه با محوریت حذف روسیه در منطقه قفقاز جنوبی پیروی می‌کند. در این مقاله بر آنیم که رقابت‌های ایالات ‌متحده آمریکا و روسیه که منجر به اتخاذ سیاست‌های متمایز از یکدیگر در منطقه قفقاز جنوبی شده را مورد بررسی قرار دهیم.

کلیدواژه‌ها

عنوان مقاله [English]

Comparative Study on America and Policies Relating to Energy Security in Southern Caucasia

نویسندگان [English]

  • Seyednurollah Mirashrafi 1
  • Davoud Kiyani 2
  • Ali Shirkhani 3

1 Ph.D Student At the Islamic Azad University, Qom Branch

2 Associate Professor at the Islamic Azad University, Qom Branch

3 Associate Professor at the Islamic Azad University, Qom Branch

چکیده [English]

Abstract
New geopolitics competition between the United States and Russia in order to control and reach energy resources and transfer lines are controversial in southern Caucasia. In recent years, in the field of the competition, the United States and Russia have been main actors of geopolitics play, oil play, and pipe line play or great play. Russia, as the earliest power to access the region oil transfer to the world market, has emphasized on its role and importance, placing traditional and monopolistic energy transfer to Europe in the center of its plans. The US, on the other hand, with the idea of predominating energy reserves and maintaining the security of pipe lines, follows the strategy of multiple pipe lines, while pivoting on the elimination of Russia from Southern Caucasia. With all this in mind, in this article, we are trying to research the two countries’ different policies in Southern Caucasia.
Key words: Southern Caucasia, interaction of America and Russia policies, security of energy, transfer of energy, competition of the America and Russia

کلیدواژه‌ها [English]

  • Southern Caucasian"
  • interaction of America and Russia policies"
  • security of energy"
  • transfer of energy"
  • competition of the America and Russia

 

بررسی تطبیقی سیاست آمریکا و روسیه

در قبال امنیت انرژی در قفقاز جنوبی

سید نوراله میراشرفی

دانشجوی دکترای روابط بین الملل، گروه علوم سیاسی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد قم، قم، ایران

داود کیانی[1]

دانشیار روابط بین الملل، گروه علوم سیاسی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد قم، قم، ایران

علی شیرخانی

دانشیار علوم سیاسی ، گروه علوم سیاسی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد قم، قم، ایران

 (تاریخ دریافت  17/6/97-  تاریخ تصویب 21/9/97)

 

  

چکیده

رقابت‌های جدید ژئوپلیتیک میان ایالات ‌متحده آمریکا و روسیه برای کنترل و دستیابی به منابع انرژی و مسیرهای انتقال آن از مباحث قابل‌ توجه در منطقه قفقاز جنوبی است. در سال‌های اخیر، رقابت‌های آمریکا و روسیه آنها را وارد یک بازی جدید به نام بازی ژئوپلیتیک، انرژی و انتقال آن و به‌ عبارتی ‌دیگر بازی بزرگ نموده است. روسیه به‌عنوان قدیمی‌ترین و در دسترس‌ترین مسیر انتقال انرژی منطقه به بازارهای جهانی بر نقش و اهمیت خود تأکید نموده و انحصار سنتی فروش و انتقال انرژی به اروپا را در محوریت برنامه‌های خود قرار داده است. از سوی دیگر، ایالات‌ متحده آمریکا نیز به دنبال تسلط بر ذخایر انرژی و ﺗﺄمین امنیت خطوط انتقال آن بوده، و از استراتژی خطوط لوله چندگانه با محوریت حذف روسیه در منطقه قفقاز جنوبی پیروی می‌کند. در این مقاله بر آنیم که رقابت‌های ایالات ‌متحده آمریکا و روسیه که منجر به اتخاذ سیاست‌های متمایز از یکدیگر در منطقه قفقاز جنوبی شده را مورد بررسی قرار دهیم.

 

واژه های کلیدی: قفقاز جنوبی، تقابل سیاست آمریکا و روسیه، امنیت انرژی، انتقال انرژی، رقابت آمریکا و روسیه.

 مقدمه

پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، وجود منابع غنی انرژی، ژئوپلیتیک جذاب و خلأ ناشی از وجود قدرت متمرکز و در قفقاز جنوبی، توجه قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای را به این حوزه جلب کرد. روسیه طی سال‌های پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، به تدریج تلاش‌های فزاینده‌ای برای بازیابی تسلط پیشین خود بر این منطقه صورت داده است. از سوی دیگر، این منطقه به جهت برخورداری از موقعیت ژئوپلیتیکی منحصر به فرد در قلب زمین[2]، اهمیتی راهبردی برای قدرت‌های بین‌المللی، به‌ویژه ایالات‌متحده آمریکا داشته است. اگرچه طی سال‌های جنگ سرد، راهبردهای ایالات‌متحده با اهداف و اولویت های معینی ترسیم می شد، اما سناریوی ژئوپلیتیکی کنونی تفاوت زیادی با گذشته داشته و دستیابی به منابع انرژی و مسیرهای صدور آن؛ همچنین افزایش نفوذ در این منطقه با رویکردهای جدیدی از سوی آمریکا پیگیری می‌شود. علاوه بر این، در سیاست های انرژی آمریکا مسئله امنیت انرژی و خطوط لوله های انتقال آن از منطقه قفقاز جنوبی با محوریت حذف روسیه تدوین‌ شده است. از سوی دیگر، در سیاست های روسیه نیز یکی از اصول اساسی حفظ انحصار سنتی انتقال انرژی از مسیر این کشور و بازیابی نفوذ پیشین در قالب تعاریف جدیدی از جمله خارج نزدیک و هژمونی اوراسیایی بوده است. عمده منابع انرژی قفقاز جنوبی در حوزه خزر و در قلمرو جمهوری آذربایجان می‌باشد. به‌ویژه با ظهور سیاست‌های واگرایانه آذربایجان نسبت به روسیه و ابراز تمایل غربی‌ها جهت انتقال انرژی این حوزه به اروپا از مسیرهایی غیر از روسیه همچون گرجستان (مسیرهایی همچون باکو-تفلیس- جیحان[3] و یا ناباکو[4])، حساسیت‌های روسیه دوچندان شده است. این امر موجب بروز رقابت‌ قابل توجهی میان روسیه و غرب با محوریت ایالات متحده، به‌منظور نفوذ در این منطقه گردیده است.

در سال‌های اخیر رقابت‌های آمریکا و روسیه آن‌ها را وارد یک بازی جدید به نام بازی ژئوپلیتیک، انرژی، و انتقال انرژی و یا به عبارتی دیگر بازی بزرگ نموده است. البته در این میان بازیگران دیگری همچون چین، جمهوری اسلامی ایران و ترکیه نیز ایفای نقش می نمایند، لکن بیشترین محوریت در تقابل روسیه و آمریکا می باشد. روسیه تلاش می نماید که به‌عنوان قدیمی ترین و در دسترس‌ترین راه انتقال انرژی منطقه به بازارهای جهانی بر نقش و اهمیت خود تأکید کند و هرگز حاضر نیست این فرصت را در سیاست های خود از دست دهد. روسیه که خود جزو بزرگ‌ترین تولیدکنندگان گاز و یکی از مهم ترین ﺗﺄمین‌کنندگان نفت خام در جهان به‌حساب می‌آید، بر آن است که انحصار سنتی فروش و انتقال انرژی به اروپا را در اولویت های سیاست خارجی و سیاست انرژی خود در محوریت برنامه‌هایش قرار دهد تا این مزیت نسبی از میان نرود. در مقابل سیاست انرژی امریکا در منطقه قفقاز جنوبی بر این محور قرار گرفته که روسیه دوباره به یک رقیب جدی که از نظر توازن قوا بتواند با آمریکا برابری کند، در نیاید و نقش روسیه در حد یک قدرت منطقه‌ای بدون تسلط کامل بر امور انرژی قفقاز باقی بماند.

بنابراین رویکرد سیاست انرژی آمریکا در منطقه قفقاز جنوبی در قالب حفظ الگویی راهبردی از دریچه تسلط بر ذخایر انرژی و ﺗﺄمین امنیت خطوط لوله نفت؛ همچنین جلوگیری از افزایش نفوذ روسیه در منطقه در جهت انحصار فروش و انتقال انرژی به اروپا تدوین شده است. در این زمینه آمریکا با سرمایه گذاری‌های متعدد موانع گوناگونی را برای روسیه در منطقه ایجاد نموده است. رویکردهای استراتژیک ایالات متحده در منطقه همچنان مقاوم تر نمایان می شود و در قفقاز جنوبی مسیرهای انتقال انرژی از جمله خط لوله باکو-تفلیس- جیحان، خط لوله انتقال گاز باکو- تفلیس، و خط لوله ناباکو جهت انتقال انر‌ژی از مسیر کشورهای ترکیه- بلغارستان- رومانی، مجارستان و اتریش به سایر مناطق اروپا ترسیم شده است. در این مقاله در تلاشیم تا استراتژی‌ها و سیاست های ایالات متحده آمریکا و روسیه نسبت به امنیت انرژی در قفقاز جنوبی را با یکدیگر مقایسه نموده و تفاوت‌های سیاست‌های دو کشور را پاسخ دهیم. سؤال اصلی که نوشتار پیش رو بر آن استوار است، این است که مهم‌ترین وجوه تمایز استراتژی روسیه و آمریکا در قبال روندهای انرژی قفقاز جنوبی کدام‌اند؟

1- چهارچوب نظری: رئالیسم تهاجمی

مدل نظری و راهنمای هدایت گر مسیر مقاله مورد نظر در تبیین موضوع مورد بررسی، نظریه رئالیسم ساختاری از صاحب‌نظرانی همچون کنت والتز[5] و رابرت گپلیین[6] است. برای بهره گیری از این مدل، ضمن تشریح مهم‌ترین عناصر و مفروضات این نظریه هم در حوزه اقتصاد سیاسی بین الملل و هم در عرصه سیاست خارجی، این نظریه را به شکل مطالعه موردی در خصوص جایگاه امریکا و روسیه در طرح های کلان انتقال انرژی از منطقه قفقاز جنوبی به بوته آزمایش خواهیم گذارد. برای رسیدن به این هدف ابتدا روش‌شناسی و مهم‌ترین مفروضات محوری رویکرد رئالیسم ساختاری را از نظر خواهیم گذراند و  با نگاهی به مهم‌ترین عناصر و مؤلفه های ساختار نوین اقتصاد سیاسی بین الملل و جایگاه انرژی در این ساختار، ژئوپلیتیک انرژی و رویکرد ایالات متحده امریکا و روسیه را در این ساختار مورد بررسی قرار می دهیم.

صاحب‌نظران و اندیشمندان نحله فکری رئالیسم ساختاری سعی دارند تا با طرح تئوری ثبات هژمونیک، نشان دهند تداوم حاکمیت قدرتمند رژیم‌های بین المللی به‌عنوان پایه های اصلی نظام جهانی، وجود و ظهور دولت هژمون را همیشه و همچنان ضروری و قطعی می-نمایاند. به عبارت دیگر، با طرح و توضیح ابعاد گوناگون تئوری ثبات هژمونیک، نظریه‌پردازان نئورئالیست بر این باورند: از آن جا که ﺗﺄمین و تثبیت نظم جهانی هژمونیک از طریق ایجاد، تقویت و تحکیم رژیم های اقتصادی- سیاسی و نظامی بین المللی بر عهده دولت هژمون بوده است. لذا تداوم کار این رژیم ها و ثبات نظم جهانی، نیازمند وجود یک دولت هژمون است (Alison, 2014, 92).

تأکید نظریه پردازان رویکرد رئالیسم ساختاری بر توانایی ها، ظرفیت ها و قدرت عمل یک دولت هژمون در ﺗﺄثیرگذاری بر سایر دولت ها و ایجاد یک نفوذ بین المللی و عدم تأکید صرف بر منابع مادی قدرت و اجرای آن از طریق زور، نشانگر امتیاز ویژه ای است که این رهیافت از خود آشکار می سازد. درنتیجه رویکرد رئالیسم ساختاری از یک‌سو، وجود رابطه ای مستقیم میان کنترل و هدایت نتایج، ﺗﺄثیرات و اهداف را بازنمایی می کند و از سوی دیگر، توانایی ها و ظرفیت های قدرت هژمون را توضیح می دهد. حال چه این نتایج، ﺗﺄثیرات و اهداف قدرت هژمونیک را در سیستم آنارشیک بین المللی اجرا و حاکم شود و مبنای اداره سیستم جهانی واقع شود و یا توفیقی حاصل نگردد (های، 1385، 45).

بدین ترتیب دولت هژمون از ظرفیت ها و توانمندی بسیاری در جلب نظر یا اجبار سایر دولت ها در پذیرش ساختار اقتصادی و تجاری باز و آزاد برخوردار است. دولت‌های دوست با شرط بهره مندی از امتیازاتی که دولت هژمون در اختیار آنها قرار می دهد برتری آن را پذیرفته و وارد ساختار اقتصاد سیاسی بین المللی مبتنی بر تجارت آزاد می شوند یا با دولت هژمون دشمنی ورزیده، دولت، یاغی  تلقی شده و از امتیازات همکاری با دولت هژمون بی-بهره می گردند (پوراحمدی، 1378، 44).

نقطه تمرکز رئالیسم تهاجمی بر قدرت‌های بزرگ می‌باشد؛ زیرا این کشورها هستند که بیشترین ﺗﺄثیر را در عرصه سیاست بین‌الملل دارند، سرنوشت کلیه کشورها، چه قدرت‌های بزرگ و چه قدرت‌های کوچک‌تر، عمدتاً و در وهله نخست به‌واسطه تصمیم‌ها و کنش‌های کشورهایی که دارای بیشترین قابلیت‌ها هستند رقم می‌خورد. به‌عنوان ‌مثال در فاصله سال‌های 1945 تا 1990 تقریباً «در تمامی نقاط جهان سیاست شدیداً» متأثر از روابط رقابت‌آمیز اتحاد جماهیر شوروی و ایالات‌متحده آمریکا بود. دو جنگ جهانی که قبل از جنگ سرد به  وقوع پیوستند نیز ﺗﺄثیر مشابهی بر سیاست‌های منطقه‌ای در سراسر جهان داشتند. هرکدام از این جنگ‌ها خود رقابتی بود میان قدرت‌های بزرگ که هر یک مدتی طولانی بر تمامی نقاط جهان سایه افکند (میرشایمر، 1394، 5).

از سوی دیگر در نظریه رئالیسم تهاجمی، کشورها برای به دست آوردن قدرت، یا حفظ آن هنگامی‌که قدرت‌های بزرگ دیگر تهدید به به هم زدن قوا می‌کنند؛ استراتژی‌هایی که دولت‌ها اتخاذ می‌کنند، باج‌گیری و جنگ از عمده‌ترین استراتژی‌هایی است که کشورها برای کسب قدرت به کار می‌گیرند. ایجاد موازنه و احاله مسئولیت، استراتژی اصلی قدرت‌های بزرگ برای حفظ توزیع قدرت در زمانی است که این قدرت‌ها با رقیب خطرناکی مواجه می‌شوند، با ایجاد موازنه، دولت مورد تهدید، می‌پذیرد که بار بازداری دشمن را به دوش کشد و متعهد شود که برای رسیدن به آن هدف منابع قابل‌توجهی را به کار گیرد. با کمک استراتژی احاله مسئولیت قدرت بزرگی که در معرض خطر قرارگرفته سعی می‌کند، کشور دیگری را وادار کند تا مسئولیت کنترل و سرکوب قدرت تهدیدکننده را بر عهده گیرد (میر شایمر، 1394، 15).

رئالیست‌های تهاجمی بر این باورند که نظام بین‌الملل قدرت‌های بزرگ را وا می‌دارد تا قدرت نسبی خود را به حداکثر برسانند، زیرا این تنها راه مطلوب برای به حداکثر رساندن امنیت است؛ به عبارت دیگر، بقا مستلزم رفتار تهاجمی است. قدرت‌های بزرگ نه به علت گرایش ذاتی‌شان به قدرت، رفتار تهاجمی در پیش می‌گیرند و نه به این علت که دلشان می‌خواهد، بلکه دلیل این امر آن است که دولت‌ها اگر بخواهند بخت بقای خود را افزایش دهند باید قدرت بیشتری به دست بیاورند (میرشایمر، 1394، 24).

اقتصاد سیاسی بین المللی برآمده از تفسیر رویکرد رئالیستی، توجه خود را بر روی سیستم دولت- ملت و نقش روابط سیاسی در سازمان‌دهی اقتصاد جهانی متمرکز می سازد، بر این مبنا، این رویکرد فرض می کند که همه دولت‌ها در تعقیب منافع ملی خود هستند و تنها عامل واسطه در سیاست بین الملل میزان قدرت و توانایی های دولت ها است. بدین ترتیب توزیع قدرت در نظام بین الملل ویژگی اصلی اقتصاد سیاسی بین الملل است (Glipin, 2001, 9).

پس از جنگ سرد، جهانی‌شدن، مهم‌ترین ویژگی اقتصاد جهانی و تا حد زیادی سیاست بین الملل است. در فرآیند جهانی‌ شدن اقتصاد دولت‌های یکپارچه و نفوذناپذیر، آن‌گونه که واقعگرایان سنت‌گرای دولت‌محور فرض می کنند، نیستند بلکه شکننده و نفوذپذیرند، در این فرآیند جدید هیچ نظام اقتصادی نمی تواند بدون یک چهارچوب سیاسی با ثبات برای یک مدت طولانی دوام بیاورد، درنتیجه اقتصاد جهانی و سیستم سیاسی بین الملل نمی-توانند جدای از یکدیگر تحلیل شوند، بلکه باید در یک چهارچوب تئوریک واحد با یکدیگر بررسی شوند ( کاکس و دیگران، 1384، 3).

نظریه پردازان ثبات هژمونیک بر این باورند که این نظریه بر ایده همکاری بین المللی مبتنی است؛ چرا که هژمون موجب می شود همکاری امکان ‌پذیرتر شود، ضمن آن‌که دولت هژمون برای حفظ ثبات و رونق اقتصاد سیاسی بین الملل باید علاوه بر توانایی های لازم برای تحقق چنین امری به ارزش‌های لیبرال دموکراسی نیز پایبند باشد  (Gilipin, 2001, 9). در این ساختار نوین، ماهیت اقتصاد سیاسی جهانی به‌شدت تحت ﺗﺄثیر منافع سیاسی و امنیتی قدرت های اقتصادی برتر جهان (آمریکا، اروپای غربی، روسیه، چین و ژاپن) خواهد بود.

در ساختار نظام بین الملل پس از جنگ سرد به دلیل وابستگی به قدرت مطلق تک قطب، دولت‌ها بایستی سخت‌کوش بوده و بسیار تلاش کنند تا شاید بتوانند از طریق کسب نظر مساعد تک قطب منافع خود را حفظ کرده و جایگاه شان را ارتقاء بخشند. در چنین شرایطی، کشورها تمایل دارند در صورت بروز مشکل مربوط به منافع شان به تک قطب نزدیک شوند (Hansen, 2000, 67). در این ساختار جدید دسترسی به منافع، زمانی حاصل می شود که بازیگران مختلف رفتار خود را در فرآیند همکاری با خواسته ها و ترجیحات دیگر بازیگران هماهنگ کنند (Keohane, 2000, 5).

2- منابع انرژی در قفقاز جنوبی

منطقه خزر از نظر ژِئوپلیتکی یکی از مناطق مهم جهان به شمار می آید. این منطقه که بخشی از آن را قفقاز جنوبی تشکیل می دهد، سرشار از منابع نفت و گاز می باشد. به گونه-ای که قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای سالیان سال است که این منطقه را در سیاست ها و راهبردهای انرژی خود قرار داده اند که به ﻣﺆلفه عمده قدرت که تسلط و کنترل بر منابع انرژی در جهان است دست یابند (Najia, 2016).

استقرار تأسیسات استخراج انرژی در منطقه قفقاز در حوزه سواحل خزر به دوران پیش از اتحاد جماهیر شوروی باز می‌گردد. در حقیقت تولد صنایع نفت روس‌ها در قرن نوزدهم از باکو صورت گرفت. در سال 1829 منطقه باکو 82 چاه وجود داشت که به‌صورت دستی حفر شده بودند. به مرور زمان و با افزایش نقش انرژی در اقتصاد و به ویژه در جنگ جهانی دوم، استخراج نفت از حوزه قفقاز افزایش یافت. این در حالی بود که در 1929، در مناطق شمالی اتحاد جماهیر شوروی نیز ذخایر انرژی کشف شده بود. با این حال در آغاز جنگ جهانی دوم، از این منطقه سالانه 2 میلیون تن نفت استخراج می‌شد. با اتمام جنگ جهانی دوم و افزایش نقش فاکتورهای اقتصادی در بازسازی پس از جنگ، تا پایان دهه 1950 اتحاد جماهیر شوروی دومین تولیدکننده نفت جهان بود (Ermolaev, 2017).

با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و استقلال این کشورها، برای نخستین بار سرمایه‌گذاران و شرکت‌های بزرگ انرژی وارد  عرصه انرژی قفقاز شدند. بحران قره‌باغ در نخستین روزهای استقلال، مشکلات عدیده‌ای را برای این کشور به وجود آورد. بسیاری از شرکت‌ها در نخستین سال‌های استقلال به دلیل ریسک بالای سرمایه‌گذاری ناشی از بی‌ثباتی‌های داخلی و البته نفوذ روسیه، حاضر به حضور بلندمدت در آذربایجان نبودند. با روی کار آمدن حیدر علی‌اف و اتخاذ سیاست‌های جدید در حوزه انرژی این کشور، کم کم این شرکت‌ها به آذربایجان علاقه‌مند شده و زیرساخت‌های مناسبی را فراهم آوردند. در همین راستا می‌بینیم در حالی که در سال 1992 تولید نفت خام آذربایجان10.696 میلیون تُن بوده است، در سال 1997 به 8.868 میلیون تن کاهش می‌یابد. اما از این سال شاهد یک روند تدریجی افزایش استخراج نفت در آذربایجان هستیم که علت آن را می‌توان افزایش حضور شرکت‌های غربی دانست. در سال 2000 به 13.869 میلیون تن و در سال 2003 به 15.251 میلیون تن افزایش یافت.

روی کار آمدن الهام علی‌اف و تمرکز بیشتر وی بر اقتصاد و ارتقاء بیشتر روابط با غرب، این روند را تسریع کرد. در سال 2005 شاهد آنیم که میزان تولید نفت آذربایجان به یک باره به 21.994 میلیون تن افزایش یافته و در سال 2010 به میزان خیره‌کننده 48.581 میلیون تن می‌رسد (IEA. org). در این میان تکمیل ساخت ‌وساز خط لوله باکو-تفلیس-جیحان در سال 2006 ﺗﺄثیر بسزایی در این امر داشت. در این دوران استخراج گاز نیز در این کشور دقیقاً روند مشابهی را طی نموده است. بدین ترتیب که تا سال 1997 شاهد یک روند نزولی، سپس افزایش تدریجی و آرام تا 2004 و رشد قابل توجه پس از این سال را در استخراج گاز طبیعی این کشور شاهد هستیم. در سال‌های اخیر با کاهش قیمت انرژی و به تبع آن سیاست‌های اوپک، تولید آذربایجان نیز کاهش یافته و به 41.034 میلیون تن در سال 2016 و 38.688 میلیون تن در 2017 رسیده است (SOCAR. az).

 

نمودار 1: استخراج نفت و گاز در جمهوری آذربایجان از 1990 تا 2015

 

 

Source: International Energy Agency (IEA.org)

 

نکته دیگری که در این زمینه باید به آن توجه کرد، سهم نفت و گاز در تولید ناخالص داخلی این کشور است. هم‌زمان با ارتقاء سطح تولید نفت این کشور، در کنار افزایش قیمت انرژی، تولید ناخالص داخلی این کشور از 4.991 میلیارد دلار در سال 1992 به 7.276 میلیارد دلار در سال 2003 رسیده و در یک جهش بیش از 10 برابری طی 11 سال، به رقم 75.244 میلیارد دلار در سال 2014 رسیده است (Worldbank. org). بخش قابل توجهی از این افزایش ثروت، ناشی از صادرات انرژی بوده و مجدداً جهت بازتولید در حوزه انرژی سرمایه‌گذاری شده است. در نمودار ذیل این جهش در تولید ناخالص داخلی قابل مشاهده است.

نمودار 2: تولید ناخالص ملی جمهوری آذربایجان از 1990 تا 2015

 

Source: World Bank (www.worldbank.org)

 

در تمام این سال‌ها، اروپا، مهم‌ترین مقصد صادراتی جمهوری آذربایجان بوده است. در میان کشورهای اروپایی نیز طی سال‌های اخیر، ایتالیا بزرگ‌ترین شریک تجاری این کشور بوده و پس از آن کشورهای آلمان، فرانسه و اسپانیا  قرار داشته‌اند. در میان شرکای آسیایی نیز ترکیه، هند، اندونزی و تایلند، مهم‌ترین مقاصد صادراتی آذربایجان بوده‌اند. در جدول ذیل میزان صادرات جمهوری آذربایجان به اروپا و آسیا طی سال‌های 1992 تا 2015 قابل مشاهده است.

نمودار 3: صادرات جمهوری آذربایجان به کشورهای اروپایی و آسیایی از 1995 تا 2015(بر حسب میلیارد دلار)[7]

 

 

Source: The Observatory of Economic Complexity (https://atlas.media.mit.edu)

 

3.انتقال انرژی از منطقه قفقاز جنوبی

وجود ذخایر زیرزمینی به خصوص منابع انرژی فسیلی که به مثابه سوخت اقتصادی جهان امروز است در منطقه قفقاز جنوبی یک نقطه اتکا و یک ابزار چانه زنی و اعمال قدرت در عرصه رقابت جهانی به شمار می رود؛ لذا انتقال منابع انرژی و ذخایر فسیلی از منطقه قفقاز جنوبی و یافتن بهترین و به صرفه ترین راه ها در میان ایالات متحده آمریکا و روسیه همچنان رقابت ایجاد نموده به گونه ای که پس از فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد منطقه قفقاز جنوبی جایگاه ویژه ای را در سیاست های قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای ازجمله ایالات متحده آمریکا و روسیه به خود اختصاص داده است. در این میان سیاست ها و استراتژی‌های متفاوت از سوی ایالات متحده آمریکا و روسیه در جهت دستیابی به منابع انرژی و انتقال آن از کشورهای این منطقه به سوی اروپا اتخاذ شده‌اند (Matutionovic, 2017).

بحث درباره انتخاب مسیر خط لوله انتقال انرژی از قفقاز جنوبی به اروپا در سال‌های گذشته بر خلاف ماهیت اقتصادی آن به یک موضوع تنش برانگیز سیاسی تبدیل شده است و طرح‌های متعددی اجرا یا مطرح شده اند؛ به عبارت دیگر در درگیری های مربوط به گزینش مسیرهای مناسب برای انتقال انرژی مزیت های سیاسی بیش از مزیت‌های اقتصادی و فنی اهمیت پیدا کرده و این دسته از ویژگی ها و امتیازها تحت ﺗﺄثیر انگیزه ها و اهداف سیاسی قدرت های منطقه ای (همچون روسیه) و بین المللی (آمریکا) مورد کم توجهی واقع شده اند. مسئله انتقال منابع انرژی حوزه قفقاز جنوبی به دلیل رقابت کشورهای منطقه با یکدیگر از یک سو و تلاش ایالات متحده امریکا برای انزوای روسیه از سوی دیگر موجب شده است، موضوع انرژی به یک مسئله ژئوپلیتیکی و استراتژیکی تبدیل شود و هزینه‌های سنگینی را متوجه کشورهای این منطقه کند (Dimitrakopoulov, 2010, 28).

از سوی دیگر به دلیل عوامل ژئوپولیتیک، این منطقه را باید به مثابه شطرنج و عرصه بازی بزرگ دانست که صحنه رقابت دو قدرت بزرگ آمریکا و روسیه بوده و بازیگران آن کشورهایی به جز سه جمهوری قفقاز  می باشند، کشورهایی که به دنبال اهداف و منافع خود بوده و راه های انتقال انرژی از این منطقه به سیاست های آنها بستگی دارد، به گونه ای که در این صفحه شطرنجی بزرگ، که اقدام یکی، اقدام طرف دیگر را در پی داشته و عرصه رقابت- های شدید منطقه ای و جهانی برای بهره برداری از مزایای انتقال انرژی از این منطقه می-باشد، و چگونگی انتقال انرژی و مسیرهای انتقال از این منطقه بازی بزرگی را میان دو قدرت ایالات متحده آمریکا و روسیه ایجاد نموده است (Anna, 2017).

بنابراین هر یک از بازیگران منطقه ای (روسیه ) و فرا منطقه ای ( ایالات متحده آمریکا ) می کوشند که در جهت کسب منافع بیشتر در منطقه گام بردارند، در این راستا می توان بیان داشت که آمریکایی ها همواره به دنبال این بوده اند که منافع نفت را برای خود و دیگر مصرف کنندگان عمده نفت متنوع سازند و میزان وابستگی خود به نفت خاورمیانه را کاهش دهند، این ایده آمریکا را بر آن داشت تا از نیمه 1990 به طور فعال تر در منطقه خزر به ویژه قفقاز جنوبی حضور یابد و در سال 1997 سام برونی ، عضو کمیته روابط خارجی سنای آمریکا دریای خزر را یک فرصت جدید برای این کشور ارزیابی کرد و ابراز داشت که آمریکا منافع عمده ای در کشورهای آسیای مرکزی و قفقاز که این دریا را محاصره کرده اند دارد. بر این اساس حوزه خزر و به ویژه قفقاز جنوبی در قالب منافع حیاتی این کشور قلمداد می شود (Zasztowt, 2016, 7).

در راستای چنین سیاستی آمریکا سعی کرده تا با اتخاذ سیاست انتقال نفت و گاز حوزه دریای خزر از مسیرهای مورد علاقه خود سیاست دیگری بر مبنای رقابت با روسیه و مقابله با انتقال انرژی از مسیر ایران را تدوین نماید و با نظریه چند لوله ای جهت انتقال انرژی موافق ولی کماکان با انتقال انرژی نفت از طریق ایران مخالف می باشد و عنوان می نماید که با سیاست درواز بانی انرژی در منطقه که ایران به دنبال آن می باشد و برای امنیت انرژی ایالات متحده تهدید جدی است صریحا مخالفت می نماید. از این رو آمریکا درصدد بوده تا از طریق لوله های نفت تحریم های اقتصادی و میدان دادن به  نمونه های جایگزین سیاسی و ایدئولوژیک نظیر ترکیه بهره مندی ایران را از حوزه دریای خزر به حداقل برساند  (Guy, 2017, 30).

در این میان روسیه نیز در تقابل با سیاست منافع حیاتی ایالات متحده در منطقه خزر و به ویژه منطقه قفقاز جنوبی مانع از دستیابی رقیب دیرینه خود به فرصت های جدید بوده است و سعی بر آن داشته است که جایگاه قدیمی خود را در زمینه انتقال خطوط لوله انرژی در منطقه را همچنان حفظ نماید و در این راستا سیاست های همکاری جویانه و تعاملی خود را با کشورهای منطقه به ویژه سه کشور آذربایجان، گرجستان و ارمنستان گسترش دهد. و سیاست هایی که ایالات متحده آمریکا در زمینه ممانعت از شکل گیری هژمونی روسیه در زمینه انتقال نفت و به ویژه گاز به اروپا دنبال می کند مقابله نموده و همچنان جایگاه انحصاری خود را در زمینه انتقال انرژی به اروپا و جهان حفظ و در جهت کنترل همه سویه قفقاز از هر ابزار ممکنی در جهت جلوگیری از حضور پررنگ آمریکا و غرب بهره گیرد (Siranush, 2016, 20).

رقابت بر سر سیاست های انتقال انرژی از منطقه قفقاز جنوبی میان ایالات متحده امریکا و روسیه همچنان وجود دارد.

خط لوله هایی که به‌صورت بالقوه و بالفعل برای انتقال انرژی این منطقه به بازارهای عمده مصرف مطرح می باشند عبارت‌اند از:

الف- خط لوله نفتی باکو - تفلیس- جیحان: این خط لوله که کار احداث آن پس از مذاکرات بلند مدت مقامات ترکیه، روسیه و امریکا از سال 2005 وارد چرخه فعالیت شده است؛

ب- خط لوله گازی، باکو- تفلیس- ارزروم: که به خط لوله شاه‌دنیز یا خط لوله قفقاز جنوبی نیز معروف است در مسیر موازی با خط لوله نفتی باکو - جیحان قرار دارد و اولین خط لوله گازی است که گاز حوزه دریای خزر را از طریق گرجستان و ترکیه جهت پیوستن به تاناپ و تاب به عنوان بخشی از کریدور جنوبی گاز به بازار اروپا منتقل می کند. اهمیت این خط لوله برای اتحادیه اروپا از آن رواست که می تواند نقطه آغازی برای تنوع بخشیدن به عرصه انرژی به اروپا و همچنین ممانعت از شکل گیری هژمونی شرکت گاز پروم روسیه بر بازار گاز اروپا باشد.

این خط لوله که ظرفیت آن 7/6 میلیارد مترمکعب در سال است، در نیمه دوم سال 2007 به بهره برداری رسید و ظرفیت این خط لوله می تواند در فاز دوم تا 20 میلیارد مترمکعب در سال افزایش یابد. همچنین طرح جریان سفید که به خط لوله گاز گرجستان- اوکراین- اتحادیه اروپا نیز معروف است برای پیوستن این لوله از گرجستان- اوکراین- اتحادیه اروپا نیز معروف است. برای پیوستن این لوله از گرجستان به بندر سوپسا و انتقال گاز به رومانی از طریق دریای سیاه مطرح است (موسوی و بهادرخانی، 1391، 151)؛

ج- خط لوله نفتی باکو- سوپسا: که به خط لوله مسیر صادراتی غربی نیز معروف است به طول 833 کیلومتر است که از ترمینال سانگاچال در نزدیکی باکو در جمهوری آذربایجان آغاز شده و در ترمینال سوپسا کشور گرجستان خاتمه می یابد. این خط لوله توسط کمپانی بی‌پی احداث شده و نفت میدان نفتی آذری، چراغ و گونشلی را منتقل می کند؛

ذ- خط لوله نفتی باکو- نوروسیسک: انتقال نفت به روسیه و دریای سیاه.

 

4- سیاست رقابت محور آمریکا و روسیه در امنیت انرژی قفقاز جنوبی

منطقه قفقاز جنوبی از مناطق مهم ژئوپلیتیکی جهان به شمار می آید و سیطره بر این منطقه منجر به غلبه بخش مهمی منابع انرژی در جهان (پس از حوزه خلیج فارس و سیبری) می گردد. این منطقه بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به‌شدت مورد توجه ایالات متحده قرار گرفته و در دهه های اخیر، تقابل میان آمریکا و روسیه در این منطقه از مباحث قابل توجه می باشد. در سناریوهای جدید امریکا و روسیه دستیابی به منابع هیدروکربنی و در اختیار گرفتن استخراج و صدور آن؛ همچنین افزایش نفوذ در این ژئوپلیتیک منطقه جایگاه ویژه ای را به خود اختصاص داده است. به گونه ای که در سیاست‌های انرژی آمریکا مسئله امنیت انرژی و خطوط لوله ای انتقال انرژی از منطقه قفقاز جنوبی با محوریت حذف روسیه تدوین شده است. درحالی‌که این منطقه دارای منابع انرژی غنی در حوزه دریای خزر می باشد که در اختیار جمهوری آذربایجان است. از سوی دیگر به دلیل همسایگی با دو جمهوری گرجستان و ارمنستان، مسیر انتقال انرژی خزر به غرب به‌ویژه به اروپا می باشد (فلاحت پیشه، 1394، 35)، که حساسیت بیشتری را در سیاست-های انرژی روسیه ایجاد نموده است. سیاست روسیه برای نفوذ بیشتر در این منطقه در قالب بازیابی جایگاه گذشته خود بوده است. به گونه ای که این منطقه صحنه رقابت دو کشور شده است. در این میان روسیه و آمریکا وارد یک بازی جدید به نام بازی ژئوپلیتیک، بازی نفت، بازی لوله های نفتی و یا بازی بزرگ شده اند. البته در این میان بازیگران دیگری همچون چین، ایران و ترکیه نیز ایفای نقش می نمایند و لیکن بیشترین محوریت تقابل بین روسیه و آمریکا می باشد (سجادپور، 1391، 11).

روسیه با سیاست‌ها و استراتژی‌هایی که اتخاذ نموده در تلاش است که عنوان قدیمی-ترین و در دسترس‌ترین مسیر انتقال انرژی منطقه به بازارهای جهانی بر نقش و اهمیت خود تأکید کند و هرگز حاضر نیست این فرصت را از دست بدهد. روسیه که خود بزرگ‌ترین دارنده گاز و یکی از مهم‌ترین تولیدکنندگان نفت خام در جهان می باشد، بر این هدف است که انحصار سنتی فروش و انتقال انرژی به اروپا را در اولویت های سیاست خارجی و سیاست انرژی خود در محوریت برنامه هایش قرار گیرد و این عامل فروش و انتقال از میان نرود. در مقابل سیاست انرژی آمریکا در منطقه قفقاز جنوبی بر این محور قرار گرفته که روسیه دوباره به یک رقیب جدی که از نظر توازن قوا بتواند با آمریکا برابری کند تبدیل نشود و نقش روسیه در منطقه به حداقل برسد و امپراتوری نفتی روسیه در منطقه بشکند. بنابراین رویکرد سیاست انرژی امریکا در منطقه قفقاز جنوبی در قالب حفظ الگوی راهبردی از دریچه تسلط بر ذخایر انرژی و ﺗﺄمین امنیت خطوط لوله نفت و همچنین جلوگیری از افزایش نفوذ روسیه در منطقه در جهت انحصار فروش و انتقال به اروپا تدوین شده است (داداندیش و کوزه گر کالجی، 1389، 83).

یکی از پیامدهای مهم رقابت‌های جدید ژئوپلیتیک بین روسیه و امریکا در اوراسیا برای کنترل و دستیابی به منابع انرژی و مسیرهای انتقال آن، تبدیل انرژی به اولویت اول سیاست خارجی اتحادیه اروپا در روابط با کشورهای همسایه و مناطقی همچون خاورمیانه و آسیای مرکزی و قفقاز است و این وضعیت فرصت مناسبی را پیش روی حوزه انرژی کشورهای منطقه از جمله ایران قرار داده است و در صورت طراحی و اجرای یک برنامه مناسب می توان از ظرفیت خطوط (نکا - ری) برای سوآپ نفت در جنوب و پیوستن به خط لوله گاز ناباکو از مسیر ترکمنستان - ایران - ترکیه و نیز خط لوله گاز قزاقستان- ترکمنستان- ایران و دیگر خطوط انتقال انرژی در راستای ﺗﺄمین منافع ملی در منطقه قفقاز و دریای خزر گام برداشت. در حقیقت اروپا برای رهایی از وابستگی به گاز روسیه قصد دارد به منابع جدید گازی دست یابد. طی سال‌های گذشته مصرف گاز طبیعی در اروپا با نرخ ثابت 2/5 درصد در سال افزایش داشته است. سیاست های حفظ محیط‌ زیست و توسعه نیروگاه های گازی علل اصلی افزایش تقاضای گاز در اروپا به‌حساب می آیند. علاوه بر این نیاز به تنوع‌بخشی در واردات انرژی به‌ویژه گاز در اروپا بسیار مورد توجه قرار گرفته؛ چرا که بخش عمده ای از گاز مصرفی اروپا تنها از روسیه، نروژ و الجزایر ﺗﺄمین می شود. لذا افزایش پتانسیل ورود گاز و سایر عامل های انرژی به اولویت سیاسی در اروپا تبدیل شده است که از این مسئله ایالات متحده امریکا در جهت دهی اهداف انرژی خود بهره می برد   (Dogen, 2016, 23).

در این قسمت به تفکیک سیاست ایالات متحده آمریکا و روسیه را در امنیت انرژی قفقاز جنوبی مورد بررسی قرار می دهیم.

5. اهمیت قفقاز جنوبی در سیاستهای ایالات متحده امریکا.

قفقاز جنوبی به واسطه اهمیت ژئوراهبردی و ژئواکونومیک خود پس از 1991 به شدت مورد توجه غرب و در رأس آن آمریکا قرار گرفت (احمدیان و غلامی، 1388، 18). اگرچه سیاست خارجی آمریکا در 45 سال رقابت با شوروی در دوران طولانی جنگ سرد با اهداف و اولویت های معینی ترسیم می‌شد، اما سناریوی جغرافیای سیاسی کنونی تفاوت زیادی با گذشته داشت. به همین جهت ایالات متحده امریکا برای رسیدن به منافع ملی خود هدف‌هایی را دنبال میکند که عبارت‌اند از:

-      دستیابی به نفت و گاز و در اختیار گرفتن استخراج و صدور آن؛

-      دستیابی به بازارهای منطقه ای و گسترش روابط بازرگانی؛

-      ایجاد ثبات با از میان برداشتن کشمکش‌های قومی، توسعه دولتی و حقوقی منطقه؛

-      رویارویی با نفوذ روسیه و ایران در منطقه و پشتیبانی از گسترش نفوذ ترکیه؛

-      افزایش نفوذ در قفقاز؛

-      بهبود فرصت‌های تجاری برای ایالات متحده امریکا و شرکت های امریکایی؛

-      رقابت با سایر قدرت‌ها (روسیه) بر سر کسب امتیازهای بیشتر به‌ویژه در کنترل منابع انرژی؛

-      تقویت امنیت انرژی از راه متنوع سازی منابع و راه های انتقال انرژی دریای خزر (حکیم و جعفری ولدانی، 1394، 91).

بنابراین به نظر می رسد که هدف های ایالات متحده امریکا شامل مهار روسیه و ایران، اطمینان به در دست گرفتن کنترل منابع انرژی قفقاز جنوبی، راه های دستیابی به منابع جایگزین و پاداش دادن به متحدان منطقه ای شامل: ترکیه، گرجستان، آذربایجان و فراهم کردن فضا جهت حضور در منطقه می‌باشد؛ همچنین منافع این کشور را افزون بر حفظ الگوهای راهبردی از دریچه تسلط بر ذخایر انرژی ﺗﺄمین امنیت خطوط لوله نفت، مقابله با نفوذ روسیه و ایران می توان ارزیابی کرد (عطایی، 1391، 74)؛ بر این اساس بعد از فروپاشی، روسیه به‌تدریج حلقه محاصره غرب را در چهارچوب روندهایی چون کشیده شدن دامنه ناتو به شرق، راه افتادن انقلاب رنگی در پیرامونش و به قدرت رسیدن دولت های غربگرا در گرجستان و اوکراین تنگتر یافت و سرانجام پی برد که هدف نهایی غرب فرسودن روسیه و چه ‌بسا چند پاره کردن این کشور است، بنابراین قدرت‌نمایی روسیه در قفقاز جنوبی پاسخی به توسعه‌طلبی غرب به رهبری امریکا در حوزه سنتی مسکو است. این رقابتی که بین آمریکا و روسیه وجود دارد موجب برخورد منافع دو کشور در قفقاز می شود (خیری، ایزدی، 1396).

آمریکایی‌ها در راهبردهای خود نسبت به روسیه همواره تلاش می کنند، ضمن آگاهی بر توانایی ﺗﺄثیرگذاری بین المللی این کشور نقش منطقه ای آن را نیز تعریف کنند به همین دلیل آمریکا آگاه از تعریف های سنتی روسیه به مسئله امنیت است و می داند که روسیه همواره نگران امنیت محیط پیرامونی خود است. در همین حال مراقب است تا مانع تسلط روسیه بر کشورهای همسایه خود شود. زیرا چنانچه روسیه بازیگر مسلط منطقه شود این ترس وجود دارد که تنش های جنگ سرد از نو احیاء شود؛ بنابراین طرح هایی که از سوی آمریکا و متحدان منطقه ای آن ارائه می شود بیشتر در قالب سازمان امنیت و همکاری اروپا بوده است و ناظر برکنار گذاشتن دو قدرت منطقه ای یعنی روسیه و ایران است. در این راستا امریکا دو نکته را در نظر دارد، نخست به روسیه اجازه ندهد که وارد نظام‌های بین-المللی شود و نگرانی های امنیتی خود را برطرف کند، دوم در نظر داشته باشد که با وجود پایان جنگ سرد، موازنه قوا همچنان به حال خود باقی بماند (دهشیار، 1396، 251).

5. .1. سیاست ایالات متحده آمریکا و امنیت انرژی قفقاز جنوبی

منطقه قفقاز جنوبی که سه کشور ارمنستان، آذربایجان، گرجستان را در برگرفته است سرشار از منابع نفت و گاز می باشد. ایالات متحده امریکا با حضور خود طی سال‌های گذشته تاکنون منابع اقتصادی و راهبردی مهمی را در این منطقه در نظر گرفته است. از آنجا که انرژی، سهم مهمی در تدوین راهبرد سیاست خارجی این کشور دارد و هر کشور دارای انرژی در داخل سیاست‌های آمریکا قرار می‌گیرد. از نظر استراتژیست‌های انرژی در این کشور، آمریکا باید یک سیاست ملی انرژی که صورت غیرمنقطع و قابل اتکا و دسترس برای عموم و بخش اقتصادی را دارد، در اولویت‌های برنامه انرژی خود قرار دهد. آنچه برای آمریکا اهمیت دارد این است که با دستیابی به نفت و گاز قفقاز جنوبی از وابستگی کشورهای غربی به نفت و گاز خلیج فارس و دیگر مناطق دنیا کاسته شود  (Ahmeti, 2017).

آمریکایی‌ها حضور خود را در منطقه قفقاز جنوبی بدون رقیب می‌خواهند در حقیقت روندهای مختلف سیاسی در این منطقه باعث شده که امریکا با پدیده انرژی این منطقه، صرفاً از زاویه امنیتی و سیاسی و با قرائت مهارگرایانه برخورد کند و به نوبه خود مانعی در جهت بهره‌برداری از منابع انرژی این منطقه شود. از این‌رو ایالات متحده امریکا برای ایجاد فاصله هرچه بیشتر و برهم زدن پیوستگی جغرافیایی بین روسیه با محیط پیرامونی‌اش به مبارزه ژئوپلیتیک با یکدیگر برخاسته‌اند و متغیر انرژی به عنوان عامل اساسی در این مناسبات نقش‌آفرینی می‌کند.

به ‌طوری‌که پس از استقلال کشورهای قفقاز، شرکت‌های نفتی آمریکایی به‌سرعت وارد منطقه شدند و وجود منابع غنی نفت و گاز باعث توجه بیشتر دولت آمریکا به کشورهای منطقه شد و این کشور سیاست دستیابی به منابع انرژی و حضور در بازارهای منطقه را اتخاذ کرد. این برای اولین بار بود که آمریکا فرصت دخالت مستقیم در این منطقه را می‌یافت (واعظی، 1389، 32). بنابراین آمریکا با تکیه بر این فرصت منحصر به فردی که به دست آورده بود، سیاست مقابله و محدود کردن ایران و روسیه را در منطقه دنبال کرد. در واقع سیاست آمریکا در قفقاز جنوبی نه بر اساس وضعیت انرژی، بلکه بر مبنای برداشت‌های امنیتی و استراتژیک شکل گرفته که این خود بازتابی از وضعیت درونی و جهانی آمریکاست (Markandya, 2018).

در چهارچوب مؤلفه‌های ژئوپلیتیک مهم‌ترین هدف آمریکا بازداشتن قدرت‌های منطقه‌ای یعنی روسیه، ایران و به‌خصوص روسیه از تبدیل‌شدن به بازیگر مؤثر در منطقه به‌طور عام و فعالیت درزمینه ی استحصال و انتقال نفت و گاز به ‌طور خاص بوده است. آمریکا از یک‌سو سعی نموده تا انحصارگرایی روسیه در انتقال نفت منطقه را محدود کند و از سوی دیگر سیاست امریکا بر این بوده است تا هرگونه مجال و فرصت مشارکت فعال در انتقال نفت و گاز منطقه را از ایران بگیرد. در این راستا تلاش آمریکا بر این بوده تا با شعار نه شمال، نه جنوب، غرب یا شرق و با استراتژی خطوط لوله چندگانه با انتقال نفت و گاز منطقه از طریق روسیه و یا ایران مقابله کند. این در حالی است که روسیه قدیمی‌ترین مسیر ممکن برای این انتقال است (طاهری، فرهمند، 1393، 542). همچنین باید اضافه کرد اگرچه در سیاست امنیت انرژی امریکا در منطقه قفقاز جنوبی دولت آمریکا از نظریه چند لوله استقبال می‌کند ولی کماکان با انتقال انرژی نفت از طریق ایران مخالف است و مانع از این است که ایران دروازه‌بان انرژی در منطقه‌ای باشد که برای امنیت انرژی امریکا دارای اهمیت است (Dugan, 2016, 25).

بر همین اساس آمریکا، توجه جدی خود را به احداث کریدور انرژی شرق- غرب معطوف نمود که حاصل آن، برنامه ریزی احداث خط انتقال نفت باکو- تفلیس- جیحان و خط انتقال گاز باکو-ازروم بود. پس از آنکه سال 1998 اعلامیه آنکارا، در حمایت از احداث خط باکو- جیحان، توسط رﺅسای جمهور ترکیه و دیگر کشورهای منطقه از جمله آذربایجان و گرجستان صادر گردید، آمریکا حمایت خود را از آن به عمل آورد. هدف آمریکا از این حمایت این بود که به انحصار روسیه بر انتقال نفت و گاز منطقه از طریق توسعه لوله‌هایی که این کشور را دور بزند پایان بخشد. بر همین اساس تاکنون شرکت‌های نفتی آمریکایی به طرز گسترده‌ای با جمهوری آذربایجان وارد گفتگو شده اند. ایالات متحده آمریکا رقابت با روسیه و کشورهای غربی برای چیرگی بر منابع و مسیرهای انتقال انرژی و استحاله سیاسی کشورهای پیرامون در منطقه قفقاز جنوبی را در اولویت‌های سیاست انرژی خود قرار داده است (Zasztowt, 2016, 27). و بر همین اساس برای پیگیری یک طرح کلی جایگزین برای صادر کردن نفت و گاز دریای خزر در مسیرهایی شامل مسیر باکو- جیحان از طریق گرجستان و ترکیه، مسیر ترکمنستان-پاکستان از طریق افغانستان و همچنین خط لوله زیر دریا بین ترکمنستان و جمهوری آذربایجان به طور گسترده‌ای سرمایه‌گذاری کرد. سایر طرح‌هایی که در یک دهۀ اخیر مطرح‌شده است همچون کریدور جنوبی گاز، جریان سفید، جریان ترکی، جریان جنوبی، ترانس کاسپین، ترانس آناتولی  (تاناپ) و ترانس آدریانیک (تاپ) تماما بدون ظرفیت ایران طراحی گشته است (آجیلی و بهادرخانی، 1393).

6. سیاست روسیه و امنیت انرژی قفقاز جنوبی

رویکرد روسیه در بحث انرژی مبتنی بر انحصار وابستگی جمهوری‌های قفقاز جنوبی به این کشور می‌باشد و با حساسیت برنامه سایر کشورها در حوزه انرژی در این منطقه را تعقیب می‌نماید. قفقاز جنوبی ازنظر اقتصادی برای روسیه حائز اهمیت است. عمده‌ترین مسئله از این ‌جهت، نفت و منابع انرژی و اتصال آن می‌باشد. عنصر نفت از سه جهت در نگاه اقتصادی روسیه را به خود جلب کند.

جهت اول، پیوند ساختارهای نفتی روسیه با این منطقه است. به‌طورکلی اقتصاد در شوروی پیشین، مبتنی بر تقسیم ‌کار و پیوستگی متقابل با محوریت مسکو بود. نفت قفقاز نیز در این راستا بخشی از مجموعه کلی اقتصاد به‌ هم‌ پیوسته کشورهای مستقل مشترک‌المنافع است.

جهت دوم، حضور عنصر خارجی در بهره‌برداری و اکتشافات نفت قفقاز و عمدتاً در جمهوری آذربایجان است. بخشی از نفت جمهوری آذربایجان در سواحل دریای خزر قرار دارد و روسیه مخصوصاً در مشارکت شرکت‌های غربی در بهره ‌برداری از این منابع نفتی به‌صورت قراردادهای دوجانبه بین جمهوری‌ آذربایجان و شرکت‌های مزبور حساس می باشد.

جهت سوم، عنصر نفت در حرکت قفقازی روسیه چگونگی انتقال منابع انرژی حوزه دریای خزر است. دو جمهوری قزاقستان و ترکمنستان دارای ذخایر نفت و گاز بوده و چگونگی انتقال این نفت به بازارهای نفتی اروپا و امریکا یکی از مباحث سیاسی و اقتصادی جاری بین‌المللی است. ترجیح روسیه آن است که بین انتخاب‌های موجود از خط لوله کنونی که آسیای مرکزی را به روسیه وصل می‌کند، استفاده شود و این خطوط لوله در مقصد نهایی از قفقاز عبور می‌نمایند. به‌هرحال در سالیان گذشته تقریباً کلیه خطوط لوله سابق نفت و گاز حوزه دریای خزر از مسیر روسیه عبور می‌کرده و مسکو به این نقش ژئوپلیتیک انرژی کاملاً واقف است. درواقع امروزه نفت یکی از مهم‌ترین عوامل جدید تعیین‌کننده خصیصه‌های اوضاع ژئواستراتژیکی در جنوب و مرزهای جنوبی روسیه محسوب می‌گردد.

روسیه از افزایش چشمگیر قیمت نفت و با توجه به منابع سرشار انرژی موجود در آن کشور، برای در اختیار گرفتن بازارهای بین‌المللی و به ‌ویژه اروپا و استفاده از آن به‌عنوان اهرم راهبرد بهره می‌گیرد (Dinitrakopoulov, 2010, 22).

بنابراین روسیه برای کنترل همه‌سویه قفقاز می‌کوشد از هر ابزار ممکنی از حضور آمریکا و غرب در آنجا جلوگیری کند. روسیه می‌خواست و می‌خواهد انرژی قفقاز از راه روسیه به بازارهای جهانی منتقل شود تا همواره ابزار انرژی را دست داشته باشد. همسویی گرجستان با غرب در تشویق شرکت‌های غربی به انتقال انرژی منطقه از خاک گرجستان به ترکیه و از آنجا به بازارهای جهانی، نه‌ تنها روسیه را از دستیابی به هدف‌های خود در قفقاز دور کرده، بلکه سبب حضور بیشتر غرب در قفقاز و در کنار مرزهای جنوبی روسیه شده است. چون در برابر تلاش‌های روسیه، آمریکا به شکل مستمر، عقب راندن این کشور به مرزهای فدراسیون را دنبال کرده است. در حالیکه روسیه بر این امر واقف است که برخورداری از منابع طبیعی از جمله منابع انرژی فسیلی همزمان ابزاری مبتنی بر رقابت و همکاری در عرصه رقابت جهانی محسوب می شود، فدراسیون روسیه با درک این واقعیت که قدرت اقتصادی در نظام بین الملل ابزاری تعیین کننده است تلاش می کند با در پیشی گرفتن الگوی رفتار سیاسی واقع گرایانه از انرژی بهره برداری حداکثری کند. به عبارتی فدراسیون روسیه به دنبال آن است تا از انرژی به عنوان ابزاری سیاسی برای بازسازی قدرت و بازیابی اعتبار بین المللی خود بهره برداری و شرایط جدیدی را در جهت کنترل رفتار جمهوری بازمانده از شوروی سابق  ایجاد نموده و جایگاه سنتی خود را در سیاست های جدید بهره گیری از منابع انرژی  این منطقه احراز نماید (Najia, 2016).

هدف اصلی روسیه از این اقدام تضمین انتقال بدون وقفه انرژی روسیه به غرب و به دست آوردن اهرم‌های اقتصادی و سیاسی در قبال این کشورها است. این راهبرد تاکنون بسیار موفق بوده است. هم‌اکنون بخش‌های انرژی مولداوی و ارمنستان تحت کنترل کامل روسیه قرار دارد و گرجستان نیز وابستگی شدیدی به این کشور پیداکرده است. همچنین ساخت خطوط جدید انتقال انرژی نیز، یکی دیگر از اهداف روسیه است تا از این طریق نقش کشورهای ترانزیت گاز و قدرت چانه‌زنی آنها را کاهش دهد (ثمودی پیله وردی و اکبری، 1391، 72)، هدف روسیه در راستای دکترین سیاست خارجی خود، تجدید جایگاه ابرقدرتی این کشور با استفاده از منابع هنگفت انرژی است؛ در همین راستا، پوتین، به ‌صراحت جهت‌گیری‌های سیاست خارجی روسیه را مبتنی بر رهبریت انرژی جهان اعلام کرده است. روسیه با اتخاذ استراتژی جدید، سیاست انرژی خود را با چشم‌انداز حفظ جایگاه قدرت برتر، تنظیم کرده است (پسندیده، 1390، 98).

در راهبرد امنیت ملی روسیه 2020، به اهمیت اقتصاد و تجارت و نقش برجسته سیاست انرژی برای فدراسیون روسیه و اهداف نظامی - امنیتی آن تأکید گردیده است. مسکو به عنوان یکی از بزرگترین صادرکنندگان نفت و گاز در سطح بین المللی بوده و امنیت و ثبات در این بازار مستقیماً بر شرایط اقتصادی و به تبع آن امنیت ملی آن ﺗﺄثیرگذار خواهد بود.

افزایش بهای نفت خام موجب افزایش قابل توجه تولید ناخالص داخلی روسیه در دهه گذشته گردیده است. بر اساس برآورد مراکز معتبر جهانی ، افزایش 10 درصدی قیمت جهانی نفت خام موجب رشد 2/2 درصدی تولید ناخالص داخلی این کشور شده است. به نظر می رسد در پیوند این رشد با سیاست خارجی، روسیه به دنبال تحدید جایگاه ابرقدرتی این کشور با استفاده از منابع هنگفت انرژی است. در همین راستا پوتین، به صراحت جهت-گیریهای سیاست خارجی روسیه را مبتنی بر رهبری انرژی جهان اعلام کرده است. از طرفی این کشور در پی آن است که با توسعه زیرساخت های صادراتی در قلمرو خود وابستگی خود را به انتقال انرژی از دیگر کشورها کاهش دهد. هدف استراتژیک روسیه کنترل صادرات انرژی از کشورهای اورآسیای مرکزی به بازارهای بین المللی برای بازسازی قدرت خود است (Kruyt, 2018, 13).

روسیه، همچنین می‌کوشد ضمن گسترش منافع خود در منطقه بر قدرت ژئوپلیتیک خود بیافزاید و کشورهای این ناحیه را با خود همسو سازد تا به عنوان قطب دوم جهان مطرح شود. مسکو به دنبال نفوذ انحصاری سیاسی- اقتصادی در منطقه از طریق کنترل قفقاز جنوبی است. لذا زمانی که آمریکا طرح باکو- جیحان را برای استخراج منابع نفتی قفقاز و دریای خزر آغاز نمود که هدف از آن علاوه بر استخراج نفت، کنار گذاشتن ایران و روسیه از معادلات منطقه‌ای بود، پوتین آن را یک شکست سیاسی و اقتصادی برای روسیه عنوان نمود (فرجی راد و صالحی دولت آبادی، 1396، 59).

درمجموع می‌توان گفت اهداف روسیه از مطرح نمودن ایده قدرت برتر به سه دلیل بوده است. 1) برخوردهای سفت ‌و سخت دهه نود به سیاست‌های پیشگیرانه و قابل‌ پیگیری تبدیل شدند که سیاست شلاق و شیرینی را در اذهان یادآوری می‌کند؛ 2) به عهده گرفتن نقش مبتکر از سوی روسیه در منطقه؛ 3) تمرکز و وحدت منابع برای دستیابی به اهداف درازمدت بر اساس این اهداف بود.

7. خطوط لوله انتقال انرژی و تقابل سیاست آمریکا و روسیه

در کنار منابع انرژی، خطوط انتقال انرژی موضوع دیگری است که موردتوجه بوده و کشورها به اهمیت آن واقف می‌باشند. این امر برای روسیه همچنان مثل گذشته مهم بوده و ایالات متحده آمریکا نیز با هدف تنوع و تعدد منابع و مسیرهای انرژی، سیاست تسلط بر منابع انرژی و مسیرهای انتقال انرژی را در منطقه دنبال می‌کند. سیاست تنوع منابع و مسیرهای انتقال انرژی رویکردی است که ﻣَﺪ نظر کشورهای اروپایی نیز است. لذا با توجه به اهمیت موضوع و با توجه به جو سیاسی حاکم بر روابط تهران و واشنگتن، و تقابلی که میان جمهوری اسلامی ایران و غرب وجود دارد به‌رغم مناسب بودن مسیر ایران و برتری آن بر مسیرهای دیگر که غیر قابل‌ انکار است، شاهد حذف ایران از مسیرهای انتقال انرژی و شکست طرح‌هایی مانند سوآپ می‌باشیم. در همین راستا اثرگذاری بر صادرات نفت و کاهش نقش و اهمیت ایران، همگی با هدف حذف و انزوای کشورمان بوده و به‌ منزله تهدیدی بر امنیت سیاسی جمهوری اسلامی ایران می‌باشند. از این‌رو است که با حمایت غرب، کشوری مانند ترکیه (به‌عنوان رقیب منطقه‌ای ایران ) و حتی گرجستان نقش کلیدی در این زمینه ایفا نموده و ترکیه سیاست مبدل شدن به چهارراه انرژی را ﻣَﺪنظر قرار داده است. همچنین بحث امنیت خطوط لوله نیز موضوع دیگری است که بهانه‌ای مجدد برای حضور آمریکا شده و بر این اساس، شاهد طرح‌هایی مانند ایجاد نیروهای چندملیتی و واکنش سریع حافظ امنیت خطوط لوله باهدف حضور بیشتر آمریکا و غرب در منطقه می‌باشیم (Kalehsar, 2016, 30). در این بسترسازی برای کنار گذاشتن ایران از کنسرسیوم نفت باکو مخالفت صریح با عبور خط لوله از ایران، مخالفت آنها از میانجی‌گری ایران در منازعات منطقه‌ای قره‌باغ جهت انزوا و مهار ایران نمونه‌هایی بر تأکید این رویکرد در سیاست خارجی آمریکا بوده است.

بر این اساس آمریکا، اقدام به یک راهبرد رقابتی در بخش انرژی با حمایت از مسیر افقی خطوط لوله نفت و گاز نموده تا با خطوط روسی رقابت کند. چون در دوره شوروی و سال‌های بعد از فروپاشی این کشور شرکت گاز پروم روسیه انحصار بازار انرژی را به دست داشت و روسیه از این راه اراده سیاسی خود را به منطقه تحمیل کرده و ایالات‌متحده آمریکا با حضور در قفقاز برای کاهش این انحصار، احداث خطوط لوله نفت و گاز را مطرح و به بهره‌برداری رساند. از این‌رو آمریکایی‌ها به کریدور انرژی شرق به غرب توجه جدی کردند که حاصل آن برنامه‌ریزی احداث خط انتقال نفت باکو – تفلیس - جیحان و خط انتقال گاز باکو – تفلیس - ارزروم بود. زیرا از دیدگاه آمریکایی‌ها عبور این خط لوله انتقال انرژی از خاک آذربایجان، گرجستان و ترکیه ضمن تحکیم روابط سیاسی و اقتصادی این کشورها، نفوذ ایران و روسیه را نیز کاهش می‌دهد (Bledar, 2017, 34).

بعد از فروپاشی شوروی، ایالات متحده آمریکا سعی کرد که حضور مستمر و پررنگ‌تری در منطقه داشته باشد، به عبارت بهتر در خلأ قدرتی که در منطقه ایجاد شد، آمریکا درصدد آقایی در این منطقه برآمد به طوری که پس از استقلال کشورهای قفقاز، شرکت های نفتی آمریکایی به سرعت وارد منطقه شدند و وجود منابع غنی نفت و گاز باعث توجه بیشتر دولت آمریکا به کشورهای منطقه شد و این کشور سیاست دستیابی به منابع انرژی و حضور در بازارهای منطقه را اتخاذ کرد، این برای اولین بار بود که امریکا فرصت دخالت مستقیم در این منطقه را می‌یافت. بنابراین آمریکا با تکیه ‌بر این فرصت منحصر به ‌فردی که به دست آورده بود، سیاست مقابله و محدود کردن ایران و روسیه را در منطقه به ‌طور آشکار در خطوط لوله انتقال انرژی دنبال کرد (Serhan, 2016, 34).

بر این اساس، ایالات متحده آمریکا از سویی کوشیده تا انحصارگرایی روسیه در انتقال نفت منطقه را محدود کند و از سوی دیگر، سیاست آمریکا بر این بوده است تا هرگونه مجال و فرصت مشارکت فعال در انتقال نفت و گاز منطقه را از ایران بگیرد. در این راستا، سعی آمریکا بر این بوده تا شعار «نه شمال، نه جنوب،غرب یا شرق» و با «استراتژی خطوط لوله چندگانه» با انتقال نفت و گاز منطقه از طریق روسیه و یا ایران مقابله کند. این در حالی است که روسیه قدیمی‌ترین و سهل‌الوصول‌ترین و ایران نیز بنا بر اذعان خود غربی‌ها یکی از امن‌ترین، کوتاه‌ترین و ارزان‌ترین طرق ممکن برای این انتقال می‌باشند (Aero Gsander, 2006, 4).

از سوی دیگر، روسیه و آمریکا در زمینه خطوط لوله انتقال نفت و گاز با یکدیگر در منطقه قفقاز جنوبی رقابت دارند. ازجمله خط لوله باکو – تفلیس – جیحان به‌عنوان امن‌ترین، بهترین، کم‌هزینه‌ترین مسیر انرژی قفقاز جنوبی از طرف آمریکایی‌ها انتخاب‌شده و روس‌ها در این زمینه بازنده بزرگ نام گرفتند؛ به ‌عبارت ‌دیگر از ساخت خط لوله باکو- تفلیس – جیحان، شکست بزرگی برای روسیه در نبرد مسیرها بود، این خط لوله نفت جمهوری آذربایجان و نفت و گاز قسمت‌های غربی قزاقستان را از طریق ترکیه منتقل می‌کند هدف از ساخت این خط لوله کاهش نقش انرژی روسیه در قفقاز جنوبی، آسیای مرکزی و به‌طورکلی منطقه مشترک‌المنافع بود. ایالات‌متحده آمریکا معتقد بود که این پروژه اهمیت بسزایی را در استراتژی سیاست خارجی آنان دارد. در مورد اهمیت این خط لوله همین‌قدر کافی است که چند کشور آذربایجان، گرجستان، ترکیه و آمریکا معتقد هستند که هر نوع تغییری در دولت این کشورها، نباید باعث هیچ تغییری در تعهدات این کشورها به این پروژه به وجود آورد (Bilgin, 2016, 44).

مهم‌ترین ﺗﺄثیر خط لوله باکو- تفلیس- ‌جیحان این است که به یک عامل شتاب‌دهنده برای همکاری‌های مثبت بین این کشورهای تازه استقلال‌ یافته تبدیل شده است. این همکاری کشورهای آذربایجان، گرجستان و ترکیه را در بر می‌گیرد. البته قزاقستان هم درگیر این پروژه شده است، هرچند درجه همکاری آن کمتر از کشورهای دیگر است. ترکمنستان نیز می‌توانست با ملحق شدن به این پروژه سود کلانی را ببرد درواقع خط لوله باکو – تفلیس – جیحان جمهوری آذربایجان و گرجستان را در کنار هم قرار داده و آن‌ها را به روابط نزدیک با قزاقستان برانگیخته است (Bledar, 2017, 36). خط لوله باکو-تفلیس – جیحان یک گام  بزرگ برای ملحق کردن گرجستان و جمهوری آذربایجان به اتحادیه اروپا نیز است و امنیت اقتصادی آنان را تقویت می‌کند. به‌علاوه این پروژه بستری برای اجرای دیگر پروژه‌ها از قبیل خط لوله قفقاز جنوبی و گسترده‌تر کردن حمل ‌و نقل در کریدور شرق و غرب می‌باشد. به عبارت‌ دیگر، ساخت مجموعه خطوط لوله باکو- ‌تفلیس-‌جیحان و باکو- ‌تفلیس- ‌ارزروم به معنای تشکیل کریدور جدید انتقال انرژی در جنوب اوراسیا یعنی کریدور شرق-غرب بود. تشکیل کریدور جدید انتقال  انرژی به کلی ترکیب قوا را در منطقه قفقاز جنوبی تغییر داد (سنایی و کریمی، 1391، 73).

خطوط نفت و گاز باکو-تفلیس- جیحان و باکو- تفلیس- ارزروم، نه‌ تنها روسیه و ایران را از جریان ها و خطوط نفت و گاز جدا می سازند، بلکه کاربری مسیرهای انتقال نفت و گاز قفقاز جنوبی در حوزه دریای خزر که از قبل نیز فعال بوده و از روسیه عبور می کرده است را تهدید می کند، طرح احداث خط لوله باکو- تفلیس- جیحان حاصل تعارض امریکا با ایران و تلاش برای محروم کردن آن از مزایای انتقال انرژی این کشور بود. این خط لوله، بخش مهمی از سیاست انرژی امریکا را تشکیل می‌دهد. دولت امریکا از طریق حمایت از این طرح، ﺗﺄمین امنیت خود در بخش انرژی را دنبال کرده است. این تلاش به‌طور عملی در حوزه‌ای صورت می‌گیرد که نفوذ سنتی روسیه در آن وجود داشته و ایران در همسایگی منطقه از توانایی چشمگیری برای ایفای نقش ترانزیتی در مورد انرژی از آن برخوردار بوده است. هرچند روسیه نیز در پرتو همکاری‌هایش با امریکا از 11 سپتامبر 2001 اهمیت خود را بازیافت. اما به هر حال روسیه این خط لوله را که از پشتوانه قوی سیاسی برخوردار بوده در منطقه نفوذ سنتی خود در قفقاز، پدیده‌ای نامطلوب ولی اجتناب‌ناپذیر یافته که به اشکال گوناگون سعی در تقویت مسیر خود از طریق نوروسیسک در برابر آن است (طاهری و فرهمند، ،1393: 65).

 ایالات متحده امریکا نیز در تلاش برای سبقت گرفتن در جنگ قدرت خود با روسیه در منطقه قفقاز در 26 درصد طرح‌های اکتشافی نفت در جمهوری آذربایجان مشارکت دارد که این رقم 7 درصد بیش از سهم روسیه در برنامه های مذکور است (Bedvlan, 2015, 15).

آمریکا، خطوط لوله انتقال نفت را در امنیت انرژی قفقاز از اولویت‌های اصلی خود می‌داند، به ‌طوری‌که خط لوله باکو-تفلیس- جیحان بخش مهمی از سیاست انرژی امریکا را تشکیل می‌دهد، دولت آمریکا با حمایت از این خط لوله، ﺗﺄمین امنیت خود را در بخش انرژی دنبال کرده است. این تلاش، در عمل در حوزه‌ای شکل می گیرد که نفوذ سنتی روسیه در آنجا وجود داشته و ایران در همسایگی منطقه از توانایی چشمگیری برای ایفای نقش انتقال انرژی برخوردار است. اهمیت این خط لوله برای دولت آمریکا چنان زیاد است که از سوی برخی  مقامات آمریکایی از خط لوله مذکور از مسیر جنوب قفقاز، برای ﺗﺄمین منافع خود و مقابله با مسیرهای مورد نظر روسیه و ایران حمایت جدی و مؤثر وجود داشته است (Bedevlan, 2015, 5). از نظر آنان انتقال این منابع می‌تواند در ﺗﺄمین امنیت انرژی امریکا نقش ایفا کند. امریکا منابع ضروری مالی برای احداث این خط لوله را در جهت ﺗﺄمین منافع خود ارائه کرده است. آمریکایی‌ها در پروژه نفتی باکو- تفلیس- جیحان و به‌رغم نبود منطق و صرفه اقتصادی با کنار گذاشتن ایران از مسیر ترانزیت توانستند با تزریق منابع کلان مالی این پروژه سیاسی را اجرا کنند (پیشگاهی فر و موسوی، 1389، 96).

نتیجه‌گیری

ایالات متحده آمریکا و روسیه در دهه‌های اخیر به ‌خوبی دریافته‌اند که سه رکن مادی تحکیم قدرت یعنی سلطه بر منابع انرژی، حاکمیت بازار آزاد در اقتصاد سیاسی و نظام مالی بین‌المللی باثبات، انرژی و خطوط لوله انتقال آن، مهم‌ترین رکن سازنده هژمونی بوده و سازوکاری است که دولت‌ها را قادر می‌سازد تا در بازار تجارت جهانی سهمی از تجارت خارجی را به خود اختصاص دهند. بر همین اساس مسئله امنیت انرژی در منطقه قفقاز جنوبی از اولویت‌های اساسی سیاست انرژی دو کشور می‌باشد. به‌گونه‌ای که در سیاست‌های انرژی آمریکا مسئله امنیت انرژی و خطوط لوله‌ای انتقال انرژی از قفقاز جنوبی با محوریت حذف روسیه تدوین ‌شده است. درحالی‌که در سیاست انرژی روسیه انحصار سنتی فروش و انتقال انرژی به اروپا و عاملیت فروش و انتقال در محوریت برنامه‌هایش قرار دارد.

در سیاست‌های ایالات متحده آمریکا، شکستن انحصار روسیه در انتقال انرژی و رقابت با آن جایگاه ویژه‌ای را به خود اختصاص داده، به‌طوری‌که آمریکا از نظریه چند خط ‌لوله جهت انتقال انرژی استقبال نموده و بر همین اساس به‌منظور پیگیری یک طرح کلی جایگزین برای صادر کردن نفت و گاز منطقه قفقاز جنوبی به اروپا را مطرح کرده است. در مقابل، روسیه انتقال انرژی قفقاز از این کشور به بازارهای جهانی را همچنان در برنامه‌های خود در اولویت قرار داده، به گونه‌ای که ساخت خطوط جدید انتقال انرژی را در محوریت سیاست خود در نظر گرفته و سعی می‌نماید که ضمن گسترش منافع در این منطقه، برای افزایش نفوذ ژئوپلیتیک خود حرکت نماید. مسکو همچنین نگاهی به تقابل با سیاست‌های انرژی ایالات متحده آمریکا دارد که به‌عنوان رقیب جدی تعریف نوین از هژمونی اوراسیایی به منطقه وارد شده، و طرفدار مسیرهایی است که در راستای اهداف درازمدت و علایق ژئوپلیتیک خود به محدود کردن نقش واقعی و اصولی روسیه در منطقه مبتنی می‌باشد.

بر همین اساس، رویکرد ایالات متحده آمریکا بر روندهای مؤثر بر مدیریت انرژی در قفقاز جنوبی در قالب امنیت خطوط لوله انتقال نفت تبلور یافته است. به‌گونه‌ای که خط لوله باکو-تفلیس- جیحان بخش مهمی از سیاست انرژی آمریکا را در منطقه قفقاز جنوبی به خود اختصاص داده است. دولت آمریکا با حمایت از این خط لوله، ﺗﺄمین امنیت خود را در بخش انرژی دنبال می‌نماید. این تلاش در عمل در حوزه‌ای شکل می‌گیرد که نفوذ سنتی روسیه در آنجا وجود داشته و جمهوری اسلامی ایران در همسایگی آن منطقه از توانایی‌های چشمگیری برای ایفای نقش در حوزه انتقال انرژی برخوردار است. اهمیت این خط لوله برای دولت آمریکا بسیار زیاد می‌باشد، به‌گونه‌ای که برخی  مقامات این کشور از خط لوله مذکور از مسیر جنوب قفقاز برای ﺗﺄمین منافع خود و مقابله با مسیرهای مورد نظر روسیه و ایران حمایت جدی و مؤثر داشته‌اند. به‌گونه‌ای که به‌رغم نبود منطق و صرفه اقتصادی، با تزریق منابع کلان مالی به این پروژه روسیه را در دستیابی به اهداف انحصاری در انتقال انرژی در منطقه قفقاز جنوبی دچار مشکلات اساسی و جدی نموده‌اند.

 

منابع:

-       پوراحمدی، حسین. (1386). انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ایران در بازتاب فرآیند جهانی‌شدن: همسویی، تقابل و تعادل.تهران: ﻣﺅسسه تنظیم و نشر امام خمینی.

-       پیشگاهی، زهرا؛ موسوی‌فر، سیدرحمت‌الله. (1389). منافع قدرت‌های فرامنطقه‌ای و منطقه ای در حوزۀ ژئوپلیتیکی قفقاز. تهران: سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح.

-       دهشیار، حسین. (1396). نقش و جایگاه قفقاز جنوبی در معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی، در ایرانو جمهوری‌های قفقاز جنوبی. به کوشش ولی کوزه‌گر کالجی. تهران: ﻣﺅسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس).

-       کاکس، رابرت و دیگران. (1384). اقتصاد سیاسی بین‌المللی و جهانی‌شدن. ترجمه حسین پوراحمد. تهران: نشر قومس.

-       گلپین، رابرت و دیگران. (1380). اقتصاد سیاسی جهانی با درک نظم اقتصاد بین‌الملل. ترجمه مهدی میرمحمدی و دیگران. تهران: ﻣﺅسسه تحقیقات تدبیر اقتصاد.

-       میرشایمر، جان. (1394. تراژدی سیاست قدرت‌های بزرگ. ترجمه غلامعلی چگینی‌زاده. تهران : انتشارات وزارت امور خارجه.

-       های، کالین. (1385). درآمدی انتقالی بر تحلیل سیاسی. ترجمه احمد گل محمدی. تهران: نشر نی.

-       آجیلی ، هادی و محمدرضا بهادرخانی. (1393). «اقتصاد سیاسی خطوط لوله انرژی در آسیای مرکزی و قفقاز». فصلنامه راهبردی سیاست، سال سوم، شماره 10.

-       احمدیان، قدرت‌الله؛ غلامی، طهورث. (1388). «آسیای مرکزی و قفقاز عرصه تعارض منافع روسیه و غرب». مطالعات اوراسیای مرکزی، دوره سوم، شماره 4.

-       اطاعت، جواد؛ نصرتی، حمیدرضا. (1388). «ایران و خطوط انتقال انرژی حوزه خزر، مجله مطالعات اوراسیای مرکزی». مرکز مطالعات عالی بین‌المللی دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دوره 2، شماره 3.

-       امیراحمدیان، بهرام. (1387). «بحران گرجستان، طرف‌های درگیر، علت‌ها و پیامدها». فصلنامه اطلاعات سیاسی اقتصادی، دوره 22، شماره 252.

-       آگلیان، واهاگن. (1387). «سیاست پوتین در دریای خزر، تناسب منافع اقتصادی و سیاسی». فصلنامه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، دوره 9، شماره 43.

-       پسندیده، سمیه. (1390). «نقش انرژی در سیاست خارجی روسیه». فصلنامه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، دوره 17، شماره 74.

-       ثمودی پیله‌رود، علیرضا؛ اکبری، محمد. (1391). «پوتین تغییر یا تداوم سیاست خارجی روسیه در دوره جدید». فصلنامه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، دوره 18، شماره 77.

-       خیری، مصطفی؛ ایزدی، رجب. (1396). «منافع روسیه در خارج نزدیک با ﺗﺄکید بر ارمنستان». فصلنامه آسیای مرکزی و قفقاز. دوره 23، شماره 100.

-       حکیم، حمید؛ جعفری ولدانی، اصغر. (1394). «تحولات ژئوپلیتیک قفقاز و امنیت جمهوری اسلامی ایران». فصلنامه آسیای مرکزی و قفقاز، دوره 21، شماره 91.

-       داداندیش، پروین؛ کوزه‌گر کالجی، ولی. (1389).«بررسی انتقادی نظریه مجموعه امنیتی منطقه‌ای با استفاده از محیط امنیتی منطقه قفقاز جنوبی». فصلنامه راهبرد، دوره 13، شماره 56.

-       سجادپور، سیدمحمدکاظم. (1383). «سیاست خارجی آمریکا و مسئلۀ انرژی در مناطق شمالی ایران». فصلنامه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، دوره 10، شماره47.

-       سجادپور، سیدمحمدکاظم و همکاران. (1391). «ساختار نوین اقتصادی سیاسی بین‌المللی و ژئوپلیتیک انرژی»، بررسی موردی حوزه دریای خزر. فصلنامه رهیافت‌های سیاسی بین‌المللی، شماره 28.

-       سنایی، مهدی؛ کریمی، خلیل. (1391). «بررسی و مقایسه سیاست خارجی ایران و فدراسیون روسیه در قفقاز جنوبی». فصلنامه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، دوره 18، شماره 79.

-       طاهری، ابوالقاسم؛ فرهمند، بهزاد. (1393). «در نقش تعامل و تقابل سیاست خارجی آمریکا و روسیه در توسعه منطقه قفقاز». فصلنامه تخصصی علوم سیاسی، دوره 10، شماره 29.

-       عطایی، فرهاد. (1391). «ایران و کشورهای قفقاز جنوبی». مطالعات اوراسیای مرکزی، دوره 5، شماره 10.

-       فلاحت‌پیشه، حشمت‌الله و دیگران. (1394). «سیاست خارجی ترکیه در قفقاز جنوبی و منافع ایران و روسیه». پژوهش‌های راهبردی سیاست، دوره 3، شماره 12.

-       فرجی راد، عبداله؛ صالحی دولت آبادی، روح اله. (1396). «اهمیت نقش انرژی در سیاست خارجی روسیه». فصلنامه آسیای مرکزی و قفقاز، دوره 23، شماره 98.

-       موسوی، سید محمد؛ بهادرخانی، محمدرضا. (1391). «ﺗﺄثیر جایگاه خطوط لوله انرژی بر ژئوپلیتیک منطقه آسیای مرکزی و قفقاز». فصلنامه آسیای مرکزی و قفقاز، دوره 18، شماره 80.

-       واعظی، محمود. (1389). «انرژی خزر محور همکاری‌های منطقه‌ای در قفقاز». فصلنامه آسیای مرکزی و قفقاز، دوره 16، شماره 69.

-       یزدانی، عنایت‌الله. (1385).«ژئوپلیتیک نفت در منطقه خزر و نقش آمریکا بازدارندگی جدید». مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، دوره 13، شماره 56.

 

-      Bledar, Prifti. (2016). US Foreign Policy in the Middle East, The Case for Continuity. Cham, Switzerland: Palgrave Macmillan.

-       Gilpin, Robert. (2001). Global political Economy understanding the International Economic order.Princeton: Princeton university press.

-       Hansen, Birth. (2000). Unipolarity and the Middle East. Richmond. Curzon press.

-       Keonane, Roberto. (2002). After Hegemony: cooperation and Discord in the world political Economy.New Gers: prince university press.

-       Waltz, Kenneth N. (1979). Theory of International politics. New York: London House.

-       Serhan, unal. (2016). Post Sanctions Iran and Regional Energy Geopolitics. Ankara: Turkey Energy vakfy.

-       Ahmeti, Aber and Agim Musliv. (2017). “Russian Ingluence in the Western Balkans”. Carrot and Stick Institute of East – Central Europe, vol:13     

-       Alison, Roy. (2014). “Russian Deniable Intervention in Ukraine: How and why Russia Broke the Rules”. International Affairs, Vol. 90(6).

-       Bilgin, Mert. (2016). “Energy Security and Russia s Gas Strategy: The Symbiotic Relationship between the State and Firms”. Communist and Post Communist Studies. Vol. 49(4).

-       Dimitra, Sophia. (2010). “Russians National Security Strategy to 2010: A Great Power in the Mading”. Causasian Review of International Affairs,Vol. 4(3).

-       Dogan, Gripin. (2016). “Analyzing of the Geopolitical Energy confrontation in the cavcusus: Role of Iran, after sanction were Lifted”. International Journal of Humanities and social science, vol.6 (2).

-       Harries, Owen. (2005). “Power Moralily, and Foreign policy”. Orbits, vol. 49(4).

-       Kruyt (Bertced). (2018). “Indicators for Energy Security”. Energy Policy, Elsevier, Vol.37 (6).

-       Matutinovic Igor. (2018). “oil and political Economy of Energy”. Energy policy in press,  vol.37(11)

-       Markandya, Anil, Pemberton, Malcolm. (2018). “Energy Security, Energy Model Ling and Uncertainty. Energy Policy Press, 38(4): pp.1609-1613.

-       Roberts, Kari. (2017). “Understanding Putin: the politics of Identity and Geopolitics in Russian Foreign policy Discourse”. Canada’s Journal of global policy Analysis, Vol. 72(1).

-       Zasztowt, K. (2016). “Iran, Turkey and Azerbaijan, Heading towards crisis”. The polish Institute of International Affairs, Policy Paper, NO.30, P:7.

-       Aaro, G. saner. (2006). “Us-Russian Energy Security National Interest, SRAS”. available at: www.sras.org. accessed on 2018/6/23.

-       Anna Pambukchjan. (2017). “Armenia Reputation and Russia’s Games in Syria Union of Informed Crtizens”. Decrmber 8. available at:  www vicarmenia.

-       Astghik, Bedevlan. (2015). “Gas Operation to Buy Iran Armenia pipeline, Radio Free Europe/Radio Liberty”. available at: www.azatutyun-am/content/article/27052197.html, Accessed on 2018/6/23.

-      Ermolaev, Sergei. (2017). “The Formation and Evolution of the Soviet Union’s Oil and Gas Dependence”. available at: https://carnegieendowment.org/2017/03/29/formation-and-evolution-of-soviet-union-s-oil-and-gas-dependence-pub-68443. accessed on 2018/6/23.

-       Guy Taylor. (2017). “Armenia Puiled into Russia – Turkey Clash in Syria Washington Times – com”. available at:www. Washington times .com.

-       “International Energy Agency”. (2017). available at: www.iea.org /statistics/statisticssearch/report/?year=2010&country=AZERBAIJAN&product=Oil. Accessed on 2018/6/23.

-       Kalen, O. S. SAR. (2016). “Iran-Azerbaijan Energy Relations in the post- sanctions Era Natural Gas Europe”. March, available at: www.natural gas Europe.com. Accessed on 2018/6/23.

-       Najia BadyKova. (2016). “Iran and Russia Coordinate in the South Caucasus: Apre lude for a Greater Games, Center Asia- Caucasus Institute, CACI Analyst. June 17th. available at: www Cacianalyst. Org/Publications/ Analytical- Articles.

-       Siranush Ghazanchyan. (2016). “Iran talking steps to deepen cooperation With Russia, China, Caucasus Public Radio of Armenia”. December 28. available at: www. Armradio.

-      “The State Oil Company of Azerbaijan Republic”. (2017). SOCAR figures. available at: www.socar.az/socar/en/home. accessed on 2018/6/23.

-      World Bank. (2016). “Azerbaijan GDP”. available at: https://data. worldbank.org/indicator/NY.GDP.MKTP.CD. accessed on 2018/6/23.

 



[1] نویسنده مسئول:                                                           Email: dkiani@outlook.com  

فصلنامه مطالعات روابط بین الملل، سال یازدهم، شماره 43، پاییز 1397، صص. 129- 165.

[2] Heartland

[3] Baku–Tbilisi–Ceyhan pipeline

[4] TANAP

[5] Kenneth Waltz

[6] Robert Gilpin

[7] ترسیم شده توسط نگارندگان

منابع:

-       پوراحمدی، حسین. (1386). انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی ایران در بازتاب فرآیند جهانی‌شدن: همسویی، تقابل و تعادل.تهران: ﻣﺅسسه تنظیم و نشر امام خمینی.

-       پیشگاهی، زهرا؛ موسوی‌فر، سیدرحمت‌الله. (1389). منافع قدرت‌های فرامنطقه‌ای و منطقه ای در حوزۀ ژئوپلیتیکی قفقاز. تهران: سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح.

-       دهشیار، حسین. (1396). نقش و جایگاه قفقاز جنوبی در معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی، در ایرانو جمهوری‌های قفقاز جنوبی. به کوشش ولی کوزه‌گر کالجی. تهران: ﻣﺅسسه مطالعات ایران و اوراسیا (ایراس).

-       کاکس، رابرت و دیگران. (1384). اقتصاد سیاسی بین‌المللی و جهانی‌شدن. ترجمه حسین پوراحمد. تهران: نشر قومس.

-       گلپین، رابرت و دیگران. (1380). اقتصاد سیاسی جهانی با درک نظم اقتصاد بین‌الملل. ترجمه مهدی میرمحمدی و دیگران. تهران: ﻣﺅسسه تحقیقات تدبیر اقتصاد.

-       میرشایمر، جان. (1394. تراژدی سیاست قدرت‌های بزرگ. ترجمه غلامعلی چگینی‌زاده. تهران : انتشارات وزارت امور خارجه.

-       های، کالین. (1385). درآمدی انتقالی بر تحلیل سیاسی. ترجمه احمد گل محمدی. تهران: نشر نی.

-       آجیلی ، هادی و محمدرضا بهادرخانی. (1393). «اقتصاد سیاسی خطوط لوله انرژی در آسیای مرکزی و قفقاز». فصلنامه راهبردی سیاست، سال سوم، شماره 10.

-       احمدیان، قدرت‌الله؛ غلامی، طهورث. (1388). «آسیای مرکزی و قفقاز عرصه تعارض منافع روسیه و غرب». مطالعات اوراسیای مرکزی، دوره سوم، شماره 4.

-       اطاعت، جواد؛ نصرتی، حمیدرضا. (1388). «ایران و خطوط انتقال انرژی حوزه خزر، مجله مطالعات اوراسیای مرکزی». مرکز مطالعات عالی بین‌المللی دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دوره 2، شماره 3.

-       امیراحمدیان، بهرام. (1387). «بحران گرجستان، طرف‌های درگیر، علت‌ها و پیامدها». فصلنامه اطلاعات سیاسی اقتصادی، دوره 22، شماره 252.

-       آگلیان، واهاگن. (1387). «سیاست پوتین در دریای خزر، تناسب منافع اقتصادی و سیاسی». فصلنامه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، دوره 9، شماره 43.

-       پسندیده، سمیه. (1390). «نقش انرژی در سیاست خارجی روسیه». فصلنامه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، دوره 17، شماره 74.

-       ثمودی پیله‌رود، علیرضا؛ اکبری، محمد. (1391). «پوتین تغییر یا تداوم سیاست خارجی روسیه در دوره جدید». فصلنامه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، دوره 18، شماره 77.

-       خیری، مصطفی؛ ایزدی، رجب. (1396). «منافع روسیه در خارج نزدیک با ﺗﺄکید بر ارمنستان». فصلنامه آسیای مرکزی و قفقاز. دوره 23، شماره 100.

-       حکیم، حمید؛ جعفری ولدانی، اصغر. (1394). «تحولات ژئوپلیتیک قفقاز و امنیت جمهوری اسلامی ایران». فصلنامه آسیای مرکزی و قفقاز، دوره 21، شماره 91.

-       داداندیش، پروین؛ کوزه‌گر کالجی، ولی. (1389).«بررسی انتقادی نظریه مجموعه امنیتی منطقه‌ای با استفاده از محیط امنیتی منطقه قفقاز جنوبی». فصلنامه راهبرد، دوره 13، شماره 56.

-       سجادپور، سیدمحمدکاظم. (1383). «سیاست خارجی آمریکا و مسئلۀ انرژی در مناطق شمالی ایران». فصلنامه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، دوره 10، شماره47.

-       سجادپور، سیدمحمدکاظم و همکاران. (1391). «ساختار نوین اقتصادی سیاسی بین‌المللی و ژئوپلیتیک انرژی»، بررسی موردی حوزه دریای خزر. فصلنامه رهیافت‌های سیاسی بین‌المللی، شماره 28.

-       سنایی، مهدی؛ کریمی، خلیل. (1391). «بررسی و مقایسه سیاست خارجی ایران و فدراسیون روسیه در قفقاز جنوبی». فصلنامه مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، دوره 18، شماره 79.

-       طاهری، ابوالقاسم؛ فرهمند، بهزاد. (1393). «در نقش تعامل و تقابل سیاست خارجی آمریکا و روسیه در توسعه منطقه قفقاز». فصلنامه تخصصی علوم سیاسی، دوره 10، شماره 29.

-       عطایی، فرهاد. (1391). «ایران و کشورهای قفقاز جنوبی». مطالعات اوراسیای مرکزی، دوره 5، شماره 10.

-       فلاحت‌پیشه، حشمت‌الله و دیگران. (1394). «سیاست خارجی ترکیه در قفقاز جنوبی و منافع ایران و روسیه». پژوهش‌های راهبردی سیاست، دوره 3، شماره 12.

-       فرجی راد، عبداله؛ صالحی دولت آبادی، روح اله. (1396). «اهمیت نقش انرژی در سیاست خارجی روسیه». فصلنامه آسیای مرکزی و قفقاز، دوره 23، شماره 98.

-       موسوی، سید محمد؛ بهادرخانی، محمدرضا. (1391). «ﺗﺄثیر جایگاه خطوط لوله انرژی بر ژئوپلیتیک منطقه آسیای مرکزی و قفقاز». فصلنامه آسیای مرکزی و قفقاز، دوره 18، شماره 80.

-       واعظی، محمود. (1389). «انرژی خزر محور همکاری‌های منطقه‌ای در قفقاز». فصلنامه آسیای مرکزی و قفقاز، دوره 16، شماره 69.

-       یزدانی، عنایت‌الله. (1385).«ژئوپلیتیک نفت در منطقه خزر و نقش آمریکا بازدارندگی جدید». مطالعات آسیای مرکزی و قفقاز، دوره 13، شماره 56.

 

-      Bledar, Prifti. (2016). US Foreign Policy in the Middle East, The Case for Continuity. Cham, Switzerland: Palgrave Macmillan.

-       Gilpin, Robert. (2001). Global political Economy understanding the International Economic order.Princeton: Princeton university press.

-       Hansen, Birth. (2000). Unipolarity and the Middle East. Richmond. Curzon press.

-       Keonane, Roberto. (2002). After Hegemony: cooperation and Discord in the world political Economy.New Gers: prince university press.

-       Waltz, Kenneth N. (1979). Theory of International politics. New York: London House.

-       Serhan, unal. (2016). Post Sanctions Iran and Regional Energy Geopolitics. Ankara: Turkey Energy vakfy.

-       Ahmeti, Aber and Agim Musliv. (2017). “Russian Influence in the Western Balkans”. Carrot and Stick Institute of East – Central Europe, vol:13     

-       Alison, Roy. (2014). “Russian Deniable Intervention in Ukraine: How and why Russia Broke the Rules”. International Affairs, Vol. 90(6).

-       Bilgin, Mert. (2016). “Energy Security and Russia s Gas Strategy: The Symbiotic Relationship between the State and Firms”. Communist and Post-Communist Studies, 49(4).

-       Dimitra, Sophia. (2010). “Russians National Security Strategy to 2010: A Great Power in the Madding”. Caucasian Review of International Affairs,Vol. 4(3).

-       Dogan, Gripin. (2016). “Analyzing of the Geopolitical Energy confrontation in the caucuses: Role of Iran, after sanction were Lifted”. International Journal of Humanities and social science, vol.6 (2).

-       Harries, Owen. (2005). “Power Morally, and Foreign policy”. Orbits, vol. 49(4).

-       Kruyt (Bertced). (2018). “Indicators for Energy Security”. Energy Policy, Elsevier, Vol.37 (6).

-       Matutinovic Igor. (2018). “oil and political Economy of Energy”. Energy policy in press,  vol.37(11)

-       Markandya, Anil, Pemberton, Malcolm. (2018). “Energy Security, Energy Model Ling and Uncertainty. Energy Policy Press, 38(4): pp.1609-1613.

-       Roberts, Kari. (2017). “Understanding Putin: the politics of Identity and Geopolitics in Russian Foreign policy Discourse”. Canada’s Journal of global policy Analysis, Vol. 72(1).

-       Zasztowt, K. (2016). “Iran, Turkey and Azerbaijan, Heading towards crisis”. The polish Institute of International Affairs, Policy Paper, NO.30, P:7.

-       Aaro, G. saner. (2006). “Us-Russian Energy Security National Interest, SRAS”. available at: www.sras.org. accessed on 2018/6/23.

-       Anna Pambukchjan. (2017). “Armenia Reputation and Russia’s Games in Syria Union of Informed Citizens”. December 8. available at:  www vicarmenia.

-       Astghik, Bedevlan. (2015). “Gas Operation to Buy Iran Armenia pipeline, Radio Free Europe/Radio Liberty”. available at: www.azatutyun-am/content/article/27052197.html, Accessed on 2018/6/23.

-      Ermolaev, Sergei. (2017). “The Formation and Evolution of the Soviet Union’s Oil and Gas Dependence”. available at: https://carnegieendowment.org/2017/03/29/formation-and-evolution-of-soviet-union-s-oil-and-gas-dependence-pub-68443. accessed on 2018/6/23.

-       Guy Taylor. (2017). “Armenia Pulled into Russia – Turkey Clash in Syria Washington Times – com”. available at:www. Washington times .com.

-       “International Energy Agency”. (2017). available at: www.iea.org /statistics/statisticssearch/report/?year=2010&country=AZERBAIJAN&product=Oil. Accessed on 2018/6/23.

-       Kalen, O. S. SAR. (2016). “Iran-Azerbaijan Energy Relations in the post- sanctions Era Natural Gas Europe”. March, available at: www.natural gas Europe.com. Accessed on 2018/6/23.

-       Najia BadyKova. (2016). “Iran and Russia Coordinate in the South Caucasus: Apre lude for a Greater Games, Center Asia- Caucasus Institute, CACI Analyst. June 17th. available at: www Cacianalyst. Org/Publications/ Analytical- Articles.

-       Siranush Ghazanchyan. (2016). “Iran talking steps to deepen cooperation With Russia, China, Caucasus Public Radio of Armenia”. December 28. available at: www. Armradio.

-      “The State Oil Company of Azerbaijan Republic”. (2017). SOCAR figures. available at: www.socar.az/socar/en/home. accessed on 2018/6/23.

-      World Bank. (2016). “Azerbaijan GDP”. available at: https://data. worldbank.org/indicator/NY.GDP.MKTP.CD. accessed on 2018/6/23.