گسترش کارکردی سازمان های منطقه ای؛ مطالعه موردی نفتا

نوع مقاله: پژوهشی

نویسندگان

1 دانشگاه تهران

2 دانشجوی دکترای مطالعات منطقه‌ای، دانشگاه تهران، تهران، ایران

3 استاد گروه مطالعات منطقه‌ای، دانشگاه تهران، تهران، ایران

چکیده

چکیده
حادثۀ 11 سپتامبر2001 و پیامدهای ناشی از آن، باعث شد تا تروریسم و ضرورت مقابله با آن به اولویت اول سیاست خارجی آمریکا در نظم جهانی و سازمان‌های منطقه­ای ازجمله نفتا تبدیل شود. با توجه به این امر، سؤال اصلی مقاله حاضر این است که ایالات‌متحدۀ آمریکا چگونه کشورهای عضو نفتا را به همراهی در برنامه مقابله با تروریسم متقاعد کرد؟ در پی یافتن پاسخی مناسب برای این پرسش، نویسندگان مقاله با استفاده از "تئوری شناخت" سعی کرده­اند صعود مبارزه با تروریسم به صدر برنامه‌های امنیتی نفتا را توصیف و تبیین نمایند.
نتایج این پژوهش نشان می­دهد آمریکا به‌عنوان تنها ابرقدرت نظام بین‌الملل تلاش کرد تا با ایجاد محرک­ها و انگیزه­های مختلف، کشورهای عضو نفتا را به همراهی با خود ترغیب نماید. در این راستا، این کشور از دو پایه تفکری "وابستگی تجارت - امنیت" و "امنیت بشر"،  برای رسیدن به این هدف بهره جست.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Expansion of Regional Organization’s Function: Case of NAFTA

نویسندگان [English]

  • Taha Akrami 1
  • Ahmad Saburinejad 2
  • Seyed Davoud Aghaei 3
1 University of Tehran
2 Ph. D Student in Tehran University
3 Professor of Tehran University
چکیده [English]

Abstract
September 11 event in 2001 and its consequences made terrorism and counterterrorism, the first priority of US foreign policy in world order and regional organizations such as NAFTA. So, the main question of this article is how did US persuade other members of NAFTA to pursue and accompany US plans in its fight against terrorism? To answer this question, authors used “cognition theory” to justify functional expansion of NAFTA from economic issues to security ones.
The results indicate that as a hegemon, US tried to create various motivations to persuade other countries to join this fight. To do this, US used two intellectual basis including “trade-security dependency” and “human security”.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Cognition Theory
  • Functionalism
  • Neo-functionalism
  • Regional Organization
  • NAFTA
  • September 11

گسترش کارکردی سازمان­های منطقه­ای؛ مطالعه موردی نفتا

طه اکرمی[1]

 دانشجوی دکترای مطالعات منطقه‌ای، دانشگاه تهران، تهران، ایران

احمد صبورینژاد

 دانشجوی دکترای مطالعات منطقه‌ای، دانشگاه تهران، تهران، ایران

سید داود آقایی

 استاد گروه مطالعات منطقه‌ای، دانشگاه تهران، تهران، ایران

(تاریخ دریافت 1/5/96 -  تاریخ تصویب 14/10/97)

 

 

چکیده

حادثۀ 11 سپتامبر2001 و پیامدهای ناشی از آن، باعث شد تا تروریسم و ضرورت مقابله با آن به اولویت اول سیاست خارجی آمریکا در نظم جهانی و سازمان‌های منطقه­ای ازجمله نفتا تبدیل شود. با توجه به این امر، سؤال اصلی مقاله حاضر این است که ایالات‌متحدۀ آمریکا چگونه کشورهای عضو نفتا را به همراهی در برنامه مقابله با تروریسم متقاعد کرد؟ در پی یافتن پاسخی مناسب برای این پرسش، نویسندگان مقاله با استفاده از "تئوری شناخت" سعی کرده­اند صعود مبارزه با تروریسم به صدر برنامه‌های امنیتی نفتا را توصیف و تبیین نمایند.

نتایج این پژوهش نشان می­دهد آمریکا به‌عنوان تنها ابرقدرت نظام بین‌الملل تلاش کرد تا با ایجاد محرک­ها و انگیزه­های مختلف، کشورهای عضو نفتا را به همراهی با خود ترغیب نماید. در این راستا، این کشور از دو پایه تفکری "وابستگی تجارت - امنیت" و "امنیت بشر"،  برای رسیدن به این هدف بهره جست.

واژههای کلیدی: تئوری شناخت، کارکردگرایی، نو کارکردگرایی، سازمان‌های منطقه­ای، نفتا، حادثه 11 سپتامبر.


مقدمه

پس از حوادث 11 سپتامبر سال 2001، مقابله با تروریسم برای آمریکا به مسئله‌ای جهانی تبدیل شد و ایالات‌متحده آمریکا نیز از طرق مختلف سعی کرد پاسخی مناسب برای مقابله آن داشته باشد. بر این اساس، پس از سال 2001،  ضرورت اقدام علیه تروریسم در سازمان‌های بین­المللی و منطقه­ای و ازجمله نفتا، برجسته شد. این امر موجب شد تا پیمان نفتا، وظایف و کارکرد خود را گسترش دهد؛ به‌نحوی‌که مسئلۀ مبارزه با تروریسم که در ابتدا جزء اهداف اولیه تأسیس این پیمان منطقه­ای نبود؛ بعداً در صدر برنامه­های امنیتی آن قرار گیرد.

موافقت‌نامه تجارت آزاد آمریکای شمالی (نفتا[2]) در دسته سازمان‌های منطقه‌ای قاره آمریکا قرار می‌گیرد. پیمان نفتا پس از تلاش‌های دیپلماتیک در سال 1990 در دوره ریاست جمهوری بوش پدر در آمریکا، نخست‌وزیری برایان مولرونی[3] در کانادا و ریاست جمهوری کارلوس سالیناس[4] در مکزیک شروع و در سال 1992 "توافقنامه تجارت آزاد"[5] نهایی شد (Holbein & Musch, 1994, 1-3). پس از آن تصویب این توافق به مجالس کشورهای ذی ربط سپرده شد[6]. در آمریکا، تصویب این توافق در دوره ریاست جمهوری کلینتون انجام شد و او دو مورد (توافق بر همکاری در مورد نیروی کار) و (همکاری­های محیط زیستی) را به آن اضافه کرد که پس از تلاشها و لابی­گری بسیار، نهایتاً این توافق در اول ژانویه 1994 به مرحله اجرا درآمد.

با توجه به مطالب اشاره شده، سؤال اصلی مقاله حاضر این است که چرا کشورهای عضو یک سازمان منطقه­ای مانند نفتا مسائل مرتبط به مبارزه با تروریسم را به‌عنوان اولویت و هدف خود پذیرفتند و حاضر شدند رهبری آمریکا در امر مبارزه با تروریسم را بپذیرند؟

این پژوهش همچنین در تلاش است تا توضیحی تئوریک برای گسترش کارکردی[7] یک سازمان بین­المللی را بیابد. به نظر می­رسد نگاه صرفِ مادی­گرایانۀ رایج در نظریات روابط بین­الملل و مطالعات منطقه­ای از توضیح علت افزوده شدن یک اولویت در صدر اولویت­های یک سازمان منطقه­ای و همچنین توضیح نحوۀ به ثمر رسیدن اهداف قدرت برتر عاجز است و می­بایست نگاهی ایده­محور که به نقش هنجارها و عوامل شناختی اهمیت می­دهد را مورد توجه بیشتری قرار داد. جواب این امر را می­توان در تلاش هژمون حاضر در این سازمان[8] در نیل به اهداف خود از طریق فراهم کردن کالای عمومی[9] یافت. اما معرفی مبارزه علیه تروریسم به‌عنوان کالای عمومی امر بسیار دشواری است؛ چرا که ممکن است همۀ اعضاء، آنرا به عنوان کالای عمومی تلقی نکنند. بنابراین سایر اعضا، در صورتی با خواسته­های آمریکا همراهی می­کنند که آنها نیز مبارزه با تروریسم را کالای عمومی دانسته و خود را ذی­نفع در مبارزه علیه تروریسم ببینند. این مطالعه بیان می­کند که گسترش کارکردی یک سازمان منطقه­ای چون نفتا با تمرکز بر روی اهداف و قصد هژمون قابل توضیح است. در این راستا، توانایی آمریکا در کسب اجماع و متقاعد کردن سایر اعضاء، دارای اهمیت زیادی است. در اینجا توانایی­ها و تلاشهای غیرمادی مانند تلاشهای دیپلماتیک، جذابیت، هنجارسازی و توانایی ارائه ایده­های جایگزین اهمیت زیادی دارد.

این پژوهش در سه بخش سازماندهی شده است. در بخش اول به طور اجمالی پیشرفتهای صورت گرفته پیرامون همکاری امنیتی و به ویژه مقابله با تروریسم در نفتا بررسی می­شود. این بخش نشان می­دهد که همکاری امنیتی پیرامون مبارزه با تروریسم، پدیده­ای موقتی نیست و این امر در دستور کار نفتا وارد شده است. بخش دوم، تغییر کارکرد نفتا را بررسی می­کند. این بخش رویکردهای مختلف تئوریک پیرامون تغییر یک سازمان بین‌المللی را بررسی می­کند. تمرکز این بخش بر روی امتیازات و محدودیت های رویکرد واقع گرا با تأکید بر توزیع قدرت و نقش هژمون است. همچنین پس از بررسی محدودیت رویکرد قدرت­محور، این پژوهش پیشنهاد می­کند که باید توجه بیشتری به راهبردهای هژمون در کسب اجماع و رضایت سایر اعضاء شود. سومین بخش نیز به ظهور همکاری جهت مقابله با تروریسم در نفتا می‌پردازد. تمرکز اصلی در بخش سوم این مقاله بر فرآیندی است که کشورهای عضو، مسألۀ مقابله با تروریسم را به عنوان دستور کار و رسالت سازمان منطقه­ای خود می­پذیرند.

  1. چهارچوب نظری

نظریه­های مختلفی پیرامون توضیح علت ظهور منطقه­گرایی و گسترش کارکردی آن در ادبیات روابط­ بین­الملل وجود دارند که در ذیل پس از بررسی برخی از آنها، نظریه منتخب مقاله توضیح داده خواهد شد.

1-1.    نظریه­های مختلف پیرامون شکل­­گیری و کارکرد سازمان­های منطقه­ای

از آنجایی که نفتا یک سازمان برای همکاری منطقه‌ای است، پویایی­های آن می­توانند توسط نظریه سازمان[10] قابل توضیح باشند. طبق این نظریه، سازمان ها بازیگرانی مستقل­اند که به محیط (پیرامونی) خود پاسخ و واکنش نشان داده و دارای منافع سازمانی­اند. در واقع سازمان ها، ماهیت هایی متناسب با اهداف، منافع و اولویت های سیاستی خاص خود را دارا هستند .(Ness & Berchin, 1988)

نفع بنیادین سازمان ها، حیات و بقای سازمان و مقاومت و یا تطابق در مقابل تغییرات خارجی است. در صورت مقاومت، سازمان ها واقعیت محیط جدید را نپذیرفته و تلاش می­کنند تا از کارکرد، نقش و اهداف فعلی خود دفاع کنند. اما برخی مواقع، آنها اهداف جدید و حتی کارکردهای جدیدی را برای خود ایجاد می­کنند. در این صورت، آنها اغلب تلاش می­کنند تا با افزایش تعداد اعضای خود ، سازمان را نیز سریع تر گسترش دهند (Dufty, .(1972, p. 482 به عبارت دیگر، براساس نظریه سازمان، تغییر در سازمان، چه آن تغییر[11] باشد و یا صِرف گسترش، بر اساس خواست، منافع و اولویت ها و نهایتاً هدف غایی سازمان که بقاء است، توضیح داده می­شود. بنا به نظر نُرمن دافتی[12] در صورت حمایت قاطع کشورهای عضو، سازمان در مقابل شرایط جدید استراتژی مخالفت مستقیم را در پیش خواهد گرفت ولی در غیر اینصورت، امکان افزوده شدن سایر اهداف به اهداف اولیه سازمان دشوار است (Dufty, 1972, p. 485). در نفتا نیز مشاهده می­شود که به دلیل شرایط جدید ایجاد شده در محیط بین­الملل، تغییر به سمت دستور کار مرتبط با امنیت به عنوان هدفی اصلی که خود نوعی تلاش از سوی نفتا جهت بقاء و مخالفت مستقیم به شرایط جدید بود، با حمایت تمام کشورهای عضو، در صدر اهداف نفتا قرار گرفت.

علی رغم جذابیتی که نظریه سازمان دارد، متأسفانه این نظریه در توضیح رفتار سازمان­های بین­المللی ناتوان است. یک سازمان بین­المللی با سایر سازمان ها و از جمله شرکت ها[13] در نوع روابط آنها میان مشتری[14] و سازمان تفاوت دارد. فرض نظریه سازمان این است که سازمان و مشتریان، منافع مختلفی دارند. این فرض از تجربه سازمان ها و شرکت های بزرگ[15] نشأت گرفته است. در این نوع سازمان ها، منافع مسئولان با منافع سهامداران متفاوت است. در مورد سازمان‌های بین­المللی این امر بدین صورت است که بوروکرات های سازمان و کشورهای عضو، منافع مختلفی دارند و این مقایسه بروکرات­ها و کشورهای عضو با مسئولان و سهامداران، صحیح نمی­باشد؛ چرا که کشورهای عضو برخلاف سهامداران، ابزار بیشتری جهت تأثیرگذاری بر روند و کار سازمان‌های بین­المللی دارند. سازمان‌های بین‌المللی تنها در صورتی می­توانند منافع سازمانی خودشان را داشته باشند که بوروکراسی بسیار قدرتمند باشد و به طور کامل نهادینه شده باشد. یک نمونه در این مورد می‌تواند کمیسیون اروپایی اتحادیه اروپا باشد که به عنوان یک ماهیت مستقل و جدا از منافع ملی کشورها به آن نگاه شده است.

 همان طور که نویسندگان واقع­گرا نیز مطرح می­کنند کار و روند سازمان‌های بین­المللی چگونگی توزیع قدرت در سیستم بین­الملل را نشان می­دهد. به عبارت بهتر، منافع قدرت برتر در روند و کار سازمان­های بین­المللی منعکس شده است. در واقعیت، سازمان­های بین­المللی زیادی وجود ندارند که تحت تأثیر قدرت­های برتر نباشند. لذا در توضیح تغییر در یک سازمان بین­المللی باید انگیزه، منافع و اولویت های کشورهای عضو و منافع و انگیزه قدرت های برتر با هم بررسی شوند. حتی ساختار سازمان منطقه­ای در یک تحول منطقه­ای و تغییر کارکردی آن حائز اهمیت است. به عنوان مثال، نفتا دارای یک بروکراسی بسیار ضعیف بود؛ اما پس از گسترش کارکردی نقش آن در 2001، ضرورت به کارگیری بوروکراسی جدید و کارآمدتر احساس شد و نهایتاً، شاهد گسترش بوروکراسی نفتا به وضع کنونی آن هستیم (US Government Publishing Office, N.A).

به همین صورت می­توان ادعا کرد که محیطِ در حال تغییر نیز می­تواند عامل مهمی در تغییر کارکرد نفتا باشد. بر این اساس می­توان گفت که محیط جدید معمولاً از یک اتفاق فاجعه­بار و یا بسیار مهم نشأت می­گیرد و سپس سازمان‌های بین­المللی را مجبور به تغییر می­کند. به عنوان مثال، پایان جنگ سرد علت اصلی تغییر کارکردی ناتو بود. به عبارت دیگر، تغییر یک رژیم بین­المللی توسط یک شوک خارجی صورت می­گیرد. کراسنر نیز مشابه چنین اعتقادی دارد. هرچند او معتقد است که تغییر رژیم تجارت بین­الملل بیشتر به علت برخی اتفاقات مهم از جمله جنگ جهانی اول و رکود اقتصادی بود تا تغییر در نحوه توزیع قدرت در سیستم بین­الملل (Krasner, 1976, p. 341) .

بنابراین، تغییر در نفتا را میتوان به حادثه 11 سپتامبر نسبت داد؛ اما نسبت دادن تغییر در نفتا به تغییر در محیط بین­الملل دو محدودیت دارد: اول اینکه این کار می­تواند صرفاً یک نوع خاص از تغییر[16] که گسترش کارکردی در همان حیطه است را توضیح دهد. مورد دوم این که پروسه و فرآیند تغییر، یک فرآیند طبیعی نیست و نیاز به توضیح دارد. همچنین اگر ما اهمیت شوک و فشار خارجی را نیز بپذیریم، هنوز نیاز هست که به این امر بپردازیم که چرا صرفاً برخی سازمان‌های خاص، تغییر را تجربه می­کنند و این که این تغییر در آن سازمان ها چگونه میسر است؟

شاید در مورد نحوه گسترش کارکردی یک سازمان منطقه­ای بتوان کمک بیشتری از نظریه­های همگرایی منطقه­ای گرفت. نظریه­های همگرایی منطقه­ای بیشتر بدین منظور گسترش یافته­اند تا همگرایی در اروپا را توضیح دهند؛ چرا که تشکیل اتحادیه اروپا، نگاه واقعگرای غالب، که سیستم بین­الملل را در آنارشی و درگیری می­دید، را با چالشی جدی روبرو کرد. از نظریه­پردازان مهم این حیطه، ارنست هاس[17]، که نوکارکردگراست، اعتقاد دارد همکاری در حوزۀ سیاست ملایم آغاز می‌شود، اما به نظر او، برخلاف میترانی[18]، اقتصاد و سیاست کاملاً از هم جدا نیستند و به اهمیت سیاسیِ مسائل اقتصادی اذعان دارد. یکی از مفاهیم مورد استفادۀ هاس، سرایت یا سرریزی است. فرض او بر این است که ابعاد مختلف حیات اقتصادی به هم وابسته‌اند. در نتیجه، هر اقدامی برای همکاری در یک بخش، مستلزم همکاری در بخش‌های دیگر می‌شود و همکاری از یک بخش به بخشی دیگر سرریز می‌کند. عکس آن نیز صحیح است؛ یعنی بُروز مشکل در یک بخش می‌تواند همکاری در بخش‌های دیگر را نیز مختل نماید(مشیرزاده، 1384، صص 61-64) اما این نگاه کارکردگرایانه، که گسترش کارکردیِ تدریجی یک سازمان منطقه­ای را پیش بینی می کند، در مورد اروپای غربی صدق می­کند. کارکردگرایی و نوکارکردگرایی بیان می­کنند که وابستگی متقابل و همکاری از مسائل فنی و یا  مسائلی که چالش برانگیز نباشد شروع شده و سپس به دلیل سرریز،[19] این همکاری به سیاست علیا[20] و نهایتاً همگرایی سیاسی می­انجامد(Kelstrup, (1998, p. 15. برای نوکارکردگرایان، این روند طبیعی و خود به خودی تلقی نمی­شود. از نظر آنها در این پروسه سیاسی، سیاستمداران، بوروکرات های نهادهای فراملی، گروه­های فشار و نظر عموم اهمیت زیادی دارد (O'Brien, 1995, p. 696). می توان مهمترین ابعاد منطقه­گرایی طبق نوکارکردگرایی را به طور ذیل خلاصه کرد:

               ·سرایت یا سرریز کارکردی؛

               ·سرریز سیاسی؛

               ·اهمیت سازمان‌های فراملی (Obydenkova, 2011, p. 90).

اما در مورد نفتا و در مورد سرریز کارکردی و حتی سیاسی آن، نمی توان با قطعیت صحبتی کرد و در این قسمت، نوکارکردگرایی جواب خوبی برای نفتا و امنیتی شدن آن ندارد. کارکردگرایی نیز، نمی­تواند در مورد گسترش کارکردی نفتا به کار رود؛ چرا که همکاری منطقه­ای در نفتا حتی در سطح فنی غیر سیاسی نیز، به مرحله­ای نرسید که بتواند به عنوان پایه­ و مبنایی تلقی شود که پس از آن سرریز رخ دهد(Shaw & Grant, (2011, p. 120. در بهترین حالت، این امر توانست صرفاً به برخی همکاری های محدود میان شهرهای مرزی در زمینه محیط زیست و یا قاچاق مواد مخدر منتهی شود که به هیچ وجه قابلیت سرریز در آن دیده نمی شود  (Kozák, 2012, p. 79). توسعه همکاری­های اقتصادی که از ملزومات تسری می­باشد نیز نتوانست آنطور که باید و شاید نیز در این سازمان شکل بگیرد. به عنوان مثال همگرایی اقتصادی از 55.7% در سال 2005، به 48.3% در سال 2011، اُفت داشته است (Dosenrode, 2015, p.185). نفتا به هیچ­وجه نمی­تواند با مفهوم سرریز و کارکردگرایی توضیح داده شود. از دیگر علل شاهد بر این امر می­توان به کاهش توازن تجاری[21] آمریکا با سایر کشورهای عضو نفتا از سال 1993 تا سال 2014 و یا کاهش تجارت محصولات غیرنفتی آمریکا با کشورهای عضو نفتا در سال های پس از شکل گیری نفتا، اشاره کرد (Villarreal & Fergusson, 2015, p. 11). به عبارت بهتر، علت دیگری که به استناد آن می­توان ضعف کارکردگرایی را نشان داد، این امر است که از ابتدای شکل‌گیری نفتا، همگرایی سیاسی و سرریز به آن، هدف و اولویت این سازمان منطقه‌ای نبوده است (Gilpin, 2001, pp. 355-356). آنچه در شکل­گیری و پیدایش نفتا باید به آن توجه نمود، اهمیت کاهش تهدیدات خارجی و توجه به امنیت ملی بود (Gilpin, 2001, p. 357). لذا هر چند در صورت جلسات این سازمان بر مسائل اقتصادی تأکید شده است، اما اگر از این زاویه به نفتا بنگریم، نفتا چیزی جز یک محرک دفاعی در جهت حفظ جایگاه جهانی ایالات‌متحده آمریکا علی­الخصوص در مقابل تهدیدی چون اتحادیه اروپا، نبود (Jones, 2007). علاوه بر این موضوع، برای آمریکا، نفتا ابزاری در جهت بهبود امنیت مرزی آمریکا و همچنین تلاشی در جهت گسترش دموکراسی در مکزیک نیز محسوب می­شد. به عنوان مثال بوش پدر و جیمز بیکر، وزیر امور خارجه­ وقت آمریکا، نفتا را فرصتی بسیار مناسب در جهت ایجاد ثبات در مکزیک از طریق دموکراتیزه کردن آن دانستند (Keohane, 2000, p. 63). همچنین ایالات‌متحده از مدتها پیش به دنبال افزایش امنیت مرزی خود با کانادا و مکزیک بود. ایجاد نفتا، به این امر کمک شایانی کرد و باعث شد که ایجاد امنیت در مرزهای مشترک، دارای پشتوانه و اراده­ای سیاسی و بویژه در جهت تامین امنیت اقتصادی، گردد (Zagaris, 1996) . مشکلات مرزی از مدتها پیش از نفتا میان آمریکا و همسایگانش وجود داشت. مشکلاتی از قبیل مهاجرت غیرقانونی، قاچاق مواد مخدر و کالا از جمله آن­اند که این موضوع و تهدید بویژه در مرز مکزیک، بر منافع اقتصادی عایده از آن راه غلبه می­کرد و لذا حل آن به جهت پیشبرد منافع اقتصادی در اولویت قرار داشت (Andreas & Biersteker, 2003).

2-1. رویکرد همگرا: اهمیت هژمون و عوامل شناختی

اتفاقات و روند تغییر نفتا بویژه پس از 11 سپتامبر، به خوبی نشانگر نقش پررنگ هژمون یعنی ایالات‌متحده آمریکا به عنوان یک عامل کلیدی در گسترش کارکردی نفتا می باشد. شکل­گیری نفتا از جمله نتایج تحولات عظیمی است که در صحنه بین‌المللی و پس از پایان جنگ سرد به‌وقوع پیوست و منجر به تشکیل قطب‌های اقتصادی جدید به‌ویژه از اواسط دهه 1980 به بعد شد. این گرایش‌های منطقه‌ای، به‌نوبه خود از ضرورت شکل‌گیری نظم اقتصادی جدید نشأت می‌گرفت، که اهداف فراملّی و تشکیل بازار واحد جهانی را در نهایت دنبال می‌کرد (ابراهیمی­نژاد، 1387، ص. 313).

توجه و تأکید بر نقش هژمون در یک نهاد بین­المللی دارای اهمیت و جایگاه تئوریک خاص خود است. در مبحث رژیم های بین‌المللی، ایجاد یک رژیم بین‌المللی معمولاً به عنوان محصول تلاشها و نیت هژمون دانسته می­شود. در واقع وجود هژمون ضرورت و پیش نیاز تشکیل یک رژیم بین­المللی است. نمونه کلاسیک این سنت تئوریک، ثبات هژمونیک است که وجود نهادهای موثر بین­المللی را  به ترکیبی تک قطبی از قدرت در منطقه ارتباط می­دهد .(Kindleberger, 1973) هژمون، انگیزه و ابزاری در جهت تأمین کالای عمومی دارد که دولت های کوچک تر را ترغیب به ورود به همکاری با نهادهای بین‌المللی می­کند. هرچند این امر که هژمون دارای نیّت خیر (هژمون بخشنده) است و یا به دنبال استثمار گروهی تحت عنوان منفعت گروهی و تحت رهبری خود است (هژمون سرکوبگر) قابل بررسی و مطالعه است اما آنچه حتمی است، ضرورت وجود هژمون در ظهور رژیم­های بین­المللی است  .(Snidel, 1985)نقش هژمون در به ثمر رسیدن منطقه­گرایی نیز حیاتی به نظر می­رسد. برخی محققان نیز بیان کرده­اند حضور یک قدرت هژمونیک درموفقیت یک منطقه­گرایی ضروری است. ماتلی[22] نیز در مطالعه­اش پیرامون نقش آلمان در اتحادیۀ اروپا از اهمیت وجود یک قدرت برتر در منطقه­گرایی صحبت کرده و آورده است که :"یک همگرایی موفق نیاز به حضور رهبر و قدرتی بلامنازع در میان کشورهایی دارد که به دنبال روابطی بهتر و نزدیک ترند " .(Mattli, 1999)حتی پژوهشگرانی که طبیعت ساده­انگارانه نظریه ثبات هژمونیک را نقد می­کنند، پذیرفته­اند که در نبود هژمون، ساخت رژیم دشوار نیز خواهد شد. کوهن[23] در کتاب "پس از هژمونی[24]" به اهمیت پویایی شناسی و تحول رژیم پس از ایجاد آن اشاره می­کند. بنا به نظر او زمانی که رژیم­ها ساخته می شوند، فارغ از خواست و نیت هژمون، آنها تمایل خاصی به عدم تغییر و بقاء دارند. کشورهای عضو نیز به دلیل منافع حاصله از رژیم، تمایل به ادامه روند آن دارند. توضیحات کوهن بیان می­کند که روند کار رژیم پس از تشکیل، دارای کارکرد تامین منفعت و اولویت های کشورهای عضو است. بنابراین هرگونه تغییر در رژیم، چه اُفت، چه تغییر و چه زوال، همگی محصول روندهای سیاسی در میان کشورهای عضو است.

نقش هژمون صرفاً از جهت تشکیل نهادهای بین‌المللی اهمیت ندارد، بلکه در تغییر و تحول آنها نیز اهمیت دارد. "دولت های کوچک مجال تصمیم گیری در مورد نحوه و چگونگی پاسخ به تغییرات خارجی را ندارند. آنها به دنبال تعادل و اصلاح نیستند؛ بلکه این امر به آنها تحمیل می شود" (Keohane, 1984, p. 179). با این حال این طور برداشت می­شود که کوهن عقیده دارد هژمون تنها تصمیم­گیر در تعیین سرنوشت نهادهای بین­المللی نیست. زمانی که هژمون خواهان تغییر نهادهای موجود است، ناچار است تا با کشورهای عضو همکاری داشته باشد. حتی در مواردی لازم است کشورهای عضو را متقاعد به اتخاذ تصمیمات مد نظرش کند. اگر چنانچه کشورهای ضعیف­تر در یک نهاد بین‌المللی از تصمیمات هژمون سرباززنند، هژمون ناچار است یا آنها را متقاعد سازد و یا تهدید کند. محدودیت بنیادین توضیح قدرت محور در همین موضوع است که این رویکرد به نیّت هژمون و خروجی به طور یکسان می­نگرد و به فرآیندی که تصمیم های هژمون عملی می­شوند، توجهی نمی­کند. به عبارت دیگر، توضیح قدرت­محور، موضوع بسیار با­اهمیت فرآیند تغییر را رها می­کند.

3-1. تئوری منتخب: نظریۀ شناخت[25]

نظریه­های مختلفی پیرامون توضیح علل تغییر یک سازمان منطقه­ای مطرح شده­اند. این نظریه­ها در نگاهشان به علل رفتار انسانی و مکانیزم آن متفاوت­اند. یکی از این نظریه­ها، نظریه شناخت است که بر نقش عوامل شناختی[26] بر تغییر رفتار تاکید دارد می باشد (Bandura, 1989, p. 2). این نظریه بر این موضوع که چرا بازیگران رفتاری خاص از خود نشان داده و علل مؤثر بر آن تمرکز می کند (Bandura, 1997, p.3). یکی از مهمترین علل، تأثیر محیط و سپس نگاه خاص افراد تصمیم­گیر می باشد که منجر به ارائه رفتاری خاص خواهد شد. طبق این نظریه، ذهن و دینامیک های آن، سازنده باور و تصویرهای یک فرد از محیط اطراف هستند (Snyder, 1978, p. 348) و لذا این تصویر ذهنی و نه آنچه در حقیقت هست، یا به عبارت دیگر، آنچه بازیگران از خود، دیگران و محیط تصور می کنند (Fiske & Taylor, 1991, p. 2)، مهمترین تأثیر را در شکل دادن به رفتار بازیگران دارد. به بیان دیگر، طبق این نظریه، افراد و کشورها نگاهی متفاوت با یکدیگر و متناسب با "محیط روانشناختی" خاص خود را نسبت به محیط پیرامونی دارن د(Sprout & Sprout, 1965). مقالۀ پیش رو نیز، نظریۀ شناخت را به عنوان چارچوب نظری خود در توضیح علل تبعیت کشورهای عضو نفتا برگزیده است. این امر که تحت تاثیر سازه انگاران است، در واقع تکمیل کننده خردگرایی نیز محسوب می­شود. رویکرد سازه انگارانه و شناخت محور بر نقش دانش، اندیشه ها، ادراک، هویت و فرهنگ در روابط بین‌الملل تأکید دارد. اینکه یک فرد چگونه می­بیند، درک می­کند و می­فهمد بسیار با اهمیت­تر از آن چیزی است که در واقعیت وجود دارد. دانش بین­الاذهانی که محصول تعامل میان بازیگران است، رفتار بازیگران را شکل می­دهد. در همکاری­های بین‌المللی، وجود درکی مشترک از منافع، هویت جمعی و اندیشه­ها هستند که منافع و اولویت­های دولت­ها را شکل می­دهند. راونهیل[27] تحت تاثیر کاتزنشتاین[28] بر عامل ارزش در همکاری بین­الملل تأکید می­کند. "تعامل استراتژیک در و یا از طریق نهادهای اقتصادی می­تواند نگاهی که بازیگران از اقدام انفرادی و یا گروهی دارند را تغییر دهد. سپس هویت های مجزا کمرنگ شده و نهایتاً به بازتعریف منافع می­رسد چرا که بازیگران به احتمالات مشترکی که هویت ها، اهداف و استراتژی­های آنها را بازتاب دهد، می­اندیشند" .(Katzenstein, 1997, p. 5)

علاوه بر این، تاثیرگذاری این باورها و ارزش های مشترک نیز از طریق ذیل اتفاق می افتد:

  1. نخست از طریق تنظیم و تعیین دستور کار سیاست که براساس اولویت ها و ارجحیت های ذهنی این دستور کار شکل می گیرد؛
  2. تدوین سیاست ها و انتخاب ها که براساس ارزش ها و آرمان ها و اتخاذ آلترناتیوی متناسب با هدف و ابزار نیل به آن (Rosati, 2000).

به طورکلی انسان ها همواره به دنبال سادگی هستند و از هرگونه ابهام فاصله می­گیرند. آنها اساساً احتمالات را درست متوجه نمی­شوند (Tetlock, 2005). در مجموع ویژگی­های کلی انسان ها را در برخورد با داده­های مرتبط با تهدید، می­توان به شرح ذیل دانست:

  1. سادگی: رهبران سیاسی به دنبال ارزیابی تهدید از طریق ساده سازی جهان پیچیده هستند. (به عنوان مثال با هیتلر خواندن هرگونه دیکتاتور و جنایتکاری و یا تروریستی دانستن هرگونه انفجار یا جنایتی پس از 2001).
  2. انسجام: طبق نظریه شناخت، مردم به دنبال انسجام هستند و از اطلاعات ناقض و ناهمخوان باورها فاصله می گیرند. لذا گرایش آنها به مشاهده آن چیزی است که مؤید باور و اعتقاد فعلی آنان می باشد (Hirt & Sherman, 1985).

لذا سیاستگذاران و رهبران، بر الگوهای ادراکی خود برای فهم جهان اطراف اتکاء می کنند و لذا ذهن آنها به دسته بندی و کلیشه سازی، ساده سازی و استنتاج ادراکی و نهایتاً استفاده از مقایسه های تاریخی متمایل خواهد بود. دسته بندی بدین معنی است که ذهن بشر را درک کرده و اطلاعات آنها را با کنارهم گذاشتن و مرتب سازی، دسته بندی می کند که این روند به کلیشه سازی می انجامد (Rosati, 2000). به گفته بم[29]" این دسته بندی ها ابزارهای تفکر هستند که از آشوب مفهومی از طریق بسته بندی جهان به دسته های و مقوله های قابل مدیریت جلوگیری می کنند" .(Bem, 1970) این امر مسلما منجر به ایجاد حالت دوم یعنی تمایل به ساده سازی و استنتاج ادراکی می شود و لذا نیاز به ساده سازی ادراکهای علی مشاهده می شود. همانطور که جرویس نیز آورده است:" مردم نیاز دارند تا آنچه در اطرافشان اتفاق افتاده است را تا جایی که می شود بتوانند توضیح دهند. توضیح اینکه پدیده ای قابل توضیح نیست و یا لااقل بدون افزودن استثناء قابل توضیح نباشد، از لحاظ روانشناسی و ذهنی مشوش ساز است"  .(Jervis, 1976) این مسیرهای علّی بر عمل تأثیر می گذارند و به آن شکل می دهند. در واقع ایده ها به عنوان نقشه راه عمل می کنند و تصمیم گیران از میان آنها آنچه را که هنجارها و فهم آنها متناسب تر است را اتخاذ می کنند و همین باورها هستند که زمینه­های همکاری جمعی را نیز فراهم می کنند و معمولاً بر قوانین سازمان‌های بین‌المللی نیز تأثیر می گذارند(Hasenclever, (Mayer &  Rittberger, 1996. که البته این امر در صورتی رخ می دهد که تغییرات در عقاید منجر به تغییر رفتار و یا به عبارتی یادگیری شود. این یادگیری می تواند منجر به تغییر استراتژی و حتی بازتعریف منافع ملی و اهداف شود. لذا همکاری های موجود نیز به طبع آن بنیان جدیدی خواهند یافت (Nye, 1987). مورد آخر نیز قیاس تاریخی نیز بنا به نظر فیسک و تیلور " برای کمک به اتخاذ قضاوت های پیچیده در شرایطی که اطلاعات دقیق و یا کافی وجود ندارد و به جهت تسریع تصمیم گیری، به کار می آید(Fiske & (Taylor, 1991.

بر اساس مطالعات تجربی نیز، نقش عوامل شناختی در همکاری منطقه­ای خصوصا در همگرایی منطقه­ای در اروپا بسیار محبوب است (Risse-Kappen, 1996). مطالعات بر روی نفتا و اَپِک نیز این امر را تأیید کرده اند. این مطالعات تأثیر فرهنگ و هویت را تأیید کرده اند. بنا به گفته یو[30] نظریه­های قدرت محور و منفعت محور قابل به توضیح علت تضعیف منطقه­گرایی اَپِک و همچنین قوی­ترشدن نفتا نیستند (Yu H.-S. , 2003)  .

به­طورکلی، اندیشه ها و آرمان ها نیز در همکاری بین‌الملل اهمیت زیادی دارند چرا که چارچوب عمل و رفتاری اعضا را مشخص می­کنند. اندیشه ها و آرمان ها نشانگر چیزی هستند که برای حکومت­ها اهمیت دارد. بیرستکر[31] نیز اعتقاد دارد که اندیشه­ها " دارای قدرت تعیین این امر هستند که آنچه "طبیعی" به نظر رسد، لیکن قطعی و بلامنازع دانسته می­شود" .(Biersteker, 1995, p. 175) اندیشه­ها و ایده­های جدید می­توانند سیاست و اولویت­های کشورها را عوض کنند و به آنها کمک کنند تا به نحوی رفتار کنند که در فقدان آن اندیشه­ها هرگز چنین رفتاری را انتخاب نمی­کردند. به همین دلیل، اندیشه ها و ایده های جدید می­توانند ابزاری با اهمیت در روند تغییر همکاری بین‌المللی فعلی و حتی ظهور آنها باشد. از این جمله می­توان به شکل­گیری "امنیت مشترک" به عنوان طرحی نو در شکل­دهی به همکاری منطقه­ای آسه آن[32] داشته باشد  (Dewitt, 1994)

  1. ظهور همکاری امنیتی در نفتا

همکاری­های امنیتی پیرامون مبارزه با تروریسم، نوع همکاری­های منطقه­ای را دچار تغییر کرد و حتی همکاری­های اقتصادی نیز رنگ و بویی امنیتی پیدا کردند که در ادامه به بررسی تأثیر این مقوله بر نفتا خواهیم پرداخت.

1-2.  گسترش کارکردی نفتا: مبارزه با تروریسم

شروع نفتا یا "توافقنامه تجارت آزاد آمریکای شمالی[33]" به دهم ژوئن سال 1994و یک سال پس از اتمام بازار واحد اروپا[34]باز می­گردد. در آن سال دولت های کانادا، مکزیک و آمریکا مذاکرات درباره شکل­گیری توافق تجارت آزاد را قبول و در 5 فوریه سال 1991، مذاکرات را شروع کردند. در سال 1992 پیمان نفتا امضاء شد و در سال 1994 به مرحله اجرا درآمد (NAFTANOW, 2014). طبق این توافقنامه، تمامی تعرفه­های گمرکی میان این کشورها طی 15 سال باید از میان می­رفت. حذف تعرفه­های گمرکی و  انجام توافقی تجاری که منجر به ایجاد بازاری یکپارچه و تجارتی آزاد در منطقه شده و بر روابط تجاری میان سه کشور آمریکا، کانادا و مکزیک تأثیر مثبت گذارد، از جمله اهداف نفتا بود (Congress, 2010, p. D488). همچنین این پیمان در نظر دارد تا کشورهای آمریکای لاتین را نیز به خود جذب کند  .(Floudas & Rojas, 2000) این روند تا سال 2001 بدون تغییر جهت یا افزوده شدن نقش­های کارکردی خاصی ادامه یافت. اما پس از اتفاقات سال 2001، طرح "مشارکت امنیت و شکوفایی[35]" در نفتا و میان کشورهای عضو مطرح و در سال 2005 امضاء شد  .(Edwards Jr, 2007) این کارکرد جدید نفتا در نظر داشت تا همکاری منطقه‌ای را در راستای نیل به منافع مشترک اعضای نفتا افزایش دهد. این طرح در 23 مارس 2005 در جلسه سران نفتا و با اعلام رئیس جمهور ایالات‌متحده آمریکا، جورج بوش رسمیت یافت .(Börzel, 2011, p. 13) اهداف این طرح بنا به قرار ذیل است:

  1. پاسخگویی به تهدیدات مشترک (در واقع تهدیداتی که آمریکا برای نفتا تعریف کرده بود و تهدید مشترکی محسوب نمی شدند.)؛
  2. مقابله با چالش های اقتصادی؛
  3. مقابله با تهدیدات امنیتی (به عنوان مثال، در دسامبر 2001، بیانیه مرز هوشمند میان کانادا و آمریکاو مشابه آن، توافق مشارکت مرزی آمریکا – مکزیک میان آمریکا و مکزیک، امضاء شد. همچنین همکاری های بیشتر دفاعی و اطلاعاتی هم شامل این طرح می شود)؛
  4. ایجاد فضای امنیتی مشترک؛
  5. دقت بیشتر در ارائه مجوز ورود افراد و کالا به حریم نفتا؛
  6. تقویت طرح عملیاتی "مرز متحد[36]" آمریکای شمالی؛
  7. تقویت نوراد؛[37]
  8. تقویت همکاری های قانون گذاری؛
  9. و نهایتاً تقویت همکاری­های نظامی.(Council on Foreign Relations, (2005.

نهایتاً پس از این طرح، کلیه کشورهای عضو ملزم شدند علاوه بر رعایت موارد ذکر شده، نسبت به تهدیدات داخلی و خارجی همزمان توجه داشته باشند و تلاش کنند تا به افراد و کالاهای با "ریسک و خطر پایین[38]" اجازه عبور از مرزها  داده شود. همچنین علاوه بر همکاری امنیتی و نظامی، همکاری اقتصادی، انرژی و زیرساخت های حمل و نقل نیز در این طرح در نظر گرفته شده است (Sciacchitano, 2008).

نکته دیگری که در این مورد قابل بررسی است، عدم نیاز تأیید این متن در کنگره و مجالس قانون گذاری کشورهای عضو بود. این همکاری هیچ متنی نیز ندارد و لذا دست هژمون در تغییر آن و یا اعمال آن بنا به خواست خود و شرایط، بسیار باز خواهد بود. لذا آمریکا خواهد توانست آن جنبه از این همکاری را که برای او مهم تر است را برجسته نموده و نفتا را بر آن متمرکز نماید. لذا اگرچه نفتا دستورکار مشخصی ندارد، اما با این حال پس از 11 سپتامبر، موضوع امنیت خصوصاً بحث مبارزه با تروریسم و امنیت مرزی جزء اصلی دستور کار آن شد (Bow & Anderson, 2015).

2-2. نقش ایالات‌متحده آمریکا در همکاری امنیتی در نفتا

گسترش کارکردی نفتا جهت دربرگیری دستور کار مرتبط با امنیت بیشتر به 11 سپتامبر در سال 2001 مرتبط می­شود. این امر همچنین می­تواند نشان دهد که ایالات‌متحده آمریکا قدرت اصلی در پشت این گسترش کارکردی در نفتا بود.

پس از حمله 11 سپتامبر، دولت آمریکا، طبق پیش بینی و آنچه در سند امنیت ملی و دکترین بوش پسر آمده بود، نظارت­ها بر مرزهای جنوبی و شمالی خود را افزایش داد." ایالات‌متحده آمریکا تمامی وسیله های نقلیه را متوقف ساخت و ورود افراد را از کانادا و مکزیک نیز به شدت کاهش داد (Flynn, 2003, p. 38). پس از یازده سپتامبر، هر کامیون حدود 10 دقیقه مورد بازرسی قرار می­گرفت و در چند روز تکرار آن، این تأخیر به 10-12 ساعت رسید. نتیجه این تأخیرهای مکرر به خصوص در بخش اتومبیل، خسارت سنگین اقتصادی به دو کشور وارد کرد. " هر تأخیر چهار ساعته، 7 میلیون دلار به کانادا و 14.3 میلیون دلار به میشیگان صدمه می­زد(Government of Canada, 2005, p. (10؛ بنابراین در جهت کاهش خسارت اقتصادی، دولت کانادا طرح اجرایی " مرز هوشمند" را پیاده کرد. آمریکا بدون توجه و هماهنگی با سایر کشورهای عضو نفتا پس از این اتفاق بلافاصه مرزهای خود و به تبع آن بازار و اقتصاد خود را به روی کانادا و مکزیک بست. آن دو بدون اینکه حتی نظری از آنها پرسیده شود، از  بازار آمریکا، محروم شدند(Clarkson, (2008, p. 421.

پس از این اتفاق و آنچه در 11 سپتامبر 2001 تجربه شد، نخست وزیر کانادا ژان کریتین[39] به وزیر امور خارجه اش جان منلی[40] دستور داد تا با اعمال مسائل امنیتی، تأخیر در تجارت را کاهش دهد(Mace, 2008, 78) . البته مکزیک نیز به مانند کانادا از این تأخیر­ها و خسارات اقتصادی آن ناراحت بود و لذا از طرح مشارکت در آمریکای شمالی حمایت می­کرد (Paquin & James, 2014, p. 140). بنابراین در همان سال، میان بوش، رئیس جمهور آمریکا و فاکس، رئیس جمهور مکزیک ملاقاتی در تگزاس انجام شد که نهایتاً در سال 2005 منجر به تشکیل "اس پی پی[41]" گشت (Ewell, 2005, p. 38). در جدول ذیل، مقایسه آنچه در مورد مرز پیش و پس از 2001 اتفاق افتاد آورده شده است.

پیمان کانادا و آمریکا در مورد مرز مشترک 1995

اعلام مرز هوشمند 2001

 افزایش تجارت جهانی

جابه جایی امن مردم

تسهیل جابه جایی مردم

جابه جایی امن کالا

حفاظت در قبال قاچاق موادمخدر و ورود غیر قانونی مردم

ایجاد زیرساختی امن

کاهش هزینه ها برای دولت ها و مردم

تبادل اطلاعات در نیل به این اهداف

 

جدول شماره 1. مقایسه قراردادهای مرزی در دو سال 1995 و 2001

همانطور که مشاهده می­شود، در سال 1995 هدف، تسهیل سیاست درهای باز و کاهش هزینه­های آن بود اما پس از سال 2001، امنیت مستقیما در اولویت قرار گرقت و اقتصاد در اولویت بعدی و پس از امنیت قرار گرفت. بوش نیز در عملکرد خود به وضوح نشان داد که اولویت او پس از 11 سپتامبر امنیت است و در این راه حاضر است اقتصاد را قربانی کند(Paquin, 2009). این امر به وضوح نشان میدهد که این تغییر کارکردی برخلاف نظر کارکردگرایی و نوکارکردگرایی نه به دلیل بحث تسری، بلکه تأثیر پذیرفته از یک اتفاق خارجی همچون 11 سپتامبر بود. به عنوان نمونه می توان به افزایش گشت مرزی به 15 تا 20 هزار نفر و یا تصویب لایحه FY2005 که به موجب آن هزینه امنیت مرزی تا سقف 400 میلیون دلار می رسد که به معنی افزایش 103% است، اشاره کرد(Ackleson, (2005. هرچند پیش از اتفاقات سال 2001 و در دوره ریاست جمهوری کلینتون، قانون "اصلاح مهاجرت و مسئولیت مهاجر[42]" اجرا شد که مشابه طرح 2001 اما بسیار ضعیف تر از آن بود. به موجب این قانون، کلیه مهاجران و غیر آمریکاییان باید قبل از ورود یا خروج از آمریکا از پیش ثبت نام کرده و مجوز می­گرفتند. این قانون بنا به اعتراضات کشورهای مکزیک و کانادا به علت تأخیر و وقفه­ی زیادی که ایجاد می­کرد، ملغی شد. اجرای مرز هوشمند از سال 2001 تا سال 2005 که رهبران کشورهای آمریکا، مکزیک و کانادا قرارداد "مشارکت امنیتی و شکوفایی آمریکایی شمالی[43]" را اعلام کردند، ادامه یافت(Mace, (2008, p. 82. در این مرحله و پس از آن، از شدت مباحث امنیتی کاسته و بحث تجارت و اقتصاد، افزایش یافت. البته مخالفت هایی بر این امر مبنی بر عدم رعایت امنیت بشر و یا حقوق بشر نسبت به این سیاسی­شدن مرزهای جنوبی و شمالی آمریکا وجود دارد (Abu-.(Laban, Jhappan, & Rocher, 2007

به طور کلی معرفی مسائل مرتبط با امنیت به نفتا به دلیل فشار و خواست آمریکا بود که خود را در جنگی تمام عیار با تروریسم می­دید. در این راستا، آمریکا رویکردی چند جانبه را در پیش گرفت. همکاری با چین، روسیه و از طرفی کانادا و مکزیک در نفتا نمونه هایی از تلاش های دو جانبه و چند جانبه­ای بود که نه تنها در سطح منطقه و از طریق ایجاد همکاری امنیتی، بلکه در شورای امنیت سازمان ملل متحد و در کمیته مقابله با تروریسم آن توسط آمریکا دنبال می شد.

3-2. ضرورت رهبری و دنباله­روی

اگرچه نقش آمریکا در تغییر جهت پیمان نفتا به سمت مسائل امنیتی مهم است، اما این به تنهایی توضیح دهنده این موضوع نخواهد بود. خواست آمریکا به تنهایی توضیح دهنده این تحول منطقه­ای نبوده و لذا مطالعه پیرامون چرایی موافقت کشورها با این تحول، ضروری به نظر می­رسد.

در این راستا، به نظر می­رسد دو موضوع تأثیرگذار باشند. اولین مورد آن، این است که نفتا (خصوصاً آمریکا) و یا هر سازمان مشابه دیگر، تلاش می­کند تا میان تجارت و امنیت ارتباطی منطقی پیدا کند تا از این طریق، همکاری امنیتی تبدیل به منفعت جمعی کشورهای عضو شود. طبق این ارتباط منطقی، کشورهایی که در حال حاضر مورد تهدید تروریسم یا سلاح های کشتار جمعی نیستند، خواهند پذیرفت که باید برای مقابله با آن همکاری کنند. در مورد نفتا، به عنوان مثال شاهد آن بودیم که چطور کشورهای عضو با پذیرش این اصل، وارد مشارکت بعدی یعنی مشارکت در شکوفایی و امنیت شدند. دوم اینکه، نفتا مفهوم امنیت بشر[44] را مطرح کرد. بدین معنی­که در جهت تامین امنیت عمومی، مقابله با تروریسم ضروری است و لذا این امر، تبدیل به کالایی عمومی می­شود و نه صرفا بخشی از برنامه­ای در جهت تامین منافع و اهداف آمریکا.  این دو عامل ، در امر مقابله با تروریسم بسیار مهم­اند؛ چرا که با تبدیل آن به عنوان بخشی از هدف نفتا، مشروع شناخته شده­اند.

با این وجود شک­گرایان[45][46] اعتقاد دارند قصد و نیّت اصلی آمریکا صرفاً استفاده از نفتا جهت تلاش های چند جانبه­اش در جنگ با تروریسم و امنیت است. به همین دلیل آمریکا در سال 2002 تلاش کرد بین تأمین امنیت و رشد اقتصادی ارتباط برقرار کند. در برنامۀ "گفتگو[47][48]" سفیر ارشد آمریکا در همکاری­های آسیا-پاسیفیک، لورنس گرینوود[49] گفت، پشت ابتکارات آمریکا یک باور پایه وجود دارد و آن این است که "امنیت و رشد اقتصادی به هم وابسته­اند " .(Despeignes, 2003)که البته حتی در آسیا نیز برخی چون اگراوال و گولا حادثه 11 سپتامبر  در سال 2001 و نفتا در بازه سالهای 1991 تا 1993 را از جمله عوامل غیر اقتصادی موثر بر تجارت در این منطقه می دانند (2013). به طور کل، آمریکا همواره بر تفکیک ناپذیری تجارت و امنیت و ضرورت وجود همکاری امنیتی در جهت رشد اقتصادی تأکید کرده است. پس از 11 سپتامبر، برنامه‌های زیادی در دو سطح جهانی و منطقه‌ای به رهبری آمریکا در راستای تامین امنیت مرزها که در ذیل آن حمل بار نیز تعریف می شود، انجام شده است (Peterson & Treat, 2008). این رهبری آمریکا همچنین منجر به پیروی اطلاعاتی دو کشور مکزیک و کانادا نیز تعمیم یافته است. به عنوان مثال، می توان به همکاری اطلاعاتی کانادا و آمریکا در امر مبارزه با تروریسم اشاره کرد که این امر توانست روند مبارزه کانادا را مطابق میل آمریکا تغییر دهد و البته صدماتی چون رخنه اطلاعاتی را برای کانادا در بر داشته باشد (Hussain, 2010). همچنین هزینه دیگر این امر برای کانادا، تغییر ساختار قانونی این کشور بود که پس از "برنامه ایجاد طرفیت مبارزه با جرم" و البته تروریسم در کانادا صورت گرفت و این برنامه هزینه ای در حدود 15 میلیون دلار را سالیانه به کانادا تحمیل می کرد (Gabriel, 2010). از دیگر اقدامات کانادا که نشانه بارز لزوم پیروی از آمریکا را نشان می دهد، زنده شدن مفاد پیمان امنیتی اگدنسبرگ است که در دوران جنگ جهانی دوم بسته شده بود. به موجب این شرایط جدید، کانادا نه تنها مجبور شد در راهبردهای تهاجمی، بلکه در تدافعی و امنیتی آمریکا نیز مشارکت داشته باشد. به عنوان مثال، افزایش همکاری های مرزی، افزایش هزینه دفاعی و تقویت ارتش، امنیت قاره ای آمریکا- کانادا و حتی ایجاد وزارت ایمنی عمومی[50] که مشابه وزارت امنیت کشور آمریکا[51] است را می توان نام برد (Paquin, 2009) که انجام این قبیل اقدامات و چرخش اولویت کشور از قدرت نرم و اقتصاد به امنیت، باعث کاهش تولید ناخالص داخلی کانادا از 5.2% در سال 2000 به 1.8% در سال 2001 و 3.4% در سال 2002 گردید (Stone & Solomon, 2005).

با ایجاد این ارتباط منطقی بین تجارت و امنیت، درک و نهایتاً نگاه جدیدی نسبت به مقابله با تروریسم در میان کشورهای عضو ایجاد شد. این ارتباط باعث شکل­گیری هویتی جمعی و منافعی مشترک میان و نهایتاً یادگیری جمعی اعضاء گردید که این امر همکاری جمعی را تسهیل کرد. طرح مشارکت امنیت و شکوفایی به دلیل همین یادگیری بود که توانست منافع را در کشورهای عضو بازتعریف کند و تغییرات ساختاری را در ساختار اقتصادی و امنیتی جهان ایجاد کند. در این راستا هرچه که با این اولویت جدید مغایرت داشت و یا برای اجرای آن مشکل ایجاد می کرد به حاشیه رانده شد که از آن جمله می توان به بحث عبور کامیون های مکزیک از خاک آمریکا را مطرح کرد. به عبارت دیگر این طرح، به طرحی برای حکمرانی منطقه­ای تبدیل شد (Gluszek, 2014). نهایتاً با این منطق که تروریسم، فعالیت های اقتصادی را تهدید کرده و نهایتاً بر اقتصاد تأثیری منفی دارد و همچنین همه اعضا قربانیان احتمالی تروریسم خواهند بود، مقابله با تروریسم نفع مشترک همه تصور شد.

4-2. مقابله با تروریسم و امنیت بشری

نفتا که بزرگ ترین بلوک تجاری جهان است، در سال 1994 آغاز شد و این امر فرصت مناسبی برای کارتل­ها علی الخصوص در مکزیک جهت دسترسی به بازار آمریکا فراهم کرد. اما آنچه امنیت بشر نامیده می­شود، در چارچوب نفتا از سال 2001 به بعد آغاز شد (McMahon et al, 2014, p. 107). این همکاری، یعنی تلاش در جهت ارتقاء امنیت بشر در آمریکای شمالی، بیشتر به همکاری در امنیت مرزی در مرز کانادا و مکزیک با آمریکا مرتبط است. این همکاری در مرز شمالی آمریکا تا پیش از سال 2001 ضعیف و در مرز جنوبی آن، فقدان همکاری مؤثر بود  (Cottam & Marenin, 2005). هرچند در سند امنیت ملی آمریکا در سال 2002 نیز به انجام کمک­های انسان دوستانه و تعقیب تروریست­ها حتی در خارج از مرزهای آمریکا اشاره شده است (National Security (Council, 2002، اما در داخل آمریکای شمالی، این موضوع بیشتر به افزایش امنیت مرزی محدود شد. آمریکا تلاش کرد تا تامین امنیت مرز را، که در راستای مقابله با تروریست هم بود، در راستای راهی برای افزایش امنیت مردم و همچنین، پیشبرد تجارتی امن نشان دهد. به عنوان مثال، بسته شدن مرز به دلیل وجود هرگونه تهدیدی، میلیون ها دلار خسارت اقتصادی به هردو طرف می­توانست برساند و لذا این همکاری نیز در راستای ایجاد ارتباط میان امنیت –تجارت و امنیت بشر تعریف می­شود.

اما این امر را نمی­توان با کارکردگرایی توجیه کرد. طبق نظر کارکردگراها و آنچه آنها سرریز می­نامند، همگرایی باید حرکات زنجیرواری را ایجاد کند که نهایتاً به همکاری ختم شود. این در حالی است که این امر در نفتا به ویژه در مورد حقوق بشر در همه کشورهای عضو نفتا تاکنون به خوبی پیاده نشده است (Mace, 2008, p. 175). این عدم گسترش را در مورد دیگری که آن هم مرتبط با مرز می­شود میان مکزیک و آمریکا در سال 2009 شاهد بودیم. در سال 2009 و پس از برخی اختلافات بر سر مرز و نحوه مدیریت آن، دولت مکزیک تعرفه گمرکی خود را بر برخی اقلام وارده از آمریکا اعمال کرد که پس از مذاکره با مسئولان این کشور، آنها این تعرفه­ها را پنجاه درصد کاهش دادند ولی هنوز حذف نشده اند (Office of the President, 2011). این در حالی است که از جمله اهداف نفتا حذف کامل چنین تعرفه­هایی بود.

به­طور کلی، آمریکا با ایجاد ارتباط میان موضوعات امنیتی(به طور خاص تروریسم) و امنیت بشر با تجارت، توانست کشورهای عضو نفتا را متقاعد سازد که تهدید تروریسم، علیه منافع آنان نیز می­باشد. بنابراین، تهدید تروریسم، نوعی تهدید محیطی از سوی سایر بازیگران شناخته شد که این تهدید به تجارت آنان نیز صدمه خواهد زد و لذا باید در مقابل آن واکنش نشان داد. لذا علاوه بر اتخاذ تدابیری جهت حفظ امنیت شهروندان خود در مقابل تروریسم، باید به مقابله با آن در جهت تأمین امنیت تجارت نیز پرداخت. بدین طریق کشورهای عضو نفتا، رهبری آمریکا را در جنگ علیه تروریسم پذیرفته و برنامه­ها و اولویت­های آمریکا را بدون هیچ­گونه مخالفتی در صدر برنامه­های سازمان خود قرار دادند.

نتیجه­گیری

گسترش کارکردی نفتا، پدیده ای خود به خودی و طبیعی نبوده و لذا نباید آن را ناشی از سرریز دانست. به همین دلیل، اکثر نظریه­های مطالعات منطقه­ای از جمله کارکردگرایی قادر به توضیح آن نیستند. اما واقع­گرایی با تأکید خود بر نقش هژمون در سازوکار سازمان­های منطقه­ای، به خوبی از پس این کار برمی­آید. هژمون می­تواند نقشی مؤثر هم در ظهور و هم در تغییر یک سازمان بین­المللی داشته باشد. گسترش کارکردی نفتا نیز به رهبری آمریکا که به دنبال استفاده ابزاری از آن در جهت طرح امنیتی جدیدش بود صورت گرفت. نظریه ثبات هژمونیک این تحول نفتا را از آنجا که این فرآیند نه طبیعی و نه تدریجی بود، به خوبی توضیح می­دهد. اما آنچه همچنان بی­پاسخ مانده است، چرایی پیروی سایر کشورها و موافقت آنها با خواست هژمون است. این امر صرفاً به دلیل قدرت مادی آمریکا نبود؛ چرا که در برخی مواقع، این نوع از قدرت، نیل به نتیجه مدنظر را تضمین نمی­کند. به همین دلیل، آمریکا از روش­های دیگری استفاده کرد که شامل استفاده از دو پایه تفکری وابستگی تجارت به امنیت و امنیت بشر بود. آنچه ایالات‌متحده آمریکا انجام داد، در واقع رهبری اذهان بود که نهایتاً منجر شد تا کشورها، مبارزه با تروریسم را به عنوان منفعت گروهی خود درنظر بگیرند.

آمریکا تلاش کرد تا با ایجاد محرک­ها و انگیزه­های متعدد، کشورهای عضو پیمان­های منطقه­ای مختلف و بویژه نفتا را به همراهی با خود ترغیب کند. این امر می­تواند شامل برقراری پیمان­ها و ملاقات­های دو­جانبه با کشورهای عضو، قراردادها و کمک­های نظامی و غیره باشد تا بتواند اعضا را به هماهنگی با تصمیمات خود وادار کند. این پژوهش، نقش هژمون در تغییر اولویت ها و کارکرد سازمان منطقه­ای را رد نمی­کند؛ اما در کنار آن، به سایر عوامل از جمله عوامل شناختی نیز اشاره می­کند. در واقع کشور هژمونی چون آمریکا، با نشان دادن تروریسم به عنوان تهدیدی مشترک و علیه مناقع همگان، توانست نهایتا به خواست خود برسد و سایر کشورها را در همراهی با خود متقاعد سازد.

به طور­کلی، آمریکا توانست محوریت مسائل امنیتی و علی­الخصوص مبارزه با تروریسم را در نفتا که پیمانی سه جانبه است، نهادی سازد. با این وجود، برخی اعتقاد دارند به دلیل عدم توازن قدرت بین اعضاء و سوء ظن به دلیل تاریخ روابط موجود میان آمریکا با کشورهای عضو نفتا، هنوز موفقیت چندانی حاصل نشده است. بنابراین، این امر و عدم توانایی در توضیح امنیتی شدن نفتا، سندی بر رد سرریز و غیر قابل استفاده بودن کارکردگرایی و نوکارکردگرایی در مورد نفتا محسوب می­شود. علی­ایُّ­حال، هرچند عده­ای این همگرایی منطقه­ای و همکاری امنیتی را همراهی و برخی آمریکایی شدن نامیده­اند، اما این امر و موارد ذکر شده، نشان از نقش پررنگ هژمون در تعیین برنامه، اهداف و اولویت های این سازمان منطقه­ای یعنی نفتا دارد. یافته­های این پژوهش می­توانند به خوبی در مورد سایر سازمان‌های منطقه­ای و یا فر امنطقه‌ای مشابه، از جمله اَپِک پیاده­سازی شوند و علت همراهی آنها با آمریکا در طرح مقابله با تروریسم را یافت.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع:

-     مشیرزاده، حمیرا. (1384). تحول در نظریه­های روابط بین­الملل. تهران: سمت.

-     ابراهیمی‌نژاد، مهدی.(1387). سازمان‌های مالی و پولی بین‌المللی. تهران: سمت. چاپ ششم.

-     موسی‌زاده، رضا. (1388). سازمان‌های بین‌المللی. تهران: میزان. چاپ دهم.

 

-     Abu-Laban, Yasmeen., Jhappan, Radha., & Rocher, Francois. (2007). Politics in North America: Redefining Continental Relations. Toronto: University of Toronto Press.

-     Ackleson, Jason. (2005) Constructing security on the U.S.-Mexico border. Political Geography. 24. 165-184.

-     Aggarwal, Vinod. K., & Govella, Kristi. (2013). Linking Trade and Security: Evolving Institutions and Strategies in Asia, Europe, and the United States. New York: Springer Science

-     Andreas, P., & Biersteker, T. (2003). The Rebordering of North America: Integration and Exclusion in a New Security Context. Routledge

-     Bandura, A. (1989). Social Cognitive Theory. Stanford University.

-     Bem, Daryl. J. (1970). Beliefs Attitudes and Human Affairs (Basic Concepts in Psychology). Wadsworth Pub Co

-     Biersteker, Thomas. J. (1995). The ‘Triumph’ of Liberal Economic Ideas in the Developing World. Cambridge: Cambridge University Press.

-     Börzel, Tanja. (2011, August). Comparative Regionalism: A New Research Agenda. Berlin: Freie Universitat .

-     Bow, Brian., & Anderson, Greg. (2015). Regional Governance in Post-NAFTA North America: Building without Architecture. Routledge.

-     Clarkson, Stephen. (2008). Does North America Exist?: Governing the Continent After NAFTA and 9/11. Toronto: University of Toronto Press, Scholarly Publishing Division.

-     Congress. (1993, 11 20). H.R.3450 - North American Free Trade Agreement Implementation Act. Retrieved September 20, 2015, from Congress.gov: https://www.congress.gov/bill/103rd-congress /house-bill/3450?q={%22search%22%3A[%22nafta%22]}

-     ------------. (2010). Congressional Record, V. 152, Pt. 20, Daily Digest of the 109th Congress, Second Session. United States Congress.

-     Cottam, Martha. L., & Marenin, Otwin. (2005). The Management of Border Security in NAFTA: Imagery, Nationalism, and the War on Drugs. International Criminal Justice Review, 15, 5-37.

-     Council on Foreign Relations. (2005). Building a North American Community: Report of an Independent Task Force. New York: Council on Foreign Relations.

-     Despeignes, P. (2003, 10 20). U.S. wants APEC agenda to include security issues. Retrieved from USA TODAY: https://usatoday30.usatoday.com/ news/washington/2003-10-19-us-apec_x.htm

-     Dewitt, David. (1994). Common, Comprehensive and Cooperative Security. Pacific Review, 1-15.

-     Dosenrode, Søren. (2015). Limits to Regional Integration (The International Political Economy of New Regionalisms). Ashgate Pub Co.

-     Dufty, Norman. F. (1972). Organizational Growth and Goal Structure: The Case of ILO. International Organization, 26, 479-498.

-     Edwards Jr, James. (2007, June). The Security and Prosperity Partnership: Its Immigration Implications. Retrieved from Center for Immigration Studies: http://cis.org/articles/2007/back607.html

-     Ewell, Gordan. F. (2005). Mexico: Migration, U.s. Economic Issues and Counter Narcotic Efforts. Nova Science Pub Inc.

-     Fiske, Susan., & Taylor, Shelly. (1991). Social Cognition (McGraw-Hill Series in Social Psychology). McGraw-Hill Education.

-     Floudas, Demetrius. A., & Rojas, Luis. Fernando. (2000, December). SOME THOUGHTS ON NAFTA AND TRADE INTEGRATION IN THE AMERICAN CONTINENT. INTERNATIONAL PROBLEMS, 4, 371-389. Retrieved from Institute of International Politics and Economics: www.diplomacy.bg.ac.rs/mpro_sa00_4.htm

-     Flynn, Stephen. (2003). Transforming Border Management in the Post September 11 World. New York: Campbell Public Affairs Institute.

-     Gabriel, Dana. (2010, 06 10). Strengthening NAFTA Ties and the Push Towards a Common Security Front. Retrieved from Global Research: http://www.globalresearch.ca/strengthening-nafta-ties-and-the-push-towards-a-common-security-front/19654

-     Gluszek, Alicja. (2014). The Security and Prosperity Partnership and the Pitfalls of North American Regionalism. NORTEAMÉRICA. 9(1), 7-54.

-     Government of Canada. (2005). Canada's International Policy Statement: A Role of Prideand Influence in the World-Defence. Government of Canada-Department of National Defence.

-     Hasenclever, Andreas, & Mayer, Peter, & Rittberger, Volker. (1996). Interests, Power, and Knowledge: The Study of International Regimes. Mershon International Studies Review. 40(2), 122-177.

-     Hirt, Edward. R., & Sherman, Steven. Jeffrey. (1985). The role of prior knowledge in explaining hypothetical events. Journal of experimental social psychology. 21, 519-543.

-     Holbein, James. R., & Musch, Donald. J. (1994). NAFTA: final text, summary, legislative history & implementation directory. New York: Oceana Publications.

-     Hussain, Imtiaz. (2010). The Impacts of NAFTA on North America: Challenges outside the Box. Palgrave Macmillan.

-     Jervis, Robert. (1976). Perception and Misperception in International Politics. Princeton, N.J: Princeton University Press.

-     Jones, A. (2007). NAFTA was signed because it made political sense. University of St Andrews.

-     Katzenstein, Peter. J. (1997). Asian Regionalism in Comparative Perspective,. Ithaca: Cornell University Press.

-     Kelstrup, Morten. (1998). Integration theories: history, competing approaches and new perspectives. Copenhagen: Copenhagen Political Studies Press.

-     Keohane, Robert. O. (1984). After Hegemony: Cooperation and Discord in the World Political Economy. Princeton: Princeton University Press.

-     Keohane, R. (2000). In B. Tomlin, & M. Cameron, The Making of NAFTA: How the Deal Was Done. Ithaca.

-     Kindleberger, Charles. P. (1973). The World in Depression, 1929-1939. Berkeley and Los Angeles, CA: University of California Press.

-     Kozák, KRYŠTOF. (2012). Asymmetric Integration under NAFTA. ACTA UNIVERSITATIS CAROLINAE-STUDIA TERRITORIALIA.

-     Krasner, Stephen. D. (1976). State Power and the Structure of International Trade. World Politics, 28, 341.

-     Mace, Gordon. (2008). Regionalism and the State: NAFTA and Foreign Policy Convergence. Ashgate Pub Co.

-     Mattli, Walter. (1999). The Logic of Regional Integration: Europe and Beyond. Cambridge: Cambridge University Press.

-     McMahon, Patrice. C., White, Tyler. R., & Hillebrecht, Courtney. (2014). State Responses to Human Security: At Home and Abroad (Routledge Studies in Human Security). Routledge.

-     NAFTANOW. (2014). North American Free Trade Agreement. Retrieved from NAFTANOW.ORG: www.naftanow. org/about /default_en.asp

-     National Security Council. (2002, September). Nationa Security Strategy 2002. Retrieved September 20, 2015, from The White House: http://georgewbush-whitehouse.archives.gov/nsc/nss/2002/ nss4.html.

-     Ness, Gayl. D., & Berchin, Steven. R. (1988). Ridging the Gap: International Organizations as Organization. International Organization, 42, 254-274.

-     NYE, JOSEPH S., JR. (1987) Nuclear Learning and U.S.-Soviet Security Regimes. International Organization. 41, 371-402.

-     O'Brien, Robert. (1995). North American Integration and International Relations Theory. Canadian Journal of Political Science, 28(4), 693-724.

-     Obydenkova, Anastassia. (2011). Comparative regionalism: Eurasian cooperation and European integration. The case for neofunctionalism? Journal of Eurasian Studies, 87-102.

-     Office of the President. (2011, July). USTR Kirk on Reduction of Tariffs on U.S. Exports, Resolution of U.S.-Mexico Cross-Border Trucking Dispute. Retrieved from Office of the United States Trade Representative: Executive Office of the President: https://ustr.gov/about-us/policy-offices/press-office/press-releases /2011/july/statement-ambassador-ron-kirk-reduction-tariffs-us-ex

-     Paquin, Jonathan. (2009). Canadian Foreign and Security Policy: Reaching a Balance between Autonomy and North American Harmony in the 21 Century, Canadian Foreign Policy (CFP). 15(2), 99-108.

-     Paquin, Jonathan., & James, Patrick. (2014). Game Changer: The Impact of 9/11 on North American Security. UBC Press.

-     Peterson, Joann, & Treat, Alan. (2008). The Post-9/11 Global Framework for Cargo Security. Journal of International Commerce and Economics. 1-30

-     Risse-Kappen, Thomas. (1996). Collective Identity in a Democratic Community. New York: Columbia University Press.

-     Rosati, A. Jerel. (2000). The Power of Human Cognition in the Study of World Politics. International Studies Review. 2(3), 45-75.

-     Sciacchitano, Katherine. (2008). From NAFTA to the SPP:Here comes the Security and Prosperity Partnership, but—what security? whose prosperity? Retrieved from Dollar and Sense: www.dollarsandsense.Org/archives/2008/ 0108sciacchitano.html

-     Shaw, Timothy., & Grant, J. Andrew. (2011). The Ashgate Research Companion to Regionalisms (The International Political Economy of New Regionalisms). Ashgate.

-     Snidel, Duncan. (1985). The Limits of Hegemonic Stability Theory. International Organization, 39, 579-614.

-     Snyder, Jack. (1978). Rationality at the Brink: The Role of Cognitive Processes in Failures of Deterrence. World Politics, 344-365.

-     Sprout, Harold., & Sprout, Margaret. (1965). The Ecological Perspective on Human Affairs. Princeton: Princeton University Press.

-     Stone, Craig. J., & Solomon, Binyam. (2005). CANADIAN DEFENCE POLICY AND SPENDING. Defense and Peace Economics.16 (3), 145-169.

-     Tetlock, Philip. E. (2005). Expert political Judgment: How good is it? How can we know? Princeton: Princeton University Press.

-     US Government Publishing Office. (N.A.). North American Free Trade Agreement: Structure and Status of Implementing. Retrieved September 20, 2015, from US Government Publishing Office: http://www.gpo.gov/fdsys/pkg/GAOREPORTS-GGD-95-10BR/ html/GAOREPORTS-GGD-95-10BR.htm

-     Villareal, M. Angeles., & Fergusson, Ian. (2015). The North American Free Trade Agreement (NAFTA). Congressional Research Service.

-     Yu, Hyun. Seok. (2006). Explaining the Functional Expansion of a Regional Organization: The Case of Security Cooperation within APEC. Center for International Studies,Inha University.

-     ------------. (2003). Explaining the Emergence of New East Asian Regionalism: Beyond Power and Internet-Based Approaches. Asian Perspective, 27, 261-288.

-     Zagaris, B. (1996). International criminal and enforcement cooperation in the Americas in the wake of integration: A post-Nafta transition period analysis with special attention to Mexico. Southwestern University Journal of Law and Trade in the Americas, 1-99.

 

 

 

 



[1] نویسنده مسئول:                                                   Email: tahaakrami@gmail.com  

فصلنامه مطالعات روابط بین الملل، سال یازدهم، شماره 44، زمستان 1397، صص. 9- 39.

[2] North American Free Trade Agreement

[3] Brian Mulroney

[4] Carlos Salinas

[5] Free Trade Agreement

 [6] موافقان این توافق در آمریکا در آن سال شامل 132 جمهوری­خواه و 100 دموکرات در مجلس نمایندگان و 34 جمهوری‌خواه و 27 دموکرات در سنا می­شد(Congress, 1993) .

 [7] منظور از گسترش کارکردی، افزایش کارکردها و وظایف تعریف شده برای سازمان است و با کارکردگرایی ارتباطی ندارد.

 [8] در این مقاله، منظور از هژمون، هژمونی در سازمان نفتا است.

[9]  کالای عمومی که گاهی از آن به ‌نام کالای جمعی یا کالای اجتماعی یاد می­شود، کالایی است که همه از مصرف آن منتفع می­شوند. به این معنی که مصرف هر فرد، سبب کاهش مصرف سایرین از آن نمی­شود.

[10] Organization Theory

[11] Transformation

[12] Norman Dufty

[13] Firms

[14] Client

[15] Corporate Organizations

[16] Transformation

[17] Ernst B. Haas

[18] David Mitrani

[19] Spill over

[20] High politics

[21] Trade Balance

[22] Mattli

[23] Keohane

[24] After Hegemony

[25] Cognition Theory

[26] Cognitive Factors

[27] Ravenhill

[28] Peter Katzenstein

[29] Bem

[30] Hyuan-Seok Yu

[31] Thomas Biersteker

[32] ASEAN

[33] North American Free Trade Agreement

[34] European Single Market

[35] Security and Prosperity Partnership

[36] Unified Border

[37] North American Aerospace Defense Command (NORAD)

[38] Low Risk

[39] Jean Chretien

[40] John Manley

[41] Security and Partnership of North America

[42] Illegal Immigration Reform and Immigrant Responsibility Act (IIRIRA)

[43] Security and Prosperity Partnership of North America

[44] Human security

[45] Skepticism

[46] شک­گرایان اعتقادی به جهانی­شدن ندارند و بیشترواژه بین­المللی شدن را به کار می­برند و آن را دارای سابقه قبلی می­دانند. آنها همچنین اعتقاد دارند حاکمیت مفهومی است که می­تواند به‌راحتی توسط بازیگران سیاسی قدرتمند، نقض شود. رئالیست­هایی مانند کراسنر - والتز در این گروه قرار دارند.

[47] Dialogue

[48]  برنامه­ای که توسط وزارت خارجه آمریکا تهیه شده بود.

[49] Lawrence Greenwood

[50] Department of Public Safety

[51] US Department of Homeland Security

منابع:

-     مشیرزاده، حمیرا. (1384). تحول در نظریه­های روابط بین­الملل. تهران: سمت.

-     ابراهیمی‌نژاد، مهدی.(1387). سازمان‌های مالی و پولی بین‌المللی. تهران: سمت. چاپ ششم.

-     موسی‌زاده، رضا. (1388). سازمان‌های بین‌المللی. تهران: میزان. چاپ دهم.

 

-     Abu-Laban, Yasmeen., Jhappan, Radha., & Rocher, Francois. (2007). Politics in North America: Redefining Continental Relations. Toronto: University of Toronto Press.

-     Ackleson, Jason. (2005) Constructing security on the U.S.-Mexico border. Political Geography. 24. 165-184.

-     Aggarwal, Vinod. K., & Govella, Kristi. (2013). Linking Trade and Security: Evolving Institutions and Strategies in Asia, Europe, and the United States. New York: Springer Science

-     Andreas, P., & Biersteker, T. (2003). The Rebordering of North America: Integration and Exclusion in a New Security Context. Routledge

-     Bandura, A. (1989). Social Cognitive Theory. Stanford University.

-     Bem, Daryl. J. (1970). Beliefs Attitudes and Human Affairs (Basic Concepts in Psychology). Wadsworth Pub Co

-     Biersteker, Thomas. J. (1995). The ‘Triumph’ of Liberal Economic Ideas in the Developing World. Cambridge: Cambridge University Press.

-     Börzel, Tanja. (2011, August). Comparative Regionalism: A New Research Agenda. Berlin: Freie Universitat .

-     Bow, Brian., & Anderson, Greg. (2015). Regional Governance in Post-NAFTA North America: Building without Architecture. Routledge.

-     Clarkson, Stephen. (2008). Does North America Exist?: Governing the Continent After NAFTA and 9/11. Toronto: University of Toronto Press, Scholarly Publishing Division.

-     Congress. (1993, 11 20). H.R.3450 - North American Free Trade Agreement Implementation Act. Retrieved September 20, 2015, from Congress.gov: https://www.congress.gov/bill/103rd-congress /house-bill/3450?q={%22search%22%3A[%22nafta%22]}

-     ------------. (2010). Congressional Record, V. 152, Pt. 20, Daily Digest of the 109th Congress, Second Session. United States Congress.

-     Cottam, Martha. L., & Marenin, Otwin. (2005). The Management of Border Security in NAFTA: Imagery, Nationalism, and the War on Drugs. International Criminal Justice Review, 15, 5-37.

-     Council on Foreign Relations. (2005). Building a North American Community: Report of an Independent Task Force. New York: Council on Foreign Relations.

-     Despeignes, P. (2003, 10 20). U.S. wants APEC agenda to include security issues. Retrieved from USA TODAY: https://usatoday30.usatoday.com/ news/washington/2003-10-19-us-apec_x.htm

-     Dewitt, David. (1994). Common, Comprehensive and Cooperative Security. Pacific Review, 1-15.

-     Dosenrode, Søren. (2015). Limits to Regional Integration (The International Political Economy of New Regionalisms). Ashgate Pub Co.

-     Dufty, Norman. F. (1972). Organizational Growth and Goal Structure: The Case of ILO. International Organization, 26, 479-498.

-     Edwards Jr, James. (2007, June). The Security and Prosperity Partnership: Its Immigration Implications. Retrieved from Center for Immigration Studies: http://cis.org/articles/2007/back607.html

-     Ewell, Gordan. F. (2005). Mexico: Migration, U.s. Economic Issues and Counter Narcotic Efforts. Nova Science Pub Inc.

-     Fiske, Susan., & Taylor, Shelly. (1991). Social Cognition (McGraw-Hill Series in Social Psychology). McGraw-Hill Education.

-     Floudas, Demetrius. A., & Rojas, Luis. Fernando. (2000, December). Some Thoughts on NAFTA and Trade Integration in the American Continent. International Problems, 4, 371-389. Retrieved from Institute of International Politics and Economics: www.diplomacy.bg.ac.rs/mpro_sa00_4.htm

-     Flynn, Stephen. (2003). Transforming Border Management in the Post September 11 World. New York: Campbell Public Affairs Institute.

-     Gabriel, Dana. (2010, 06 10). Strengthening NAFTA Ties and the Push Towards a Common Security Front. Retrieved from Global Research: http://www.globalresearch.ca/strengthening-nafta-ties-and-the-push-towards-a-common-security-front/19654

-     Gluszek, Alicja. (2014). The Security and Prosperity Partnership and the Pitfalls of North American Regionalism. NORTEAMÉRICA. 9(1), 7-54.

-     Government of Canada. (2005). Canada's International Policy Statement: A Role of Prideand Influence in the World-Defence. Government of Canada-Department of National Defence.

-     Hasenclever, Andreas, & Mayer, Peter, & Rittberger, Volker. (1996). Interests, Power, and Knowledge: The Study of International Regimes. Mershon International Studies Review. 40(2), 122-177.

-     Hirt, Edward. R., & Sherman, Steven. Jeffrey. (1985). The role of prior knowledge in explaining hypothetical events. Journal of experimental social psychology. 21, 519-543.

-     Holbein, James. R., & Musch, Donald. J. (1994). NAFTA: final text, summary, legislative history & implementation directory. New York: Oceana Publications.

-     Hussain, Imtiaz. (2010). The Impacts of NAFTA on North America: Challenges outside the Box. Palgrave Macmillan.

-     Jervis, Robert. (1976). Perception and Misperception in International Politics. Princeton, N.J: Princeton University Press.

-     Jones, A. (2007). NAFTA was signed because it made political sense. University of St Andrews.

-     Katzenstein, Peter. J. (1997). Asian Regionalism in Comparative Perspective,. Ithaca: Cornell University Press.

-     Kelstrup, Morten. (1998). Integration theories: history, competing approaches and new perspectives. Copenhagen: Copenhagen Political Studies Press.

-     Keohane, Robert. O. (1984). After Hegemony: Cooperation and Discord in the World Political Economy. Princeton: Princeton University Press.

-     Keohane, R. (2000). In B. Tomlin, & M. Cameron, The Making of NAFTA: How the Deal Was Done. Ithaca.

-     Kindleberger, Charles. P. (1973). The World in Depression, 1929-1939. Berkeley and Los Angeles, CA: University of California Press.

-     Kozák, KRYŠTOF. (2012). Asymmetric Integration under NAFTA. ACTA UNIVERSITATIS CAROLINAE-STUDIA TERRITORIALIA.

-     Krasner, Stephen. D. (1976). State Power and the Structure of International Trade. World Politics, 28, 341.

-     Mace, Gordon. (2008). Regionalism and the State: NAFTA and Foreign Policy Convergence. Ashgate Pub Co.

-     Mattli, Walter. (1999). The Logic of Regional Integration: Europe and Beyond. Cambridge: Cambridge University Press.

-     McMahon, Patrice. C., White, Tyler. R., & Hillebrecht, Courtney. (2014). State Responses to Human Security: At Home and Abroad (Routledge Studies in Human Security). Routledge.

-     NAFTANOW. (2014). North American Free Trade Agreement. Retrieved from NAFTANOW.ORG: www.naftanow. org/about /default_en.asp

-     National Security Council. (2002, September). Nationa Security Strategy 2002. Retrieved September 20, 2015, from The White House: http://georgewbush-whitehouse.archives.gov/nsc/nss/2002/ nss4.html.

-     Ness, Gayl. D., & Berchin, Steven. R. (1988). Ridging the Gap: International Organizations as Organization. International Organization, 42, 254-274.

-     NYE, JOSEPH S., JR. (1987) Nuclear Learning and U.S.-Soviet Security Regimes. International Organization. 41, 371-402.

-     O'Brien, Robert. (1995). North American Integration and International Relations Theory. Canadian Journal of Political Science, 28(4), 693-724.

-     Obydenkova, Anastassia. (2011). Comparative regionalism: Eurasian cooperation and European integration. The case for neofunctionalism? Journal of Eurasian Studies, 87-102.

-     Office of the President. (2011, July). USTR Kirk on Reduction of Tariffs on U.S. Exports, Resolution of U.S.-Mexico Cross-Border Trucking Dispute. Retrieved from Office of the United States Trade Representative: Executive Office of the President: https://ustr.gov/about-us/policy-offices/press-office/press-releases /2011/july/statement-ambassador-ron-kirk-reduction-tariffs-us-ex

-     Paquin, Jonathan. (2009). Canadian Foreign and Security Policy: Reaching a Balance between Autonomy and North American Harmony in the 21 Century, Canadian Foreign Policy (CFP). 15(2), 99-108.

-     Paquin, Jonathan., & James, Patrick. (2014). Game Changer: The Impact of 9/11 on North American Security. UBC Press.

-     Peterson, Joann, & Treat, Alan. (2008). The Post-9/11 Global Framework for Cargo Security. Journal of International Commerce and Economics. 1-30

-     Risse-Kappen, Thomas. (1996). Collective Identity in a Democratic Community. New York: Columbia University Press.

-     Rosati, A. Jerel. (2000). The Power of Human Cognition in the Study of World Politics. International Studies Review. 2(3), 45-75.

-     Sciacchitano, Katherine. (2008). From NAFTA to the SPP:Here comes the Security and Prosperity Partnership, but—what security? whose prosperity? Retrieved from Dollar and Sense: www.dollarsandsense.Org/archives/2008/ 0108sciacchitano.html

-     Shaw, Timothy., & Grant, J. Andrew. (2011). The Ashgate Research Companion to Regionalisms (The International Political Economy of New Regionalisms). Ashgate.

-     Snidel, Duncan. (1985). The Limits of Hegemonic Stability Theory. International Organization, 39, 579-614.

-     Snyder, Jack. (1978). Rationality at the Brink: The Role of Cognitive Processes in Failures of Deterrence. World Politics, 344-365.