نوع مقاله: پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری روابط بین الملل ، دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم و تحقیقات، گروه روابط بین الملل، تهران، ایران

2 استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، تهران، ایران

چکیده

چکیده
برگزاری رفراندوم 23 ژوئن 2016 و رأی بالای 51 درصدی به جدایی بریتانیا از اتحادیه اروپا موجب بروز ابهامات متعدد و عدم­قطعیت‌های فراوانی برای محققین سیاست خارجی در خصوص آینده سیاست‌های بریتانیا در سطح داخلی و بین‌المللی شده است. یکی از این عدم­قطعیت‌ها مربوط به آینده روابط ویژه بین بریتانیا و آمریکا می‌باشد که تاکنون جایگاه ویژه‌ و منحصربه‌فردی در سیاست خارجی آن کشور داشته است. بریتانیا و آمریکا از کشورهایی هستند که در طول دهه‌های گذشته روابط و همکاری‌های منحصربه‌فردی در عرصه بین‌المللی و منطقه‌ای باهدف دستیابی به منافع مشترک داشته‌اند. بدین ترتیب مقاله پیش رو درصدد است تا بر اساس روش توصیفی- تحلیلی، با تأکید بر رویکرد آینده‌پژوهی و با استفاده از جمع‌آوری و تجزیه‌وتحلیل اطلاعات به‌دست‌آمده به این پرسش پاسخ دهد که روابط ویژه امریکا با بریتانیا در دوره پسابرگزیت به چه صورتی پیش خواهد رفت؟ بدین ترتیب پس از بررسی روابط دو کشور در طی سالیان گذشته و با استفاده از سه سناریوی (مطلوب، محتمل و ممکن) آینده دو کشور با تأثیرپذیری از محیط بین‌الملل و به‌ویژه اتحادیه اروپا با تکیه‌بر اهمیت سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، امنیتی قابل‌درک خواهد بود. آنچه این تحقیق پیش روی محقق قرار می‌دهد آن است که خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا نه‌تنها خللی در روابط دو کشور وارد نخواهد کرد بلکه بریتانیا را مصمم خواهد ساخت تا با جدیت بیشتری این رابطه را پی گیرد.

کلیدواژه‌ها

عنوان مقاله [English]

The Future Study of the Special US-British Relationship in the Post-BREXIT

نویسندگان [English]

  • ali mohammmadian 1
  • Ahmad Naghibzadeh 2

1 Ph.D. student of international relations, Department of international relations, Science and Research branch, Islamic Azad University, Tehran, Iran.

2 Professor at the University of Law and Political Science, University of Tehran

چکیده [English]

 
Abstract:
The June 23, 2016 referendum and the 51% vote on Britain's separation from the European Union have caused numerous ambiguities and many uncertainties for foreign policy researchers on the future of British politics at the national and international levels. One of those uncertainties is the future of special relations between Britain and the United States, which has so far had a unique and unique status in its foreign policy. The United Kingdom and the United States are the countries that have enjoyed joint interests over the past decades in their unique international and regional affairs. Therefore, the present paper aims to answer the question by analyzing the descriptive-analytical method with the emphasis on the futuristic approach and collecting and analyzing the question of how the US's relations with the United Kingdom in the post-Treasury period will go. Thus, after examining the relations between the two countries over the past years, using the three scenarios (desirable, probable, and possible), the future of the two countries with the impact of the international environment, and in particular the European Union, will be understandable with the political, economic, cultural and security implications. What the researcher says is that Britain's withdrawal from the European Union will not only impede relations between the two countries, but will also make Britain take more serious action.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Special Relationships
  • America
  • Britain
  • Scenario
  • Post-BREXIT

 

آینده‌پژوهی رابطه ویژه آمریکا و بریتانیا در دوره پسابرگزیت

علی محمدیان[1]

دانشجوی دکترای روابط بین الملل، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات تهران،

گروه روابط بین الملل، تهران، ایران

احمد نقیب زاده

استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، تهران، ایران

 (تاریخ دریافت 27/2/98- تاریخ تصویب 5/9/98)

 

چکیده

برگزاری رفراندوم 23 ژوئن 2016 و رأی بالای 51 درصدی به جدایی بریتانیا از اتحادیه اروپا موجب بروز ابهامات متعدد و عدم­قطعیت‌های فراوانی برای محققین سیاست خارجی در خصوص آینده سیاست‌های بریتانیا در سطح داخلی و بین‌المللی شده است. یکی از این عدم­قطعیت‌ها مربوط به آینده روابط ویژه بین بریتانیا و آمریکا می‌باشد که تاکنون جایگاه ویژه‌ و منحصربه‌فردی در سیاست خارجی آن کشور داشته است. بریتانیا و آمریکا از کشورهایی هستند که در طول دهه‌های گذشته روابط و همکاری‌های منحصربه‌فردی در عرصه بین‌المللی و منطقه‌ای باهدف دستیابی به منافع مشترک داشته‌اند. بدین ترتیب مقاله پیش رو درصدد است تا بر اساس روش توصیفی- تحلیلی، با تأکید بر رویکرد آینده‌پژوهی و با استفاده از جمع‌آوری و تجزیه‌وتحلیل اطلاعات به‌دست‌آمده به این پرسش پاسخ دهد که روابط ویژه امریکا با بریتانیا در دوره پسابرگزیت به چه صورتی پیش خواهد رفت؟ بدین ترتیب پس از بررسی روابط دو کشور در طی سالیان گذشته و با استفاده از سه سناریوی (مطلوب، محتمل و ممکن) آینده دو کشور با تأثیرپذیری از محیط بین‌الملل و به‌ویژه اتحادیه اروپا با تکیه‌بر اهمیت سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، امنیتی قابل‌درک خواهد بود. آنچه این تحقیق پیش روی محقق قرار می‌دهد آن است که خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا نه‌تنها خللی در روابط دو کشور وارد نخواهد کرد بلکه بریتانیا را مصمم خواهد ساخت تا با جدیت بیشتری این رابطه را پی گیرد.

واژه‌های کلیدی: روابط ویژه، آمریکا، بریتانیا، سناریو، پسابرگزیت.

مقدمه

با پیروزی کمپین برگزیت در 23 ژوئن 2016 عدم قطعیت‌های فراوانی در رابطه با آینده آن کشور در زمینه‌های سیاسی، اقتصادی، قانون اساسی و ... موردتوجه محققان و رصد کنندگان تحولات آن کشور قرارگرفته است به نظر می‌رسد با توجه به شکل ویژه برگزیت، احتمالاً چشم­اندازهای سیاسی، هزینه‌های اقتصادی، فرصت‌های تصمیم‌گیری و تأثیرات آن بر سیاست داخلی و خارجی بریتانیا متفاوت و متنوع خواهد بود. این کشور در دوره پسابرگزیت نه‌تنها با اماواگرهای فراوانی در سطح بین‌المللی روبروست بلکه در سطح داخلی نیز با مشکلات فراوانی ازجمله استقلال اسکاتلند و یا موضوع ایرلند شمالی مواجه است؛ بنابراین عدم­قطعیت‌های ایجادشده به‌واسطه خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا نگرانی‌های ویژه‌ای در خصوص موضع بریتانیا در دوره پسابرگزیت به دلیل تقویت جایگاه سیاست خارجی آن کشور از طریق عضویت تقریباً 45 ساله خود در اتحادیه اروپا ایجاد کرد. به‌هرحال، تداوم و یا عدم تداوم رابطه ویژه از عدم­قطعیت‌هایی است که در دوره پسابرگزیت مهم به نظر می‌رسد و موضوع این تحقیق می‌باشد.

رابطه دو کشور سابقه‌ای طولانی دارد اما بیان اصطلاح رابطه ویژه برای اولین بار به وینستون چرچیل در سال 1946 برمی‌گردد که باهدف بیان تفاوت نزدیکی و صمیمیت ویژه دو کشور از روابط دوجانبه عادی بود (Dumbrell, 2006: 11-12). امروزه این اصطلاح علاوه بر تحت تأثیر قرار دادن روابط دوجانبه دو طرف دارای تأثیرات گسترده‌ای بر نقش دو کشور در سازمان‌ها و بحران‌های بین‌المللی می‌باشد. برای بریتانیا رابطه ویژه بخش مهمی از هویت سیاسی خارجی آن کشور است (Gaskarth, 2013: 59-70) تا بتواند به سیاست‌ها و اهداف موردنظر که بی‌ربط با دوران امپراتوری و بازگشت به جایگاه حداقلی از آن دوران نیست، دست یابد. بریتانیا همواره درصدد بوده تا با عضویت در اتحادیه‌هایی (مانند ناتو) که ایالات‌متحده در آن‌ها نقش داشته همکاری نماید؛ اما از عضویت در اتحادیه اروپا، باهدف مقابله با همگرایی سیاسی اروپا اجتناب می‌نمود؛ زیرا لزومی برای درگیر شدن در مسائل داخلی اروپا احساس نمی‌کردند و خود را برتر از اروپایی‌ها (Forester, 2000: 44-63) می‌دانستند؛ بنابراین درصدد بودند تا ضمن اقناع کشورهای تحت نفوذ از ورود آن‌ها به جامعه و تحقق همگرایی اروپا ممانعت کنند. درنهایت، عضویت بریتانیا براثر فشارهای غیرمستقیم آمریکا، بحران سوئز و مشکلات اقتصادی آن کشور صورت گرفت؛ البته، این عضویت به معنای همگرایی کامل با اتحادیه نبود و همواره نسبت به ادامه و یا خروج آن کشور شک و گمان‌ها و همه‌پرسی‌هایی در این خصوص وجود داشته است که آخرین مورد آن به 23 ژوئن 2016 برمی‌گردد. نتایج این رفراندوم شوک بزرگی به نخبگان سیاسی کشور بود و علاوه بر استعفای کامرون موجب کاهش ارزش پوند به پایین‌ترین سطح در برابر دلار در طی 30 سال گذشته شد.

حضور بریتانیا در اتحادیه اروپا در چند دهه گذشته حاوی منافع مهمی برای آمریکا بود؛ اما انتظار می‌رود با اجرای برگزیت تغییرات چشمگیرتری در سیاست خارجی بریتانیا اتفاق خواهد افتاد که ازجمله آن می‌توان به رابطه ویژه اشاره داشت. گرچه مقامات بریتانیایی ضمن تأکید بر عدم تأثیرگذاری برگزیت بر توافقنامه‌ها و تعهدات امنیتی، اعلام کرده‌اند که همکاری دوجانبه بریتانیا و آمریکا تحت تأثیر برگزیت قرار نخواهد گرفت (Ackerman, 2016)، اما امروزه و باگذشت بیش از 70 سال از رابطه ویژه و با توجه به تلاش و اقدامات اجرایی بریتانیایی‌ها به‌منظور خروج از اتحادیه اروپا، این سؤال مطرح خواهد شد که: رابطه ویژه امریکا با بریتانیا در دوره پسابرگزیت به چه صورتی پیش خواهد رفت؟ فرضیه پژوهش حاضر آن است که: بریتانیا با تکیه‌بر امکانات و توانمندی‌های داخلی، ملزومات خارجی و شناخت صحیح از منافع ملی در عرصه منطقه‌ای و بین‌المللی درصدد ارتقای جایگاه ازدست‌رفته‌اش بوده و در راستای رسیدن به آن اهداف قصد تعامل بیشتر با آمریکا را دارد و درصدد است تا با بهره‌گیری از تجارب دوران امپریالیستی، عضویت چندساله در اتحادیه اروپا، شورای امنیت و ناتو به دنبال اتخاذ راهبردی جدید با آمریکا در راستای حفظ جایگاه فعلی و دستیابی به جایگاه گذشته خود باشد.

با توجه به نگاه سؤال، رویکرد آینده‌پژوهی و از میان روش‌های متعدد آن، سناریونویسی از روش‌هایی خواهد بود که برای بررسی موضوع از آن استفاده خواهد شد؛ بنابراین سناریوها در سه بخش، سناریو مطلوب، محتمل و ممکن بررسی خواهند شد. شیوه جمع‌آوری اطلاعات به‌صورت کتابخانه‌ای و استفاده از متون اینترنتی است. منابعی که در این مقاله از آن‌ها استفاده‌شده است به دودسته فارسی و انگلیسی تقسیم می‌شوند ولی کوشش شده تا از منابع غیرفارسی استفاده بیشتری شود. مقاله حاضر در چهار بخش سازمان‌دهی شده است: در بخش اول با توجه به موضوع تحقیق به بحث آینده‌پژوهی در چهارچوب نظری پرداخته خواهد شد. ازآنجایی‌که موضوع تحقیق ریشه در تاریخ دارد بنابراین لازم است در بخش دوم ریشه‌های روابط تاریخی دو طرف بررسی گردد. در بخش سوم سناریوهای مطلوب، محتمل و ممکن ارائه خواهند شد. درنهایت، به ارائه نتایج حاصل از تحقیق خواهیم پرداخت.

 

1) چارچوب نظری

الف: آینده‌پژوهی

سرعت تغییرات در جامعه ‌چنان سرسام‌آور است که دیگر نمی‌توان از روش‌های سنتی استفاده نمود و بایستی تلاشی سیستماتیک برای پیش‌بینی تحولات آینده با استفاده از مطالعه‌ای فشرده در خصوص روندهای تاریخی و اخیر انجام ‌گیرد. آینده‌پژوهی[2] به توصیف، توضیح و ارائه دید وسیع از پدیده‌های اجتماعی و فرایندهای متغیر و توسعه حوزه‌های مختلف بشری می‌پردازد. این روش، تفکرات فلسفی و روش‌های علمی و مدل‌های مختلف بررسی و مطالعه آینده را مطرح و با استفاده از آن‌ها، آینده‌های بدیل و احتمالی را ترسیم می‌نماید؛ آینده‌پژوهی، ابزاری برای مهندسی هوشمندانه آینده است. (ناصرآبادی، 1379: 25) جیمز دیتور مدعی است، آینده‌پژوهی از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است و درصورتی‌که سازمان، کشور و تمدنی، تصویری از آن نداشته باشند، محکوم‌به شکست است (Dator, 2002). با موردتوجه قرار گرفتن آینده‌پژوهی، دهه 1960 و 1970 عصر طلایی آینده‌پژوهی بود که شکلی رسمی و سازمانی به خود گرفت و از دهه 80 میلادی حجم انتشارات علمی مرتبط با آن افزایش یافت. نخستین پژوهش نظری مرتبط با آینده­پژوهی توسط برتراند دوژئنل انجام گرفت و با اشاره به این‌که هیچ واقعیتی در مورد آینده وجود ندارد نتیجه گرفت که یافتن مدارک و استنتاجات برای آینده نیازمند روش‌های غیرمتداول است. این رشته در ابتدای دهه 1990 مورد استقبال برنامه ریزان قرار گرفت. به‌گونه‌ای که سازمان‌های بین‌المللی ازجمله سازمان ملل، سازمان توسعه صنعتی ملل متحد و اتحادیه اروپا، مراکزی را جهت پرداختن به آینده‌پژوهی تأسیس کردند. (قدیری، 1386) هدف آینده‌پژوهان ابداع یا استخراج، بررسی، ارزیابی و نهایتاً ترسیم تصویری روشن از سه آینده است: 1. آینده مطلوب، به معنای در نظر گرفتن مطلوب‌ترین رویدادها برای وقوع در آینده. 2. آینده محتمل، یعنی در نظر گرفتن رویدادهایی که بیشترین احتمال را برای وقوع در آینده دارند. این رویدادها می‌توانند به‌صورت بسط روندهای گذشته در آینده، به طرق مختلف در نظر گرفته شوند. 3. آینده ممکن، یعنی در نظر گرفتن کلیه رویدادها اعم از بد، خوب، محتمل و یا ضعیف الامکان که می‌توانند در آینده اتفاق بیافتند. (مظفری، 1388: 35) اینکه آینده چگونه می‌تواند باشد، احتمالاً چگونه خواهد بود و چگونه باید باشد. طرح چیستی دیدگاه‌های آینده‌نگر به جوامع بشری امکان می‌دهد تا فرایند تصمیم‌گیری سیاست‌گذاری و تدوین برنامه‌های اقدام اجتماعی را به‌گونه‌ای روزافزون عقلایی کنند. (علیزاده، 1387: 13).

امروزه، دو رویکرد اساسی در علم آینده‌پژوهی وجود دارد. رویکرد اول را اصطلاحاً پیش‌بینی می‌نامند. این رویکرد به دنبال شناسایی آینده و نه صرفاً پیش‌گویی آن است و بر اساس ارزش پیش‌بینی در سودمندی آن است نه در تحقق آن، همچنین در جهت پیشبرد اهداف این رویکرد که همزمان با شکل‌گیری علم آینده‌پژوهی ظهور یافت – بیش از یک‌صد تکنیک توسعه‌یافته است. رویکرد دوم که در چند دهه اخیر به آن توجه ویژه‌ای شده است و در جایگاه بسیار مهمی قرار دارد آینده‌نگاری است. در این رویکرد، پارادایم اصلی شکل بخشیدن به دنیای مطلوب فردا است. لذا آنچه در قبال آینده مهم است، تعالی آن است و نه پیش‌بینی آن (خزایی و همکاران، 1388: 44) متخصصان آینده‌پژوهی روش­های متعددی برای این رشته ارائه داده‌اند. اساکول (1384) یازده روش: تحلیل ساختارشناسی، پیمایش محیطی، ذهن انگیزی، تحلیل ریخت‌شناسی، گذشته‌نگری، درخت وابستگی، چرخه آینده، تحلیل فراگیر، استنتاج روند، دلفی و سناریونویسی را برای آن برشمرده است که در مقاله حاضر از میان این روش‌ها، سناریو پردازی به‌منظور درک الزامات آینده رابطه ویژه معرفی می‌شود.

 

ب. سناریو نویسی

آینده‌پژوهان با بررسی و تحلیل‌های گوناگون درصدد پیش‌بینی آینده هستند که به‌صورت سناریو یا داستان مطرح می‌شود. (Cohen, 2001: 9) سناریو شیوه‌ای برای مطالعات آینده است که در برنامه‌ریزی‌ها و تصمیم‌گیری‌های دولت‌ها، مدیریت شرکت‌ها و تحلیل‌های نظامی نقش مهمی ایفا کرده و به تصمیم‌گیرندگان‌ کمک می‌کند تا بتواند عدم قطعیت‌های پیش رو را مدیریت نمایند (Mietzner & Rege, 2005). سناریو پردازی تکنیکی شناخته‌شده برای اندیشیدن و برنامه‌ریزی پیرامون آینده‌های ممکن و رویکردهای منعطف برای دستیابی به استنباطی درست از اوضاع و گرایش‌های پیچیده است که مبتنی بر عدم ثبات و تغییر مداوم یک پیش‌بینی می‌باشد و شامل تصاویری از آینده مطلوب، محتمل و ممکن باهدف مورد آزمایش قرار دان عملکرد سیاست‌ها و استراتژی‌های اتخاذشده در برابر چالش‌های موجود آینده با ایجاد و ترسیم فضایی از ممکنات است. سناریوها تنها به حدس زدن در مورد آینده اکتفا نمی‌کنند بلکه به ما کمک می‌کنند چگونه در شرایط محیطی متفاوت به آینده بیندیشیم و به تصمیم‌گیری و مدیریت آینده بپردازیم (Makridakis & Wheelwright, 1989: 215). سازمان‌ها با تفکر درباره سناریوهای آینده، نسبت به منطق تغییرات، نیروهای پیشران، بازیگران و عوامل کلیدی و مؤثر در محیط فعالیت خود درک بهتری کسب کرده و پتانسیل تأثیرگذاری خود را بهتر تشخیص می‌دهند. (لیندگرن و هانس، 1386: 388) هدف سناریو پیش‌بینی نیست و تفاوت‌های زیادی با روش‌های سنتی در این خصوص دارد. از تفاوت برنامه‌ریزی سنتی سناریو با روش‌های سنتی و قدیمی می‌توان به تمرکز بر متغیرهای کیفی، تأکید بیشتر بر روندها، تفکر خلاق و چندگانه، آینده باز و محدود نکرده جایگزین‌ها در سناریونویسی اشاره کرد. (Vreeker, 2008: 43)

کان و واینر (1967) سناریو را ساخت مجموعه‌ای از رویدادهای فرضی به‌منظور متمرکز نمودن توجه به فرآیندهای علی و تصمیم‌گیری برای آینده می‌دانند (Kahn and Winer, 1967: 9) که بر اساس فرضیات مشخص و دارای سه ویژگی اصلی تکرارپذیری، توجیه‌پذیری عقلانی و منطق دانش‌بنیان صورت می‌گیرد. (Nassauer & Corry, 2004: 348). قبل از طراحی سناریوها، باید برخی از ویژگی‌هایی که موجب دقت بر پژوهش خواهد شد مدنظر قرار گیرد، امکان وقوع داشته باشد، مسیری منطقی و قابل‌قبول از حال آینده را ترسیم کند، به توصیف روابط علت و معلولی بپردازد، بر امر تصمیم‌گیری متمرکز باشد، به چالش‌ها، تهدیدها، فرصت‌ها و نیازهای آینده توجه کند، با گذشته کاملاً بی‌ارتباط نباشد، ازنظر ساختاری و کیفی از یکدیگر متمایز باشد، تمام سناریوها دارای احتمال وقوع برابر باشند به‌طوری‌که مجموعه سناریوها طیف وسیعی از عدم قطعیت‌ها را پوشش دهند، سناریوهای ساخته‌شده قابل‌باور باشند. (نپوری زاده، 1388: 147) برای تدوین سناریو ابتدا باید رویدادهایی که احتمال دارد در آینده رخ دهند را در وضعیتی مشخص تصور کرد و پس‌ازآن سعی کرد تا سناریوهای محتملی برای به تصویر کشیدن چندوچون وقوع این رویدادها تدوین کرد (کورنیش،1388). ساخت سناریو زمانی به حداکثر اثربخشی خواهد رسید که به‌عنوان ابزاری قدرتمند برای وسعت بخشیدن به افق دید و طرح پرسش‌های جدید و به چالش کشیدن تفکر رایج به کار گرفته شود (Greeuw, et al, 2000: 7).

 

 

 

 

2) پیشینه رابطه دو کشور

با ایجاد اولین ولسوالی بریتانیا در ویرجینیا به سال 1584 اسکان مهاجران بریتانیایی از سال 1607 در سرزمین‌های آمریکا آغاز گردد. جنگ‌های داخلی بریتانیا در نیمه دوم قرن هجدهم و جنگ هفت‌ساله آمریکا (1782-1775) رهایی این قاره از سلطه بریتانیا را رقم زد. با اعلام استقلال آمریکا در سال 1776، روابط دیپلماتیکی دو کشور از سال 1785 شکل گرفت. فارغ از جنگ دو کشور در سال 1812، در این دوران آمریکا وابستگی شدیدی به بریتانیا داشت که بی‌ارتباط با منافع مشترک و عکس‌العمل قابل‌توجه بریتانیا در مقابل اروپایی‌ها نبود. کانینگ[3] (نخست‌وزیر 1827) گفته: " ما بریتانیایی‌ها، ... این کشور را با اروپا مرتبط کردیم، ... و از آن (بریتانیا) به‌عنوان پلی میان اروپا و آمریکا استفاده می‌کنند" (Rippy, 1946: 374). بریتانیا درصدد بود تا از طریق فراموشی دوران استعمار، گام‌های مهمی در جهت رفع خصومت‌ها و جایگزینی روابط دوستانه بین دو طرف برداشته شود. انعقاد معاهده پونسفوت در سال 1901 از نمونه‌های بارز گام نهادن به روابط صلح‌آمیز بین دو طرف بود که بر اساس آن، بریتانیا خلیج مکزیک و شرق اقیانوس آتلانتیک را در اختیار آمریکا قرار داد. در این دوره نخبگان و اندیشمندان هر دو کشور به دنبال ترویج روابط صمیمانه و همکاری بین دو کشور بودند و از نتایج آن جایگزین شدن گفتمان همکاری و نوع‌دوستی به‌جای خصومت و دشمنی بود. درنهایت گفتمان‌های قرابت فرهنگی و قومی با وقوع انقلاب اواخر قرن نوزدهم در صنعت چاپ از طریق نشریه‌های بین‌المللی در پی ترویج تفکر آنگلوساکسونی[4] برآمدند (Kupchan, 2010: 98-99) و این ایده را شکل دادند که جنگ دو کشور به معنای برادرکشی و امری محال است. به همین دلیل، آمریکا در طول جنگ جهانی اول سیاست انزواطلبی را کنار گذاشت و به نفع بریتانیا وارد جنگ شد.

شروع جنگ جهانی دوم چرچیل را بر آن داشت تا تلاش‌های خود را در جهت مداخله آمریکا در جنگ به کار گیرد؛ بنابراین در سخنرانی مشهور پرده آهنین با به کار بردن اصطلاح روابط ویژه[5] به تاریخ 5 مارس 1946 گفت: این مسئله ضرورت دارد تا رفتار کشورهای انگلیسی‌زبان در زمان صلح برخاسته و متأثر از ثبات عقیده، تداوم هدف، تصمیمات کلان و درعین‌حال ساده باشد کما اینکه در دوران جنگ نیز همین رفتارها را داشته‌اند. او، این رابطه را به‌عنوان یک وظیفه مشترک باهدف ترویج همکاری‌های نظامی ذکر نمود (Churchill, 1946: 413-424) که اغلب برای اشاره به اتحاد مردم و نخبگان (آتلانتیسم) انگلیسی‌زبان مورداستفاده قرار می‌گرفت. (Dunn & Avenell, 2016) واژه رابطه ویژه سنگ بنای سیاست خارجی بریتانیا و به‌عنوان، ابزار دیپلماسی برای بار کشیدن از یک قدرت در حال طلوع، بی‌تجربه و عظیم برای تحقق اهداف انگلیس بود (موسوی زاده، 1389: 118) که با دو هدف 1) استفاده از قدرت آمریکا برای مهار آلمان و 2) جلوگیری از شروع جنگی دیگر دنبال می‌شد. پس‌ازآن، چرچیل در کنفرانس حزبی محافظه‌کاران در سال 1948 مواضع استراتژیک بریتانیا را در سه حلقه رابطه با ایالات‌متحده، کشورهای مشترک‌المنافع و کشورهایی اروپایی برشمرد که امروزه به‌عنوان منشوری توسط سیاست‌گذاران سیاست خارجی مورداستفاده قرار می‌گیرد (Daddow & Gaskarth, 2011: 12-15). رابطه ویژه به‌عنوان "حلقه درونی"[6] (Niblett, 2015: 20-29) در نظر گرفته می‌شود که در سیاست خارجی بریتانیا از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است و سطح بالایی از اعتماد دو کشور در زمینه‌های دیپلماتیک و سیاسی را نشان می­داد. این رابطه به‌یک‌باره صورت نگرفت بلکه موارد متعددی ازجمله همکاری اطلاعاتی، هسته‌ای و دفاعی در شکل‌گیری و ادامه آن دخیل بوده‌اند. رابطه ویژه با شروع جنگ سرد و تهدیدات شوروی، شرایط و ناکامی‌های آن دهه بریتانیا وارد مرحله واقعی گردید. مک میلان با درک شرایط کشورش گفت: اگرچه