نوع مقاله: پژوهشی

نویسندگان

1 دکتری مطالعات استراتژیک-عضو هیأت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه آیت ا... العظمی بروجردی

2 استادیار علوم سیاسی دانشگاه آیت ا... العظمی بروجردی

چکیده

چکیده
خروج آمریکا از برجام در روز 13 آبان 97، بار دیگراهمیت این روز تاریخی را برای آمریکایی‌ها روشن ساخت. روابط ایران با آمریکا نسبت به سایر قدرت­های بزرگ، عمرکوتاهی دارد. کودتای 28 مرداد و اشغال سفارت آمریکا در 13 آبان، آغاز و پایان روابط سیاسی واقعی دو کشور را رقم زده­اند. در این مقاله اشغال سفارت آمریکا از منظر استثناگرایی مورد تحلیل قرار گرفته ­است. سؤال اصلی مقاله این است که اشغال سفارت آمریکا در تهران در 13 آبان 1358 با استثناگرایی آمریکایی­ها چه نسبتی دارد؟ در پاسخ به سؤال مذکور، این فرضیه ارائه شده­است: «مهم‌ترین مؤلفه فرهنگ استراتژیک امریکا، تصور استثنایی­بودن این کشور است. اشغال سفارت آمریکا، موجب تحقیر این کشور در نظام بین الملل شد و تصور استثنایی­بودن این کشور را به چالش کشید. از اینرو پس از آین حادثه، ایالات متحده در تقابل با ایران، همواره به دنبال حقارت زدایی و جبران این حس شرم بوده است». فرضیه مذکور از چارچوب نظری «ژئوپلتیک احساس» استخراج شده و بر اساس خوانش خاطرات متعدد مقامات سیاسی و گروگانهای آمریکایی و به شیوه توصیفی- تحلیلی پردازش شده­است. این مقاله با مفروض گرفتن از بین­رفتن منافع استراتژیک آمریکا در اثرسقوط رژیم پهلوی، استثناگرایی آمریکایی را یکی از دلایل عمده رفتارهای استراتژیک این کشور در قبال جمهوری اسلامی ایران طی 40 سال اخیر تلقی کرده ­است.

کلیدواژه‌ها

عنوان مقاله [English]

The Geopolitics of Emotion and Iran-US Relations (with Emphasis on Iran Hostage Crisis)

نویسندگان [English]

  • Mahdi Mohammad Nia 1
  • Naser Pourhassan 2

1 Phd. in Strategic Studies, Assistant Professor of Political Science, Ayatollah Boroujerdi University

2 Assistant Professor of Political Science/ Ayatollah Boroujerdi University

چکیده [English]

 
Abstract:
Iran's relations to the US has got a shorter life than other great powers. CIA coup in Iran in 1953 and seizing the US embassy on 1978, has formed the beginning and the end of real political relations of the two countries. This article has analyzed the conquest of this place from a particular aspect. The main question of the article is that, what is the relation of the seizure of American embassy in Tehran, to Americans exeptionalism? The assumption of the article is that: “the most important component of the American strategic culture is the idea that this country is exceptional. With the seizure of US embassy, this country got humiliated, and it challenged the US. Perception of exceptionalism, therefore after the event, the country has always been looking for a way to compensate this feeling of shame.” The mentioned assumption has been extracted from the conceptual framework of “The Geopolitics of Emotion”. The article is based on a descriptive-analytic study and reading numerous memories of political officials and American hostages. With assuming the loss of America's strategic interests due to the fall of the Pahlavi regime, this article has considered the American exeptionalism as one of the major reasons of its strategic behaviors towards the Islamic Republic over the past 40 years.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Exceptionalism
  • American Embassy
  • Islamic Revolution
  • Geopolitics of Emotion

 

ژئوپلتیک احساس و روابط ایران و آمریکا

(با تأکید بر بحران گروگان گیری)

 

  مهدی محمدنیا[1]

استادیار علوم سیاسی دانشگاه آیت ا... العظمی بروجردی

  ناصر پورحسن

استادیار علوم سیاسی دانشگاه آیت ا... العظمی بروجردی

 (تاریخ دریافت 8/11/97- تاریخ تصویب 5/9/98)

 

 

چکیده

خروج آمریکا از برجام در روز 13 آبان 97، بار دیگراهمیت این روز تاریخی را برای آمریکایی‌ها روشن ساخت. روابط ایران با آمریکا نسبت به سایر قدرت­های بزرگ، عمرکوتاهی دارد. کودتای 28 مرداد و اشغال سفارت آمریکا در 13 آبان، آغاز و پایان روابط سیاسی واقعی دو کشور را رقم زده­اند. در این مقاله اشغال سفارت آمریکا از منظر استثناگرایی مورد تحلیل قرار گرفته ­است. سؤال اصلی مقاله این است که اشغال سفارت آمریکا در تهران در 13 آبان 1358 با استثناگرایی آمریکایی­ها چه نسبتی دارد؟ در پاسخ به سؤال مذکور، این فرضیه ارائه شده­است: «مهم‌ترین مؤلفه فرهنگ استراتژیک امریکا، تصور استثنایی­بودن این کشور است. اشغال سفارت آمریکا، موجب تحقیر این کشور در نظام بین الملل شد و تصور استثنایی­بودن این کشور را به چالش کشید. از اینرو پس از آین حادثه، ایالات متحده در تقابل با ایران، همواره به دنبال حقارت زدایی و جبران این حس شرم بوده است». فرضیه مذکور از چارچوب نظری «ژئوپلتیک احساس» استخراج شده و بر اساس خوانش خاطرات متعدد مقامات سیاسی و گروگانهای آمریکایی و به شیوه توصیفی- تحلیلی پردازش شده­است. این مقاله با مفروض گرفتن از بین­رفتن منافع استراتژیک آمریکا در اثرسقوط رژیم پهلوی، استثناگرایی آمریکایی را یکی از دلایل عمده رفتارهای استراتژیک این کشور در قبال جمهوری اسلامی ایران طی 40 سال اخیر تلقی کرده ­است.

 

واژه‌های کلیدی: استثناگرایی؛ سفارت آمریکا؛ انقلاب اسلامی؛ ژئوپلتیک احساس.

 

مقدمه

دونالد ترامپ پس از آنکه خروج آمریکا را از برجام اعلام کرد، روز چهارم نوامبر 2018(مصادف با سالگرد 13 آبان) را به عنوان مرحله نهایی اعمال تحریم­های ثانویه علیه ایران اعلام کرد. در حالیکه حوادث بسیاری در روابط دو کشور از قرن نوزدهم بویژه چهار دهه پس از انقلاب رخ داده، 13 آبان جایگاه منحصر به فردی دارد و شایسته پژوهش علمی است.

 یکی از مهمترین نقاط عطف تاریخ روابط ایران و آمریکا که در حقیقت می‌توان آن را سرآغاز روابط جدی دو کشور محسوب کرد، کودتای 28 مرداد سال 1332 است. تاریخ معاصر ایران نشان داده است که همواره بزرگترین بازیگر نظام بین الملل، بزرگ‌ترین بازیگر در تحولات سیاسی ایران نیز بوده است. با تضعیف قدرت انگلستان در نظام بین الملل بعد از جنگ جهانی دوم که با کاهش نفوذ انگلستان در ایران همراه بود، فضا برای نقش آفرینی آمریکا در این کشور فراهم شد. تا قبل از کودتای 28 مراد با اینکه آمریکا بزرگترین قدرت اقتصادی دنیا بود، اما در ایران به عنوان یک بازیگر سیاسی مطرح نبود و در مقابل نفوذ تاریخی انگلستان توانایی نقش آفرینی سیاسی نداشت. به همین علت با اینکه دو کمپانی نفتی آمریکایی یعنی استاندارد نیوجرسی و سینکلر که جهت سرمایه گذاری در نفت شمال، با دولت ایران قرار داد نفتی منعقد کرده بودند، با توطئه انگلستان و بدون حمایت دولت آمریکا، مجبور به ترک ایران شدند. اما درست 30 سال بعد، یعنی 28 مرداد 1332 آمریکا توانست با کودتای ۲۸ مرداد و سرنگونی دکتر مصدق، به یک بازیگر قدرتمند سیاسی در ایران تبدیل شود و عملاً انگلستان را که بعد جنگ دوم جهانی نقش افرینی جهانی خود را از دست داده بود، پس از حدود دو قرن، به تدریج از عرصه سیاسی ایران کنار بگذارد. دولت پساکودتا به تعمیق روابط با آمریکا پرداخت و سرانجام به رابطه دست­نشاندگی و حامی- پیرو تبدیل شد. موقعیت استراتژیک، ذخایر عظیم انرژی و تمایلات بلند پروازنه شاه موجب شد روابط دست­نشاندگی در دوره جنگ سرد و حکومت پهلوی تداوم و تشدید شود. برخلاف رژیم پهلوی، کودتای 28 مرداد در حافظه تاریخی جریان­های سیاسی و اجتماعی ایران از نیروهای ملی و چپ­گرا گرفته تا مذهبیون ماندگار گشت. رابطه حامی- پیرو و تحقیر ایرانیان، به یکی از دلایل اصلی جهت­گیری ضدامریکایی جریان‌های سیاسی، بعد از انقلاب اسلامی تبدیل شد. تجلی بارز این جهت گیری ضد آمریکایی، اشغال سفارت آمریکا توسط دانشجویان ایرانی بودکه منجر به قطع روابط سیاسی دوکشور به مدت ۴ دهه گردید و به این صورت، دومین حادثه تاریخی در روابط دو کشور رخ داد. لذا، در این مقاله به بررسی اشغال سفارت آمریکا و رابطه آن با استثناگرایی این کشور، پرداخته شده است. در این راستا، سؤال اصلی مقاله این است: «اشغال سفارت آمریکا در تهران در 13 آبان 1358 چه نسبتی با استثناگرایی آمریکایی­ها دارد؟ در پاسخ به سؤال مذکور این فرضیه ارائه شده است: «مهم‌ترین مؤلفه فرهنگ استراتژیک امریکا، تصور استثنایی­بودن این کشور است. اشغال سفارت آمریکا، موجب تحقیر این کشور در نظام بین الملل شد و تصور استثنایی­بودن این کشور را به چالش کشید. از اینرو پس از آین حادثه، ایالات متحده در تقابل با ایران، همواره به دنبال حقارت زدایی و جبران این حس شرم بوده است».

با توجه به اهمیت اشغال سفارت آمریکا در تهران، کتب و مقالات بسیار متعددی در­باره این حادثه، در ایران و آمریکا منتشر شده­است که بخش عمده آنها شامل توصیف حادثه بوده؛ (شاه علی: 1385) و یا خاطراتی است که به شیوه­های متفاوت توسط گروگانگیران (ابتکار: 1387) و گروگانها (ولز: 1366) نوشته شده­است؛ و یا تحلیل این ماجرا براساس موازین حقوق بین­الملل (آقایی، بهار 1395) بوده­است. همچنین اکثر مقامات سیاسی آمریکا در دولت کارتر بخشی از خاطرات سیاسی خود را به این موضوع اختصاص داده­اند. پژوهشگری با چارچوب نظری قیاس­های تاریخی شیوه تصمیم­گیری مقامات آمریکایی در حادثه اشغال سفارت آمریکا را تحلیل کرده­است؛ (هاتون: 1393) نویسنده دیگری از زاوایه فرهنگ سیاسی و بی­اعتمادی تاریخی ایرانیان به قدرت­های بزرگ، این حادثه را واکاوی کرده­است. (Mosavian and Shahidsaless, 2014: 53-75) همچنین پژوهشگری ساختارهای هنجاری و معنایی که هویت­بخش ایران و آمریکا در عرصه بین­المللی و عامل تعارض بین آنها در گذشته بوده و آینده آنها را رقم می­زند، بررسی کرده است. (رستمی و غلامی حسن آبادی، 1395) بخش نخست آثار مذکور را می­توان مواد خام پژوهشی تلقی کرد زیرا فاقد وجوه تئوریک و ساختار پژوهش علمی هستند، آثار بخش دوم نیز از منظری متفاوت با این مقاله به روابط ایران و آمریکا پرداخته­اند. این مقاله چارچوب نظریه­ای جدید و با روش اسنادی- تحلیلی بررسی شده­است.

 هدف از نگارش این مقاله، تبیین تئوریک و کندوکاو بنیادین ریشه­های جهت­گیری سیاست خارجی آمریکا در قبال جمهوری اسلامی پس از وقوع حادثه اشغال سفارت آمریکاست. به تعبیر دیگر، این مقاله می­کوشد یکی از دلایل خصومت­ورزی آمریکا با ایران حتی در دوره پسابرجام را واکاوی نماید. از آنجا که سیاست خصمانه آمریکا به شیوه­های گوناگون علیه جمهوری اسلامی تداوم خواهد داشت، یافته­های این مقاله می­تواند در ادراک چنین رفتارهای استراتژیکی مفید واقع شود.

 

چارچوب نظری؛ ژئوپلتیک احساس

ریشه­یابی رفتار انسانها و دولتها در عرصه بین­المللی همواره یکی از دغدغه­های اساسی پژوهشگران علوم سیاسی و روابط بین­الملل بوده و به این دلیل، ده‌ها نظریه در این باره مطرح شده­است. تنوع این نظریات از رئالیسم کلاسیک گرفته تا سازه­انگاری، نشان­دهنده عدم توافق در تئوریزه کردن رفتار کشورهاست. ساموئل هانتینگتون نظریه «نبرد تمدنها» را در سال 1993 مطرح کرد. وی هویت­های تمدنی را ریشه منازعات جهان پساجنگ سرد می­دانست و نبرد آتی را پیرامون هویت­های تمدنی ترسیم می­کرد. با انتقادات گسترده از نظریه نبرد تمدنها، نظریه­های جدیدی در رد یا بازسازی آن مطرح شده­است. (Barker: 2013) در این راستا، می‌توان به نظریه گفتگوی تمدن‌ها اشاره کرد که از سوی محمدخاتمی رئیس جمهور وقت ایران مطرح و با استقبال جهانی مواجه شد و در سال ۲۰۰۱ نیز از سوی سازمان ملل به عنوان سال گفتگوی تمدن‌ها نام‌گذاری شد. برخی پژوهشگران با جرح و تعدیل­هایی به دنبال سازگاری نظریه نبرد تمدن‌ها با منازعات بین­المللی بویژه پس از حادثه 11 سپتامبر بوده­اند. در این رابطه، برخی نظریه­پردازان، ریشه­یابی منازعات را از با رویکرد «احساس» بررسی کرده‌اند. در­باره نقش بنیادین احساس در سیاست بین­الملل طیف گسترده­ای ازنظریات مطرح شده که یکی از شاخص­ترین آنها نظریه «ژئوپلتیک احساس»[2] دومینیک مویزی[3] است.

 به نظرمویزی «احساس» طیف گسترده­ای از محرک­های رفتاری و فرهنگ ترس»[4]، فرهنگ شرم و «تحقیر»[5] و فرهنگ امید[6] را شامل می­شود. این فرهنگ­ها بر رفتار ملت­ها تأثیر گذاشته و این عوامل مبنای جنگ و صلح محسوب شده و نقشه ژئوپلتیک جهان را در آینده ترسیم می­کنند. به نظر وی، ترس ریشه در عدم اعتماد به نفس دارد حال آنکه امید، بیان اعتماد به نفس است؛ و تحقیر، اعتماد به نفس را تضعیف می­کند. مویزی در پاسخ به این سؤال که چگونه می­توان احساس ملتها و الگوهای رفتاری آنها را سنجید؛ به خوانش نقشه احساس متمرکز می­شود. در این نقشه می­توان با طرح مواردی چون تحلیل افکار عمومی و اینکه مردم نسبت به خود، اکنون و آینده چه تصویر و نظری دارند؛ و نیز از طریق تحلیل بیانیه­های رسمی و اظهارات سیاستمدارن کشور و نیز ازمجرای حوادث فرهنگی، فیلم، رمان‌ها و حتی معماری، بازی­ها و کتابها به دلیل کنش آنها دست یافت. (Moïsi, 2007: 8-12) مویزی در کتاب «ژئوپلتیک احساس» نظریه خود را توسعه و تعمیق بخشید. وی در تحلیل خود از جوامع مختلف، احساسات متفاوت را استخراج کرده­است. براساس این معیارها، در برخی از مناطق جهان، یکی از این احساسات غلبه دارد و ممکن است در برخی مناطق مانند آمریکای لاتین ملقمه­ای از همه این احساسات، مسیر حوادث را رقم بزنند. در نقشه جهانی ژئوپلتیک احساس، در آسیا، «امید» غلبه دارد. در حالیکه غرب خود را مرکز جهان می­داند، اما نسبت به آسیا نگرانتر و بی­ثبات­تر است. اروپایی­ها بشدت با احساس ترس مواجه­اند. این ترس ناشی از عوامل مختلفی از جمله مهاجرین، جمعیت مسلمان مقیم و بطور­کلی ترس نسبت به از دست دادن موقیعت خود هستند. این احساس ترس بویژه پس از حادثه 11 سپتامبر امریکایی­ها را نیز فراگرفته و سیاست دولت جرج بوش برای غلبه براین احساس بوده است. (Moïsi: 2010) احساس تحقیر و ترس از شکست هیبت هژمونی آمریکا از سوی نیروهایی که به اصطلاح چالش گر نظم موجود تلقی می‌شوند، مهم‌ترین محرک‌های رفتاری آمریکا در دوره پسا ۱۱ سپتامبر بوده است. به نظر می­رسد مویزی در میان احساس­های مختلف بیشتر به «تحقیر» متمرکز شده­است و این مؤلفه را برای تحلیل کنش سیاسی مسلمانان بیشتر مؤثر می­داند. در نظریه مویزی، احساس شرم و تحقیر هنگامی بیشتر نمایان می­شود که یک کشور برای خود مقام والایی از افتخار و یا گذشته درخشان متصور شود. از این منظر، تحقیر از نوعی رابطه ناشی می­شود که در آن یک طرف انتظار دارد موقعیت و شان بالاتری داشته باشد اما توسط طرف دیگر در جایگاه پایین­تری قرار می­گیرد و به این دلیل از قرار­گرفتن در چنین وضعیتی، احساس شرم می­کند. (Fattah and Fierke, 2009: 71)

 

احساس افتخار و فرهنگ استثنایی بودن آمریکا

 شکل­گیری احساس­های سه­گانه (ترس، تحقیر و امید) تعیین­کننده بر رفتار کشورهای مختلف، به تدریج و در یک بستر زمانی طولانی مدت اتفاق می افتد و فرهنگ سیاسی آن کشور را تشکیل می‌دهد. در­حالیکه در عرصه داخلی، رفتار مردم هرکشوری از فرهنگ سیاسی آنها ناشی می­شود، در عرصه بین­المللی نیز رفتارهای استراتژیک کشورها در خلأ شکل نمی­گیرد؛ بلکه معلول بستر، بافت و شرایط اجتماعی، تجربیات تاریخی، فرهنگی، جغرافیایی و اقتصادی و به طور کلی فرهنگ سیاسی و خلقیات خاص آن کشور است. به این بافتار تاریخی، اجتماعی «فرهنگ استراتژیک» گفته می­شود. فرهنگ استراتژیک هر کشور، تصمیمات و رفتارهای کلان کشورها را در حوزه­های مهمی چون جنگ و صلح تعیین می­کند.

یکی از ویژگی­های اساسی فرهنگ اسراتژیک آمریکا، احساس استتثنا­­ بودن[7] آمریکایی‌ها است. غرور در رفتارهای سیاست خارجی حتی با دوستان خود و تلاش برای تعمیم الگوهای آمریکایی به سایر نقاط جهان، جلوه‌هایی از این استثناگرایی می‌باشد. پیامد این احساس، تصویر نوعی مأموریت ویژه‌ای برای امریکایی­ها جهت رهبری نظم جهانی است.

در طی دو قرن گذشته، برخی شخصیت‌های برجسته، ایالات متحده را با عناوینی چون «امپراتوری آزادی»[8]،، «آخرین امید خوب زمین»[9]، «رهبر جهان آزاد»[10] و «ملت گریزناپذیر»[11] توصیف کرده‌اند. دلایل مختلفی وجود دارد مبنی بر اینکه این که چرا بسیاری از شخصیت‌ها و روسای جمهور آمریکا، معتقد به استثنا بودن این کشور بوده‌اند. اکثر اظهارات در رابطه با "استثنایی بودن" آمریکا، این را فرض می‌کنند که ارزش‌ها، نظام سیاسی و تاریخ آمریکا منحصر به فرد و شایسته تحسین جهانی است. آن‌ها همچنین به این نکته اشاره می‌کنند که چنین مقدر بوده است ایالات متحده نقش متمایز و مثبت در صحنه جهانی ایفا کند. (Walt, 2011) در این رابطه، استفن والت ازعناصری نام می‌برد که شاکله اصلی احساس استثنایی بودن آمریکایی‌ها را تشکیل می‌دهد:

الف. حس تمایز؛

هر زمان که رهبران آمریکا به مسئولیت‌های "منحصر بفرد" ایالات متحده اشاره می‌کنند، آن‌ها می گویند که از قدرت‌های دیگر متفاوت هستند و این تفاوت‌ها الزام می‌کند که آنها مسئولیت‌های خاصی را به عهده بگیرند.

ب. ایالات متحده بهتر از سایر ملل عمل می‌کند؛ اعلامیه استقلال آمریکا بر این باور است که ایالات متحده ملتی استثنایی است که صلح را دوست دارد، آزادی را حفظ می‌کند، حقوق بشر را احترام می‌گذارد و حکومت قانون را می‌پذیرد. آمریکایی‌ها می‌خواهند فکر کنند که کشورشان رفتار بسیار خوبی نسبت به کشورهای دیگر دارد و مطمئناً بهتر از سایر قدرت‌های بزرگ است.

ج. ایالات متحده مسئول «خیر» در جهان است؛ آمریکایی‌ها تمایل دارند خود را برای تحولات مثبت بین المللی اعتبار دهند.

د. موفقیت آمریکا مدیون ژن خاص آمریکایی‌ها است؛ ایالات متحده از موفقیت‌های قابل توجهی برخوردار بوده است و آمریکایی‌ها تمایل دارند که ظهور خود را به عنوان یک ابر قدرت جهانی به نتیجه مستقیم پیش بینی سیاسی پدران بنیان گذار، فضایل قانون اساسی ایالات متحده، اولویت آزادی فردی، خلاقیت و سخت کوشی مردم آمریکا نسبت دهند. در این روایت، ایالات متحده امروزه از موقعیت جهانی استثنایی برخورد است؛ زیرا آمریکا به خوبی استثنایی است.

ه. خداوند در کنار ما است؛ یکی از عناصر مهم استثنا گرایی آمریکایی، این باور است که ایالات متحده یک مأموریت الهی دارد که رهبری بقیه جهان را بر عهده گیرد. رونالد ریگان به مخاطبان گفت که «برخی از طرح‌های الهی» وحود دارند که آمریکا را در اینجا قرار داده‌اند، و هنگامی که پاپ پیوس دوازدهم گفت: «در دستان خداوند، خداوند سرنوشت‌های انسان رنجور را قرار داده است.» بوش در سال 2004 یک دیدگاه مشابه را ارائه کرد و گفت که «خداوند مشیت ویژه‌ای را برای احمق‌ها، مست‌ها و ایالات متحده مقرر کرده است. (Walt, 2011)

به طور کلی، حس افتخار و غرور ناشی از استثنایی­بودن، بویژه در عرصه سیاست خارجی برای اولین بار توسط دوتوکویل مطرح شد. وی با انتقاد غیر­مستقیم از نظام حاکم فرانسه، به تمجید از آمریکا پرداخته و آن را کشوری استثنایی معرفی می­کند. توکویل با توجه به ترکیب و ویژگی‌های مهاجرین به قاره تازه کشف شده آمریکا، می­نویسد افراد برابری مهاجرت کردند که در آنجا طبقه اشرافیت شکل نگرفت و دموکراسی با مانع مواجه نشد. به نظر توکویل «جامعه آمریکا پدیده شگفتی را عرضه می­کند از یکطرف افراد از نظر ثروت و فرهنگ و سایر شؤن با هم برابرند و از طرف دیگر دارای چنان حقوق و قدرتی هستند که در هیچ کشور دیگری نظیر آن دیده نشد و تاریخ هرگز به یاد نداشته­است.»(توکویل، 1348: 138) توکویل در بخش دیگری از کتاب خود در تأیید استثنایی بودن آمریکا می­نویسد: «اگر در سراسر دنیا یک ملت یافت شود که بتوان در آنجا نتایج اعمال و اجرای اصل حاکمیت را ارزیابی کرد، به یقین بدون آمریکا هیچ کشور دیگری نیست.»(توکویل، 1348: 138)

هانتینگتون حس استثنا بودن را با نحوه ملت سازی در امریکا مرتبط کرده و معتقد است در سراسر اروپا سران سیاسی، نخست به ایجاد یک کشور می­پرداختند و سپس سعی می­کردند تا از مردم آنجا ملتی تشکیل دهند و بر آنها حکومت کنند. در مقابل، در آمریکا تجربیات جمعی به همراه نخبگان سرشناس، نوعی خودآگاهی مشترک را در بین مردم به وجود آورد که برای آن جنگیدند و استقلال خود را به دست آوردند و سپس نهادهای سیاسی مرکزی و کوچکی را ایجاد نمودند. (هانتینگتون، 1388: 164) مایکل هیرش به عنوان یک روزنامه نگار در کتاب خود با عنوان «در جنگ با خود» می‌نویسد که نقش جهانی آمریکا «بزرگ‌ترین هدیه‌ای است که جهان در بسیاری از قرن‌ها و شاید در طول تاریخ دریافت کرده است». (Walt, 2011)

بخشی از ایده تصور استثنایی بودن آمریکایی‌ها به به این موضوع بر می‌گردد که آمریکایی‌ها خود را نخستین ملت تاریخ می‌دانند. جامعه­شناسان سیاسی برای ملت سازی ویژه امریکایی از اصلاحاتی چون «دیگ مذاب»[12] استفاده می­کنند که در آن همه ساکنان آمریکا که اغلب مهاجر بوده­اند، هویت­های پیشین خود را فرونهاده و انسان جدیدی خلق کرده­اند. علاوه بر ملت ­سازی ویژه بر دولت­سازی نیز در آمریکا تاکید شده به گونه­ای که اولین قانون اساسی مدون جهان در سال 1787 در این کشور تدوین شده­است. برخی نیز رقابت آزاد در عرصه اقتصاد و مذهب را ریشه استثنا بودن آمریکا تلقی کرده­اند (Wuthnow, 2006: 137-138) به طور­کلی تصور امریکایی­ها این است آمریکا برپایه مجموعه خاصی از ارزش­ها بنا شده و این ارزشها، بودند که آمریکا را متفاوت از ملت­های دنیای قدیم ساختند با آنکه ریشه فرهنگ آمریکا در دنیای قدیم بود. (کگلی و دیتکف، 1382: 367) «آمریکایی­ها خود را یک ملت برگزیده می­دانند که بر اساس مشیت الهی به توسعه و تقویت نهادهای دمکراتیک و ارزش‌های مبتنی بر تجربه آمریکایی می­پردازند. (مک دانلد، 1389: 72).

استثناگرایی یک از مؤلفه­های پایدار و راهنمای سیاست خارجی آمریکاست که همواره تداوم داشته است. آمریکایی­ها در سراسر تاریخ، خودرا حامل یک مأموریت ویژه[13] در جهان برای ارتقای ارزش­های خود مانند ارزش­هایی چون آزادی، استقلال و دموکراسی، اقتصاد بازار آزاد و نظام اقتصاد سرمایه­داری دانسته­اند. آمریکایی­ها متقاعد شده­اند توسط پدران بنیانگذار آن به مثابه ملتی هستند با مأموریت ترویج نوع ویژه­ای از اخلاق سیاسی که غالباً از آن به عنوان استثناگرایی یاد می‌شود؛ اخلاقی که مانند شهر نورانی بر روی تپه عمل می­کند. (Dobson and Marsh, 2005:406)

در راستای این حس استثناگرایی، ایالات متحده بعد از جنگ سرد بویژه در دوره ترامپ به دنبال تحکیم و تثبیت «هژمونی واحد» آمریکا در مقابل «هژمونی مرکب» جهانی بوده است. در این روند، هیچ کشوری نمی‌تواند «شریک» هژمونی باشد و اصولاً از نظر آمریکایی‌ها این هژمونی قابل تقسیم نیست. لذا قدرت‌های دیگر از جمله قدرت‌های اروپایی صرفاً می‌توانند «متحد» هژمونی باشند. در هژمونی واحد، فقط «اراده فردی» آمریکا است که می‌تواند مبنای نظم و قانون مندی بین المللی قرار گیرد. لذا، هیج کشوری حتی نزدیک‌ترین متحدین آمریکا نیز نمی‌تواند شریک در هژمونی آمریکا در ایجاد نظم بین المللی بوده و ارکان «اراده جمعی» باشند. سخن ترامپ مبنی براینکه «’اول امریکا‘ به معنای ’آمریکای به تنهایی‘ نیست»، به خوبی بیانگر این مطلب است که آمریکا در مسیر تثبیت این هژمونی به دوستان خود به عنوان «متحد» نیاز دارد، اما آنها را به عنوان شریک در هژمونی و مبنای قاعده مندی و سامان بین المللی نمی‌پذیرد. دکترین ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، مبنی بر «اول امریکا»[14] به خوبی گویای این حس استثناگرایی است. این شعار بیش از آنکه یک شعار انتخاباتی باشد، در دو سال نخست ریاست جمهوری به علت تصمیمات یکجانبه و خروج آمریکا از دهها توافق بین المللی از جمله توافق پاریس و برجام و خروج از یونسکو و انتقال سفارت امریکا به اورشلیم (بیت القدس) موجب شده برخی از تحلیل­گران اصطلاح «حق استثنایی بودن»[15] آمریکا را بکار ببرند. (Binart: 2018)

با وجودیکه دونالد ترامپ در ظاهر از استثناگرایی آمریکا انتقاد کرد و گفت که «من فکر نمی‌کنم این یک اصطلاح بسیار خوب باشد» «من فکر می‌کنم این توهین به جهان است»، اما این بدان معنا نیست که وی هیچ اعتقادی به استثناگرایی ندارد، بلکه آن رادر قالب "شورویسم ملی" مطرح کرده است. ترامپ در «عمل» بیش از سایر رؤسای جمهور آمریکا بر استثنا بودن آمریکا تاکیده کرده­است. از نظر ترامپ نه تنها آمریکا متفاوت از سایر کشورها است بلکه حتی بهتر از دیگران است. (Zeitz, 2018)

احساس استثنایی بودن به گونه­ای در بین توده مردم امریکا و نخبگان سیاسی از جمله سایر رؤسای جمهور آمریکا نهادینه شده است. از آبراهام لینکلن تا دونالد ترامپ به شیوه­های گوناگون این حس را بیان کرده­اند.

لینکلن در توصیف آمریکا اشاره به "شهر درخشان بر فراز تپه"[16] داشت، ویلسون رئیس جمهور وقت آمریکا (۱۹۱۳-۱۹۲۱) اعتقاد داشت:  «ما  برگزیده شده‌ایم  تا راه را به ملل جهان نشان دهیم». (اندرسون،  1397: 11). کلینتون اعتقاد داشت «آمریکا یک کشور ضروری است»، (همان: 194) جمله معروف بوش پسر پس از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر مبنی بر اینکه «هرکه با ما نیست علیه ماست»، جلوه دیگری از حس استثناگرایی آمریکایی‌ها را نشان می‌دهد.

ذهنیت استثناگرایی باعث شده دستگاه سیاست خارجی آمریکا با تأکید بر ضرورت ایفای نقش بین­المللی آمریکا، آن را به عنوان یک رسالت جهانی تلقی نماید. ریگان اعتقاد داشت: «آمریکا برای تداوم و گسترش مردم سالاری و سرمایه­داری خود مجبور است به سیاستهای توسعه طلبانه و مداخله جویانه مبادرت ورزد و از اجرای آن به عنوان یک وظیفه اساسی هراسان نباشد... آمریکا باید برای نجات هر جای دنیا که مناسب مردم سالاری باشد اقدام کند، این یک سرنوشت اجتناب­ناپذیر است.» (دهشیار، 1381: 21). جرج بوش سه روز پس از حادثه ۱۱ سپتامبر 2001 گفت: «مسئولیت ما در قبال تاریخ روشن است: پاسخ به این حملات و پاکسازی جهان از شیاطین.» وی اوت 2002 در تگزاس گفت: «کشورما قدرتمندترین و شایسته­ترین کشور در طول تاریخ است.»(جانسون، 1384: 31) باراک اوباما در باره مداخله امریکا در امور جهانی و ارتباط آن با استثناگرایی می‌گوید: «اگر امریکا خود را از مسائل جهانی کنار بکشد، خلأ رهبری ایجاد می­شود که هیچ کشوری نمی­تواند آن را پر کند. کنار کشیدن امریکا در مسائل جهانی خطای بزرگی است و امریکا باید همچنان به این مأموریت خود ادامه دهد زیرا نه تنها برای خود امریکایی­ها بلکه برای امنیت جهان ضروری است. به نظر من امریکا یک استثناست زیرا برای منافع خود و دیگران با خون و منابع مالی داده­است.»(Brown, 2015: 754)

 

نمودهای استثناگرایی آمریکایی­ها در ایران

رابطه ایران با آمریکا با این پیش فرض آغاز شد که ریشه مشکلات سیاست خارجی ایران از سیاست­های توسعه طلبانه روس و انگلیس در ایران ناشی می­شود. به این دلیل استراتژی گرایش به نیروی سوم از دوره فتحعلیشاه با گرایش یه فرانسه مطرح شد.

با توجه به اینکه آمریکا از نظر جغرافیایی فاصله زیادی با ایران داشت و فاقد سابقه استعماری بود، در ادوار مختلف مورد توجه سیاست مداران ایران قرار گرفت. وقتی میرزا حسینقلی خان در سال 1888 به عنوان اولین سفیر ایران وارد امریکا شد در ملاقات با رئیس جمهور آمریکا «یکی از متنوع­ترین و جالب­ترین اسناد تاریخ سیاسی آمریکا را ارائه داد؛ سفیر ایران در این مذاکرات از امریکا برای رهایی از سلطه انگلیس و روسیه عاجزانه تقاضای کمک کرد.»(یسلسون، 1368: 79)

 رفتار مبتنی بر منش استثناگرایانه آمریکایی­ها با ایرانی­ها را می­توان از همان مقطع مشاهده کرد که البته با توجه به افزایش قدرت آمریکا در عرصه بین­المللی، همواره پررنگ­تر شده­است. مبلغان مسیحی و باستان شناسان امریکایی که در قرن نوزده وارد خاورمیانه و بویژه ایران شدند، به مردمان این منطقه به عنوان افرادی بی­تمدن و با لحن تحقیر­آمیز از آنها یاد کرده و اصولاً خاورمیانه­ای­ها را مردمی ذاتاً خشونت­طلب و اغتشاش­طلب معرفی می­کردند. (گود، 1382: 18-22) نخستین سفیر آمریکا در تهران در طول دو سال سفارت در ایران هرگز نمی­کوشید رفتارتحقیرآمیزش را نسبت به مردمی که قرار بود با آنها رابطه بهتری آغاز کند، مخفی کند. (یسلسون، 1382: 70) روابط ایران و آمریکا با عبور از فراز و فرود فراوان به دوره پس از جنگ جهانی دوم رسید. در آن مقطع منافع استراتژیک و جلوگیری از توسعه­طلبی شوروی و استثناگرایی آمریکایی که با موقعیت بی­نظیر آمریکا با داشتن سلاح هسته­ای و بازدارندگی یکجانبه قرین شده­بود، موجب شکل­گیری دخالت عریان آمریکا در عرصه سیاست ایران و وقوع کودتای 28 مرداد شد. اگرچه آمریکایی­ها تا چندین دهه پس از وقوع کودتای 28 مرداد از اعتراف به دخالت در این کودتا خودداری می‌کردند، در سال 2013 با انتشار اسنادی، رسماً به این موضوع اعتراف کردند. اهمیت این اسناد که توسط سازمان سیا منتشر شد، به این دلیل است که برای اولین بار نقش دولت آمریکا و بویژه سازمان سیا در کودتا رسماً اعلام شد. (حسینی، 1395: 198) در اسنادی که سازمان سیا در سال 2017 منتشر کرد، به جزییات بیشتری از این دخالت­ها اعتراف شده­است.

 سرنگونی مصدق توسط آمریکا برای ایرانی­ها بسیارحقارت­آمیز بود به گونه­ای که این کودتا، زخم عمیقی بر پیکره سیاسی ایران برجای گذاشت. در دوره پساکودتا، بیشتر آمریکایی­ها که در ایران زندگی می­کردند حس برتری جویی و تفرعن خود را به ایرانی­ها نشان می­دادند که با جریحه دار شدن غرور ملی ایرانیان را همراه بود. (ابتکار، 1387: 79) اوج رفتار تحقیر­آمیز امریکایی­ها، تحمیل کاپیتولاسیون در سال 1342 به ایران بود. واکنش امام خمینی به کاپیتولاسیون به حدی شدید بود که به تبعید وی منجر شد.

 

نسبت اشغال سفارت آمریکا با استثناگرایی

با انقلاب اسلامی ایران ایالات متحده بخشی از عمق استراتژیک خود را در خاورمیانه از دست داد. با وجودیکه ماهیت ضد استبدادی انقلاب اسلامی با توجه به شعارهای آن (که عمدتاً معطوف به شاه بود) پر رنگ‌تر از ماهیت ضد استعماری آن بود، اما، موج احساسات ضد آمریکایی پس از پیروزی انقلاب اسلامی وقتی شدت گرفت که چنینی تصور شد آمریکایی‌ها مجدداً قصد دارند رفتار مداخله­جویانه سال 1332 را برای بازگرداندن شاه تکرار کنند.

یکی از گروگانها سال­ها بعد ازگروگانگیری گفت: «همه ما در ذهنمان این سؤ­ظن را داشتیم که با پناهنده­شدن شاه به امریکا، شمارش معکوس برای اجرای کودتای دیگری در ایران آغاز می­شود، انگار قرار بود تاریخ از نو برای ملت ایران تکرار شود.»(کینزر، 1385: 292-293) کودتای 28 مرداد آنقدر برناخودآگاه ایرانیان اثر گذاشته بود که به اعتراف گری سیک این حادثه «در باور ذهنی ایرانیان آن قدر تازه بود که گویی یک هفته پیش اتفاق افتاده بود.»(هاوتون، 1393: 85) این ذهنیت ایرانیان وقتی منفی­تر شد که حتی عباس امیر انتظام سخنگوی دولت موقت نیز واشنگتن را متهم می­کرد که به منظور مداخله آتی دوباره در امور ایران، امروز و فردا می­کند. (میلانی، 1381: 297) با احتمال سفر شاه به آمریکا نگرانی از تکرار حادثه کودتای 28 مرداد بیشتر شد. برژینسکی مشاور امنیت ملی وقت در آمریکا معتقد بود: «ما باید اقتدار و وفاداری خود را به یکی از دوستان قدیمی­مان به نمایش بگذاریم، حتی اگر این کار متضمن ایجاد خطرات فردی برای گروهی از آمریکایی‌های آسیب­پذیر باشد. (میلانی،1381: 299) اسناد مکالمات سری سایروس ونس، ویلیلم سولیوان و بروس لینگن حاکی از آن است که آمریکا در حال بررسی پذیرش شاه بود. (هیرو، 1386: 201) این اقدام آمریکا، -پذیرش شاه- خاطرات تلخ مربوط به کودتای سازماندهی شده از سوی سیا در سال 1332 را زنده کرد و نفرت و انزجار فراوانی نسبت به آمریکا ایجاد کرد. با این وجود، سیاست خارجی عدم تعهد مثبت دولت موقت ضمن فراموش نکردن کودتای 28 مرداد، معطوف به مصالحه با آمریکا و ایجاد رابطه عادی با این کشور بود. در این راستا، مهندس بازرگان و ابراهیم یزدی که به مناسبت بیست وپنجمین سالگرد انقلاب الجزایر به الجزیره رفته بودند و با برژینسکی که یکی از حامیان آتشین شاه و طرفدار کودتای نظامی علیه انقلاب بود، دیدار کردند (هیرو، 1386: 203) که باعث اقدام واکنشی، جمعی از دانشجویان پیرو خط امام و اشغال سفارت آمریکا در ۱۳ آبان ۵۷ و به گروگان گرفتن ۵۲ دیپلمات آمریکایی به مدت ۴۴۴ روز شد. رابرت گیتس وزیردفاع اسبق آمریکا سال 2002 طی سخنرانی در دانشگاه امور دفاع ملی در آمریکا در باره سفر محمدرضاشاه به آمریکا و مذاکره درباره آن با مهندس بازرگان و هیات همراه با برژینسکی در الجزایر می­گوید: برژینسکی از من خواست برای یادداشت برداشتن همراهش بروم. برژینسکی در آن دیدار پیشنهاد به رسمیت شناختن انقلاب اسلامی و حتی فروش اسلحه به ایران داد. مقامات ایرانی چندبار خواستار تحویل محمدرضاشاه شدند، چندبار تکرار کردند. برژینسکی برخاست و گفت تحویل شاه به شما با غرور ملی ما ناسازگار است. (درودیان، 1390: 86) اشغال سفارت آمریکا در ایران با تحقیر این کشور، غرور آمریکایی‌ها را به عنوان یک ابر قدرت در نظام بین الملل به طرز غیر قابل باوری مخدوش نمود. هضم این موضوع با توجه به با احساس استثنایی بودن آمریکایی‌ها برای این کشور بسیار سخت بود. این حقارت زمانی تشدید شد که تصاویر وابستگان نظامی سفارت در حالیکه چشمان آنها بسته شده ­بود و با حالت تسلیم، دستانشان بر روی سرشان قرار گرفته بود، منتشر شد. اشغال سفارت اولین ضربه به حس خوداستثنایی دانستن آمریکایی­ها بود. کارتر رئیس جمهور وقت آمریکا در پیام خود خطاب به ملت آمریکا گفت: «متعهد می­شوم این بحران را حل کنم، متعهد می­شوم که گروگانها را پس بگیرم و از شرف ملی کشورمان پاسداری کنم.»(کیه­زا، 1362: 19)

 در نظریه ژئوپلتیک احساس، رسانه­ها و تبلیغات نقش ویژه­ای در برجسته­سازی و بازتولید شرم و یا افتخار دارند. تعداد بسیار زیادی از شبکه­های تلویزیونی امریکا برنامه ثابتی برای پوشش اخبار اشغال سفارت اختصاص می­دادند. تلویزیون­ها آمریکا موضوع گروگانگیری را مانند یک اپرای پرهیجان و جنجالی نشان می­دادند. (کلن، 1362: 227) شبکه‌ای. بی. سی هر شب برنامه­ای با عنوان خط شبانه پخش می­کرد که آخرین تحولات این بحران را به اطلاع عموم می­رساند. مجری این برنامه در ابتدا تعداد روزهایی که گروگان آمریکایی در ایران بودند را یادآوری می­کرد. (هاوتون، 1393: 20) روزنامه نیویورک تایمز در روز 18 نوامبر (27 آبان) یک صفحه تمام متن سخنان امام خمینی خطاب به پاپ ژان پل دوم که تقاضای آزادی گروگانها را رد کرده­بود، برای تحت تأثیر قرا دادن افکار عمومی مردم آمریکا اختصاص داده بود. (جوردن، 1363: 47)

پوشش خبری گسترده اشغال سفارت تأثیر خود را در میان مردم آمریکا گذاشت. آمریکایی­ها با این احساس جمعی روبرو بودند که بحران گروگانگیری منجر به تحقیر آن کشور در صحنه بین­المللی شده­است. «جورودن» رئیس وقت کاخ سفید در خاطرات خود در 6 نوامبر که دو روزه از آغاز گروگانگیری گذشته بود، می­نویسد: «عصر آن روز هنگام بازگشت به خانه ازدحام شدیدی مقابل سفارت ایران در خیابان ماساچوست دیدم؛ مردم بشدت علیه رژیم ایران شعار می­دادند... در میان شعارها جملاتی از این قبیل به گوش می­خورد: هموطنان ما را آزاد کنید! ما نمی­توانیم این تحقیر را تحمل کنیم!»(جوردن، 1363: 34) بخش عمده­ای از مردم آمریکا معتقد بودند ماجرای گروگانگیری برای آنها اهانت و شرمساری ملی است. (کلن، 1362: 13) همان ایام در نظر­سنجی که توسط فارین افیرز انجام شد، 65 درصد پاسخ دهندگان آمریکایی براین اعتقاد بودند که آمریکا با این گروگانگیری پرستیژ خود را از دست داده­است. (کلن، 1362: 221)

پس از اشغال سفارت امریکا، امام خمینی از دانشجویان پیرو خط امام دفاع کرده و اقدام آنها را انقلاب دوم نامید. مواضع امام و دانشجویان موجبات تحقیر بیشتر آمریکایی را فراهم کرد. شیوه مقامات انقلاب برای میانجیگری در این مساله نیز بر تحقیر آمریکایی­ها افزود. تحقیر امریکا وقتی بیشتر شد که امام خمینی حتی هرگونه مذاکره با آمریکایی‌ها را در این­باره رد کرد: «سفارت امریکا در ایران محل جاسوسی دشمنان ما علیه نهضت مقدس اسلامی است، لذا ملاقات با من به هیچ وجه برای نمایندگان ویژه ممکن نیست و علاوه بر این:

۱ - اعضای شورای انقلاب اسلامی به هیچ وجه نباید با آنان ملاقات نمایند.

۲ - هیچ یک از مقامات مسئول حق ملاقات با آنان را ندارند.

۳ - اگر چنانچه امریکا، شاه مخلوع - این دشمن شماره یک ملت عزیز ما - را به ایران تحویل دهد و دست از جاسوسی بر ضد نهضت ما بردارد، راه مذاکره در موضوع بعضی از روابطی که به نفع ملت است باز می‌باشد.»(صحیفه نور، ج 10: 503)

کارتر پس از آنکه امام ملاقات با فرستادگان رئیس جمهور امریکا را رد کردند، دستور توقف مأموریت آنها را صادر کرد و گفت: «من فکر می­کنم باید به فکر پیدا کردن راه­حل دیگری باشیم، بفرض اینکه [امام] خمینی قصد حل این مشکل را داشته باشد، ترجیح می­دهد این کار را از طریق عامل سومی مانند سازمان آزادیبخش فلسطین فیصله داده­شود و یا از هر طریقی که شده ما را تحقیر کند.»(جوردن، 1363: 34-35) تعیین شروط گروگانگیران نیز با حس افتخار آمریکایی­ها تناسب نداشت. جوردون در روز 9 نوامبر (18 آبان) با اشاره به شروط ایران برای آزادی گروگانها می­نویسد: «حالا آنها برای رهایی گروگانها علاوه بر شروط قبلی یعنی تحویل شاه به ایران و مصادره اموال او، شرط تازه­ای اضافه کرده بودند و آن عذرخواهی امریکا از جنایات گذشته مردم ایران بود.»(جوردن، 1363: 38) در فرهنگ استثناگرایانه امریکایی­ها، عذر­خواهی، جایگاهی ندارد. آمریکا در روزهای نخست ماجرای گروگانگیری حاضر نبود کوچکترین امتیازی بدهد. برژینسکی در این رابطه گفته بود «احساس کردم در نهایت شرف ملی ما در خطر است. اگر از شاه بخواهیم از امریکا خارج شود و به خواسته­های دانشجویان گردن نهاده­ایم و این امر در منزله قدرت جهانی، به چه معنی خواهد بود؟» (برژینسکی، 1362: 92) کارتر پس از پایان گروگانگیری با رویکرد استثناگرایانه در پاسخ به این اظهارات که آیا پس از آنچه برما گذشت، شما توانسته­اید حیثیت و منافع امریکا را در توافقی که برای آزادی گروگانها صورت گرفت، حفظ کنید؟ گفت مهمتر از پول حیثیت و افتخار کشور ماست. در مقابل فشار و اصرار ایرانی­ها برای عذرخواهی از سیاست­های گذشته خود تسلیم نشدیم و به هیچ­وجه با استرداد شاه که یکی از شرایط اصلی آنها برای آزادی گروگانها بود، موافقت نکردیم. (جوردن، 1363: 193-194)

 

محاکمه احتمالی گروگانها

 با تداوم بحران گروگانها، موضوع محاکمه گروگانها مطرح شد. امام در این رابطه فرمودند: «این جاسوسها به حسب قواعد باید بازرسی و محاکمه شوند و باید بر حسب قوانین ما با آنها عمل بشود.»(صحبفه نور، جلد 11: 85) آیت الله بهشتی، رئیس دیوان عالی کشور هم در صورت عدم پذیرش شرایط ایران از سوی آمریکا، مسئله محاکمه احتمالی گروگان‌ها را مطرح کرده بود. محاکمه گروگان‌ها می‌توانست اوج تحقیر دولت آمریکا را در صحنه بین المللی به نمایش بگذارد و این موضوع با توجه به حس استثناگرایی آمریکایی‌ها، غیر قابل تحمل بود.

بررسی اظهارات مقامات وقت آمریکا نشان می­دهد موضوع محاکمه گروگانها برای آمریکایی­ها قابل پذیرش نبود زیرا چنین اقدامی با احساس استثنایی بودن و برتری آنها مباینت داشت. پس از آنکه امام اعلام کرد گروگانها به اتهام جاسوسی محاکمه می­شوند، کارتر گفت: «من نمی­توانم رئیس جمهور امریکا باشم و در برابر محاکمه دیپلماتهای کشورمان آرام باشم. به عنوان رئیس جمهور امریکا این محاکمه را نظاره کنم و در پایان این محاکمه آنها را به اصطلاح عفو و آزاد خواهند کرد و هیچ نگویم؟ آیا لطمه­ای که از این طریق بر حیثیت امریکا در جهان وارد می­شود، قابل جبران است؟(جوردن، 1363: 50-52) برژینسکی نیز در همین رابطه گفت: «ممکنست یکی از هدف­های آنها تحریک و وسوسه ما باشد ولی آنها کشور ما و رئیس جمهور ما را به بدترین وجهی مورد اهانت و تحقیر قرار می­دهند... آیا می­توانید مجسم کنید هم اکنون در دنیا درباره ما چگونه قضاوت می­شود و این عجز و ناتوانی ما چه عواقب خطرناکی بار خواهد آورد؟» (جوردن، 1363: 49) معاون رئیس جمهور وقت آمریکا نیز در رابطه با محاکمه گروگانها یادآور شد: «ما نمی­توانیم در اینجا ساکت بنشینیم و نظاره­گر محاکمه گروگانهای آمریکایی در ایران باشیم. ملت آمریکا تحمل چنین خفتی را نخواهد کرد و نباید هم تحمل بکند.»(جوردن، 1363: 52) ریچارد کاتم نویسنده آمریکایی و مأمور سیا که چندین سال در سفارت آمریکا فعالیت می‌کرد در باره می‌نویسد: «[امام] خمینی می­خواهد آمریکا را تحقیر کند و راه خروج از این بن بست پس از تأمین این هدف باز خواهد شد.»(جوردن، 1363: 96)

 

تلاش برای حقارت زدایی: شکست عملیات آزادی گروگانها

آمریکایی­ها می­کوشیدند با شیوه دیپلماتیک و نیز فشارهای سیاسی و اقتصادی هر چه سریعتر دیپلمات‌ها را آزاد کنند. اهم اقدامات آمریکایی‌ها برای وادار کردن جمهوری اسلامی برای آزادی گروگان‌ها شامل توقیف اموال و دارایی‌های ایران در آمریکا، اخراج دیپلمات‌های ایرانی، اخذ بیانه علیه ایران از سوی شورای امنیت، تحریم یک‌جانبه‌ی ایران توسط آمریکا، شکایت به دیوان بین‌المللی لاهه و قطع روابط دیپلماتیک می‌شود. (ونس،122:1390) با طولانی­تر شدن ماجرای گروگانگیری که به تحقیر بیشتر آمریکایی­ها منجر شد، شیوه مداخله نظامی در دستورکار آن‌ها قرار گرفت. اتخاذ چنین راهبردی با استثناگرایی آمریکایی همخوانی داشت و می­توانست در صورت موفقیت، بخشی از تحقیر آنها را جبران کند. اگرچه برخی نویسندگان معتقدند اولین حرکت برای آزادی گروگانها در زمانی کمتر از 72 ساعت بعد ازگروگانگیری صورت گرفت و یک دسته از افراد نزدیک تهران پیاده شدند اما علمیات نیمه کاره لغو شد، (کیه زا، 1362: 12)، اما مقامات آمریکایی بعد از گروگانگیری، برای آزادی آنها اقدام نظامی کردند.

برژینسکی پس از آنکه دیپلماتهای آمریکایی در تهران به گروگان گرفته شدند، معتقد بود غرور ملی امریکایی­ها طی این بحران در شرایط خطرناکی قرار داشت و اقدامات هجومی­تر پس از به نتیجه نرسیدن مذاکرات پیگیری شود. (هاوتون، 1393: 103) وی پس از گزارش ونس در مورد عدم وجود نشانه­ای از راه­حل سریع مشکل گروگان‌ها می‌نویسد: «در اینجا بود که برای نخستین بار به فکر درآمیختن مأموریت با یک ضربه تلافی جویانه بودم... بهتر است آمریکا درگیر یک ضربه انتقامی تعمیم یافته شود که بتوان آن را علناً یک اقدام تنبیهی توصیف کرد که با تلاش برای نجات توام خواهد بود. اگر عملیات موفق شد چه بهتر و اگر شکست بخورد، امریکا اعلام کند که به علت عدم تمایل این کشور به رهاکردن افراد ما یک اقدام تنبیهی انجام داده­ایم.» (برژینسکی، 1362: 105) وی در آن مقطع خطاب به کارتر گفت: «آقای رئیس جمهور! ادامه روش کنونی برای حل این مساله، نه فقط کمکی به رهایی گروگانها نخواهد کرد بلکه حکومت شما را هم فلج و بی­اعتبار خواهد­ساخت. من با این عقیده موافقم که حفظ سلامتی گروگانها و رهایی آنها از بند اهمیت دارد اما مسؤلیت بزرگ‌تر شما به عنوان یک رئیس جمهور، حفظ حیثیت و شرف و اعتبار امریکاست و این مسولیت حتی بر حفظ جان دیپلماتهای ما مقدم است». وی سخنان خود را اینگونه خاتمه داد: «آقای رئیس جمهور امیدوارم ما مجبور نباشیم بین گروگانها و حیثیت و شرف ملی خود یکی را انتخاب کنیم ولی باید آماده چنین انتخابی باشیم.» (جوردن، 1363: 38-39) اما کارتر معتقد بود بعد از آزادی گروگانها، آن‌ها را تنبیه می­کنیم. (برژینسکی، 1362: 95) برژینسکی افزود: «اگر همینطور بخواهیم دست روی دست بگذاریم و به انتظار حوادث بشینم ماه‌ها و شایدسالها طول خواهد کشید تا [امام] خمینی به رحم بیاید و دستور آزادی گروگانها را صادر کند. این وضع نه برای گروگانها و خانواده‌های آن‌ها قابل تحمل است و نه ملت ما بیش از این می‌تواند چنین تحقیری را تحمل کند، به همین جهت بود که تصمیم گرفتیم گروگانها را با عملیات نجات که از آغاز گروگانگیری به عنوان یک راه­حل در نظر داشتیم، از اسارت برهانیم»(جوردن، 1363: 164)

 به هر­حال آمریکایی­ها بدون توجه به فرهنگ استراتژیک ایرانی­ها در مقابله با تهاجم خارجی، عملیاتی رؤیایی برای آزادی گروگانها را طراحی کردند. کماندوهای آمریکایی همانند فیلم­های تخیلی و بی پروا این عملیات را آغاز کردند. آمریکایی­ها قصد داشتند عملیات نجات گروگانها را با شیوه­ای تحقیرآمیز در ایران انجام دهند. وقتی از وارن کریستوفر معاون وزیر خارجه وقت آمریکا پرسیده شد چه اتفاقی برای نیروهای ایرانی می­افتد، گفت: «هرکدام از آنها را با اصابت دو گلوله میان چشمانشان می‌کشیم.»(هاوتون، 1393: 27) عملیات نجات گروگانها که اقدامی شجاعانه و در راستای حفظ غرور امریکایی­ها اعلام شد؛ اما به بزرگترین فاجعه دوره کارتر منتهی شد (هاوتون، 1393: 20-21) و شکست در این عملیات، به تحقیر مضاعف آنها منجر شد. اگرچه تعداد تلفات آمریکایی­ها در طبس فقط 8 نفر از که اعضای تیم نجات 97 نفری بود (جوردن، 1363: زیرنویس ص 175) ولی نحوه شکست آنها، بسیار قابل تأمل بود. لازم به ذکر است امریکایی­ها پس از شکست در صحرای طبس عملیات دومی تحت عنوان «عملیات گورکن» -را که بیشتر یک حمله نظامی بود تا عملیات نجات- طراحی کردند اما هرگز اجرایی نشد. (هاوتون، 1393: 165) همانگونه که پژوهشگری می­نویسد: «داغ شکستی که آمریکا در ایران خورد تا مدت‌ها آن‌ها را رها نخواهد کرد. مخصوصاً بدین خاطر که شکست ضربه دوباره­ای به احساس و غرور و اعتماد به نفس آنان بود.»(کلن، 1362: 218)

 

چگونگی پایانبحران گروگانگیری: به چالش کشیدن شدن تصور استثناگرایی

نحوه پایان­ بحران گروگانگیری نیز با احساس استثناگرایی آمریکایی­ها سازگار نبود. آمریکا علاوه بر عرصه نظامی همواره کوشیده­است در میدان دیپلماتیک نیز به امتیازاتی دست یابد که نسبت به امتیازات رقیب قابل مقایسه نباشد. همچنانکه خروج آمریکا از برجام هم به همین علت بود، با توجه به حس استثناگرایی امریکایی‌ها، برای آنها قابل پذیرش نبود که در میدان دیپلماتیک و در جریان موفقت نامه برجام، امتیازات نسبتاً برابری نصیب طرفین شده باشد. به همین خاطر بعد از خروج از برجام، پمپئو وزیر خارجه آمریکا شروط ۱۲ گانه ای را برای انعقاد یک موافقت نامه جدید با ایران مطرح کرد که بیانگر برد مطلق برای آمریکا بود. با این اوصاف، در مذاکرات آزادی گروگانها، تعداد افراد و شخصیت­های آمریکایی که در آن وارد شده بودند، به قدری زیاد بود که بیشتر به تخیلات و تصورات داستان نویسان و افسانه پردازان شباهت داشت تا به حقیقت و واقعیت؛ (سالینجر، 1362: 178). پایان گروگانگیری از نظر زمان آزادی گروگانها برای دولت آمریکا حقارت­بار بود و هیج دستاورد سیاسی برای آنها نداشت. این در حالی بود که دموکرات­ها برای موفقیت در انتخابات ریاست جمهوری به حل این پرونده نیازمند بودند و به تعبیر کارتر سرنوشت انتخابات آمریکا نه در نیویورک بلکه در تهران تعیین می­شد، (جوردن، 1363:183) به گفته یکی از گروگانها: «ساعت هشت و نیم شب به وقت تهران که مطابق با 12 ظهر واشنگتن بود بلافاصله پس از ادای اولین کلمات سوگند توسط ریگان، ایرانی­ها دستور آزادی به ما دادند. دوره کارتر ساعت 12 تمام شد.» (ولز، 1366: 632)

 طبق توافقنامه الجزیره، آمریکا دارایی­های دولت ایران در بانکهای آمریکا که جمعاً 977/9 میلیارد دلار بود، آزاد کرد. (ولی بیگی، 1385: 225) ایران در این مذاکرات توانست آمریکایی­ها را متعهد کند در امور داخلی ایران دخالت نکنند و بخش عمده­ای از دارایی­های بلوکه شده خود را آزاد کند و تا دریافت این مبالغ، از آزادی گروگانها خودداری کرد. گروهبان پال سوئیس تفنگدار امریکایی پس از آزادی و انتقال به آلمان در باره تأثیر ماجرای گروگانگیری بر رئیس جمهور آمریکا می­گوید: «وقتی کارتر را در بیمارستان ویسبادن دیدم، خیلی دلم به حالش سوخت. چهره کارتر در مقایسه با 14 ماه چنان شکسته شده­بود که نشان می­داد قضیه گروگانگیری واقعاً او را پیر و فرسوده کرده است. در قیافه کارتر بخصوص این مساله مشهود بود که علاوه بر شکست در انتخابات، رفتار ایرانی­ها در جلوگیری از آزاد شدنمان قبل از پایان دوره ریاست جمهوری نیز او را بیش از پیش تحقیر کرده­است. (ولز، 1366: 653) «ادواردکلن» سردبیر نیویورک تایمز گزارشی 40 هزار کلمه­ای در پایان گروگانگیری تهیه کرد و آنرا «گزارش شرح بی­قدرتی یک ابرقدرت در برابر یک انقلاب» نامید. (کلن، 1362: 10) استیون وایزمن (Steven Weisman) مفسر نیویورک تایمز نیز نوشت: امریکایی­ها در ایران با سمبلی از عجز و ناتوانی خود روبرو شدند زیرا ملتی که بعد از ماجرای ویتنام و واترگیت با اشتیاق می­رفت که اعتماد به نفس خود را بازیابد، اکنون گرفتار کشمکش با یک فرهنگ مذهبی قدیم شده­است. (کلن، 1362: 217) برخلاف توفیق آمریکا در امضای صلح کمپ دیوید یا عادی­سازی روابط با چین، شکست در ماجرای گروگانگیری پس از وقوع انقلاب اسلامی، برای آمریکایی­ها قابل تحمل نبود. حس افتخار و استثناگرایی آمریکایی‌ها در بحران گروگانگیری بشدت صدمه دید. این حس وقتی بیشتر خدشه دار شد که ایرانیان به دلیل سوابق رفتاری آمریکایی­ها، آگاهانه به دنبال تحقیر آنان بودند. کنش ایرانیان در این زمینه در این جمله امام خمینی نمود می­یابد: «ما امریکا را زیر پا می‌گذاریم»(صحیفه نور، ج 17: 404)

 

از تحقیر تا نفرت

مهم‌ترین نتیجه تحقیر آمریکایی‌ها توسط ایرانیان که از زمان بحران گروگان گیری سال ۱۳۵۸ شروع شد، نهادینه شدن نفرت از ایرانیان از سوی بحش عمده‌ای از حاکمیت امریکا بوده است. بی دلیل نیست که ایالات متحده روز ۱۳ ابان را به عنوان روز خروج از برجام انتخاب کرد. برای فهم بهتر ریشه نفرت بین ایران و آمریکا باید این را فهمید که تعارض بین این دو کشور از نوع تعارض ژئوپلوتیک یا تعارض منافع نیست،‌ بلکه از جنس تعارض ایدئولوژیک است. ایدئولوژی‌های متعارض مهمترین بستر را برای کاشت بذر نفرت فراهم می‌کنند، همزیستی مسالمت آمیز را غیر ممکن و از رقیب «دشمن» می‌سازند.

احساس نفرت آمریکا نسبت به ایران بعد از ۱۳ آبان، در دوره‌های مختلف ریاست جمهوری این کشور قابل مشاهده است. از تشویق عراق به شروع جنگ تحمیلی علیه ایران به خاطر سرخوردگی و ناکامی در ازادی گروگان‌ها تا برچسب «محور شرارت»[17] از سوی جرج بوش پسر و یا «یاغی»[18] از سوی ترامپ را می‌توان جلوه‌های بارز نفرت آمریکا از ایران تلقی کرد. «دیوید ویلیام پِر» محقق سیاست خارجی آمریکا در گزارشی می‌نویسد:

«آمریکا می‌خواهد زمان را به سال ۱۹۵۳ و دوران بازگشت شاه ایران برگرداند. چرا که نه؟ آمریکا به مدت یک ربع قرن، معامله‌ای بسیار عالی با شاه ایران کرده بود تا آن‌که انقلاب سال ۱۹۷۹ در این کشور اتفاق افتاد. به همین دلیل هم هست که واشینگتن از دولت فعلی ایران تنفر دارد و به دنبال سرنگونی آن است.» (William Pear, 2018)

نفرت ترامپ از ایران به حدی است که در دومین سال پیاپی بر خلاف عرف سیاسی در یک اقدامی توهیم آمیز ملت ایران را «ملت تروریست»[19] خواند. وی گفت: «اگر شما نگاهی به ایران داشته باشید و اگر به آنچه که آن‌ها انجام می‌دهند داشته باشید، آن‌ها در حال حاضر یک «ملت تروریست» هستند». تشکیل «گروه اقدام علیه ایران» در وزارت خارجه آمریکا در اکتبر ۲۰۱۸ به منظور پیشبرد سیاست‌های ضد ایرانی دولت ترامپ، نمود عملی نفرت و کینه دولت امریکا از جمهوری اسلامی را نشان می‌دهد. (Washington Post, 2017/10/13)  جان بولتون مشاور امنیت ملی آمریکا که کینه عمیقی از ایران دارد، مشوق بسیاری از فشارهای سیاسی-اقتصادی آمریکا علیه ایران بود تا نگذارد «انقلاب سال ۱۹۷۹ آیت‌الله خمینی عمرش به ۴۰ سال برسد.» (The intercept, March 24 2018) مایکل وولف، با انتشار کتاب "آتش و خشم؛ درون کاخ سفید دونالد ترامپ" با اشاره به ریشه نفرت ترامپ از ایران می‌نویسد که این باور عمیقاً در ترامپ نهادینه شده است که «ایران آدم بد منطقه است». (Wolff, 2018)، این نفرت که از زمان بحران گروگانگیری آغاز شد سرچشمه بسیاری از اقدامات خصمانه آمریکا در دوره‌های مختلف علیه ایران بوده است.

      

نتیجه­گیری

بحران گروگان گیری یکی از مهمترین نقاط عطف در تاریخ روابط ایران و آمریکا بوده است. در این مقاله تلاش گردید تا از منظر ژئوپلوتیک احساس به بنیان‌های رفتاری ایالات متحده در قبال بحران مذکور پرداخته شود. یافته‌های این مقاله نشان می‌دهد کهحس استثنایی بودن، به بخشی از فرهنگ استراتژیک آمریکا تبدیل شده است که در تناقض با حس تحقیر است. مطالعه اظهارات و مواضع مقامات سیاسی امریکا در این مقاله، نشان­دهنده این است که اشغال سفارت امریکا برای تمامی آنها، نوعی تحقیر ملی تلقی می‌شده است. این برداشت از پایین­ترین سطح سیاسی – نظامی کارمندان سفارت آمریکا در تهران تا وزیر امور خارجه، مشاور امینت ملی و رئیس جمهور آمریکا را شامل می‌شود. چنین ادراکی از تحقیر ملی توسط امریکایی‌ها با ادراک آنها از موقعیت امریکا در جهان که از آن تحت عنوان استثناگرایی یادشد، در تضاد بوده است. اگرچه نمی­توان پدیده‌های سیاسی و کنش رفتاری دولت‌ها در عرصه بین المللی را به صورت تک متغیری بررسی کرد و در این راستا اقدامات تنبیهی ایالات متحده علیه ایران بعد از انقلاب را صرفاً به این مساله تقلیل داد، اما احساس حقارت، چنان نقشی در رفتار مقامات دولت آمریکا از زمان اشغال سفارت این کشور تاکنون داشته که می­توان آن را با زیر­ساخت­های مادی و سخت افزاری که در جهت­گیری سیاست خارجی آمریکا تاثیرگذارند، مقایسه کرد. تصویر نظامیان و دیپلمات­های آمریکایی که دست­هایشان بر روی سر بود، در ذهنیت استثاگرای آمریکایی براحتی پاک نمی­شود. برخی اقدامات نظیر ساخت بازی‌های رایانه­ای- با سرمایه گذاری پنتاگون- و نیز فیلم‌هایی مانند «آرگو» در سال 2012- که تهیه­کننده آن، جایزه خود را از همسر باراک اوباما رئیس جمهور وقت در کاخ سفید دریافت کرد – که روایت وارونه­ای مطابق با احساس استثناگرایی آمریکایی­هاست، برای برطرف­سازی این حس حقارت انجام شده­است. به نظر می­رسد سیاست خارجی آمریکا در قبال ایران فارغ از اینکه توسط جمهوریخواهان و یا دمکراتها تدوین و اجرا شود، به دنبال نوعی حقارت زدایی از این ماجرا خواهد بود و این حس در رفتار سیاست خارجی آمریکا حداقل تا آینده­های نه چندان نزدیک استمرار خواهد یافت. بخشی از رفتار امریکایی‌ها در خروج از برجام ریشه در این حس داشت. بازگرداندن تحریم‌های بین المللی آمریکا علیه ایران در روز 13 آبان 1397 و نیز اصرار ترامپ بر انجام مذاکرات جامع که براساس استثناگرایی آمریکایی هیچ امتیازی به طرف ایرانی داده نشود، از منظر ژئوپلوتیک احساس قابل تحلیل است. بر اساس نظریه ژئوپلوتیک احساس و یافته این پژوهش، نوع احساس آمریکایی‌ها از خود که از تحقیر و نفرت سرچشمه می‌گیرد، در طول ۴ دهه تعیین کننده نوع جهت گیری سیاست خارجی آنها نسبت به ایران بوده است و به نظر می‌رسد حداقل در آینده نزدیک نیز بخش عمده‌ای از مبانی رفتاری آمریکا در قبال ایران متأثر از متغیر ژئوپلوتیک احساس باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع:

-       ابتکار، معصومه. (1387). تسخیر: اولین روایت مکتوب از درون سفارت تسخیر امریکا در تهران. ترجمه و ویرایش فریبا ابتهاج شیرازی، تهران: اطلاعات.

-       اندرسون، پری. (1397). فرمان و دیوان؛ سیاست خارجی آمریکا و نظریه پردازان آن.  ترجمه شاپور اعتماد،  تهران: فرهنگ معاصر.

-       آقایی، داود، بهار. (1395). «باز خوانی پروندۀ کارکنان دیپلماتیک و کنسولی ایالات متحده در تهران (دعوای ایالات متحدۀ آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران)». فصلنامه سیاست، شماره 46.

-       برژینسکی، زبیگنیو. (1362). سقوط شاه و جان گروگانها. ترجمه منوچهر یزدان یار، تهران: کاوش.

-       توکویل، الکسی دو. (1348). تحلیل دموکراسی در آمریکا. ترجمه رحمت الله مقدم مراغه‌ای، تهران: زوار.

-       جانسون، چالمرز. (1384). مصائب امپراتوری؛ امپریالیسم نظامی آمریکا در قرن 21. ترجمه عباس کاردان و حسن سعید کلاهی خیابان، تهران: ابرار معاصر تهران.

-       جوردون، هامیلتون. (1363). بحران، ترجمه محمود مشرقی. تهران: هفته.

-       حسینی، کیوان. (۱۳۹۵). سقوط؛ بررسی رویدادهای 28 مرداد 1332. لندن: اچ اند اس مدیا.

-       درودیان، محمد. (۱۳۹۰). جنگ ایران وعراق؛ مسائل و موضوعات. تهران: سمت.

-       رستمی، فرزاد و مسلم غلامی حسن­آبادی. (1395). «علل تداوم مناقشه ایران و آمریکا پس از توافق هسته­ای». سیاست جهانی، دوره 5، شماره 2.

-       سالینجر، پیر. (1362). گروگانگیری در ایران و مذاکرات محرمانه تهران. ترجمه جعفر ثقه­الاسلامی، نوین.

-       شاه­علی، احمد­رضا (۱۳۸۵). انقلاب دوم (تسخیر آمریکا، آثار و پیامدها)، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی.

-       صحیفه نور امام خمینی (ره).

-       کگلی، چارلز. دبلیو و اوجین. آر ویتکف. (۱۳۸۲). سیاست خارجی آمریکا؛ الگو و روند، ترجمه اصغر دستمالچی. تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین­المللی.

-       کلن، ادوارد. (1362). امریکا در اسارت؛ لحظات سرنوشت­ساز در بحران گروگانگیری. ترجمه توران خاوری و سرور طلیعه، تهران: قلم.

-       کینزر، استیون. (1385). همه آدمهای شاه. ترجمه منیژه شیخ جوادی (بهزاد)، تهران: پیکان.

-       کیه زا، جولیتو. (1362). هدف: تهران، تهاجم کارتر و وقایع پشت پرده. ترجمه هادی سهرابی.

-       گود، جیمز. اف. (1382). سایه مصدق بر روابط ایران و آمریکا. ترجمه علی بختیاری، تهران: کویر.

-       میلانی، محسن. (۱۳۸۱). شکل­گیری انقلاب اسلامی؛ از سلطنت پهلوی تا جمهوری اسلامی. ترجمه مجتبی عطار زاده، تهران: گام نو.

-       ولز، تیم (گردآورنده). (۱۳۶۶). 444 روز خاطرات گروگانها از دوران تسخیر آمریکا. ترجمه حسن ابوترابیان، تهران.

-       ولی بیگی، مهرداد. (۱۳۸۵). روابط تجاری ایران و آمریکا پس از انقلاب اسلامی. در هوشنگ امیر احمدی و منوچهر پروین، ایران پس از انقلاب، ترجمه علی مرشدی زاد، تهران: انتشارات باز.

-       ونس، سایروس. (۱۳۹۰). انتخاب دشوار (سال‌های بحرانی در سیاست خارجی آمریکا)، ترجمه خیرالله خیری اصل، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی.

-       ونس، سایروس و زبیگنیو برژینسکی. (۱۳۶۲). توطئه در ایران. ترجمه محمود مشرقی، تهران: هفته.

-       هانتینگتون، ساموئل. (۱۳۸۸). چالش‌های هویت امریکا. ترجمه محمدرضا گلشن پژوه، حسن سعید کلاهی خیابات، عباس کاردان. نهران: ابرار معاصر تهران.

-       هاوتون، دیوید پاتریک. (۱۳۹۳). سیاست خارجی امریکا و بحران گروگانگیری در ایران. ترجمه وحید مردانه شره جینی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی.

-       هیرو، دیلیپ. (۱۳۸۶). ایران در حکومت روحانیون. ترجمه محمد جواد یعقوبی دارابی، تهران: مرکز بازشناسی اسلام و ایران.

-       یوناه، الکس‌اند و آلن نانز. (۱۳۷۸). تاریخ مستند روابط ایران دوجانبه ایران و آمریکا. ترجمه سعیده لطفیان و احمد صادقی، تهران: قومس.

-      Barker, Paul. (2013). The Clash of Civilizations Twenty Years On. (Bristol, UK: E -International Relations.

-      Binart, Peter. (2018). The Iran Deal and the Dark Side of American Exceptionalism. The Atlantic. available at: https://www.theatlantic.com/international/archive/2018/05/iran-deal-trump-american-exceptionalism/560063/

-      Brown, Seyom. (2015). Faces of Power, Constancy and Change in United States Foreign Policy from Truman to Obama. Columbia University Press.

-      Dobson, Alan P. and Steve Marsh. (2006). US Foreign Policyforeign policy since 1945, London: Routledge.

-      Farber, David R. (2005). Taken hostage: the Iran hostage crisis and America’s first encounter with radical Islam. Princeton University Press,

-      Fattah, Khaled & Fierke, K.M, March. (2009). “A Clash of Emotions: The Politics of Humiliation and Political Violence in the Middle East”.European Journal of International Relations, Vol.15, No 1.

-      Haig, Alexander. (1984). Caveat: Realism, Reagan and Foreign Policy. New York: McMillan.

-      “Here’s John Bolton Promising Regime Change in Iran by the End of 2018”, The Intercept, March 24 2018, available at: https://theintercept.com/2018/03/23/heres-john-bolton-promising-regime-change-iran-end-20

-      Michael Wolff. (2018). Fire and Fury: Inside the Trump White House, New York: Henry Holt

-      Moïsi, Dominique. (2010). The Geopolitics of Emotion: How Cultures of Fear, Humiliation, and Hope are Reshaping the World Paperback. New Yourk: Abchor.

-      Moisi, Dominique. (2007). “The Clash of Emotions”, Foreign Affairs. Vol 86, Issue 1.

-      Mousavian, Hossein and Shahir Shahidsaless. (2014). Iran and the United States: an insider’s view on the failed past and the road to peace. London: Bloomsbury Publishing.

-      Neal, Andrew. (2010). Exceptionalism and the Politics of Counter- Terrorism. London and New York: Routledge.

-      “Trump calls Iran 'a terrorist nation like few others'”, Washingtonpost. 2017/10/13. available at: https://www.washingtonpost.com/video/politics/trump-calls-iran-a-terrorist-nation-like-few-others/2017/10/13/810b8214-b025-11e7-9b93-b97043e57a22_video.html?utm_term=.e3e43ffcae1d

-      Walt, Stephen, M. (2011). “The Myth of American Exceptionalism.” Foreign Policy. October, available at: https://foreignpolicy.com/2011/10/11/the-myth-of-american-exceptionalism/

-      William Pear, David. (2018).“TheUS Wants to Bring Back the Shah of Iran.” The Greanville Post, available at: https://www.greanvillepost.com/2018/12/12/the-us-wants-to-bring-back-the-shah-of-iran/

-      Wuthnow, Robert. (2006). American Mythos: Why Our Best Efforts to Be a Better; Nation fall Short. Princeton University Press.

-      Zeitz, Joshua. (2018). “How Trump Is Making Us Rethink American Exceptionalism”. Politico Magazine. January 7, available at: https://www.politico.com

 

 

 

 

 

 

 

 

 

      



[1]. نویسنده مسئول                                                           Email: mahdi.mnia@yahoo.com

فصلنامه مطالعات روابط بین الملل، سال دوازدهم، شماره 47، پاییز1398، صص. 121 - 150.

[2]. The Geopolitics of Emotion

[3]. Dominique Moisi

[4]. Culture of fear

[5]. Culture of humiliation

[6]. Culture of hope

[7]. American exceptionalism

[8]. Empire of liberty

[10]. Leader of the free world

[12]. The Melting Pot

[13]. Uniqe Mission

[14]. America First 

[15]. Rights exceptionalism

[17]. Axis of Evil

[18]. Rogue

[19]. Terrorist Nation

منابع:

-       ابتکار، معصومه. (1387). تسخیر: اولین روایت مکتوب از درون سفارت تسخیر امریکا در تهران. ترجمه و ویرایش فریبا ابتهاج شیرازی، تهران: اطلاعات.

-       اندرسون، پری. (1397). فرمان و دیوان؛ سیاست خارجی آمریکا و نظریه پردازان آن.  ترجمه شاپور اعتماد،  تهران: فرهنگ معاصر.

-       آقایی، داود، بهار. (1395). «باز خوانی پروندۀ کارکنان دیپلماتیک و کنسولی ایالات متحده در تهران (دعوای ایالات متحدۀ آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران)». فصلنامه سیاست، شماره 46.

-       برژینسکی، زبیگنیو. (1362). سقوط شاه و جان گروگانها. ترجمه منوچهر یزدان یار، تهران: کاوش.

-       توکویل، الکسی دو. (1348). تحلیل دموکراسی در آمریکا. ترجمه رحمت الله مقدم مراغه‌ای، تهران: زوار.

-       جانسون، چالمرز. (1384). مصائب امپراتوری؛ امپریالیسم نظامی آمریکا در قرن 21. ترجمه عباس کاردان و حسن سعید کلاهی خیابان، تهران: ابرار معاصر تهران.

-       جوردون، هامیلتون. (1363). بحران، ترجمه محمود مشرقی. تهران: هفته.

-       حسینی، کیوان. (۱۳۹۵). سقوط؛ بررسی رویدادهای 28 مرداد 1332. لندن: اچ اند اس مدیا.

-       درودیان، محمد. (۱۳۹۰). جنگ ایران وعراق؛ مسائل و موضوعات. تهران: سمت.

-       رستمی، فرزاد و مسلم غلامی حسن­آبادی. (1395). «علل تداوم مناقشه ایران و آمریکا پس از توافق هسته­ای». سیاست جهانی، دوره 5، شماره 2.

-       سالینجر، پیر. (1362). گروگانگیری در ایران و مذاکرات محرمانه تهران. ترجمه جعفر ثقه­الاسلامی، نوین.

-       شاه­علی، احمد­رضا (۱۳۸۵). انقلاب دوم (تسخیر آمریکا، آثار و پیامدها)، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی.

-       صحیفه نور امام خمینی (ره).

-       کگلی، چارلز. دبلیو و اوجین. آر ویتکف. (۱۳۸۲). سیاست خارجی آمریکا؛ الگو و روند، ترجمه اصغر دستمالچی. تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین­المللی.

-       کلن، ادوارد. (1362). امریکا در اسارت؛ لحظات سرنوشت­ساز در بحران گروگانگیری. ترجمه توران خاوری و سرور طلیعه، تهران: قلم.

-       کینزر، استیون. (1385). همه آدمهای شاه. ترجمه منیژه شیخ جوادی (بهزاد)، تهران: پیکان.

-       کیه زا، جولیتو. (1362). هدف: تهران، تهاجم کارتر و وقایع پشت پرده. ترجمه هادی سهرابی.

-       گود، جیمز. اف. (1382). سایه مصدق بر روابط ایران و آمریکا. ترجمه علی بختیاری، تهران: کویر.

-       میلانی، محسن. (۱۳۸۱). شکل­گیری انقلاب اسلامی؛ از سلطنت پهلوی تا جمهوری اسلامی. ترجمه مجتبی عطار زاده، تهران: گام نو.

-       ولز، تیم (گردآورنده). (۱۳۶۶). 444 روز خاطرات گروگانها از دوران تسخیر آمریکا. ترجمه حسن ابوترابیان، تهران.

-       ولی بیگی، مهرداد. (۱۳۸۵). روابط تجاری ایران و آمریکا پس از انقلاب اسلامی. در هوشنگ امیر احمدی و منوچهر پروین، ایران پس از انقلاب، ترجمه علی مرشدی زاد، تهران: انتشارات باز.

-       ونس، سایروس. (۱۳۹۰). انتخاب دشوار (سال‌های بحرانی در سیاست خارجی آمریکا)، ترجمه خیرالله خیری اصل، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی.

-       ونس، سایروس و زبیگنیو برژینسکی. (۱۳۶۲). توطئه در ایران. ترجمه محمود مشرقی، تهران: هفته.

-       هانتینگتون، ساموئل. (۱۳۸۸). چالش‌های هویت امریکا. ترجمه محمدرضا گلشن پژوه، حسن سعید کلاهی خیابات، عباس کاردان. نهران: ابرار معاصر تهران.

-       هاوتون، دیوید پاتریک. (۱۳۹۳). سیاست خارجی امریکا و بحران گروگانگیری در ایران. ترجمه وحید مردانه شره جینی، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی.

-       هیرو، دیلیپ. (۱۳۸۶). ایران در حکومت روحانیون. ترجمه محمد جواد یعقوبی دارابی، تهران: مرکز بازشناسی اسلام و ایران.

-       یوناه، الکس‌اند و آلن نانز. (۱۳۷۸). تاریخ مستند روابط ایران دوجانبه ایران و آمریکا. ترجمه سعیده لطفیان و احمد صادقی، تهران: قومس.

-      Barker, Paul. (2013). The Clash of Civilizations Twenty Years On. (Bristol, UK: E -International Relations.

-      Binart, Peter. (2018). The Iran Deal and the Dark Side of American Exceptionalism. The Atlantic. available at: https://www.theatlantic.com/international/archive/2018/05/iran-deal-trump-american-exceptionalism/560063/

-      Brown, Seyom. (2015). Faces of Power, Constancy and Change in United States Foreign Policy from Truman to Obama. Columbia University Press.

-      Dobson, Alan P. and Steve Marsh. (2006). US Foreign Policyforeign policy since 1945, London: Routledge.

-      Farber, David R. (2005). Taken hostage: the Iran hostage crisis and America’s first encounter with radical Islam. Princeton University Press,

-      Fattah, Khaled & Fierke, K.M, March. (2009). “A Clash of Emotions: The Politics of Humiliation and Political Violence in the Middle East”.European Journal of International Relations, Vol.15, No 1.

-      Haig, Alexander. (1984). Caveat: Realism, Reagan and Foreign Policy. New York: McMillan.

-      “Here’s John Bolton Promising Regime Change in Iran by the End of 2018”, The Intercept, March 24 2018, available at: https://theintercept.com/2018/03/23/heres-john-bolton-promising-regime-change-iran-end-20

-      Michael Wolff. (2018). Fire and Fury: Inside the Trump White House, New York: Henry Holt

-      Moïsi, Dominique. (2010). The Geopolitics of Emotion: How Cultures of Fear, Humiliation, and Hope are Reshaping the World Paperback. New Yourk: Abchor.

-      Moisi, Dominique. (2007). “The Clash of Emotions”, Foreign Affairs. Vol 86, Issue 1.

-      Mousavian, Hossein and Shahir Shahidsaless. (2014). Iran and the United States: an insider’s view on the failed past and the road to peace. London: Bloomsbury Publishing.

-      Neal, Andrew. (2010). Exceptionalism and the Politics of Counter- Terrorism. London and New York: Routledge.

-      “Trump calls Iran 'a terrorist nation like few others'”, Washingtonpost. 2017/10/13. available at: https://www.washingtonpost.com/video/politics/trump-calls-iran-a-terrorist-nation-like-few-others/2017/10/13/810b8214-b025-11e7-9b93-b97043e57a22_video.html?utm_term=.e3e43ffcae1d

-      Walt, Stephen, M. (2011). “The Myth of American Exceptionalism.” Foreign Policy. October, available at: https://foreignpolicy.com/2011/10/11/the-myth-of-american-exceptionalism/

-      William Pear, David. (2018).“TheUS Wants to Bring Back the Shah of Iran.” The Greanville Post, available at: https://www.greanvillepost.com/2018/12/12/the-us-wants-to-bring-back-the-shah-of-iran/

-      Wuthnow, Robert. (2006). American Mythos: Why Our Best Efforts to Be a Better; Nation fall Short. Princeton University Press.

-      Zeitz, Joshua. (2018). “How Trump Is Making Us Rethink American Exceptionalism”. Politico Magazine. January 7, available at: https://www.politico.com