نوع مقاله: پژوهشی

نویسندگان

1 دکتری مطالعات استراتژیک-عضو هیأت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه آیت ا... العظمی بروجردی

2 استادیار علوم سیاسی دانشگاه آیت ا... العظمی بروجردی

چکیده

چکیده
خروج آمریکا از برجام در روز 13 آبان 97، بار دیگراهمیت این روز تاریخی را برای آمریکایی‌ها روشن ساخت. روابط ایران با آمریکا نسبت به سایر قدرت­های بزرگ، عمرکوتاهی دارد. کودتای 28 مرداد و اشغال سفارت آمریکا در 13 آبان، آغاز و پایان روابط سیاسی واقعی دو کشور را رقم زده­اند. در این مقاله اشغال سفارت آمریکا از منظر استثناگرایی مورد تحلیل قرار گرفته ­است. سؤال اصلی مقاله این است که اشغال سفارت آمریکا در تهران در 13 آبان 1358 با استثناگرایی آمریکایی­ها چه نسبتی دارد؟ در پاسخ به سؤال مذکور، این فرضیه ارائه شده­است: «مهم‌ترین مؤلفه فرهنگ استراتژیک امریکا، تصور استثنایی­بودن این کشور است. اشغال سفارت آمریکا، موجب تحقیر این کشور در نظام بین الملل شد و تصور استثنایی­بودن این کشور را به چالش کشید. از اینرو پس از آین حادثه، ایالات متحده در تقابل با ایران، همواره به دنبال حقارت زدایی و جبران این حس شرم بوده است». فرضیه مذکور از چارچوب نظری «ژئوپلتیک احساس» استخراج شده و بر اساس خوانش خاطرات متعدد مقامات سیاسی و گروگانهای آمریکایی و به شیوه توصیفی- تحلیلی پردازش شده­است. این مقاله با مفروض گرفتن از بین­رفتن منافع استراتژیک آمریکا در اثرسقوط رژیم پهلوی، استثناگرایی آمریکایی را یکی از دلایل عمده رفتارهای استراتژیک این کشور در قبال جمهوری اسلامی ایران طی 40 سال اخیر تلقی کرده ­است.

کلیدواژه‌ها

عنوان مقاله [English]

The Geopolitics of Emotion and Iran-US Relations (with Emphasis on Iran Hostage Crisis)

نویسندگان [English]

  • Mahdi Mohammad Nia 1
  • Naser Pourhassan 2

1 Phd. in Strategic Studies, Assistant Professor of Political Science, Ayatollah Boroujerdi University

2 Assistant Professor of Political Science/ Ayatollah Boroujerdi University

چکیده [English]

 
Abstract:
Iran's relations to the US has got a shorter life than other great powers. CIA coup in Iran in 1953 and seizing the US embassy on 1978, has formed the beginning and the end of real political relations of the two countries. This article has analyzed the conquest of this place from a particular aspect. The main question of the article is that, what is the relation of the seizure of American embassy in Tehran, to Americans exeptionalism? The assumption of the article is that: “the most important component of the American strategic culture is the idea that this country is exceptional. With the seizure of US embassy, this country got humiliated, and it challenged the US. Perception of exceptionalism, therefore after the event, the country has always been looking for a way to compensate this feeling of shame.” The mentioned assumption has been extracted from the conceptual framework of “The Geopolitics of Emotion”. The article is based on a descriptive-analytic study and reading numerous memories of political officials and American hostages. With assuming the loss of America's strategic interests due to the fall of the Pahlavi regime, this article has considered the American exeptionalism as one of the major reasons of its strategic behaviors towards the Islamic Republic over the past 40 years.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Exceptionalism
  • American Embassy
  • Islamic Revolution
  • Geopolitics of Emotion

 

ژئوپلتیک احساس و روابط ایران و آمریکا

(با تأکید بر بحران گروگان گیری)

 

  مهدی محمدنیا[1]

استادیار علوم سیاسی دانشگاه آیت ا... العظمی بروجردی

  ناصر پورحسن

استادیار علوم سیاسی دانشگاه آیت ا... العظمی بروجردی

 (تاریخ دریافت 8/11/97- تاریخ تصویب 5/9/98)

 

 

چکیده

خروج آمریکا از برجام در روز 13 آبان 97، بار دیگراهمیت این روز تاریخی را برای آمریکایی‌ها روشن ساخت. روابط ایران با آمریکا نسبت به سایر قدرت­های بزرگ، عمرکوتاهی دارد. کودتای 28 مرداد و اشغال سفارت آمریکا در 13 آبان، آغاز و پایان روابط سیاسی واقعی دو کشور را رقم زده­اند. در این مقاله اشغال سفارت آمریکا از منظر استثناگرایی مورد تحلیل قرار گرفته ­است. سؤال اصلی مقاله این است که اشغال سفارت آمریکا در تهران در 13 آبان 1358 با استثناگرایی آمریکایی­ها چه نسبتی دارد؟ در پاسخ به سؤال مذکور، این فرضیه ارائه شده­است: «مهم‌ترین مؤلفه فرهنگ استراتژیک امریکا، تصور استثنایی­بودن این کشور است. اشغال سفارت آمریکا، موجب تحقیر این کشور در نظام بین الملل شد و تصور استثنایی­بودن این کشور را به چالش کشید. از اینرو پس از آین حادثه، ایالات متحده در تقابل با ایران، همواره به دنبال حقارت زدایی و جبران این حس شرم بوده است». فرضیه مذکور از چارچوب نظری «ژئوپلتیک احساس» استخراج شده و بر اساس خوانش خاطرات متعدد مقامات سیاسی و گروگانهای آمریکایی و به شیوه توصیفی- تحلیلی پردازش شده­است. این مقاله با مفروض گرفتن از بین­رفتن منافع استراتژیک آمریکا در اثرسقوط رژیم پهلوی، استثناگرایی آمریکایی را یکی از دلایل عمده رفتارهای استراتژیک این کشور در قبال جمهوری اسلامی ایران طی 40 سال اخیر تلقی کرده ­است.

 

واژه‌های کلیدی: استثناگرایی؛ سفارت آمریکا؛ انقلاب اسلامی؛ ژئوپلتیک احساس.

 

مقدمه

دونالد ترامپ پس از آنکه خروج آمریکا را از برجام اعلام کرد، روز چهارم نوامبر 2018(مصادف با سالگرد 13 آبان) را به عنوان مرحله نهایی اعمال تحریم­های ثانویه علیه ایران اعلام کرد. در حالیکه حوادث بسیاری در روابط دو کشور از قرن نوزدهم بویژه چهار دهه پس از انقلاب رخ داده، 13 آبان جایگاه منحصر به فردی دارد و شایسته پژوهش علمی است.

 یکی از مهمترین نقاط عطف تاریخ روابط ایران و آمریکا که در حقیقت می‌توان آن را سرآغاز روابط جدی دو کشور محسوب کرد، کودتای 28 مرداد سال 1332 است. تاریخ معاصر ایران نشان داده است که همواره بزرگترین بازیگر نظام بین الملل، بزرگ‌ترین بازیگر در تحولات سیاسی ایران نیز بوده است. با تضعیف قدرت انگلستان در نظام بین الملل بعد از جنگ جهانی دوم که با کاهش نفوذ انگلستان در ایران همراه بود، فضا برای نقش آفرینی آمریکا در این کشور فراهم شد. تا قبل از کودتای 28 مراد با اینکه آمریکا بزرگترین قدرت اقتصادی دنیا بود، اما در ایران به عنوان یک بازیگر سیاسی مطرح نبود و در مقابل نفوذ تاریخی انگلستان توانایی نقش آفرینی سیاسی نداشت. به همین علت با اینکه دو کمپانی نفتی آمریکایی یعنی استاندارد نیوجرسی و سینکلر که جهت سرمایه گذاری در نفت شمال، با دولت ایران قرار داد نفتی منعقد کرده بودند، با توطئه انگلستان و بدون حمایت دولت آمریکا، مجبور به ترک ایران شدند. اما درست 30 سال بعد، یعنی 28 مرداد 1332 آمریکا توانست با کودتای ۲۸ مرداد و سرنگونی دکتر مصدق، به یک بازیگر قدرتمند سیاسی در ایران تبدیل شود و عملاً انگلستان را که بعد جنگ دوم جهانی نقش افرینی جهانی خود را از دست داده بود، پس از حدود دو قرن، به تدریج از عرصه سیاسی ایران کنار بگذارد. دولت پساکودتا به تعمیق روابط با آمریکا پرداخت و سرانجام به رابطه دست­نشاندگی و حامی- پیرو تبدیل شد. موقعیت استراتژیک، ذخایر عظیم انرژی و تمایلات بلند پروازنه شاه موجب شد روابط دست­نشاندگی در دوره جنگ سرد و حکومت پهلوی تداوم و تشدید شود. برخلاف رژیم پهلوی، کودتای 28 مرداد در حافظه تاریخی جریان­های سیاسی و اجتماعی ایران از نیروهای ملی و چپ­گرا گرفته تا مذهبیون ماندگار گشت. رابطه حامی- پیرو و تحقیر ایرانیان، به یکی از دلایل اصلی جهت­گیری ضدامریکایی جریان‌های سیاسی، بعد از انقلاب اسلامی تبدیل شد. تجلی بارز این جهت گیری ضد آمریکایی، اشغال سفارت آمریکا توسط دانشجویان ایرانی بودکه منجر به قطع روابط سیاسی دوکشور به مدت ۴ دهه گردید و به این صورت، دومین حادثه تاریخی در روابط دو کشور رخ داد. لذا، در این مقاله به بررسی اشغال سفارت آمریکا و رابطه آن با استثناگرایی این کشور، پرداخته شده است. در این راستا، سؤال اصلی مقاله این است: «اشغال سفارت آمریکا در تهران در 13 آبان 1358 چه نسبتی با استثناگرایی آمریکایی­ها دارد؟ در پاسخ به سؤال مذکور این فرضیه ارائه شده است: «مهم‌ترین مؤلفه فرهنگ استراتژیک امریکا، تصور استثنایی­بودن این کشور است. اشغال سفارت آمریکا، موجب تحقیر این کشور در نظام بین الملل شد و تصور استثنایی­بودن این کشور را به چالش کشید. از اینرو پس از آین حادثه، ایالات متحده در تقابل با ایران، همواره به دنبال حقارت زدایی و جبران این حس شرم بوده است».

با توجه به اهمیت اشغال سفارت آمریکا در تهران، کتب و مقالات بسیار متعددی در­باره این حادثه، در ایران و آمریکا منتشر شده­است که بخش عمده آنها شامل توصیف حادثه بوده؛ (شاه علی: 1385) و یا خاطراتی است که به شیوه­های متفاوت توسط گروگانگیران (ابتکار: 1387) و گروگانها (ولز: 1366) نوشته شده­است؛ و یا تحلیل این ماجرا براساس موازین حقوق بین­الملل (آقایی، بهار 1395) بوده­است. همچنین اکثر مقامات سیاسی آمریکا در دولت کارتر بخشی از خاطرات سیاسی خود را به این موضوع اختصاص داده­اند. پژوهشگری با چارچوب نظری قیاس­های تاریخی شیوه تصمیم­گیری مقامات آمریکایی در حادثه اشغال سفارت آمریکا را تحلیل کرده­است؛ (هاتون: 1393) نویسنده دیگری از زاوایه فرهنگ سیاسی و بی­اعتمادی تاریخی ایرانیان به قدرت­های بزرگ، این حادثه را واکاوی کرده­است. (Mosavian and Shahidsaless, 2014: 53-75) همچنین پژوهشگری ساختارهای هنجاری و معنایی که هویت­بخش ایران و آمریکا در عرصه بین­المللی و عامل تعارض بین آنها در گذشته بوده و آینده آنها را رقم می­زند، بررسی کرده است. (رستمی و غلامی حسن آبادی، 1395) بخش نخست آثار مذکور را می­توان مواد خام پژوهشی تلقی کرد زیرا فاقد وجوه تئوریک و ساختار پژوهش علمی هستند، آثار بخش دوم نیز از منظری متفاوت با این مقاله به روابط ایران و آمریکا پرداخته­اند. این مقاله چارچوب نظریه­ای جدید و با روش اسنادی- تحلیلی بررسی شده­است.

 هدف از نگارش این مقاله، تبیین تئوریک و کندوکاو بنیادین ریشه­های جهت­گیری سیاست خارجی آمریکا در قبال جمهوری اسلامی پس از وقوع حادثه اشغال سفارت آمریکاست. به تعبیر دیگر، این مقاله می­کوشد یکی از دلایل خصومت­ورزی آمریکا با ایران حتی در دوره پسابرجام را واکاوی نماید. از آنجا که سیاست خصمانه آمریکا به شیوه­های گوناگون علیه جمهوری اسلامی تداوم خواهد داشت، یافته­های این مقاله می­تواند در ادراک چنین رفتارهای استراتژیکی مفید واقع شود.

 

چارچوب نظری؛ ژئوپلتیک احساس

ریشه­یابی رفتار انسانها و دولتها در عرصه بین­المللی همواره یکی از دغدغه­های اساسی پژوهشگران علوم سیاسی و روابط بین­الملل بوده و به این دلیل، ده‌ها نظریه در این باره مطرح شده­است. تنوع این نظریات از رئالیسم کلاسیک گرفته تا سازه­انگاری، نشان­دهنده عدم توافق در تئوریزه کردن رفتار کشورهاست. ساموئل هانتینگتون نظریه «نبرد تمدنها» را در سال 1993 مطرح کرد. وی هویت­های تمدنی را ریشه منازعات جهان پساجنگ سرد می­دانست و نبرد آتی را پیرامون هویت­های تمدنی ترسیم می­کرد. با انتقادات گسترده از نظریه نبرد تمدنها، نظریه­های جدیدی در رد یا بازسازی آن مطرح شده­است. (Barker: 2013) در این راستا، می‌توان به نظریه گفتگوی تمدن‌ها اشاره کرد که از سوی محمدخاتمی رئیس جمهور وقت ایران مطرح و با استقبال جهانی مواجه شد و در سال ۲۰۰۱ نیز از سوی سازمان ملل به عنوان سال گفتگوی تمدن‌ها نام‌گذاری شد. برخی پژوهشگران با جرح و تعدیل­هایی به دنبال سازگاری نظریه نبرد تمدن‌ها با منازعات بین­المللی بویژه پس از حادثه 11 سپتامبر بوده­اند. در این رابطه، برخی نظریه­پردازان، ریشه­یابی منازعات را از با رویکرد «احساس» بررسی کرده‌اند. در­باره نقش بنیادین احساس در سیاست بین­الملل طیف گسترده­ای ازنظریات مطرح شده که یکی از شاخص­ترین آنها نظریه «ژئوپلتیک احساس»[2] دومینیک مویزی[3] است.

 به نظرمویزی «احساس» طیف گسترده­ای از محرک­های رفتاری و فرهنگ ترس»[4]، فرهنگ شرم و «تحقیر»[5] و فرهنگ امید[6] را شامل می­شود. این فرهنگ­ها بر رفتار ملت­ها تأثیر گذاشته و این عوامل مبنای جنگ و صلح محسوب شده و نقشه ژئوپلتیک جهان را در آینده ترسیم می­کنند. به نظر وی، ترس ریشه در عدم اعتماد به نفس دارد حال آنکه امید، بیان اعتماد به نفس است؛ و تحقیر، اعتماد به نفس را تضعیف می­کند. مویزی در پاسخ به این سؤال که چگونه می­توان احساس ملتها و الگوهای رفتاری آنها را سنجید؛ به خوانش نقشه احساس متمرکز می­شود. در این نقشه می­توان با طرح مواردی چون تحلیل افکار عمومی و اینکه مردم نسبت به خود، اکنون و آینده چه تصویر و نظری دارند؛ و نیز از طریق تحلیل بیانیه­های رسمی و اظهارات سیاستمدارن کشور و نیز ازمجرای حوادث فرهنگی، فیلم، رمان‌ها و حتی معماری، بازی­ها و کتابها به دلیل کنش آنها دست یافت. (Moïsi, 2007: 8-12) مویزی در کتاب «ژئوپلتیک احساس» نظریه خود را توسعه و تعمیق بخشید. وی در تحلیل خود از جوامع مختلف، احساسات متفاوت را استخراج کرده­است. براساس این معیارها، در برخی از مناطق جهان، یکی از این احساسات غلبه دارد و ممکن است در برخی مناطق مانند آمریکای لاتین ملقمه­ای از همه این احساسات، مسیر حوادث را رقم بزنند. در نقشه جهانی ژئوپلتیک احساس، در آسیا، «امید» غلبه دارد. در حالیکه غرب خود را مرکز جهان می­داند، اما نسبت به آسیا نگرانتر و بی­ثبات­تر است. اروپایی­ها بشدت با احساس ترس مواجه­اند. این ترس ناشی از عوامل مختلفی از جمله مهاجرین، جمعیت مسلمان مقیم و بطور­کلی ترس نسبت به از دست دادن موقیعت خود هستند. این احساس ترس بویژه پس از حادثه 11 سپتامبر امریکایی­ها را نیز فراگرفته و سیاست دولت جرج بوش برای غلبه براین احساس بوده است. (Moïsi: 2010) احساس تحقیر و ترس از شکست هیبت هژمونی آمریکا از سوی نیروهایی که به اصطلاح چالش گر نظم موجود تلقی می‌شوند، مهم‌ترین محرک‌های رفتاری آمریکا در دوره پسا ۱۱ سپتامبر بوده است. به نظر می­رسد مویزی در میان احساس­های مختلف بیشتر به «تحقیر» متمرکز شده­است و این مؤلفه را برای تحلیل کنش سیاسی مسلمانان بیشتر مؤثر می­داند. در نظریه مویزی، احساس شرم و تحقیر هنگامی بیشتر نمایان می­شود که یک کشور برای خود مقام والایی از افتخار و یا گذشته درخشان متصور شود. از این منظر، تحقیر از نوعی رابطه ناشی می­شود که در آن یک طرف انتظار دارد موقعیت و شان بالاتری داشته باشد اما توسط طرف دیگر در جایگاه پایین­تری قرار می­گیرد و به این دلیل از قرار­گرفتن در چنین وضعیتی، احساس شرم می­کند. (Fattah and Fierke, 2009: 71)

 

احساس افتخار و فرهنگ استثنایی بودن آمریکا

 شکل­گیری احساس­های سه­گانه (ترس، تحقیر و امید) تعیین­کننده بر رفتار کشورهای مختلف، به تدریج و در یک بستر زمانی طولانی مدت اتفاق می افتد و فرهنگ سیاسی آن کشور را تشکیل می‌دهد. در­حالیکه در عرصه داخلی، رفتار مردم هرکشوری از فرهنگ سیاسی آنها ناشی می­شود، در عرصه بین­المللی نیز رفتارهای استراتژیک کشورها در خلأ شکل نمی­گیرد؛ بلکه معلول بستر، بافت و شرایط اجتماعی، تجربیات تاریخی، فرهنگی، جغرافیایی و اقتصادی و به طور کلی فرهنگ سیاسی و خلقیات خاص آن کشور است. به این بافتار تاریخی، اجتماعی «فرهنگ استراتژیک» گفته می­شود. فرهنگ استراتژیک هر کشور، تصمیمات و رفتارهای کلان کشورها را در حوزه­های مهمی چون جنگ و صلح تعیین می­کند.

یکی از ویژگی­های اساسی فرهنگ اسراتژیک آمریکا، احساس استتثنا­­ بودن[7] آمریکایی‌ها است. غرور در رفتارهای سیاست خارجی حتی با دوستان خود و تلاش برای تعمیم الگوهای آمریکایی به سایر نقاط جهان، جلوه‌هایی از این استثناگرایی می‌باشد. پیامد این احساس، تصویر نوعی مأموریت ویژه‌ای برای امریکایی­ها جهت رهبری نظم جهانی است.

در طی دو قرن گذشته، برخی شخصیت‌های برجسته، ایالات متحده را با عناوینی چون «امپراتوری آزادی»[8]،، «آخرین امید خوب زمین»[9]، «رهبر جهان آزاد»[10] و «ملت گریزناپذیر»[11] توصیف کرده‌اند. دلایل مختلفی وجود دارد مبنی بر اینکه این که چرا بسیاری از شخصیت‌ها و روسای جمهور آمریکا، معتقد به استثنا بودن این کشور بوده‌اند. اکثر اظهارات در رابطه با "استثنایی بودن" آمریکا، این را فرض می‌کنند که ارزش‌ها، نظام سیاسی و تاریخ آمریکا منحصر به فرد و شایسته تحسین جهانی است. آن‌ها همچنین به این نکته اشاره می‌کنند که چنین مقدر بوده است ایالات متحده نقش متمایز و مثبت در صحنه جهانی ایفا کند. (Walt, 2011) در این رابطه، استفن والت ازعناصری نام می‌برد که شاکله اصلی احساس استثنایی بودن آمریکایی‌ها را تشکیل می‌دهد:

الف. حس تمایز؛

هر زمان که رهبران آمریکا به مسئولیت‌های "منحصر بفرد" ایالات متحده اشاره می‌کنند، آن‌ها می گویند که از قدرت‌های دیگر متفاوت هستند و این تفاوت‌ها الزام می‌کند که آنها مسئولیت‌های خاصی را به عهده بگیرند.

ب. ایالات متحده بهتر از سایر ملل عمل می‌کند؛ اعلامیه استقلال آمریکا بر این باور است که ایالات متحده ملتی استثنایی است که صلح را دوست دارد، آزادی را حفظ می‌کند، حقوق بشر را احترام می‌گذارد و حکومت قانون را می‌پذیرد. آمریکایی‌ها می‌خواهند فکر کنند که کشورشان رفتار بسیار خوبی نسبت به کشورهای دیگر دارد و مطمئناً بهتر از سایر قدرت‌های بزرگ است.

ج. ایالات متحده مسئول «خیر» در جهان است؛ آمریکایی‌ها تمایل دارند خود را برای تحولات مثبت بین المللی اعتبار دهند.

د. موفقیت آمریکا مدیون ژن خاص آمریکایی‌ها است؛ ایالات متحده از موفقیت‌های قابل توجهی برخوردار بوده است و آمریکایی‌ها تمایل دارند که ظهور خود را به عنوان یک ابر قدرت جهانی به نتیجه مستقیم پیش بینی سیاسی پدران بنیان گذار، فضایل قانون اساسی ایالات متحده، اولویت آزادی فردی، خلاقیت و سخت کوشی مردم آمریکا نسبت دهند. در این روایت، ایالات متحده امروزه از موقعیت جهانی استثنایی برخورد است؛ زیرا آمریکا به خوبی استثنایی است.

ه. خداوند در کنار ما است؛ یکی از عناصر مهم استثنا گرایی آمریکایی، این باور است که ایالات متحده یک مأموریت الهی دارد که رهبری بقیه جهان را بر عهده گیرد. رونالد ریگان به مخاطبان گفت که «برخی از طرح‌های الهی» وحود دارند که آمریکا را در اینجا قرار داده‌اند، و هنگامی که پاپ پیوس دوازدهم گفت: «در دستان خداوند، خداوند سرنوشت‌های انسان رنجور را قرار داده است.» بوش در سال 2004 یک دیدگاه مشابه را ارائه کرد و گفت که «خداوند مشیت ویژه‌ای را برای احمق‌ها، مست‌ها و ایالات متحده مقرر کرده است. (Walt, 2011)

به طور کلی، حس افتخار و غرور ناشی از استثنایی­بودن، بویژه در عرصه سیاست خارجی برای اولین بار توسط دوتوکویل مطرح شد. وی با انتقاد غیر­مستقیم از نظام حاکم فرانسه، به تمجید از آمریکا پرداخته و آن را کشوری استثنایی معرفی می­کند. توکویل با توجه به ترکیب و ویژگی‌های مهاجرین به قاره تازه کشف شده آمریکا، می­نویسد افراد برابری مهاجرت کردند که در آنجا طبقه اشرافیت شکل نگرفت و دموکراسی با مانع مواجه نشد. به نظر توکویل «جامعه آمریکا پدیده شگفتی را عرضه می­کند از یکطرف افراد از نظر ثروت و فرهنگ و سایر شؤن با هم برابرند و از طرف دیگر دارای چنان حقوق و قدرتی هستند که در هیچ کشور دیگری نظیر آن دیده نشد و تاریخ هرگز به یاد نداشته­است.»(توکویل، 1348: 138) توکویل در بخش دیگری از کتاب خود در تأیید استثنایی بودن آمریکا می­نویسد: «اگر در سراسر دنیا یک ملت یافت شود که بتوان در آنجا نتایج اعمال و اجرای اصل حاکمیت را ارزیابی کرد، به یقین بدون آمریکا هیچ کشور دیگری نیست.»(توکویل، 1348: 138)

هانتینگتون حس استثنا بودن را با نحوه ملت سازی در امریکا مرتبط کرده و معتقد است در سراسر اروپا سران سیاسی، نخست به ایجاد یک کشور می­پرداختند و سپس سعی می­کردند تا از مردم آنجا ملتی تشکیل دهند و بر آنها حکومت کنند. در مقابل، در آمریکا تجربیات جمعی به همراه نخبگان سرشناس، نوعی خودآگاهی مشترک را در بین مردم به وجود آورد که برای آن جنگیدند و استقلال خود را به دست آوردند و سپس نهادهای سیاسی مرکزی و کوچکی را ایجاد نمودند. (هانتینگتون، 1388: 164) مایکل هیرش به عنوان یک روزنامه نگار در کتاب خود با عنوان «در جنگ با خود» می‌نویسد که نقش جهانی آمریکا «بزرگ‌ترین هدیه‌ای است که جهان در بسیاری از قرن‌ها و شاید در طول تاریخ دریافت کرده است». (Walt, 2011)

بخشی از ایده تصور استثنایی بودن آمریکایی‌ها به به این موضوع بر می‌گردد که آمریکایی‌ها خود را نخستین ملت تاریخ می‌دانند. جامعه­شناسان سیاسی برای ملت سازی ویژه امریکایی از اصلاحاتی چون «دیگ مذاب»[12] استفاده می­کنند که در آن همه ساکنان آمریکا که اغلب مهاجر بوده­اند، هویت­های پیشین خود را فرونهاده و انسان جدیدی خلق کرده­اند. علاوه بر ملت ­سازی ویژه بر دولت­سازی نیز در آمریکا تاکید شده به گونه­ای که اولین قانون اساسی مدون جهان در سال 1787 در این کشور تدوین شده­است. برخی نیز رقابت آزاد در عرصه اقتصاد و مذهب را ریشه استثنا بودن آمریکا تلقی کرده­اند (Wuthnow, 2006: 137-138) به طور­کلی تصور امریکایی­ها این است آمریکا برپایه مجموعه خاصی از ارزش­ها بنا شده و این ارزشها، بودند که آمریکا را متفاوت از ملت­های دنیای قدیم ساختند با آنکه ریشه فرهنگ آمریکا در دنیای قدیم بود. (کگلی و دیتکف، 1382: 367) «آمریکایی­ها خود را یک ملت برگزیده می­دانند که بر اساس مشیت الهی به توسعه و تقویت نهادهای دمکراتیک و ارزش‌های مبتنی بر تجربه آمریکایی می­پردازند. (مک دانلد، 1389: 72).

استثناگرایی یک از مؤلفه­های پایدار و راهنمای سیاست خارجی آمریکاست که همواره تداوم داشته است. آمریکایی­ها در سراسر تاریخ، خودرا حامل یک مأموریت ویژه[13] در جهان برای ارتقای ارزش­های خود مانند ارزش­هایی چون آزادی، استقلال و دموکراسی، اقتصاد بازار آزاد و نظام اقتصاد سرمایه­داری دانسته­اند. آمریکایی­ها متقاعد شده­اند توسط پدران بنیانگذار آن به مثابه ملتی هستند با مأموریت ترویج نوع ویژه­ای از اخلاق سیاسی که غالباً از آن به عنوان استثناگرایی یاد می‌شود؛ اخلاقی که مانند ش