نوع مقاله: پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی

2 دانشجوی دکتری روابط بین الملل دانشگاه خوارزمی

چکیده

چکیده
بحران سوریه یکی از خسارت‌بارترین و پیچیده‌ترین مسائل حاد بین‌المللی طی دهه‌ اخیر بوده است. بحرانی که به دلیل طولانی شدن زمان، تعدد بازیگران مؤثر در آن و نیز تضاد منافع بسیار به آوردگاه رقابت‌های قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی تبدیل شده است. دراین‌بین، ایران و ترکیه به‌عنوان دو بازیگر قدرتمند منطقه‌ای از تأثیرگذاری بالایی بر روند تحولات میدانی و سیاسی بحران مذکور برخوردار هستند. ایران به دنبال تضمین حیات محور مقاومت در منطقه، افزایش اعتبار و نفوذ خود در منطقه و جهان اسلام و نیز ارتقای منزلت خود در سطح بین‌المللی است؛ درحالی‌که ترکیه به دلیل وجود برخی نگرانی‌های ژئوپلیتیک، سیاست عمق استراتژیک و ارتقای خود به‌عنوان رهبری جهان اسلام را در چارچوب احیای شکوه امپراتوری عثمانی دنبال می‌کند. لذا با توجه به نقش‌آفرینی مؤلفه‌های هنجاری در تعیین رفتار سیاست خارجی بازیگران، این تحقیق در پی بررسی مقایسه‌ای کنش سیاست خارجی ایران و ترکیه در قبال بحران سوریه با بهره‌گیری از نظریه سازه‌انگاری است. فرضیه تحقیق بدین صورت بیان می‌شود که به علت برساختگی متفاوت هویت و منافع این دو بازیگر، شاهد بروز الگوهای کنش متفاوتی در این رابطه هستیم. بر این اساس، به‌واسطه وجود تهدیدات امنیتی مشترک، شاهد جلوه‌های از همکاری و به دلیل مسائل هویت پایه، شاهد جلوه‌هایی از تقابل‌گرایی و رقابت هستیم.

کلیدواژه‌ها

عنوان مقاله [English]

A Comparative Study to Iran - Turkey's Foreign Policy toward Syrian Crisis base on Constructivism Theory

نویسندگان [English]

  • mohammad mahmoodikia 1
  • Abbas Farhadi 2

1 assistant professor, Research institute for imam khomeini and islamic revolution

2 Ph.D Student at the Kharazmi University

چکیده [English]

 
Abstract:
The Syrian crisis has been one of the most devastating and the most complicated issues of international concerns over the past decades. A crisis that, due to the prolonged time, multiplicity of actors in it, as well as a conflict of interests has converted to an arena for rivalry of the regional and world powers. In this regard, Iran and Turkey, as two powerful regional actors, have a great influence on the political and political developments in the crisis. Iran seeks to ensure the survival of resistance in the region, to increase its credibility and influence in the region and the Islamic world, and to promote its international standing, while Turkey, due to some geopolitical concerns, has pursued its strategic depth of policy and its promotion as the leadership of the Islamic world within the framework of Revives the glory of the Ottoman Empire.
Given the high role played by normative components in defining the foreign policy behavior of these two influential actors, this study is due to constructive analysis of the foreign-policy action of Iran and Turkey towards the Syrian crisis in 2011-2017. The question posed in this regard relies on the proposition that due to the different construction of the identities and interests of these two actors, we see different patterns of behavior in this case, which witnesses, through common security threats, some effects of cooperation and, as a result of the basic identity issues, witnessed effects of oppression And compete.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Foreign policy
  • Constructivism
  • Iran
  • Turkey
  • Syrian Crisis

 

بررسی مقایسه‌ای کنش سیاست خارجی ایران و ترکیه

 در قبال بحران سوریه بر اساس نظریه سازه‌انگاری

محمد محمودی کیا[1]

استادیار پژوهشکده امام خمینی و انقلاب اسلامی

 (تاریخ دریافت 19/4/97- تاریخ تصویب 10/7/98)

چکیده

بحران سوریه یکی از خسارت‌بارترین و پیچیده‌ترین مسائل حاد بین‌المللی طی دهه‌ اخیر بوده است. بحرانی که به دلیل طولانی شدن زمان، تعدد بازیگران مؤثر در آن و نیز تضاد منافع بسیار به آوردگاه رقابت‌های قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی تبدیل شده است. دراین‌بین، ایران و ترکیه به‌عنوان دو بازیگر قدرتمند منطقه‌ای از تأثیرگذاری بالایی بر روند تحولات میدانی و سیاسی بحران مذکور برخوردار هستند. ایران به دنبال تضمین حیات محور مقاومت در منطقه، افزایش اعتبار و نفوذ خود در منطقه و جهان اسلام و نیز ارتقای منزلت خود در سطح بین‌المللی است؛ درحالی‌که ترکیه به دلیل وجود برخی نگرانی‌های ژئوپلیتیک، سیاست عمق استراتژیک و ارتقای خود به‌عنوان رهبری جهان اسلام را در چارچوب احیای شکوه امپراتوری عثمانی دنبال می‌کند. لذا با توجه به نقش‌آفرینی مؤلفه‌های هنجاری در تعیین رفتار سیاست خارجی بازیگران، این تحقیق در پی بررسی مقایسه‌ای کنش سیاست خارجی ایران و ترکیه در قبال بحران سوریه با بهره‌گیری از نظریه سازه‌انگاری است. فرضیه تحقیق بدین صورت بیان می‌شود که به علت برساختگی متفاوت هویت و منافع این دو بازیگر، شاهد بروز الگوهای کنش متفاوتی در این رابطه هستیم. بر این اساس، به‌واسطه وجود تهدیدات امنیتی مشترک، شاهد جلوه‌های از همکاری و به دلیل مسائل هویت پایه، شاهد جلوه‌هایی از تقابل‌گرایی و رقابت هستیم.

 

واژه‌های کلیدی: سیاست خارجی، سازه‌انگاری، ایران، ترکیه، بحران سوریه.

 

 

 

 

 

 

مقدمه

جنس بحران‌ها به دو نوع بحران‌های «در» ساختار و بحران‌های «بر» ساختار تقسیم می‌شود. بحران‌های «در» ساختار موجب به چالش کشیدن و تنظیم نظام و نه تغییر ساختار نظام بین‌الملل می‌گردد، اما محصول بحران‌های «بر» ساختار، توزیع توانمندی نوین و ایجادکننده ساختارهای جدید است. از این بعد، بحران به‌عنوان یک فرایند، نقشی ساختارساز ایفا می‌کند و فرایند، موجد ساختار می‌گردد. بحران سوریه از نظر جنس بحران، بحرانی است «در» ساختار که از درون دولت‌های ملی برخاسته و به فضای منطقه‌ای و بین‌المللی سرایت کرده است؛ بنابراین بحران سوریه تبدیل به آوردگاهی شده که قدرت‌های بزرگ را به‌طور غیرمستقیم درگیر کرده است که قادر به تغییر نوع ساختار نیست، بلکه می‌تواند نوع اتحادها و ائتلاف‌ها را در ابعاد بین‌المللی دگرگون سازد.

منشأ بحران سوریه از نوع سطح بحران، داخلی بوده که به دلیل عدم توانایی پاسخ متناسب و به موقع به بحران، بحران سریز کرده و نظام منطقه‌ای و جهانی را هم‌زمان به چالش کشیده است. بدین ترتیب، علاوه بر برخورد نظام سیاسی با مخالفان و معترضان، مخالفت‌ها از مرزها فراتر رفته و ناآرامی‌ها در سوریه به صحنه جنگ سردی بر اساس منطق موازنه قوای نامتوازن میان قدرت‌های بزرگ منطقه‌ای و بین‌المللی تبدیل شده است. با این وصف، اگرچه بحران سوریه از لحاظ ساختار نظام بین‌الملل، بحرانی «در» ساختار است، اما از بعد منطقه‌ای به دلیل حاکم بودن فضای جنگ سرد در منطقه، تقریباً دوقطبی بودن ائتلاف و اردوگاه‌های منطقه‌ای و اهمیت ژئوپلیتیک سوریه، بحران سوریه بحرانی «بر» ساختار قلمداد می‌شود (دهشیری و گلستان، 1395: 17 – 9).

بر این اساس، بحران سوریه یکی از مهم‌ترین رویدادهایی است که توانسته سیاست خارجی بیشتر بازیگران عمده نظام بین‌الملل را به تحرک و عکس‌العمل وادارد. با گذشت بیش از 7 سال از آغاز بحران در این کشور و نیز برجای ماندن حجم وسیعی از خسارت‌های انسانی، مادی و معنوی، همچنان شاهد آن هستیم که این کشور به عرصه تعارضات گسترده منافع میان بازیگران نظام بین‌الملل تبدیل شده است. این تعارض منافع که در دو سطح بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای قابل تحلیل است موجب شده تا برون‌رفت از وضعیت فعلی بسیار دشوار به نظر آید؛ چنانچه برگزاری چندین دوره مذاکرات صلح ژنو و آستانه[2] نیز نتوانسته به دستیابی نقاط اشتراک قابل‌توجهی در این رابطه منجر شود.

آنچه در این پژوهش مد نظر محقق قرار دارد، بررسی مقایسه‌ای کنش سیاست خارجی ایران و ترکیه در قبال بحران سوریه با تأکید بر نظریه سازه‌انگاری است. به نظر می‌رسد هویت و منافع هر یک از بازیگران به‌عنوان برساخته‌ای اجتماعی عاملی مؤثر در تعیین سمت‌گیری سیاست خارجی آن‌ها عمل می‌نماید. برای مثال ترکیه با حمایت خود از جنبش‌های به اسلام‌گرا همچون اخوان‌المسلمین، ارتش آزاد و ... سعی در تحقق ایده نوعثمانی خود دارد؛ عربستان نیز که خود را جدی‌ترین رقیب ایران در منطقه و جهان اسلام می‌داند، سعی در بسط و گسترش نفوذ خود در منطقه داشته و از همین رو، بحران سوریه را مهم‌ترین عرصه این رقابت تلقی می‌کند. و دسته آخر، سوریه از منظر ایران، متحدی راهبردی و عمق استراتژیک[3] آن تلقی می‌شود. بر این مبنا، ایران که خود را حامی اصلی جبهه مقاومت در منطقه می‌‌داند، سوریه را خط مقدم مبارزه با رژیم صهیونیستی دانسته و درنتیجه، حداکثر مساعی خود برای صیانت از نظام سیاسی و نیز حفظ این هم‌پیمان راهبردی در منطقه را اعمال می‌کند.

لذا، به نظر می‌رسد معنای بیناذهنی و عواملی چون هویت، ارزش‌ها و هنجارها، عناصر تأثیرگذاری در فهم کنش سیاست خارجی بازیگران فعال در این بحران باشند که این پژوهش با بهره‌گیری از نظریه سازه‌انگاری سعی در تبیین این روابط دارد.

پیشینه پژوهش

هم‌زمان با اوج‌گیری تنش‌های داخلی در سوریه و تسری آن به دیگر مناطق هم‌جوار همچون عراق و نیز در پی تشکیل ناکام دولت اسلامی عراق و شام (داعش) در این کشورها، تلاش‌های نظری بسیاری برای تبیین علل پیدایش این بازیگر آشوب‌ساز در نظام بین‌الملل و نیز ترسیم وضعیت موجود و نیز آینده تحولات منطقه صورت پذیرفته است. بر این اساس، غالب پژوهش‌های صورت گرفته بر این باور هستند که ورود بازیگران عمده نظام بین‌الملل به بحران سوریه موجب شده است تا این بحران از یک بحران داخلی به تهدیدی علیه صلح و ثبات بین‌المللی ارتقا یابد و درنتیجه آن، امواج افراط‌گرایی و تروریسم به‌سرعت از سوریه به محیط نظام بین‌الملل سرایت نماید (شکل شماره 1).

افزایش اقدامات خشونت‌طلبانه و مرگ‌بار تروریستی طی سالیان اخیر در سطح جهان شاهدی بر این مدعاست. چنانچه به استناد برخی از گزارش‌ها از آغاز اعلام دولت خلافت در ژوئن سال 2014 میلادی تاکنون، 143 حمله تروریستی در 29 کشور جهان توسط این گروه و یا با الهام از آن به اجرا درآمده که حاصل آن 2043 کشته بوده است (edition.CNN.com, February 12, 2018).

 

شکل شماره 1: پراکندگی جغرافیایی حملات تروریستی الهام گرفته شده توسط داعش

منبع: Edition.CNN.com

از منظر سطح بازیگر، هرچند کنش بازیگران درگیر در این بحران در سطوح مختلفی همچون سطح داخلی (دولت سوریه، ارتش و نیروهای مقاومت، شخصیت‌ها و احزاب سیاسی، معارضین مسلح و ...)، سطح منطقه‌ای (مجموعه اقدامات بازیگران عمده منطقه همچون ایران، عربستان، ترکیه و ...) و نیز سطح نظام (ورود روسیه، ایالات‌متحده، فرانسه و انگلیس در بحران مذکور) و در دو جبهه کلی موافقان و مخالفان دولت بشار اسد قابل طرح و بررسی است، بااین‌حال، این پژوهش ضمن تأکید بر نقش و تأثیرگذاری دیگر سطوح درگیر در این بحران، تلاش خود را بر نقش بازیگران منطقه‌ای (سطح تحلیل میانی) در روند شکل‌گیری و مدیریت بحران سوریه متمرکز می‌سازد (شکل شماره 2).

 

 

شکل شماره 2: الگوی سلسله مراتبی بازیگران درگیر در بحران سوریه

 

بر این اساس، پژوهش‌های موجود، رفتار سیاست خارجی بازیگران عمده منطقه‌ای فعال در بحران سوریه همچون ایران، ترکیه و عربستان را معلول دسته‌ای از عوامل دانسته‌اند که هر یک علاوه بر تصریح به نقش مؤلفه‌های استراتژیک، به درجاتی نیز دربردارنده عناصر معنایی همچون نقش انگاره‌ها، هویت و معانی بیناذهنی مشترک در کنش سیاست خارجی بازیگران فعال در این بحران هستند. چنانچه امیدی و رضایی (1390) در مقاله‌ای با عنوان «عثمانی‌گری جدید در سیاست خارجی ترکیه: شاخص‌ها و پیامدهای آن در خاورمیانه»، به حرکت بی‌وقفه آنکارا برای دستیابی به جایگاه شایسته‌تر در جهان اسلام و نیز در عرصه روابط بین‌الملل اشاره می‌کنند. از این منظر ترکیه تلاش دارد تا در چارچوب تعقیب رویکرد نوعثمانی‌گرایی از طریق برسازی چهره خود به‌عنوان دولتی فعال در عرصه مسائل جهانی و به طور خاص مسائل جهان اسلام، کنش فعالانه‌ای را در عرصه سیاست خارجی خود دنبال کند.

دهشیری و گلستان (1395) در مقاله‌ای با عنوان «الگوی رفتاری قدرت‌های بزرگ در مدیریت بحران بین‌المللی سوریه در نظام تک ـ چندقطبی»، تلاش دارند تا با بهره‌گیری از چاچوب نظری واقع‌گرایی ساختاری، اینگونه استدلال نمایند که الگوی رفتاری قدرت‌های بزرگ در بحران سوریه متأثر از سطح نظام بین‌الملل، در چارچوب موازنه قوای نامتقارن قابل توجیه و تبیین است. هرچند الگوی نظری حاکم بر این تحقیق در سنت مکتب خردگرایی روابط بین‌الملل قرار دارد، با این حال، توجه به این نکته ضروری است که اصولاً مسئله هویت و تصویر برساخته‌ای که قدرت‌های جهانی از نقش و موقعیت خود و نیز نظام بین‌الملل دارند، بر نوع کنش‌های آنان بسیار تأثیرگذار است.

یزدانی و دیگران (1396) در مقاله‌ای با عنوان «بررسی مقایسه‌ای راهبرد ترکیه و عربستان در بحران سوریه»، با کاربست نظریه سازه‌انگاری بر این مدعا تأکید دارند که کنش سیاست خارجی این دو کشور با هدف افزایش نفوذ منطقه‌ای قابل توجیه است. بر این اساس، علی‌رغم این که هر دو کشور سنی مذهب بوده و در محور سازش قرار دارند، تفاوت در ساختار سیاسی موجب شده است تا ایدئولوژی در رویکرد عربستان و ژئوپلیتیک در رویکرد ترکیه تقویت و وزن بیشتری پیدا کند. لذا، بر اساس رویکرد سازه‌انگاری و با عنایت به تعریفی که هر یک از بازیگران از هویت خود و هویت کشور سوریه دارند، منافعی را برای خود در این بحران تعریف کرده‌اند که به دنبال تحصیل آن هستند.

علی‌هذا، این تحقیق تمرکز خود را بر مطالعه مقایسه‌ای کنش سیاست خارجی دو بازیگر عمده منطقه‌ای فعال در این بحران ـ ایران و ترکیه ـ با بهره‌گیری از نظریه سازه‌انگاری قرار داده است. از این رو، به نظر می‌رسد شاهد طیفی از رویکردهای تقابل‌طلبانه تا رقابت‌جویانه در این رابطه هستیم. چنانچه اگر تقابل با افزایش نفوذ ایران در سوریه و منطقه را فصل مشترک دیگر بازیگر منطقه‌ای فعال در این بحران قلمداد نماییم، روی دیگر این رابطه، رقابت برای کسب بیشترین نفوذ و درنتیجه، کسب بیشینه منافع در بحران مذکور است.

 

مبانی نظری

آنچه در این پژوهش محور اصلی تأملات نظری را به خود اختصاص داده، بهره‌گیری از رویکرد سازه‌انگاری[4] (برسازی) برای بررسی رفتار سیاست خارجی بازیگران منطقه‌ای مهم و تأثیرگذار ـ ایران و ترکیه ـ در قبال بحران سوریه (2017-2011) است. به نظر می‌رسد یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های تأثیرگذار بر سمت‌گیری و عمل سیاست خارجی این دسته از کنشگران در قبال بحران اخیر به نحوه برساختگی هویت و منافع آن‌ها در محیط نظام بین‌الملل بازمی‌گردد. بر این اساس، نخست به بررسی نظری نحوه تأثیرگذاری این عوامل بر کنش سیاست خارجی بازیگران نظام بین‌الملل پرداخته می‌شود.

سازه‌انگاری رویکردی است برای بررسی روابط بین‌الملل که هنگام تبیین رفتار کنشگران بر اولویت متغیرهای غیرمادی و به‌طور مشخص هنجارها، فرهنگ، هویت‌ها و اندیشه‌ها تأکید دارد. این مکتب بر ساخته‌وپرداخته اجتماع بودن هویت‌ها و منافع کنشگران سیاست جهان تأکید می‌ورزد. هواداران رویکرد سازه‌انگاری روندهایی را به بررسی می‌گذارند که هویت‌ها و منافع کنشگران از طریق آن‌ها در جریان تعامل اجتماعی مستمر با سایر بازیگران تولید، بازتولید و گاه دگرگون می‌شود (فیلیپس، 1388: 204).

به باور نیکلاس اونف، روندهای مذکور بر این مسئله تأکید دارد که همه کنش‌های انسانی در فضایی اجتماعی شکل می‌گیرند و معنا پیدا می‌کنند و این معناسازی است که کم‌وبیش به واقعیت جهان شکل می‌بخشد. به‌بیان‌دیگر، سازه‌انگاری از کردار شروع می‌شود یعنی آنچه انجام می‌شود، اعمالی که صورت می‌پذیرد و کلماتی که گفته می‌شود (Onuf, 1989: 36).

دیدگاه سازه‌انگارانه به این امر می‌پردازد که چگونه هویت‌ها و هنجارهای اجتماعی مردم می‌تواند با روابط نهادینه میان آن‌ها گسترش یابد. ازآنجاکه منافع از روابط اجتماعی برمی‌خیزد و نه به شکلی تحلیلی و ماقبل آن، لزوماً نسبت به نوع تعامل میان دولت‌ها و همکاری یا تعارض میان آن‌ها نه می‌توان خوش‌بین بود و نه بدبین. روابط دولت‌ها با هم بر اساس معنایی است که آن‌ها برای یکدیگر قائل‌اند و نه توزیع قدرت. در اینجاست که هویت به موضوعی مهم تبدیل می‌شود. هویت به معنای فهم‌های نسبتاً ثابت و مبتنی بر نقش خاص از خود و انتظارات از دیگران است. کنشگران منافع و هویت خود را از طریق مشارکت در معانی جمعی به دست می‌آورند، یعنی همان معانی که ساختارها را تعریف کرده می‌کنند و به کنش‌های ما سازمان می‌دهند. هویت و منافع اموری رابطه‌ای هستند و وقتی ما موقعیت را تعریف می‌کنیم، تعریف می‌شوند. لذا، هنجارها تابع منافع کنشگران نیستند بلکه به این منافع شکل می‌دهند. به‌علاوه تأثیر آن‌ها صرفاً در حد تحدید یا تشویق کنش یعنی تأثیر تنظیم‌کنندگی نیست، بلکه تأثیری تکوینی است یعنی اهداف کنشگران را مشروعیت می‌بخشند و درنتیجه آن‌ها را تعریف می‌کنند (هادیان، 1382: 921 -920 و 931).

درواقع، می‌توان از مباحث هستی‌شناسی به‌عنوان کلیدی‌ترین مؤلفه در فهم دیدگاه سازه‌انگارانه یاد کرد. به باور پرایس و رویس اسمیت، سازه‌انگاری از سه گزاره هستی‌شناسانه مهم برخوردار است. نخستین گزاره مهم هستی‌شناسانه سازه‌انگاری این است که ساختارهای فکری و هنجاری نیز به‌اندازه ساختارهای مادیِ مورد توجه نوواقع‌گرایان اهمیت دارند؛ زیرا این نظام‌های بامعنا هستند که تعریف می‌کنند کنشگران چگونه باید محیط مادی خود را تفسیر کنند. دومین گزاره هویت‌ها هستند که به منافع و کنش‌ها شکل می‌دهند. فهم اینکه منافع چگونه شکل می‌گیرند، کلید تبیین طیف وسیعی از پدیده‌های بین‌المللی تلقی می‌شود که درست درک نشده‌اند یا مورد غفلت قرارگرفته‌اند. بر اساس گزاره سوم، کارگزاران و ساختارها به هم متقابلاً شکل می‌بخشند (Price and Reus-Smit, 1998: 266-267).

مسئله دیگری که در رابطه با کیفیت برساختگی منافع و هویت بازیگران بازمی‌گردد توجه به این نکته است که سازه‌انگاران در این خصوص که منافع، هویت و کنش‌های دولت‌ها تا چه حد ساخته‌وپرداخته ساختارهای اندیشه‌ای سیستمی است یا ساختارهای اندیشه‌ای داخلی یا ساختارهای اندیشه‌ای که واسطه پیوند سطح داخلی و بین‌المللی هستند با هم اختلاف‌نظر دارند (Reus-Smit, 1996: 220-221)؛ بنابراین، از سه منظر می‌توان به نحوه برساختگی هویت، منافع و نیز کنش سیاست خارجی بازیگران نظام بین‌الملل توجه کرد؛ که در این تحقیق به ساختارهای اندیشه‌ای ناشی از پیوند سطح داخلی و بین‌المللی توجه می‌شود (شکل شماره 3).

 

سازه‌انگاری

ساختارهای اندیشه‌ای داخلی

ساختارهای اندیشه‌ای پیوندی

ساختارهای اندیشه‌ای سیستمی

                  

شکل شماره 3- الگوی سطح تعامل سیستمی و داخلی (پیوندی)

 

مسئله دیگر به امکان کاربست نظریات سطح سیستم در تحلیل سطوح زیرسیستمی بازمی‌گردد.[5] استیو اسمیت (Smith, 2001: 38) در این رابطه معتقد است سازه‌انگاری نیز همچون دیگر نظریات سطح سیستم باید به‌طور خاص برای تحلیل سیاست خارجی مناسب باشد؛ دقیقاً به این دلیل که برساختگی اجتماعی از این مفروضه شروع می‌شود که کنشگران جهان خود را می‌سازند و این مفروضه در ورای بخش اعظمی از نوشتارهای مربوط به سیاست خارجی وجود دارد... نقطه عزیمت تحلیل سیاست خارجی، چشم‌انداز دولت به‌مثابه کنشگر است و سپس به درون آن جعبه خاص سیاه می‌نگرد... روشن است که سیاست خارجی قلمرو انتخاب است: کنشگران تفسیر می‌کنند، تصمیم می‌گیرند، اعلام می‌کنند و اجرا می‌نمایند. سیاست خارجی حداقل تا حدی عمل برساختن است، چیزی است که کنشگران تصمیم می‌گیرند که باشد. درواقع اسمیت، سیاست خارجی را معلول کنش بازیگران و رویه‌هایی می‌داند که ساختار خاصی از هویت‌ها و منافع را می‌آفریند.

 

بحران سوریه و سیاست خارجی بازیگران منطقه‌ای: جلو‌ه‌هایی از همکاری، رقابت و تقابل‌جویی

سوریه از جمله کشورهایی است که تقابل و کنش سه عامل جغرافیا، قدرت و سیاست، موجب شکل‌گیری نوعی رقابت بین‌المللی برای تأثیرگذاری و مدیریت حوادث داخلی این کشور شده است (نیاکویی و بهمنش، 1391: 103). این کشور که از مقدورات ژئوپلیتیکی خاصی برخوردار است، همواره مورد توجه کانون‌های قدرت در نظام بین‌الملل بوده است. هم‌جواری با ترکیه، فلسطین اشغالی، لبنان، عراق و اردن موجب شده تا این کشور در نقطه ثقل مسائل حاد منطقه‌ای و بین‌المللی قرار گیرد؛ وجود رقابت ایدئولوژیک و سیاسی با رژیم بعث عراق و اتحاد راهبردی با ایران در جنگ هشت‌ساله و دوران پس از آن، مناقشه بر سر مسئله اکراد با ترکیه، حمایت از جنبش‌های مقاومت ضد رژیم صهیونیستی، مناقشه بر مسئله نواحی مرزی و به‌طور خاص بلندی‌های جولان با رژیم اشغالگر قدس، نقش‌آفرینی مؤثر در جنگ‌های اعراب و اسرائیل و نیز مداخله فعال در مسئله فلسطین، حضور قدرتمند سیاسی و نظامی در لبنان تا سال 2005 و نیز حمایت از گروه‌های مقاومت همچون حزب‌الله لبنان، حماس و جهاد اسلامی، برخورداری از استقلال در عرصه سیاست خارجی، داشتن روابط استراتژیک سیاسی و نظامی با فدراسیون روسیه و در اختیار گذاردن بندر طرطوس برای ناوگان دریایی ارتش این کشور و ... همگی از مهم‌ترین مسائلی است که موجب شده تا این کشور در کانون توجهات منطقه‌ای و بین‌المللی قرار گیرد.

این ویژگی‌ها موجب شده است تا پس از آغاز بحران در این کشور (مارس 2011) هر یک از بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی سعی در اعمال فشار و نیز افزایش نفوذ خود بر روند مسائل داخلی این کشور نمایند. از این منظر، شاهد شکل‌گیری قطب‌های مختلف درگیر در این بحران در سطح داخلی و نیز در سطح بین‌المللی هستیم؛ چنانچه قطب عربی به رهبری عربستان و با حضور کشورهایی چون قطر، بحرین، امارات متحده عربی و اردن و نیز با همراهی ترکیه، جبهه غربی به رهبری ایالات‌متحده امریکا و همراهی رژیم صهیونیستی، انگلیس و فرانسه و جبهه حامیان نظام سوریه به محوریت ایران، روسیه، عراق و نیز حضور گروه‌های مقاومت همچون حزب‌الله لبنان هستیم؛ به‌طوری‌که هر یک از طرف‌های درگیر سعی دارد تا با بیشینه‌سازی قدرت تأثیرگذاری خود از طریق اقدامات نظامی و ابتکارات سیاسی دست برتر را در میدان عمل داشته باشد.

طولانی‌شدن زمان بحران و درنتیجه، پیچیده‌تر شدن ابعاد آن موجب شد تا بیش‌ازپیش شاهد بروز تضاد منافع میان بازیگران درگیر در این بحران باشیم؛ چنانچه برخی تحولات اخیر همچون حمله موشکی ایالات‌متحده به یک پایگاه نیروی هوایی ارتش سوریه در آوریل 2017، حمله موشکی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به استان دیر الزور (مقر فرماندهی و مراکز تجمع و پشتیبانی داعش) در 18 ژوئن 2017، اشغال نظامی عفرین به‌وسیله ارتش ترکیه در ژانویه 2018 و نیز حمله موشکی و هوایی ائتلاف آمریکا، انگلیس و فرانسه در 14 آوریل 2018 به اهدافی در استان‌های دمشق و حمص سوریه، نشان از تشدید تعارضات منافع بازیگران فعال در این بحران دارد.

آنچه در این تحقیق مورد نظر محقق قرار دارد صرفاً به نحوه تأثیرگذاری عوامل معنایی و هنجاری در کنش سیاست خارجی کنشگران منطقه‌ای فعال در این بحران بازمی‌گردد. ازاین‌رو، به نظر می‌رسد هریک از این بازیگران بسته به هویت و منافع خود، سیاست‌ها و کنش‌های متفاوتی را دنبال می‌کنند. چنانچه ترکیه در راستای ایده عمق استراتژیک و تفکر نوعثمانی‌گرایی خود سعی در بیشینه ساختن نفوذ خود در منطقه و نیز جهان اسلام داشته و می‌کوشد تا جایگاه خود را به یکی از مهم‌ترین بازیگران منطقه‌ای ارتقا بخشد؛ و ایران نیز که سوریه را