نوع مقاله: پژوهشی

نویسندگان

1 عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه

2 کارشناسی ارشد روابط بین الملل دانشگاه آزاد اسلامی علوم تحقیقات واحد قم

چکیده

چکیده
دو سال از دوران ریاست دونالد ترامپ بر دولت آمریکا می­گذرد؛ دو سالی که واشنگتن سیاست خارجی پرتلاطمی را به نمایش گذاشته است؛ هر روزه خبرهایی از تصمیمات جدید ترامپ رسانه­ای می­شود که وصف «پیش­بینی ناپذیر» را شایسته سیاست خارجی آمریکا نموده است. مقاله پیش­روی می­کوشد علل مبنایی چنین تغییراتی را دریابد؛ بنابراین سؤال اصلی مقاله آن است که مهم‌ترین متغیر تأثیرگذار بر سیاست خارجی اخیر آمریکا چیست؟ در پاسخ با بهره­گیری از نظریه جیمز روزنا در سیاست خارجی، یافته­های دو پژوهش شخصیت­سنجی ترامپ، ارزیابی مواضع سیاست خارجی، تحلیل نحوه تعامل وی با نهادهای سیاستگذاری خارجی و نیز تحولات درونی آنها، به عنوان فرضیه استدلال می­شود که ویژگی­های شخصیتی ترامپ، موجب ارتقاء جایگاه «متغیر فردی» بر دیگر عوامل تأثیرگذار سیاست خارجی آمریکا یعنی، متغیرهای سیستمی، بوروکراتیک، اجتماعی و نقشی شده است. «پوپولیسم اقتدارگرایانه»، «خودشیفتگی»، «انتقام‌جویی» و «ناسازگاری» ویژگی‌های برجسته شخصیت ترامپ است که «خودمحوری» نهفته در او را آشکار می­سازد؛ این ویژگی‌های فردی ترامپ وزن و نسبت میان نهادهای بوروکراتیک سیاست خارجی را تحت تأثیر قرار داده و اینک نهادهایی کاملاً همسو با نظرات رئیس جمهور شکل گرفته است.

کلیدواژه‌ها

عنوان مقاله [English]

Egoism in the US Foreign Policy over Trump’s Tenure; The Results and the Implications

نویسندگان [English]

  • vahid Noori 1
  • Seyed Hassan Hosseini 2

1 Faculty member, Department of Political science, Research Institute of Hawzah and University.

2 Department of International Relations, Faculty of Humanities, Qom Islamic Azad University

چکیده [English]

 
Abstract:
Two years has passed since the day Trump took office; In the course of this period, Washington has shown a turbulent foreign policy. Every new decision on foreign policy along with withdrawal announcement by Trump’s administration astonishes the world. This process could be described by the term “Unforeseeable” due to its unconventionality. Therefore, this paper aim is to root out the fundamental cause. Then the main question is what are the leading factors in the U.S foreign policy under Trump administration? In response to the point of view, by using the theory of “continuity” and the findings of two personality-characterization studies, assessing foreign policy positions, analyzing how he interacts with foreign policy institutions and its internal developments, it is argued as a hypothesis that psychological traits of Trump has promoted the status of individual factor on other influential resources of American foreign policy, namely, systemic, bureaucratic, social and role factors. “Populist Authoritarianism”, “Narcissism”, "Revengefulness" and” disagreeableness” are the most prominent characteristics of Trump’s personality which lead U.S toward an Egoistic foreign policy. These individual characteristics of Trump outweighs the bureaucratic institutions of foreign policy, hence made the institutions completely in line with the views of the president. Challenging accompanied by withdrawing from international treaties and arrangements can be considered as result; To the extent that, according to some experts, the existing world order and its compounds are at stake.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Donald Trump
  • Foreign policy
  • James N. Rosenau Continuity
  • HEXACO Personality Model
  • Authoritarian Populism by Erich Fromm

 

فردگرایی در سیاست خارجی آمریکا در دوره دونالد ترامپ:

نتایج و پیامدها

 

وحید نوری[1]

عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه

سید حسن حسینی

کارشناسی ارشد روابط بین الملل دانشگاه آزاد اسلامی علوم تحقیقات واحد قم

 (تاریخ دریافت 9/11/97- تاریخ تصویب 4/9/98)

 

 

چکیده

دو سال از دوران ریاست دونالد ترامپ بر دولت آمریکا می­گذرد؛ دو سالی که واشنگتن سیاست خارجی پرتلاطمی را به نمایش گذاشته است؛ هر روزه خبرهایی از تصمیمات جدید ترامپ رسانه­ای می­شود که وصف «پیش­بینی ناپذیر» را شایسته سیاست خارجی آمریکا نموده است. مقاله پیش­روی می­کوشد علل مبنایی چنین تغییراتی را دریابد؛ بنابراین سؤال اصلی مقاله آن است که مهم‌ترین متغیر تأثیرگذار بر سیاست خارجی اخیر آمریکا چیست؟ در پاسخ با بهره­گیری از نظریه جیمز روزنا در سیاست خارجی، یافته­های دو پژوهش شخصیت­سنجی ترامپ، ارزیابی مواضع سیاست خارجی، تحلیل نحوه تعامل وی با نهادهای سیاستگذاری خارجی و نیز تحولات درونی آنها، به عنوان فرضیه استدلال می­شود که ویژگی­های شخصیتی ترامپ، موجب ارتقاء جایگاه «متغیر فردی» بر دیگر عوامل تأثیرگذار سیاست خارجی آمریکا یعنی، متغیرهای سیستمی، بوروکراتیک، اجتماعی و نقشی شده است. «پوپولیسم اقتدارگرایانه»، «خودشیفتگی»، «انتقام‌جویی» و «ناسازگاری» ویژگی‌های برجسته شخصیت ترامپ است که «خودمحوری» نهفته در او را آشکار می­سازد؛ این ویژگی‌های فردی ترامپ وزن و نسبت میان نهادهای بوروکراتیک سیاست خارجی را تحت تأثیر قرار داده و اینک نهادهایی کاملاً همسو با نظرات رئیس جمهور شکل گرفته است.

واژه‌های کلیدی: دونالد ترامپ، سیاست خارجی، نظریه پیوستگی جیمز روزنا، مدل سنجش شخصیت هگزاکو، چاچوب تحلیل شخصیتِ پوپولیسم اقتدارگرا.

مقدمه

    دونالد ترامپ پس از پیروزی بر هیلاری کلینتون دموکرات در انتخابات سال 2016، دوره چهارساله ریاست‌جمهوری خود را از ۲۰ ژانویه ۲۰۱۷ آغاز کرد. تا پیش از ورود وی به دفتر بیضی کاخ سفید، و در جریان رقابت‌های انتخاباتی اینگونه برداشت می‌شد که مواضع و دیدگاه‌های کمتر قابل انتظار دونالد ترامپ در قبال اشخاص، سازمان‌ها و برخی کشورها صرفاً تبلیغات انتخاباتی هستند، پدیده‌ای که در سراسر جهان متعارف است؛ اما حال با گذشت نیمی از دوره ریاست جمهوری او به نظر می‌رسد سیاست خارجی ایالات متحّده سرشتی متفاوت و نسبتاً غیرقابل پیش‌بینی یافته است؛ به طوری که اعلام مواضع و تصمیمات کاخ سفید در مسائل جاری سیاست خارجی برای دولت­ها، سیاستمداران، کارشناسان و حتی مردم عادی غافلگیرکننده بوده و همگان را کم و بیش تحت تأثیر قرار داده است؛ تصمیماتی چون خروج بی‌سابقه از طیف وسیعی از پیمان‌ها، سازمان‌ها و رژیم‌های­ بین­المللی و نیز رفتار غیرمتعارف با متحدان نزدیک واشنگتن تا حد قابل‌توجهی رفتار سیاست خارجی ترامپ را از روسای جمهور پیشین متفاوت ساخته است. بدین لحاظ، پژوهش حاضر در پی یافتن عنصر اصلی جهت‌دهی به سیاست خارجی ایالات متّحده آمریکا در دوره چهل و پنجمین رئیس جمهور می‌باشد. به منظور پاسخ‌دهی به این پرسش، با عنایت به نتایج تحقیقات روانشناختی «کلنر»، «ویسر» و همکاران در قالب مدل سنجش شخصیت «هگزاکو» و نیز «نظریه پوپولیست اقتدارگرای اریک فروم» در مقام فرضیه، استدلال می‌شود که سیاست خارجی آمریکا در دوران ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، کاملاً متأثر از انگیزه‌ها، باورها و ویژگی‌های فردی وی گشته و در نهایت چیرگی «متغیر فردی» بر دیگر متغیرهای تأثیرگذار بر ساخت سیاست خارجی ایالات متحده را به ارمغان آورده است.

    به عنوان چارچوب تحلیلی مقاله، نظریه پیوستگی جیمز روزنا در تحلیل سیاست خارجی به اختصار تشریح شده است. در این تئوری به متغیرهای «محیط بین‌المللی»، «بوروکراتیک یا حکومتی»، «اجتماعی»، «نقشی» و «فردی» به عنوان پنج عامل تأثیرگذار بر ترسیم مشی سیاست خارجی اشاره می‌شود. از این روی، ضمن ثابت پنداشتن متغیرهای «بین‌المللی»، «اجتماعی» و «نقشی»، تحولات مربوط به دو متغیر «فردی» و «بوروکراتیک» مورد بررسی و تحلیل قرار می‌گیرد. بدین منظور، با استفاده از نتایج دو پژوهش جداگانه «کلنر» و «ویسر و همکاران» دونالد ترامپ واجد صفات «پوپولیست اقتدارگرا»، «انتقام‌جو»، «خودشیفته» و «شدیداً ناسازگار» شناخته می‌شود. سرریز این ویژگی‌های شخصیتی ترامپ در قالب «متغیر فردی» بر منابع سیاست خارجی آمریکا نسبت و توازن میان «منابع و متغیرهای تأثیرگذار بر سیاست خارجی آمریکا» را برهم زده و در چیدمان جدید منابع، متغیر فردی بر فراز دیگر متغیرهای ساختاری، اجتماعی، نقشی (در عین ثابت بودن)، بوروکراتیک قرار گرفته است. این روند از دو مجرا محقّق شده است؛ نخست اعمال مستقیم دیدگاه­های شخصی ترامپ در سیاست خارجی آمریکا؛ دوّم، تأثیرات غیرمستقیم، بواسطه انتخاب افراد همسو در نهادهای بوروکراتیک دولت فدرال. در نتیجه این «فردمحوری» و «تجدیدنظرطلبی» ترامپ، طیف گسترده‌ای از رژیم­های بین­المللی موجود به ویژه پیمان­ها، نهادها و سازوکارهای جمعی تحت تأثیر منفی رویکرد رئیس‌جمهور ایالات متّحده قرار گرفته است. در این فضا شاهد آن هستیم که آمریکای تحت رهبری ترامپ از هر رژیم، پیمان یا سازمان ناخوشایند از منظر او خارج شده یا در شرف خروج است. حال آنکه ایالات متّحده به عنوان پیروز جنگ سرد و تنها ابرقدرت در آغاز قرن بیست و یکم، خود بیشترین تأثیر را در شکل‌گیری، حفظ و تداوم نظم بین‌المللی موجود داشته است (غرایاق زندی و همکاران، 1390: 29-34).

     در این مقاله روش پژوهش به معنای تحقیقات کمّی وجود ندارد؛ بنابراین در پاسخ به سؤالات مقاله از داده­های دست­اوّل موجود (داده­های 2 پژوهش روانشناختی) و داده­های دست سوّم (تحلیل­های ناظرین سیاست خارجی آمریکا)(بلیکی، 1389: 240) استفاده شده است. در گام بعد، ضمن استدلال منطقی، نگارندگان با بهره­گیری از بصیرت­های نظری-مفهومی نظریه جیمز روزنا و رصد اخبار و تحوّلات سؤالات مقاله را پاسخ گفته­اند.

1. چارچوب نظری نظریه پیوستگی جیمز روزنا؛ منابع پنجگانه تحلیل سیاست خارجی

    روزنا «پیش نظریه»[2] و مدل «طرح پیوستگی»[3] را به منظور تلفیق دو سطح تحلیل خرد و کلان در تحلیل سیاست خارجی ارائه نمود و تلاش کرد با کنار هم نهادن عوامل فردی، نقشی، حکومتی، اجتماعی و محیط بین‌الملل، میزان نفوذ هر یک از این عوامل پنجگانه را در شکل‌دهی به سیاست خارجی بسنجد. تعریف مختصر متغیرهای پنجگانه به شرح زیر است:

  • متغیر فردی، شامل ویژگی­های روانشناختی، ژنتیک و زیست­شناختی، باورها، برداشت‌ها و جهان­بینی رهبران و سیاستگذاران؛
  • متغیر نقش، دربردارنده کارکرد اختصاصی هر ساختار است؛ به عبارت دیگر بایدها و نبایدهای تحمیل شده از سوی یک نقش معین را در بر می­گیرد؛
  • متغیر حکومتی، ماهیت یک نظام سیاسی (دموکراتیک، اقتدارگرا یا توتالیتر بودن) در کنار ویژگی­های بوروکراسی حاکم بر آن متغیر حکومتی را شکل می­دهد؛
  • متغیر اجتماعی، ویژگی­های غیرحکومتی یک جامعه مانند فرهنگ سیاسی، ایدئولوژی، منزلت بین­المللی و مانند آن است؛
  • متغیر محیط بین‌المللی، شاملساختار نظام بین‌الملل و ارزش­های حاکم بر آن (لیبرالیسم، حقوق بشر و اخیراً مسائل زیست محیطی) می­شود (سیف زاده، 1385: 304-324).

     در ارتباط با سیاست خارجی آمریکا، نظریه روزنا بر این فرض استوار است که هر یک از عوامل پنجگانه قادر است به مثابه یک عامل علّی قلمداد شود (به نقل از کگلی و ویتکف 1382: 20). لازم به ذکر است که میزان نفوذ این متغیرهای پنجگانه یکسان نیست و در هر دوره ممکن است یک یا چند عامل نقش برجسته­تری نسبت به دیگر متغیرها بیابد. حضور ترامپ در کاخ سفید بر وزن و جایگاه نسبی عوامل مذکور نسبت به یکدیگر تأثیر گذاشته و تغییرات قابل توجهی را در سیاست خارجی آمریکا پدید آورده است. از آنجا که متغیرهای محیطی (ساختاری)، اجتماعی و نقشی منابعی نسبتاً باثبات­ هستند (دهقانی فیروزآبادی، 1391: 68)، نویسندگان درخصوص سیاست خارجی آمریکا در دو سال گذشته نیز چنین فرضی دارند؛ حال آنکه متغیر فردی دستخوش تحوّل شگرف شده و به طور مستقیم نهادهای بوروکراتیک مؤثر در سیاست خارجی را نیز متأثر ساخته است به گونه­ای که پس از کش و قوس­های فراوان، اینک در هماهنگی کامل با شخص رئیس جمهور قرار دارند؛ بنابراین به نظر می‌رسد میزان تأثیرگذاری «متغیر فردی» متأثر از ویژگی‌های شخصی ترامپ به شدّت ارتقاء یافته و بر فراز دیگر منابع و متغیرهای تأثیرگذار بر سیاست خارجی آمریکا قرار گرفته است (بنگرید به شکل شماره 1).

 

2. متغیرهای فردی و بوروکراتیک در سیاست خارجی آمریکا

2-1. متغیر فردی

     طبق تعاریف ارائه شده در بخش نظری، این سطح تحلیل بر ایدئولوژی‌ها انگیزه‌ها، آرمان‌ها، ادراکات، ارزش­ها و خصوصیات اخلاقی رهبران سیاسی و چگونگی تأثیر این خصائص بر رفتار سیاست خارجی تاکید دارد. در این بخش بر اساس دو مدل شخصیت سنجی، ویژگی‌های روانشناختی دونالد ترامپ مورد بررسی قرار خواهد گرفت. در ابتدا از چارچوب تحلیل زبانی «هگزاکو»[4] و سپس از چارچوب تحلیل شخصیت «پوپولیست اقتداگرای اریک فروم»[5] بهره‌گیری خواهد شد.

2-1-1. مدل سنجش شخصیت هگزاکو

     مدل هگزاکو طبق تعریف «لی و اشتون»،[6] به بررسی ابعاد اصلی شخصیت، از طریق تحلیل واژگان می‌پردازد. در این روش، واژگان مورد استفاده افراد تجزیه و تحلیل شده و نتایج حاصل در قالب داده‌های کمّی نمایش داده می‌شود. خروجی این مدل بر اساس شش عامل اصلی «صداقت-فروتنی»، «تهییج پذیری»، «برون‌گرایی»، «سازگاری»، «وجدان» و «تجربه­پذیری» ارائه می‌شود که هر کدام دارای چهار زیرشاخص هستند (Lee and Ashton, 2010: 329). در این بخش از نتایج پژوهش «بث ویسر»،[7] «آنجلا بوک»[8] و «آنتونی وُلک»[9] از پژوهشگران روانشناسی استفاده خواهد شد که با بهره‌گیری از مدل هگزاکو به تحلیل شخصیت ترامپ پرداخته‌­اند:

الف- صداقت-فروتنی

     در شاخص صداقت-فروتنی، ترامپ امتیاز 1.32 را کسب کرده که نسبت به میزان نرمال که 3.18 می‌باشد در سطح بسیار پایین‌تری قرار دارد. در این شاخص امتیاز پایین‌تر بر «کنترل، استثمار و بهره‌کشی از دیگران» دلالت دارد و اینگونه افراد خود را «ذیحق و مهم دانسته و تمایل به تخلف از قواعد در راستای نفع شخصی دارند» (Visser, Book and Volk, 2017: 2).

ب- تهییج‌پذیری

     در شاخص تهییج‌پذیری، دونالد ترامپ امتیاز 2.29 را کسب نموده که پایین‌تر از سطح نرمال 3.31 می­باشد. امتیاز پایین در این شاخص به معنای بی‌علاقگی، بی­ملاحظگی و میزان بسیار پایین هم‌دردی نسبت به دیگران است که سبب می‌شود فرد کمتر درباره پیامدها و اثرات رفتار خود نسبت به دیگران نگران باشد (Visser, Book and Volk, 2017: 2-5).

پ- برون‌گرایی

     ترامپ در این شاخص نمره 4.21 را کسب نموده در حالی که میزان نرمال این شاخص، 3.51 است. امتیاز بالا در این شاخص نشانگر سطح بالای اعتماد به نفس، کاریزما و معاشرت‌پذیری می‌باشد (Visser, Book and Volk, 2017: 2). همچنین از دیگر ویژگی‌های اساسی شخصیت برون‌گرا، رفتار پاداش محور می‌باشد. چنین افرادی به طور دائم در پی کسب تجربیات مثبت عاطفی از طریق پذیرش اجتماعی، شهرت و یا ثروت هستند و فرایند دستیابی به هدف را از نفس هدف جذاب­تر می­دانند. در نتیجه می‌توان گفت فاکتور برون‌گرایی رابطه مستقیمی با تمایل به ماجراجویی و خطرکردن دارد (McAdams, 2016).

ت- سازگاری

     شاخص سازگاری با توانایی فرد در مدارا، همکاری و مصالحه با دیگران ارتباط دارد. این شاخص شامل چهار شاخص فرعی گذشت، ملاطفت، انعطاف‌پذیری و بردباری می‌باشد. امتیاز پایین در این شاخص به معنی داشتن شخصیت انتقام‌جو، لجوج و مستعد واکنش خشم‌آلود تفسیر می‌شود. دونالد ترامپ در این بخش نمره پایین 1.45 را به خود اختصاص داده است که در سطحی بسیار پایین‌تر از سطح نرمال قرار داشته و در نوع خود استثنایی است. میزان نرمال این شاخص عدد 3.05 می‌باشد (Visser, Book and Volk, 2017: 2).

ث- تجربه‌پذیری

     این شاخص نشانگر توانایی فرد در پذیرش ایده‌های نو و بدیع است. ترامپ در این شاخص امتیاز 2.45 را کسب نموده که در مقایسه با میزان نرمال 3.18 در سطح پایین‌تری است. امتیاز پایین در تجربه‌پذیری بدین معناست که فرد قادر به پذیرش ایده‌های بدیع نیست (Visser, Book and Volk, 2017: 2).

ج- وجدان یا وظیفه‌شناسی

     شاخص دیگر مدل هگزاکو، وجدان یا وظیفه­شناسی است. امتیاز بالا در این شاخص به سازمان‌یافتگی، نظم و تصمیم‌گیری عقلانی تعبیر می‌شود. امتیاز پایین نیز بیانگر شخصیت «تکانشی»[10] و دمدمی است. چنین شخصیتی بدون تفکر قبلی و با انگیزه آنی اتخاذ تصمیم می‌کند؛ برای اینگونه افراد، کیفیت نتیجه اهمیت چندانی ندارد. میانگین کلّی ترامپ در این شاخص 2.73 است در حالیکه سطح نرمال 3.41 می‌باشد. به طور کلی بر اساس نتایج این پژوهش دونالد ترامپ دارای شخصیتی «جامعه ستیز»، «خودشیفته» و «ماکیاولیست» می‌باشد (Visser, Book and Volk, 2017: 2-3). در جدول زیر جزئیات مربوط به امتیاز زیرشاخص‌های شخصیت دونالد ترامپ، مقایسه با سطح نرمال و انحراف استاندارد گنجانده دیده می­شود:

 

 

 

جدول 1: شاخص­های هگزاکو و زیرشاخص­های آن در تحلیل روانشناختی ترامپ و مقایسه با سطح نرمال(Visser, Book and Volk, 2017: 3).

     مبتنی بر پژوهش فوق، ویسر، بوک و ولک در جمع­بندی تحقیقات خود درخصوص شخصیت دونالد ترامپ معتقدند که او دارای شخصیتی جامعه ستیز، خودشیفته و ماکیاوّلیست است (Visser, Book and Volk, 2017: 2-3).

2-1-2. الگوی پوپولیسم اقتدارگرای اریک فروم[11]

     به اعتقاد داگلاس کلنر[12] از اندیشمندان نظریه انتقادی، الگوی تحلیل شخصیت اریک فروم به خوبی قادر است ویژگی‌های شخصیتی ترامپ را توضیح دهد. در این چارچوب نظری تحلیل شخصیت، به پنج ویژگی اساسی توجّه می‌شود که می‌توان بر اساس آنها شخصیت افراد را توصیف نمود. این موارد پنج­گانه عبارتند از «نارسیسیم»، «سادیسم»، «تهاجم یا پرخاشگری بدنهاد»، «تخریب انتقام‌جویانه» و «نکروفیلیا»(Kelner, 2016: 27-29)؛

الف- خودشیفتگی یا نارسیسیم[13]

     از منظر افراد خودشیفته، تنها یک واقعیت وجود دارد و آن‌هم تفکرات، احساسات و وقایع مربوط به خود است. در واقع تجربه و درک غیرجانبدارانه‌ از جهان بیرونی در ذهن افراد خودشیفته وجود ندارد. کلنر معتقد است ترامپ به عنوان یک فرد خودشیفته، تنها مجذوب خواسته‌ها، تفکرات و آمال خویش است و همواره درمورد نظرات خود صحبت می‌کند؛ جهان بیرونی و افراد، تا جایی که در خدمت تدابیر و خواسته‌های ترامپ باشند، برای او دارای اهمیت هستند (Kelner, 2016: 31). به عنوان شاهدی بر ادعای «توجه افراطی ترامپ به خود»، می‌توان به این واقعیت اشاره نمود که بررسی و مشاهده اخبار مرتبط با خود، یکی از مشغله‌های روزانه ترامپ است (R. Wolf, 2017: 101). از دیگر ویژگی‌های اساسی افراد خودشیفته تبلیغ افراط‌گونه نام «خود» با هدف شناساندن عظمت «خود» به دیگران است ((McAdams, 2016. «هاوارد گاردنر»[14] استاد روانشناسی دانشگاه هاروارد، نهادن نام ترامپ بر روی هر چیز مرتبط با وی، از برج و دانشگاه گرفته تا استیک و کازینو را مصداق عینی نارسیسیم مفرط می‌داند. استفاده افراطی از واژگان «من» و «مال من» نیز از نشانه‌های فرد خودشیفته است. متن زیر به عنوان نمونه از کتاب «راه موفقیت» ترامپ انتخاب شده است که به خوبی خودشیفتگی ترامپ را نشان می­دهد. این متن شامل نوزده جمله است که در آن ضمیر فاعلی «من»[15] شانزده بار، صفت ملکی «مال من»[16] پنج بار و ضمیر مفعولی[17] «من» سه بار[18] تکرار شده است. یعنی به طور متوسط ضمیر اوّل شخص مفرد در هر جمله، 2.3 بار به کار رفته است (Fuchs, 2017: 49)

     «من هنگامی که چیزی را شروع می‌کنم، می‌دانم که چیزهای زیادی برای آموختن وجود دارد. هر برنامه جدید برای من مانند یک صفحه سفید است که من برای پر کردن آن عجول و مشتاق هستم. من بسیار هیجان زده می‌شوم؛ زیرا بسیار علاقه‌مند جستجو و کنجکاوی عرصه‌های جدید هستم تا اطلاعات تازه در کنار هم قرارداده و درکی عمیقاً نو از یک پدیده برسم. من این احساس را در تمامی مراحل زندگی‌ام به همراه داشته‌ام؛ این روش من، برای آغاز هر برنامه موفقیت‌آمیز بوده است. برای من، این به منزله یک نشانه است؛ بدینگونه که اگر احساس هیجان از کاری به من دست ندهد، علی رغم منافع مادی از انجام آن صرف نظر خواهم نمود. همچنین اشتیاق وافری به یادگیری در درون من وجود دارد. هر چیزی که می‌آموزم، قدرت کنترل بیشتری به من می‌دهد. دانش و آموخته‌هایم به من کمک می‌کنند تا اشتباهاتم را تکرار نکنم. به عنوان مثال، من پیش از شروع پروژه شرکت «آژانس مسافرتی» در این باره بسیار مطالعه کردم. همچنین من پیش از ورود به صنعت مد، پوشاک و ح